کانون کتاب و کتابخوانی فنی
© Winter palace is taken, 1954. by Vladimir Serov
🔴 این اثر نقاشیای معروف از ولادیمیر سروف است که لحظۀ حساس انقلاب روسیه را به تصویر میکشد، زمانی که بلشویکها کاخ زمستانی در پتروگراد (سن پترزبورگ کنونی) را در ۲۵ اکتبر ۱۹۱۷ تصرف کردند. این نقاشی که در سال ۱۹۵۴ خلق شده، هم اهمیت تاریخیِ این رویداد مهم و هم دیدگاه پرولتاریای جهانی در میانه قرن بیستم را منعکس میکند.
🔻 ترکیب و رنگ
نقاشیِ سروف با ترکیببندی دراماتیک و استفاده زنده از رنگها که شدت و اهمیت لحظه را منتقل میکند، مشخص میشود. تمرکز اصلی بر روی بلشویکهاست که کاخ را تسخیر میکنند. استفاده از رنگ قرمز، رنگی که با هدف بلشویکها هممعناست، نماد انقلابی که با سرنگونی دولت موقت همراه بود.
🔻 شخصیتها و عمل
در نقاشی، سروف با دقت شخصیتهای مختلفی را که در حمله شرکت دارند به تصویر میکشد. شخصیتهای سربازان بلشویک، که در لباسهایی خشن و با تفنگهایی در دست نشان داده میشوند، در حالتهای دینامیکی به نمایش گذاشته شدهاند که عزم و شوق انقلابی آنها را تأکید میکند. چهرههای آنها اغلب با بیانهایی از عزم و شور در عین حال متانتی انقلابی به تصویر کشیده شده، که عنصرِ انسانی این رویداد تاریخی را برجسته میکند.
🔻 مکان و جو
پسزمینه کاخ زمستانی با درجهای از رمانتیسم به تصویر کشیده شده است. شکوه کاخ، با معماری برجستهاش، بهطور واضحی در تضاد با شور و شوق انقلابی انقلابیون قرار دارد. این تقابل پیروزی تودهها بر نظم مستقر را برجسته میکند.
🔻تکنیکهای هنری
سروف از سبک رئالیستی استفاده میکند که در هنر شوروی معمول بود تا صحنه را برای بیننده هرچه بیشتر قابل دسترس و فوری کند. استفاده از نور و سایه به عمق میافزاید و آشوب و حرکت درون صحنه را برجسته میکند. این تکنیک چشم بیننده را به سراسر بوم میکشاند و حس حضور در لحظه پر آشوب را ایجاد میکند.
⭐ @fanni_lib
🔻 ترکیب و رنگ
نقاشیِ سروف با ترکیببندی دراماتیک و استفاده زنده از رنگها که شدت و اهمیت لحظه را منتقل میکند، مشخص میشود. تمرکز اصلی بر روی بلشویکهاست که کاخ را تسخیر میکنند. استفاده از رنگ قرمز، رنگی که با هدف بلشویکها هممعناست، نماد انقلابی که با سرنگونی دولت موقت همراه بود.
🔻 شخصیتها و عمل
در نقاشی، سروف با دقت شخصیتهای مختلفی را که در حمله شرکت دارند به تصویر میکشد. شخصیتهای سربازان بلشویک، که در لباسهایی خشن و با تفنگهایی در دست نشان داده میشوند، در حالتهای دینامیکی به نمایش گذاشته شدهاند که عزم و شوق انقلابی آنها را تأکید میکند. چهرههای آنها اغلب با بیانهایی از عزم و شور در عین حال متانتی انقلابی به تصویر کشیده شده، که عنصرِ انسانی این رویداد تاریخی را برجسته میکند.
🔻 مکان و جو
پسزمینه کاخ زمستانی با درجهای از رمانتیسم به تصویر کشیده شده است. شکوه کاخ، با معماری برجستهاش، بهطور واضحی در تضاد با شور و شوق انقلابی انقلابیون قرار دارد. این تقابل پیروزی تودهها بر نظم مستقر را برجسته میکند.
🔻تکنیکهای هنری
سروف از سبک رئالیستی استفاده میکند که در هنر شوروی معمول بود تا صحنه را برای بیننده هرچه بیشتر قابل دسترس و فوری کند. استفاده از نور و سایه به عمق میافزاید و آشوب و حرکت درون صحنه را برجسته میکند. این تکنیک چشم بیننده را به سراسر بوم میکشاند و حس حضور در لحظه پر آشوب را ایجاد میکند.
⭐ @fanni_lib
🔻چه خصلتی را دوست داری؟
• سادگی
🔻 ویژگیِ اصلی شما چیست؟
• عزمِِ راسخ
🔻 اخلاق زشتی که بیشترین نفرت را از آن دارید؟
• نوکر صفتی
🔻 خوشبختی را در چه میبینید؟
• در مبارزه
🔻 بدبختی را در چه میبینید؟
• در تسلیم شدن
🔻 قهرمانت کیست؟
• اسپارتاکوس
🔻 پند مورد علاقه ات چیست؟
• هیچ چیز انسانی با من بیگانه نیست.
🔻 شعار مورد علاقه ات چیست؟
• دربارهی همه چیز باید شک کرد.
✍ پاسخ مارکس به بخشی از پرسشهای جنی و لورا مارکس - آوریل ۱۸۶۵
⭐ @fanni_lib
• سادگی
🔻 ویژگیِ اصلی شما چیست؟
• عزمِِ راسخ
🔻 اخلاق زشتی که بیشترین نفرت را از آن دارید؟
• نوکر صفتی
🔻 خوشبختی را در چه میبینید؟
• در مبارزه
🔻 بدبختی را در چه میبینید؟
• در تسلیم شدن
🔻 قهرمانت کیست؟
• اسپارتاکوس
🔻 پند مورد علاقه ات چیست؟
• هیچ چیز انسانی با من بیگانه نیست.
🔻 شعار مورد علاقه ات چیست؟
• دربارهی همه چیز باید شک کرد.
✍ پاسخ مارکس به بخشی از پرسشهای جنی و لورا مارکس - آوریل ۱۸۶۵
⭐ @fanni_lib
The Organizer (I Compagni) 1963.srt
126.5 KB
زیرنویس اختصاصی
⭐@fanni_lib
⭐@fanni_lib
🔴معرفی فیلم The Organizer
🔻 «خواهش میکنم رفقا، آروم باشید... نه رفقا، اونا بزدل نیستن، اونا اکثریتن و اکثریته که میگه چی عاقلانه است. این شمایید که دیوونهاید... شمایی که فکر میکنید روزی 14 ساعت کار زیاده. شمایی که یک ذره مزد بیشتری میخواید. شمایی که دلتون نمیخواد کارتون به بیمارستان بکشه. این اکثریتن که عاقلن، به حقوقی که میگیرن قانع هستن، دلیلش هم که واضحه، چون تا حالا هیچکس از گرسنگی نمرده و آمار نشون میدن که فقط 20% شما به خاطر حوادث دچار نقص عضو میشید... چند نفر آدم الان اینجاست؟ 500 نفر؟ پس فقط 100 نفرتون چلاق میشید...»
🔻 از خلال فعالیتهای صبحگاهی نوجوانی کارگر، به اواخر قرن 19 در تورین ایتالیا کوچ میکنیم. با دریافت جزئیاتی اندک، ظریف و کافی، متوجه مختصات کلی خانواده و اوضاع آن شده و سپس تصویری کلیتر از جامعه و دیگر کارگران کارخانهی نساجی منطقه میبینیم؛ با مجادلات جزئی آنها آشنا میشویم، با میزان ساعت کار روزانه و فعالیتهای آنها، با نحوهی گذران اندک زمان فراغتشان برای صرف ناهار، با خستگی و ملال ساعتهای پایانی کار و نهایتاً حادثهای که حین کار برای یکی از کارگران اتفاق افتاده و آسیب شدیدی به دستش وارد میشود. اگرچه که به نظر میرسد برای بیننده، چنین اتفاقی حائز اهمیت بیشتری است، اتفاقی است خارج از روزمرگی معمول و احتمالاً موتور داستان قرار است از اینجا روشن شود، اما فیلم بارها و به اشکال گوناگون این حقیقت تلخ را یادآور میشود که همین حادثه و تمام اتفاقات پس از آن هم جزوی از این روزمرگی است. استفادهی موتیفواری که فیلم از نوجوان در حال جمعآوری پول برای کمک به کارگران از کار افتاده یا مشکلدار میکند، به خوبی اتحاد و همبستگی ابتدایی جوانه زده در آنها را نشان داده و همچنین نشانهای است از تعدد و روزمرگی حوادث و اتفاقاتی که حتی زندگی محقر معمول کارگران را نیز مختل میکنند. در بخشی از فیلم، از زبان سرکارگر چانهزن کارخانه میشنویم که «دوست من، حادثه حادثه است دیگه. فقط باید مواظب باشی و امیدوار باشی که پیش نیاد». دیالوگ و وضعیت بسیار آشنایی است؛ با این که تصویر، بازنمایی موقعیتی است در یک فیلم ساخت دههی 60 میلادی دربارهی شرایط کار در اواخر قرن 19 در ایتالیا.
📍 ادامهی بررسی فیلم را در instant view بخوانید.
📥 برای دانلود یا تماشای آنلاین فیلم اینجا کلیک کنید.
⭐ @fanni_lib
🔻 «خواهش میکنم رفقا، آروم باشید... نه رفقا، اونا بزدل نیستن، اونا اکثریتن و اکثریته که میگه چی عاقلانه است. این شمایید که دیوونهاید... شمایی که فکر میکنید روزی 14 ساعت کار زیاده. شمایی که یک ذره مزد بیشتری میخواید. شمایی که دلتون نمیخواد کارتون به بیمارستان بکشه. این اکثریتن که عاقلن، به حقوقی که میگیرن قانع هستن، دلیلش هم که واضحه، چون تا حالا هیچکس از گرسنگی نمرده و آمار نشون میدن که فقط 20% شما به خاطر حوادث دچار نقص عضو میشید... چند نفر آدم الان اینجاست؟ 500 نفر؟ پس فقط 100 نفرتون چلاق میشید...»
🔻 از خلال فعالیتهای صبحگاهی نوجوانی کارگر، به اواخر قرن 19 در تورین ایتالیا کوچ میکنیم. با دریافت جزئیاتی اندک، ظریف و کافی، متوجه مختصات کلی خانواده و اوضاع آن شده و سپس تصویری کلیتر از جامعه و دیگر کارگران کارخانهی نساجی منطقه میبینیم؛ با مجادلات جزئی آنها آشنا میشویم، با میزان ساعت کار روزانه و فعالیتهای آنها، با نحوهی گذران اندک زمان فراغتشان برای صرف ناهار، با خستگی و ملال ساعتهای پایانی کار و نهایتاً حادثهای که حین کار برای یکی از کارگران اتفاق افتاده و آسیب شدیدی به دستش وارد میشود. اگرچه که به نظر میرسد برای بیننده، چنین اتفاقی حائز اهمیت بیشتری است، اتفاقی است خارج از روزمرگی معمول و احتمالاً موتور داستان قرار است از اینجا روشن شود، اما فیلم بارها و به اشکال گوناگون این حقیقت تلخ را یادآور میشود که همین حادثه و تمام اتفاقات پس از آن هم جزوی از این روزمرگی است. استفادهی موتیفواری که فیلم از نوجوان در حال جمعآوری پول برای کمک به کارگران از کار افتاده یا مشکلدار میکند، به خوبی اتحاد و همبستگی ابتدایی جوانه زده در آنها را نشان داده و همچنین نشانهای است از تعدد و روزمرگی حوادث و اتفاقاتی که حتی زندگی محقر معمول کارگران را نیز مختل میکنند. در بخشی از فیلم، از زبان سرکارگر چانهزن کارخانه میشنویم که «دوست من، حادثه حادثه است دیگه. فقط باید مواظب باشی و امیدوار باشی که پیش نیاد». دیالوگ و وضعیت بسیار آشنایی است؛ با این که تصویر، بازنمایی موقعیتی است در یک فیلم ساخت دههی 60 میلادی دربارهی شرایط کار در اواخر قرن 19 در ایتالیا.
📍 ادامهی بررسی فیلم را در instant view بخوانید.
📥 برای دانلود یا تماشای آنلاین فیلم اینجا کلیک کنید.
⭐ @fanni_lib
Telegraph
🔴 «معرفی فیلم The Organizer»
«خواهش میکنم رفقا، آروم باشید... نه رفقا، اونا بزدل نیستن، اونا اکثریتن و اکثریته که میگه چی عاقلانه است. این شمایید که دیوونهاید... شمایی که فکر میکنید روزی 14 ساعت کار زیاده. شمایی که یک ذره مزد بیشتری میخواید. شمایی که دلتون نمیخواد کارتون به بیمارستان…
❤1👍1
💬 گفتیم مارکسیسم علم تغییر بنیادی جامعه و انهدام وضع موجود است. با شناخت قانونمندیهای اجتماعی، دستیابی و شناخت نیروهای درون جامعه و بها دادن به آنها که رسالت این تغییر را بر عهده دارند.
بنابراین، برای حفظ وضع موجود باید عامل مخرب (هرچه باشد) را نابود کرد. جنگ و ستیز آغاز میشود در دو جبهه:
1- سیاسی
2- فرهنگی
در جبهه یا عرصۀ سیاسی، نیاز به گفتن نیست استفاده از ابزار خشونت معمول است، اما، در عرصۀ فرهنگی نمیتوان غولی چون مارکس و اندیشهبراندازانۀ او را نادیده انگاشت. باید واقیعتِ موجود او را پذیرفت، اما میتوان با ابزار آکادمیسم او را تا حد یک آکادمیسینِ «تاثیرگذار» پایین کشید و در جایگاهی نشاند - چون بسیاری دیگر از اندیشمندان- که در زمینههای مختلفی حرفهایی زده، نظراتی ابراز داشته که التبه برخی از آنها در زمان خودش درست و منطقی بوده! و برخی نادرست، که باید به نقد کشیده شوند. و خود او و نیز گفتهها و نوشتههای «انسانگرایانه»اش، چونان گنجینۀ باارزشی در پستوی تاریک ذهن انسانها و تاریخ اندیشۀ بشری باید حفظ شوند! با این تصور و پیشداوری است که جامعۀ فرهنگی غرب لیبرال دموکرات با خلق گروهی مارکسشناس به جنگ با مارکس رفته، میروند و خواهد رفت.
📚 علم و ایدئولوژی
✍ لویی آلتوسر/ مجید مددی
⭐ @fanni_lib
بنابراین، برای حفظ وضع موجود باید عامل مخرب (هرچه باشد) را نابود کرد. جنگ و ستیز آغاز میشود در دو جبهه:
1- سیاسی
2- فرهنگی
در جبهه یا عرصۀ سیاسی، نیاز به گفتن نیست استفاده از ابزار خشونت معمول است، اما، در عرصۀ فرهنگی نمیتوان غولی چون مارکس و اندیشهبراندازانۀ او را نادیده انگاشت. باید واقیعتِ موجود او را پذیرفت، اما میتوان با ابزار آکادمیسم او را تا حد یک آکادمیسینِ «تاثیرگذار» پایین کشید و در جایگاهی نشاند - چون بسیاری دیگر از اندیشمندان- که در زمینههای مختلفی حرفهایی زده، نظراتی ابراز داشته که التبه برخی از آنها در زمان خودش درست و منطقی بوده! و برخی نادرست، که باید به نقد کشیده شوند. و خود او و نیز گفتهها و نوشتههای «انسانگرایانه»اش، چونان گنجینۀ باارزشی در پستوی تاریک ذهن انسانها و تاریخ اندیشۀ بشری باید حفظ شوند! با این تصور و پیشداوری است که جامعۀ فرهنگی غرب لیبرال دموکرات با خلق گروهی مارکسشناس به جنگ با مارکس رفته، میروند و خواهد رفت.
📚 علم و ایدئولوژی
✍ لویی آلتوسر/ مجید مددی
⭐ @fanni_lib
❤2
از دید یک فیلسوف دیالکتیکال،
هیچ چیزی برای همیشه ثابت نیست،
هیچ چیزی مطلق و مقدس نیست.
✍ کارل هاینریش مارکس
⭐ @fanni_lib
هیچ چیزی برای همیشه ثابت نیست،
هیچ چیزی مطلق و مقدس نیست.
✍ کارل هاینریش مارکس
⭐ @fanni_lib
🤔1
🔴 ترانهی "صابخونه"
صابخونه، صابخونه
سقف چيكه مىكنه،
اگه يادت باشه هفتهى پيشم
اينو بت گفتم.
صابخونه، صابخونه
اين پلهها دخلشون اومده،
تعجبه كه چطور خودت
وقتى ازشون ميرى بالا كله پا نميشى!
ده دلار از پيش بت بدهكارم و
موعد پرداخت ده دلار ديگهم رسيده؟
خب، پس بدون و آگاه باش كه پول بىپول
مگه اين كه اول اوضاع خونهرو رو به راه كنى!
چى؟ حكم تخليه مىگيرى؟
آب و برق قطع مىكنى؟
اثاثمو مىريزى تو خيابون؟
هوم! گندهتر از گالهت فرمايشات مىكنى، حريف!
بگو تا دخلتو بيارم!
يه مشت كه تو اون كدو حلوائيت كوبيدم
نطقت كور ِ كور ميشه!
– پليس! پليس!
اين مرتيكهرو بگيرين!
مىخواد دولتو ساقط كنه!
مىخواد مملكتو بريزه به هم!
سوت آجان
آژير ماشين گشتى
توقيف
كلانترى محل
سلول آهنين
و عنوان مطالب روزنامهها:
مردى صاحبخانهاش را تهديد به مرگ كرد.
مستأجر بازداشت شد و ضامن مورد قبول دادگاه واقع نشد.
قاضى، مجرم سياهپوست را به نود روز زندان محكوم مىكند!
✍ لنگستون هیوز، احمد شاملو
⭐ @fanni_lib
صابخونه، صابخونه
سقف چيكه مىكنه،
اگه يادت باشه هفتهى پيشم
اينو بت گفتم.
صابخونه، صابخونه
اين پلهها دخلشون اومده،
تعجبه كه چطور خودت
وقتى ازشون ميرى بالا كله پا نميشى!
ده دلار از پيش بت بدهكارم و
موعد پرداخت ده دلار ديگهم رسيده؟
خب، پس بدون و آگاه باش كه پول بىپول
مگه اين كه اول اوضاع خونهرو رو به راه كنى!
چى؟ حكم تخليه مىگيرى؟
آب و برق قطع مىكنى؟
اثاثمو مىريزى تو خيابون؟
هوم! گندهتر از گالهت فرمايشات مىكنى، حريف!
بگو تا دخلتو بيارم!
يه مشت كه تو اون كدو حلوائيت كوبيدم
نطقت كور ِ كور ميشه!
– پليس! پليس!
اين مرتيكهرو بگيرين!
مىخواد دولتو ساقط كنه!
مىخواد مملكتو بريزه به هم!
سوت آجان
آژير ماشين گشتى
توقيف
كلانترى محل
سلول آهنين
و عنوان مطالب روزنامهها:
مردى صاحبخانهاش را تهديد به مرگ كرد.
مستأجر بازداشت شد و ضامن مورد قبول دادگاه واقع نشد.
قاضى، مجرم سياهپوست را به نود روز زندان محكوم مىكند!
✍ لنگستون هیوز، احمد شاملو
⭐ @fanni_lib
❤4👎1🥱1
🔻 آقای کوینر از درهای عبور میکرد که ناگهان متوجه شد پاهایش در آب فرو میرود و دانست که درهای که از آن عبور میکند در حقیقت شاخهای از دریاست و زمان مد نزدیک میشود. فوراً ایستاد و در اطراف خود دنبال قایق گشت و تا زمانی که به پیدا کردن قایق امید داشت همانطور ایستاده باقی ماند. اما وقتی قایقی نیافت این امید را رها کرد و امیدوار شد که آب دیگر بالا نخواهد آمد. تازه وقتی آب تا چانهاش رسید این امید را هم رها و شروع به شنا کرد. او به این امر پیبرده بود که خودش یک قایق میباشد.
📚 داستانهای آقای کوینر
✍ برتولت برشت
⭐ @fanni_lib
📚 داستانهای آقای کوینر
✍ برتولت برشت
⭐ @fanni_lib
❤7👍1👎1
🔴 چرا «اقتصاد سیاسی» نمی تواند راست باشد؟
🔻اقتصاددان امروزی، اقتصاد را چونان علمی کمّی میبینند که به پیش بینیِ انسان بر پایهی منحنیهای عرضه و تقاضا منحصر میشود. به همین دلیل، علمِ بورژواییِ مدرن شدیداً از هر چیزی که مارکس و انگلس – و در واقع حتا اقتصاددانانِ بورژوازی آن عصر- میتوانستند تصور کنند، جبرباورتر است.
🔻در واقع چهارچوبی که مارکس و انگلس میشناختند، «اقتصادِ سیاسی» خوانده میشد. نه «علمِ اقتصاد». محدودهیِ کار آن، حوزههای وسیعی را پوشش میداد که امروز جامعهشناسی و علوم سیاسی خوانده میشود. در نتیجه مفهوم «علمِ اقتصاد» از نظر مارکس و انگلس گستردهتر از آن چیزی بود که بسیاری از ناظران سطحینگر میفهمند.
🔻آنها به روابط انسانها با طبیعت، به روابط خانوادگیشان و به آن روابط اجتماعیای که با دیگر انسانها برقرار میکنند، به مثابهی برخی از مهمترین اجزای سازندهی پیکرهی یک تحلیل ماتریالیستی در هر دورهی خاص توجه میکردند. نظریه اقتصادیِ به کمال رسیدهیِ مارکس تأکید میکند که هم وسایل تولید (ابزارها، ماشینها، کارگاهها، ادارهها و ...) و هم روابط تولیدی (بالاتر از همه، روابط طبقاتی) با هم، آن چیزیاند که شیوهیِ تولید را بر میسازند.
🔻و چنان که انگلس میگوید، این است پایهی «تولید و بازتولید زندگی واقعی»؛ پایهای که بر اساس آن میکوشیدند رشد و تحول نهادهای اجتماعی، حزبهای سیاسی، ایدئولوژیها، مذاهب، فلسفهها و مانندِ آن را درک کنند.
📚 بازخوانی انگلس
✍ جان ریز، ترجمه روزبه آقاجری، نشر چشمه، 1396
⭐ @fanni_lib
🔻اقتصاددان امروزی، اقتصاد را چونان علمی کمّی میبینند که به پیش بینیِ انسان بر پایهی منحنیهای عرضه و تقاضا منحصر میشود. به همین دلیل، علمِ بورژواییِ مدرن شدیداً از هر چیزی که مارکس و انگلس – و در واقع حتا اقتصاددانانِ بورژوازی آن عصر- میتوانستند تصور کنند، جبرباورتر است.
🔻در واقع چهارچوبی که مارکس و انگلس میشناختند، «اقتصادِ سیاسی» خوانده میشد. نه «علمِ اقتصاد». محدودهیِ کار آن، حوزههای وسیعی را پوشش میداد که امروز جامعهشناسی و علوم سیاسی خوانده میشود. در نتیجه مفهوم «علمِ اقتصاد» از نظر مارکس و انگلس گستردهتر از آن چیزی بود که بسیاری از ناظران سطحینگر میفهمند.
🔻آنها به روابط انسانها با طبیعت، به روابط خانوادگیشان و به آن روابط اجتماعیای که با دیگر انسانها برقرار میکنند، به مثابهی برخی از مهمترین اجزای سازندهی پیکرهی یک تحلیل ماتریالیستی در هر دورهی خاص توجه میکردند. نظریه اقتصادیِ به کمال رسیدهیِ مارکس تأکید میکند که هم وسایل تولید (ابزارها، ماشینها، کارگاهها، ادارهها و ...) و هم روابط تولیدی (بالاتر از همه، روابط طبقاتی) با هم، آن چیزیاند که شیوهیِ تولید را بر میسازند.
🔻و چنان که انگلس میگوید، این است پایهی «تولید و بازتولید زندگی واقعی»؛ پایهای که بر اساس آن میکوشیدند رشد و تحول نهادهای اجتماعی، حزبهای سیاسی، ایدئولوژیها، مذاهب، فلسفهها و مانندِ آن را درک کنند.
📚 بازخوانی انگلس
✍ جان ریز، ترجمه روزبه آقاجری، نشر چشمه، 1396
⭐ @fanni_lib
👍9😐2
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
Photo
🔻در چهاردهم مردادماه، مصادف با پنجم اوت، یاد و خاطرهی درگذشت فردریک انگلس گرامی داشته میشود. در پنجم اوت سال ۱۸۹۵، قلب فردریک انگلس، همرزم و آموزگار انقلابی کارگران جهان، برای همیشه از تپش بازایستاد. انگلس که در کنار مارکس، نقشی بیبدیل در هدایت مبارزات کارگری برای انقلاب سوسیالیستی و در تبیین و تکامل کمونیسم به عنوان علم رهایی طبقه کارگر داشت، بهعنوان یاری وفادار و همرزم نزدیک او شناخته میشود.
🔻آثار فلسفی انگلس، بهویژه در زمینهی تدوین و تکمیل جهانبینی طبقه کارگر، یعنی ماتریالیسم دیالکتیکی، همچنان بینظیر و پایدار باقی مانده است. انگلس نه تنها رهبر سیاسی و اندیشمندی انقلابی بود، بلکه مبارزات بیامان او علیه رفرمیسم، هنگامی که نخستین نشانههای آن در حزب سوسیال دموکرات آلمان پدیدار شد، الگویی بیهمتا برای هر فرد انقلابی در راه رهایی طبقه کارگر به شمار میرود. اکنون بیش از یک قرن از درگذشت انگلس میگذرد، اما آثار گرانقدری چون "آنتی دورینگ" و "تکامل سوسیالیسم از تخیل به علم"، که حاصل این مبارزات هستند، همچنان مرجع انقلابیون کمونیست محسوب میشوند.
🔻اما انگلس صرفاً یک نظریهپرداز و رهبر فکری طبقه کارگر نبود. او که به همراه مارکس در مانیفست کمونیست اعلام کرده بود: "بگذار طبقات حاکم از انقلاب کمونیستی به خود بلرزند؛ پرولتاریا چیزی جز زنجیرهای خود برای از دست دادن ندارد، اما جهانی را برای به دست آوردن پیش رو دارد"، تمامی عمر خود را به متحد ساختن صفوف طبقه کارگر اختصاص داد. انگلس در اتحادیه کمونیستها، سپس در انترناسیونال اول و دوم، الهامبخش و سازماندهندهای خستگیناپذیر برای وحدت کارگران بود.
🔻هرچند امروز هیچ نشانی از پیکر انگلس که به خواست خودش سوزانده شد، باقی نمانده است، اما اندیشهها و آثار جاودانهاش همچنان در دل و ذهن تمامی کارگران آگاه به منافع طبقاتیشان زنده است. نام و راه انگلس با مبارزات طبقاتی و انقلابی پرولتاریای جهان پیوندی ناگسستنی یافته و در تاریخ ماندگار شده است.
⭐ @fanni_lib
🔻آثار فلسفی انگلس، بهویژه در زمینهی تدوین و تکمیل جهانبینی طبقه کارگر، یعنی ماتریالیسم دیالکتیکی، همچنان بینظیر و پایدار باقی مانده است. انگلس نه تنها رهبر سیاسی و اندیشمندی انقلابی بود، بلکه مبارزات بیامان او علیه رفرمیسم، هنگامی که نخستین نشانههای آن در حزب سوسیال دموکرات آلمان پدیدار شد، الگویی بیهمتا برای هر فرد انقلابی در راه رهایی طبقه کارگر به شمار میرود. اکنون بیش از یک قرن از درگذشت انگلس میگذرد، اما آثار گرانقدری چون "آنتی دورینگ" و "تکامل سوسیالیسم از تخیل به علم"، که حاصل این مبارزات هستند، همچنان مرجع انقلابیون کمونیست محسوب میشوند.
🔻اما انگلس صرفاً یک نظریهپرداز و رهبر فکری طبقه کارگر نبود. او که به همراه مارکس در مانیفست کمونیست اعلام کرده بود: "بگذار طبقات حاکم از انقلاب کمونیستی به خود بلرزند؛ پرولتاریا چیزی جز زنجیرهای خود برای از دست دادن ندارد، اما جهانی را برای به دست آوردن پیش رو دارد"، تمامی عمر خود را به متحد ساختن صفوف طبقه کارگر اختصاص داد. انگلس در اتحادیه کمونیستها، سپس در انترناسیونال اول و دوم، الهامبخش و سازماندهندهای خستگیناپذیر برای وحدت کارگران بود.
🔻هرچند امروز هیچ نشانی از پیکر انگلس که به خواست خودش سوزانده شد، باقی نمانده است، اما اندیشهها و آثار جاودانهاش همچنان در دل و ذهن تمامی کارگران آگاه به منافع طبقاتیشان زنده است. نام و راه انگلس با مبارزات طبقاتی و انقلابی پرولتاریای جهان پیوندی ناگسستنی یافته و در تاریخ ماندگار شده است.
⭐ @fanni_lib
❤9🥱3
آقای کوینر از پسر بچهای که زار زار گریه میکرد علت غم و غصهاش را پرسید.
پسر بچه گفت: من دو سکه برای رفتن به سینما جمع کرده بودم، اما پسرکی آمد و یکی از آنها را از دستم قاپید و به پسری که دورتر دیده میشد اشاره کرد.
آقای کوینر پرسید: مگر با داد و فریاد مردم را به کمک نخواستی؟
پسر بچه با هقهق شدیدتری گفت: چرا.
آقای کوینر در حالی که با مهربانی او را نوازش میکرد دوباره پرسید: کسی صدایت را نشنید؟
پسر بچه هق هق کنان گفت: نه.
آقای کوینر پرسید: نمیتوانی بلندتر فریاد بزنی؟
پسر بچه با امیدواری گفت: نه.
آنگاه آقای کوینر لبخندی زد و بعد گفت: پس حالا آن یکی سکه را هم بده بیاد و آخرین سکه را از دست بچه گرفت و بیواهمه به راهش ادامه داد.
📚 آقای کوینر و پسر درمانده
✍ برتولت برشت
⭐ @fanni_lib
پسر بچه گفت: من دو سکه برای رفتن به سینما جمع کرده بودم، اما پسرکی آمد و یکی از آنها را از دستم قاپید و به پسری که دورتر دیده میشد اشاره کرد.
آقای کوینر پرسید: مگر با داد و فریاد مردم را به کمک نخواستی؟
پسر بچه با هقهق شدیدتری گفت: چرا.
آقای کوینر در حالی که با مهربانی او را نوازش میکرد دوباره پرسید: کسی صدایت را نشنید؟
پسر بچه هق هق کنان گفت: نه.
آقای کوینر پرسید: نمیتوانی بلندتر فریاد بزنی؟
پسر بچه با امیدواری گفت: نه.
آنگاه آقای کوینر لبخندی زد و بعد گفت: پس حالا آن یکی سکه را هم بده بیاد و آخرین سکه را از دست بچه گرفت و بیواهمه به راهش ادامه داد.
📚 آقای کوینر و پسر درمانده
✍ برتولت برشت
⭐ @fanni_lib
🤔4❤3😢3👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 قسمتی از صحبتهای فریبرز رئیسدانا
🔻 «مانع تبدیلشدنِ ایران به یک جامعهی صنعتی مثل آلمان که من و تو نیستیم، کارگرا نیستن، کمونیستا نیستن. اندیشهی من یک پنجهزارمش هم توی دانشگاهها درس داده نمیشه. توی سی و سه چهار سال گذشته اقتصاد سیاسی داشتیم توی دانشگاه؟! ولی پُر از چرند و پرندِ... هیچی! کتاب چرند و پرند علامه دهخدا رو یاد میدادن، براشون بهتر از این اقتصادِ مردهریگِ مردهشورِ بهدردنخور بوده. هِی عرضه و تقاضا. مثل طوطی هِی اینو بهشون یاد میدن.»
⭐ @fanni_lib
🔻 «مانع تبدیلشدنِ ایران به یک جامعهی صنعتی مثل آلمان که من و تو نیستیم، کارگرا نیستن، کمونیستا نیستن. اندیشهی من یک پنجهزارمش هم توی دانشگاهها درس داده نمیشه. توی سی و سه چهار سال گذشته اقتصاد سیاسی داشتیم توی دانشگاه؟! ولی پُر از چرند و پرندِ... هیچی! کتاب چرند و پرند علامه دهخدا رو یاد میدادن، براشون بهتر از این اقتصادِ مردهریگِ مردهشورِ بهدردنخور بوده. هِی عرضه و تقاضا. مثل طوطی هِی اینو بهشون یاد میدن.»
⭐ @fanni_lib
❤7👎2
● نظر به اینکه
خانههای بسیار
در هر کجا به پاست
ولی ما
بامی بر سر نداریم
تصمیم ما بر اینست
که در این خانهها بخوابیم
زیرا که دیگر
زاغههامان خوش نمیآید.
● نظر به اینکه
ذغالها به خروار
در انبارهایتان پر است
ما بیذغال
از سردی زمستان میلرزیم
تصمیم ما بر اینست
که ذغالها را
در اختیار گیریم.
● نظر به اینکه
موفق نمیشوید
ما را دستمزدی کافی دهید
خود کارگاهها را
در اختیار خواهیم گرفت.
● نظر به اینکه بدون شما
ما را نان کافی خواهد بود
نظر به اینکه با توپ و تفنگ
تهدید میکنید ما را
تصمیم ما بر اینست
کز زندگانی بد
بیشتر از مرگ بترسیم.
📚 گفتاری از کارگران کمون، "روزهای کمون"
✍ برتولت برشت
⭐ @fanni_lib
خانههای بسیار
در هر کجا به پاست
ولی ما
بامی بر سر نداریم
تصمیم ما بر اینست
که در این خانهها بخوابیم
زیرا که دیگر
زاغههامان خوش نمیآید.
● نظر به اینکه
ذغالها به خروار
در انبارهایتان پر است
ما بیذغال
از سردی زمستان میلرزیم
تصمیم ما بر اینست
که ذغالها را
در اختیار گیریم.
● نظر به اینکه
موفق نمیشوید
ما را دستمزدی کافی دهید
خود کارگاهها را
در اختیار خواهیم گرفت.
● نظر به اینکه بدون شما
ما را نان کافی خواهد بود
نظر به اینکه با توپ و تفنگ
تهدید میکنید ما را
تصمیم ما بر اینست
کز زندگانی بد
بیشتر از مرگ بترسیم.
📚 گفتاری از کارگران کمون، "روزهای کمون"
✍ برتولت برشت
⭐ @fanni_lib
❤5👍1
🔻 نقش مهمی که خرد عمومی به واسطهی دانش و همکاری اجتماعی در تولید ثروت ایفا میکند موجب میشود که شکلهای مختلف ثروت بیش از پیش تناسب خود را با ساعات کاری که مستقیماً برای تولید آن صرف شده از دست بدهند. با این حال، نتیجه برخلاف پیش بینی مارکس انحلال سرمایهداری به دست خودش نیست، بلکه تبدیل تدریجی و نسبی سودی است که از طریق استثمار نیروی کار حاصل شده است - یعنی تبدیل شدن آن به رانتی که از طریق خصوصی سازی خرد عمومی تولید میشود. بیایید نظری بیندازیم به مورد بیل گیتس، چه شد که بیل گیتس ثروتمندترین مرد جهان شد؟ ثروتش ربطی به هزینهی تولید محصولاتی که مایکروسافت میفروشد ندارد، راستش حتی میتوان گفت مایکروسافت به کارگران فکری خود حقوق نسبتاً بالایی هم میپردازد؛ یعنی ثروت گیتس ناشی از آن است که در قیاس با رقبا نرمافزهایی بهتر با قیمت کمتر تولید میکند، نه ناشی از اینکه گیتس کارگران فکری تحت استخدام خود را بیرحمانهتر استثمار میکند. اگر قضیه این بود یکروسافت خیلی زودتر از اینها ورشکست میشد: مردم همگی نرمافزهایی نظیر لینوکس را انتخاب میکردند که هم رایگاناند و هم از نظر اهل فن نسبت به مایکروسافت کیفیت بهتری دارند. پس چرا هنوز که هنوز است میلیونها نفر محصولات مایکروسافت را میخرند؟ به این دلیل که مایکروسافت خود را به عنوان معیاری شبهجهانی جا زده است که تقریباً کل این عرصه را به انحصار خود درآورده و بدل شده به صورت مجسم خرد عمومی. گیتس طی دو سه دهه ثروتمندترین فرد جهان شد، آن هم با مال خود کردن "رانتی" که به او اجازه میداد میلیونها کارگر فکری را در شکل جدیدی از خرد عمومی، که زمانی خصوصی کرده بود و هنوز در اختیار خود دارد، سهیم کند. در این صورت آیا درست است بگوییم کارگران فکری امروزه دیگر از شرایط عینی کار خود جدا نیستند (مثلاً صاحب لپ تاپ خود هستند) و توصیف مارکس از بیگانگی مولود سرمایهداری بیوجه شده؟ در ظاهر بله؛ ولی از اساس نه؛ کارگران فکری از عرصهی اجتماعی کارشان واقعاً جدا شدهاند، از نوعی خرد عمومی که سرمایه خصوصی دیگر میانجی آن نیست.
📚ما و مانیفست کمونیست
✍ اسلاوی ژیژک
⭐ @fanni_lib
📚ما و مانیفست کمونیست
✍ اسلاوی ژیژک
⭐ @fanni_lib
❤2👏1
🔻 متن سرود:
El pueblo unido, jamás será vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
El pueblo unido, jamás será vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
De pie, cantar
برپا خیز و سرود بخوان
Que vamos a triunfar
ما پیروز خواهیم شد
Avanzan ya
در حال اهتزاز هستند
Banderas de unidad
پرچمهای همبستگی
Y tú vendrás
و تو در راهپیمایی
Marchando junto a mí
به من میپیوندی
Y así verás
پس خواهی دید
Tu canto y tu bandera florecer
سرودت و پرچمهایی از شکوفه را
La luz
روشنایی
De un rojo amanecer
سرخ سپیدهدم
Anuncia ya
خبرِ آمدنِ
La vida que vendrá
زندگی را میدهند
De pie, luchar
برپا خیز و مبارزه کن
El pueblo va a triunfar
مردم پیروز خواهند شد
Será mejor
بهتر خواهد بود
La vida que vendrá
زندگی که میآید در آینده
A conquistar
برای تسخیر
Nuestra felicidad
خوشبختیمان
Y en un clamor
و در یک فریاد
Mil voces de combate se alzarán
بانگ هزاران جنگجو بر خواهد خواست
Dirán
بخوان
Canción de libertad
سرود آزادی را
Con decisión
با اراده
La patria vencerá
وطن پیروز خواهد شد
Y ahora el pueblo
و اکنون مردم
Que se alza en la lucha
بهپاخواسته
Con voz de gigante
با صدای مهیب
Gritando: ¡adelante!
بانگ میزنند: به پیش، به پیش
El pueblo unido, jamás será vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
El pueblo unido, jamás será vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
La patria está
این وطن است
Forjando la unidad
که اتحاد را شکل میدهد
De norte a sur
از شمال تا جنوب
Se movilizará
آنان بهپا میخیزند
Desde el salar
از سالاردو
Ardiente y mineral
از معدنهای نمک
Al bosque austral
تا جنگلهای جنوب
Unidos en la lucha y el trabajo
متحد در مبارزه و کار
Irán
وطن را
La patria cubrirán
دربرمیگیرند
Su paso ya
گامهایشان
Anuncia el porvenir
از آینده خبر میدهد
De pie, cantar
برپا خیز و سرود بخوان
El pueblo va a triunfar
مردم پیروز خواهند شد
Millones ya
اکنون میلیونها نفر
Imponen la verdad
حقیقت را تحمیل میکنند
De acero son
گُردانهای پولادینشان
Ardiente batallón
در حال آتشاند
Sus manos van
و در دستانشان است
Llevando la justicia y la razón
عدالت و خِرَد
Mujer
زنان
Con fuego y con valor
با آتش و بیباکی
Ya estás aquí
اینجایند
Junto al trabajador
همراه کارگران
Y ahora el pueblo
و اکنون مردم
Que se alza en la lucha
بهپاخواسته
Con voz de gigante
با صدای مهیب
Gritando: ¡adelante!
بانگ میزنند: به پیش، به پیش
El pueblo unido, jamás será vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
El pueblo unido, jamás será vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
⭐ @fanni_lib
El pueblo unido, jamás será vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
El pueblo unido, jamás será vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
De pie, cantar
برپا خیز و سرود بخوان
Que vamos a triunfar
ما پیروز خواهیم شد
Avanzan ya
در حال اهتزاز هستند
Banderas de unidad
پرچمهای همبستگی
Y tú vendrás
و تو در راهپیمایی
Marchando junto a mí
به من میپیوندی
Y así verás
پس خواهی دید
Tu canto y tu bandera florecer
سرودت و پرچمهایی از شکوفه را
La luz
روشنایی
De un rojo amanecer
سرخ سپیدهدم
Anuncia ya
خبرِ آمدنِ
La vida que vendrá
زندگی را میدهند
De pie, luchar
برپا خیز و مبارزه کن
El pueblo va a triunfar
مردم پیروز خواهند شد
Será mejor
بهتر خواهد بود
La vida que vendrá
زندگی که میآید در آینده
A conquistar
برای تسخیر
Nuestra felicidad
خوشبختیمان
Y en un clamor
و در یک فریاد
Mil voces de combate se alzarán
بانگ هزاران جنگجو بر خواهد خواست
Dirán
بخوان
Canción de libertad
سرود آزادی را
Con decisión
با اراده
La patria vencerá
وطن پیروز خواهد شد
Y ahora el pueblo
و اکنون مردم
Que se alza en la lucha
بهپاخواسته
Con voz de gigante
با صدای مهیب
Gritando: ¡adelante!
بانگ میزنند: به پیش، به پیش
El pueblo unido, jamás será vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
El pueblo unido, jamás será vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
La patria está
این وطن است
Forjando la unidad
که اتحاد را شکل میدهد
De norte a sur
از شمال تا جنوب
Se movilizará
آنان بهپا میخیزند
Desde el salar
از سالاردو
Ardiente y mineral
از معدنهای نمک
Al bosque austral
تا جنگلهای جنوب
Unidos en la lucha y el trabajo
متحد در مبارزه و کار
Irán
وطن را
La patria cubrirán
دربرمیگیرند
Su paso ya
گامهایشان
Anuncia el porvenir
از آینده خبر میدهد
De pie, cantar
برپا خیز و سرود بخوان
El pueblo va a triunfar
مردم پیروز خواهند شد
Millones ya
اکنون میلیونها نفر
Imponen la verdad
حقیقت را تحمیل میکنند
De acero son
گُردانهای پولادینشان
Ardiente batallón
در حال آتشاند
Sus manos van
و در دستانشان است
Llevando la justicia y la razón
عدالت و خِرَد
Mujer
زنان
Con fuego y con valor
با آتش و بیباکی
Ya estás aquí
اینجایند
Junto al trabajador
همراه کارگران
Y ahora el pueblo
و اکنون مردم
Que se alza en la lucha
بهپاخواسته
Con voz de gigante
با صدای مهیب
Gritando: ¡adelante!
بانگ میزنند: به پیش، به پیش
El pueblo unido, jamás será vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
El pueblo unido, jamás será vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
⭐ @fanni_lib
❤2👎1
🔴 در باب اومانیسم و کودتای خونین پینوشه
🔻 یازده سپتامبر برای جهانیان یادآور حمله به برجهای دوقلو در سال 2001 در نیویورک است. اما در این تاریخ در سال 1973 اتفاق مهم دیگری نیز رخ داده، کودتا در دولت سالوادور آلنده به دست آگوستو پینوشه با کمک CIA و روی کار آمدن یک حکومت دیکتاتورِ همسو با امپریالیسمِ آمریکا. چگونه ممکن است هنگامی که ارکان اصلیِ برسازندهی امپریالیسمِ آمریکاییْ دموکراسی، حقوق بشر و اومانیسم هستند اما در عین حال امکان به وجود آمدن دولتی دیکتاتور، برآمده از یک کودتای خونین در این مدار همچنان فراهم باشد؟ مگر نه آن است که در منظومهی اومانیسم کشتار و سرکوب به شکلی فینفسه امری باطل و جنایتکارانه تلقی میشوند و بلا استثناء تمامی سینهچاکانِ سرمایهداری، کمونیستهای معتقد به دیکتاتوری پرولتاریا را همارز جنایتکاران و قاتلانی مجنون میپندارند اما همان دولت‑ملتهای مدرن بورژوایی که مدعی حراست از جانِ زیبای انسانها هستند در کارنامهی خودْ سابقهی درخشانی در بخشیدنِ رضایتمندانهی قدرت به نیروهای دیکتاتوری نظیر پینوشه، فرانکو و سوهارتو یا بمببارانهای متعدد در هیروشیما و ناکازاکی ،ویتنام ،افغانستان ،عراق و... دارند و ستایش نیز میشوند؟
📍 متنِ کامل را در instant view بخوانید.
⭐ @fanni_lib
🔻 یازده سپتامبر برای جهانیان یادآور حمله به برجهای دوقلو در سال 2001 در نیویورک است. اما در این تاریخ در سال 1973 اتفاق مهم دیگری نیز رخ داده، کودتا در دولت سالوادور آلنده به دست آگوستو پینوشه با کمک CIA و روی کار آمدن یک حکومت دیکتاتورِ همسو با امپریالیسمِ آمریکا. چگونه ممکن است هنگامی که ارکان اصلیِ برسازندهی امپریالیسمِ آمریکاییْ دموکراسی، حقوق بشر و اومانیسم هستند اما در عین حال امکان به وجود آمدن دولتی دیکتاتور، برآمده از یک کودتای خونین در این مدار همچنان فراهم باشد؟ مگر نه آن است که در منظومهی اومانیسم کشتار و سرکوب به شکلی فینفسه امری باطل و جنایتکارانه تلقی میشوند و بلا استثناء تمامی سینهچاکانِ سرمایهداری، کمونیستهای معتقد به دیکتاتوری پرولتاریا را همارز جنایتکاران و قاتلانی مجنون میپندارند اما همان دولت‑ملتهای مدرن بورژوایی که مدعی حراست از جانِ زیبای انسانها هستند در کارنامهی خودْ سابقهی درخشانی در بخشیدنِ رضایتمندانهی قدرت به نیروهای دیکتاتوری نظیر پینوشه، فرانکو و سوهارتو یا بمببارانهای متعدد در هیروشیما و ناکازاکی ،ویتنام ،افغانستان ،عراق و... دارند و ستایش نیز میشوند؟
📍 متنِ کامل را در instant view بخوانید.
⭐ @fanni_lib
Telegraph
در باب اومانیسم به مناسبت کودتای خونین پینوشه
یازده سپتامبر برای جهانیان یادآور حمله به برجهای دوقلو در سال 2001 در نیویورک است. اما در این تاریخ در سال 1973 اتفاق مهم دیگری نیز رخ داده، کودتا در دولت سالوادور آلنده به دست آگوستو پینوشه با کمک CIA و روی کار آمدن یک حکومت دیکتاتورِ همسو با امپریالیسمِ…
❤3
🔴 از ترانههای محلی معدنکاران ناروائز- بولیوی:
● من زنی معدنزادم
روی کُپهای زغال
دنیا آمدم
بند نافم را
با تیشه بریدند.
توی خاکهها و نخالهها
لولیدم
با پتک و مته و دیلم
بازی کردم
و با انفجار و دینامیت
بزرگ شدم
مردی از تبار معدنکاران
جفتم شد
کودکی از جنس معدن زاییدم
سی سال آزگار
زغالشویی کردم
و زخم معدن
تنها پساندازیست که دارم.
***
● من زنی معدنزادم
پدرم
زیر آواری مدفون شد
مادرم
توی غربالش خون بالا آورد
برادرم
از روی نقاله پرت شد
و شوهرم را سم زغال
خانهنشین کرده
یک عمر
لقمهلقمه از دهنم زدم
و پشیزپشیز پس اندوختم
تا شاید
یکتا پسرم
وقتی بزرگ شد
کارهای بشود.
اما، حالا
یکهفتهایست که او
هر کلهی سحر
شنکِش بهدوش میگیرد
و پابهپای همسالان
راه «دهانهی شیطان» [«دهانهی شیطان» کنایه از تونل اصلی معدن است] را
امیدوار میرود و غمگین میآید.
این کولهبار فقر
تنها میراثیست که به او رسید.
***
● من زنی معدنزادم
با باروت و دینامیت
بزرگ شدم
لهجههای سکوت را
میفهمم
رگههای عصیان را
میشناسم
خوب میدانم انفجاری در پیش است
بگذار موسمش برسد
وقتی که زمزمهها فریادی شد
خواهی دید
که چگونه از گیسهایم
صدها فتیله میسازم
و ز قلبم
چخماق
***
● من زنی معدنزادم
گهوارهام، کوچهام، وطنم معدن بود
و بیشک
گورم نیز.
✍ مترجم: حسین درفکی
⭐ @fanni_lib
● من زنی معدنزادم
روی کُپهای زغال
دنیا آمدم
بند نافم را
با تیشه بریدند.
توی خاکهها و نخالهها
لولیدم
با پتک و مته و دیلم
بازی کردم
و با انفجار و دینامیت
بزرگ شدم
مردی از تبار معدنکاران
جفتم شد
کودکی از جنس معدن زاییدم
سی سال آزگار
زغالشویی کردم
و زخم معدن
تنها پساندازیست که دارم.
***
● من زنی معدنزادم
پدرم
زیر آواری مدفون شد
مادرم
توی غربالش خون بالا آورد
برادرم
از روی نقاله پرت شد
و شوهرم را سم زغال
خانهنشین کرده
یک عمر
لقمهلقمه از دهنم زدم
و پشیزپشیز پس اندوختم
تا شاید
یکتا پسرم
وقتی بزرگ شد
کارهای بشود.
اما، حالا
یکهفتهایست که او
هر کلهی سحر
شنکِش بهدوش میگیرد
و پابهپای همسالان
راه «دهانهی شیطان» [«دهانهی شیطان» کنایه از تونل اصلی معدن است] را
امیدوار میرود و غمگین میآید.
این کولهبار فقر
تنها میراثیست که به او رسید.
***
● من زنی معدنزادم
با باروت و دینامیت
بزرگ شدم
لهجههای سکوت را
میفهمم
رگههای عصیان را
میشناسم
خوب میدانم انفجاری در پیش است
بگذار موسمش برسد
وقتی که زمزمهها فریادی شد
خواهی دید
که چگونه از گیسهایم
صدها فتیله میسازم
و ز قلبم
چخماق
***
● من زنی معدنزادم
گهوارهام، کوچهام، وطنم معدن بود
و بیشک
گورم نیز.
✍ مترجم: حسین درفکی
⭐ @fanni_lib
❤6