Forwarded from 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐨 𝐁𝐨𝐭.
https://t.me/fercanssofic/47427
میدونی..یاد اون شب تولد سونگچول افتادم...
میدونی..یاد اون شب تولد سونگچول افتادم...
Telegram
𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴. ( Ly guys till the day that I die )
به نظر من، وحشتناک ترین گذشته نه برای جونگهان وارثانه، نه ال بی وای، نه هیچکدوم از داستان هام.
به نظرم بیشترین درد رو جونگهان وایلد فلاور کشیده. چون یک چیزی رو از دست داده، و این دردش خیلی بیشتره.
چون تو نمیتونی حسرت چیزی که نداری رو بخوری، اما اگر از دست…
به نظرم بیشترین درد رو جونگهان وایلد فلاور کشیده. چون یک چیزی رو از دست داده، و این دردش خیلی بیشتره.
چون تو نمیتونی حسرت چیزی که نداری رو بخوری، اما اگر از دست…
Forwarded from 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐨 𝐁𝐨𝐭.
https://t.me/fercanssofic/47432
به سختی ازش فاصله گرفت.
کنار تخت ایستاد و آروم گفت:« خداحافظ سونگچول.»
اما سونگچول حرفی نزد.
با همون چهرهی بی حس و صورت خیسش، به زمین خیره شد.
حتی سینه اش هم برای نفس کشیدن حرکت نمیکرد.
به سختی ازش فاصله گرفت.
کنار تخت ایستاد و آروم گفت:« خداحافظ سونگچول.»
اما سونگچول حرفی نزد.
با همون چهرهی بی حس و صورت خیسش، به زمین خیره شد.
حتی سینه اش هم برای نفس کشیدن حرکت نمیکرد.
Telegram
𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴. ( Ly guys till the day that I die )
تولد سونگچول؟
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« هیچوقت اجازه اش رو به کسی ندادم.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
دستش رو بالا برد و گونهی مرد رو نوازش کرد.
« اجازه میدم.»
« اجازه میدم.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« حتی از تصوراتمم زیبا تری.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« من رو تصور میکردی؟»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« برای اولین باره که نگاهت رو روی خودم میبینم.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
" ولی اولین بار نیست."
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« نه، فقط... انقد همونی که خودت میدونی... که اینجوری نمیتونم. توی این حال نمیتونم.»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« حتی اگر فقط امشب رو داشته باشی؟»
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« حتی اگر فقط همین امشب رو داشته باشم.»
من اصلا یادم نمیاد یه سری قسمت های وایلد فلاور رو:
Forwarded from 𝘚𝘵𝘰𝘳𝘺 𝘵𝘪𝘮𝘦.
« من از شرطت خوشم نمیاد.»