Forwarded from 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐨 𝐁𝐨𝐭.
https://t.me/fercanssofic/47432
به سختی ازش فاصله گرفت.
کنار تخت ایستاد و آروم گفت:« خداحافظ سونگچول.»
اما سونگچول حرفی نزد.
با همون چهرهی بی حس و صورت خیسش، به زمین خیره شد.
حتی سینه اش هم برای نفس کشیدن حرکت نمیکرد.
به سختی ازش فاصله گرفت.
کنار تخت ایستاد و آروم گفت:« خداحافظ سونگچول.»
اما سونگچول حرفی نزد.
با همون چهرهی بی حس و صورت خیسش، به زمین خیره شد.
حتی سینه اش هم برای نفس کشیدن حرکت نمیکرد.
Telegram
𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴. ( Ly guys till the day that I die )
تولد سونگچول؟
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« هیچوقت اجازه اش رو به کسی ندادم.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
دستش رو بالا برد و گونهی مرد رو نوازش کرد.
« اجازه میدم.»
« اجازه میدم.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« حتی از تصوراتمم زیبا تری.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« من رو تصور میکردی؟»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« برای اولین باره که نگاهت رو روی خودم میبینم.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
" ولی اولین بار نیست."
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« نه، فقط... انقد همونی که خودت میدونی... که اینجوری نمیتونم. توی این حال نمیتونم.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« حتی اگر فقط امشب رو داشته باشی؟»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« حتی اگر فقط همین امشب رو داشته باشم.»
من اصلا یادم نمیاد یه سری قسمت های وایلد فلاور رو:
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« من از شرطت خوشم نمیاد.»