🔴 اسطورههای اقتصاد لیبرال؛ در باب تصویب تعرفههای اضافی بر خودروی چینی توسط کمیسیون اروپا
🔻 بارها به ما گفته شده راز رشد و پیشرفت کشورها اقتصاد باز و آزادسازی تجاری است و ریشه تمام بدبختیها را میبایست در نبود آزادی اقتصادی و مداخله بیحد و حصر دولت جستوجو کرد. یکی از اشکال مداخله دولت در فعالیتهای اقتصادی وضع موانع تعرفهای است که معمولا هدف آن ایجاد درآمد برای دولت و حمایت از بنگاهها و تامینکنندگان منابع اولیه برای صنایع داخلی عنوان میشود. به تعبیر دیگر دلیل تعرفهگذاری دولت لزوم مداخله دولت و حمایت از صنایع داخلی است. درمقابل اما ایدئولوژی متعارف اقتصاد لیبرال، مداخله دولت را همواره مسبب عدم تخصیص کارآمد و انحراف منابع میداند.
🔻 در اقتصاد مبتنی بر مکانیسم بازار، دولتها نباید با تعرفهگذاری مانع حرکت آزاد جریان سرمایه و کالاها شوند. از سوی دیگر وضع تعرفه منجر به کاهش سطح رفاه مصرف کنندگان میشود، زیرا حق انتخاب آنها را محدود میکند و مصرفکنندگان ناچارند کالای نهچندان با کیفیت داخلی را به قیمت بیشتری بخرند. با وجود این، گویا این اصول انکارناپذیر اقتصادی همواره توسط واقعیت نقض میشوند. برای مثال میتوان به وضع تعرفههای اضافی اخیرِ اتحادیه اروپا بر واردات خودروهای برقی از چین اشاره کرد. طبق استانداردهای اتحادیه اروپا، تعرفه واردات خودروهای الکتریکی ۱۰ درصد است اما کمیسیون اروپا با وضع ۳۵.۳ درصد تعرفه بیشتر آن را به ۴۵.۳ درصد رسانده است. کمیسیون اروپا با توجه به یارانههایی که چین برای شرکتهای سازنده خودروهای الکتریکی، از جمله ارائه کمکهایی برای تامین باتری و مواد خام در نظر گرفته، وضع این تعرفههای اضافی را امری ضروری عنوان کرده است.
🔻 حال پرسش اینجا است، اگر آزادی اقتصادی و تجارتی را از اصول اساسی و مقدس اقتصاد لیبرال بدانیم، پس چرا کشورهای غربی که خود شارع این اصول ازلی و مدعی پایبندی به آن هستند نیز در تجاوزی آشکار به ساحت ملکوتی بازار، آن را نقض کردهاند؟
⭐ @fanni_lib
🔻 بارها به ما گفته شده راز رشد و پیشرفت کشورها اقتصاد باز و آزادسازی تجاری است و ریشه تمام بدبختیها را میبایست در نبود آزادی اقتصادی و مداخله بیحد و حصر دولت جستوجو کرد. یکی از اشکال مداخله دولت در فعالیتهای اقتصادی وضع موانع تعرفهای است که معمولا هدف آن ایجاد درآمد برای دولت و حمایت از بنگاهها و تامینکنندگان منابع اولیه برای صنایع داخلی عنوان میشود. به تعبیر دیگر دلیل تعرفهگذاری دولت لزوم مداخله دولت و حمایت از صنایع داخلی است. درمقابل اما ایدئولوژی متعارف اقتصاد لیبرال، مداخله دولت را همواره مسبب عدم تخصیص کارآمد و انحراف منابع میداند.
🔻 در اقتصاد مبتنی بر مکانیسم بازار، دولتها نباید با تعرفهگذاری مانع حرکت آزاد جریان سرمایه و کالاها شوند. از سوی دیگر وضع تعرفه منجر به کاهش سطح رفاه مصرف کنندگان میشود، زیرا حق انتخاب آنها را محدود میکند و مصرفکنندگان ناچارند کالای نهچندان با کیفیت داخلی را به قیمت بیشتری بخرند. با وجود این، گویا این اصول انکارناپذیر اقتصادی همواره توسط واقعیت نقض میشوند. برای مثال میتوان به وضع تعرفههای اضافی اخیرِ اتحادیه اروپا بر واردات خودروهای برقی از چین اشاره کرد. طبق استانداردهای اتحادیه اروپا، تعرفه واردات خودروهای الکتریکی ۱۰ درصد است اما کمیسیون اروپا با وضع ۳۵.۳ درصد تعرفه بیشتر آن را به ۴۵.۳ درصد رسانده است. کمیسیون اروپا با توجه به یارانههایی که چین برای شرکتهای سازنده خودروهای الکتریکی، از جمله ارائه کمکهایی برای تامین باتری و مواد خام در نظر گرفته، وضع این تعرفههای اضافی را امری ضروری عنوان کرده است.
🔻 حال پرسش اینجا است، اگر آزادی اقتصادی و تجارتی را از اصول اساسی و مقدس اقتصاد لیبرال بدانیم، پس چرا کشورهای غربی که خود شارع این اصول ازلی و مدعی پایبندی به آن هستند نیز در تجاوزی آشکار به ساحت ملکوتی بازار، آن را نقض کردهاند؟
⭐ @fanni_lib
❤4👍3👎1👏1
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
⭐ @fanni_lib
🔻 امروز، ۱۹ آبان ۱۴۰۳ در همان حالی که مرگ سه کارگر در همدان مخابره میشد ویدیویی در فضای مجازی با محتوایی بسیار شرمانگیز منتشر شد که در آن کارفرما (سرپرست و یا هر منصبدار دیگری) ظاهر کارگران را به تمسخر گرفته و ایشان را حقیرانه، تحقیر میکند. همان کارگرانی که نانشان را در خونشان آغشته میکنند تا خود و خانوادهشان، زندگی محقرانه خویش را بتوانند بگذرانند. همان کارگرانی که خوب میدانیم حیات جامعه به کار ایشان بند است؛ حتی امثال آن زالوصفت دونمایهی داخل ویدیو.
🔻 واکنشها را میتوان پیشبینی کرد: دلسوزاندنهای بیمایهی طبقهی متوسط داخل فضای مجازی و احتمالاً اقدامی از سمت دستگاه قضایی ج.ا.ا به دلیل "تشویش اذهان عمومی". اما کیست که نداند این نوع رفتار با کارگران و زحمتکشان، در نظام سرمایه رفتاریست همیشگی، تکرارشونده و بیعلاج.
🔻 نکتهی مهم چیز دیگریست. نگاهی به چهرهی کارگران بیندازید؛ چهرهای مشحون از شرم و خشم. شرمزده از آنکه تحقیر شده است. شرمزده از آنکه فکر فرزندش را میکند که مبادا دهان به اعتراض گشودن، بیکارش کند و قاصر از خرجی دادنش. و اما اگر به چشمان کارگر دقت کنیم این شرم همراه است با خشمی مقدس: خشم طبقاتی که دودمان سرمایه و خادمانش را بر باد خواهد داد. همین خشم مقدس است که زمینهچینی خواهد کرد، متراکم خواهد شد و توان عظیمش را به رخ خواهد کشید. و همین خشم است که سرمایهداران و اعوان و انصارشان را به جوخههای اعدام خواهد کشانید. این چشمها را به خاطر بسپارید.
⭐ @fanni_lib
🔻 واکنشها را میتوان پیشبینی کرد: دلسوزاندنهای بیمایهی طبقهی متوسط داخل فضای مجازی و احتمالاً اقدامی از سمت دستگاه قضایی ج.ا.ا به دلیل "تشویش اذهان عمومی". اما کیست که نداند این نوع رفتار با کارگران و زحمتکشان، در نظام سرمایه رفتاریست همیشگی، تکرارشونده و بیعلاج.
🔻 نکتهی مهم چیز دیگریست. نگاهی به چهرهی کارگران بیندازید؛ چهرهای مشحون از شرم و خشم. شرمزده از آنکه تحقیر شده است. شرمزده از آنکه فکر فرزندش را میکند که مبادا دهان به اعتراض گشودن، بیکارش کند و قاصر از خرجی دادنش. و اما اگر به چشمان کارگر دقت کنیم این شرم همراه است با خشمی مقدس: خشم طبقاتی که دودمان سرمایه و خادمانش را بر باد خواهد داد. همین خشم مقدس است که زمینهچینی خواهد کرد، متراکم خواهد شد و توان عظیمش را به رخ خواهد کشید. و همین خشم است که سرمایهداران و اعوان و انصارشان را به جوخههای اعدام خواهد کشانید. این چشمها را به خاطر بسپارید.
⭐ @fanni_lib
❤12👍1
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
⭐ @fanni_lib
🔴 معرفی فیلم "I Am Cuba"
حاصل همکاری کوبا و اتحاد جماهير شوروی
🔻 اکنون که بورژوازی با بزرگنماییها، دروغها، فریبها و کتمان بخش اعظم واقعیت، سعی در به نام خود زدن سند تاریخ دارد، شاید و باید آن است که به خود تاریخ رجوع کنیم؛ البته نه آنطور که بورژوازی و دمودستگاه وی روایتش میکنند.
🔻 کوبا، کشوری هرچند کوچک و کمجمعیت، در جولانگاه سیاست همواره محل بحث بوده است؛ چه زمانی که جنبشهای چریکی و مترقی از آن مبارزات پارتیزانی را مشق میکردند و چه اکنون که هر از چندگاهی مسائل بغرنج داخلیاش به گوش میرسد. جدای از آنکه عربدهکشان و مزدوران سرمایه، اگر که مثلا قطعی برق اخیر را پیراهن عثمان میکنند، موقع همین قطعی برق در مناطق جنوبی ایالات متحده، هائیتی و دومنیکن (که یا خود مهد سرمایهاند و یا غلام حلقه به گوش آن) لالمانی میگیرند و کلمات در حلقومشان میخشکد، باید دید چرا و چگونه کوباییها دوام میآورند، صبر میکنند و حتی به خود افتخار میکنند.
🔻 فیلم معرفیشده در چهار داستان، که مربوطند به قبل از انقلاب کوبا و در بحبوحهی آن، روایتی تاریخی به دست میهد تا بتواند به این سوالات پاسخ دهد. داستان اول زندگی دختری بومی را که برای گذران زندگی ناچار به فروش تن خویش به یانکیهای سرمایهدار است به تصویر میکشد. چه که معروف است این فاحشهخانهی امریکاییها بودن کوبا قبل از انقلاب میهنی. داستان دوم زندگی کشاورزی کوبایی را روایت میکند که توسط کمپانی صاحب زمین (احتمالا یونایتد فروت امریکایی) از زمین خویش رانده میشود. کشاورز به نشانهی اعتراض خود و زمینش را به آتش میکشد.
🔻 داستان سوم و چهارم روشن شدن شعلهی مبارزات میهنی را به تصویر میکشند؛ داستان سوم دربارهی یک دانشجو/ و انقلابیون و داستان چهارم دربارهی یک دهقان/ و تودهی به سطوح آمده.
🔻 جنایات امپریالیسم را ندیدن و مبارزات غرورآمیز و رهاییبخش فرودستان و استثمارشدگان را به فراموشی سپردن - یعنی تاریخ یک ملت/ جامعه را حذف کردن از متن تاریخ - دقیقا همان کاریست که بورژوازی با دمودستگاه خویش دارد انجام میدهد.
📥 برای دانلود یا تماشای آنلاین فیلم اینجا کلیک کنید.
⭐ @fanni_lib
حاصل همکاری کوبا و اتحاد جماهير شوروی
🔻 اکنون که بورژوازی با بزرگنماییها، دروغها، فریبها و کتمان بخش اعظم واقعیت، سعی در به نام خود زدن سند تاریخ دارد، شاید و باید آن است که به خود تاریخ رجوع کنیم؛ البته نه آنطور که بورژوازی و دمودستگاه وی روایتش میکنند.
🔻 کوبا، کشوری هرچند کوچک و کمجمعیت، در جولانگاه سیاست همواره محل بحث بوده است؛ چه زمانی که جنبشهای چریکی و مترقی از آن مبارزات پارتیزانی را مشق میکردند و چه اکنون که هر از چندگاهی مسائل بغرنج داخلیاش به گوش میرسد. جدای از آنکه عربدهکشان و مزدوران سرمایه، اگر که مثلا قطعی برق اخیر را پیراهن عثمان میکنند، موقع همین قطعی برق در مناطق جنوبی ایالات متحده، هائیتی و دومنیکن (که یا خود مهد سرمایهاند و یا غلام حلقه به گوش آن) لالمانی میگیرند و کلمات در حلقومشان میخشکد، باید دید چرا و چگونه کوباییها دوام میآورند، صبر میکنند و حتی به خود افتخار میکنند.
🔻 فیلم معرفیشده در چهار داستان، که مربوطند به قبل از انقلاب کوبا و در بحبوحهی آن، روایتی تاریخی به دست میهد تا بتواند به این سوالات پاسخ دهد. داستان اول زندگی دختری بومی را که برای گذران زندگی ناچار به فروش تن خویش به یانکیهای سرمایهدار است به تصویر میکشد. چه که معروف است این فاحشهخانهی امریکاییها بودن کوبا قبل از انقلاب میهنی. داستان دوم زندگی کشاورزی کوبایی را روایت میکند که توسط کمپانی صاحب زمین (احتمالا یونایتد فروت امریکایی) از زمین خویش رانده میشود. کشاورز به نشانهی اعتراض خود و زمینش را به آتش میکشد.
🔻 داستان سوم و چهارم روشن شدن شعلهی مبارزات میهنی را به تصویر میکشند؛ داستان سوم دربارهی یک دانشجو/ و انقلابیون و داستان چهارم دربارهی یک دهقان/ و تودهی به سطوح آمده.
🔻 جنایات امپریالیسم را ندیدن و مبارزات غرورآمیز و رهاییبخش فرودستان و استثمارشدگان را به فراموشی سپردن - یعنی تاریخ یک ملت/ جامعه را حذف کردن از متن تاریخ - دقیقا همان کاریست که بورژوازی با دمودستگاه خویش دارد انجام میدهد.
📥 برای دانلود یا تماشای آنلاین فیلم اینجا کلیک کنید.
⭐ @fanni_lib
❤4👍2
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
🔴 معرفی فیلم "I Am Cuba" حاصل همکاری کوبا و اتحاد جماهير شوروی 🔻 اکنون که بورژوازی با بزرگنماییها، دروغها، فریبها و کتمان بخش اعظم واقعیت، سعی در به نام خود زدن سند تاریخ دارد، شاید و باید آن است که به خود تاریخ رجوع کنیم؛ البته نه آنطور که بورژوازی و…
👈 دو گفتآورد از فیلم:
🔻 صدای کوبا: من کوبا هستم. وقتی انسانها به دنیا میآیند، دو مسیر پیش رویشان است. مسیر بردگی - که خرد میکند و زوال میآورد. و مسیر ستاره - که روشنایی میبخشد اما میکشد. تو ستاره را انتخاب خواهی کرد. مسیرت دشوار خواهد بود و با خون نشانگذاری خواهد شد. اما به نام عدالت، هر جا که یک نفر قدم بگذارد، هزاران نفر دیگر برخواهند خاست. و وقتی دیگر هیچ انسانی نماند، سنگها برخیزند. من کوبا هستم. وقتی انسانها به دنیا میآیند، دو مسیر وجود دارد. تو ستاره را انتخاب خواهی کرد... مسیر دشوار خواهد بود و با خون نشانگذاری خواهد شد.
----------------------------------------
🔻 ملوانان مست آمریکایی [در حال آواز خواندن]:
ما دور دنیا را سفر میکنیم،
به تمام نقاط دور و نزدیک،
ما اهل بزرگترین کشور روی زمین هستیم،
آمریکا، آن سرزمین شریف که زادگاه ماست!
دخترهای جذاب در گوانتانامو،
هرچه بخواهیم به ما میدهند و هرگز "نه" نمیگویند،
بیایید نوشیدنی بخوریم، بیایید مست شویم، امشب آزادیم،
نیروی دریایی میآید، هورا!
ما قهرمانان عمو سام هستیم،
هرجا که او به مشکل برمیخورد، ما آنجاییم،
ما اهل بزرگترین کشور روی زمین هستیم،
آمریکا، آن سرزمین شریف که زادگاه ماست!
بارها تا سپیدهدم باز هستند،
ما جشن میگیریم تا وقتی که لنگرها بالا کشیده شوند،
امشب در شهر قدیمی شبی داغ خواهد بود،
چون نیروی دریایی میآید، هورا!
⭐ @fanni_lib
🔻 صدای کوبا: من کوبا هستم. وقتی انسانها به دنیا میآیند، دو مسیر پیش رویشان است. مسیر بردگی - که خرد میکند و زوال میآورد. و مسیر ستاره - که روشنایی میبخشد اما میکشد. تو ستاره را انتخاب خواهی کرد. مسیرت دشوار خواهد بود و با خون نشانگذاری خواهد شد. اما به نام عدالت، هر جا که یک نفر قدم بگذارد، هزاران نفر دیگر برخواهند خاست. و وقتی دیگر هیچ انسانی نماند، سنگها برخیزند. من کوبا هستم. وقتی انسانها به دنیا میآیند، دو مسیر وجود دارد. تو ستاره را انتخاب خواهی کرد... مسیر دشوار خواهد بود و با خون نشانگذاری خواهد شد.
----------------------------------------
🔻 ملوانان مست آمریکایی [در حال آواز خواندن]:
ما دور دنیا را سفر میکنیم،
به تمام نقاط دور و نزدیک،
ما اهل بزرگترین کشور روی زمین هستیم،
آمریکا، آن سرزمین شریف که زادگاه ماست!
دخترهای جذاب در گوانتانامو،
هرچه بخواهیم به ما میدهند و هرگز "نه" نمیگویند،
بیایید نوشیدنی بخوریم، بیایید مست شویم، امشب آزادیم،
نیروی دریایی میآید، هورا!
ما قهرمانان عمو سام هستیم،
هرجا که او به مشکل برمیخورد، ما آنجاییم،
ما اهل بزرگترین کشور روی زمین هستیم،
آمریکا، آن سرزمین شریف که زادگاه ماست!
بارها تا سپیدهدم باز هستند،
ما جشن میگیریم تا وقتی که لنگرها بالا کشیده شوند،
امشب در شهر قدیمی شبی داغ خواهد بود،
چون نیروی دریایی میآید، هورا!
⭐ @fanni_lib
👍5❤1
🔴 به مناسب سالگرد درگذشت فیدل کاسترو
🔻 25 نوامبر، یادآور روزی است که سوسیالیسم یکی از برجستهترین رهبران خود را از دست داد. فیدل کاسترو، فرماندهای که شجاعانه در برابر امپریالیسم ایستاد، نمادی از مقاومت و ایستادگیِ تودهای بود که از زنجیرهای استعمار و استثمار رهایی یافتند.
🔻 کوبا، تحت رهبری او، به چراغی درخشان برای تمام کارگران جهان بدل گشت و نشان داد که با اتحاد و ایمان به اصول مارکسیسم-لنینیسم، میتوان در برابر فشارهای امپریالیستی ایستادگی کرد و جامعهای را به دست گرفت که کارگران آن را بنا کردهاند.
🔻 فیدل کاستور هرگز تنها یک فرد نبود؛ او صدای تمام کسانی بود که در جهت منافع عینی-تاریخی کارگران گام در مسیر مبارزهی طبقاتی نهادند. یاد او را گرامی میداریم و عهد میبندیم که راهش را ادامه دهیم، تا جهانی بسازیم که در آن هیچکس تحت سلطه سرمایهداری و استثمار نباشد.
🔻 25 نوامبر، یادآور روزی است که سوسیالیسم یکی از برجستهترین رهبران خود را از دست داد. فیدل کاسترو، فرماندهای که شجاعانه در برابر امپریالیسم ایستاد، نمادی از مقاومت و ایستادگیِ تودهای بود که از زنجیرهای استعمار و استثمار رهایی یافتند.
🔻 کوبا، تحت رهبری او، به چراغی درخشان برای تمام کارگران جهان بدل گشت و نشان داد که با اتحاد و ایمان به اصول مارکسیسم-لنینیسم، میتوان در برابر فشارهای امپریالیستی ایستادگی کرد و جامعهای را به دست گرفت که کارگران آن را بنا کردهاند.
🔻 فیدل کاستور هرگز تنها یک فرد نبود؛ او صدای تمام کسانی بود که در جهت منافع عینی-تاریخی کارگران گام در مسیر مبارزهی طبقاتی نهادند. یاد او را گرامی میداریم و عهد میبندیم که راهش را ادامه دهیم، تا جهانی بسازیم که در آن هیچکس تحت سلطه سرمایهداری و استثمار نباشد.
وظیفه انقلابیون این است که بدانند چگونه دگرگونیها را تشخیص داده و چگونه از تغییراتی که در همبستگی نیروها در جهان صورت گرفته است استفاده کنند، و دریابند که این تغییرات، مبارزهی خلقها را سهولت میبخشد. وظیفهی انقلابیون این نیست که به امید تغییر در همبستگی نیروها منتظر بمانند تا معجزهای در انقلابات اجتماعی رخ دهد، بلکه وظیفهی آنان این است که از هرچه در این قاره موافق حرکت انقلابی است حداکثر استفاده را برده و انقلابات را برپا کنند.⭐ @fanni_lib
✍ فیدل کاسترو
👍6❤3
🔴 به مناسبت شانزدهم آذر
🔻 شانزده آذر 1332 تاریخی بسیار حائز اهمیت است از آن جهت که همواره یادگارِ صحنهی مبارزات ضدّ امپریالیستی دانشجویان سوسیالیست در تاریخ مبارزات طبقاتی ایران بوده. تاریخی که احمد قندچی از پیشگامان جبههی ملی ایران، مهدی شریعترضوی و مصطفی بزرگنیا از حزب توده، در اعتراض به حضور ریچارد نیکسون، معاون وقت رئیسجمهوری آمریکا، در دانشگاه تهران به دست رژیمِ پهلوی، به شهادت رسیدند و خون پاکشان بر صفحهی تاریخ حک شد. این سه گواه سرخ، با ایثارِ جان خود، برای همیشه پرچم مبارزه با سرمایهداری و امپریالیسم جهانی را به اهتزاز درآوردند و نامشان بهعنوان نمادِ ایستادگی در برابر نظم حاکم در یادها جاودانه گشت. اما چرا چنین مبارزاتی در آن سالها در جریان بود؟ به مناسبت شانزدهم آذر گریزی جامع و کوتاه به فضای سیاسی آن دوران میزنیم.
🔻 در ایران، دولت پهلوی در برههای از تاریخ پای به عرصهی وجود نهاد که پس از تحولات انقلاب مشروطه، حکومت قاجار نه توان و نه کفایت لازم برای پیشبرد سیاستهای امپریالیستی بریتانیا را داشت. در این میان، تهدید سرریز موج انقلاب سوسیالیستی 1917 به ایران نیز امری جدی بود، چرا که گرایشها و جنبشهای همسو با آن انقلاب در داخل کشور ظهور یافته و جایگاه خود را تحکیم کرده بودند.
🔻 نهضت ملیشدن صنعتِ نفت، نقطهی عطف مهمی در تقابل با امپریالیسم بریتانیا و تضعیف دولت وابسته به آن بود. با این حال، امپریالیسم نوین آمریکایی که احتمال رشد جنبشهای سوسیالیستی و گذار از سرمایهداری را در این نهضتها میدید، به ناچار در برابر آنها ایستاد. آمریکا با مداخلهگری، سد راه این جنبشها میشد و رشد آنها را مهار میکرد تا خطر کمونیسم را دفع سازد. بررسی تاریخ کودتاهای آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم، بهویژه در کشورهای آمریکای لاتین، نشان میدهد که در همهی این موارد، امکان بالقوهٔ یک گذار سوسیالیستی وجود داشت که امپریالیسم آمریکا با کودتا و مداخله آن را متوقف ساخت.
🔻 در ایران نیز، همزمان با نهضت ملی شدن صنعت نفت، مبارزان سوسیالیست که آرمانشان چیزی جز تحقق منافع تاریخی پرولتاریا و نابودی سلطهی سرمایه نبود، به تدریج رشد کردند و در مسیر مبارزه با امپریالیسم و حکومت بورژوایی پهلوی گام نهادند. این جنبش که قابلیت بالقوهای برای گذار به سوسیالیسم در خود داشت، در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با کودتای امپریالیستی آمریکا و بریتانیا (معروف به عملیات آژاکس) سرکوب شد.
🔻 کارگران و زحمتکشان ایران که با هزینهی سنگین اعتصابات و اعتراضات خونین توانسته بودند احزاب و اتحادیههای کارگری قدرتمندی پدید آورند، پس از این کودتا شکستی سنگین را تجربه کردند. آنان بهوضوح دریافتند که امپریالیسم در جهان سرمایهداری نقشی جز حراست از منافع سرمایه ندارد. با این وجود، سرکوب این جنبش پایان راه نبود. مبارزان سوسیالیست، علیرغم فضای خفقان شدید حکومت پهلوی و سلطهی یأس بر جامعه، همچنان به مقاومت ادامه دادند.
🔻 در آذر همان سال، سفر ریچارد نیکسون، معاون رئیسجمهوری آمریکا به ایران، جرقهٔ تازهای در مبارزات دانشجویان سوسیالیست زد. آنان با قیام علیه دولت دستنشاندهی امپریالیسم، شعلهی امید را در دل مبارزان آن دوران زنده نگه داشتند و نشان دادند که مبارزات طبقاتی، هرگز با سرکوب خاموش نمیشود. در چنین فضایی است که پیوستار مبارزات ضدّ امپریالیستی تودهها، معنای واقعی خود را پیدا میکند.
⭐ @fanni_lib
🔻 شانزده آذر 1332 تاریخی بسیار حائز اهمیت است از آن جهت که همواره یادگارِ صحنهی مبارزات ضدّ امپریالیستی دانشجویان سوسیالیست در تاریخ مبارزات طبقاتی ایران بوده. تاریخی که احمد قندچی از پیشگامان جبههی ملی ایران، مهدی شریعترضوی و مصطفی بزرگنیا از حزب توده، در اعتراض به حضور ریچارد نیکسون، معاون وقت رئیسجمهوری آمریکا، در دانشگاه تهران به دست رژیمِ پهلوی، به شهادت رسیدند و خون پاکشان بر صفحهی تاریخ حک شد. این سه گواه سرخ، با ایثارِ جان خود، برای همیشه پرچم مبارزه با سرمایهداری و امپریالیسم جهانی را به اهتزاز درآوردند و نامشان بهعنوان نمادِ ایستادگی در برابر نظم حاکم در یادها جاودانه گشت. اما چرا چنین مبارزاتی در آن سالها در جریان بود؟ به مناسبت شانزدهم آذر گریزی جامع و کوتاه به فضای سیاسی آن دوران میزنیم.
🔻 در ایران، دولت پهلوی در برههای از تاریخ پای به عرصهی وجود نهاد که پس از تحولات انقلاب مشروطه، حکومت قاجار نه توان و نه کفایت لازم برای پیشبرد سیاستهای امپریالیستی بریتانیا را داشت. در این میان، تهدید سرریز موج انقلاب سوسیالیستی 1917 به ایران نیز امری جدی بود، چرا که گرایشها و جنبشهای همسو با آن انقلاب در داخل کشور ظهور یافته و جایگاه خود را تحکیم کرده بودند.
🔻 نهضت ملیشدن صنعتِ نفت، نقطهی عطف مهمی در تقابل با امپریالیسم بریتانیا و تضعیف دولت وابسته به آن بود. با این حال، امپریالیسم نوین آمریکایی که احتمال رشد جنبشهای سوسیالیستی و گذار از سرمایهداری را در این نهضتها میدید، به ناچار در برابر آنها ایستاد. آمریکا با مداخلهگری، سد راه این جنبشها میشد و رشد آنها را مهار میکرد تا خطر کمونیسم را دفع سازد. بررسی تاریخ کودتاهای آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم، بهویژه در کشورهای آمریکای لاتین، نشان میدهد که در همهی این موارد، امکان بالقوهٔ یک گذار سوسیالیستی وجود داشت که امپریالیسم آمریکا با کودتا و مداخله آن را متوقف ساخت.
🔻 در ایران نیز، همزمان با نهضت ملی شدن صنعت نفت، مبارزان سوسیالیست که آرمانشان چیزی جز تحقق منافع تاریخی پرولتاریا و نابودی سلطهی سرمایه نبود، به تدریج رشد کردند و در مسیر مبارزه با امپریالیسم و حکومت بورژوایی پهلوی گام نهادند. این جنبش که قابلیت بالقوهای برای گذار به سوسیالیسم در خود داشت، در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با کودتای امپریالیستی آمریکا و بریتانیا (معروف به عملیات آژاکس) سرکوب شد.
🔻 کارگران و زحمتکشان ایران که با هزینهی سنگین اعتصابات و اعتراضات خونین توانسته بودند احزاب و اتحادیههای کارگری قدرتمندی پدید آورند، پس از این کودتا شکستی سنگین را تجربه کردند. آنان بهوضوح دریافتند که امپریالیسم در جهان سرمایهداری نقشی جز حراست از منافع سرمایه ندارد. با این وجود، سرکوب این جنبش پایان راه نبود. مبارزان سوسیالیست، علیرغم فضای خفقان شدید حکومت پهلوی و سلطهی یأس بر جامعه، همچنان به مقاومت ادامه دادند.
🔻 در آذر همان سال، سفر ریچارد نیکسون، معاون رئیسجمهوری آمریکا به ایران، جرقهٔ تازهای در مبارزات دانشجویان سوسیالیست زد. آنان با قیام علیه دولت دستنشاندهی امپریالیسم، شعلهی امید را در دل مبارزان آن دوران زنده نگه داشتند و نشان دادند که مبارزات طبقاتی، هرگز با سرکوب خاموش نمیشود. در چنین فضایی است که پیوستار مبارزات ضدّ امپریالیستی تودهها، معنای واقعی خود را پیدا میکند.
⭐ @fanni_lib
👏3👍1👎1
"چنین شرایطی، که طی چند دههی گذشته بر ضربهپذیرترین قسمتهای جهان مستعمراتی (جهان سوم) سایه افکنده است، همه جا فراگیر خواهد شد. ما هماکنون در مراحل اولیهی یک بحران زندگی میکنیم."
🔻 بحران بزرگ آمریکا که از سال 1929 آغاز شد و تا اوایل دهه 1940 ادامه داشت، از جمله فاجعهبارترین بحرانهای اقتصادی در تاریخ سرمایهداری بود. این بحران نهتنها آمریکا بلکه اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. سرمایهداری به دلیل ذات تضادمندِ خود و پیروی از گرایش نرخ نزولی سود همواره با انسدادی ساختاری و بحران مواجه است. پیش از این بحران، به ویژه در دهه ۱۹۲۰، تولید صنعتی به شدت افزایش یافت، اما دستمزد کارگران نسبت به این رشد، افزایش چندانی نداشت. این امر به کاهش قدرت خرید کارگران منجر شد و در نتیجه، کالاهای تولیدشده مبادله نشدند. با کاهش تقاضا برای کالاها و ورشکستگی کارخانهها، بیکاری گسترده به وجود آمد. نرخ بیکاری در آمریکا به حدود ۲۵٪ رسید. این بیکاری و فقر به بلایای اجتماعی و اقتصادی دامن زد.
📍صف نان، در تقاطع خیابان 42 و بلورا ششم در شهر نیویورک، فوریه 1932، دوران بحران بزرگ (Great Depression)
⭐ @fanni_lib
🔻 بحران بزرگ آمریکا که از سال 1929 آغاز شد و تا اوایل دهه 1940 ادامه داشت، از جمله فاجعهبارترین بحرانهای اقتصادی در تاریخ سرمایهداری بود. این بحران نهتنها آمریکا بلکه اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. سرمایهداری به دلیل ذات تضادمندِ خود و پیروی از گرایش نرخ نزولی سود همواره با انسدادی ساختاری و بحران مواجه است. پیش از این بحران، به ویژه در دهه ۱۹۲۰، تولید صنعتی به شدت افزایش یافت، اما دستمزد کارگران نسبت به این رشد، افزایش چندانی نداشت. این امر به کاهش قدرت خرید کارگران منجر شد و در نتیجه، کالاهای تولیدشده مبادله نشدند. با کاهش تقاضا برای کالاها و ورشکستگی کارخانهها، بیکاری گسترده به وجود آمد. نرخ بیکاری در آمریکا به حدود ۲۵٪ رسید. این بیکاری و فقر به بلایای اجتماعی و اقتصادی دامن زد.
📍صف نان، در تقاطع خیابان 42 و بلورا ششم در شهر نیویورک، فوریه 1932، دوران بحران بزرگ (Great Depression)
⭐ @fanni_lib
👍5👏1
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
⭐️ @fanni_lib
🔴 به مناسبت سالگرد درگذشت روزا لوکزامبورگ
🔻 این هفته سالمرگ پرافتخار سوسیالستهای آلمانی روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت است که در 15 ژانویه 1919، توسط باندی از افسران ارتش مرتجع آلمان، کشته شدند. هر دو مبارز قهرمان در یک سال (1871) به دنیا آمدند و در یک روز به شهادت رسیدند و نامشان در تاریخ ماندگار شد.
🔻 در ژانویه 1919 قیام اسپارتاکیستها برلین را فراگرفت و هفته خونینی را رقم زد. دولت سوسیالدموکرات فردریش ایبرت خیزش ژانویه و اتحادیهی اسپارتاکوس را با فرستادن شبه نظامیان آنتیکمونیست فرایکورپس، که اکثراً متشکل از کهنه سربازان جنگِ جهانی اول بودند، سرکوب و لوکزامبورگ و لیبکنشت را به همراه دیگر رهبران حزب کمونیست آلمان تیرباران کرد.
🔻 راهپیماییها و تظاهرات سالانه لوکزامبورگ-لیبکنشت تقریباً بلافاصله پس از کشته شدن آن دو آغاز شد و بدون وقفه ادامه یافت، حتی در دوران رژیم نازی، تبعیدشدگان تظاهرات کوچکتری را در شهرهایی مانند نیویورک و مکزیکو سیتی ترتیب میدادند.
🔻امسال نیز هزاران سوسیالیست در تظاهرات گسترده امسال "لوکزامبورگ لیبکنشت لنین" (LLL) در برلین شرکت کردند که با سرکوب شدید پلیس مواجه شد. در قلب کشورهای دموکراتیک پلیش وحشیانه به تظاهراتکنندگان یورش میبرد و آنها را زخمی و دستگیر میکند. پلیس به سر یکی از تظاهرات کنندهگان مکررا ضربه میزند، ضربات به حدی است که امدادگران مجبور میشوند با دستگاه AED او را احیا کنند. چهار شرکتکننده دیگر از جمله دو کودک خردسال نیز در بیمارستان بستری میشوند. این سطح از خشونت پلیس برای سرکوب تظاهراتی است که سازماندهندگان آن میگویند: «مبارزه ما علیه جنگهای امپریالیستی، علیه خطر جهنمی جهانی است که تمدن را نابود میکند. آلمان دیگر هرگز نباید قادر به جنگ باشد و تانکهای آلمانی دیگر هرگز نباید به سوی روسها شلیک کنند.»
🔻 امروزه دیگر خبری از ارزشهای دموکراتیک نیست و به هیچ گرفتن آن به امری عادی بدل شده است، کافی است مخالف جنگ اوکراین باشید تا "آزادیِ بیان" و دیگر ارزشهای دموکراتیک در مرکز اتحادیه اروپا ناپدید و سرکوب دولتی جانشين شود.
⭐️ @fanni_lib
🔻 این هفته سالمرگ پرافتخار سوسیالستهای آلمانی روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت است که در 15 ژانویه 1919، توسط باندی از افسران ارتش مرتجع آلمان، کشته شدند. هر دو مبارز قهرمان در یک سال (1871) به دنیا آمدند و در یک روز به شهادت رسیدند و نامشان در تاریخ ماندگار شد.
🔻 در ژانویه 1919 قیام اسپارتاکیستها برلین را فراگرفت و هفته خونینی را رقم زد. دولت سوسیالدموکرات فردریش ایبرت خیزش ژانویه و اتحادیهی اسپارتاکوس را با فرستادن شبه نظامیان آنتیکمونیست فرایکورپس، که اکثراً متشکل از کهنه سربازان جنگِ جهانی اول بودند، سرکوب و لوکزامبورگ و لیبکنشت را به همراه دیگر رهبران حزب کمونیست آلمان تیرباران کرد.
🔻 راهپیماییها و تظاهرات سالانه لوکزامبورگ-لیبکنشت تقریباً بلافاصله پس از کشته شدن آن دو آغاز شد و بدون وقفه ادامه یافت، حتی در دوران رژیم نازی، تبعیدشدگان تظاهرات کوچکتری را در شهرهایی مانند نیویورک و مکزیکو سیتی ترتیب میدادند.
🔻امسال نیز هزاران سوسیالیست در تظاهرات گسترده امسال "لوکزامبورگ لیبکنشت لنین" (LLL) در برلین شرکت کردند که با سرکوب شدید پلیس مواجه شد. در قلب کشورهای دموکراتیک پلیش وحشیانه به تظاهراتکنندگان یورش میبرد و آنها را زخمی و دستگیر میکند. پلیس به سر یکی از تظاهرات کنندهگان مکررا ضربه میزند، ضربات به حدی است که امدادگران مجبور میشوند با دستگاه AED او را احیا کنند. چهار شرکتکننده دیگر از جمله دو کودک خردسال نیز در بیمارستان بستری میشوند. این سطح از خشونت پلیس برای سرکوب تظاهراتی است که سازماندهندگان آن میگویند: «مبارزه ما علیه جنگهای امپریالیستی، علیه خطر جهنمی جهانی است که تمدن را نابود میکند. آلمان دیگر هرگز نباید قادر به جنگ باشد و تانکهای آلمانی دیگر هرگز نباید به سوی روسها شلیک کنند.»
🔻 امروزه دیگر خبری از ارزشهای دموکراتیک نیست و به هیچ گرفتن آن به امری عادی بدل شده است، کافی است مخالف جنگ اوکراین باشید تا "آزادیِ بیان" و دیگر ارزشهای دموکراتیک در مرکز اتحادیه اروپا ناپدید و سرکوب دولتی جانشين شود.
⭐️ @fanni_lib
👍6❤4👎1👏1
🔴 توهّم خودساختگی
🔻به نظر شما اگر تنها ثروت ۱۰ نفر از ثروتمندترین افراد جهان را بین فقیرترین افرادی که حتی یافتن غذایی کافی برای خوردن از نادرترین اتفاقات زندگیشان است، به مدت یکسال توزیع کنیم، چند نفر از ایشان را میتوانیم سیر کنیم؟ بنابر آخرین تخمینها آن ۱۰ نفر ثروتی بالغ بر ۱۵۰۰ میلیارد دلار و آن گرسنگان براساس دادههای بانک جهانی کمی کمتر از ۴ دلار در روز برای کسب حداقل کالری نیاز دارند. با حساب و کتابی تقریبی، میتوان ادعا کرد این ثروت برای ۱ سال زندگی بیش از ۱ میلیارد نفر کافیست.
🔻البته ممکن است این ایراد وارد شود که مگر آن ۱۰ نفر داشتههایشان را با کار و زحمت شبانهروزی نیندوختهاند؟ و آیا ما میخواهیم با توزیع بیزحمت ثروت تنبلی و بیهودگی را رواج دهیم؟ و آیا عقلانیتر نیست با حکمی بیشرمانه مقصر را همان گرسنگان بدانیم و نه آن ۱۰ نفرِ [خلاق و نوآور، مبتکر، نابغه؛ و هر صفت دیگری که استفاده میشود] و امثال آنها را؟
🔻طبقه متوسطیِ ما که شبها رویای پولِ بیاندازه میبیند (که برای خودش ایلان ماسکی شده است و یا دیگر نهایتا جف بزوس)، اگر که برایش در بدوبیراه کاپیتالیسم بگویی پاسخ خواهد داد: "همهی اینها را که خودم میدانم. اما مسئله این است که من خودم نیز میخواهم سرمایهدار بشوم." و یا "خب مگر نمیبینی در آمریکا و اروپا چطور زندگی میکنند؟ نکند تو کرهی شمالی و کوبا را میپسندی؟ پیشرفت جز با کاپیتالیسم غیرممکن است. ما هم چارهی دیگری نداریم. من خودم میخواهم بیل گیتسی بشوم برای خودم."
🔻اما تمام این داستانها و اباطیلی که کاپیتالیسم به خورد ایشان میدهد تنها واقعیتی کاریکاتوریزه است.
📍متن کامل را در instant view بخوانید.
🔻به نظر شما اگر تنها ثروت ۱۰ نفر از ثروتمندترین افراد جهان را بین فقیرترین افرادی که حتی یافتن غذایی کافی برای خوردن از نادرترین اتفاقات زندگیشان است، به مدت یکسال توزیع کنیم، چند نفر از ایشان را میتوانیم سیر کنیم؟ بنابر آخرین تخمینها آن ۱۰ نفر ثروتی بالغ بر ۱۵۰۰ میلیارد دلار و آن گرسنگان براساس دادههای بانک جهانی کمی کمتر از ۴ دلار در روز برای کسب حداقل کالری نیاز دارند. با حساب و کتابی تقریبی، میتوان ادعا کرد این ثروت برای ۱ سال زندگی بیش از ۱ میلیارد نفر کافیست.
🔻البته ممکن است این ایراد وارد شود که مگر آن ۱۰ نفر داشتههایشان را با کار و زحمت شبانهروزی نیندوختهاند؟ و آیا ما میخواهیم با توزیع بیزحمت ثروت تنبلی و بیهودگی را رواج دهیم؟ و آیا عقلانیتر نیست با حکمی بیشرمانه مقصر را همان گرسنگان بدانیم و نه آن ۱۰ نفرِ [خلاق و نوآور، مبتکر، نابغه؛ و هر صفت دیگری که استفاده میشود] و امثال آنها را؟
🔻طبقه متوسطیِ ما که شبها رویای پولِ بیاندازه میبیند (که برای خودش ایلان ماسکی شده است و یا دیگر نهایتا جف بزوس)، اگر که برایش در بدوبیراه کاپیتالیسم بگویی پاسخ خواهد داد: "همهی اینها را که خودم میدانم. اما مسئله این است که من خودم نیز میخواهم سرمایهدار بشوم." و یا "خب مگر نمیبینی در آمریکا و اروپا چطور زندگی میکنند؟ نکند تو کرهی شمالی و کوبا را میپسندی؟ پیشرفت جز با کاپیتالیسم غیرممکن است. ما هم چارهی دیگری نداریم. من خودم میخواهم بیل گیتسی بشوم برای خودم."
🔻اما تمام این داستانها و اباطیلی که کاپیتالیسم به خورد ایشان میدهد تنها واقعیتی کاریکاتوریزه است.
📍متن کامل را در instant view بخوانید.
❤6👍1👎1
🔴 «یک نقلقول، و کمی تفسیر»
🔻به راستی که «خدمت به مصرفکنندگان» آنچنان عبارتی دلرباست که نهتنها میزس بلکه اخلاف او را حسابی سر کیف میآورد. اما خلاصه بگوییم: لیبرالها اقتصاد را در ساحت گردش و توزیع مورد بررسی قرار میدهند و نه در ساحت تولید. از این روست که انسانها فارغ از تعلق طبقاتی و ربط معنادارشان با وسائل تولید صرفاً به عنوان یک سری «مصرفکننده» در نظر گرفته میشوند؛ بیهیچ نسبتی با مناسبات تاریخمند اجتماعی. «ارزانترین شیوه برای خدمترسانی به مصرفکنندگان»، حاصل فعل و انفعالاتی در ساحت تولید و تغییرات ترکیب ارگانیک سرمایه است. اگر که سود را نه آنطور که امثال میزس میفهمند به مثابهی ارزش اضافی، یعنی مخلوق ارزش مصرف ذاتی کارگر، در نظر بگیریم «خدمترسانی بیشتر به مصرفکننده» به معنای «استثمار شدیدتر تولیدکننده» (دوقلوی دیالکتیکی-مارکسی آن) خواهد بود. و از آن جایی که اکثریت مصرفکنندگان همان تولیدکنندگان هستند، خدمترسانی بیشتر به آنان به معنای کاهش ارزش کار لازم ایشان خواهد بود. اما این خدمترسانی زمانی به معنای واقعی خودش عمل میکند که عامل سوم در کنار اینهمانی تولیدکنندگان و مصرفکنندگان (در اینجا تنها به معنای اکثریت قاطع ایشان از نظر کیفی و نه کمی)، یعنی سرمایهدار، کسی که صرفاً مالکیت ابزار تولید را در چنبره گرفته، سرکوب شده و از میان برود.
🔻ایدئالیسم جنونآمیز بزرگان مکتب لیبرالیسم، بالیدهترین و تکاملیافتهترین ایدئولوژی شیوهی تولید سرمایهداری، امریست غیرقابلانکار و چشمپوشی. ایشان ادعا میکنند که «بهترین» نوع و شیوهی تدبیر زندگی انسانها را در مغز متفکر خود جای دادهاند، بیآنکه نسبت به واقعیت و «زندگی واقعی»، آنطور که مارکس بحث مقولی خود را از آن میآغازد، وقعی نهند.[*] لیبرالیسم برای ایشان بهترین شیوه است چراکه ادعا میکنند شیوهی بهتری سراغ ندارند. احتمالا همانطور که تمدنهای پیشاسرمایهداری جز شیوهی خویش، سراغی از شیوههای دیگر نداشتند. ایشان همچون یونانیان که به زئوس، بابلیان که به مردوک، یهودیان که به یهوه و مسلمانان که به الله اعتقاد دارند و از خدای دیگری جز آنان سراغی نمیگیرند، به راستی که بندگان وارستهای برای خدای قهار «سرمایه»اند.
[*] سخنان میزس مقایسه شود با مارکس در ابتدای «ایدئولوژی آلمانی» که میگوید: «پیشگزارههایی که ما از آنها آغاز میکنیم، نه دلخواهانه و نه جزمیات است، بلکه پیشگزارههایی واقعیاند که تجرید از آنها تنها به مدد ذهن صورت میگیرد. این پیشگزارهها عبارتند از افراد واقعی، فعالیت آنان و شرایط مادی زیستشان که یا از پیش موجود بوده یا با فعالیت خودشان تولید شده است. بنابراین این پیشگزارهها را میتوان به شیوهای کاملاً پراتیک مورد بررسی قرار داد.»
⭐️ @fanni_lib
«"سازوکار" بازار آزاد که بسیار هم در مذمت آن سخن رفته است، تنها یک راه برای کسب ثروت میگذارد: موفقیت در خدمت به مصرفکنندگان به ممکنترین و ارزانترین شیوه.»
«... وجود فقر و فلاکت در دنیا برهانی علیه لیبرالیسم نیست. لیبرالیسم اتفاقا میخواهد همین فقر و فلاکت را از میان بردارد... حتی اگر دنیا امروز نیز از سیاست لیبرال پیروی میکرد [!]، این واقعیت که فقر و فلاکت وجود دارد گواهی علیه لیبرالیسم نبود...»
«در انگلستان تعبیر "لیبرال" اغلب برای اشاره به برنامهای به کار میرود که تنها در جزئیات از توتالیتاریسم سوسیالیستی متفاوت است.»
لودویگ فونمیزس، مقدمهی «لیبرالیسم» [یا به قول مهدی تدینی، مترجمِ اثر، «مانیفست لیبرالیستی»]
🔻به راستی که «خدمت به مصرفکنندگان» آنچنان عبارتی دلرباست که نهتنها میزس بلکه اخلاف او را حسابی سر کیف میآورد. اما خلاصه بگوییم: لیبرالها اقتصاد را در ساحت گردش و توزیع مورد بررسی قرار میدهند و نه در ساحت تولید. از این روست که انسانها فارغ از تعلق طبقاتی و ربط معنادارشان با وسائل تولید صرفاً به عنوان یک سری «مصرفکننده» در نظر گرفته میشوند؛ بیهیچ نسبتی با مناسبات تاریخمند اجتماعی. «ارزانترین شیوه برای خدمترسانی به مصرفکنندگان»، حاصل فعل و انفعالاتی در ساحت تولید و تغییرات ترکیب ارگانیک سرمایه است. اگر که سود را نه آنطور که امثال میزس میفهمند به مثابهی ارزش اضافی، یعنی مخلوق ارزش مصرف ذاتی کارگر، در نظر بگیریم «خدمترسانی بیشتر به مصرفکننده» به معنای «استثمار شدیدتر تولیدکننده» (دوقلوی دیالکتیکی-مارکسی آن) خواهد بود. و از آن جایی که اکثریت مصرفکنندگان همان تولیدکنندگان هستند، خدمترسانی بیشتر به آنان به معنای کاهش ارزش کار لازم ایشان خواهد بود. اما این خدمترسانی زمانی به معنای واقعی خودش عمل میکند که عامل سوم در کنار اینهمانی تولیدکنندگان و مصرفکنندگان (در اینجا تنها به معنای اکثریت قاطع ایشان از نظر کیفی و نه کمی)، یعنی سرمایهدار، کسی که صرفاً مالکیت ابزار تولید را در چنبره گرفته، سرکوب شده و از میان برود.
🔻ایدئالیسم جنونآمیز بزرگان مکتب لیبرالیسم، بالیدهترین و تکاملیافتهترین ایدئولوژی شیوهی تولید سرمایهداری، امریست غیرقابلانکار و چشمپوشی. ایشان ادعا میکنند که «بهترین» نوع و شیوهی تدبیر زندگی انسانها را در مغز متفکر خود جای دادهاند، بیآنکه نسبت به واقعیت و «زندگی واقعی»، آنطور که مارکس بحث مقولی خود را از آن میآغازد، وقعی نهند.[*] لیبرالیسم برای ایشان بهترین شیوه است چراکه ادعا میکنند شیوهی بهتری سراغ ندارند. احتمالا همانطور که تمدنهای پیشاسرمایهداری جز شیوهی خویش، سراغی از شیوههای دیگر نداشتند. ایشان همچون یونانیان که به زئوس، بابلیان که به مردوک، یهودیان که به یهوه و مسلمانان که به الله اعتقاد دارند و از خدای دیگری جز آنان سراغی نمیگیرند، به راستی که بندگان وارستهای برای خدای قهار «سرمایه»اند.
[*] سخنان میزس مقایسه شود با مارکس در ابتدای «ایدئولوژی آلمانی» که میگوید: «پیشگزارههایی که ما از آنها آغاز میکنیم، نه دلخواهانه و نه جزمیات است، بلکه پیشگزارههایی واقعیاند که تجرید از آنها تنها به مدد ذهن صورت میگیرد. این پیشگزارهها عبارتند از افراد واقعی، فعالیت آنان و شرایط مادی زیستشان که یا از پیش موجود بوده یا با فعالیت خودشان تولید شده است. بنابراین این پیشگزارهها را میتوان به شیوهای کاملاً پراتیک مورد بررسی قرار داد.»
⭐️ @fanni_lib
👍3👎1👏1
🔴 معرفی کتاب
📚 سرمایهداری، خانواده و زندگی شخصی
✍️الی زارتسکی
🔻کتاب سرمایهداری، خانواده و زندگی شخصی نوشتهی الی زارتسکی یکی از آثار مهم دربارهی تأثیر سرمایهداری بر جنبههای شخصی زندگی انسان است. این کتاب که نخستینبار در دههی ۱۹۷۰ منتشر شد، تحلیلی ژرف از چگونگی دگرگونی ساختارهای خانوادگی، نقشهای جنسیتی و هویت فردی در اثر توسعهی سرمایهداری ارائه میدهد. زارتسکی با ترکیب ماتریالیسم تاریخی و نظریهی روانکاوی، نشان میدهد که چگونه سرمایهداری نهتنها اقتصاد، بلکه روابط شخصی و زندگی عاطفی را نیز دگرگون کرده است.
🔻در هستهی اصلی بحث زارتسکی، تفکیک تاریخی میان عرصهی عمومی و خصوصی قرار دارد؛ شکافی که با ظهور سرمایهداری صنعتی پدید آمد. در جوامع پیشاسرمایهداری، خانواده و کار درهمتنیده بودند و تولید درون خانه انجام میشد. اما صنعتیشدن و شکلگیری کارمزدی بیرون از خانه، سبب شد که عرصهی کار (حوزهی عمومی) از خانواده (حوزهی خصوصی) جدا شود.
🔻با افزایش اشتغال مردان در مشاغل مزدی، خانواده بهعنوان پناهگاهی در برابر "سختی"های نظام سرمایهداری ایدئالسازی شد. خانه دیگر محل تولید اقتصادی نبود، بلکه به مکانی برای حمایت عاطفی، عشق و ارزشهای اخلاقی تبدیل شد. در این میان، نقش زنان عمدتاً به مراقبت و مدیریت این فضای داخلی محدود شد. اما زارتسکی استدلال میکند که این خصوصیسازی خانواده، تضادهایی را پنهان میکرد. خانوادهای که بهظاهر مملو از عشق و امنیت بود، در واقع مبتنی بر وابستگیهای اقتصادی شکل گرفته بود.
🔻یکی از مهمترین نقدهای زارتسکی، بررسی این است که سرمایهداری چگونه همزمان از نقشهای جنسیتی سنتی بهرهکشی کرده و آنها را تقویت نموده است. کار خانگی بدون دستمزد زنان—شامل خانهداری، مراقبت از فرزندان و تأمین نیازهای عاطفی خانواده—بهشدت برای حفظ نیروی کار ضروری بود، اما در چارچوب اقتصادی سرمایهداری، بیارزش تلقی میشد. برخلاف کار مزدی، کار خانگی در زمرهی فعالیتهای "مولد" اقتصادی قرار نمیگرفت، هرچند که نیروی کار را برای بازار آماده میکرد. این مسئله به "بار دوگانه" زنان انجامید؛ بهگونهای که حتی پس از ورود به بازار کار، همچنان مسئولیتهای خانگی نیز بر دوش آنها باقی ماند.
🔻زارتسکی استدلال میکند که سرمایهداری خود را بهعنوان سیستمی معرفی میکند که موجب استقلال فردی میشود، اما در واقع، اشکال جدیدی از بیگانگی را ایجاد میکند. کار مزدی این امکان را برای افراد فراهم کرد که مستقل از خانوادهی خود کسب درآمد کنند، اما همزمان، روابط انسانی را به کالا تبدیل کرده و از معنا تهی ساخت.
🔻با وجود تناقضات موجود، زارتسکی خانواده را صرفاً نهادی سرکوبگر نمیداند. بلکه او نشان میدهد که خانواده در طول تاریخ، محلی برای مقاومت در برابر سرمایهداری بوده است. خانواده بهعنوان فضایی برای جستجوی معنا، همبستگی و رضایت عاطفی، میتواند در برابر منطق سرمایهداری که همهچیز را به سود و زیان تقلیل میدهد، ایستادگی کند. زارتسکی خانواده را نه یک ساختار ثابت، بلکه عرصهای برای تغییرات اجتماعی میداند.
🔻در بخشهای پایانی کتاب، زارتسکی به این موضوع میپردازد که تناقضات موجود در نظام سرمایهداری چگونه میتوانند به دگرگونیهای اجتماعی منجر شوند. اگرچه سرمایهداری همواره سعی دارد خود را با تغییرات اجتماعی تطبیق دهد و مدلهای خانوادگی را برای نیازهای خود تغییر داده است، اما رسیدن به حقيقتهای عینی ساختار اجتماعی-سیاسی، نیازمند بازنگری در اقتصاد، سیاست و زندگی شخصی فراتر از منطق بازار است.
🔻با گذشت پنج دهه از انتشار نخستین نسخهی این کتاب، سرمایهداری، خانواده و زندگی شخصی همچنان یکی از منابع کلیدی برای درک پیوندهای میان سرمایهداری، جنسیت و هویت فردی محسوب میشود. در عصری که با بیثباتی اقتصادی و تغییر الگوهای خانوادگی مواجه هستیم، تحلیلهای زارتسکی همچنان کاربرد دارند. ظهور نئولیبرالیسم و کالاییسازی زندگی شخصی و روابط انسانی نشان میدهند که سرمایهداری نهتنها از بحرانهای اجتماعی بهرهبرداری میکند، بلکه خود نیز عامل ایجاد آنهاست.
⭐️ @fanni_lib
📚 سرمایهداری، خانواده و زندگی شخصی
✍️الی زارتسکی
🔻کتاب سرمایهداری، خانواده و زندگی شخصی نوشتهی الی زارتسکی یکی از آثار مهم دربارهی تأثیر سرمایهداری بر جنبههای شخصی زندگی انسان است. این کتاب که نخستینبار در دههی ۱۹۷۰ منتشر شد، تحلیلی ژرف از چگونگی دگرگونی ساختارهای خانوادگی، نقشهای جنسیتی و هویت فردی در اثر توسعهی سرمایهداری ارائه میدهد. زارتسکی با ترکیب ماتریالیسم تاریخی و نظریهی روانکاوی، نشان میدهد که چگونه سرمایهداری نهتنها اقتصاد، بلکه روابط شخصی و زندگی عاطفی را نیز دگرگون کرده است.
🔻در هستهی اصلی بحث زارتسکی، تفکیک تاریخی میان عرصهی عمومی و خصوصی قرار دارد؛ شکافی که با ظهور سرمایهداری صنعتی پدید آمد. در جوامع پیشاسرمایهداری، خانواده و کار درهمتنیده بودند و تولید درون خانه انجام میشد. اما صنعتیشدن و شکلگیری کارمزدی بیرون از خانه، سبب شد که عرصهی کار (حوزهی عمومی) از خانواده (حوزهی خصوصی) جدا شود.
🔻با افزایش اشتغال مردان در مشاغل مزدی، خانواده بهعنوان پناهگاهی در برابر "سختی"های نظام سرمایهداری ایدئالسازی شد. خانه دیگر محل تولید اقتصادی نبود، بلکه به مکانی برای حمایت عاطفی، عشق و ارزشهای اخلاقی تبدیل شد. در این میان، نقش زنان عمدتاً به مراقبت و مدیریت این فضای داخلی محدود شد. اما زارتسکی استدلال میکند که این خصوصیسازی خانواده، تضادهایی را پنهان میکرد. خانوادهای که بهظاهر مملو از عشق و امنیت بود، در واقع مبتنی بر وابستگیهای اقتصادی شکل گرفته بود.
🔻یکی از مهمترین نقدهای زارتسکی، بررسی این است که سرمایهداری چگونه همزمان از نقشهای جنسیتی سنتی بهرهکشی کرده و آنها را تقویت نموده است. کار خانگی بدون دستمزد زنان—شامل خانهداری، مراقبت از فرزندان و تأمین نیازهای عاطفی خانواده—بهشدت برای حفظ نیروی کار ضروری بود، اما در چارچوب اقتصادی سرمایهداری، بیارزش تلقی میشد. برخلاف کار مزدی، کار خانگی در زمرهی فعالیتهای "مولد" اقتصادی قرار نمیگرفت، هرچند که نیروی کار را برای بازار آماده میکرد. این مسئله به "بار دوگانه" زنان انجامید؛ بهگونهای که حتی پس از ورود به بازار کار، همچنان مسئولیتهای خانگی نیز بر دوش آنها باقی ماند.
🔻زارتسکی استدلال میکند که سرمایهداری خود را بهعنوان سیستمی معرفی میکند که موجب استقلال فردی میشود، اما در واقع، اشکال جدیدی از بیگانگی را ایجاد میکند. کار مزدی این امکان را برای افراد فراهم کرد که مستقل از خانوادهی خود کسب درآمد کنند، اما همزمان، روابط انسانی را به کالا تبدیل کرده و از معنا تهی ساخت.
🔻با وجود تناقضات موجود، زارتسکی خانواده را صرفاً نهادی سرکوبگر نمیداند. بلکه او نشان میدهد که خانواده در طول تاریخ، محلی برای مقاومت در برابر سرمایهداری بوده است. خانواده بهعنوان فضایی برای جستجوی معنا، همبستگی و رضایت عاطفی، میتواند در برابر منطق سرمایهداری که همهچیز را به سود و زیان تقلیل میدهد، ایستادگی کند. زارتسکی خانواده را نه یک ساختار ثابت، بلکه عرصهای برای تغییرات اجتماعی میداند.
🔻در بخشهای پایانی کتاب، زارتسکی به این موضوع میپردازد که تناقضات موجود در نظام سرمایهداری چگونه میتوانند به دگرگونیهای اجتماعی منجر شوند. اگرچه سرمایهداری همواره سعی دارد خود را با تغییرات اجتماعی تطبیق دهد و مدلهای خانوادگی را برای نیازهای خود تغییر داده است، اما رسیدن به حقيقتهای عینی ساختار اجتماعی-سیاسی، نیازمند بازنگری در اقتصاد، سیاست و زندگی شخصی فراتر از منطق بازار است.
🔻با گذشت پنج دهه از انتشار نخستین نسخهی این کتاب، سرمایهداری، خانواده و زندگی شخصی همچنان یکی از منابع کلیدی برای درک پیوندهای میان سرمایهداری، جنسیت و هویت فردی محسوب میشود. در عصری که با بیثباتی اقتصادی و تغییر الگوهای خانوادگی مواجه هستیم، تحلیلهای زارتسکی همچنان کاربرد دارند. ظهور نئولیبرالیسم و کالاییسازی زندگی شخصی و روابط انسانی نشان میدهند که سرمایهداری نهتنها از بحرانهای اجتماعی بهرهبرداری میکند، بلکه خود نیز عامل ایجاد آنهاست.
⭐️ @fanni_lib
❤3👍1👎1
قدرت اجتماعی یعنی نیروی مولد چندین برابر شده که از راه همکاری افراد مختلف و به سبب تقسیم کار به وجود میآید در نظر افراد نه همچون قدرت متحد خودشان، از آنجا که همکاری آنان از روی اراده نبوده و به طور طبیعی فراهم آمده است، بلکه همچون نیروی بیگانهی بیرون از خودشان جلوه میکند که خاستگاه و مقصد آن برایشان روشن نیست و بنابراین نه تنها دیگر قادر به مهار نیستند، که برعکس از مراحل و مراتب تکاملی خاصی عبور میکند که مستقل از اراده و کنش انسان است.🔻چنین نقلقولی تنها کافیست تا به تهیبودگی بخش بزرگی از انتقادات عامیانه علیه مارکس و ابداع او یعنی سوسیالیسم علمی پی بریم. سوسیالیسم قرار نیست «فقر را تقسیم کند»: عبارتی که خیلی قبلتر از سردمداران لیبرالیسم آن را مارکس به کار برده است. اندیشه دیالکتیکی/انقلابی مارکس در طی سالیان زندگانیاش میگفت «هرآنچه سخت و استوار است، دود شده و به هوا میرود»؛ و دقیقاً همین جهانبینی دیالکتیکی/انقلابیاش بود که او را به تدوین نظریهای علمی و دقیق در جهت زوال جامعهی سرمایهداری رهنمون شد. یکی از مهمترین و درخشانترین دستاوردهای مارکس جاییست که گرایش نرخ سود به نزول و افزایش ترکیب ارگانیک سرمایه را به طور مبسوط در کتاب سترگ «سرمایه» توضیح میدهد. گرایشی که هم ادواری و هم غیرادواریست، هم قطعیست و هم غیرقطعی، و مثل روشنایی روز، در دل تاریخِ چند قرن حکمفرمایی بورژوازی، هم پیداست و هم ناپیدا.[*] و آنگاه که «دست آخر آدمیان ناچار می شوند با حواسی جمع با وضعیت واقعی زندگی و روابطشان با همنوعان خویش رودررو گردند» همان دقیقهای حیاتی از هستیِ جهانِ بورژوایی است. دقیقهای که قدرت تلوتلوخوران به دست کارگران میرسد.
... این «بیگانگی (estrangement)» ... البته تنها میتواند با توجه به دو پیششرط عملی ملغا گردد. برای اینکه قدرتی «تحملناپذیر» شود، یعنی قدرتی که مردم علیه آن انقلاب کنند، باید الزاماً تودهی بزرگی از بشریت را «سلب مالکیت» کرده باشد، و افزون بر این باید با جهانی از ثروت و فرهنگ موجود در تضاد باشد؛ این دو پیششرط، مستلزم افزایش هنگفتی در نیروی مولد، درجهی بالایی از توسعهی آن است. و از سوی دیگر، این توسعهی نیروهای مولد، (که در عین حال به معنای موجودیت تجربیِ بالفعلِ انسانها در هستی جهانی-تاریخی به جای هستی محلیشان است) پیششرط عملی مطلقاً لازمی است، زیرا بدون آن، نداری و بیچیزی و کمبود فقط همگانی میشود، و به سبب کمبود، مبارزه بر سر لوازم ضروری دوباره آغاز خواهد شد و همان پلیدیهای کهنه ناگزیر بازخواهد گشت.
ایدئولوژی آلمانی، کارل مارکس و فردریش انگلس
🔻اینجا صحبت دقیقاً از زوال و افول است. تا کهنه زوال نیابد، نو مجال پدید نمییابد. و تا نو مجال پدید نیابد، سخن و روایتی جز سخن و روایتِ حاضر و حاکم بروز نمییابد. و این همان چیزی است که در قرون گذشته از ناسیونالیسم نوظهور ملتها تا فاشیسم را مجال ظهور داده است. و همان چیزی است که از میان تمام پاسخهای کژ بورژوایی، مجال میدهد تا آوای «حکومت به دست شوراها»، «نان و زمین و صلح»، «رهایی از بند استثمار» و «رهایی انسان» سر دهند. البته منظور نه آن «انسان» انتزاعی امروز، بلکه انسان نوینی است که «تاریخ» ادراک میکند و «تاریخ» میسازد و «به پیششرطهای هستی خویش آگاه است.»[**].
📍متن کامل را در instant view بخوانید.
⭐️ @fanni_lib
❤2👏1
Forwarded from کانون کتاب و کتابخوانی فنی
روزهای کمون .pdf
5.5 MB
🔴 معرفی کتاب
📍 به مناسبت سالگرد تشکیل کمون پاریس
📚 روزهای کمون
✍برتولت برشت
نمایشنامهی «روز های کمون» چشماندازی از زندگی در کمون را به ما ارائه میدهد. جهانی که میتوانیم آن را بشناسیم و با آن همذات پنداری کنیم. در این نمایشنامه گروهی از کارگران در همسایگیِ هم در خیابان پیگال، پاپا و کوکو، بابت و ژنویو زندگی میکنند. آنها با هم برای گذراندن زندگی خود تلاش میکنند و یاد میگیرند که چگونه زندگی در جامعهای نوین را یادگیرند. در نهایت اینها کسانی هستند که در خیابانهای پاریس به مبارزه و مرگ خواهند رسید.
برشت همچنین از ما میخواهد که نیروهای سیاسی را که تجربه زیست ما را شکل میدهند، درک و بازشناسی کنیم. او صحنههایی از رهبران سیاسی فرانسه و آلمان و رئیس بانک فرانسه را نشان میدهد، نیروهایی بورژوایی که برای نابودی پرولتاریای پاریس نقشه میکشند. برشت ما را تشویق میکند تا از خودمان در مورد چگونگی تغییر جهان در مواجهه با آنچه ممکن است به نظر غیرممکن برسد، سوالاتی بپرسیم و به آن بیندیشیم.
⭐ @fanni_lib
📍 به مناسبت سالگرد تشکیل کمون پاریس
📚 روزهای کمون
✍برتولت برشت
نمایشنامهی «روز های کمون» چشماندازی از زندگی در کمون را به ما ارائه میدهد. جهانی که میتوانیم آن را بشناسیم و با آن همذات پنداری کنیم. در این نمایشنامه گروهی از کارگران در همسایگیِ هم در خیابان پیگال، پاپا و کوکو، بابت و ژنویو زندگی میکنند. آنها با هم برای گذراندن زندگی خود تلاش میکنند و یاد میگیرند که چگونه زندگی در جامعهای نوین را یادگیرند. در نهایت اینها کسانی هستند که در خیابانهای پاریس به مبارزه و مرگ خواهند رسید.
برشت همچنین از ما میخواهد که نیروهای سیاسی را که تجربه زیست ما را شکل میدهند، درک و بازشناسی کنیم. او صحنههایی از رهبران سیاسی فرانسه و آلمان و رئیس بانک فرانسه را نشان میدهد، نیروهایی بورژوایی که برای نابودی پرولتاریای پاریس نقشه میکشند. برشت ما را تشویق میکند تا از خودمان در مورد چگونگی تغییر جهان در مواجهه با آنچه ممکن است به نظر غیرممکن برسد، سوالاتی بپرسیم و به آن بیندیشیم.
⭐ @fanni_lib
❤6👏1
پیش از سرنگونی دولت بنگلادش در سال 2023، بلندگوهای بورژوازی مانند اکوایران و دنیای اقتصاد از «معجزه اقتصادی در بنگلادش» سخن میگفتند و به کسبوکارهای ایرانی توصیه میکردند تا از درسهای اقتصادی بنگلادش بیاموزند. کمی آنطرفتر، در حالی که ایراناینترنشنال تیتر میزند: «آرژانتین از کاهش موفقیتآمیز نرخ تورم در دولت راستگرای خاویر میلی خبر داد»، تودههای کار و زحمت در اعتراض به سیاستهای ضدکارگری خاویرمیلی در شهرهای آرژانتین درگیر اعتراضاتی خونین هستند. تظاهرات در صربستان نیز در حالی پیش میرود که اقتصاددانان وضعیت اقتصادی صربستان را در حال رشد میبینند. ایدئولوگهای بورژوازی به هرکسی که به «علم» اقتصاد ایشان نقد وارد کند و آن را در خدمت طبقه سرمایهدار بفهمد، سخره میگیرند که «عدد نمیفهمید» مسئله اما این است که ذهن مسخشده ایشان دیگر «واقعیت» را درک نمیکند و غرضورزانه اعتراضات زحمتکشان به شرایط زندگی خود را ناعقلانیت درک میکند. شاید مشکل از آمار و متغیرها و پارامترهای شماست که نمیتواند واقعیت طبقاتی را نشان دهد.
⭐️ @fanni_lib
⭐️ @fanni_lib
👍5👏1🥱1
🔴 افول هژمونی و جابهجایی مرکز صنعتی جهان به روایت معاون رئیس جمهور امریکا:
🔻"کارگران ما، پوپولیستها از یک سو و خوشبینان فناوری از سوی دیگر، توسط این دولت ناکام ماندهاند. نه فقط دولتِ آخرین ما، بلکه دولتی که — به نوعی — در ۴۰ سال گذشته بر سر کار بوده است، زیرا رهبران ما در مورد جهانیشدن دو باور نادرست داشتند.
ایده جهانیشدن این بود که کشورهای ثروتمند در زنجیره ارزش بالاتر بروند، در حالی که کشورهای فقیر چیزهای سادهتر را تولید کنند. [علم و مالکیت طراحی از ما بود و آنان تنها کارگران سادهای بودند که زحمت تولید کالاهایمان را برایمان میکشیدند.] اما فکر میکنم ما اشتباه کردیم. در واقع، مناطقی که تولید را انجام میدهند، در طراحی چیزها هم بسیار ماهر میشوند. ما فرض میکردیم که دیگر کشورها همیشه در زنجیره ارزش از ما عقب خواهند ماند. اما مشخص شد که هرچه آنها در بخشهای پایینتر زنجیره ارزش بهتر شدند، در بخشهای بالاتر نیز شروع به پیشرفت کردند. ما از هر دو سمت تحت فشار قرار گرفتیم.
🔻کارگر ارزان، در اصل یک تکیهگاه موقتی است، و تکیهگاهی که مانع نوآوری میشود. حتی میتوانم بگویم که این یک نوع مخدر است که شرکتهای آمریکایی زیادی به آن وابسته شدهاند. [بله موقتی اما به مدت سه دهه! و توام با نوآوریهایی همچون کامپیوترهای خانگی، هوش مصنوعی، پردازندههای فوقالعاده قدرتمند پردازشی و گرافیکی و انقلابات بزرگ در مکانیزاسیون و اتوماسیون تولید!]
🔻هدف ما ایجاد مشوقهایی برای سرمایهگذاری در داخل مرزهای خود، در کسبوکارهای خود، کارگران خود و نوآوریهای خودمان است. ما نمیخواهیم مردم به دنبال نیروی کار ارزان باشند، بلکه میخواهیم آنها درست همینجا، در ایالات متحده آمریکا، سرمایهگذاری و ساختوساز کنند. [که ساختوساز بدون نیروی کار ارزان، حفظ برچسبهای قیمتی سابق و سود مطلوب سرمایهداران در صورت عملی شدن تنها به معنای مایه گذاشتن از جیب طبقهی کارگر است.]
🔻این موضوع مهم است، زیرا بر هر دو جنبه تأثیر میگذارد و نتیجه نهایی آن برای بسیاری از افراد در این کشور، محروم شدن از هرگونه نقش در فرایند تولید است. و زمانی که کارخانههای ما ناپدید میشوند و مشاغل آنها به خارج از کشور منتقل میشوند، کارگران آمریکایی نهتنها با ناامنی مالی مواجه میشوند، بلکه با از دست دادن عمیق هویت فردی و اجتماعی خود نیز روبهرو میشوند. [و این تراژدی افول امپریالیسم است. تلاش برای احیای صنعت تولیدی، بازیابی سود سرمایهداران در وهلهی اول و ارزش دستمزد نیروی کار داخلی در وهلهی دوم هم چون تیغی دولبه است. پرسش اینجاست که سیاستهای جدید تحت عنوان شعار پرطمطراق "دوباره آمریکا را بزرگ سازیم" آیا اساسا عملیست و به چه بهایی؟]"
* جملات داخل براکت از ماست.
منبع:
https://thehill.com/policy/technology/5200621-vance-trump-administration-tech/
⭐️ @fanni_lib
🔻"کارگران ما، پوپولیستها از یک سو و خوشبینان فناوری از سوی دیگر، توسط این دولت ناکام ماندهاند. نه فقط دولتِ آخرین ما، بلکه دولتی که — به نوعی — در ۴۰ سال گذشته بر سر کار بوده است، زیرا رهبران ما در مورد جهانیشدن دو باور نادرست داشتند.
ایده جهانیشدن این بود که کشورهای ثروتمند در زنجیره ارزش بالاتر بروند، در حالی که کشورهای فقیر چیزهای سادهتر را تولید کنند. [علم و مالکیت طراحی از ما بود و آنان تنها کارگران سادهای بودند که زحمت تولید کالاهایمان را برایمان میکشیدند.] اما فکر میکنم ما اشتباه کردیم. در واقع، مناطقی که تولید را انجام میدهند، در طراحی چیزها هم بسیار ماهر میشوند. ما فرض میکردیم که دیگر کشورها همیشه در زنجیره ارزش از ما عقب خواهند ماند. اما مشخص شد که هرچه آنها در بخشهای پایینتر زنجیره ارزش بهتر شدند، در بخشهای بالاتر نیز شروع به پیشرفت کردند. ما از هر دو سمت تحت فشار قرار گرفتیم.
🔻کارگر ارزان، در اصل یک تکیهگاه موقتی است، و تکیهگاهی که مانع نوآوری میشود. حتی میتوانم بگویم که این یک نوع مخدر است که شرکتهای آمریکایی زیادی به آن وابسته شدهاند. [بله موقتی اما به مدت سه دهه! و توام با نوآوریهایی همچون کامپیوترهای خانگی، هوش مصنوعی، پردازندههای فوقالعاده قدرتمند پردازشی و گرافیکی و انقلابات بزرگ در مکانیزاسیون و اتوماسیون تولید!]
🔻هدف ما ایجاد مشوقهایی برای سرمایهگذاری در داخل مرزهای خود، در کسبوکارهای خود، کارگران خود و نوآوریهای خودمان است. ما نمیخواهیم مردم به دنبال نیروی کار ارزان باشند، بلکه میخواهیم آنها درست همینجا، در ایالات متحده آمریکا، سرمایهگذاری و ساختوساز کنند. [که ساختوساز بدون نیروی کار ارزان، حفظ برچسبهای قیمتی سابق و سود مطلوب سرمایهداران در صورت عملی شدن تنها به معنای مایه گذاشتن از جیب طبقهی کارگر است.]
🔻این موضوع مهم است، زیرا بر هر دو جنبه تأثیر میگذارد و نتیجه نهایی آن برای بسیاری از افراد در این کشور، محروم شدن از هرگونه نقش در فرایند تولید است. و زمانی که کارخانههای ما ناپدید میشوند و مشاغل آنها به خارج از کشور منتقل میشوند، کارگران آمریکایی نهتنها با ناامنی مالی مواجه میشوند، بلکه با از دست دادن عمیق هویت فردی و اجتماعی خود نیز روبهرو میشوند. [و این تراژدی افول امپریالیسم است. تلاش برای احیای صنعت تولیدی، بازیابی سود سرمایهداران در وهلهی اول و ارزش دستمزد نیروی کار داخلی در وهلهی دوم هم چون تیغی دولبه است. پرسش اینجاست که سیاستهای جدید تحت عنوان شعار پرطمطراق "دوباره آمریکا را بزرگ سازیم" آیا اساسا عملیست و به چه بهایی؟]"
* جملات داخل براکت از ماست.
منبع:
https://thehill.com/policy/technology/5200621-vance-trump-administration-tech/
⭐️ @fanni_lib
The Hill
Vance slams globalization for hampering American innovation
Vice President Vance defended the Trump administration’s push for technology innovation despite any risks in a Tuesday speech to entrepreneurs and venture capitalists, arguing globalization h…
👍2❤1😢1😐1