خیلی سخته وقتی به ابراز احساسات عادت کنی چون همیشه باید این همه چیز های عجیبی که درباره کسی یا چیزی تو قلبت وجود داره رو یه جایی بیرون بریزی اما شاید اون ها همیشه آماده شنیدنش نباشن
همیشه در مورد هرکسی یه دوست داشتن عمیق و زیاد سراغم بیاد، اون حس دیگه هیچوقت نمیره. ممکنه یه روز ما دیگه حرف نزنیم، ممکنه هیچ چیز شبیه قبل نشه یا حتی ندونم که کجای دنیان؛ اما یه چیزی همیشه شبیه قبل میمونه و اونم حسیه که درباره اون آدمها تجربه کردم. ارتباطات من مدام در حال بالا و پایین شدنه اما اگه عمیقا مورد علاقه من بودی، برای همیشه قسمتی از قلبم خونه تو باقی میمونه.
For every "میرم دوازدهم" I say, there's always a "وا پس چرا انقد کوچولویی"
من بهت نمیگم دوست دارم ولی هر شب ساین تورو هم تو چنلای آسترولوژی چک میکنم