Forwarded from با برزین
🔶 نشست نقد و بررسی کتاب «سلطانیزم علیه بروکراسی به روایت علینقی عالیخانی»
🔷 به مناسبت انتشار کتاب «سلطانیزم علیه بروکراسی»، نشست نقد و بررسی این اثر با تمرکز بر شیوههای حکمرانی و سیاستهای اقتصادی ایران در دهه ۴۰ برگزار میشود. علینقی عالیخانی، از چهرههای کلیدی تکنوکراسی در ایران، در خاطرات خود روایتی دستاول از ساختار قدرت در دوران پهلوی دوم و چالشهای سیاستگذاری اقتصادی در آن دهه ارائه داده است که در این نشست مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
🎙 با حضور: فرهاد نیلی | علی سرزعیم | حسین درودیان | برزین جعفرتاش
📅 زمان: دوشنبه، ۸ دیماه ۱۴۰۴ | ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰
📍 مکان: تهران، خیابان انقلاب، مابین خیابان ولیعصر (عج) و برادران مظفر شمالی، پلاک ۹۰۷، آمفیتئاتر خانه اندیشهورزان
⚠️ توجه: حضور در این نشست برای اصحاب رسانه و تمامی علاقهمندان آزاد است.
🆔 @babarzin
🔷 به مناسبت انتشار کتاب «سلطانیزم علیه بروکراسی»، نشست نقد و بررسی این اثر با تمرکز بر شیوههای حکمرانی و سیاستهای اقتصادی ایران در دهه ۴۰ برگزار میشود. علینقی عالیخانی، از چهرههای کلیدی تکنوکراسی در ایران، در خاطرات خود روایتی دستاول از ساختار قدرت در دوران پهلوی دوم و چالشهای سیاستگذاری اقتصادی در آن دهه ارائه داده است که در این نشست مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
🎙 با حضور: فرهاد نیلی | علی سرزعیم | حسین درودیان | برزین جعفرتاش
📅 زمان: دوشنبه، ۸ دیماه ۱۴۰۴ | ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰
📍 مکان: تهران، خیابان انقلاب، مابین خیابان ولیعصر (عج) و برادران مظفر شمالی، پلاک ۹۰۷، آمفیتئاتر خانه اندیشهورزان
⚠️ توجه: حضور در این نشست برای اصحاب رسانه و تمامی علاقهمندان آزاد است.
🆔 @babarzin
👍66👎5
Forwarded from ایران تاک | IranTalk
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قمار انرژی اتمی
نه انرژی، نه اتمی
روایت رسمی مقامات ایرانی بر ضرورت غنیسازی برای دستیابی به انرژی اتمی تأکید میکند؛ و روایتی دیگر هم وجود دارد که مقامات رسمی سخنگوی آن نیستند، اما شماری از تحلیلگران بر آن تأکید دارند که غنیسازی را برای رسیدن به بازدارندگی اتمی مهم میدانند.
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/FXC_Pl3n1Xs
دکتر #غلامرضا_حداد متخصص روابط و اقتصاد سیاسی بینالملل به همراه محمد فاضلی در این گفتوگو نشان میدهند که هر دو روایت نقصانها و خللهای بسیار دارند و برنامه هستهای ایران از مسیر غنیسازی به هیچ یک از دو هدف تأمین انرژی و بازدارندگی دست نیافته است. در عوض، هزاران میلیارد دلار خسارت ناشی از تحریمها و صدها میلیارد دلار هزینه ناشی از سرمایهگذاری مستقیم در غنیسازی متوجه ایران شده است.
لحظه مهمی در تاریخ ایران است که علیرغم همه هزینههای ناشی از ورود نامناسب به صنعت هستهای، باید از چالهای که این ورود ایجاد کرده است خارج شویم. این لحظهای عباس میرزایی است، درست به حساسیت لحظهای که #عباس_میرزا شکستخورده از لشکر روسیه، درباره آینده ایران پرسش میکرد.
@irantalk_sn
نه انرژی، نه اتمی
روایت رسمی مقامات ایرانی بر ضرورت غنیسازی برای دستیابی به انرژی اتمی تأکید میکند؛ و روایتی دیگر هم وجود دارد که مقامات رسمی سخنگوی آن نیستند، اما شماری از تحلیلگران بر آن تأکید دارند که غنیسازی را برای رسیدن به بازدارندگی اتمی مهم میدانند.
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/FXC_Pl3n1Xs
دکتر #غلامرضا_حداد متخصص روابط و اقتصاد سیاسی بینالملل به همراه محمد فاضلی در این گفتوگو نشان میدهند که هر دو روایت نقصانها و خللهای بسیار دارند و برنامه هستهای ایران از مسیر غنیسازی به هیچ یک از دو هدف تأمین انرژی و بازدارندگی دست نیافته است. در عوض، هزاران میلیارد دلار خسارت ناشی از تحریمها و صدها میلیارد دلار هزینه ناشی از سرمایهگذاری مستقیم در غنیسازی متوجه ایران شده است.
لحظه مهمی در تاریخ ایران است که علیرغم همه هزینههای ناشی از ورود نامناسب به صنعت هستهای، باید از چالهای که این ورود ایجاد کرده است خارج شویم. این لحظهای عباس میرزایی است، درست به حساسیت لحظهای که #عباس_میرزا شکستخورده از لشکر روسیه، درباره آینده ایران پرسش میکرد.
@irantalk_sn
👍146👎15
Forwarded from موسسه حامی علوم انسانی
پنجمین همایش معرفی رشتههای علوم انسانی و اجتماعی برای دانشجویان کارشناسی رشتههای علوم پایه، فنی مهندسی و پزشکی
🌐لينک ثبتنام:
https://evnd.co/72v97
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍56👎5
Forwarded from ارزیابی شتابزده (Mohammadreza Eslami)
✍️ بهرام بیضایی و بحثی در هجرت هنرمند
محمدرضا اسلامی
مهاجرتِ مهندسان یا پژوهشگران علوم پایه ــ مانند فیزیک و شیمی ــ را باید از «هجرت هنرمندان» تفکیک کرد.
بخش مهمی از تمدن انسان بر مبنای هجرت بنا نهاده شده، ولی هجرت هنرمند ایرانی از چند جهت محل تامل جدی است:
۱- پیوند هنر ایرانی با ادبیات
ادبیات، در تار و پود هنر تاریخی ایرانیان تنیده شده است. حتی در معماری، فرش، مینیاتور، تعزیه، موسیقی، طنز، تئاتر و... «عنصر کلمه» یکی از مؤلفههای اصلی بالندگی و جلوهگری هنر ایرانی بوده است. موسیقی کلاسیک ایرانی برخلاف موسیقی غربی یا سنتهای موسیقایی ژاپن، بهشدت به شعر و غزل گره خوردهاست. «کلام» بخش جداییناپذیر هویت هنری ایرانی در طول اعصار بوده است. در تمام موسیقی سنتی ژاپنی نیم سطر «هایکو» استفاده نمیشود در حالی که رد پای کلام مولانا، حافظ، سعدی، فردوسی... در جزء جزء موسیقی سنتی ایرانی جاری است.
هنرمند ایرانی پس از هجرت اولین چیزی را که از دست میدهد «کلمه» است. هرچقدر هم که بر زبان انگلیسی (یا هر زبان دیگری) مسلط باشد، پس از هجرت از یک ابزار بنیادین در عرصهٔ هنر خلع سلاح میشود: زبان فارسی.
بهرام بیضائی در دانشگاه استنفورد (یکی از بهترین دانشگاههای دنیا) به کار هنر و تئاتر مشغول شد ولی بیضاییِ استنفورد، بیضاییِ باشو غریبه کوچک نیست. بخش مهمی از ظرافت و زیبایی باشو به زبان بازمیگردد: به تفاوتهای ظریف میان لهجهٔ گیلکی و جنوبی، به وزن و سجع جملههای کوتاه، و به آن ظرایف زبانی که هنوز پس از سالها ذهن تماشاگر را غرق شعف میکند.
۲- تفاوت هنرمند با مهندس
عنصر زبان در عرصه مهندسی و علوم پایه (نظیر فیزیک، شیمی و ...) نیز مهم است، ولی نه به اهمیت هنر.
هجرت برای یک مهندس محاسب، یک پژوهشگر کوانتوم یا یک مدالآور المپیاد ریاضی، میتواند او را در آستانهٔ فرصتهای تازهٔ رشد قرار دهد. اما هجرت برای هنرمند ایرانی ــ که به زبان و ادبیات وابستگی وجودی دارد ــ اغلب به تنگشدن میدان کنش او میانجامد.
این واقعیت نه فقط در بحث هنر که در مورد دغدغهمندان علوم اجتماعی نیز صادق است. مصطفی مهرآئین پس از هجرت خشک میشود. محمد درویش در صورت هجرت تمام می شود.
لذا این یک واقعیت است که بیضایی در استنفورد، ناگزیر در قابی محدود قرار میگیرد؛ در حالیکه بیضاییِ «سنگلَج» به تمام میراث ادبی و زبانی ایران متصل است.
او در استنفورد باید برای فرزندِ داراخسرو شاهی، یا فرزند انوشه انصاری «بگوید و بنویسد». برای مخاطبی که سجع، وزن و رمزگان زبان سحرانگیز او را درنمییابند. و همینجا نخستین گسست شکل میگیرد: گسست میان بیضاییِ باشو و بیضاییِ استنفورد.
۳- راحله و سانفرانسیسکو
بهرام بیضایی را در سانفرانسیسکو دیدم. همراه با دکتر میلانی برای شام به رستورانی نزدیک بِی بریج آمدهبودند. چنان شعفزده شدهبودم که میخواستم سر و روی او را غرق بوسه کنم. خدایا این مرد اینجا چه میکند؟! سانفرانسیسکو مگر جایِ نویسنده روز واقعه است؟
راحله چون نافهی مشک معطر است؛ در بادیه عطر گلهای ایران میپراکند اگر او از آن بگذرد. خدای من ذهنی که چنین جملاتی را بر روی کاغذ آورده در سانفرانسیسکو چرا؟
این «چرا» پاسخ ساده و کلیشهای ندارد. سادهسازیِ این پرسش، خطایی جدی است. بیرون از ایران بودن (و بیرون از ایران مُردن) تراژدی پیچیدهای است که پیش از پاسخدادن، باید به پیچیدگیاش اذعان کنیم.
امارات بهرام بیضایی ندارد. عربستان دکتر سروش ندارند. از عراق، تاجیکستان، ارمنستان یا باکو مهرجویی یا رضاامیرخانیای برنخاسته. جامعهٔ ایرانی در دورهٔ پس از مشروطه، در حوزهٔ اندیشه و هنر گامهایی جلوتر از بسیاری از کشورهای منطقه برداشته است. همین پیشافتادگی، بهطور paradoxical، تجربهٔ هجرت را نیز زودتر/عمیقتر به ما تحمیل کرده است.
سرزمین ایران فرزندانی پرورده که در مسیر رشد، فضای داخل را برای ادامهٔ کار ناکافی مییابند. در چنین وضعی، هجرت نه انتخابی آزاد، بلکه گاه به ضرورتی تلخ بدل میشود.
هجرت هنرمند نتیجهٔ زنجیرهای از عوامل است: حاکمیتی، اقتصادی، خانوادگی و فرهنگی. فروکاستن آن به یک علت، بیانصافی است.
حضور بیضایی در آمریکا یک «دریغ» بود، همانگونه که حضور فرشچیان. اما بیضاییِ پس از هجرت، همچون فرشچیانِ پس از هجرت نبود. به بیان دیگر، جامعه ایرانی (اعم از حاکمیت، خانواده و ...) اگر نمیتواند زمینه ماندنِ هنرمند را فراهم آورد، ولی لااقل می تواند بکوشد که امکان «اتصال»، رفتوآمد و حضور زنده در بستر فرهنگی ایران برای او از میان نرود.
▪️▪️
تصوّر ایرانِ بدون مهرجویی، بیضایی و شجریان واقعا دشوار است. اینها فقط افراد نیستند؛ لایههایی از حافظهٔ جمعی ما هستند. در هیاهوی سیاست و روزمرگی، آنها که نرفتهاند را دریابیم. بیضایی رفته ولی رضا میرکریمی هست. افشین علا هست. یداله کابلیخانساری هست.
t.me/solseghalam
محمدرضا اسلامی
مهاجرتِ مهندسان یا پژوهشگران علوم پایه ــ مانند فیزیک و شیمی ــ را باید از «هجرت هنرمندان» تفکیک کرد.
بخش مهمی از تمدن انسان بر مبنای هجرت بنا نهاده شده، ولی هجرت هنرمند ایرانی از چند جهت محل تامل جدی است:
۱- پیوند هنر ایرانی با ادبیات
ادبیات، در تار و پود هنر تاریخی ایرانیان تنیده شده است. حتی در معماری، فرش، مینیاتور، تعزیه، موسیقی، طنز، تئاتر و... «عنصر کلمه» یکی از مؤلفههای اصلی بالندگی و جلوهگری هنر ایرانی بوده است. موسیقی کلاسیک ایرانی برخلاف موسیقی غربی یا سنتهای موسیقایی ژاپن، بهشدت به شعر و غزل گره خوردهاست. «کلام» بخش جداییناپذیر هویت هنری ایرانی در طول اعصار بوده است. در تمام موسیقی سنتی ژاپنی نیم سطر «هایکو» استفاده نمیشود در حالی که رد پای کلام مولانا، حافظ، سعدی، فردوسی... در جزء جزء موسیقی سنتی ایرانی جاری است.
هنرمند ایرانی پس از هجرت اولین چیزی را که از دست میدهد «کلمه» است. هرچقدر هم که بر زبان انگلیسی (یا هر زبان دیگری) مسلط باشد، پس از هجرت از یک ابزار بنیادین در عرصهٔ هنر خلع سلاح میشود: زبان فارسی.
بهرام بیضائی در دانشگاه استنفورد (یکی از بهترین دانشگاههای دنیا) به کار هنر و تئاتر مشغول شد ولی بیضاییِ استنفورد، بیضاییِ باشو غریبه کوچک نیست. بخش مهمی از ظرافت و زیبایی باشو به زبان بازمیگردد: به تفاوتهای ظریف میان لهجهٔ گیلکی و جنوبی، به وزن و سجع جملههای کوتاه، و به آن ظرایف زبانی که هنوز پس از سالها ذهن تماشاگر را غرق شعف میکند.
۲- تفاوت هنرمند با مهندس
عنصر زبان در عرصه مهندسی و علوم پایه (نظیر فیزیک، شیمی و ...) نیز مهم است، ولی نه به اهمیت هنر.
هجرت برای یک مهندس محاسب، یک پژوهشگر کوانتوم یا یک مدالآور المپیاد ریاضی، میتواند او را در آستانهٔ فرصتهای تازهٔ رشد قرار دهد. اما هجرت برای هنرمند ایرانی ــ که به زبان و ادبیات وابستگی وجودی دارد ــ اغلب به تنگشدن میدان کنش او میانجامد.
این واقعیت نه فقط در بحث هنر که در مورد دغدغهمندان علوم اجتماعی نیز صادق است. مصطفی مهرآئین پس از هجرت خشک میشود. محمد درویش در صورت هجرت تمام می شود.
لذا این یک واقعیت است که بیضایی در استنفورد، ناگزیر در قابی محدود قرار میگیرد؛ در حالیکه بیضاییِ «سنگلَج» به تمام میراث ادبی و زبانی ایران متصل است.
او در استنفورد باید برای فرزندِ داراخسرو شاهی، یا فرزند انوشه انصاری «بگوید و بنویسد». برای مخاطبی که سجع، وزن و رمزگان زبان سحرانگیز او را درنمییابند. و همینجا نخستین گسست شکل میگیرد: گسست میان بیضاییِ باشو و بیضاییِ استنفورد.
۳- راحله و سانفرانسیسکو
بهرام بیضایی را در سانفرانسیسکو دیدم. همراه با دکتر میلانی برای شام به رستورانی نزدیک بِی بریج آمدهبودند. چنان شعفزده شدهبودم که میخواستم سر و روی او را غرق بوسه کنم. خدایا این مرد اینجا چه میکند؟! سانفرانسیسکو مگر جایِ نویسنده روز واقعه است؟
راحله چون نافهی مشک معطر است؛ در بادیه عطر گلهای ایران میپراکند اگر او از آن بگذرد. خدای من ذهنی که چنین جملاتی را بر روی کاغذ آورده در سانفرانسیسکو چرا؟
این «چرا» پاسخ ساده و کلیشهای ندارد. سادهسازیِ این پرسش، خطایی جدی است. بیرون از ایران بودن (و بیرون از ایران مُردن) تراژدی پیچیدهای است که پیش از پاسخدادن، باید به پیچیدگیاش اذعان کنیم.
امارات بهرام بیضایی ندارد. عربستان دکتر سروش ندارند. از عراق، تاجیکستان، ارمنستان یا باکو مهرجویی یا رضاامیرخانیای برنخاسته. جامعهٔ ایرانی در دورهٔ پس از مشروطه، در حوزهٔ اندیشه و هنر گامهایی جلوتر از بسیاری از کشورهای منطقه برداشته است. همین پیشافتادگی، بهطور paradoxical، تجربهٔ هجرت را نیز زودتر/عمیقتر به ما تحمیل کرده است.
سرزمین ایران فرزندانی پرورده که در مسیر رشد، فضای داخل را برای ادامهٔ کار ناکافی مییابند. در چنین وضعی، هجرت نه انتخابی آزاد، بلکه گاه به ضرورتی تلخ بدل میشود.
هجرت هنرمند نتیجهٔ زنجیرهای از عوامل است: حاکمیتی، اقتصادی، خانوادگی و فرهنگی. فروکاستن آن به یک علت، بیانصافی است.
حضور بیضایی در آمریکا یک «دریغ» بود، همانگونه که حضور فرشچیان. اما بیضاییِ پس از هجرت، همچون فرشچیانِ پس از هجرت نبود. به بیان دیگر، جامعه ایرانی (اعم از حاکمیت، خانواده و ...) اگر نمیتواند زمینه ماندنِ هنرمند را فراهم آورد، ولی لااقل می تواند بکوشد که امکان «اتصال»، رفتوآمد و حضور زنده در بستر فرهنگی ایران برای او از میان نرود.
▪️▪️
تصوّر ایرانِ بدون مهرجویی، بیضایی و شجریان واقعا دشوار است. اینها فقط افراد نیستند؛ لایههایی از حافظهٔ جمعی ما هستند. در هیاهوی سیاست و روزمرگی، آنها که نرفتهاند را دریابیم. بیضایی رفته ولی رضا میرکریمی هست. افشین علا هست. یداله کابلیخانساری هست.
t.me/solseghalam
👍118👎4
Forwarded from هممیهن
برکات تحریم!
سرمقاله هممیهن
۰۷ دی ۱۴۰۴
🔹آقای عراقچی در مقام وزیر امورخارجه کشور گفتهاند که: «من مشکلات تحریم را میدانم، اما برکاتش را هم میدانم». در شرایط کنونی شاید چندان پذیرفتنی نباشد که وزیرخارجه کشور را به نقد عمومی کشید، ولی برخی از سخنان بهگونهای است که بدترین تبعات را برای گوینده آن از حیث جایگاه و اعتباری که دارد، رقم میزند و سکوت در برابر آنها اعتبار رسانه را مخدوش میکند.
🔹در واقع، این دیگران نیستند که با نقد خود جایگاه وی را مورد سوال قرار میدهند؛ بلکه ایشان است که بهنوعی خودزنی میکند، درحالیکه هیچ ضرورتی برای این خودزنی وجود ندارد و این گفتار بیش از هر چیز ناشی از فقدان تجربه و ذهنیت فرد است.
🔹اینگونه مواضع، مخاطب را به این نتیجه میرساند که اگر کسی به فکر حفظ اعتبار مقام و جایگاه خود نیست و بیمحابا و بدون ضرورت آن را تلف میکند، آیا میتواند از منافع کشور چنانچه شایسته است، دفاع کند؟ این جمله وی چه اشکالی دارد؟ برای نقد آن لازم است که ابتدا ایشان بفرمایند برکات آن چیست؟ چون هزینهها را همه میدانند. کافی است که نمودار متغیرهای اقتصادی و اجتماعی کشور را از سال۱۳۹۰ تاکنون مرور کنند.
🔹همه شاخصها بدون استثنا از آن سال تاکنون روند نزولی داشت، جز سالهای ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۶ که دوره امید برجام بود. این روند نزولی همچنان ادامه دارد و اگر یک روز هم بتوانیم آن را معکوس کنیم، از یک سو، به دلیل رسیدن به کف است و از سوی دیگر، روند افزایشی احتمالی بسیار کند و ناپایدار خواهد بود، هرچند هنوز به آن مرحله نرسیدهایم. بنابراین، درباره مشکلات و تبعات تحریم نیازی به گفتوگو نیست.
🔹ولی در مورد برکات آن جای بحث است. نه اینکه ندارد، بلکه برای عدهای خاص برکت دارد، همانها که همچنان از آن دفاع میکنند. به علاوه، برکات احتمالی آن که جنبه عمومی داشته باشد، در مقایسه با هزینههایش چندان نامتوازن است که گفتن آن از عقلانیت به دور است. مثل این است که شهری را بهطرز وحشتناک بمباران کنند و گودال عمیقی در آن ایجاد شود و بتوان آن را تبدیل به حوضچهای برای پرورش ماهی کرد و بگوییم این هم از برکات جنگ و بمباران است.
🔹ساختار آن ذهنی و استدلالی که در مقایسه با این هزینههای گزاف، چنین برکات بیاهمیتی را میبیند، چگونه میتواند با مردمی که تحت فشار این تحریم هستند، همنوایی و همدردی کند و اعتماد مردم را به سیاستهای جاری به دست آورد؟ آیا این گزاره بهنحوی نشان نمیدهد که از نظر گوینده تحریم اهمیت چندانی ندارد؟
🔹اغلبِ مردم متوجه مشکلات کشور در رابطه با جهان غرب هستند، زخمهایی که از این طریق به کشور و جامعه وارد میشود را میفهمند، ولی انتظار دارند که آقای وزیر امورخارجه نمک بر این زخمها نریزند. تقریباً میتوان گفت که کمتر جملات دیپلماتیک و هوشمندانهای از ایشان شنیده میشود، چه در برخورد با کشورهای دیگر و چه در موضوعات داخلی مثل مورد فوق. وظیفه ایشان نیست که برکات نداشته تحریم را به مردم گوشزد کنند. اگر متوجه نباشند که معنای استفاده از اصطلاح برکات تحریم در ادبیات سیاسی داخل کشور چیست، چگونه میتوانند درکی متعارف از سیاست داخلی پیدا کنند؟
🔹البته، آقای عراقچی در سخنان دیگری سعی کردند که این گفتار را تعدیل کنند؛ هر چند اصل وجود برکات را رد نکردند و حتی با گزارهای دیگر بدترش کردند، آنجا که گفتند: «هیچ فعال اقتصادی به من نگفت برو تحریمها را بردار. همه گفتند مشکل ما را در بانک مرکزی، گمرک، مالیات، جهاد و صمت حل کن. همهاش مشکلات داخلی است.»
🔹به نظر میرسد که این سخنان ایشان عذر بدتر از گناه بود. چون وجود برکاتی که ارزش گفتن را دارد، رد نکردند. بهعلاوه، اصلاح مواردی که از سوی فعالان فرضی اقتصادی گفته شده است، در حوزه کاری ایشان نیست و باید افراد دیگری اقدام کنند. شاید هم آن افراد از سیاره دیگری آمدهاند یا گمان کردهاند که آقای عراقچی حساسیتی به مسئله تحریم ندارد که زحمت این درخواست مهم را ندادهاند. شاید هم مجموعهای از فعالان بودهاند که از تحریم بهرهمند میشدند و میخواستهاند تحریم بماند و بانک مرکزی و نهادهای دیگر ارزهای ۲۸۵۰۰تومانی را به آنان بپردازند.
🔹متأسفانه این رویکرد در مواضع خارجی ایشان نیز وجود دارد. قرار نیست که حرفهای نادرستی زد، ولی قرار نیست هر چه را هم که معتقدید درست است، بگویید. به نظر میرسد که لحن دیپلماتیک که لازمه اشتغال به این حرفه است، در ادبیات آقای وزیر غایب است. شاید بگوییم که اینها فقط حرف است و اهمیت تعیینکنندهای ندارد، ولی چنین نیست؛ جملات و ادبیات بخش مهمی از تعاملات سیاسی و دیپلماتیک را شکل میدهند.
▫️ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
🔗سایت | 🔗اینستاگرام | 🔗تلگرام | 🔗 یوتیوب
سرمقاله هممیهن
۰۷ دی ۱۴۰۴
🔹آقای عراقچی در مقام وزیر امورخارجه کشور گفتهاند که: «من مشکلات تحریم را میدانم، اما برکاتش را هم میدانم». در شرایط کنونی شاید چندان پذیرفتنی نباشد که وزیرخارجه کشور را به نقد عمومی کشید، ولی برخی از سخنان بهگونهای است که بدترین تبعات را برای گوینده آن از حیث جایگاه و اعتباری که دارد، رقم میزند و سکوت در برابر آنها اعتبار رسانه را مخدوش میکند.
🔹در واقع، این دیگران نیستند که با نقد خود جایگاه وی را مورد سوال قرار میدهند؛ بلکه ایشان است که بهنوعی خودزنی میکند، درحالیکه هیچ ضرورتی برای این خودزنی وجود ندارد و این گفتار بیش از هر چیز ناشی از فقدان تجربه و ذهنیت فرد است.
🔹اینگونه مواضع، مخاطب را به این نتیجه میرساند که اگر کسی به فکر حفظ اعتبار مقام و جایگاه خود نیست و بیمحابا و بدون ضرورت آن را تلف میکند، آیا میتواند از منافع کشور چنانچه شایسته است، دفاع کند؟ این جمله وی چه اشکالی دارد؟ برای نقد آن لازم است که ابتدا ایشان بفرمایند برکات آن چیست؟ چون هزینهها را همه میدانند. کافی است که نمودار متغیرهای اقتصادی و اجتماعی کشور را از سال۱۳۹۰ تاکنون مرور کنند.
🔹همه شاخصها بدون استثنا از آن سال تاکنون روند نزولی داشت، جز سالهای ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۶ که دوره امید برجام بود. این روند نزولی همچنان ادامه دارد و اگر یک روز هم بتوانیم آن را معکوس کنیم، از یک سو، به دلیل رسیدن به کف است و از سوی دیگر، روند افزایشی احتمالی بسیار کند و ناپایدار خواهد بود، هرچند هنوز به آن مرحله نرسیدهایم. بنابراین، درباره مشکلات و تبعات تحریم نیازی به گفتوگو نیست.
🔹ولی در مورد برکات آن جای بحث است. نه اینکه ندارد، بلکه برای عدهای خاص برکت دارد، همانها که همچنان از آن دفاع میکنند. به علاوه، برکات احتمالی آن که جنبه عمومی داشته باشد، در مقایسه با هزینههایش چندان نامتوازن است که گفتن آن از عقلانیت به دور است. مثل این است که شهری را بهطرز وحشتناک بمباران کنند و گودال عمیقی در آن ایجاد شود و بتوان آن را تبدیل به حوضچهای برای پرورش ماهی کرد و بگوییم این هم از برکات جنگ و بمباران است.
🔹ساختار آن ذهنی و استدلالی که در مقایسه با این هزینههای گزاف، چنین برکات بیاهمیتی را میبیند، چگونه میتواند با مردمی که تحت فشار این تحریم هستند، همنوایی و همدردی کند و اعتماد مردم را به سیاستهای جاری به دست آورد؟ آیا این گزاره بهنحوی نشان نمیدهد که از نظر گوینده تحریم اهمیت چندانی ندارد؟
🔹اغلبِ مردم متوجه مشکلات کشور در رابطه با جهان غرب هستند، زخمهایی که از این طریق به کشور و جامعه وارد میشود را میفهمند، ولی انتظار دارند که آقای وزیر امورخارجه نمک بر این زخمها نریزند. تقریباً میتوان گفت که کمتر جملات دیپلماتیک و هوشمندانهای از ایشان شنیده میشود، چه در برخورد با کشورهای دیگر و چه در موضوعات داخلی مثل مورد فوق. وظیفه ایشان نیست که برکات نداشته تحریم را به مردم گوشزد کنند. اگر متوجه نباشند که معنای استفاده از اصطلاح برکات تحریم در ادبیات سیاسی داخل کشور چیست، چگونه میتوانند درکی متعارف از سیاست داخلی پیدا کنند؟
🔹البته، آقای عراقچی در سخنان دیگری سعی کردند که این گفتار را تعدیل کنند؛ هر چند اصل وجود برکات را رد نکردند و حتی با گزارهای دیگر بدترش کردند، آنجا که گفتند: «هیچ فعال اقتصادی به من نگفت برو تحریمها را بردار. همه گفتند مشکل ما را در بانک مرکزی، گمرک، مالیات، جهاد و صمت حل کن. همهاش مشکلات داخلی است.»
🔹به نظر میرسد که این سخنان ایشان عذر بدتر از گناه بود. چون وجود برکاتی که ارزش گفتن را دارد، رد نکردند. بهعلاوه، اصلاح مواردی که از سوی فعالان فرضی اقتصادی گفته شده است، در حوزه کاری ایشان نیست و باید افراد دیگری اقدام کنند. شاید هم آن افراد از سیاره دیگری آمدهاند یا گمان کردهاند که آقای عراقچی حساسیتی به مسئله تحریم ندارد که زحمت این درخواست مهم را ندادهاند. شاید هم مجموعهای از فعالان بودهاند که از تحریم بهرهمند میشدند و میخواستهاند تحریم بماند و بانک مرکزی و نهادهای دیگر ارزهای ۲۸۵۰۰تومانی را به آنان بپردازند.
🔹متأسفانه این رویکرد در مواضع خارجی ایشان نیز وجود دارد. قرار نیست که حرفهای نادرستی زد، ولی قرار نیست هر چه را هم که معتقدید درست است، بگویید. به نظر میرسد که لحن دیپلماتیک که لازمه اشتغال به این حرفه است، در ادبیات آقای وزیر غایب است. شاید بگوییم که اینها فقط حرف است و اهمیت تعیینکنندهای ندارد، ولی چنین نیست؛ جملات و ادبیات بخش مهمی از تعاملات سیاسی و دیپلماتیک را شکل میدهند.
▫️ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
🔗سایت | 🔗اینستاگرام | 🔗تلگرام | 🔗 یوتیوب
👍99👎3
Forwarded from نور سیاه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهتر و تأثیرگذارتر از این تکّهٔ فیلم «باشو غریبهٔ کوچک» چیزی نمیشناسم که کارکرد زبان فارسی برای تقویت انسجام ملّی را نشان داده باشد. سخن بیضایی تمام است و هیچ کم ندارد. عصارهٔ اندیشهٔ بزرگترین ادیبان و رجال سیاسی فرهنگمدار و ایراندوست است. تصویر کرده آنچه را آنان گفتهاند و میخواستهاند که بگویند.
تصویرکرده که زبان فارسی معبر همدلی ماست. ابزار مفاهمهی ماست. تا به هم سنگ نزنیم و با هم حرف بزنیم. تا درد هم را بشنویم. بر گریهی هم نخندیم. به هم نزدیک شویم. از حال هم بپرسیم. اشکی را بستریم. مرهم شویم. لبخند شویم. همدم شویم.
خویشکاری زبان فارسی این است. فریاد درد مشترک است. کوچهباغ آشتیکنان است. پیوندمان میدهد به کتاب؛ به خاطرهٔ مشترک ملّی؛ به یاد پدر اندر پدر اندر پدر ما. پیوندمان میزند به مهر مادری؛ به ایران...
با زمزمهای به دلاویزی لالایی مادر به گوشمان نجوا میکند که:
«ایران سرزمین ما اَست... ما از یک آب و َ خاک هستیم... ما فرزندان ایران هستیم».
ما نگفتیم تو تصویرش کردی ای استاد بیضایی بزرگ! درود سرمدی ملّت ایران نثارت.
https://t.me/n00re30yah
تصویرکرده که زبان فارسی معبر همدلی ماست. ابزار مفاهمهی ماست. تا به هم سنگ نزنیم و با هم حرف بزنیم. تا درد هم را بشنویم. بر گریهی هم نخندیم. به هم نزدیک شویم. از حال هم بپرسیم. اشکی را بستریم. مرهم شویم. لبخند شویم. همدم شویم.
خویشکاری زبان فارسی این است. فریاد درد مشترک است. کوچهباغ آشتیکنان است. پیوندمان میدهد به کتاب؛ به خاطرهٔ مشترک ملّی؛ به یاد پدر اندر پدر اندر پدر ما. پیوندمان میزند به مهر مادری؛ به ایران...
با زمزمهای به دلاویزی لالایی مادر به گوشمان نجوا میکند که:
«ایران سرزمین ما اَست... ما از یک آب و َ خاک هستیم... ما فرزندان ایران هستیم».
ما نگفتیم تو تصویرش کردی ای استاد بیضایی بزرگ! درود سرمدی ملّت ایران نثارت.
https://t.me/n00re30yah
👍138👎4
Forwarded from سهند ایرانمهر
✔️در سوگ بهرام
✍🏻سهند ایرانمهر
درگذشت #بهرام_بیضایی ، آنهم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری میکند.گویی حلقهای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوهای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود.
بیضایی را غالباً «کارگردان» مینامند، اما این نامگذاری، اگرچه درست، بهشدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعهشناسی تاریخخوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل میگرفت.
شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورتبندی معنا از طریق زبان است. دیالوگهای او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخاند. واژههای گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همانجاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار میشود. بیضایی ادبیات را نمیشناخت؛ در آن سکونت داشت.
نثر او نثری سختجان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهلالوصول و نه متظاهرانه. جملهها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمیکرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست.
از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید میکرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خواندهشدن دارد. ذهن را تکان میدهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر میسازند و بعد بهدنبال معنا میگردند؛ بیضایی معنا را میساخت و تصویر را در خدمت آن میگرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمیشوند؛ زیرا به زمانهای خاص پاسخ نمیدهند، بلکه به مسئلهای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت میپردازند.
نگاه او به تاریخ، نگاه ستایشگرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را میکاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش میشوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را میگیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایهبازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است.
همین نگاه است که او را به جامعهشناسی تاریخ نزدیک میکند، بیآنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمینوشت، او با صحنه و دیالوگ نظریه میساخت. بیضایی متواضعانه میگذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان میداد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند.
اندوهِ فقدان بیضایی، از دستدادن یک فیلمساز نیست؛ از دستدادن الگویی از اندیشیدن سختگیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی میگرفت، تاریخ را ساده نمیکرد و مخاطب را تحقیر نمینمود و از همه مهمتر در این راه نه وقعی به قدرت میگذاشت و نه مجیز مردم را میگفت او به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمیخواست؛ شریک فکری میخواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس میکنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بینظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.
@sahandiranmehr
✍🏻سهند ایرانمهر
درگذشت #بهرام_بیضایی ، آنهم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری میکند.گویی حلقهای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوهای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود.
بیضایی را غالباً «کارگردان» مینامند، اما این نامگذاری، اگرچه درست، بهشدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعهشناسی تاریخخوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل میگرفت.
شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورتبندی معنا از طریق زبان است. دیالوگهای او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخاند. واژههای گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همانجاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار میشود. بیضایی ادبیات را نمیشناخت؛ در آن سکونت داشت.
نثر او نثری سختجان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهلالوصول و نه متظاهرانه. جملهها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمیکرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست.
از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید میکرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خواندهشدن دارد. ذهن را تکان میدهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر میسازند و بعد بهدنبال معنا میگردند؛ بیضایی معنا را میساخت و تصویر را در خدمت آن میگرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمیشوند؛ زیرا به زمانهای خاص پاسخ نمیدهند، بلکه به مسئلهای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت میپردازند.
نگاه او به تاریخ، نگاه ستایشگرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را میکاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش میشوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را میگیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایهبازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است.
همین نگاه است که او را به جامعهشناسی تاریخ نزدیک میکند، بیآنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمینوشت، او با صحنه و دیالوگ نظریه میساخت. بیضایی متواضعانه میگذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان میداد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند.
اندوهِ فقدان بیضایی، از دستدادن یک فیلمساز نیست؛ از دستدادن الگویی از اندیشیدن سختگیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی میگرفت، تاریخ را ساده نمیکرد و مخاطب را تحقیر نمینمود و از همه مهمتر در این راه نه وقعی به قدرت میگذاشت و نه مجیز مردم را میگفت او به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمیخواست؛ شریک فکری میخواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس میکنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بینظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.
@sahandiranmehr
Telegram
attach 📎
👍143
Forwarded from ایران تاک | IranTalk
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غلامرضا حداد در این گفتوگو، عقلانیت متمایزی را که نوع تصمیمگیری درخصوص غنیسازی را رقم زده است، تحلیل میکند.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/FXC_Pl3n1Xs
#غنی_سازی #پرونده_اتمی #غلامرضا_حداذ
@irantalk_sn
دیدن ویدیو
https://youtu.be/FXC_Pl3n1Xs
#غنی_سازی #پرونده_اتمی #غلامرضا_حداذ
@irantalk_sn
👍52👎2
فشار نده و فریاد نکش!
محمد فاضلی
لطیفه
خودآزاری گوشهای نشسته و هر چند دقیقه، فریادی میکشید و لحظاتی از حال میرفت، دوباره سر حال میآمد و همان فریاد و از حال رفتن را تکرار میکرد. کسی پرسید چرا فریاد میکشی؟ گفت خیلی درد دارد. پرسید چه چیزی درد دارد؟ گفت فشار انبردست بر بیضههایم! پرسید چه کسی فشار میدهد؟ جواب داد: خودم! تنها حرفی که میتوانست بگوید این بود: فشار نده و فریاد نکش!
میپرسید ربطش به اوضاع امروز چیست؟ توضیح میدهم.
یک. تلویزیون بیبیسی فیلمی درباره #ترانه_علیدوستی پخش کرده که دو سه روز است نقل محافل مجازی و واقعی است. طرفداران نظام سیاسی فریادشان از این فیلم به هوا رفته است.
دو. شهرام ناظری خواننده شهیر موسیقی از دولت و مردم ترکیه تشکر کرده که #مکتب_مولانا را زنده نگه داشتهاند و افزوده است که اگر مزار مولانا در ایران بود تا حالا از بین رفته بود. البته حرف نادقیقی است. مزار حافظ، سعدی، عطار و بسیاری شاعران و عارفان دیگر ایرانی بزرگ داشته شدهاند، سالیانه دهها کتاب درباره آنها منتشر میشود، از خود آقای ناظری تا بقیه موسیقیدانان با آثار آنها کار هنری میسازند و شارحان اشعار آنها را به هزار زبان شرح و بسط میدهند. اما عدهای فریادشان از این حرف #شهرام_ناظری به هوا رفته است.
سه. نظام تصمیمگیری رانتمحور تسخیرشده توسط ذینفعان، از #فروش_نفت تا بقیه بخشهای چرب و نرم اقتصاد را به شکل تیولداری درآورده و باعث پیدایش پدیدهای به نام #تراستی و نوع خاصی از انباشت درآمدهای ارزی در دست آدمها و گروههای خاص شده است. هر از چند گاهی هم فریادی میکشد که درآمدهای ارزی به کشور بازنمیگردد، مسیرهای تجاری تحت تسلط افراد و گروههای خاص است، و تمرکز قدرت و تصمیمگیری از دست رفته است.
چهار. نظام سیاسی تصمیم میگیرد هر دگراندیش نرمخویی را که ذرهای سازگاری با عقلانیت مدرن، علم، متانت، استقلال شخصیت و تن ندادن به اقتدارگرایی داشته باشد از صحنه سیاست حذف کند. دست آخر نهادهایش – از بوروکراسی گرفته تا مجلس و رسانه و ... – پر از اقلیت آدمهای خشن تندرویی میشود که سودای آن دارند تا در ربع اول قرن بیستویکم، حکمرانی را بر مدار انگارهها و اندیشههای ربع اول قرن یکم، سامان دهند و بیست قرن تحول انسان و اندیشه را از میان بردارند. همین نظام تصمیمگیری که چنین کرده، فریاد میکشد که ناترازی و ناکارآمدی دمار از روزگار ملت و دولت درآورده است.
من چهار مورد فوق را نوشتم، اما موارد متعدد دیگری در حوزههای مختلف – از محیطزیست گرفته تا امنیت و سیاست خارجی و اقتصاد - میتوان برشمرد که نظام سیاسی با خودآزاری کامل، انبردست سیاست و حکمرانی را برای فشردن بیضههایش استفاده کرده است.
نظام سیاسی میتوانست با زنان درگیر نشود تا از دل فرایند منازعه اجتماعی، ترانه علیدوستی به ترانه مخالفت و مقاومت تبدیل نشود. کافی بود سیاست اجتماعی مداراگرتری میداشت. همچنین میتوانست تأکیداتش بر اسلامگرایی و تقابل با هنرمندان را به جایی نرساند که از #شجریان تا ناظری، از بیضایی یا اصغر فرهادی، و دهها سلبریتی کوچک و بزرگ به تقابل و صفآرایی آشکار و پنهان با حکومت نرسند. نظام سیاسی میتوانست زنان و هنرمندان را رو در روی خود قرار ندهد.
نظام سیاسی میتوانست در مواجهه با تحریم، نظام فروش نفت را غیرمتمرکز نکند یا حداقل به شکل موجود بر تراستیها متکی نشود. میتوانست سازوکارهای تسویه ارزی یا واردات را تغییر دهد، اما خب گیر ذینفعان گردنکلفت بوده و خودش در رسیدن به این وضعیت، نقش داشته است.
نظام سیاسی میتوانست متساهل باشد و با هر عقلانیت نرمخویِ مدرنی از در ناسازگاری در نیاید؛ و امروز در محاصره جمعی به قول حافظ «پشمینهپوش تُندخو» قرار نمیگرفت که بهکار حکومتداری مدرن نمیآیند.
نظام سیاسی میتوانست فیلترینگ یا موضعگیریهایی در سیاست خارجی را به هویت و ناموس حکمرانی تبدیل نکند؛ و بر اثر عواقب ناشی از آنها – از جمله صدمه اساسی به مشروعیت و کارآمدی - هر از گاهی فریاد نکشد.
اما خب، سیاست در این عصر ادباری به گونهای سامان یافته که گروههایی آنرا تسخیر کرده و ذینفعان پرقدرت چنان بر مبادی تصمیمگیری و منابع اساسی سیطره دارند که هر قدر فشار انبردستهایشان دردناک و فریادهای متعاقبش جانسوز باشد، گویی اثری بر اصلاح امور ندارد.
ما ماندهایم چگونه حاکمان را متقاعد کنیم به این توصیه عمل کنند: «فشار نده، فریاد نکش!» شاید میخواهند، نمیتوانند؛ یا وابستگی به مسیر طیشده نمیگذارد.
@fazeli_mohammad
محمد فاضلی
لطیفه
خودآزاری گوشهای نشسته و هر چند دقیقه، فریادی میکشید و لحظاتی از حال میرفت، دوباره سر حال میآمد و همان فریاد و از حال رفتن را تکرار میکرد. کسی پرسید چرا فریاد میکشی؟ گفت خیلی درد دارد. پرسید چه چیزی درد دارد؟ گفت فشار انبردست بر بیضههایم! پرسید چه کسی فشار میدهد؟ جواب داد: خودم! تنها حرفی که میتوانست بگوید این بود: فشار نده و فریاد نکش!
میپرسید ربطش به اوضاع امروز چیست؟ توضیح میدهم.
یک. تلویزیون بیبیسی فیلمی درباره #ترانه_علیدوستی پخش کرده که دو سه روز است نقل محافل مجازی و واقعی است. طرفداران نظام سیاسی فریادشان از این فیلم به هوا رفته است.
دو. شهرام ناظری خواننده شهیر موسیقی از دولت و مردم ترکیه تشکر کرده که #مکتب_مولانا را زنده نگه داشتهاند و افزوده است که اگر مزار مولانا در ایران بود تا حالا از بین رفته بود. البته حرف نادقیقی است. مزار حافظ، سعدی، عطار و بسیاری شاعران و عارفان دیگر ایرانی بزرگ داشته شدهاند، سالیانه دهها کتاب درباره آنها منتشر میشود، از خود آقای ناظری تا بقیه موسیقیدانان با آثار آنها کار هنری میسازند و شارحان اشعار آنها را به هزار زبان شرح و بسط میدهند. اما عدهای فریادشان از این حرف #شهرام_ناظری به هوا رفته است.
سه. نظام تصمیمگیری رانتمحور تسخیرشده توسط ذینفعان، از #فروش_نفت تا بقیه بخشهای چرب و نرم اقتصاد را به شکل تیولداری درآورده و باعث پیدایش پدیدهای به نام #تراستی و نوع خاصی از انباشت درآمدهای ارزی در دست آدمها و گروههای خاص شده است. هر از چند گاهی هم فریادی میکشد که درآمدهای ارزی به کشور بازنمیگردد، مسیرهای تجاری تحت تسلط افراد و گروههای خاص است، و تمرکز قدرت و تصمیمگیری از دست رفته است.
چهار. نظام سیاسی تصمیم میگیرد هر دگراندیش نرمخویی را که ذرهای سازگاری با عقلانیت مدرن، علم، متانت، استقلال شخصیت و تن ندادن به اقتدارگرایی داشته باشد از صحنه سیاست حذف کند. دست آخر نهادهایش – از بوروکراسی گرفته تا مجلس و رسانه و ... – پر از اقلیت آدمهای خشن تندرویی میشود که سودای آن دارند تا در ربع اول قرن بیستویکم، حکمرانی را بر مدار انگارهها و اندیشههای ربع اول قرن یکم، سامان دهند و بیست قرن تحول انسان و اندیشه را از میان بردارند. همین نظام تصمیمگیری که چنین کرده، فریاد میکشد که ناترازی و ناکارآمدی دمار از روزگار ملت و دولت درآورده است.
من چهار مورد فوق را نوشتم، اما موارد متعدد دیگری در حوزههای مختلف – از محیطزیست گرفته تا امنیت و سیاست خارجی و اقتصاد - میتوان برشمرد که نظام سیاسی با خودآزاری کامل، انبردست سیاست و حکمرانی را برای فشردن بیضههایش استفاده کرده است.
نظام سیاسی میتوانست با زنان درگیر نشود تا از دل فرایند منازعه اجتماعی، ترانه علیدوستی به ترانه مخالفت و مقاومت تبدیل نشود. کافی بود سیاست اجتماعی مداراگرتری میداشت. همچنین میتوانست تأکیداتش بر اسلامگرایی و تقابل با هنرمندان را به جایی نرساند که از #شجریان تا ناظری، از بیضایی یا اصغر فرهادی، و دهها سلبریتی کوچک و بزرگ به تقابل و صفآرایی آشکار و پنهان با حکومت نرسند. نظام سیاسی میتوانست زنان و هنرمندان را رو در روی خود قرار ندهد.
نظام سیاسی میتوانست در مواجهه با تحریم، نظام فروش نفت را غیرمتمرکز نکند یا حداقل به شکل موجود بر تراستیها متکی نشود. میتوانست سازوکارهای تسویه ارزی یا واردات را تغییر دهد، اما خب گیر ذینفعان گردنکلفت بوده و خودش در رسیدن به این وضعیت، نقش داشته است.
نظام سیاسی میتوانست متساهل باشد و با هر عقلانیت نرمخویِ مدرنی از در ناسازگاری در نیاید؛ و امروز در محاصره جمعی به قول حافظ «پشمینهپوش تُندخو» قرار نمیگرفت که بهکار حکومتداری مدرن نمیآیند.
نظام سیاسی میتوانست فیلترینگ یا موضعگیریهایی در سیاست خارجی را به هویت و ناموس حکمرانی تبدیل نکند؛ و بر اثر عواقب ناشی از آنها – از جمله صدمه اساسی به مشروعیت و کارآمدی - هر از گاهی فریاد نکشد.
اما خب، سیاست در این عصر ادباری به گونهای سامان یافته که گروههایی آنرا تسخیر کرده و ذینفعان پرقدرت چنان بر مبادی تصمیمگیری و منابع اساسی سیطره دارند که هر قدر فشار انبردستهایشان دردناک و فریادهای متعاقبش جانسوز باشد، گویی اثری بر اصلاح امور ندارد.
ما ماندهایم چگونه حاکمان را متقاعد کنیم به این توصیه عمل کنند: «فشار نده، فریاد نکش!» شاید میخواهند، نمیتوانند؛ یا وابستگی به مسیر طیشده نمیگذارد.
@fazeli_mohammad
👍365👎9
Forwarded from حسین قتیب
در وضعیتی که درآمدهای نفتی بهطور ساختاری محدود شده، کسری بودجه به فشار مزمن بر اقتصاد تبدیل شده و دولت ناگزیر از افزایش نرخ مالیات بر ارزش افزوده است، تداوم الگوی فعلی نه از منظر اقتصادی پایدار است و نه از منظر حکمرانی مشروع. افزایش مالیات زمانی قابل دفاع است که بر یک نظم مالیاتی عادلانه و فراگیر استوار باشد. این امر مستلزم آن است که همه بنیادها، آستانها، ستادها و نهادهایی که بهطور واقعی در عرصههای اقتصادی، بنگاهداری، تجارت، مستغلات یا فعالیتهای مالی گسترده حضور دارند، بدون استثنا و بدون پرداختهای صوری یا نمادین، مالیات کامل بپردازند.
معافیتهای گسترده و غیرشفاف نهتنها پایه مالیاتی را فرسوده کرده، بلکه احساس بیعدالتی را در جامعه تعمیق میکند و اعتماد عمومی به سیاست مالی دولت را از میان میبرد. از سوی دیگر، مساله صرفا اخذ مالیات نیست، بلکه نحوه مصرف آن اهمیت تعیینکننده دارد. مالیات نباید به منابع اختصاصی، هزینههای دروننهادی یا مصارف غیرپاسخگو تبدیل شود، بلکه باید در خدمت اولویتهای عمومی و ملی قرار گیرد: مهار کسری بودجه، سرمایهگذاری در زیرساختهای حیاتی، آموزش و سلامت، و کاهش نابرابریهای اجتماعی.
بدون چنین اصلاح نهادی، افزایش مالیات بهویژه از مسیر مالیاتهای غیرمستقیم، صرفا به جابهجایی فشار از دولت به جامعه منجر میشود؛ فشاری که نه بحران مالی را حل میکند و نه بنیانهای مشروعیت اقتصادی دولت را ترمیم.
معافیتهای گسترده و غیرشفاف نهتنها پایه مالیاتی را فرسوده کرده، بلکه احساس بیعدالتی را در جامعه تعمیق میکند و اعتماد عمومی به سیاست مالی دولت را از میان میبرد. از سوی دیگر، مساله صرفا اخذ مالیات نیست، بلکه نحوه مصرف آن اهمیت تعیینکننده دارد. مالیات نباید به منابع اختصاصی، هزینههای دروننهادی یا مصارف غیرپاسخگو تبدیل شود، بلکه باید در خدمت اولویتهای عمومی و ملی قرار گیرد: مهار کسری بودجه، سرمایهگذاری در زیرساختهای حیاتی، آموزش و سلامت، و کاهش نابرابریهای اجتماعی.
بدون چنین اصلاح نهادی، افزایش مالیات بهویژه از مسیر مالیاتهای غیرمستقیم، صرفا به جابهجایی فشار از دولت به جامعه منجر میشود؛ فشاری که نه بحران مالی را حل میکند و نه بنیانهای مشروعیت اقتصادی دولت را ترمیم.
👍304👎3
Forwarded from پادکست دغدغه ایران - کانال رسمی
از مشکل تا حل مسأله
قسمت اول
مشکل چیست؟ مسأله چیست؟ جستوجوی راهحلها بهتر است یا تعریف کردن مسألهها؟ مسألهها در دنیای واقعی وجود دارند یا ساخته میشوند؟ آیا میشود بدون ساختن مسألهها، راهحلی برای آنها پیدا کرد؟
دیدن ویدیو
https://youtu.be/SqgfYvSKEBg
این قسمت از ویدیوکست دغدغه ایران، تفاوت مشکل و مسأله را تشریح کرده و چگونگی ساختن مسألهها را ارائه میکند. تلاش شده تا رویکردی نظاممند به شناسایی، تعریف و ساختن مسألهها ارائه شود. مثالهای زیادی هم استفاده شده تا این رویکرد با دقت بیشتری تشریح شود.
آدمها در زندگی شخصی، سازمانی و در سطح سیاست عمومی به روشی برای ساختن و تعریف مسألهها نیاز دارند. این قسمت اول روشی نظاممند برای تعریف مسألهها به منظور حل کردن آنهاست.
#حل_مسأله #سیاست_عمومی #تفکر_انتقادی #تعریف_مسأله #ساختن_مسأله
@dirancast_official
قسمت اول
مشکل چیست؟ مسأله چیست؟ جستوجوی راهحلها بهتر است یا تعریف کردن مسألهها؟ مسألهها در دنیای واقعی وجود دارند یا ساخته میشوند؟ آیا میشود بدون ساختن مسألهها، راهحلی برای آنها پیدا کرد؟
دیدن ویدیو
https://youtu.be/SqgfYvSKEBg
این قسمت از ویدیوکست دغدغه ایران، تفاوت مشکل و مسأله را تشریح کرده و چگونگی ساختن مسألهها را ارائه میکند. تلاش شده تا رویکردی نظاممند به شناسایی، تعریف و ساختن مسألهها ارائه شود. مثالهای زیادی هم استفاده شده تا این رویکرد با دقت بیشتری تشریح شود.
آدمها در زندگی شخصی، سازمانی و در سطح سیاست عمومی به روشی برای ساختن و تعریف مسألهها نیاز دارند. این قسمت اول روشی نظاممند برای تعریف مسألهها به منظور حل کردن آنهاست.
#حل_مسأله #سیاست_عمومی #تفکر_انتقادی #تعریف_مسأله #ساختن_مسأله
@dirancast_official
👍64
Forwarded from ایران تاک | IranTalk
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خسارت تحریمهای هستهای علیه ایران چقدر بوده است؟
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/FXC_Pl3n1Xs
غلامرضا حداد در این گفتوگو با نگاهی انتقادی به غنیسازی اورانیوم، منطق مبهم، خسارات و عواقب آن برای ایران میپردازد.
#خسارت_تحریم #غنی_سازی #غلامرضا_حداد #پرونده_اتمی
@irantalk_sn
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/FXC_Pl3n1Xs
غلامرضا حداد در این گفتوگو با نگاهی انتقادی به غنیسازی اورانیوم، منطق مبهم، خسارات و عواقب آن برای ایران میپردازد.
#خسارت_تحریم #غنی_سازی #غلامرضا_حداد #پرونده_اتمی
@irantalk_sn
👍68👎5
Forwarded from هممیهن
دو رفتار سیاسی نادر
سرمقاله هممیهن
۱۰ دی ۱۴۰۴
🔹دو واکنش دوشنبهشب آقای پزشکیان در برابر اعتراضات و نیز رد کردن کلیات لایحه بودجه قابل تحسین و دفاع بود و شاید در چند دهه گذشته موارد معدودی از این رفتار را شاهد بودهایم.
🔹در اولین گام و به جای وصل کردن اعتراضات به بیگانه و تهدید کردن آنان، اعتراض را به رسمیت شناختند و به وزیر کشور دستور دادند که با آنان گفتوگو کند و حرفهایشان را بشنود و مطالبات آنان را گزارش نماید، و خودشان نیز بلافاصله در روز گذشته دیداری با نمایندگان اصناف داشتند تا مطالبات آنان را بشنوند؛ مواردی را هم تصمیمگیری نمودند، که گام مهمی است. اگر پیش از این نیز با همین سرعت تصمیمگیری میشد و تأکیدی بر مرامی بودن انتصاب همکاران آقای رئیسجمهور نمیشد، اکنون وضع حداقل به این بدی که هست نمیبود.
🔹اصل سخن کسبه روشن است زیرا اعتراض آنان معطوف به وضعیت قیمت ارز است که در عمل خرید و فروش را دچار اختلال کرده است. چون در این شرایط هر چه بفروشی زیان است. در واقع کاسب برخلاف تصور عموم از افزایش قیمت ارز و کالای ارزی منتفع نمیشود، چون اگر امروز، که قیمت دلار 130 هزار تومان است کالای خود را بفروشد، فردا باید به قیمت 135 هزار تومان بخرد، پس بهتر است نفروشد و اگر بازار بسته شود و نفروشد، او فقط از افزایش قیمت بهرهمند میشود، درحالیکه او باید از خرید و فروش سود ببرد.
🔹خُب روند نرخ ارز در دو ماه گذشته کل بازار را مختل کرده بود و نیازی نبود که کسی این را به حکومت بگوید؛ مسئولین باید به سهولت متوجه میشدند. با این حال دستور آقای پزشکیان به نوعی احترام به حق اعتراض و تبدیل آن از یک امر سیاسی محض به امری مدنی و صنفی است. ولی فراموش نشود که این مسئله باید بهصورت ریشهای حل شود و با تغییر رئیس کل بانک مرکزی یا فلان وزیر حل نمیشود و به سطوح بالاتری از سیاست در ایران مربوط میشود.
🔹البته با بهبود مدیریت و سیاستگذاری میتوان شرایط را اندکی تعدیل کرد ولی مسیر کلی همین است که میبینیم و پرداختن به مسائل فرعی نهتنها هیچ مسئلهای را حل نمیکند، بلکه با افزایش تاخیر، حل مشکلات نیز سختتر میشود.
🔹واکنش دیگر آقای پزشکیان به خبر رد کلیات لایحه بودجه است که فوری پذیرفتند لایحه را تغییر دهند. این انعطافپذیری اقدام مهمی است که نهتنها موجب تضعیف دولت نمیشود، بلکه به تقویت آن نیز میانجامد. در واقع یکی از مشکلات بودجه کنونی هزینههایی است که از طریق افزایش مالیات به مردم و تولیدکنندگان و نیز خرید کالاها بسته شده است و از سوی دیگر کاهش حقوقها (به قیمت ثابت است) به عبارت دیگر با حداقل تورم 40 و شاید تا 50 درصد، امسال نمیتوان افزایش حقوقها را فقط 20 درصد اضافه کرد.
🔹ولی منطق دولت در پیشنهاد چنین لایحهای چه بود؟ پاسخ روشن است؛ جملهای بود که رئیسجمهور گفت؛ ما درآمدی نداریم که اضافه کنیم. مثل پدری که درآمدش کم شده ولی خانواده او هزینهها و نیازهای فراوانی دارند که چون گذشته میخواهند برآورده شود. این منطق به ظاهر پذیرفتنی است، ولی خانواده میتواند بگوید که کمبود درآمد مسئله پدر است و باید خودش آن را حل کند.
🔹از نگاه نویسندگان بودجه، بهتر است که قرض نکند و مخارج را کم کند، ولی در نگاه مجلس باید قرض کند. هرچند تورم ناشی از این استقراض، مشکلات را بیشتر و قدرت خرید را کاهش میدهد. در میان این دو رویکرد بهطور طبیعی نگاه نویسندگان بودجه سختتر ولی معقولتر است.
🔹ولی نگاه سومی هم هست که باید به آن توجه کرد و در این مسیر پیش رفت. در نگاه سوم اصلاً ماجرا جای دیگر است. آقای رئیسجمهور باید مسئله کاهش درآمد را حل کند و این وظیفه اصلی اوست. ما نیازی به استقراض نداریم. کل بودجه با ارز بازار حدود 40 میلیارد دلار است و این فاجعه است، درحالیکه در سال 95، این رقم برابر 100 میلیارد دلار بوده است.
🔹این وضعیت محصول تحریم است که آقای پزشکیان بیش از هر کس دیگر با ابعاد فاجعهبار آن آشنا هستند، درحالیکه وزیر خارجه ایشان، دنبال شمردن نعمتهای تحریم است. پیش از هر اقدامی این را باید حل کنند.
▫️ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
🔗سایت | 🔗اینستاگرام | 🔗تلگرام | 🔗 یوتیوب
سرمقاله هممیهن
۱۰ دی ۱۴۰۴
🔹دو واکنش دوشنبهشب آقای پزشکیان در برابر اعتراضات و نیز رد کردن کلیات لایحه بودجه قابل تحسین و دفاع بود و شاید در چند دهه گذشته موارد معدودی از این رفتار را شاهد بودهایم.
🔹در اولین گام و به جای وصل کردن اعتراضات به بیگانه و تهدید کردن آنان، اعتراض را به رسمیت شناختند و به وزیر کشور دستور دادند که با آنان گفتوگو کند و حرفهایشان را بشنود و مطالبات آنان را گزارش نماید، و خودشان نیز بلافاصله در روز گذشته دیداری با نمایندگان اصناف داشتند تا مطالبات آنان را بشنوند؛ مواردی را هم تصمیمگیری نمودند، که گام مهمی است. اگر پیش از این نیز با همین سرعت تصمیمگیری میشد و تأکیدی بر مرامی بودن انتصاب همکاران آقای رئیسجمهور نمیشد، اکنون وضع حداقل به این بدی که هست نمیبود.
🔹اصل سخن کسبه روشن است زیرا اعتراض آنان معطوف به وضعیت قیمت ارز است که در عمل خرید و فروش را دچار اختلال کرده است. چون در این شرایط هر چه بفروشی زیان است. در واقع کاسب برخلاف تصور عموم از افزایش قیمت ارز و کالای ارزی منتفع نمیشود، چون اگر امروز، که قیمت دلار 130 هزار تومان است کالای خود را بفروشد، فردا باید به قیمت 135 هزار تومان بخرد، پس بهتر است نفروشد و اگر بازار بسته شود و نفروشد، او فقط از افزایش قیمت بهرهمند میشود، درحالیکه او باید از خرید و فروش سود ببرد.
🔹خُب روند نرخ ارز در دو ماه گذشته کل بازار را مختل کرده بود و نیازی نبود که کسی این را به حکومت بگوید؛ مسئولین باید به سهولت متوجه میشدند. با این حال دستور آقای پزشکیان به نوعی احترام به حق اعتراض و تبدیل آن از یک امر سیاسی محض به امری مدنی و صنفی است. ولی فراموش نشود که این مسئله باید بهصورت ریشهای حل شود و با تغییر رئیس کل بانک مرکزی یا فلان وزیر حل نمیشود و به سطوح بالاتری از سیاست در ایران مربوط میشود.
🔹البته با بهبود مدیریت و سیاستگذاری میتوان شرایط را اندکی تعدیل کرد ولی مسیر کلی همین است که میبینیم و پرداختن به مسائل فرعی نهتنها هیچ مسئلهای را حل نمیکند، بلکه با افزایش تاخیر، حل مشکلات نیز سختتر میشود.
🔹واکنش دیگر آقای پزشکیان به خبر رد کلیات لایحه بودجه است که فوری پذیرفتند لایحه را تغییر دهند. این انعطافپذیری اقدام مهمی است که نهتنها موجب تضعیف دولت نمیشود، بلکه به تقویت آن نیز میانجامد. در واقع یکی از مشکلات بودجه کنونی هزینههایی است که از طریق افزایش مالیات به مردم و تولیدکنندگان و نیز خرید کالاها بسته شده است و از سوی دیگر کاهش حقوقها (به قیمت ثابت است) به عبارت دیگر با حداقل تورم 40 و شاید تا 50 درصد، امسال نمیتوان افزایش حقوقها را فقط 20 درصد اضافه کرد.
🔹ولی منطق دولت در پیشنهاد چنین لایحهای چه بود؟ پاسخ روشن است؛ جملهای بود که رئیسجمهور گفت؛ ما درآمدی نداریم که اضافه کنیم. مثل پدری که درآمدش کم شده ولی خانواده او هزینهها و نیازهای فراوانی دارند که چون گذشته میخواهند برآورده شود. این منطق به ظاهر پذیرفتنی است، ولی خانواده میتواند بگوید که کمبود درآمد مسئله پدر است و باید خودش آن را حل کند.
🔹از نگاه نویسندگان بودجه، بهتر است که قرض نکند و مخارج را کم کند، ولی در نگاه مجلس باید قرض کند. هرچند تورم ناشی از این استقراض، مشکلات را بیشتر و قدرت خرید را کاهش میدهد. در میان این دو رویکرد بهطور طبیعی نگاه نویسندگان بودجه سختتر ولی معقولتر است.
🔹ولی نگاه سومی هم هست که باید به آن توجه کرد و در این مسیر پیش رفت. در نگاه سوم اصلاً ماجرا جای دیگر است. آقای رئیسجمهور باید مسئله کاهش درآمد را حل کند و این وظیفه اصلی اوست. ما نیازی به استقراض نداریم. کل بودجه با ارز بازار حدود 40 میلیارد دلار است و این فاجعه است، درحالیکه در سال 95، این رقم برابر 100 میلیارد دلار بوده است.
🔹این وضعیت محصول تحریم است که آقای پزشکیان بیش از هر کس دیگر با ابعاد فاجعهبار آن آشنا هستند، درحالیکه وزیر خارجه ایشان، دنبال شمردن نعمتهای تحریم است. پیش از هر اقدامی این را باید حل کنند.
▫️ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
🔗سایت | 🔗اینستاگرام | 🔗تلگرام | 🔗 یوتیوب
👍205👎36
Forwarded from حسین قتیب
آنچه امروز در حال وقوع است، بیش از هر چیز، ظهور تدریجی و انباشتیِ آثار واقعی تحریمهاست؛ آثاری که سالها به تعویق افتاده بودند و اکنون خود را به شکل کسری مزمن بودجه، فقدان رشد پایدار، افزایش بیکاری، گسترش فساد سیستماتیک و برآمدن یک طبقه رانتی-الیگارشیک نشان میدهند. این روند نه حاصل یک شوک ناگهانی، بلکه نتیجه فرسایش پیوسته ظرفیتهای دولت، تضعیف بنیانهای تولیدی و جایگزینی منطق رانت به جای منطق توسعه است. جبران این بخش از بحران، حتی در بهترین سناریوها، دشوار، پرهزینه و زمانبر خواهد بود.
در کنار این بحران ساختاری، یک خطای سیاستی کاملاً قابل اجتناب نیز رخ داده است: سپردن رسانه ملی به نااهلترین و بستهترین جریان فکری ممکن؛ جریانی خشک، غیرمنعطف و فاقد درک پیچیدگیهای جامعه معاصر. نتیجه مستقیم این تصمیم، تخریب سرمایه نمادین رسانه داخلی و واگذاری مدیریت افکار عمومی به شبکههایی چون «من و تو» و دیگر رسانههای برونمرزی شد. این واگذاری نه به دلیل قدرت ذاتی آن رسانهها، بلکه به دلیل تهی شدن فضای داخلی از روایت معتبر، عقلانی و قابل اعتماد اتفاق افتاد.
تفاوت این دو بحران در همینجاست: اولی محصول ساختارهای عمیق و محدودیتهای سخت بینالمللی است و جبرانش دشوار؛ دومی اما یک انتخاب غلط مدیریتی بود که اساساً نباید رخ میداد. هزینه اقتصادی تحریمها را شاید بتوان با سالها تلاش کاهش داد، اما هزینه از دست دادن مرجعیت رسانهای، آن هم در لحظهای که جامعه بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت و اعتماد نیاز داشت، خطایی است که نه اجتنابناپذیر بود و نه قابل توجیه.
در کنار این بحران ساختاری، یک خطای سیاستی کاملاً قابل اجتناب نیز رخ داده است: سپردن رسانه ملی به نااهلترین و بستهترین جریان فکری ممکن؛ جریانی خشک، غیرمنعطف و فاقد درک پیچیدگیهای جامعه معاصر. نتیجه مستقیم این تصمیم، تخریب سرمایه نمادین رسانه داخلی و واگذاری مدیریت افکار عمومی به شبکههایی چون «من و تو» و دیگر رسانههای برونمرزی شد. این واگذاری نه به دلیل قدرت ذاتی آن رسانهها، بلکه به دلیل تهی شدن فضای داخلی از روایت معتبر، عقلانی و قابل اعتماد اتفاق افتاد.
تفاوت این دو بحران در همینجاست: اولی محصول ساختارهای عمیق و محدودیتهای سخت بینالمللی است و جبرانش دشوار؛ دومی اما یک انتخاب غلط مدیریتی بود که اساساً نباید رخ میداد. هزینه اقتصادی تحریمها را شاید بتوان با سالها تلاش کاهش داد، اما هزینه از دست دادن مرجعیت رسانهای، آن هم در لحظهای که جامعه بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت و اعتماد نیاز داشت، خطایی است که نه اجتنابناپذیر بود و نه قابل توجیه.
👍289👎20
Forwarded from ایران تاک | IranTalk
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاه نروژی به جامعه ایرانی
از آموزش تا مدیریت صنعتی
یکی از راههای شناخت مسائل ایران، نگاه کردن به جامعه، سیاست، صنعت، آموزش و دانشگاه از زاویه کسانی است که تجربه زیستن در سایر کشورها را دارند. دکتر #عباس_برآبادی سابقه تحصیل و تدریس در دانشگاه ترومسو در کشور نروژ را دارد. دو دهه زندگی در نروژ و آشنایی از نزدیک با نظام آموزشی، دانشگاهی، صنعتی و اجتماعی نروژ به وی امکان میدهد ایران را از زاویه نروژی بررسی کند.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/olQ6cTEYZSE
عباس برآبادی در این گفتوگو، تجربیاتش از مواجهه با جامعه و صنعت نروژ، شیوههای آموزش و پرورش کودکان در این کشور، و نگریستن از زاویه نروژ به جامعه ایرانی را ارائه میکند. رویکرد او اگرچه از زاویه روابط سازمانی و به دور از پرداختن به متغیرهای کلان سیاسی بسیاری از مسائل را تبیین میکند، اما حاوی ظرائفی است که برای افراد و سازمانها میتواند اهمیت و کاربرد داشته باشد. یکی از مهمترین مباحثی که مطرح میکند، شیوه پیدایش #شخصیت_ویترینی است که ظرفیت حل مسأله در کشور را کاهش میدهد.
#آموزش_و_پرورش #نروژ #مدیریت_صنعتی #حل_مسأله #شخصیت_ویترینی
@irantalk_sn
از آموزش تا مدیریت صنعتی
یکی از راههای شناخت مسائل ایران، نگاه کردن به جامعه، سیاست، صنعت، آموزش و دانشگاه از زاویه کسانی است که تجربه زیستن در سایر کشورها را دارند. دکتر #عباس_برآبادی سابقه تحصیل و تدریس در دانشگاه ترومسو در کشور نروژ را دارد. دو دهه زندگی در نروژ و آشنایی از نزدیک با نظام آموزشی، دانشگاهی، صنعتی و اجتماعی نروژ به وی امکان میدهد ایران را از زاویه نروژی بررسی کند.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/olQ6cTEYZSE
عباس برآبادی در این گفتوگو، تجربیاتش از مواجهه با جامعه و صنعت نروژ، شیوههای آموزش و پرورش کودکان در این کشور، و نگریستن از زاویه نروژ به جامعه ایرانی را ارائه میکند. رویکرد او اگرچه از زاویه روابط سازمانی و به دور از پرداختن به متغیرهای کلان سیاسی بسیاری از مسائل را تبیین میکند، اما حاوی ظرائفی است که برای افراد و سازمانها میتواند اهمیت و کاربرد داشته باشد. یکی از مهمترین مباحثی که مطرح میکند، شیوه پیدایش #شخصیت_ویترینی است که ظرفیت حل مسأله در کشور را کاهش میدهد.
#آموزش_و_پرورش #نروژ #مدیریت_صنعتی #حل_مسأله #شخصیت_ویترینی
@irantalk_sn
👍88👎4
Forwarded from ایران تاک | IranTalk
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عباس برآبادی، استاد دانشگاه در نروژ، در این گفتوگو درباره تفاوتهای مدیریت در ایران و نروژ و نقش مدیران در خطای انسانی میگوید.
https://youtu.be/olQ6cTEYZSE
گفتوگو در ایرانتاک منتشر شده است.
@irabtalk_sn
https://youtu.be/olQ6cTEYZSE
گفتوگو در ایرانتاک منتشر شده است.
@irabtalk_sn
👍49👎1
Forwarded from نگاهِ دیگر | صابر گُلعنبری
🔺 رعبافکنی ترامپ!
ترامپ امشب نشستی خبری پیرامون عملیات ربودن مادورو رئیس جمهور ونزوئلا برگزار کرد و به بیان برخی جزئیات آن پرداخت. ربودن رئیس جمهور یک کشور و انتقال آن به کشور رباینده برای محاکمه تقریبا اتفاقی بیسابقه در روابط بینالملل معاصر است.
این بدعت در دنیای مدرن بیانگر آن است که نظریه واقعگرایی معطوف به اعمال قدرت و زور به بدترین شکل به عرصه سیاست بینالملل بازگشته است و روابط بینالملل از نوعی نظم نسببتا متکی به حقوق بینالملل به سمت بینظمی و قسمی هرج و مرج در حال حرکت است و قواعد متعارف آن نامتعارف میشود. این تازه آغاز کار است و احتمالا دستکم در سه سال آینده از ریاست جمهوری ترامپ شاهد بدعتهای دیگری باشیم و عملا نامی و اثری هم از نهادهای بینالمللی و حقوق بینالملل به عنوان میراث مشترک بشریت نماند.
قبلا وقتی آمریکا یا قدرتی دیگر حکومت کشوری را ساقط میکرد، دستکم ظاهر امر رعایت میشد و قدرت را به یک نیروی محلی متحد خود میسپرد، اما ترامپ امروز درباره آینده ونزوئلا گفت که دولتش تا زمان برگزاری انتخابات آتی در ونزوئلا این کشور را اداره خواهد کرد و بیپروا هم از فروش نفت آن گفت.
البته در عین حال هم مدعی شد که نفت را هزینه ملت ونزوئلا میکند و وعده داد که اوضاع این کشور بهبود پیدا خواهد کرد؛ اما آمریکا که حالا صاحب کشور برخوردار از بزرگترین ذخایر نفتی جهان شده است، مگر به این سادگی دست خواهد کشید.
از دیگر سو، ترامپ میتوانست مادورو را ترور و حذف فیزیکی کند، اما ترجیح داد که زنده دستگیر و برای محاکمه به آمریکا منتقل کند. این رفتار ترامپ گوشهای دیگر از شخصیت و روح و روان او را به نمایش میگذارد؛ این که تا چه اندازه از مخالفان خود متنفر است و جز با تحقیر آنها روان خودشیفتهاش آرام نمیگیرد.
همچنین انتشار تصویری از مادورو با دست و چشم بسته بر روی ناو "یو اس اس ایوا جیما" به همین منظور بود. البته هدف دیگر او ایجاد نوعی رعب و وحشت در فضای بینالملل برای پیشبرد امور و سیاستهایش است.
در واقع لسان حال اتفاقات امروز ونزوئلا و غیره این است که ترامپ میخواهد اعلام کند: «من حاکم جهانم».
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
ترامپ امشب نشستی خبری پیرامون عملیات ربودن مادورو رئیس جمهور ونزوئلا برگزار کرد و به بیان برخی جزئیات آن پرداخت. ربودن رئیس جمهور یک کشور و انتقال آن به کشور رباینده برای محاکمه تقریبا اتفاقی بیسابقه در روابط بینالملل معاصر است.
این بدعت در دنیای مدرن بیانگر آن است که نظریه واقعگرایی معطوف به اعمال قدرت و زور به بدترین شکل به عرصه سیاست بینالملل بازگشته است و روابط بینالملل از نوعی نظم نسببتا متکی به حقوق بینالملل به سمت بینظمی و قسمی هرج و مرج در حال حرکت است و قواعد متعارف آن نامتعارف میشود. این تازه آغاز کار است و احتمالا دستکم در سه سال آینده از ریاست جمهوری ترامپ شاهد بدعتهای دیگری باشیم و عملا نامی و اثری هم از نهادهای بینالمللی و حقوق بینالملل به عنوان میراث مشترک بشریت نماند.
قبلا وقتی آمریکا یا قدرتی دیگر حکومت کشوری را ساقط میکرد، دستکم ظاهر امر رعایت میشد و قدرت را به یک نیروی محلی متحد خود میسپرد، اما ترامپ امروز درباره آینده ونزوئلا گفت که دولتش تا زمان برگزاری انتخابات آتی در ونزوئلا این کشور را اداره خواهد کرد و بیپروا هم از فروش نفت آن گفت.
البته در عین حال هم مدعی شد که نفت را هزینه ملت ونزوئلا میکند و وعده داد که اوضاع این کشور بهبود پیدا خواهد کرد؛ اما آمریکا که حالا صاحب کشور برخوردار از بزرگترین ذخایر نفتی جهان شده است، مگر به این سادگی دست خواهد کشید.
از دیگر سو، ترامپ میتوانست مادورو را ترور و حذف فیزیکی کند، اما ترجیح داد که زنده دستگیر و برای محاکمه به آمریکا منتقل کند. این رفتار ترامپ گوشهای دیگر از شخصیت و روح و روان او را به نمایش میگذارد؛ این که تا چه اندازه از مخالفان خود متنفر است و جز با تحقیر آنها روان خودشیفتهاش آرام نمیگیرد.
همچنین انتشار تصویری از مادورو با دست و چشم بسته بر روی ناو "یو اس اس ایوا جیما" به همین منظور بود. البته هدف دیگر او ایجاد نوعی رعب و وحشت در فضای بینالملل برای پیشبرد امور و سیاستهایش است.
در واقع لسان حال اتفاقات امروز ونزوئلا و غیره این است که ترامپ میخواهد اعلام کند: «من حاکم جهانم».
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
👍225👎72