Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« آره ولی انقد غر زدی که هرکار میخوای بکن.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« خب نمیخوام بذارم برم!»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« تو هم نذاری بری، من میرم. باید بفهمی که من آدم مناسب تو نیستم.»
𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« تو هم نذاری بری، من میرم. باید بفهمی که من آدم مناسب تو نیستم.»
بعد خودم الان خوندم، یه لبخند بزرگ زدم تا اینکه اینجا لبخندم محو شد
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« به چیش حسادت میکنی؟ قدش؟ فقط چند سانت ازت بزرگتره، نگران نباش.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« چی؟! قدش؟! تو فکر میکنی اون از من قد بلند تره پس خوشتیپ تره؟»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« من فکر میکنم تو ناشنوایی.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« جونگهان دیوونم نکن ها! به من نگاه کن بگو زشته.»
دو طرف بدنش رو ملایم گرفت و جدی بهش خیره شد.
دو طرف بدنش رو ملایم گرفت و جدی بهش خیره شد.
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« خب زشت نیست چیکارش کنم؟! برم زشتش کنم؟»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« یا اینکه من میرم دم و دستگاهش رو پایین میارم!»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« اونجوری فقط عقیم میشه. زشت نمیشه.»
Forwarded from 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐨 𝐁𝐨𝐭.
https://t.me/fercanssofic/47434
نتیجه سه بار خوند-
نتیجه سه بار خوند-
Telegram
𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴. ( Ly guys till the day that I die )
خدایا باورم نمیشه شما ها بهتر از من یادتونه
Forwarded from 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐨 𝐁𝐨𝐭.
https://t.me/fercanssofic/47433
من حتی وقتی بعدش برمیگرده اتاقش و تکیه میده ب در و نفس گرفته از غم هم یادمه:) آه باید دوباره برم بخونمش
من حتی وقتی بعدش برمیگرده اتاقش و تکیه میده ب در و نفس گرفته از غم هم یادمه:) آه باید دوباره برم بخونمش
Telegram
𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴. ( Ly guys till the day that I die )
https://t.me/fercanssofic/47432
به سختی ازش فاصله گرفت.
کنار تخت ایستاد و آروم گفت:« خداحافظ سونگچول.»
اما سونگچول حرفی نزد.
با همون چهرهی بی حس و صورت خیسش، به زمین خیره شد.
حتی سینه اش هم برای نفس کشیدن حرکت نمیکرد.
به سختی ازش فاصله گرفت.
کنار تخت ایستاد و آروم گفت:« خداحافظ سونگچول.»
اما سونگچول حرفی نزد.
با همون چهرهی بی حس و صورت خیسش، به زمین خیره شد.
حتی سینه اش هم برای نفس کشیدن حرکت نمیکرد.
Forwarded from 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐨 𝐁𝐨𝐭.
قرار بود بخونیم و تو ازش فکت بگی😭
𝐌𝐚𝐫𝐠𝐨 𝐁𝐨𝐭.
https://t.me/fercanssofic/47434 نتیجه سه بار خوند-
Girl I don't get it, but ily