کانون کتاب و کتابخوانی فنی
255 subscribers
51 photos
11 videos
5 files
27 links
Download Telegram
🔴 به مناسبت زادروز کارل مارکس، بنیان‌گذار سوسیالسم علمی

می‌خواستم بی‌پروا دل به دریا بزنم
آنجا که صخره‌های سر به فلک کشیده بر می‌خیزند
و سیلاب‌های سرد و تهی به راه می‌افتند.
من به تفکرِ سر به فلک کشیده‌ای چنگ انداخته‌ام
که با بال‌های خویش پَر می‌زند، من تمام خطرها را به جان خریدم


کارل مارکس

@fanni_lib
باید نسبت به خطاهای گذشتهٔ خود بی‌رحم بود. باید هر از گاهی حرکت را متوقف کنیم، به گذشتهٔ خود بنگریم و با ذره‌بین انتقاد به ضعف‌ها، ندانم‌کاری‌ها و اشتباهات بی‌رحمانه بتازیم، آنچنان که دشمن خوشحال گردد فکر کند ما به زمین خورده‌ایم اما به زمین خوردن ما، از زمین نیرو گرفتن است تا غول آسا قد برافرازیم.

برتولت برشت
🔴 دوراهیِ زیستِ رباتیک و یا آگاهانۀ انسان

🔻 رایج است که می‌شنویم نظام سرمایه‌داری انگیزه ایجاد می‌کند تا رقابت وجود داشته باشد. این ایجاد انگیزه در جهت آن است که شیوۀ تولیدی مبتنی بر مالکیت خصوصی حفظ گردد که در نتیجه‌ انسان‌های کوشا و تلاشگر به بالای هرم برسند و افرادِ تنبل از صحنۀ رقابت حذف شوند. در این صورت می‌توان نهایتِ کاراییِ لازم برای داشتن اقتصادی «مطلوب» را شاهد باشیم. اما در مقابل، سوسیالیسم سیستمی ‌است که تمامیِ انسان‌ها را با یکدیگر برابر و عیناً شبیه به هم می‌کند و با گرفتنِ انگیزه‌های شخصیِ افراد، آنها را تبدیل به انسان‌های «تنبل» و یا «ربات» کرده و در «ذات» انسان که مبتنی بر حرص، طمع و رقابت‌جویی است دست‌ورزی می‌کند. همین امر باعث جلوگیری از هرگونه نوآوری و خلاقیت و بروز استعدادِ انسان‌ها می‌گردد، پس نتیجه گرفته می‌شود که سوسیالیسم با «ذات» انسان در تضاد است.

🔻 می‌توان نظیرِ این گزاره‌ها را بسیار دید و شنید و با چنین استدلالاتی همدلیِ خود را نشان داد. اما مسئله واقعاً چیست؟ آیا «ذات» بشر امری فراتاریخی بوده و همواره همسو با میل به حرص و طمع و ستایش فردیت است؟ آیا جامعه بدون وجود رقابت در بازار نمی‌تواند نیرو‌های مولدِ خود را رشد دهد و خلاقیت و نوآوری را از جامعه شاهد بود؟ آیا سوسیالیسم به دنبال برابرسازیِ افراد با یکدیگر است؟

🔻 در جامعۀ سرمایه‌داری همواره رقابت برای سرمایه‌داران موجب خوشبختی است. چرا که اگر میان کارگران رقابت وجود داشته باشد، سرمایه‌داران می‌توانند از این رقابت جهت ارزان‌سازیِ نیروی کار کارگران، کاهش نرخ مزد، افزایش فشارِ کار و در نهایت افزایشِ سود خود استفاده کنند. در مناسبات سرمایه‌داری کارگران صاحبِ ابزار تولید نیستند، آنها به لطف نظام سرمایه‌داری بایستی به شکلی بیگانه هر روز چندین ساعت کار کنند تا اندک دستمزدی بگیرند و بروند پیِ کارشان. این ایده‌آلِ سرمایه‌دارها است؛ اینکه کارگران مانند ربات مشغول به کار باشند، حرفی نزنند، نظری ندهند و اعتراضی هم نکنند. اتفاقاً در چنین شرایطی است که قوۀ خلاقۀ کارگران سرکوب شده و انسان زیر چرخ‌دنده‌های سرمایه داری له می‌شود. فرزندانِ کارگران از هر گونه امکانات لازم برای شکوفاییِ استعدادهای خود محروم هستند و مجبورند از دوران کودکی آغاز به کار کنند و در شرایطِ فقر سیستماتیک، در معرض انواع آسیب‌ها و بلایای اجتماعی قرار ‌گیرند. مشخص است که این افراد حتی فرصتِ فکر کردن به علائق و استعداد‌های خود را هم ندارند و جایی برای رشد قوه‌ی خلاقه برای آنان وجود نخواهد داشت، چه برسد به آنکه بخواهند از خلاقیت خود استفاده کنند. حتی همین خلاقیت و انگیزه‌ای که ایدئولوگ‌های بورژوازی از آن دم می‌زنند [1] برای کسانی ممکن است که بسترِ لازم برای بروز استعداد‌های خود را دارند؛ نه کارگرانی که هردم فکرشان مشغول به اقساط عقب افتاده و نان شبشان است.

📍 متن کامل را در instant view بخوانید.

@fanni_lib
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
© Ena to helidoni, 1977. by Bithikotsis and Theodorakis

آن‌سو، چلچله‌ای‌ست تنها و بهاری
که آمدنش را بهایی‌ست بس گزاف

برای بازستاندن خورشید
دگرباره، چه‌ها که نباید کرد

چه جان‌های شیفته‌ای را فدا باید کرد
تا چرخ زمان برگردد

چه زندگانی‌ها و خون‌ها
که باید به پایش ریخت

آه ای خالق من، یاس‌های بنفش
تو را در خود نهفته‌اند
آه ای خالق من، رایحه‌ی رستاخیز را می‌شنوی؟

@fanni_lib
🔻 آزادی کلمۀ بزرگی است، ولی در سایه‌ی پرچم آزادیِ صنایع، یغماگرانه‌ترین جنگ‌ها بر پا شده است و در سایۀ پرچم آزادیِ نیروی کار، زحمتکشان را چپاول نموده‌اند.

📚چه باید کرد؟ مسائل حاد جنبش ما
ولادیمیر لنین

@fanni_lib
آن‌گاه که ماه فرو می‌افتد
چون آیینه‌ای شکسته
سایه‌ها میان‌مان رشد می‌کنند
و اسطوره‌ها می‌میرند
نخواب محبوب من
که زخم‌های‌مان نشان افتخارمان شده است
هم‌چون گل سرخی بر روی ماه

محمود درویش

@fanni_lib
🔴 حاشیه‌نشینی و تضاد سرمایه‌داری

🔻در سرمایه‌داری همواره جنبۀ گسترش فضا به قسمی از منطقِ خودپوی سرمایه پاسخ می‌دهد، سرمایه برای بقا بایستی گسترش یابد و وجهی از این گسترش در نهایت حاشیه‌نشینی شهر‌ها و مناطقِ محروم در سطح کلان را ایجاد می‌کند. در سرمایه‌داری شهر بدل به فضایی متمرکز می‌گردد که فعالیت‌های گوناگون به نحوی باهم تنظیم شوند که به تسهیلِ بازتولید اجتماعی کمک کنند. بازتولیدِ اجتماعی در مناسباتِ سرمایه‌داری بایستی بازتولید سرمایه را در نسبت با بازتولید مردم در برگیرد. در نتیجه منابع به سمت ساختنِ شهری متمرکز می‌گردد که انباشت سرمایه را تسهیل کند و شهر در جهت انباشت سرمایه فعالیت می‌کند. شهر با سرمایه‌گذاری ساخته می‌شود و حال نمی‌توان همینجا ایستاد، باید به نحوی گسترش یابد. پس حومۀ شهر ساخته می‌شود و ساختارهای جدید حمل و نقل نیز به دنبال آن در نظر گرفته می‌شوند، همان‌طور که مثال بارزش را می‌توان در تهران دید.

🔻 در عین حال، تضادِ ارزش مصرفی و ارزش مبادله‌ای خود را به ما نمایان می‌کند. مسکن نیز به شکل شیءواره‌ و کالاشده وارد مناسبات اقتصادی می‌شود تا تبدیل به ابزار سودآوری گردد. گرایش بیشتر به آن سمت می‌رود که وزنِ ارزش مبادله‌ای به مرورِ زمان سنگینیِ بیشتری کند و به ارزشِ مصرفی کمتر توجه شود، نقطه‌ای خانه و مسکن به مثابه شکلی از انباشت سرمایه در نظر گرفته می‌شوند. به‌گونه‌ای که با خریدن خانه، تغییر شکل آن، نقل مکان آن و... آن را در بازار مبادله کرد اما همۀ افراد قادر به شرکت پویا در این بازار نخواهند بود از جمله کارگران که در بهترین شرایط مجبورند در خانه‌های کوچک و کلنگی مستاجر بمانند؛ در ادامه مسکن بیشتر به شکلی از انباشت سرمایه از طریق سودآوری درمی‌آید. در شهری نظیر تهران می‌بینیم که بسیاری از ساخت و ساز‌های مسکن در محلاتی نظیر ولنجک قیطریه، پونک، نیاوران، دریاچه چیتگر و... در جهتِ آن‌اند که مردم در آنان سرمایه‌گذاری کنند تا چند سال بعد ملک‌شان را به فروش برسانند نه آنکه بخواهند در آن‌ها زندگی کنند. و نتیجهْ آن است که در یک سر محور نیاز شدید به مسکن خواهیم داشت و سر دیگر محور، مسکن با عرضۀ بیش از حد مواجه خواهد شد. از سویی افرادِ زیادی نیاز به مسکن دارند و از سویی تعداد بی‌شماری خانۀ خالی. این است از بزرگترین تضاد‌های سرمایه‌داری.

@fanni_lib
© The Bus, 1929. by Frida Kahlo

🔻 این اثر تاثیر دیه‌گو ریورا را بر نگرش‌های سیاسی فریدا کالو نشان می‌دهد. در این نقاشی چند نفر کنار هم روی نیمکت چوبی یک اتوبوس ژولیده نشسته‌اند. آنها نمایندگان طبقات مختلف جامعه‌ی مکزیک هستند. از چپ به راست، زن خانه‌داری که سبد خریدش را در دست دارد، مردی یقه آبی در کارش، مادر پابرهنه هندی که به نوزادش غذا می‌دهد، پسر بچه‌ای که به اطراف نگاه می‌کند، تاجری که کیف پولش را در دست دارد و دختری جوان که خود فریدا‌ست. فریدا در این نقاشی همدردی خود را با وضعیتِ مشقت‌بارِ محرومان و فرودستان در دورانِ زیست خود نشان داده. او مادر هندی را به شکل مدونا نقاشی کرده و گرینگویِ چشم آبی، نمادی برای سرمایه‌داران است.

@fanni_lib
🔴 چه تضادی میان کارگر و سرمایه‌دار وجود دارد؟

🔻
می‌گویند میان کارگر و سرمایه‌دار هیچ تضادی وجود ندارد و همگی به نوعی در حال کمک به رشد و پیشرفت جامعه هستند و هم کارگر و هم سرمایه‌دار جزو سوژه-شهروند‌ جامعۀ مدنی تلقی شده و حق و حقوقی برابر در مقابل یکدیگر دارند، پس اینجا هیچ تضادی وجود ندارد و جامعۀ مدنی پاسخ تمام و کمالی به نیاز‌های جامعه می‌دهد. در پستِ مسیر تاریخی کارگران؛ رهایی از انقیاد سرمایه شرح داده شد که چگونه ذاتِ تضادمندِ سرمایه‌داری سعی می‌کند با پیچش و وارونگی، بدونِ شکاف و تضادْ خود را به ما نمایان کند تا تضاد را بپوشاند، که اگر این‌گونه نمی‌بود در دم فرومی‌پاشید. جامعۀ مدنی به مثابه پدیدارِ ایدئولوژیک سرمایه‌داری دقیقاً چنین کارکردی دارد. جامعۀ مدنی با تکوین خود و با دادن «حق و حقوق»هایی به افراد جوری وانمود می‌کند گویی هیچ تضاد منافعی میان کارگران و سرمایه‌داران وجود ندارد و آنان می‌توانند با مبارزات صنفی و مدنی در چارچوب‌های سرمایه‌داری، همه چیز را میان خود حل و فصل کنند تا تضاد منافع عینی-تاریخی کارگران و سرمایه‌داران نمایان نگردد. اما مسئله بر سر آن است که این کارگران هستند که کار و خلق ارزش می‌کنند در حالی که سرمایه‌داران کاری نمی‌کنند جز استثمار کارگران و کسبِ سودِ خود از بهره‌کشیِ کارگران. در این حالت، کارگران که تمامِ کارِ مولد را انجام داده‌اند، بی‌بهره از زحمت خود، با اندک دستمزدی در فقر سیستماتیک به سرمی‌برند و سرمایه‌داران با دک و پوز بورژوایی، به جایگاه کثیف طبقاتیِ خود می‌بالند و هنگامی که کارگران به زیستِ فلاکت‌بارِ خود که حاصل نظم سرمایه‌داری است ادامه می‌دهند، سرمایه‌داران با عیش و نوش گذران عمر می‌کنند. جامعۀ مدنی درحال پاسداری و تثبیت چنین نظمی است.

📍 متنِ کامل را در instant view بخوانید.

@fanni_lib
👍1
آن خانه را چگونه پی خواهند افکند؟
درهایش را چه کسی بر جای خواهد نشاند؟
نه مگر بازوی کار
چنین اندک است
و مصالح و سنگ
چندان سنگین
که از جای
حرکت نمی‌توان داد؟
- خاموش باش!
دست‌ها
به هنگام کار
نیرو خواهند یافت
و شمارشان
افزون خواهد شد‌‌.
و از یاد مبر که در سراسر شب
مُردگان بی‌شمارمان نیز
به یاری ما خواهند آمد.

یانیس ریتسوس

@fanni_lib
💬 از آنجايى ک اقتصاددانان بورژوازى مناسبات بين اشياء را مي‌ديدند (مبادلۀ کالا در مقابل کالا) مارکس مناسبات بین افراد را کشف نمود. مبادله کالا ارتباط بين توليدکنندگان مختلف را به توسط بازار نشان مي‌دهد. پول دلالت بر اين مي‌کند که اين ارتباطِ بيش از پيش محکم شده تمامِ زندگى اقتصادى توليدکنندگان جداگانه را بطور لاينفکى در يک واحد جمع مي‌کند. سرمایه دلالت بر توسعه بعدى اين ارتباط مي‌نمايد؛ نيروى کار انسانى به کالا تبديل مي‌شود. کارگر روزمزد نيروى کار خود را به صاحب زمين، صاحب کارخانه و دارنده ابزار توليد مي‌فروشد. قسمتى از روزکار خود را کارگر صرف تأمين هزينه زندگى خود و خانواده خود مينمايد (مزد)، قسمت ديگر روز را هم به رايگان کار مي‌کند و براى سرمايه ارزش اضافی بوجود مي‌آورد که منبع سود و منبع ثروت طبقه سرمايه‌دار است.

📚 سه منبع و سه جزء مارکسیسم
ولادیمیر لنین

@fanni_lib
© Winter palace is taken, 1954. by Vladimir Serov
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
© Winter palace is taken, 1954. by Vladimir Serov
🔴 این اثر نقاشی‌ای معروف از ولادیمیر سروف است که لحظۀ حساس انقلاب روسیه را به تصویر می‌کشد، زمانی که بلشویک‌ها کاخ زمستانی در پتروگراد (سن پترزبورگ کنونی) را در ۲۵ اکتبر ۱۹۱۷ تصرف کردند. این نقاشی که در سال ۱۹۵۴ خلق شده، هم اهمیت تاریخیِ این رویداد مهم و هم دیدگاه پرولتاریای جهانی در میانه قرن بیستم را منعکس می‌کند.

🔻 ترکیب و رنگ
نقاشیِ سروف با ترکیب‌بندی دراماتیک و استفاده زنده از رنگ‌ها که شدت و اهمیت لحظه را منتقل می‌کند، مشخص می‌شود. تمرکز اصلی بر روی بلشویک‌هاست که کاخ را تسخیر می‌کنند. استفاده از رنگ قرمز، رنگی که با هدف بلشویک‌ها هم‌معناست، نماد انقلابی که با سرنگونی دولت موقت همراه بود.

🔻 شخصیت‌ها و عمل
در نقاشی، سروف با دقت شخصیت‌های مختلفی را که در حمله شرکت دارند به تصویر می‌کشد. شخصیت‌های سربازان بلشویک، که در لباس‌هایی خشن و با تفنگ‌هایی در دست نشان داده می‌شوند، در حالت‌های دینامیکی به نمایش گذاشته شده‌اند که عزم و شوق انقلابی آنها را تأکید می‌کند. چهره‌های آنها اغلب با بیان‌هایی از عزم و شور در عین حال متانتی انقلابی به تصویر کشیده شده، که عنصرِ انسانی این رویداد تاریخی را برجسته می‌کند.

🔻 مکان و جو
پس‌زمینه کاخ زمستانی با درجه‌ای از رمانتیسم به تصویر کشیده شده است. شکوه کاخ، با معماری برجسته‌اش، به‌طور واضحی در تضاد با شور و شوق انقلابی انقلابیون قرار دارد. این تقابل پیروزی توده‌ها بر نظم مستقر را برجسته می‌کند.

🔻تکنیک‌های هنری
سروف از سبک رئالیستی استفاده می‌کند که در هنر شوروی معمول بود تا صحنه را برای بیننده هرچه بیشتر قابل دسترس و فوری کند. استفاده از نور و سایه به عمق می‌افزاید و آشوب و حرکت درون صحنه را برجسته می‌کند. این تکنیک چشم بیننده را به سراسر بوم می‌کشاند و حس حضور در لحظه پر آشوب را ایجاد می‌کند.

@fanni_lib
🔻چه خصلتی را دوست داری؟
• سادگی

🔻 ویژگیِ اصلی شما چیست؟
• عزمِِ راسخ

🔻 اخلاق زشتی که بیشترین نفرت را از آن دارید؟
• نوکر صفتی

🔻 خوشبختی را در چه می‌بینید؟
• در مبارزه

🔻 بدبختی را در چه می‌بینید؟
• در تسلیم شدن

🔻 قهرمانت کیست؟
• اسپارتاکوس

🔻 پند مورد علاقه ات چیست؟
• هیچ چیز انسانی با من بیگانه نیست.

🔻 شعار مورد علاقه ات چیست؟
• درباره‌ی همه چیز باید شک کرد.

پاسخ مارکس به بخشی از پرسش‌های جنی و لورا مارکس - آوریل ۱۸۶۵

@fanni_lib
🔴معرفی فیلم The Organizer

🔻 «خواهش می‌کنم رفقا، آروم باشید... نه رفقا، اونا بزدل نیستن، اونا اکثریتن و اکثریته که میگه چی عاقلانه ا‌ست. این شمایید که دیوونه‌اید... شمایی که فکر می‌کنید روزی 14 ساعت کار زیاده. شمایی که یک ذره مزد بیشتری می‌خواید. شمایی که دلتون نمی‌خواد کارتون به بیمارستان بکشه. این اکثریتن که عاقلن، به حقوقی که می‌گیرن قانع هستن، دلیلش هم که واضحه، چون تا حالا هیچ‌کس از گرسنگی نمرده و آمار نشون میدن که فقط 20% شما به خاطر حوادث دچار نقص عضو می‌شید... چند نفر آدم الان اینجاست؟ 500 نفر؟ پس فقط 100 نفرتون چلاق می‌شید...»

🔻 از خلال فعالیت‌های صبح‌گاهی نوجوانی کارگر، به اواخر قرن 19 در تورین ایتالیا کوچ می‌کنیم. با دریافت جزئیاتی اندک، ظریف و کافی، متوجه مختصات کلی خانواده و اوضاع آن‌ شده و سپس تصویری کلی‌تر از جامعه‌ و دیگر کارگران کارخانه‌ی نساجی منطقه می‌بینیم؛ با مجادلات جزئی آن‌ها آشنا می‌شویم، با میزان ساعت کار روزانه و فعالیت‌های آن‌ها، با نحوه‌ی گذران اندک زمان فراغت‌شان برای صرف ناهار، با خستگی و ملال ساعت‌های پایانی کار و نهایتاً حادثه‌ای که حین کار برای یکی از کارگران اتفاق افتاده و آسیب شدیدی به دستش وارد می‌شود. اگرچه که به نظر می‌رسد برای بیننده، چنین اتفاقی حائز اهمیت بیشتری است، اتفاقی است خارج از روزمرگی معمول و احتمالاً موتور داستان قرار است از این‌جا روشن شود، اما فیلم بارها و به اشکال گوناگون این حقیقت تلخ را یادآور می‌شود که همین حادثه و تمام اتفاقات پس از آن هم جزوی از این روزمرگی است. استفاده‌ی موتیف‌واری که فیلم از نوجوان در حال جمع‌آوری پول برای کمک به کارگران از کار افتاده یا مشکل‌دار می‌کند، به خوبی اتحاد و هم‌بستگی ابتدایی جوانه زده در آن‌ها را نشان داده و هم‌چنین نشانه‌ای است از تعدد و روزمرگی حوادث و اتفاقاتی که حتی زندگی محقر معمول کارگران را نیز مختل می‌کنند. در بخشی از فیلم، از زبان سرکارگر چانه‌زن کارخانه می‌شنویم که «دوست من، حادثه حادثه است دیگه. فقط باید مواظب باشی و امیدوار باشی که پیش نیاد». دیالوگ و وضعیت بسیار آشنایی است؛ با این که تصویر، بازنمایی موقعیتی است در یک فیلم ساخت دهه‌ی 60 میلادی درباره‌ی شرایط کار در اواخر قرن 19 در ایتالیا.

📍 ادامه‌ی بررسی فیلم را در instant view بخوانید.

📥 برای دانلود یا تماشای آنلاین فیلم اینجا کلیک کنید.

@fanni_lib
1👍1
💬 گفتیم مارکسیسم علم تغییر بنیادی جامعه و انهدام وضع موجود است. با شناخت قانون‌مندی‌های اجتماعی، دست‌یابی و شناخت نیروهای درون جامعه و بها دادن به آن‌ها که رسالت این تغییر را بر عهده دارند.
بنابراین، برای حفظ وضع موجود باید عامل مخرب (هرچه باشد) را نابود کرد. جنگ و ستیز آغاز می‌شود در دو جبهه:

1- سیاسی
2- فرهنگی

در جبهه یا عرصۀ سیاسی، نیاز به گفتن نیست استفاده از ابزار خشونت معمول است، اما، در عرصۀ فرهنگی نمی‌توان غولی چون مارکس و اندیشه‌براندازانۀ او را نادیده انگاشت. باید واقیعتِ موجود او را پذیرفت، اما می‌توان با ابزار آکادمیسم او را تا حد یک آکادمیسینِ «تاثیرگذار» پایین کشید و در جایگاهی نشاند - چون بسیاری دیگر از اندیشمندان- که در زمینه‌های مختلفی حرف‌هایی زده‌، نظراتی ابراز داشته که التبه برخی از آن‌ها در زمان خودش درست و منطقی بوده! و برخی نادرست، که باید به نقد کشیده شوند. و خود او و نیز گفته‌ها و نوشته‌های «انسان‌گرایانه»‌اش، چونان گنجینۀ باارزشی در پستوی تاریک ذهن انسان‌ها و تاریخ اندیشۀ بشری باید حفظ شوند! با این تصور و پیش‌داوری است که جامعۀ فرهنگی غرب لیبرال دموکرات با خلق گروهی مارکس‌شناس به جنگ با مارکس رفته، می‌روند و خواهد رفت.

📚 علم و ایدئولوژی
لویی آلتوسر/ مجید مددی

@fanni_lib
2
از دید یک فیلسوف دیالکتیکال،
هیچ چیزی برای همیشه ثابت نیست،
هیچ چیزی مطلق و مقدس نیست.

کارل هاینریش مارکس

@fanni_lib
🤔1
🔴 ترانه‌ی "صابخونه"

صابخونه، صابخونه
سقف چيكه مى‌كنه،
اگه يادت باشه هفته‌ى پيشم
اينو بت گفتم.

صابخونه، صابخونه
اين پله‌ها دخل‌شون اومده،
تعجبه كه چطور خودت
وقتى ازشون ميرى بالا كله پا نميشى!

ده دلار از پيش بت بدهكارم و
موعد پرداخت ده دلار ديگه‌م رسيده؟
خب، پس بدون و آگاه باش كه پول بى‌پول
مگه اين كه اول اوضاع خونه‌رو رو به راه كنى!
چى؟ حكم تخليه مى‌گيرى؟
آب و برق قطع مى‌كنى؟
اثاثمو مى‌ريزى تو خيابون؟
هوم! گنده‌تر از گاله‌ت فرمايشات مى‌كنى، حريف!
بگو تا دخلتو بيارم!
يه مشت كه تو اون كدو حلوائيت كوبيدم
نطقت كور ِ كور ميشه!

– پليس! پليس!
اين مرتيكه‌رو بگيرين!
مى‌خواد دولتو ساقط كنه!
مى‌خواد مملكتو بريزه به هم!

سوت آجان
آژير ماشين گشتى
توقيف

كلانترى محل
سلول آهنين
و عنوان مطالب روزنامه‌ها:

مردى صاحبخانه‌اش را تهديد به مرگ كرد.
مستأجر بازداشت شد و ضامن مورد قبول دادگاه واقع نشد.
قاضى، مجرم سياهپوست را به نود روز زندان محكوم مى‌كند!

لنگستون هیوز، احمد شاملو

@fanni_lib
4👎1🥱1