تسنیم صهبا
72 subscribers
185 photos
18 videos
5 files
90 links
Download Telegram
to view and join the conversation
رئیس اسبق سازمان خصوصی سازی به ۱۵ سال حبس محکوم شد

🔹 میر علی اشرف پوری حسینی رئیس اسبق سازمان خصوصی سازی به ۱۵ سال حبس محکوم شده است.
🔹 وی به اتهام اخلال عمومی در نظام تولیدی کشور از طریق واگذاری بنگاه‌های کلان دولتی بدون رعایت تشریفات قانونی و بدون توجه به اجرای سیاست‌های کلان اصل ۴۴ و مقررات مربوطه و کارشناسی غیرمعتبر در دادگاه محاکمه شد

@BourseNews

یادش بخیر انگار همین دیروز بود که پوری حسینی در سمت خود ابقا شده بود و بنده بعنوان عضو 7 نفره منتخب کارگری هپکو با ایشان برای واگذاری غلط شرکت هپکو تماس گرفتم و در حالیکه حکم محکومیت اخلال در نظم عمومی و .......را در پرونده ام داشتم تا صبح نتوانستم بخوابم و متن و سروده زیر را نوشتم ...
و اکنون در رسانه ها دیدم ایشان به 15 سال حبس به اتهام اخلال عمومی در نظام تولیدی کشور از طریق واگذاری بنگاه‌های کلان دولتی محکوم شده است ...
ماه پشت ابر نمی ماند ...



همکاران عزیز من به جناب پوری حسینی زنگ زدم و در ابتدا ابقاء مجدد ایشان را در سمت رییس شورای عالی واگذاری خصوصی سازی تبریک گفتم و عرض نمودم چرا هپکو را به نااهلان به قیمت 10 میلیون تومان دادی تا به این روز بی افتد و ایشان پاسخ های ذیل را فرمودند و من هم با هر جمله ایشان یا تعجب کردم و یا خندیدم...

دوستان ! پورے حسینے گفت :ما آماده‌اییم
بهرِ آبادےِّ صنعت ؛ سر گرو بِنهاده‌اییم😳

ما مدیرِ امرِ حساسِ خصوصی کردنیم
بی گمان در این خصوص، استادِ فوق العاده اییم😳

پانصدو پنجاه شرکت را خصوصی کرده اییم
در مسیر واگذاری روی ریل افتاده اییم😂

هیچ چیزے پشتِ پرده نیست در این رابطه
واگذاریهایمان را دست اهلش داده اییم😳

هرکه صنعتگرتر و پرمایه تر، پس ، اهلتر
کیست می گوید که ما دنبالِ آقا زاده اییم؟! 😳
(منظور آقا زاده ها هستند نه شخص آقازاده استاندار محترم مرکزی )

شرکت هپکو مثالی روشن از این ماجراست
ازچه می گویید آنرا مفت و ارزان داده اییم؟😳😂

یک خصوصیگشته ،اینجا عاطل و تعطیل نیست😳
گرچه در راهِ خصوصی ابتدایِ جاده اییم

بسکه کارِ ما درست است ،باز ابقا گشته اییم
بارها زین آزمونها امتحان پس داده اییم😂

نمرۀ ما بیست می باشد... و در این امتحان
فارغ از مردودی و تجدیدی و تک ماده اییم😂


(ولی خداییش آخرش نشستم زار زار به حال صنعت و اموال مملکت که توسط چنین شخصی واگذار میشود گریه کردم )
😭😭😭

#هادے_فاضلے
روز مادر بر تمام مادران مبارک ، خداوند مادران آسمانی را نیز با حضرت فاطمه محشور و روح ایشان و مادر حقیر را قرین رحمت خویش قرار دهد....آمین ...

مادر که به مشقِ عشق چندین بخش است
مهرش به دل است و عشق او تا عرش است


امروز که تجلیلِ مقامِ مادر است
جنّاتِ برین به زیرِ پایش فرش است

❤️❤️❤️

#هادی_فاضلے
تا تهیه واکسن کرونا توسط مسئولین عزیز ، داروی شفابخش طنز زیر کاری از حکیم الفاضل...

#داروی_کرونایی

دو سه تا زردۀ تخم نپَز کفتر نر
استکانی پُرِ پُر از نفَسِ سایۀ خر

موی زیرِ بغلِ خرسِ سفیدِ عربی
اَشکِ جوشیدۀ چشمِ پشه در پیت حلبی

دو کفِ دست تُفِ شور و قِیِ اُردِ وزیر
با کفِ پُرزِ زبانِ شترِ مادۀ پیر

چهارصد لاخ سبیلِ ملخ مردۀ کور
صدو یک مشت دروغ و دغلِ عاملِ زور

کاسه ایی زهرِ گناه و قدحی آهِ سیاه
قطره ایی عطسۀ شاه و پَقَرِ شیرۀ کاه

مغزِ ناپختۀ صد مور با مزۀ شاخ
تهِ زردآبِ تریتِ کاغذِ اشتنباخ

یازده کیسۀ پشمِ داغ با مویِ الاغ
سیزده شیشه شرابِ سرد با دودِ دماغ

دو نخود شیرۀ تریاک و دو قاشق مُفِ بوف
خونِ رگهایِ مُخِ سکته زده در فیلسوف

پُفِ خُرناسِ خر و سرفۀ خشک ماکیان
با کمی روغن ده سالۀ گیربکس ژیان

دو سه دوره متوالی،وَ به تدبیر و امید
داخلِ دیگِ بزرگی همه را گرم کنید

بعدِ هشتاد و سه ماه و صد و هشتاد و سه روز
وسط دشتِ کویر و زِلِ خورشیدِ تموز

داخلِ لانۀ موری همه را چال کنید
گردِ آن چاله برقصید و فقط حال کنید

در همان حال که دارید کمی قِر به کمر
خاکِ آن لانه و معجون بگیرید به سر

پس از آن گر به تواتر دو قُلُب قی کردید
دورۀ سخت نقاهت به یقین طی کردید

#هادی_فاضلے
"شیخ و شاب"

شامگاهان ، در فروغِ نورِ ماه
دید شیخی یک جوانی را به راه

یک جوانی را که زار و نا اُمید
واله و حیران و ترسان می دوید

گرچه در باطن نکو کردار بود
ظاهرش ناجور و ناهنجار بود

رنگ و رخساری بزه کارانه داشت
همچو بُز ریشی به زیر چانه داشت

از جناق سینه اش تا پشت سر
خالکوبی داشت ، ماری هفت سر

دورِ سر را برقِ تیغ انداخته
فرقِ سر را همچو زنها بافته

هیئتی نافرم ، یک ترکیبِ خاص
جامه ای بدشکل ، شلواری قناس

طرحِ شلوارش چنان رنگِ پلنگ
بود در عین گشادی ، پاچه تنگ

چکمه هایش همچو کفشِ تهمتن
بر تنش پیراهنی زرد و خفَن

رَپ که نه ، سوسول نه ،قِرتی که نه
آن..خ آمون نه ، نِفِر تی تی که نه

همچو موجودی که گویا از قضا
بر زمین افتاده ز آن سویِ فضا

بِه ، نگویم بیش اَزین اوصاف او
حلقۀ رویِ دماغ و نافِ او

شیخ چون نظّاره کرد این حال را
بی تأمل شد پِیِ این ماجرا

تا بفهمد علّتِ این اضطراب
علّتِ این ظاهر و رفتارِ شاب

با همان سرعت به دنبالش فتاد
پیش رفت و روبرویـــَش ایستاد

از نوک پا تا سرش را خوب دید
وَز نیامِ فَم زبان ر ا برکشید

گفت ؛ ای آشفته حالِ هرزه گرد
مرد هستی یا زنی هستی چو مرد

این چه روی و این چه موی و پوششی است
این چه تعجیل و چه جنب و جوششی است

از که بگریزی؟ ز خود یا دیگران
از چه بگریزی؟ ز خود یا این زمان

با که بستیزی چنین بی واهمه
می گریزی از کدامین محکمه

تا به کی مست و پریشان می روی
از چه رو اینسان شتابان می دوی

لحظه ایی آرام گیــر ای بی قرار
ای که روز و شب همیشه در فرار

ظاهرت را شوم و شیطانی مکن
روی ، مجذوبِ هوسرانی مکن

ذکرِ قرآن بر زبان جاری نما
نفس را ،از هر کجی عاری نما

متّصل بگذار روز و شب نماز
ذکرِ حق را رهگشایِ خویش ساز

در زمین و آسمان نیکو نگر
تا ببینی ، خالقت را دادگر

سنت پیغمبران در پیش گیر
وین ولی را مقتدای خویش گیر

دور شو از شر شیطان رجیم
توبه کن بر درگه حیِّ رحیم

شایدت بخشد گناه بی شمار
تا نگردی قعرِ دوزخ را دچار

اولین اقدام تطهیر دل است
گرچه استغفار کاری مشکلست

بعد از آن ، رفتارِ را تعدیل کن
در کلاس درس من تحصیل کن

تا درونت پاک گردد از گناه
زیر و رو سازم من این حال تباه

رو پس از آن همسری را برگزین
در تجرد هست شیطانت قرین

در کنار جفت خود آرام گیر
ای که بر زندان تنهایی اسیر

چون شوی سرگرم کار و زندگی
وارهی از خامی و درماندگی

آخرین پندم به تو ای نوجوان
دارِ دنیا هست ، دارِ امتحان

مال دنیا ،مال دنیا هست و بس
جز کفن از این جهان نابرده کس

حسرتِ مال و غمِ جاهش مخور
گولِ پست و شهرتِ شاهش مخور

نوجوان چون این سخنها را شنید
گفت : ای شیخِ سخنرانِ فقید

بر من امشب آبرو مگذاشتی
از چه من را اینچنین پنداشتی

من نه شیطانم نه عیاشم نه هیز
هیزی از افلاس گردد موج خیز

می گریزم گر ، گریزان از تواَم
شاکی و نالان و حیران از تواَم

سالها پیش و پسَت سنجیده ام
نیت و رأیِ تو را فهمیده ام

می تراود از تو تنها حرف و حرف
در عمل ، عمرت شده با حرف صرف

در میان روضه خوانی تا عمل
کِی عمل با حرف گردد محتمل؟

سالها پند فراوان داده ای
حاصلی چون من به دوران زاده ای

های هایِ تو شده هو هوی من
رویِ تو در آینه ، شد رویِ من

گر که سرگردان و خوار و عاطلم
حاصلِ تدبیرِ تو ، بی حاصلم

در کلامت حق وباطل روشن است
لیک رفتــــارت نشانِ باطن است

شعر مولانا جلال الدین بخوان
پندگیر از بابِ موسی و شبان

گفت مولانا پیـــامِ شــعرِ خود
کیش حق رااینچنین او برشمرد

"تو برای وصل کردن آمدی
نِی برای فصل کردن آمدی"

"ملت عشق ازهمه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست"

پند دیگر را تو گفتی زن بگیر
تا نگردم دامِ اهریـمن اسیر

گفـــــــت بر ما ، حیِّ رحمان و رحیم
هر که را دندان بوَد نان می دهیم

یک سؤالی دارم امّا شیخُنا
نان دهد ، لاکن نگفتی از کجا

گرچه حرکت از من و برکت ز او
ظلم چون حاکم شود، برکت مجو

با چنین تبعیض و بیکاری و فقر
من کجا و همسر و ایمان و صبر

پس رهایم کن روم در راهِ پیش
خود برو دنبالِ وعظ و زهدِ خویش


#هادی_فاضلی
#ترجیع_بندی_تخماتیک

گفت من شخصیتی مفتخر و معتبرم
نخبه اَم ، نخبه ایی از تیرۀ فوقِ بشرم
در سیـــاست قدَرَ و خبره و صاحبنظرم
یک ژنِ خوبم و از تخمۀ اصلِ پـــــــدرم

گفتمش هر چه که هستید ، به تخمِ پسرم

من از آن رانتخورانِ تکِ ایران هستم
صاحبِ ثروت و املاکِ فراوان هستم
شاخِ بازارم و دراین رده سلطان هستم
اصلِ سلطانِ دلار و خودِ سلطانِ زَرم

گفتمش هر چه که هستید ، به تخمِ پسرم

کلِّ بازار ، همه در رصَد من باشد
نبضِ بازار به داد و ستَد من باشد
سهمِ صدها شِرِکت در سبَد من باشد
من خودم شاخصم و موج سواری قدَرم

گفتمش هر چه کی هستی ، به تخمِ پسرم

من در انبــــــــــــار هزاران رده کالا دارم
خودرو و موز و شکر ، روغن اعلا دارم
این مجــــــــــــــوز ز کسانِ رده بالا دارم
نه فقط محتکرم ،محتکری منحصرم

گفتمش هر چه که هستید ، به تخمِ پسرم

به جهنّم کـــــه تورّم به همه تاخته است
سفرۀ مــــــــردم بیچاره تهی ساخته است
خلق در معرکۀ بورس چنین باخته است
شــــــــکرُ لِلَّه که خودم از همه خرپولترم

گفتمش هر چه که هستید ، به تخمِ پسرم

یک زنم اهلِ هلندَست و یکی لبنانــــــیست
دیـــگری اهلِ بلاروس و دگر ایرانــــــــــیست
چند معشوقۀ زیبا به صفی طولانـــــــــیست
من چو شمع وهمه پروانه صفت دور و برم

گفتمش هر چه که هستید ، به تخمِ پسرم

گفت هر قدر مرا مضحکۀ عام کنید
با تِمِ طنز به هر مغلطه بدنام کنید
یا به هر محکمه محکوم به اعدام کنید
من همان شخصیتِ معتبرِ مفتخرم

گفتمش هر چه که هستید ، به تخمِ پسرم

(سبد و شاخص و موج سواری در #بورس منظورست)

#شعر_و_خوانش_هادی_فاضلی
Forwarded from تسنیم صهبا
#روز_مهندس_هم_مبارک

خوش بود بر اینکه یک مهندس شده است
بر عرصۀ علم ، ماهِ مجلس شده است

با مدرک خود چو وارد میدان شد
فهمید که تازه خوار و مفلس شده است

#هادی_فاضلی

****************


هرچند مهندسان ما بیکارند
با اینهمه کسب و کارِ کم، بسیارند

با تهنیتی ز نامشان یاد کنید
تا دل به همین یادِ شما خوش دارند

#هادی_فاضلی
#پدر

بچّگی ها برایِ من بابا
مثل کوهی بزرگ و بی همتا

تکیه گاهی قوی و محکم بود
ذوالجلالی ز جلوۀ معبود

کوه صبر و ثبات و یارایی
همنشینِ غروب تنهایی

بودِ او بودنِ خوشیها بود
وز بهارش کویر غم نابود

استوار و سترگ بود آن کوه
خویشتندار و راسخ و نستوه

در مجالِ خیالِ من این حد
آنقدر باشکوه می آمد

مثل اینکه ، خدای من او بود
کلِ دنیا برای من ، او بود

قلّۀ آرزو چو بود آنجا
می پریدم ز کولِ او بالا

از فرازش سرآمد و مغرور
می نمودم نظر به دورِ دور

کلّ دنیا به زیر پایم بود
چونکه بابا ،همان خدایم بود

می شدم زار و خسته گر ، گاهی
یا اسیرِ مسیرِ گمراهی

رفعت او ز دور پیدا بود
رهنمایَم همیشه بابا بود

می کشیدم ز غصّه گر ، آهی
می فتادم به چاله یا چاهی

خون به رگهایِ غیرتش چون رود
پیچ و خمها سریع می پیمود

چشمۀ او ، زلال می جوشید
سبز می شد جوانۀ امید

با تدابیرِ دور اندیشش
زندگی همچو دشت در پیشش

جلوه ای با صفا و خرّم داشت
عشق در دشتِ زندگی می کاشت

من بر آن کشت و کار در هرسو
می دویدم به سانِ یک آهو

می چمیدم به باغِ او شاداب
می شدم زآبِ چشمه اش سیراب

در کنارِ تنعُّم از خوانش
می نشستم دمی به دامانش

وآن نسیمش چو مرهمی بر درد
عاشقانه نوازشم می کرد

سایه اش حس مهربانی داشت
بویِ او عطرِ زندگانی داشت

از خوشی خنده می زدم بر او
خنده می زد بلندتر زآن سو

کوه بود او که این هنرها را
داشت یکجا برای خود بابا

شب که خسته ، ز تاب می رفتم
در پناهش به خواب می رفتم

گاه،کابوس وحشت انگیزی
چون سیاهی درون دهلیزی

روح من را شدید می آزرد
بر کویرِ ملال و غم می بُرد

گوییا آن شکوه و آن شادی
چشمه و کوه و دشت و آبادی

در هجومِ مهیب یک طوفان
محو گردیده ، گشته گورستان

من هراسان و زار و درمانده
مانده تنها و از پدر رانده

می دویدم ز ترس در هر سو
ناله می کردم از فراق او

ناگهان یک تلألؤی روشن
برق می زد به دیدگانِ من

از پسِ کوهِ سخت و غول آسا
مهر می شد ، سپیده دم پیدا

سایۀ مهر او به بالینم
بود مأوایِ ترس و تسکینم

بوسه میزد به گونه چون شبنم
باز می شد دو چشم من کم کم

تا که او را دوباره می دیدم
خنده می زد به صبح امیدم

امیدوارم مهر همه پدران روشنی بخش صبح امید فرزندان باشد و روح پدران آسمانی نیز قرین مهر خدای مهر و کوه و هستی باشد...

#شعر_هادی_فاضلی
#دکلمه_هادی_فاضلی
#میکس_و_تنظیم_آهنگ_هادی_فاضلی
روز #مرد مبارک

#مرد
#کادوی_الکی

ای #مرد بخند با لبانت ، الکی
نه از تهِ دل، بَل ز دهانت ، الکی

با صد گره کور که در کارت هست
بگشای گره ز ابرووانت ، الکی

امروز که روزِ مرد نامیده شده
ثبت است بر آن، نام و نشانت، الکی

بر ثبتِ چنین روز گرانقدر و بزرگ
خوش باش به جانِ عمه جانت ، الکی

جوراب اگر کادوی این روز به توست
آنگونه بیاور به گمانت ، الکی

کِ انگار دوتا سکّه به تو هدیه شده
اقرار کن آن را به زبانت ، الکی

جانانه بزن بشکن و مستانه برقص
با اهل و عیال و خاندانت ، الکی

هرچند که تا خرخره اَت در قرضی
بدبختی و آجر شده نانت ، الکی

با قَه قَه ایی به طبلِ بی عاری زن
هی کارد مَزن بر استخوانت ، الکی

بالفرض گرفته فقر حلقومِ تو را
تو نیز بگیرش به فلانت ، الکی

امروز همینکه جانِ سالم داری
ویروس نیوفتاده به جانت ، الکی

صد مرتبه جای شکر دارد که هنوز
باقیست از این عمرِ گرانت ، الکی

زنهار در این روز طرب خیز و عزیز
#جوراب نسازد نگرانت ، الکی😉

#شعر_هادی_فاضلے
#دکلمه_هادی_فاضلے
#میکس_هادی_فاضلے
#تار_ذولفنون_زردملیجه

🌺🌺🌺🌺🌺
#مافیای_واردات
#هپکو

بارها و سالها توسط دلسوزان و کارگران شرکت هپکو در خصوص واردات بی رویه ماشین آلات راهسازی و معدنی در رسانه ها و کف خیابانها بسیار گفته و فریاد زده شده است و عده ایی نیز در این خصوص بدلیل بحران بی حقوقی و ایجاد اعتراضات و اعتصابات کارگری هزینه های سنگین متحمل شدند ، ولی متاسفانه همچنان مافیای متنفذ و قدرتمند واردات در حال وارد کردن این نوع محصولات هستند و نه تنها از مسیر های غیر مجاز بلکه آمار رسمی گمرک ورود این محصولات را به طور رسمی و با تیراژ بالا تایید می کند ...
و در حالیکه شرکت هپکو با ظرفیت تولید بالقوه 3000 دستگاه در سال میتواند کارآفرینی برای 2000 نفر کارگر ایرانی را ایجاد نماید ، همچنان باید واردات این نوع محصول و تلاش برای گرفتن مجوزهای وارداتی با تعرفه های پایین از سازمانهای دولتی در این خصوص و غرق شدن کشتی شکست خوردۀ هپکو و کاهش نیروی انسانی آنرا شاهد باشیم ...
بار دیگر از مسئولین مربوطه دولتی عاجزانه تقاضا داریم ، حداقل بخشی از این واردات را (محصول نو یا دست دوم) از طریق شرکت هپکو میسر سازند تا علاوه بر تخصصی انجام شدن واردات و نجات یافتن این ابرکشتی صنعت ؛ در آینده ایی نزدیک درصد عمده ایی از این واردات نیز تولید داخل و هپکویی شوند و صالحات و باقیات از خود برای آیندگان صنعت کشور باقی بگذارند (سال گذشته چندین بیل چینی به ارزش چندین میلیون دلار وارد کشور شده است که بدلیل عدم تخصص وارد کننده ، موتور آن با سوخت ایرانی هماهنگ نبوده و حتی موتور آن روشن نشده است) .....

هر چند این فریادها تا کنون به جایی نرسیده امیدوارم با این شعر به جایی برسد😉

#برای_مافیای_واردات

شد مصوّب بارِ دیگر نرخِ ارزِ دولتی{4200}
تا که اقلامِ ضروری را ، گران وارد کنید

جای دارو دسته جارو ، جای واکسن ، باد بزن
سوزن و سنجاق و سیخ و سیخدان ، وارد کنید

هرچه آمد دستِتان از جنسِ جانِ آدمی
تا همه اقسام شیرِ ماکیان ، وارد کنید

بسته بر هر نوعِ کالا ، هر کدام از یک مسیر
از زمین و آب و کوه و آسمان ، وارد کنید

جان انسان را ز راهِ شوره زارِ سیستان
شیرِ مرغ از شیرکوهِ شیروان ، وارد کنید

این یکی را با قاچاق و دیگری را گمرکی
آن یکی را اندکی ، این را کلان وارد کنید

تا که این تحریم بسته راههای واردات
با نفوذ و رانتِ ازمابهتران ، وارد کنید

بنجُل چین را بعنوان بِرَند انگلیس
جنس تایوان را به مارکِ آلمان ، وارد کنید

واردات از نوعِ تولیداتِ محضِ داخلی
گرچه ممنوع است ، رسمی و عیان وارد کنید

غلطک و بیل و گریدر ، دامتراکِ صد تنی
چونکه دارد سودِ سرشار و کلان ، وارد کنید

بی خیالِ سفرۀ خالی صدها کارگر
مافیایِ قدرتید و پرتوان وارد کنید

#شرکت_هپکو مثالی روشن از این ماجراست
کین چنین تعطیل گشته ، تا چنان ، وارد کنید

حاصلِ تعطیلی تولید ، فقر است و نیاز
ما که سرگرمیم با یک لقمه نان ،... وارد کنید

چونکه اینها عاملِ ناامنی اَند و اعتراض
در مجالِ بی امانی ، بی امان وارد کنید

#شعر_دکلمه_میکس_هادی_فاضلی
یادش بخیر پارسال همین موقع بود برای تابلو سبز رنگ بورس شعری سرودم مبنی بر اینکه به قولی اگر تادمپایی را به هر جای تابلو میزدی و سهم انتخاب می کردی روزی 5 درصد سود می کردی اما چی شد که یک دفعه ارزش شرکتها و تولیداتشون مثلا یهو سقوط کرد ، همه میدونیم چرا و ...
و امّا الان شده حکایت اون قورباغه ایی که اول انداختنش داخل یک بشکه آب ولرم و داشت برای خودش حال می کرد و نمی دونست که زیرش آتیش روشنه و دارن کم کم دمای آب رو 2 درجه دو درجه (منفیهای دو درصد دو درصد ) میبرن بالا و ....
قورباغه نگون بخت الان داره توی آب 100 درجه می سوزه ...
بخدا یک عده زیادی از این ملت بیچاره دارن توی بورس می سوزند یکی به داد برسه ...
ترانه زیر را موزون با ترانه نماز(نیاز) مرحوم فریدون فروغی سروده ام ، از ایشون و همه عزیزان عذر میخام که با صدای نامناسبم جسارت کرده و خوندمش ...

#برای_تابلو_همیشه_قرمز_بورس

رنگِ تو قرمزی خون و به یادم میاره
سرخی چشمای گریون و به یادم میاره
وقتی هر روز ارزشِ شاخص تو پایین میاد
چک برگشتی و زندون و به یادم میاره

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
دیدن و حسرت و لب گزیدنه

تو بزرگی مث اون کویر خشک و شوره زار
تو همون بادی که با خود میاره گرد و غبار
تو مثِ خاکِ رسِ سرخی ، توو چشمی مثِ خار
من همون خاک به سرم ، توو صَفِ تو چشم انتظار

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
تویِ صفهایِ تو صف کشیدنه

تو مثِ وسوسۀ قمارِ یک حیله گری
تو مثِ حسرتِ دنیا ، پُرِ امّا اگری
خارج از منطق و عقلی ، فشَلی ، خرتووخری
تو مثِ دزدِ سرِ گردنه ها ، پُرخطری

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
سَرِخطی زدن و فروختنه

تو زرنگی .....
مثِ اون گرگِ مخوف و بی حیا
مثِ گرگی که می شد مامان بزی توو قصه ها
اگه شنگول می دونست تمومِ حرفات دروغه
کَلکهای جورواجورت می شدن بادِ هوا

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از تو حرفایِ دروغ شنیدنه

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
تویِ صفهایِ تو صف کشیدنه


#ترانه_هادی_فاضلی
#خوانش_ومیکس_هادی_فاضلی
#پیانو_مهتاب

https://sites.google.com/view/hadifazeli
#سال_نو_مبارک

#نوعاروس_باهار

قدیما یادش بخیر، عیدا چه باصفا می‌شد
نوعاروسِ باهاری چنقَذِه دلربا می‌شد


با تلنگُر باهارش تِشکِ سرما می‌شِکِست
کمْ کَمَک عاروسِ نو ،جایِ ننه سرما می‌شد


پیرِسرما که تو اوجِ قِرقِشونْ قِرُو می‌بست
زیرِ جیرینگۀ اَفتُوْ مثِ اُوْ وِلا می‌شد


رو قَلِن قُشونه سرماش می‌نشِست اَبرِ باهار
زیرِ گُرّاگُرِّ بارُن ، کمرش دولا می‌شد


بویِ بارُنِ باهار تو ملّه طنازی می‌کرد
با هوایِ عاشقی، اَخمِ زمسّون وا می شد


نئشه از بوی اَقاقیا و کاسِّه اِشکِنک
کفتر عشق مو از سَهلۀ دل هوا می‌شد


دِمِ صُبْ ، پنجۀ اَفتُو ، انگار سُقُلمه میزد
عامو نوروز یِهو از خُوئه زمسّون پا می شد


وختی اَرگِ پادشاهی توپِّ عیدا دَر می‌کرد
سر و کلّه حاجی فیروز تو محَل پیدا می‌شد


با لباسِ رنگارنگ ، کُلا به سر ، چُرده سیا
غُر می زد به ننه سرما، بینشون دعوا می شد


هِی می گف؛پیرُون به یه توُو و زمسّون به یه شوُو
با عی حرفا ننه سرما ، خار و زابِرا می‌شد


ذلّه از یامُنِ سرما ،جِغِلا به ذوقِ عید
از قیل و قالِ صداشون همه جا غوغا می‌شد


چَغّونِک میزد زبیده به هوایِ روزِ عید
توی کوچه و محلْ ، قِشقِرقی بپا می‌شد


خونۀ کلْ مَدَعلی، مش اِسمال و عام کلْ حسین
تا روزِ سیزده به در، هر رو بِرو بیا می‌شد


اونروزا ، اینقذه خرجیّ و اَتِیْنا نابودا
با یه کفش و شورت و شوتِّک، دنیا مالِ ما می‌شد


میگن هیش چائی با اُوئه دِسّی اُودار نمی‌شه
دلا با صفا بودا که عیدا با صفا می‌شد



🌺با دکلمه خانم دیبا رفیعی مقیم انگلستان


#هادی_فاضلے
Audio
برای صفهای طولانی خرید مرغ در روزهای عید ...
و تخم مرغهای رنگی عیدهای قدیم ...
و به یاد آقای زعیر فتحی عزیز مجری و بازیگر سیمای اراک که خواننده این سرود هستند و مانند بسیاری از نخبگان و هنرمندان از ایران رفتند و مقیم انگلستان شدند ....

#سروده_هادی_فاضلی

#باصدای_زعیر_فتحی
Forwarded from ابراهیم حاج محمدی
* استاد عباس خوش عمل کاشانی نشان درجه یک هنری دریافت کرد

در آخرین جلسه ی شورای ارزشیابی هنرمندان ، نویسندگان و شاعران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال ۹۹ به استاد عباس خوش عمل کاشانی شاعر ـ نویسنده ـ طنزپرداز و روزنامه نگار ، نشان درجه ی یک هنری (معادل مدرک دکترا) اعطاء گردید.
نشان مذکور توسط شورای ارزشیابی هنرمندان، نویسندگان و شاعران کشور، براساس تجربه و فعالیت تخصصی و حرفه‌ای هنرمندان و با تکیه بر توانایی‌های هنری آنان اعطاء می‌شود.
Forwarded from hadi fazeli
مبارک بادت این ترفیع ، ای استادِ کاشانی
که بی شک مستحق مدرکی بالاتر از آنی

همه این نکته را دانند ، گویم تا تو هم دانی
شما از افتخارات ادب بر ملک ایرانی

بداهه تقدیم دکتر کاشانی گرامی - فاضلی
Forwarded from عباس خوش عمل کاشانی
«هــادی فاضلــی» ای آن که به اقلیـــم ادب
فتح ها کرده ای و از نظــــر مـن شاهـــی

برتر از شاهیت آن است که با صدق درون
صـــاحـــب معــرفتــی ، بـــاهنــری، آگاهــی.
خوش عمل کاشانی
[Forwarded from عباس خوش عمل کاشانی]
خاطرات ادبی (17)
__________________
*عباس خوش عمل کاشانی.
__________________
*اشاره:
چهره هایی چون حافظ-شهریار-جلال آل احمد و نیما و ...جزو مفاخر ملی ما محسوب می شوند و آثار آنان جزو مواریث ملی است که همه ی آحاد ملت ایران در آن ذی حقند....
*گزارش یک دادگاه....
زمانی که اثر گرانسنگ «سنگی بر گوری» جلال آل احمد در شرف انتشار بود بین همسر ایشان استاد سیمین دانشور و اخوی شان استاد شمس آل احمد اختلاف افتاد.استاد سیمین معتقد به انتشار کتاب و استاد شمس معتقد به عدم انتشار آن بود.اولین و آخرین جلسه ی دادگاه غیر رسمی رسیدگی به شکایت طرفین در تحریریه ی روزنامه ی اطلاعات با حضور بزرگانی چون باستانی پاریزی-مهدوی دامغانی و ...برگزار شد.کمین هم در آن جلسه جزو حضار بودم.رئیس دادگاه رو به استاد فقید شمس فرمود:جناب شمس!آیا شما اعتقاد دارید که مرحوم جلال آل احمد جزو مفاخر ملی جمهوری اسلامی ایران و آثار قلمی شان جزو مواریث ملی است؟استاد شمس گفت:به ضرس قاطع می گویم که اعتقادم راسخ است.رئیس ادامه داد:آیا همچنان مصرّ به عدم چاپ و انتشار اثر مرقوم ایشان هستید؟استاد شمس با صدایی رسا جواب داد :آری.رئیس دادگاه با طمانینه فرمود:بسیار خوب؛ لطفا جنابعالی حکم نیابت خود را نشان دهید.استاد شمس گفت:من از برادر مرحومم حکم نیابت ندارم ؛ نه من که خانم سیمین هم ندارد.....و رئیس دادگاه با صدایی رسا فرمود:جناب شمس آل احمد!من از شما حکم نیابت از مرحوم جلال آل احمد را نمی خواهم.من از شما حکم نیابت از قریب 40 میلیون جمعیت ایران را می خواهم ؛ چه شما خود اقرار و اعتراف کردید که مرحوم جلال آل احمد جزو مفاخر ملی و آثار قلمی شان جزو مواریث ملی است....هنوز حرفهای رئیس دادگاه -استاد فقید هوشنگ گلشیری- ادامه داشت که استاد فقید شمس با ادای این جمله که:بنده دیگر نه شکایت و نه ادعایی دارم جلسه ی دادگاه را ترک کرد....این خاطره مربوط به سال 1360 شمسی است.رحمت الله علیهم اجمعین.
🌸دود 🌸عود 🌸عشق🌸

بِدَم مطرب به ناےِ نے، که گل بر نے به بار آمد
بیا ساقے قدح کن مِے، که مِے بر روے بار آمد


شد "اسفند" دود و بهمن طے، نهان شد زیرِ"بهمن" دے
زمستان رفت و باز از پے بهار آمد بهار آمد


خزان گر نارِ گلها شد، زمین گر خوارِ سرما شد
دوباره برگ گل وا شد ، زمین را اعتبار آمد


شمیمِ آمد ز خاک خشک، چنان کز ناف آهو مُشک
دوباره بر زمینِ خشک، زلالِ جویبار آمد


ز نغمآهنگ هر بلبل، به رقص آمد هزاران گل
ز بـوےِ سوسن و سنبـل، بهــار مشکبار آمد


دوباره آن هَزارِ مست، کنارِ یاسمن بنشست
ز سوز سرد سرما جست و سوےِ مرغزار آمد


بروےِ شاخه هاے بید، هزاران برگِ نو رویید،
جنون در شاخه‌اش پیچید و برگِ بےشمار آمد


عذارِ لعبتِ خورشید، گه از ابرش برون تابید
گهے با ناز رو پوشید و بارانے به بار آمد


نمِ بارانِ گل آرا، شکفته نسترنها را
تو گویی لؤلؤِ لالا، بروی گوشوار آمد


ز کوهِ پرنیانے رنگ، طنینِ رودِ خوش آهنگ
زده شورے به دل چون "چنگ"، بر گیسوےِ یار آمد


بهار عاشقِ ِسرمست، قوافے را به شعرم بست
قلم شد با دلم همدست و در وصفِ بهار آمد


در این گفت و شنود عشق، سرودم این سرود عشق
سرود دود عودِ عشق، که از بوےِ نگار آمد


✍️ #هادی_فاضلی

https://sites.google.com/view/hadifazeli