Film and stuff
دلیلی که نولان برای اینترستلار چند هکتار ذرت کاشت:
دیگه حتی این فاجعه هم توی اسنایدر-کات نیست :))))))))
همه جا گفته میشه که her جواب جونز به lost in translation کاپولاست اما من براتون تحلیل آوردم.
درواقع شارلوت (اسکارلت جوهانسن lost in translation) و کاترین (همسر واکین فینیکس توی فیلم her) خود شخصیت کاپولان وچیزی که جالبه شخصیت پردازی دوتا فیلمه.
جان (همسر شارلوت) و تئودور (واکین فینیکس)، شخصیت جونز.
کاپولا توی lost in translation میخواسته نشون بده نارضایتیش رو از ازدواجش و احساس دوری از همسرش (سال ساخت لاست این ترنسلیشن کاپولا و جونز طلاق گرفتن) و در عین حال کاپولا که توی فیلم her یه جورایی از خودش دفاع میکرد و با این حال میگفت هنوز عاشق همسرشه.
با این تضاد در شخصیت پردازی اسپایک جونز نه با خصومت بلکه به آرامی و با شیرینترین حالت ممکن میخواست به سوفیا کاپولا بفهمونه که چقدر جونز رو اشتباه فهمیده و برداشت هرکدوم از همدیگه چقدر از هم فاصله داشته و چقدر از ابراز همدیگه عاجز بودن.این درست فهمیده و درک نشدنِ اسپایک جونز از طرف سوفیا کاپولا دقیقا اسمش lost in translationعه. و جذابترین چیز راجع به ارتباط این دو فیلم همینه.
مسئلهای که وجود داره اینه که دیگه دارن بیش از حد از آنامورفیک استفاده میکنن.-در باب مارول و آنامورفیک
بله آنامورفیک وایده خوشگله و در عین حال عمق میدان کمی داره و بوکههای خوشگلی هم داره، کیفیت بالایی داره و نور و خیلی شیک عبور میده. اما اون اعوجاجی که دو طرف قاب میندازه خیلی عمومی شده.
به عبارت دیگه، دیگه حال نمیده.
این اتفاق توی مارول افتاده. تا جایی که یادمه تمام فیلمای جدید مارول همه آنامورفیک بودن و بدیش اینه که چون دیگه تبدیل به یکی از سبکا و امضای مارول شده دیگه ازش دست بر نمیدارن.
حرفم اینه که خب خیلیا و خیلی فیلمای گنده لنزشون آنامورفیک بوده و آره آنامورفیک خیلی خفنه و تصویرش هم خیلی خوشگله ولی آخه کلاسیک چشه؟
سریال Secret invasion چشمهام و اذیت میکنه.
شاتهای زشت و بیخود و بدرنگ و یکی بعد اون یکی.
شاتهای زشت و بیخود و بدرنگ و یکی بعد اون یکی.
تمام سریال کاملا بیهوده بود.
آره اسکرالا بینمون نفوذ کردن.
آره یه خونه لازم دارن.
ولی برای اون خونه فقط با یه نفر میجنگن؟ بعد برای گرفتن دیانای اونجرز فیوری و تهدید میکنن به جنگ جهانی؟ خب داداش جنگ جهانی راه بندازی راحتتری که چه کاریه؟
بعد همهی اینا یه طرف فیوری چرا یهو انقدر ضعیف شد؟ ضعیف شدنش یه طرف، چرا یهو انقدر قوی شد؟ آره اون فیوریه ولی چرا یهو انقدر راحت از همه دست کشید و گذاشت بیخودی بمیرن؟
مسئله اینه که مارول نمیدونه داره چیکار میکنه.
سریال سردرگمه، معلوم نیست سریال راجع به کی و چیه، شخصیت پردازیا ناقصن، حضور هرکدوم و که جمع بزنی رو هم ۹۰ دقیقه هم نمیشه. سریال پره از نبردای بیخودی و قدرت نماییهای الکی و حرفای شعاری الکی و هزارتا داستان بیخود و سردرگم دیگه.
چیشد که فکر کردن میتونن سریال و توی ۶ تا قسمت ۳۰ دقیقهای جمع کنن؟حیفِ مارول و شخصیت فیوری.
یدونه شات درست و حسابی تو سیکرت اینویژن دیدم و دقیقا سرِ دیالوگی که اون شات و میطلبید، به ۲ ثانیه نرسید کات کرده :)))))))))
علی سلیم حسابی خراب کردی برادر
👍2
میخوام یکی از دلایل ستایش فیلم همشری کین و بهتون بگم:
همشهری کین مردیه که در کودکی کفالتش از پدر و مادرش گرفته میشه و بسیار ثروتمنده. از طریق قیمش تاچر متوجه میشه که رکود ۱۹۲۹ تمام داراییش رو نابود کرده و حالا به شرایط کودکیش برمیگرده و متوجه میشه که از طریق قیمش بهش مقرری داده میشه.
همشهری کین مردیه که در کودکی کفالتش از پدر و مادرش گرفته میشه و بسیار ثروتمنده. از طریق قیمش تاچر متوجه میشه که رکود ۱۹۲۹ تمام داراییش رو نابود کرده و حالا به شرایط کودکیش برمیگرده و متوجه میشه که از طریق قیمش بهش مقرری داده میشه.
توی این سکانس اورسن ولز بدون گفتن کلمهای از زبون کین آشوب درونیش رو به تصویر میکشه.
Film and stuff
اینجا کین وارد صحنه میشه و به پس زمینه میره و کوچک میشه. متوجه میشه که قراره مقرری دریافت کنه و به عنوان یک فرد بالغ غرورش شکسته میشه. پیام بصری این قاب شکسته شدن شخصیت همشهری کینه.
قاب درواقع برداشت و اشارهایه به سکانسهای اولیهی فیلم و دوران کودکی کین.
سعید نعمت الله اصلا نمیدونه فوکوس چیه که بدونه چه لنزی انتخاب کنه برای فیلم که کرکترش گم نشه تو قاب.
#پدر_گواردیولا
هنوز یاد نگرفته فیلمی که پر از بازیگر باشه بخاطر ساید استوریای زیاد نمیگیره چون اصلا وقتی برای روایت تمامشون نداره. چون اصلا تواناییش رو نداره.
تدوین پدر گواردیولا رو انگار با اینشات انجام دادن، تهشم گفتن حالا بذار یه فیلترم بندازیم روش قشنگ شه.
داستانم که اصلا جای حرف زدن نمیذاره.
#حیثیت_گمشده هم لنگهی همین
اینا تازه یاد گرفتن عه میشه یه فلش بک از سال ۵۰ انداخت اول سریالا
(اولین بار مصطفی کیایی سر همگناه این کار و کرد)
#پدر_گواردیولا
هنوز یاد نگرفته فیلمی که پر از بازیگر باشه بخاطر ساید استوریای زیاد نمیگیره چون اصلا وقتی برای روایت تمامشون نداره. چون اصلا تواناییش رو نداره.
تدوین پدر گواردیولا رو انگار با اینشات انجام دادن، تهشم گفتن حالا بذار یه فیلترم بندازیم روش قشنگ شه.
داستانم که اصلا جای حرف زدن نمیذاره.
#حیثیت_گمشده هم لنگهی همین
اینا تازه یاد گرفتن عه میشه یه فلش بک از سال ۵۰ انداخت اول سریالا
(اولین بار مصطفی کیایی سر همگناه این کار و کرد)
یه ژانر جدیدی انگار توی فیلمسازی ایران ایجاد شده تحت عنوان [پایین شهری شلوغ]
کارگرداناشم همه دستیارای فیلمسازای دیگه بودن،
خود سریالام راجع به یه مشت آدم معتاد و قاچاقچی مواد پایین شهریه، که با یه سری آدم پولدار بالا شهری قاطی میشن و پر ساید استوریه و اصلا نقش اصلی کار مشخص نیست
کارگرداناشم همه دستیارای فیلمسازای دیگه بودن،
خود سریالام راجع به یه مشت آدم معتاد و قاچاقچی مواد پایین شهریه، که با یه سری آدم پولدار بالا شهری قاطی میشن و پر ساید استوریه و اصلا نقش اصلی کار مشخص نیست
Film and stuff
مسئلهای که وجود داره اینه که دیگه دارن بیش از حد از آنامورفیک استفاده میکنن. بله آنامورفیک وایده خوشگله و در عین حال عمق میدان کمی داره و بوکههای خوشگلی هم داره، کیفیت بالایی داره و نور و خیلی شیک عبور میده. اما اون اعوجاجی که دو طرف قاب میندازه خیلی عمومی…
یکی از ویژگیای لنز آنامورفیک ایجاد اعوجاج و تحدب ظریفی سمت چپ و راست تصویره مثل عکس اول و یکی دیگهش خطی نشون دادن تابش و بازتابش نوره مثل عکس دوم
#the_witcher
#the_witcher
فیلمنامهای که با جزئیات پیش میره برنده اس.
اینکه توی Silo کنترل زاد دارن با توجه به شرایطشون خیلی درسته.
فضاسازی خیلی تمیزه، فیلمنامه خیلی محکمه، رنگ بندی خیلی درستی داره، گریم و لباس درستی داره، دوربین حرکت بیخودی نداره و پلان اضافهای توی فیلمنامه نیست.
قسمت سهام و احساس میکنم اتفاقی مثل 1899 یا maze runner میفته براشون وقتی که از سایلو خارج میشن.
زوم خیلی حساسه
اینکه کجا استفادهش کنی که چه چیزی رو برسونه و چقدر باشه و تیز باشه یا نباشه و همهی اینا و تا اینجا چندتا زوم خیلی درست هست تو سایلو
بعدانویس: پایان خیلی قابل پیشبینیای داشت برای من و به این خاطر قابل پیش بینی بود که همه مدام از پایانش تعریف میکردن و میدونستم که قراره اتفاقی بیفته که نباید بیفته. پس اونقدرا هم حدس زدنش سخت نبود. اما هرچیزی که بود، باعث میشه که بیشتر بخواید. خیلی سریال بگیریه.-در باب سریال Silo
فیلم Amsterdam با روایت کريستين بیل شروع میشه و ادامه پیدا میکنه و به پایان میرسه و فیلم تماما روایتیه از شخصیت برت برنسدن.در نتیجهی تمام اینها، فرم درسته اما مشکل اصلی محتوای فیلمه.
با توجه به این موضوع، تمام فیلم جوری پیش میره که انگار چشمهای برت دوربین بوده باشن و همه چیز رو ضبط کرده باشن و ما توی سرش نشسته باشیم به تماشای روایت داستان از زاویهی دید برت. اما با این حال، دوربین کاملا pov برت نیست و گاها از اون حالت خارج میشیم.
برت شخصیتی داره که با دیدنش احساس میکنید مدام نعشهاس و نمیتونه به طور جدی روی موضوعی تمرکز کنه. دقیقا به همین خاطره که فیلم در خلصهی تمام به سر میبره و موسیقی بسیار سرخوشی داره و حرکتهای دوربین اکثرا روی دستن.
به دلیل وجودِ تمام اون توضیحات بالا راجع به فرم فیلم و نحوهی روایت، فیلم خیلی خیلی شلوغه و داستان گم میشه و باعث میشه فراموش کنید داستان از کجا و برای چی شروع شد.
علاوه بر این، بازیگرهای چهرهی خیلی زیادی توی فیلم هست. [مارگو رابی، کریستین بیل، جان واشنگتن، تیلور سویفت، انیا تیلور جوری، رمی ملک، زویی سالاندا و رابرت د نیرو]
قبلا گفتم، زمانی که تعداد سلبریتیهای یک فیلم یا سریال زیاد بشه، ساید استوریهای زیادی به وجود میاد و حتی اگر نیاد، مخاطب مدام منتظره که یه داستانی از زندگی اون بازیگرای مطرح توی فیلم بشنوه و اگر نشنوه داستان براش گیج کننده میشه و تا اخر فیلم احساس میکنه حفرههایی توی فیلم وجود داشته که پر نشده.
فیلم آمستردام اونقدر حرفهای مختلفی میخواد بزنه که باعث میشه مخاطب حرف قبلی رو یادش بره. همه چیز و همه کس رو همه رو در آن واحد میخواد. [و اینه که اشتباهه]
گفتم که فرمِ فیلم درسته و محتوا بد. درکل فرم و محتوا جفت خوبی بودن و خیلی هم به هم میومدن و تمیز بود اما فیلمنامه دوست نداشتنی بود.
وقتی تام و پاتریک هم و لمس میکنن، وقتی با هم خلوت میکنن، وقتی درگیر تنشن،-My policeman
من انتظارِ زمزمه دارم جوری که کسی صداشون و نشنونه. انتظارِ دیدن ترس رو توی چشمهاشون دارم. انتظار دارم توی هم حل بشن جوری که نشه تشخیصشون داد. این همه احساس غلط و بازی بیروح حسم و میپرونه.