کانون کتاب و کتابخوانی فنی
255 subscribers
51 photos
11 videos
5 files
27 links
Download Telegram
© The Bus, 1929. by Frida Kahlo

🔻 این اثر تاثیر دیه‌گو ریورا را بر نگرش‌های سیاسی فریدا کالو نشان می‌دهد. در این نقاشی چند نفر کنار هم روی نیمکت چوبی یک اتوبوس ژولیده نشسته‌اند. آنها نمایندگان طبقات مختلف جامعه‌ی مکزیک هستند. از چپ به راست، زن خانه‌داری که سبد خریدش را در دست دارد، مردی یقه آبی در کارش، مادر پابرهنه هندی که به نوزادش غذا می‌دهد، پسر بچه‌ای که به اطراف نگاه می‌کند، تاجری که کیف پولش را در دست دارد و دختری جوان که خود فریدا‌ست. فریدا در این نقاشی همدردی خود را با وضعیتِ مشقت‌بارِ محرومان و فرودستان در دورانِ زیست خود نشان داده. او مادر هندی را به شکل مدونا نقاشی کرده و گرینگویِ چشم آبی، نمادی برای سرمایه‌داران است.

@fanni_lib
🔴 چه تضادی میان کارگر و سرمایه‌دار وجود دارد؟

🔻
می‌گویند میان کارگر و سرمایه‌دار هیچ تضادی وجود ندارد و همگی به نوعی در حال کمک به رشد و پیشرفت جامعه هستند و هم کارگر و هم سرمایه‌دار جزو سوژه-شهروند‌ جامعۀ مدنی تلقی شده و حق و حقوقی برابر در مقابل یکدیگر دارند، پس اینجا هیچ تضادی وجود ندارد و جامعۀ مدنی پاسخ تمام و کمالی به نیاز‌های جامعه می‌دهد. در پستِ مسیر تاریخی کارگران؛ رهایی از انقیاد سرمایه شرح داده شد که چگونه ذاتِ تضادمندِ سرمایه‌داری سعی می‌کند با پیچش و وارونگی، بدونِ شکاف و تضادْ خود را به ما نمایان کند تا تضاد را بپوشاند، که اگر این‌گونه نمی‌بود در دم فرومی‌پاشید. جامعۀ مدنی به مثابه پدیدارِ ایدئولوژیک سرمایه‌داری دقیقاً چنین کارکردی دارد. جامعۀ مدنی با تکوین خود و با دادن «حق و حقوق»هایی به افراد جوری وانمود می‌کند گویی هیچ تضاد منافعی میان کارگران و سرمایه‌داران وجود ندارد و آنان می‌توانند با مبارزات صنفی و مدنی در چارچوب‌های سرمایه‌داری، همه چیز را میان خود حل و فصل کنند تا تضاد منافع عینی-تاریخی کارگران و سرمایه‌داران نمایان نگردد. اما مسئله بر سر آن است که این کارگران هستند که کار و خلق ارزش می‌کنند در حالی که سرمایه‌داران کاری نمی‌کنند جز استثمار کارگران و کسبِ سودِ خود از بهره‌کشیِ کارگران. در این حالت، کارگران که تمامِ کارِ مولد را انجام داده‌اند، بی‌بهره از زحمت خود، با اندک دستمزدی در فقر سیستماتیک به سرمی‌برند و سرمایه‌داران با دک و پوز بورژوایی، به جایگاه کثیف طبقاتیِ خود می‌بالند و هنگامی که کارگران به زیستِ فلاکت‌بارِ خود که حاصل نظم سرمایه‌داری است ادامه می‌دهند، سرمایه‌داران با عیش و نوش گذران عمر می‌کنند. جامعۀ مدنی درحال پاسداری و تثبیت چنین نظمی است.

📍 متنِ کامل را در instant view بخوانید.

@fanni_lib
👍1
آن خانه را چگونه پی خواهند افکند؟
درهایش را چه کسی بر جای خواهد نشاند؟
نه مگر بازوی کار
چنین اندک است
و مصالح و سنگ
چندان سنگین
که از جای
حرکت نمی‌توان داد؟
- خاموش باش!
دست‌ها
به هنگام کار
نیرو خواهند یافت
و شمارشان
افزون خواهد شد‌‌.
و از یاد مبر که در سراسر شب
مُردگان بی‌شمارمان نیز
به یاری ما خواهند آمد.

یانیس ریتسوس

@fanni_lib
💬 از آنجايى ک اقتصاددانان بورژوازى مناسبات بين اشياء را مي‌ديدند (مبادلۀ کالا در مقابل کالا) مارکس مناسبات بین افراد را کشف نمود. مبادله کالا ارتباط بين توليدکنندگان مختلف را به توسط بازار نشان مي‌دهد. پول دلالت بر اين مي‌کند که اين ارتباطِ بيش از پيش محکم شده تمامِ زندگى اقتصادى توليدکنندگان جداگانه را بطور لاينفکى در يک واحد جمع مي‌کند. سرمایه دلالت بر توسعه بعدى اين ارتباط مي‌نمايد؛ نيروى کار انسانى به کالا تبديل مي‌شود. کارگر روزمزد نيروى کار خود را به صاحب زمين، صاحب کارخانه و دارنده ابزار توليد مي‌فروشد. قسمتى از روزکار خود را کارگر صرف تأمين هزينه زندگى خود و خانواده خود مينمايد (مزد)، قسمت ديگر روز را هم به رايگان کار مي‌کند و براى سرمايه ارزش اضافی بوجود مي‌آورد که منبع سود و منبع ثروت طبقه سرمايه‌دار است.

📚 سه منبع و سه جزء مارکسیسم
ولادیمیر لنین

@fanni_lib
© Winter palace is taken, 1954. by Vladimir Serov
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
© Winter palace is taken, 1954. by Vladimir Serov
🔴 این اثر نقاشی‌ای معروف از ولادیمیر سروف است که لحظۀ حساس انقلاب روسیه را به تصویر می‌کشد، زمانی که بلشویک‌ها کاخ زمستانی در پتروگراد (سن پترزبورگ کنونی) را در ۲۵ اکتبر ۱۹۱۷ تصرف کردند. این نقاشی که در سال ۱۹۵۴ خلق شده، هم اهمیت تاریخیِ این رویداد مهم و هم دیدگاه پرولتاریای جهانی در میانه قرن بیستم را منعکس می‌کند.

🔻 ترکیب و رنگ
نقاشیِ سروف با ترکیب‌بندی دراماتیک و استفاده زنده از رنگ‌ها که شدت و اهمیت لحظه را منتقل می‌کند، مشخص می‌شود. تمرکز اصلی بر روی بلشویک‌هاست که کاخ را تسخیر می‌کنند. استفاده از رنگ قرمز، رنگی که با هدف بلشویک‌ها هم‌معناست، نماد انقلابی که با سرنگونی دولت موقت همراه بود.

🔻 شخصیت‌ها و عمل
در نقاشی، سروف با دقت شخصیت‌های مختلفی را که در حمله شرکت دارند به تصویر می‌کشد. شخصیت‌های سربازان بلشویک، که در لباس‌هایی خشن و با تفنگ‌هایی در دست نشان داده می‌شوند، در حالت‌های دینامیکی به نمایش گذاشته شده‌اند که عزم و شوق انقلابی آنها را تأکید می‌کند. چهره‌های آنها اغلب با بیان‌هایی از عزم و شور در عین حال متانتی انقلابی به تصویر کشیده شده، که عنصرِ انسانی این رویداد تاریخی را برجسته می‌کند.

🔻 مکان و جو
پس‌زمینه کاخ زمستانی با درجه‌ای از رمانتیسم به تصویر کشیده شده است. شکوه کاخ، با معماری برجسته‌اش، به‌طور واضحی در تضاد با شور و شوق انقلابی انقلابیون قرار دارد. این تقابل پیروزی توده‌ها بر نظم مستقر را برجسته می‌کند.

🔻تکنیک‌های هنری
سروف از سبک رئالیستی استفاده می‌کند که در هنر شوروی معمول بود تا صحنه را برای بیننده هرچه بیشتر قابل دسترس و فوری کند. استفاده از نور و سایه به عمق می‌افزاید و آشوب و حرکت درون صحنه را برجسته می‌کند. این تکنیک چشم بیننده را به سراسر بوم می‌کشاند و حس حضور در لحظه پر آشوب را ایجاد می‌کند.

@fanni_lib
🔻چه خصلتی را دوست داری؟
• سادگی

🔻 ویژگیِ اصلی شما چیست؟
• عزمِِ راسخ

🔻 اخلاق زشتی که بیشترین نفرت را از آن دارید؟
• نوکر صفتی

🔻 خوشبختی را در چه می‌بینید؟
• در مبارزه

🔻 بدبختی را در چه می‌بینید؟
• در تسلیم شدن

🔻 قهرمانت کیست؟
• اسپارتاکوس

🔻 پند مورد علاقه ات چیست؟
• هیچ چیز انسانی با من بیگانه نیست.

🔻 شعار مورد علاقه ات چیست؟
• درباره‌ی همه چیز باید شک کرد.

پاسخ مارکس به بخشی از پرسش‌های جنی و لورا مارکس - آوریل ۱۸۶۵

@fanni_lib
🔴معرفی فیلم The Organizer

🔻 «خواهش می‌کنم رفقا، آروم باشید... نه رفقا، اونا بزدل نیستن، اونا اکثریتن و اکثریته که میگه چی عاقلانه ا‌ست. این شمایید که دیوونه‌اید... شمایی که فکر می‌کنید روزی 14 ساعت کار زیاده. شمایی که یک ذره مزد بیشتری می‌خواید. شمایی که دلتون نمی‌خواد کارتون به بیمارستان بکشه. این اکثریتن که عاقلن، به حقوقی که می‌گیرن قانع هستن، دلیلش هم که واضحه، چون تا حالا هیچ‌کس از گرسنگی نمرده و آمار نشون میدن که فقط 20% شما به خاطر حوادث دچار نقص عضو می‌شید... چند نفر آدم الان اینجاست؟ 500 نفر؟ پس فقط 100 نفرتون چلاق می‌شید...»

🔻 از خلال فعالیت‌های صبح‌گاهی نوجوانی کارگر، به اواخر قرن 19 در تورین ایتالیا کوچ می‌کنیم. با دریافت جزئیاتی اندک، ظریف و کافی، متوجه مختصات کلی خانواده و اوضاع آن‌ شده و سپس تصویری کلی‌تر از جامعه‌ و دیگر کارگران کارخانه‌ی نساجی منطقه می‌بینیم؛ با مجادلات جزئی آن‌ها آشنا می‌شویم، با میزان ساعت کار روزانه و فعالیت‌های آن‌ها، با نحوه‌ی گذران اندک زمان فراغت‌شان برای صرف ناهار، با خستگی و ملال ساعت‌های پایانی کار و نهایتاً حادثه‌ای که حین کار برای یکی از کارگران اتفاق افتاده و آسیب شدیدی به دستش وارد می‌شود. اگرچه که به نظر می‌رسد برای بیننده، چنین اتفاقی حائز اهمیت بیشتری است، اتفاقی است خارج از روزمرگی معمول و احتمالاً موتور داستان قرار است از این‌جا روشن شود، اما فیلم بارها و به اشکال گوناگون این حقیقت تلخ را یادآور می‌شود که همین حادثه و تمام اتفاقات پس از آن هم جزوی از این روزمرگی است. استفاده‌ی موتیف‌واری که فیلم از نوجوان در حال جمع‌آوری پول برای کمک به کارگران از کار افتاده یا مشکل‌دار می‌کند، به خوبی اتحاد و هم‌بستگی ابتدایی جوانه زده در آن‌ها را نشان داده و هم‌چنین نشانه‌ای است از تعدد و روزمرگی حوادث و اتفاقاتی که حتی زندگی محقر معمول کارگران را نیز مختل می‌کنند. در بخشی از فیلم، از زبان سرکارگر چانه‌زن کارخانه می‌شنویم که «دوست من، حادثه حادثه است دیگه. فقط باید مواظب باشی و امیدوار باشی که پیش نیاد». دیالوگ و وضعیت بسیار آشنایی است؛ با این که تصویر، بازنمایی موقعیتی است در یک فیلم ساخت دهه‌ی 60 میلادی درباره‌ی شرایط کار در اواخر قرن 19 در ایتالیا.

📍 ادامه‌ی بررسی فیلم را در instant view بخوانید.

📥 برای دانلود یا تماشای آنلاین فیلم اینجا کلیک کنید.

@fanni_lib
1👍1
💬 گفتیم مارکسیسم علم تغییر بنیادی جامعه و انهدام وضع موجود است. با شناخت قانون‌مندی‌های اجتماعی، دست‌یابی و شناخت نیروهای درون جامعه و بها دادن به آن‌ها که رسالت این تغییر را بر عهده دارند.
بنابراین، برای حفظ وضع موجود باید عامل مخرب (هرچه باشد) را نابود کرد. جنگ و ستیز آغاز می‌شود در دو جبهه:

1- سیاسی
2- فرهنگی

در جبهه یا عرصۀ سیاسی، نیاز به گفتن نیست استفاده از ابزار خشونت معمول است، اما، در عرصۀ فرهنگی نمی‌توان غولی چون مارکس و اندیشه‌براندازانۀ او را نادیده انگاشت. باید واقیعتِ موجود او را پذیرفت، اما می‌توان با ابزار آکادمیسم او را تا حد یک آکادمیسینِ «تاثیرگذار» پایین کشید و در جایگاهی نشاند - چون بسیاری دیگر از اندیشمندان- که در زمینه‌های مختلفی حرف‌هایی زده‌، نظراتی ابراز داشته که التبه برخی از آن‌ها در زمان خودش درست و منطقی بوده! و برخی نادرست، که باید به نقد کشیده شوند. و خود او و نیز گفته‌ها و نوشته‌های «انسان‌گرایانه»‌اش، چونان گنجینۀ باارزشی در پستوی تاریک ذهن انسان‌ها و تاریخ اندیشۀ بشری باید حفظ شوند! با این تصور و پیش‌داوری است که جامعۀ فرهنگی غرب لیبرال دموکرات با خلق گروهی مارکس‌شناس به جنگ با مارکس رفته، می‌روند و خواهد رفت.

📚 علم و ایدئولوژی
لویی آلتوسر/ مجید مددی

@fanni_lib
2
از دید یک فیلسوف دیالکتیکال،
هیچ چیزی برای همیشه ثابت نیست،
هیچ چیزی مطلق و مقدس نیست.

کارل هاینریش مارکس

@fanni_lib
🤔1
🔴 ترانه‌ی "صابخونه"

صابخونه، صابخونه
سقف چيكه مى‌كنه،
اگه يادت باشه هفته‌ى پيشم
اينو بت گفتم.

صابخونه، صابخونه
اين پله‌ها دخل‌شون اومده،
تعجبه كه چطور خودت
وقتى ازشون ميرى بالا كله پا نميشى!

ده دلار از پيش بت بدهكارم و
موعد پرداخت ده دلار ديگه‌م رسيده؟
خب، پس بدون و آگاه باش كه پول بى‌پول
مگه اين كه اول اوضاع خونه‌رو رو به راه كنى!
چى؟ حكم تخليه مى‌گيرى؟
آب و برق قطع مى‌كنى؟
اثاثمو مى‌ريزى تو خيابون؟
هوم! گنده‌تر از گاله‌ت فرمايشات مى‌كنى، حريف!
بگو تا دخلتو بيارم!
يه مشت كه تو اون كدو حلوائيت كوبيدم
نطقت كور ِ كور ميشه!

– پليس! پليس!
اين مرتيكه‌رو بگيرين!
مى‌خواد دولتو ساقط كنه!
مى‌خواد مملكتو بريزه به هم!

سوت آجان
آژير ماشين گشتى
توقيف

كلانترى محل
سلول آهنين
و عنوان مطالب روزنامه‌ها:

مردى صاحبخانه‌اش را تهديد به مرگ كرد.
مستأجر بازداشت شد و ضامن مورد قبول دادگاه واقع نشد.
قاضى، مجرم سياهپوست را به نود روز زندان محكوم مى‌كند!

لنگستون هیوز، احمد شاملو

@fanni_lib
4👎1🥱1
🔻 آقای کوینر از دره‌ای عبور می‌کرد که ناگهان متوجه شد پاهایش در آب فرو می‌رود و دانست که دره‌ای که از آن عبور می‌کند در حقیقت شاخه‌ای از دریاست و زمان مد نزدیک می‌شود. فوراً ایستاد و در اطراف خود دنبال قایق گشت و تا زمانی که به پیدا کردن قایق امید داشت همانطور ایستاده باقی ماند. اما وقتی قایقی نیافت این امید را رها کرد و امیدوار شد که آب دیگر بالا نخواهد آمد. تازه وقتی آب تا چانه‌اش رسید این امید را هم رها و شروع به شنا کرد. او به این امر پی‌برده بود که خودش یک قایق می‌باشد.

📚 داستان‌های آقای کوینر
برتولت برشت
@fanni_lib
7👍1👎1
🔴 چرا «اقتصاد سیاسی» نمی تواند راست باشد؟

🔻اقتصاددان امروزی، اقتصاد را چونان علمی کمّی می‌بینند که به پیش بینیِ انسان بر پایه‌ی منحنی‌های عرضه و تقاضا منحصر می‌شود. به همین دلیل، علمِ بورژواییِ مدرن شدیداً از هر چیزی که مارکس و انگلس – و در واقع حتا اقتصاددانانِ بورژوازی آن عصر- می‌توانستند تصور کنند، جبرباورتر است.

🔻در واقع چهارچوبی که مارکس و انگلس می‌شناختند، «اقتصادِ سیاسی» خوانده می‌شد. نه «علمِ اقتصاد». محدوده‌یِ کار آن، حوزه‌های وسیعی را پوشش می‌داد که امروز جامعه‌شناسی و علوم سیاسی خوانده می‌شود. در نتیجه مفهوم «علمِ اقتصاد» از نظر مارکس و انگلس گسترده‌تر از آن چیزی بود که بسیاری از ناظران سطحی‌نگر می‌فهمند.

🔻آن‌ها به روابط انسان‌ها با طبیعت، به روابط خانوادگی‌شان و به آن روابط اجتماعی‌ای که با دیگر انسان‌ها برقرار می‌کنند، به مثابه‌ی برخی از مهم‌ترین اجزای سازنده‌ی پیکره‌ی یک تحلیل ماتریالیستی در هر دوره‌ی خاص توجه می‌کردند. نظریه‌ اقتصادیِ به کمال رسیده‌یِ مارکس تأکید می‌کند که هم وسایل تولید (ابزارها، ماشین‌ها، کارگاه‌ها، اداره‌ها و ...) و هم روابط تولیدی (بالاتر از همه، روابط طبقاتی) با هم، آن چیزی‌اند که شیوه‌یِ تولید را بر می‌سازند.

🔻و چنان که انگلس می‌گوید، این است پایه‌ی «تولید و بازتولید زندگی واقعی»؛ پایه‌ای که بر اساس آن می‌کوشیدند رشد و تحول نهادهای اجتماعی، حزب‌های سیاسی، ایدئولوژی‌ها، مذاهب، فلسفه‌ها و مانندِ آن را درک کنند.

📚 بازخوانی انگلس
جان ریز، ترجمه روزبه آقاجری، نشر چشمه، 1396

@fanni_lib
👍9😐2
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
Photo
🔻در چهاردهم مردادماه، مصادف با پنجم اوت، یاد و خاطره‌ی درگذشت فردریک انگلس گرامی داشته می‌شود. در پنجم اوت سال ۱۸۹۵، قلب فردریک انگلس، هم‌رزم و آموزگار انقلابی کارگران جهان، برای همیشه از تپش بازایستاد. انگلس که در کنار مارکس، نقشی بی‌بدیل در هدایت مبارزات کارگری برای انقلاب سوسیالیستی و در تبیین و تکامل کمونیسم به عنوان علم رهایی طبقه کارگر داشت، به‌عنوان یاری وفادار و هم‌رزم نزدیک او شناخته می‌شود.

🔻آثار فلسفی انگلس، به‌ویژه در زمینه‌ی تدوین و تکمیل جهان‌بینی طبقه کارگر، یعنی ماتریالیسم دیالکتیکی، همچنان بی‌نظیر و پایدار باقی مانده است. انگلس نه تنها رهبر سیاسی و اندیشمندی انقلابی بود، بلکه مبارزات بی‌امان او علیه رفرمیسم، هنگامی که نخستین نشانه‌های آن در حزب سوسیال دموکرات آلمان پدیدار شد، الگویی بی‌همتا برای هر فرد انقلابی در راه رهایی طبقه کارگر به شمار می‌رود. اکنون بیش از یک قرن از درگذشت انگلس می‌گذرد، اما آثار گرانقدری چون "آنتی دورینگ" و "تکامل سوسیالیسم از تخیل به علم"، که حاصل این مبارزات هستند، همچنان مرجع انقلابیون کمونیست محسوب می‌شوند.

🔻اما انگلس صرفاً یک نظریه‌پرداز و رهبر فکری طبقه کارگر نبود. او که به همراه مارکس در مانیفست کمونیست اعلام کرده بود: "بگذار طبقات حاکم از انقلاب کمونیستی به خود بلرزند؛ پرولتاریا چیزی جز زنجیرهای خود برای از دست دادن ندارد، اما جهانی را برای به دست آوردن پیش رو دارد"، تمامی عمر خود را به متحد ساختن صفوف طبقه کارگر اختصاص داد. انگلس در اتحادیه کمونیست‌ها، سپس در انترناسیونال اول و دوم، الهام‌بخش و سازمان‌دهنده‌ای خستگی‌ناپذیر برای وحدت کارگران بود.

🔻هرچند امروز هیچ نشانی از پیکر انگلس که به خواست خودش سوزانده شد، باقی نمانده است، اما اندیشه‌ها و آثار جاودانه‌اش همچنان در دل و ذهن تمامی کارگران آگاه به منافع طبقاتی‌شان زنده است. نام و راه انگلس با مبارزات طبقاتی و انقلابی پرولتاریای جهان پیوندی ناگسستنی یافته و در تاریخ ماندگار شده است.

@fanni_lib
9🥱3
آقای کوینر از پسر بچه‌ای که زار زار گریه می‌کرد علت غم و غصه‌اش را پرسید.
پسر بچه گفت: من دو سکه برای رفتن به سینما جمع کرده بودم، اما پسرکی آمد و یکی از آن‌ها را از دستم قاپید و به پسری که دورتر دیده می‌شد اشاره کرد.
آقای کوینر پرسید: مگر با داد و فریاد مردم را به کمک نخواستی؟
پسر بچه با هق‌هق شدیدتری گفت: چرا.
آقای کوینر در حالی که با مهربانی او را نوازش می‌کرد دوباره پرسید: کسی صدایت را نشنید؟
پسر بچه هق هق کنان گفت: نه.
آقای کوینر پرسید: نمی‌توانی بلندتر فریاد بزنی؟
پسر بچه با امیدواری گفت: نه.
آن‌گاه آقای کوینر لبخندی زد و بعد گفت: پس حالا آن یکی سکه را هم بده بیاد و آخرین سکه را از دست بچه گرفت و بی‌واهمه به راهش ادامه داد.

📚 آقای کوینر و پسر درمانده
برتولت برشت

@fanni_lib
🤔43😢3👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 قسمتی از صحبت‌های فریبرز رئیس‌دانا

🔻 «مانع تبدیل‌شدنِ ایران به یک جامعه‌ی صنعتی مثل آلمان که من و تو نیستیم، کارگرا نیستن، کمونیستا نیستن. اندیشه‌ی من یک پنج‌هزارمش هم توی دانشگاه‌ها درس داده نمیشه. توی سی و سه چهار سال گذشته اقتصاد سیاسی داشتیم توی دانشگاه؟! ولی پُر از چرند و پرندِ... هیچی! کتاب چرند و پرند علامه دهخدا رو یاد می‌دادن، براشون بهتر از این اقتصادِ مرده‌ریگِ مرده‌شورِ به‌‌دردنخور بوده. هِی عرضه و تقاضا. مثل طوطی هِی اینو بهشون یاد میدن.»

@fanni_lib
7👎2
● نظر به این‌که
خانه‌های بسیار
در هر کجا به پاست
ولی ما
بامی بر سر نداریم
تصمیم ما بر این‌ست
که در این خانه‌ها بخوابیم
زیرا که دیگر
زاغه‌هامان خوش نمی‌‌آید.

● نظر به این‌که
ذغال‌ها به خروار
در انبارهای‌تان پر است
ما بی‌ذغال
از سردی زمستان می‌لرزیم
تصمیم ما بر این‌ست
که ذغال‌ها را
در اختیار گیریم.

● نظر به این‌که
موفق نمی‌شوید
ما را دست‌مزدی کافی دهید
خود کارگاه‌ها را
در اختیار خواهیم گرفت.

● نظر به این‌که بدون شما
ما را نان کافی خواهد بود
نظر به اینکه با توپ و تفنگ
تهدید می‌کنید ما را
تصمیم ما بر این‌ست
کز زندگانی بد
بیشتر از مرگ بترسیم.


📚 گفتاری از کارگران کمون، "روزهای کمون"
برتولت برشت

@fanni_lib
5👍1
🔻 نقش مهمی که خرد عمومی به واسطه‌ی دانش و همکاری اجتماعی در تولید ثروت ایفا می‌کند موجب می‌شود که شکل‌های مختلف ثروت بیش از پیش تناسب خود را با ساعات کاری که مستقیماً برای تولید آن صرف شده از دست بدهند. با این حال، نتیجه برخلاف پیش بینی مارکس انحلال سرمایه‌داری به دست خودش نیست، بلکه تبدیل تدریجی و نسبی سودی است که از طریق استثمار نیروی کار حاصل شده است - یعنی تبدیل شدن آن به رانتی که از طریق خصوصی سازی خرد عمومی تولید می‌شود. بیایید نظری بیندازیم به مورد بیل گیتس، چه شد که بیل گیتس ثروتمندترین مرد جهان شد؟ ثروتش ربطی به هزینه‌ی تولید محصولاتی که مایکروسافت می‌فروشد ندارد، راستش حتی می‌توان گفت مایکروسافت به کارگران فکری خود حقوق نسبتاً بالایی هم می‌پردازد؛ یعنی ثروت گیتس ناشی از آن است که در قیاس با رقبا نرم‌افزهایی بهتر با قیمت کمتر تولید می‌کند، نه ناشی از اینکه گیتس کارگران فکری تحت استخدام خود را بی‌رحمانه‌تر استثمار می‌کند. اگر قضیه این بود یکروسافت خیلی زودتر از این‌ها ورشکست می‌شد: مردم همگی نرم‌افزهایی نظیر لینوکس را انتخاب می‌کردند که هم رایگان‌اند و هم از نظر اهل فن نسبت به مایکروسافت کیفیت بهتری دارند. پس چرا هنوز که هنوز است میلیون‌ها نفر محصولات مایکروسافت را می‌خرند؟ به این دلیل که مایکروسافت خود را به عنوان معیاری شبه‌جهانی جا زده است که تقریباً کل این عرصه را به انحصار خود درآورده و بدل شده به صورت مجسم خرد عمومی. گیتس طی دو سه دهه ثروتمندترین فرد جهان شد، آن هم با مال خود کردن "رانتی" که به او اجازه می‌داد میلیون‌ها کارگر فکری را در شکل جدیدی از خرد عمومی، که زمانی خصوصی کرده بود و هنوز در اختیار خود دارد، سهیم کند. در این صورت آیا درست است بگوییم کارگران فکری امروزه دیگر از شرایط عینی کار خود جدا نیستند (مثلاً صاحب لپ تاپ خود هستند) و توصیف مارکس از بیگانگی مولود سرمایه‌داری بی‌وجه شده؟ در ظاهر بله؛ ولی از اساس نه؛ کارگران فکری از عرصه‌ی اجتماعی کارشان واقعاً جدا شده‌اند، از نوعی خرد عمومی که سرمایه خصوصی دیگر میانجی آن نیست.

📚ما و مانیفست کمونیست
اسلاوی ژیژک

@fanni_lib
2👏1