Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« آخه چرا باید به این چیز ها فکر کنی؟ حداقل یکم مقاله بخون!»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« مثلا راجب چی استاد؟ راجب مراکز زبان در مغز حتما.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
سرش رو روی سینه مرد تکونی داد.
« آره چه اشکالی داره؟!»
« آره چه اشکالی داره؟!»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« خب آخه تصور سوزوندن شلوار هیونگوون و جیغ زدنش مهیج تره.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« من داشتم فکر میکردم پیشونیش رو بشکنم.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« اخجون! که چی بشه؟»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« خب میدونی، ناحیه بروکا واقع در لوب پیشانی سمت چپ، ناحیه تولید گفتار و تکلم سلیسه. اینجوری نمیتونه حرف بزنه میخندیم.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« تو به معلولیت بقیه میخندی؟ واقعا که از شما بعید بود آقای محقق.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« یا! فکرش هم نکن من رو آدم بده جلوه بدی! من گفتم بزنیم داغونش کنیم!»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« واقعا که، شما ضد بشریت عمل میکنید و برای جامعه مضرید.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« آره چون نخاعم آسیب دیده.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« ببین نخاع که آسیب ببینه، دستگاه عصبی سمپاتیک نمیتونه احساسات رو به مغز بفرسته و من بی احساس و ضد اجتماعی میشم.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
به ساعت روی دیوار نگاه کرد.
« نه دیگه، الان تایمش نیست. ونوو و مینگیو بیدار میشن و تو هم خوابت میاد، همچین جون نداری انجامش بدی.»
« نه دیگه، الان تایمش نیست. ونوو و مینگیو بیدار میشن و تو هم خوابت میاد، همچین جون نداری انجامش بدی.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« الان به سونگی کوچولو توهین کردی؟»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« نه بابا. اون که سلطان جنگله.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« مسخره میکنی؟ لخت شو!»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« جونگهان، بذار حداقل دور از تو، هرجور که میخوام بهت حس داشته باشم.»