🔴 درباب دوگانه بازار-دولت
🔻امروزه دوگانهی بازار-دولت به متر و معیار تمایز دولت سوسیالیستی از سرمایهداری بدل شده است؛ تو گویی گسترهی مداخلات و اندازهی دولت است که آن را به سوسیالیسم نزدیکتر و از سرمایهداری دورتر میکند. این فرض کاذب در میان لیبرالها و طرفداران ج.ا خریداران بسیاری دارد. از سویی لیبرالهای پروغرب، دخالتهای دولت ج.ا در بخشهای مختلف اقتصادی را دلیلی بر نامتعارف بودن آن میدانند چرا که برای آنان لیبرال دموکراسی شکل «نرمال» دولت در جوامعی است که سرمایهداری به طور منطقی در آنها رشد یافته و انباشت سرمایه به واسطهی بازار اصل حاکم بر سازمان اجتماعی است. از سوی دیگر لیبرالهای خجالتی طرفدار ج.ا با برجسته کردن ویژگیهای متمایز اين دولت و متفاوت نشان دادن آن با دولتهای غربی، سرمایهدارانه بودن دولت ج.ا. را لاپوشانی میکنند. حال آنکه اساساً سرمایهداری با خروج دولت از بازتولید اجتماعی و اقتصادی تعریف نمیشود. دوگانگی بین بازار و دولت که دلالت بر تقابل این دو نهاد دارد، از اصول اساسی ریگانیسم، تاچریسم و اجماع واشنگتن است که مبنای آن به بیان جرج سوروس اینگونه خلاصه میشود: «دکترین سرمایهداریِ لسه فر معتقد است که منافع عمومی به بهترین وجه از طریق تعقیب منفعت شخصی تأمین میشود». لیبرالها خیر مشترک و عمومی را صرفاً جمع جبریِ منافع خصوصی و فردی میبینند؛ به همین دلیل، آنها ادعای دولت مبنی بر نمایندگی «مردم» را رد میکنند: مردم همان افراد جداافتادهای هستند که خود را نمایندگی میکنند، و آنها این کار را نه به واسطهی حتی دولتهای دموکراتیک خود، بلکه از طریق انتخابهای آزاد در بازارهای آزاد انجام میدهند. به بیان میلتون فریدمن: «بازار اقتصادی میزان آزادی بیشتری نسبت به بازار سیاسی فراهم میکند.»[1]
🔻خدای بازار هیچ شریکی را در برابر خود برنمیتابد، هیچ "دستوری" جز دستور او نباید اطاعت شود. او یکتا و خودبسنده است و هر چیزی از جمله دولت ماهیتی مداخلهگر و خارج از ساحت قدسی او پیدا میکند. از این رو کوچکسازی دولت و کوتاه کردن دستان ناپاک آن از تکالیف مؤمنان به خدای بازار آزاد در جهت خصوصیسازی اقتصاد است. اما برخلاف تخیلات الهیاتی لیبرالها، دولتهای سرمایهداری کاملاً متفاوت عمل میکنند. در جوامع سرمایهداری، دولت از طریق بازار و دیگر نهادها همواره در جهت بازتولید یا گسترش کلیت نظم سرمایهدارانه مداخله میکند. از اینرو مداخلهی گستردهی دولت نه تنها نافی سرمایهداری نیست که حتی با به بحران خوردن سرمایهداری ضرورت مییابد. شاهد مثال آن تجربه دولت ریگان است. با وجود پایبندیِ ایدئولوژیک او به عقبراندن دولت، مخارج دولت در دوران او به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی افزایش یافت.[2] این امر در مورد سایر سیستمهای انباشت و اشکال متنوع دولت از جمله دولتهای کینزی که گمان میرود مداخلهگرتر بودهاند، صدق میکند.
🔻خلاصه آنکه در تمامی تعینهای مختلف دولتهای سرمایهداری نقش تمایزناپذیر «دولت» و «بازار» را نمیتوان از طریق تقابل سادهانگارانهی آنها بازشناخت. در عوض، الگوهای مربوط به انباشت و بازتولید اقتصادی و اجتماعی را میتوان تنها از طریق تحلیل مشخص تاریخی-اجتماعی درک و از شکاف تخیلی میان دولت و بازار فراروی کرد.
---------------------------------------------------
[1] https://newrepublic.com/article/162623/milton-friedman-legacy-biden-government-spending
[2] http://usgovernmentspending.com
⭐️ @fanni_lib
🔻امروزه دوگانهی بازار-دولت به متر و معیار تمایز دولت سوسیالیستی از سرمایهداری بدل شده است؛ تو گویی گسترهی مداخلات و اندازهی دولت است که آن را به سوسیالیسم نزدیکتر و از سرمایهداری دورتر میکند. این فرض کاذب در میان لیبرالها و طرفداران ج.ا خریداران بسیاری دارد. از سویی لیبرالهای پروغرب، دخالتهای دولت ج.ا در بخشهای مختلف اقتصادی را دلیلی بر نامتعارف بودن آن میدانند چرا که برای آنان لیبرال دموکراسی شکل «نرمال» دولت در جوامعی است که سرمایهداری به طور منطقی در آنها رشد یافته و انباشت سرمایه به واسطهی بازار اصل حاکم بر سازمان اجتماعی است. از سوی دیگر لیبرالهای خجالتی طرفدار ج.ا با برجسته کردن ویژگیهای متمایز اين دولت و متفاوت نشان دادن آن با دولتهای غربی، سرمایهدارانه بودن دولت ج.ا. را لاپوشانی میکنند. حال آنکه اساساً سرمایهداری با خروج دولت از بازتولید اجتماعی و اقتصادی تعریف نمیشود. دوگانگی بین بازار و دولت که دلالت بر تقابل این دو نهاد دارد، از اصول اساسی ریگانیسم، تاچریسم و اجماع واشنگتن است که مبنای آن به بیان جرج سوروس اینگونه خلاصه میشود: «دکترین سرمایهداریِ لسه فر معتقد است که منافع عمومی به بهترین وجه از طریق تعقیب منفعت شخصی تأمین میشود». لیبرالها خیر مشترک و عمومی را صرفاً جمع جبریِ منافع خصوصی و فردی میبینند؛ به همین دلیل، آنها ادعای دولت مبنی بر نمایندگی «مردم» را رد میکنند: مردم همان افراد جداافتادهای هستند که خود را نمایندگی میکنند، و آنها این کار را نه به واسطهی حتی دولتهای دموکراتیک خود، بلکه از طریق انتخابهای آزاد در بازارهای آزاد انجام میدهند. به بیان میلتون فریدمن: «بازار اقتصادی میزان آزادی بیشتری نسبت به بازار سیاسی فراهم میکند.»[1]
🔻خدای بازار هیچ شریکی را در برابر خود برنمیتابد، هیچ "دستوری" جز دستور او نباید اطاعت شود. او یکتا و خودبسنده است و هر چیزی از جمله دولت ماهیتی مداخلهگر و خارج از ساحت قدسی او پیدا میکند. از این رو کوچکسازی دولت و کوتاه کردن دستان ناپاک آن از تکالیف مؤمنان به خدای بازار آزاد در جهت خصوصیسازی اقتصاد است. اما برخلاف تخیلات الهیاتی لیبرالها، دولتهای سرمایهداری کاملاً متفاوت عمل میکنند. در جوامع سرمایهداری، دولت از طریق بازار و دیگر نهادها همواره در جهت بازتولید یا گسترش کلیت نظم سرمایهدارانه مداخله میکند. از اینرو مداخلهی گستردهی دولت نه تنها نافی سرمایهداری نیست که حتی با به بحران خوردن سرمایهداری ضرورت مییابد. شاهد مثال آن تجربه دولت ریگان است. با وجود پایبندیِ ایدئولوژیک او به عقبراندن دولت، مخارج دولت در دوران او به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی افزایش یافت.[2] این امر در مورد سایر سیستمهای انباشت و اشکال متنوع دولت از جمله دولتهای کینزی که گمان میرود مداخلهگرتر بودهاند، صدق میکند.
🔻خلاصه آنکه در تمامی تعینهای مختلف دولتهای سرمایهداری نقش تمایزناپذیر «دولت» و «بازار» را نمیتوان از طریق تقابل سادهانگارانهی آنها بازشناخت. در عوض، الگوهای مربوط به انباشت و بازتولید اقتصادی و اجتماعی را میتوان تنها از طریق تحلیل مشخص تاریخی-اجتماعی درک و از شکاف تخیلی میان دولت و بازار فراروی کرد.
---------------------------------------------------
[1] https://newrepublic.com/article/162623/milton-friedman-legacy-biden-government-spending
[2] http://usgovernmentspending.com
⭐️ @fanni_lib
Newrepublic
The End of Friedmanomics
When he arrived in South Africa on March 20, 1976, Milton Friedman was a bona fide celebrity. He had been invited by the University of Cape Town to deliver a series of lectures on economic policy, but his itinerary was jammed with interviews, fetes, and gaudy…
یادمان باشد،
هیچ یوغی برازندهی انسان نیست!
یادمان باشد، آدمی، آبروی زمین است.
حرمتش بداریم!
یادمان باشد،
دروغگو،
دروغگو به دنیا نمیآید
اما دروغگو،
دروغگو از جهان خواهد رفت!
یادمان باشد،
او که به نام عدالت می آید
باید عدالت را برقرار کند،
ور نه دشمن است!
یادمان باشد،
او که خویش را به بدی بیالاید
هرگز شادمان نخواهد زیست!
یادمان باشد،
او که شادمانی مردمان را نمیخواهد از ما نیست.
او بردهی بی مُزد اهریمن است!
📚دن آرام
✍میخائیل شولوخوف
⭐ @fanni_lib
هیچ یوغی برازندهی انسان نیست!
یادمان باشد، آدمی، آبروی زمین است.
حرمتش بداریم!
یادمان باشد،
دروغگو،
دروغگو به دنیا نمیآید
اما دروغگو،
دروغگو از جهان خواهد رفت!
یادمان باشد،
او که به نام عدالت می آید
باید عدالت را برقرار کند،
ور نه دشمن است!
یادمان باشد،
او که خویش را به بدی بیالاید
هرگز شادمان نخواهد زیست!
یادمان باشد،
او که شادمانی مردمان را نمیخواهد از ما نیست.
او بردهی بی مُزد اهریمن است!
📚دن آرام
✍میخائیل شولوخوف
⭐ @fanni_lib
🔴 مسیر تاریخی کارگران؛ رهایی از انقیاد سرمایه
🔻 نمیتوان حرف از سوسیالیسم زد و نسبتِ دقیق و مادیِ آن را با طبقهی کارگر بررسی نکرد. بسیار بر زبانِ سینهچاکانِ سرمایهداری جاری میشود که «کارگران خود میتوانند برای خودشان تصمیم بگیرند» یا «کارگران نیازی به قیم ندارند» و یا «سوسیالیسم، کارگران را ابزاری برای رسیدن به اهداف شوم خود میکند». اما حقیقت چیست؟ آیا حق با سینهچاکانِ سرمایهداریست؟ خواستهی واقعی و منافع طبقاتی کارگران میتوانند توسط نظم سرمایه پاسخ داده شوند؟ چرا با وجود مولفهای نظیر استثمار و بهرهکشی و تضاد طبقاتی، این نظم همچنان میپاید و فرو نمیپاشد؟ نسبت سوسیالیستها با طبقهی کارگر چیست؟ در ادامه مطلب به پاسخ این سوالات پرداخته میشود.
🔻... ماشینِ بیرحم سرمایهداری توسط خون کارگران روغنکاری میشود. حفظ این نظم برای فراهم کردن زیستی با کیفیت برای عدهای قلیل، منجر به جنگ، سرکوب، گرسنگی، فقر و فلاکتِ عدهای کثیر میگردد، همین تضادهای سرمایهداری هستند که ما را موظف به نبرد با آن نظم ساخته و سوسیالیسم را به مثابه بدیل قرار میدهد. در مقابلِ طبقه سرمایهدار، افقی که طبقه کارگر رو به روی بشریت قرار میدهد، تولید به شکلی آگاهانه و زیستی برنامهریزی شده جهت رفع نیازهای بشریت است، افقی که انسان را در وضعیت بهتری در نسبت با جبر طبیعت قرار داده و برای همگان بهروزی حاصل میکند، آن هم به واسطهی آگاهی تاریخی طبقهی کارگر. جایگاه مشخص کارگران در مناسبات سرمایهداری است که به آنان توان نابودیِ این نظم را داده و این طبقه را یگانه سوژهی انقلاب میسازد. منفعتِ عینی-تاریخی کارگران در به دست گرفتن و اداره جامعهای است که خود آن را بناکرده، اما از این فلاکت و فقر تا آن زندگیِ شکوهمند و بهروزانه، دورانی تاریخی فاصله است، دورانی که پراتیکِ آگاهانه سوسیالیستها را میطلبد تا با میانجیهای گوناگون به وضعیت بیان سیاسی داده و نظمی نوین را برقرار سازند.
🔻 این نظم به خودیِ خود با تمامی تضادهای درون ماندگارش، از هم فرونمیپاشد زیرا از سویی، همین تضادها به واسطهی استثمار کارگران موجب فربهتر شدن سرمایه میگردد و از سویی دیگر، سرمایهداری نیز به بازسازیِ مرتبِ وجوه ایدئولوژیک خاص خودش میپردازد. اگر ذات سرمایهداری همانگونه که بود بدون پیچش و وارونگی خود را نمایان میکرد اصلا همهگیری و جاری شدن در مناسبات انسانی و پذیرش آن توسط بشریت امری ممکن نبود، پس ذاتِ تضادمند سرمایهداری تنها خود را به میانجی فریب و وارونهسازیها میتواند جلوه دهد تا پذیرفته شود و بپاید. این پذیرش بدل به «ایدههای مقبول و شکلهای متعارف اندیشه» میگردند که ما آنها را تحت نام ایدئولوژی میشناسیم. از هماناند «هدونیسم»، «اومانیسم»، «ایدئولوژی صرف زندگی»، «ایدئولوژی موفقیت» و... . در واقع زندگیِ روزمرهی سوژه سرمایهداری این تفکرات رایج را پدید میآورد و همین پدید آمدن نوعی مجاب شوندگی، کشش و جذبه برای سوژه ایجاد میکند تا برای رسیدن به آن تلاش کند. سرمایهداری با طبیعی نشان دادن این نظم و معرفی آن به عنوان تنها نظمی که از بدو وجود آدمیزاد بوده و تا ابد هم قرار است بماند...
📍 ادامه مطلب را در instant view بخوانید.
⭐️ @fanni_lib
🔻 نمیتوان حرف از سوسیالیسم زد و نسبتِ دقیق و مادیِ آن را با طبقهی کارگر بررسی نکرد. بسیار بر زبانِ سینهچاکانِ سرمایهداری جاری میشود که «کارگران خود میتوانند برای خودشان تصمیم بگیرند» یا «کارگران نیازی به قیم ندارند» و یا «سوسیالیسم، کارگران را ابزاری برای رسیدن به اهداف شوم خود میکند». اما حقیقت چیست؟ آیا حق با سینهچاکانِ سرمایهداریست؟ خواستهی واقعی و منافع طبقاتی کارگران میتوانند توسط نظم سرمایه پاسخ داده شوند؟ چرا با وجود مولفهای نظیر استثمار و بهرهکشی و تضاد طبقاتی، این نظم همچنان میپاید و فرو نمیپاشد؟ نسبت سوسیالیستها با طبقهی کارگر چیست؟ در ادامه مطلب به پاسخ این سوالات پرداخته میشود.
🔻... ماشینِ بیرحم سرمایهداری توسط خون کارگران روغنکاری میشود. حفظ این نظم برای فراهم کردن زیستی با کیفیت برای عدهای قلیل، منجر به جنگ، سرکوب، گرسنگی، فقر و فلاکتِ عدهای کثیر میگردد، همین تضادهای سرمایهداری هستند که ما را موظف به نبرد با آن نظم ساخته و سوسیالیسم را به مثابه بدیل قرار میدهد. در مقابلِ طبقه سرمایهدار، افقی که طبقه کارگر رو به روی بشریت قرار میدهد، تولید به شکلی آگاهانه و زیستی برنامهریزی شده جهت رفع نیازهای بشریت است، افقی که انسان را در وضعیت بهتری در نسبت با جبر طبیعت قرار داده و برای همگان بهروزی حاصل میکند، آن هم به واسطهی آگاهی تاریخی طبقهی کارگر. جایگاه مشخص کارگران در مناسبات سرمایهداری است که به آنان توان نابودیِ این نظم را داده و این طبقه را یگانه سوژهی انقلاب میسازد. منفعتِ عینی-تاریخی کارگران در به دست گرفتن و اداره جامعهای است که خود آن را بناکرده، اما از این فلاکت و فقر تا آن زندگیِ شکوهمند و بهروزانه، دورانی تاریخی فاصله است، دورانی که پراتیکِ آگاهانه سوسیالیستها را میطلبد تا با میانجیهای گوناگون به وضعیت بیان سیاسی داده و نظمی نوین را برقرار سازند.
🔻 این نظم به خودیِ خود با تمامی تضادهای درون ماندگارش، از هم فرونمیپاشد زیرا از سویی، همین تضادها به واسطهی استثمار کارگران موجب فربهتر شدن سرمایه میگردد و از سویی دیگر، سرمایهداری نیز به بازسازیِ مرتبِ وجوه ایدئولوژیک خاص خودش میپردازد. اگر ذات سرمایهداری همانگونه که بود بدون پیچش و وارونگی خود را نمایان میکرد اصلا همهگیری و جاری شدن در مناسبات انسانی و پذیرش آن توسط بشریت امری ممکن نبود، پس ذاتِ تضادمند سرمایهداری تنها خود را به میانجی فریب و وارونهسازیها میتواند جلوه دهد تا پذیرفته شود و بپاید. این پذیرش بدل به «ایدههای مقبول و شکلهای متعارف اندیشه» میگردند که ما آنها را تحت نام ایدئولوژی میشناسیم. از هماناند «هدونیسم»، «اومانیسم»، «ایدئولوژی صرف زندگی»، «ایدئولوژی موفقیت» و... . در واقع زندگیِ روزمرهی سوژه سرمایهداری این تفکرات رایج را پدید میآورد و همین پدید آمدن نوعی مجاب شوندگی، کشش و جذبه برای سوژه ایجاد میکند تا برای رسیدن به آن تلاش کند. سرمایهداری با طبیعی نشان دادن این نظم و معرفی آن به عنوان تنها نظمی که از بدو وجود آدمیزاد بوده و تا ابد هم قرار است بماند...
📍 ادامه مطلب را در instant view بخوانید.
⭐️ @fanni_lib
Telegraph
مسیر تاریخی کارگران؛ رهایی از انقیاد سرمایه
نمیتوان حرف از سوسیالیسم زد و نسبتِ دقیق و مادیِ آن را با طبقهی کارگر بررسی نکرد. بسیار بر زبانِ سینهچاکانِ سرمایهداری جاری میشود که «کارگران خود میتوانند برای خودشان تصمیم بگیرند» یا «کارگران نیازی به قیم ندارند» و یا «سوسیالیسم، کارگران را ابزاری…
وقتی کار یک لذت است، زندگی نیز یک لذت است؛ وقتی کار یک وظیفه است، زندگی بردگی است.
✍ ماکسیم گورکی
⭐ @fanni_lib
🔴 «شکست سوسیالیسم» لقلقهی دهانهای ناپاک
⁉️ آیا کارنامهی سوسیالیسم در طی قرن گذشته نشان نداده است که این «ایده» قابلیت اجرایی ندارد؟ آیا با وجود چنین کارنامهای میتوان دیگر سمت این «ایده» رفت؟ آیا سوسیالیسم شکست نخورده است؟
🔻«شکست سوسیالیسم» از آن دست عباراتی است که قند در دل هر لیبرالی آب میکند. این همراه میشود با تکرار طوطیوار مجموعهای از فاکتهای دستچینشده و یا حتی دروغینی که در پی ارائهی کارنامهی سیاه و سیاههی تأسفبرانگیزی از شکستهای ریز و درشت آن است. از «جنایات استالین» و خمرهای سرخ تا «ناکارآمدیهای اقتصادی» و «سهمیهبندیها»، همگی تبدیل میشوند به شواهدی برای نشان دادن ناکارآمدی سوسیالیسم در حیات کوتاهش. اما اگر با نگاهی بدیل که سعی در چشمپوشی از تمام واقعیت نداشته باشد بخواهیم تا به تحلیل تاریخ سوسیالیسم و «شکست» متعاقبش بپردازیم، درخواهیم یافت که چنین درکی نهتنها بخش مهمی از واقعیت (بخش اعظم آن) را نادیده میگیرد بلکه با دیدگاهی تنگنظرانه هیچ نمیکند جز دمیدن در آتش یک سرکوب طبقاتی علیه طبقهی کارگر. چه میشود که وقتی «اشتباهات سوسیالیسم» به بحث کشیده میشود، جبههی مقابل به صورت کامل از معادله حذف میگردد؟ گویی دولتهای سوسیالیستی از آسمان سر رسیده و کمر به «سرکوبی» و «جنایت» بسته بودهاند بیآنکه بویی از انسانیت برده باشند. در مقابل هم گویا همهچیز گل و بلبل بوده است که حرفی از حقایق تاریخی آن زده نمیشود.
🔻سوسیالیسم حرکتی برای رهانیدن جامعهی بشری از انقیاد سرمایه و محول کردن تمامی امور آن به آگاهی انسانی است. سوسیالیسم مجموعهای از احکام از پیش آماده که پس از پیروزی باید در جامعه به اجرا دربیاید نیست. سوسیالیسم یک آگاهی خودانتقادگر است که در هر لحظه از پویهاش توسط سوسیالیستها به هر شکست و پیروزی خود اذعان دارد. شکستهای خود را پذیرفته و آنها را برای گامهای پسین خود رفع و فرازروی میکند. بنابراین پیش از آنکه لیبرالی سفله دهان بگشاید مبنی بر اینکه: «در بهمان مورد خاص سوسیالیسم شکست خورد.»، سوسیالیسم/سوسیالیستها خودْ فرازشی راستین در سیاست به کار بسته و سیاستورزی را به سطحی نوین برکشیدهاند. اگر که پرچم کمون پاریس در فلان تاریخ پایین کشیده شد، بینشی تاریخی برای بلشویکها را ممکن کرد تا در نیم قرن بعد پرچمی دیگر اما اینبار با عزمی جزمتر برافرازند. و اگر که پرچم اتحاد جماهیر قهرمان سوسیالیستی شوروی در تاریخی دیگر از اهتزاز بازمیایستد سوسیالیستها را باکی نیست؛ به پشتوانهی طبقهی کارگر پرچمی دیگر برخواهند افراشت.
🔻سوسیالیسم گواهی از شدت و حدت یافتن مبارزهی طبقاتی و متشکل شدن طبقهی کارگر برای پیشبرد قاطعانهتر این مبارزه است. بنابراین تا نظام سرمایهداری پابرجاست، سوسیالیسم هم بلاموضوع نخواهد شد؛ یا به بیانی دیگر تا طبقهی کارگری پابرجاست سوسیالیسم نیز موضع مرکزی باقی خواهد ماند. نظام سرمایهداری هیچگاه نمیتواند از تناقضهای باطنی و درونی خویش دست بشوید. تعارض منافع میان استثمارکنندگان و استثمارشوندگان ذاتی و ماهوی نظام سرمایهداری است. تا زمانی که حرکت و انباشت سرمایه برقرار است نهتنها این تخاصم رفع نمیگردد بلکه به واسطهی سازوکارهای درونی منطق سرمایه، به سمت وخامتی هر دم افزون پیش خواهد رفت. بنابراین به صورت بسیار واضح در پاسخ به آن لیبرال ذوقزدهای که میپرسد «سوسیالسمتان مگر شکست نخورد؟» خواهیم گفت مگر نظام سرمایهداری عزیزتان عمرش به سر آمده که سوسیالیسم شکست خورده باشد؟! و ادامه میدهیم: تا زمانی که استثمار باشد؛ تا زمانی که طبقهی کارگری باشد که توسط شما خونخواران انگلصفت بورژوا به بیگاری کشیده شود، سوسیالیستها خواب راحت برایتان نخواهند گذاشت. تا نظام سرمایهداری پابرجاست میراث انقلاب اکتبر نیز برای طبقهی کارگر زنده بوده و خواهد بود.
⭐ @fanni_lib
⁉️ آیا کارنامهی سوسیالیسم در طی قرن گذشته نشان نداده است که این «ایده» قابلیت اجرایی ندارد؟ آیا با وجود چنین کارنامهای میتوان دیگر سمت این «ایده» رفت؟ آیا سوسیالیسم شکست نخورده است؟
🔻«شکست سوسیالیسم» از آن دست عباراتی است که قند در دل هر لیبرالی آب میکند. این همراه میشود با تکرار طوطیوار مجموعهای از فاکتهای دستچینشده و یا حتی دروغینی که در پی ارائهی کارنامهی سیاه و سیاههی تأسفبرانگیزی از شکستهای ریز و درشت آن است. از «جنایات استالین» و خمرهای سرخ تا «ناکارآمدیهای اقتصادی» و «سهمیهبندیها»، همگی تبدیل میشوند به شواهدی برای نشان دادن ناکارآمدی سوسیالیسم در حیات کوتاهش. اما اگر با نگاهی بدیل که سعی در چشمپوشی از تمام واقعیت نداشته باشد بخواهیم تا به تحلیل تاریخ سوسیالیسم و «شکست» متعاقبش بپردازیم، درخواهیم یافت که چنین درکی نهتنها بخش مهمی از واقعیت (بخش اعظم آن) را نادیده میگیرد بلکه با دیدگاهی تنگنظرانه هیچ نمیکند جز دمیدن در آتش یک سرکوب طبقاتی علیه طبقهی کارگر. چه میشود که وقتی «اشتباهات سوسیالیسم» به بحث کشیده میشود، جبههی مقابل به صورت کامل از معادله حذف میگردد؟ گویی دولتهای سوسیالیستی از آسمان سر رسیده و کمر به «سرکوبی» و «جنایت» بسته بودهاند بیآنکه بویی از انسانیت برده باشند. در مقابل هم گویا همهچیز گل و بلبل بوده است که حرفی از حقایق تاریخی آن زده نمیشود.
🔻سوسیالیسم حرکتی برای رهانیدن جامعهی بشری از انقیاد سرمایه و محول کردن تمامی امور آن به آگاهی انسانی است. سوسیالیسم مجموعهای از احکام از پیش آماده که پس از پیروزی باید در جامعه به اجرا دربیاید نیست. سوسیالیسم یک آگاهی خودانتقادگر است که در هر لحظه از پویهاش توسط سوسیالیستها به هر شکست و پیروزی خود اذعان دارد. شکستهای خود را پذیرفته و آنها را برای گامهای پسین خود رفع و فرازروی میکند. بنابراین پیش از آنکه لیبرالی سفله دهان بگشاید مبنی بر اینکه: «در بهمان مورد خاص سوسیالیسم شکست خورد.»، سوسیالیسم/سوسیالیستها خودْ فرازشی راستین در سیاست به کار بسته و سیاستورزی را به سطحی نوین برکشیدهاند. اگر که پرچم کمون پاریس در فلان تاریخ پایین کشیده شد، بینشی تاریخی برای بلشویکها را ممکن کرد تا در نیم قرن بعد پرچمی دیگر اما اینبار با عزمی جزمتر برافرازند. و اگر که پرچم اتحاد جماهیر قهرمان سوسیالیستی شوروی در تاریخی دیگر از اهتزاز بازمیایستد سوسیالیستها را باکی نیست؛ به پشتوانهی طبقهی کارگر پرچمی دیگر برخواهند افراشت.
🔻سوسیالیسم گواهی از شدت و حدت یافتن مبارزهی طبقاتی و متشکل شدن طبقهی کارگر برای پیشبرد قاطعانهتر این مبارزه است. بنابراین تا نظام سرمایهداری پابرجاست، سوسیالیسم هم بلاموضوع نخواهد شد؛ یا به بیانی دیگر تا طبقهی کارگری پابرجاست سوسیالیسم نیز موضع مرکزی باقی خواهد ماند. نظام سرمایهداری هیچگاه نمیتواند از تناقضهای باطنی و درونی خویش دست بشوید. تعارض منافع میان استثمارکنندگان و استثمارشوندگان ذاتی و ماهوی نظام سرمایهداری است. تا زمانی که حرکت و انباشت سرمایه برقرار است نهتنها این تخاصم رفع نمیگردد بلکه به واسطهی سازوکارهای درونی منطق سرمایه، به سمت وخامتی هر دم افزون پیش خواهد رفت. بنابراین به صورت بسیار واضح در پاسخ به آن لیبرال ذوقزدهای که میپرسد «سوسیالسمتان مگر شکست نخورد؟» خواهیم گفت مگر نظام سرمایهداری عزیزتان عمرش به سر آمده که سوسیالیسم شکست خورده باشد؟! و ادامه میدهیم: تا زمانی که استثمار باشد؛ تا زمانی که طبقهی کارگری باشد که توسط شما خونخواران انگلصفت بورژوا به بیگاری کشیده شود، سوسیالیستها خواب راحت برایتان نخواهند گذاشت. تا نظام سرمایهداری پابرجاست میراث انقلاب اکتبر نیز برای طبقهی کارگر زنده بوده و خواهد بود.
⭐ @fanni_lib
🔴 معرفی کتاب
📚 تبار خیزش: مسائل سرمایهداری معاصر در خاورمیانه
✍ آدام هنیه
🔻 آدام هنیه در این کتاب تحلیلی از پویاییهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در جغرافیای خاورمیانه ارائه میدهد. هنیه به تعامل پیچیده میان سرمایهداری، امپریالیسم و جنبشهای مقاومت در منطقه میپردازد و تاریخ شورشها و مبارزات علیه نظم استثماری را مبتنی بر اسناد تاریخی بیان میکند.
🔻 در هستهی این کتاب دیدگاه هنیه چارچوبی انتقادی برای درک پیچیدگیهای سرمایه داری معاصر در خاورمیانه ارائه می دهد. او بررسی میکند که چگونه گسترش سرمایهداری، چه در سطح جهانی و چه در منطقه، اشکال مختلف شکاف طبقاتی و استثمار را ایجاد و تداوم بخشیده است و از طریق این تحلیل بر علیه روایات لیبرالیستی و دموکراسیخواهانه، زیربنای ساختاری درگیریها، پیدایش مبارزات برای خودمختاری و جنبشهای مقاومت در سراسر خاورمیانه را روشن میسازد.
🔻 هنیه این پدیدهها را در زمینه های تاریخی وسیعتری قرار می دهد و میراث استعمار، امپریالیسم و جهانی شدن نئولیبرال را در شکل دادن به اقتصاد سیاسی منطقه برجسته میکند. با انجام این کار، او بر ارتباط پایدار تئوری مارکسیستی در درک پویایی پیچیده قدرت، هژمونی و مقاومت در خاورمیانه تأکید میکند.
🔻 در واقع «تبار خیزش» نقد قانعکنندهای از سرمایهداری معاصر در خاورمیانه ارائه داده و تضادها، مبارزات و چشمانداز اجتماعی- سیاسی منطقه را اندکی بیان میکند تا خوانندگان به بینشهای منسجمتری راجع به وضعیت ملتهب جنگزدهی خاورمیانه دست یابند.
⭐ @fanni_lib
📚 تبار خیزش: مسائل سرمایهداری معاصر در خاورمیانه
✍ آدام هنیه
🔻 آدام هنیه در این کتاب تحلیلی از پویاییهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در جغرافیای خاورمیانه ارائه میدهد. هنیه به تعامل پیچیده میان سرمایهداری، امپریالیسم و جنبشهای مقاومت در منطقه میپردازد و تاریخ شورشها و مبارزات علیه نظم استثماری را مبتنی بر اسناد تاریخی بیان میکند.
🔻 در هستهی این کتاب دیدگاه هنیه چارچوبی انتقادی برای درک پیچیدگیهای سرمایه داری معاصر در خاورمیانه ارائه می دهد. او بررسی میکند که چگونه گسترش سرمایهداری، چه در سطح جهانی و چه در منطقه، اشکال مختلف شکاف طبقاتی و استثمار را ایجاد و تداوم بخشیده است و از طریق این تحلیل بر علیه روایات لیبرالیستی و دموکراسیخواهانه، زیربنای ساختاری درگیریها، پیدایش مبارزات برای خودمختاری و جنبشهای مقاومت در سراسر خاورمیانه را روشن میسازد.
🔻 هنیه این پدیدهها را در زمینه های تاریخی وسیعتری قرار می دهد و میراث استعمار، امپریالیسم و جهانی شدن نئولیبرال را در شکل دادن به اقتصاد سیاسی منطقه برجسته میکند. با انجام این کار، او بر ارتباط پایدار تئوری مارکسیستی در درک پویایی پیچیده قدرت، هژمونی و مقاومت در خاورمیانه تأکید میکند.
🔻 در واقع «تبار خیزش» نقد قانعکنندهای از سرمایهداری معاصر در خاورمیانه ارائه داده و تضادها، مبارزات و چشمانداز اجتماعی- سیاسی منطقه را اندکی بیان میکند تا خوانندگان به بینشهای منسجمتری راجع به وضعیت ملتهب جنگزدهی خاورمیانه دست یابند.
⭐ @fanni_lib
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
Photo
به مناسبت زادروز ولادیمیر لنین
🔻 لنین، رهبر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی در روز ۲۲ آوریل ۱۸۷۰ چشم به جهان گشود. میتوان به جرئت گفت وی آموزگار و رهبر تاریخیِ طبقه کارگر است؛ شخصی که تئوری مارکسیستی را با موضعگیریهای صحیح پراتیکِ انقلابی کرد و به پرسش عملیای که مارکس در نسبت با سنجش تئوری انقلابی خود قرار داد، پاسخ عینی داد، یعنی الغای منطق سرمایه و بازار و ساختن جامعهای سوسیالیستی.
برای ما در این دوران مهم تاریخی بازخوانی و بازشناسیِ روش لنین است که حائز اهمیت خواهد بود، بایستی دید لنین با چه روششناسی و با چه ابزار انقلابیای توانست حقایق جهانِ خود را دریابد و برای تغییر آن تلاش کند، ما نیز اگر مسلح به ابزار تحلیلی-انقلابی لنین شویم و پراتیکِ سوسیالیستیِ دوران خود را پیگیری کنیم، خواهیم توانست دگر بار به وظیفهای که تاریخ بر دوشمان گذاشته عمل کنیم.
🔻 ملک الشعرای بهار در وصف لنین مینویسد:
«دو دشمن از دو سو ریسمانی به گلوی کسی انداختند که او را خفه کنند. هر کدام یک سر ریسمان را گرفته، میکشیدند و آن بدبخت در میان تقلا میکرد. آن گاه یکی از آن دو خصم یک سر ریسمان را رها کرد و گفت: ای بیچاره من با تو برادرم و مرد بدبخت (ایران) نجات یافت. آن مرد که ریسمان گلوی ما را رها کرده، لنین است.»
⭐ @fanni_lib
🔻 لنین، رهبر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی در روز ۲۲ آوریل ۱۸۷۰ چشم به جهان گشود. میتوان به جرئت گفت وی آموزگار و رهبر تاریخیِ طبقه کارگر است؛ شخصی که تئوری مارکسیستی را با موضعگیریهای صحیح پراتیکِ انقلابی کرد و به پرسش عملیای که مارکس در نسبت با سنجش تئوری انقلابی خود قرار داد، پاسخ عینی داد، یعنی الغای منطق سرمایه و بازار و ساختن جامعهای سوسیالیستی.
برای ما در این دوران مهم تاریخی بازخوانی و بازشناسیِ روش لنین است که حائز اهمیت خواهد بود، بایستی دید لنین با چه روششناسی و با چه ابزار انقلابیای توانست حقایق جهانِ خود را دریابد و برای تغییر آن تلاش کند، ما نیز اگر مسلح به ابزار تحلیلی-انقلابی لنین شویم و پراتیکِ سوسیالیستیِ دوران خود را پیگیری کنیم، خواهیم توانست دگر بار به وظیفهای که تاریخ بر دوشمان گذاشته عمل کنیم.
🔻 ملک الشعرای بهار در وصف لنین مینویسد:
«دو دشمن از دو سو ریسمانی به گلوی کسی انداختند که او را خفه کنند. هر کدام یک سر ریسمان را گرفته، میکشیدند و آن بدبخت در میان تقلا میکرد. آن گاه یکی از آن دو خصم یک سر ریسمان را رها کرد و گفت: ای بیچاره من با تو برادرم و مرد بدبخت (ایران) نجات یافت. آن مرد که ریسمان گلوی ما را رها کرده، لنین است.»
⭐ @fanni_lib
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
به مناسبت زادروز ولادیمیر لنین 🔻 لنین، رهبر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی در روز ۲۲ آوریل ۱۸۷۰ چشم به جهان گشود. میتوان به جرئت گفت وی آموزگار و رهبر تاریخیِ طبقه کارگر است؛ شخصی که تئوری مارکسیستی را با موضعگیریهای صحیح پراتیکِ انقلابی…
میگویند
وقتی لنین مُرد
سربازِ مراقب جسد به رفیقش میگفت:
من نمیخواستم باور کنم.
رفتم جلو
آنجایی که او خوابیده بود
در گوش او فریاد زدم:
ایلیچ! استثمارگران آمدند!
تکان نخورد.
و من باور کردم که مردهاست.
وقتی یک مرد خوب میخواهد ترکمان کند
چگونه میتوان بازش داشت؟
به او بگویید وجودش چرا لازم است
این نگهش میدارد.
چهچیزی میتوانست لنین را نگه دارد؟
آن سرباز فکر میکرد
اگر او بشنود که استثمارگران میآیند
حتی اگر بیمار باشد بر میخاست
شاید با چوب زیر بغل خواهد آمد
شاید روی بازوان کسی
اما بههرحال بر خواهد خاست
و خواهد آمد
تا علیه استثمارگران مبارزه کند.
سرباز این را میدانست که لنین
سرتاسر عمرش را با استثمارگران مبارزه کرده بود.
این سرباز هنگامی که به فتح کاخ زمستانی کمک کرده بود
میخواست به خانه برگردد
زیرا که دیگر
زمینهای اربابان تقسیم شده بودند
اما لنین به او گفته بود: کجا میروی؟ بمان!
هنوز استثمارگران دیگری هستند
و مادام که استثمار وجود دارد
باید با آن مبارزه کرد
مادام که استثمار برایت هست
باید با آن بجنگی.
ضعیفان مبارزه نمیکنند
قویترها شاید ساعتی
و آنها که باز هم قویترند
سالهای طولانی مبارزه میکنند
ولی قویترینها به درازای عمر خود مبارزه میکنند.
وجود اینان
چشمپوشیناپذیر است.
وقتی که ظلم انباشته میشود
بسیاری مأیوس میشوند
اما شهامت او رشد میکند
او سازمان میدهد مبارزهاش را
بهخاطر چای و دستمزد
و بهخاطر
قدرت در حکومت
او از ثروت میپرسد: از کجا آمدهای؟
او از عقاید میپرسد: در خدمت که هستید؟
هرکجا سکوت هست، او حرف می زند
و هر کجا ظلم بیداد میکند و سخن از سرنوشت است
او نام مسئولین را فاش می کند.
وقتی بر سر میز مینشیند
نارضایتی است که مینشیند
غذا بد می شود
و فضا تنگ و تار میشود.
هر کجا تبعیدش کند
عصیان به آنجا میرود
و در جایی که از آن تبعید شدهاست
ناآرامی برجای میماند.
زمانی که لنین مُرد و دیگر غائب بود
پیروزی بهدست آمده بود
اما کشور هنوز ویران بود
تودهها از بند رسته بودند اما
راه هنوز در تاریکی بود.
وقتی لنین مُرد
سربازان روی سکوها نشستند و گریستند
و کارگران از پای ماشینها دویدند و مشتهایشان را تکان دادند.
وقتی لنین رفت
مثل این بود که درخت به برگهایش بگوید: من رفتم!
از آن زمان پانزده سال میگذرد
یک ششم زمین از استثمار رهیدهاست
برتولت برشت
⭐ @fanni_lib
وقتی لنین مُرد
سربازِ مراقب جسد به رفیقش میگفت:
من نمیخواستم باور کنم.
رفتم جلو
آنجایی که او خوابیده بود
در گوش او فریاد زدم:
ایلیچ! استثمارگران آمدند!
تکان نخورد.
و من باور کردم که مردهاست.
وقتی یک مرد خوب میخواهد ترکمان کند
چگونه میتوان بازش داشت؟
به او بگویید وجودش چرا لازم است
این نگهش میدارد.
چهچیزی میتوانست لنین را نگه دارد؟
آن سرباز فکر میکرد
اگر او بشنود که استثمارگران میآیند
حتی اگر بیمار باشد بر میخاست
شاید با چوب زیر بغل خواهد آمد
شاید روی بازوان کسی
اما بههرحال بر خواهد خاست
و خواهد آمد
تا علیه استثمارگران مبارزه کند.
سرباز این را میدانست که لنین
سرتاسر عمرش را با استثمارگران مبارزه کرده بود.
این سرباز هنگامی که به فتح کاخ زمستانی کمک کرده بود
میخواست به خانه برگردد
زیرا که دیگر
زمینهای اربابان تقسیم شده بودند
اما لنین به او گفته بود: کجا میروی؟ بمان!
هنوز استثمارگران دیگری هستند
و مادام که استثمار وجود دارد
باید با آن مبارزه کرد
مادام که استثمار برایت هست
باید با آن بجنگی.
ضعیفان مبارزه نمیکنند
قویترها شاید ساعتی
و آنها که باز هم قویترند
سالهای طولانی مبارزه میکنند
ولی قویترینها به درازای عمر خود مبارزه میکنند.
وجود اینان
چشمپوشیناپذیر است.
وقتی که ظلم انباشته میشود
بسیاری مأیوس میشوند
اما شهامت او رشد میکند
او سازمان میدهد مبارزهاش را
بهخاطر چای و دستمزد
و بهخاطر
قدرت در حکومت
او از ثروت میپرسد: از کجا آمدهای؟
او از عقاید میپرسد: در خدمت که هستید؟
هرکجا سکوت هست، او حرف می زند
و هر کجا ظلم بیداد میکند و سخن از سرنوشت است
او نام مسئولین را فاش می کند.
وقتی بر سر میز مینشیند
نارضایتی است که مینشیند
غذا بد می شود
و فضا تنگ و تار میشود.
هر کجا تبعیدش کند
عصیان به آنجا میرود
و در جایی که از آن تبعید شدهاست
ناآرامی برجای میماند.
زمانی که لنین مُرد و دیگر غائب بود
پیروزی بهدست آمده بود
اما کشور هنوز ویران بود
تودهها از بند رسته بودند اما
راه هنوز در تاریکی بود.
وقتی لنین مُرد
سربازان روی سکوها نشستند و گریستند
و کارگران از پای ماشینها دویدند و مشتهایشان را تکان دادند.
وقتی لنین رفت
مثل این بود که درخت به برگهایش بگوید: من رفتم!
از آن زمان پانزده سال میگذرد
یک ششم زمین از استثمار رهیدهاست
برتولت برشت
⭐ @fanni_lib
«کانت و فیخته سوی آسمان آبی اوج میگیرند
در پی سرزمینی دوردست،
من اما بهدنبال درکی عمیق و واقعیام
آنی که – در خیابانش میجویم»
✍ مارکس
⭐ @fanni_lib
در پی سرزمینی دوردست،
من اما بهدنبال درکی عمیق و واقعیام
آنی که – در خیابانش میجویم»
✍ مارکس
⭐ @fanni_lib
🔴 یک دوراهی: هوش مصنوعی برای انسان یا بر علیه انسان
🔻زمانی رزا لوکزامبورگ گفت بشریت ناچار به انتخابی سرنوشتساز است: یا سوسیالیسم یا بربریت. لوکزامبورگ درست میگفت. البته او جنگ جهانی دوم، فاشیسم، جنگ سرد، لشکرکشیهای امریکا در خاورمیانه و دهها کودتا و تجاوز نظامی وحشیانه به دست امپریالیسم را ندیده بود. مسائلی که امروز پیشارویمان قرار دارند نفرتمان از این سیستم را بیشتر و آن جملهی درخشان را برایمان پررنگتر میکند. در لحظهی حاضر مسئله اساسی بر سر پیشرفتهای تکنولوژیکی که حتی گاهی انگشت به دهانمان میگذارند نیست، بلکه مسئلهی کلیدی و مرکزی آن ماشینی است که هر روزه ما را به آن «بربریت» نزدیکتر میکند. اگر امروز هوش مصنوعی تبدیل به یکی از پیشرفتهای شگرف تکنولوژی میشود درنهایت آن ماشین سرمایهداری است که آن را پرورش داده و از آن خود میسازد. اکنون هوش مصنوعی خود بدل به یکی از راهبردیترین سلاحهای دولتها و ارتش دول سرمایهداری شده است. سلاحی که در کنار دیگر سلاحهای آنان میرود تا تاریخ بشری را دیگر برای همیشه پایان بخشد.
🔻امروزه هوش مصنوعی به یکی از مورد توجهترین موضوعات تبدیل شده است. در این شرایط بازار ابراز نظرها و خیالپردازیها بسیار داغ است. آیا قرار است هوش مصنوعی سبب شود تا چندی دیگر همهی ما در خانههایمان درحالی که همهی کارها، از جزئیترین تا پراهمیتترین آنها، توسط رباتها صورت میگیرد، استراحت کنیم؟ واقعیت چیز دیگری به ما میگوید. میتوان گفت شاید چنین اتفاقی خیلی هم غیرممکن نباشد اما قطعا در نظام سرمایهداری نشدنی است. اگر دربارهی سازکار عام نظام سرمایهداری چیزی بدانیم قطعا فریب این رؤیابافیها را نخواهیم خورد. سرمایهداری آنطور که توسط مارکس به درستی در کاپیتال تشریح شده است، بدون وجود ارزش اضافی دیری نمیپاید. ارزش اضافی عبارت است از آن بخش از کار کارگر که به خود کارگر تعلق نمیگیرد بلکه وارد جیب سرمایهدار خواهد شد که در نظر سرمایهدار همان سود است. به طور کلی اگر بخواهیم تولید یک کالا را در نظر بگیریم نیازمند سه چیز هستیم: مواد اولیه، ابزار تولید و نیروی کار. مواد اولیه و ابزار تولید ارزش خود را عیناً به کالا منتقل میکنند. در اینجا آن چیزی که تولید ارزش میکند نیروی کار است و نه هیچ چیز دیگری. همانطور که هیچ درختی وجود ندارد که طلا میوه دهد، هیچ سرمایهای هم نمیتواند به خودی خود پول تولید کند. پندار غیرعلمی و بسیار خاماندیشانهای که البته در جامعهی ما کم معتقد ندارد. بنابراین اگر هم عمر نظام سرمایهداری به آن مرحله برسد باز هم دچار یک فروپاشی تدریجی خواهد شد، از شکل سرمایهدارانه به شکل بردهدارانه.
📍ادامه متن را در instant view بخوانید.
⭐ @fanni_lib
🔻زمانی رزا لوکزامبورگ گفت بشریت ناچار به انتخابی سرنوشتساز است: یا سوسیالیسم یا بربریت. لوکزامبورگ درست میگفت. البته او جنگ جهانی دوم، فاشیسم، جنگ سرد، لشکرکشیهای امریکا در خاورمیانه و دهها کودتا و تجاوز نظامی وحشیانه به دست امپریالیسم را ندیده بود. مسائلی که امروز پیشارویمان قرار دارند نفرتمان از این سیستم را بیشتر و آن جملهی درخشان را برایمان پررنگتر میکند. در لحظهی حاضر مسئله اساسی بر سر پیشرفتهای تکنولوژیکی که حتی گاهی انگشت به دهانمان میگذارند نیست، بلکه مسئلهی کلیدی و مرکزی آن ماشینی است که هر روزه ما را به آن «بربریت» نزدیکتر میکند. اگر امروز هوش مصنوعی تبدیل به یکی از پیشرفتهای شگرف تکنولوژی میشود درنهایت آن ماشین سرمایهداری است که آن را پرورش داده و از آن خود میسازد. اکنون هوش مصنوعی خود بدل به یکی از راهبردیترین سلاحهای دولتها و ارتش دول سرمایهداری شده است. سلاحی که در کنار دیگر سلاحهای آنان میرود تا تاریخ بشری را دیگر برای همیشه پایان بخشد.
🔻امروزه هوش مصنوعی به یکی از مورد توجهترین موضوعات تبدیل شده است. در این شرایط بازار ابراز نظرها و خیالپردازیها بسیار داغ است. آیا قرار است هوش مصنوعی سبب شود تا چندی دیگر همهی ما در خانههایمان درحالی که همهی کارها، از جزئیترین تا پراهمیتترین آنها، توسط رباتها صورت میگیرد، استراحت کنیم؟ واقعیت چیز دیگری به ما میگوید. میتوان گفت شاید چنین اتفاقی خیلی هم غیرممکن نباشد اما قطعا در نظام سرمایهداری نشدنی است. اگر دربارهی سازکار عام نظام سرمایهداری چیزی بدانیم قطعا فریب این رؤیابافیها را نخواهیم خورد. سرمایهداری آنطور که توسط مارکس به درستی در کاپیتال تشریح شده است، بدون وجود ارزش اضافی دیری نمیپاید. ارزش اضافی عبارت است از آن بخش از کار کارگر که به خود کارگر تعلق نمیگیرد بلکه وارد جیب سرمایهدار خواهد شد که در نظر سرمایهدار همان سود است. به طور کلی اگر بخواهیم تولید یک کالا را در نظر بگیریم نیازمند سه چیز هستیم: مواد اولیه، ابزار تولید و نیروی کار. مواد اولیه و ابزار تولید ارزش خود را عیناً به کالا منتقل میکنند. در اینجا آن چیزی که تولید ارزش میکند نیروی کار است و نه هیچ چیز دیگری. همانطور که هیچ درختی وجود ندارد که طلا میوه دهد، هیچ سرمایهای هم نمیتواند به خودی خود پول تولید کند. پندار غیرعلمی و بسیار خاماندیشانهای که البته در جامعهی ما کم معتقد ندارد. بنابراین اگر هم عمر نظام سرمایهداری به آن مرحله برسد باز هم دچار یک فروپاشی تدریجی خواهد شد، از شکل سرمایهدارانه به شکل بردهدارانه.
📍ادامه متن را در instant view بخوانید.
⭐ @fanni_lib
Telegraph
🔴 یک دوراهی: هوش مصنوعی برای انسان یا بر علیه انسان
زمانی رزا لوکزامبورگ گفت بشریت ناچار به انتخابی سرنوشتساز است: یا سوسیالیسم یا بربریت. لوکزامبورگ درست میگفت. البته او جنگ جهانی دوم، فاشیسم، جنگ سرد، لشکرکشیهای امریکا در خاورمیانه و دهها کودتا و تجاوز نظامی وحشیانه به دست امپریالیسم را ندیده بود. مسائلی…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 حضور زندهیاد فریبرز رئیسدانا به مناسبت روز جهانی کارگر در دانشگاه پلی تکنیک تهران و اعتراض به خصوصیسازی و سیاستهای نئولیبرالی
سال ۹۸
پارت 1️⃣
⭐ @fanni_lib
سال ۹۸
پارت 1️⃣
⭐ @fanni_lib
🔴 به مناسبت زادروز کارل مارکس، بنیانگذار سوسیالسم علمی
✍ کارل مارکس
⭐ @fanni_lib
میخواستم بیپروا دل به دریا بزنم
آنجا که صخرههای سر به فلک کشیده بر میخیزند
و سیلابهای سرد و تهی به راه میافتند.
من به تفکرِ سر به فلک کشیدهای چنگ انداختهام
که با بالهای خویش پَر میزند، من تمام خطرها را به جان خریدم
✍ کارل مارکس
⭐ @fanni_lib
باید نسبت به خطاهای گذشتهٔ خود بیرحم بود. باید هر از گاهی حرکت را متوقف کنیم، به گذشتهٔ خود بنگریم و با ذرهبین انتقاد به ضعفها، ندانمکاریها و اشتباهات بیرحمانه بتازیم، آنچنان که دشمن خوشحال گردد فکر کند ما به زمین خوردهایم اما به زمین خوردن ما، از زمین نیرو گرفتن است تا غول آسا قد برافرازیم.
✍برتولت برشت
✍برتولت برشت
🔴 دوراهیِ زیستِ رباتیک و یا آگاهانۀ انسان
🔻 رایج است که میشنویم نظام سرمایهداری انگیزه ایجاد میکند تا رقابت وجود داشته باشد. این ایجاد انگیزه در جهت آن است که شیوۀ تولیدی مبتنی بر مالکیت خصوصی حفظ گردد که در نتیجه انسانهای کوشا و تلاشگر به بالای هرم برسند و افرادِ تنبل از صحنۀ رقابت حذف شوند. در این صورت میتوان نهایتِ کاراییِ لازم برای داشتن اقتصادی «مطلوب» را شاهد باشیم. اما در مقابل، سوسیالیسم سیستمی است که تمامیِ انسانها را با یکدیگر برابر و عیناً شبیه به هم میکند و با گرفتنِ انگیزههای شخصیِ افراد، آنها را تبدیل به انسانهای «تنبل» و یا «ربات» کرده و در «ذات» انسان که مبتنی بر حرص، طمع و رقابتجویی است دستورزی میکند. همین امر باعث جلوگیری از هرگونه نوآوری و خلاقیت و بروز استعدادِ انسانها میگردد، پس نتیجه گرفته میشود که سوسیالیسم با «ذات» انسان در تضاد است.
🔻 میتوان نظیرِ این گزارهها را بسیار دید و شنید و با چنین استدلالاتی همدلیِ خود را نشان داد. اما مسئله واقعاً چیست؟ آیا «ذات» بشر امری فراتاریخی بوده و همواره همسو با میل به حرص و طمع و ستایش فردیت است؟ آیا جامعه بدون وجود رقابت در بازار نمیتواند نیروهای مولدِ خود را رشد دهد و خلاقیت و نوآوری را از جامعه شاهد بود؟ آیا سوسیالیسم به دنبال برابرسازیِ افراد با یکدیگر است؟
🔻 در جامعۀ سرمایهداری همواره رقابت برای سرمایهداران موجب خوشبختی است. چرا که اگر میان کارگران رقابت وجود داشته باشد، سرمایهداران میتوانند از این رقابت جهت ارزانسازیِ نیروی کار کارگران، کاهش نرخ مزد، افزایش فشارِ کار و در نهایت افزایشِ سود خود استفاده کنند. در مناسبات سرمایهداری کارگران صاحبِ ابزار تولید نیستند، آنها به لطف نظام سرمایهداری بایستی به شکلی بیگانه هر روز چندین ساعت کار کنند تا اندک دستمزدی بگیرند و بروند پیِ کارشان. این ایدهآلِ سرمایهدارها است؛ اینکه کارگران مانند ربات مشغول به کار باشند، حرفی نزنند، نظری ندهند و اعتراضی هم نکنند. اتفاقاً در چنین شرایطی است که قوۀ خلاقۀ کارگران سرکوب شده و انسان زیر چرخدندههای سرمایه داری له میشود. فرزندانِ کارگران از هر گونه امکانات لازم برای شکوفاییِ استعدادهای خود محروم هستند و مجبورند از دوران کودکی آغاز به کار کنند و در شرایطِ فقر سیستماتیک، در معرض انواع آسیبها و بلایای اجتماعی قرار گیرند. مشخص است که این افراد حتی فرصتِ فکر کردن به علائق و استعدادهای خود را هم ندارند و جایی برای رشد قوهی خلاقه برای آنان وجود نخواهد داشت، چه برسد به آنکه بخواهند از خلاقیت خود استفاده کنند. حتی همین خلاقیت و انگیزهای که ایدئولوگهای بورژوازی از آن دم میزنند [1] برای کسانی ممکن است که بسترِ لازم برای بروز استعدادهای خود را دارند؛ نه کارگرانی که هردم فکرشان مشغول به اقساط عقب افتاده و نان شبشان است.
📍 متن کامل را در instant view بخوانید.
⭐ @fanni_lib
🔻 رایج است که میشنویم نظام سرمایهداری انگیزه ایجاد میکند تا رقابت وجود داشته باشد. این ایجاد انگیزه در جهت آن است که شیوۀ تولیدی مبتنی بر مالکیت خصوصی حفظ گردد که در نتیجه انسانهای کوشا و تلاشگر به بالای هرم برسند و افرادِ تنبل از صحنۀ رقابت حذف شوند. در این صورت میتوان نهایتِ کاراییِ لازم برای داشتن اقتصادی «مطلوب» را شاهد باشیم. اما در مقابل، سوسیالیسم سیستمی است که تمامیِ انسانها را با یکدیگر برابر و عیناً شبیه به هم میکند و با گرفتنِ انگیزههای شخصیِ افراد، آنها را تبدیل به انسانهای «تنبل» و یا «ربات» کرده و در «ذات» انسان که مبتنی بر حرص، طمع و رقابتجویی است دستورزی میکند. همین امر باعث جلوگیری از هرگونه نوآوری و خلاقیت و بروز استعدادِ انسانها میگردد، پس نتیجه گرفته میشود که سوسیالیسم با «ذات» انسان در تضاد است.
🔻 میتوان نظیرِ این گزارهها را بسیار دید و شنید و با چنین استدلالاتی همدلیِ خود را نشان داد. اما مسئله واقعاً چیست؟ آیا «ذات» بشر امری فراتاریخی بوده و همواره همسو با میل به حرص و طمع و ستایش فردیت است؟ آیا جامعه بدون وجود رقابت در بازار نمیتواند نیروهای مولدِ خود را رشد دهد و خلاقیت و نوآوری را از جامعه شاهد بود؟ آیا سوسیالیسم به دنبال برابرسازیِ افراد با یکدیگر است؟
🔻 در جامعۀ سرمایهداری همواره رقابت برای سرمایهداران موجب خوشبختی است. چرا که اگر میان کارگران رقابت وجود داشته باشد، سرمایهداران میتوانند از این رقابت جهت ارزانسازیِ نیروی کار کارگران، کاهش نرخ مزد، افزایش فشارِ کار و در نهایت افزایشِ سود خود استفاده کنند. در مناسبات سرمایهداری کارگران صاحبِ ابزار تولید نیستند، آنها به لطف نظام سرمایهداری بایستی به شکلی بیگانه هر روز چندین ساعت کار کنند تا اندک دستمزدی بگیرند و بروند پیِ کارشان. این ایدهآلِ سرمایهدارها است؛ اینکه کارگران مانند ربات مشغول به کار باشند، حرفی نزنند، نظری ندهند و اعتراضی هم نکنند. اتفاقاً در چنین شرایطی است که قوۀ خلاقۀ کارگران سرکوب شده و انسان زیر چرخدندههای سرمایه داری له میشود. فرزندانِ کارگران از هر گونه امکانات لازم برای شکوفاییِ استعدادهای خود محروم هستند و مجبورند از دوران کودکی آغاز به کار کنند و در شرایطِ فقر سیستماتیک، در معرض انواع آسیبها و بلایای اجتماعی قرار گیرند. مشخص است که این افراد حتی فرصتِ فکر کردن به علائق و استعدادهای خود را هم ندارند و جایی برای رشد قوهی خلاقه برای آنان وجود نخواهد داشت، چه برسد به آنکه بخواهند از خلاقیت خود استفاده کنند. حتی همین خلاقیت و انگیزهای که ایدئولوگهای بورژوازی از آن دم میزنند [1] برای کسانی ممکن است که بسترِ لازم برای بروز استعدادهای خود را دارند؛ نه کارگرانی که هردم فکرشان مشغول به اقساط عقب افتاده و نان شبشان است.
📍 متن کامل را در instant view بخوانید.
⭐ @fanni_lib
Telegraph
دوراهیِ زیستِ رباتیک و یا آگاهانۀ انسان
رایج است که میشنویم نظام سرمایهداری انگیزه ایجاد میکند تا رقابت وجود داشته باشد. این ایجاد انگیزه در جهت آن است که شیوۀ تولیدی مبتنی بر مالکیت خصوصی حفظ گردد که در نتیجه انسانهای کوشا و تلاشگر به بالای هرم برسند و افرادِ تنبل از صحنۀ رقابت حذف شوند.…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
© Ena to helidoni, 1977. by Bithikotsis and Theodorakis
آنسو، چلچلهایست تنها و بهاری
که آمدنش را بهاییست بس گزاف
برای بازستاندن خورشید
دگرباره، چهها که نباید کرد
چه جانهای شیفتهای را فدا باید کرد
تا چرخ زمان برگردد
چه زندگانیها و خونها
که باید به پایش ریخت
آه ای خالق من، یاسهای بنفش
تو را در خود نهفتهاند
آه ای خالق من، رایحهی رستاخیز را میشنوی؟
⭐ @fanni_lib
آنسو، چلچلهایست تنها و بهاری
که آمدنش را بهاییست بس گزاف
برای بازستاندن خورشید
دگرباره، چهها که نباید کرد
چه جانهای شیفتهای را فدا باید کرد
تا چرخ زمان برگردد
چه زندگانیها و خونها
که باید به پایش ریخت
آه ای خالق من، یاسهای بنفش
تو را در خود نهفتهاند
آه ای خالق من، رایحهی رستاخیز را میشنوی؟
⭐ @fanni_lib
🔻 آزادی کلمۀ بزرگی است، ولی در سایهی پرچم آزادیِ صنایع، یغماگرانهترین جنگها بر پا شده است و در سایۀ پرچم آزادیِ نیروی کار، زحمتکشان را چپاول نمودهاند.
📚چه باید کرد؟ مسائل حاد جنبش ما
✍ ولادیمیر لنین
⭐ @fanni_lib
📚چه باید کرد؟ مسائل حاد جنبش ما
✍ ولادیمیر لنین
⭐ @fanni_lib
آنگاه که ماه فرو میافتد
چون آیینهای شکسته
سایهها میانمان رشد میکنند
و اسطورهها میمیرند
نخواب محبوب من
که زخمهایمان نشان افتخارمان شده است
همچون گل سرخی بر روی ماه
✍ محمود درویش
⭐ @fanni_lib
چون آیینهای شکسته
سایهها میانمان رشد میکنند
و اسطورهها میمیرند
نخواب محبوب من
که زخمهایمان نشان افتخارمان شده است
همچون گل سرخی بر روی ماه
✍ محمود درویش
⭐ @fanni_lib
🔴 حاشیهنشینی و تضاد سرمایهداری
🔻در سرمایهداری همواره جنبۀ گسترش فضا به قسمی از منطقِ خودپوی سرمایه پاسخ میدهد، سرمایه برای بقا بایستی گسترش یابد و وجهی از این گسترش در نهایت حاشیهنشینی شهرها و مناطقِ محروم در سطح کلان را ایجاد میکند. در سرمایهداری شهر بدل به فضایی متمرکز میگردد که فعالیتهای گوناگون به نحوی باهم تنظیم شوند که به تسهیلِ بازتولید اجتماعی کمک کنند. بازتولیدِ اجتماعی در مناسباتِ سرمایهداری بایستی بازتولید سرمایه را در نسبت با بازتولید مردم در برگیرد. در نتیجه منابع به سمت ساختنِ شهری متمرکز میگردد که انباشت سرمایه را تسهیل کند و شهر در جهت انباشت سرمایه فعالیت میکند. شهر با سرمایهگذاری ساخته میشود و حال نمیتوان همینجا ایستاد، باید به نحوی گسترش یابد. پس حومۀ شهر ساخته میشود و ساختارهای جدید حمل و نقل نیز به دنبال آن در نظر گرفته میشوند، همانطور که مثال بارزش را میتوان در تهران دید.
🔻 در عین حال، تضادِ ارزش مصرفی و ارزش مبادلهای خود را به ما نمایان میکند. مسکن نیز به شکل شیءواره و کالاشده وارد مناسبات اقتصادی میشود تا تبدیل به ابزار سودآوری گردد. گرایش بیشتر به آن سمت میرود که وزنِ ارزش مبادلهای به مرورِ زمان سنگینیِ بیشتری کند و به ارزشِ مصرفی کمتر توجه شود، نقطهای خانه و مسکن به مثابه شکلی از انباشت سرمایه در نظر گرفته میشوند. بهگونهای که با خریدن خانه، تغییر شکل آن، نقل مکان آن و... آن را در بازار مبادله کرد اما همۀ افراد قادر به شرکت پویا در این بازار نخواهند بود از جمله کارگران که در بهترین شرایط مجبورند در خانههای کوچک و کلنگی مستاجر بمانند؛ در ادامه مسکن بیشتر به شکلی از انباشت سرمایه از طریق سودآوری درمیآید. در شهری نظیر تهران میبینیم که بسیاری از ساخت و سازهای مسکن در محلاتی نظیر ولنجک قیطریه، پونک، نیاوران، دریاچه چیتگر و... در جهتِ آناند که مردم در آنان سرمایهگذاری کنند تا چند سال بعد ملکشان را به فروش برسانند نه آنکه بخواهند در آنها زندگی کنند. و نتیجهْ آن است که در یک سر محور نیاز شدید به مسکن خواهیم داشت و سر دیگر محور، مسکن با عرضۀ بیش از حد مواجه خواهد شد. از سویی افرادِ زیادی نیاز به مسکن دارند و از سویی تعداد بیشماری خانۀ خالی. این است از بزرگترین تضادهای سرمایهداری.
⭐ @fanni_lib
🔻در سرمایهداری همواره جنبۀ گسترش فضا به قسمی از منطقِ خودپوی سرمایه پاسخ میدهد، سرمایه برای بقا بایستی گسترش یابد و وجهی از این گسترش در نهایت حاشیهنشینی شهرها و مناطقِ محروم در سطح کلان را ایجاد میکند. در سرمایهداری شهر بدل به فضایی متمرکز میگردد که فعالیتهای گوناگون به نحوی باهم تنظیم شوند که به تسهیلِ بازتولید اجتماعی کمک کنند. بازتولیدِ اجتماعی در مناسباتِ سرمایهداری بایستی بازتولید سرمایه را در نسبت با بازتولید مردم در برگیرد. در نتیجه منابع به سمت ساختنِ شهری متمرکز میگردد که انباشت سرمایه را تسهیل کند و شهر در جهت انباشت سرمایه فعالیت میکند. شهر با سرمایهگذاری ساخته میشود و حال نمیتوان همینجا ایستاد، باید به نحوی گسترش یابد. پس حومۀ شهر ساخته میشود و ساختارهای جدید حمل و نقل نیز به دنبال آن در نظر گرفته میشوند، همانطور که مثال بارزش را میتوان در تهران دید.
🔻 در عین حال، تضادِ ارزش مصرفی و ارزش مبادلهای خود را به ما نمایان میکند. مسکن نیز به شکل شیءواره و کالاشده وارد مناسبات اقتصادی میشود تا تبدیل به ابزار سودآوری گردد. گرایش بیشتر به آن سمت میرود که وزنِ ارزش مبادلهای به مرورِ زمان سنگینیِ بیشتری کند و به ارزشِ مصرفی کمتر توجه شود، نقطهای خانه و مسکن به مثابه شکلی از انباشت سرمایه در نظر گرفته میشوند. بهگونهای که با خریدن خانه، تغییر شکل آن، نقل مکان آن و... آن را در بازار مبادله کرد اما همۀ افراد قادر به شرکت پویا در این بازار نخواهند بود از جمله کارگران که در بهترین شرایط مجبورند در خانههای کوچک و کلنگی مستاجر بمانند؛ در ادامه مسکن بیشتر به شکلی از انباشت سرمایه از طریق سودآوری درمیآید. در شهری نظیر تهران میبینیم که بسیاری از ساخت و سازهای مسکن در محلاتی نظیر ولنجک قیطریه، پونک، نیاوران، دریاچه چیتگر و... در جهتِ آناند که مردم در آنان سرمایهگذاری کنند تا چند سال بعد ملکشان را به فروش برسانند نه آنکه بخواهند در آنها زندگی کنند. و نتیجهْ آن است که در یک سر محور نیاز شدید به مسکن خواهیم داشت و سر دیگر محور، مسکن با عرضۀ بیش از حد مواجه خواهد شد. از سویی افرادِ زیادی نیاز به مسکن دارند و از سویی تعداد بیشماری خانۀ خالی. این است از بزرگترین تضادهای سرمایهداری.
⭐ @fanni_lib
© The Bus, 1929. by Frida Kahlo
🔻 این اثر تاثیر دیهگو ریورا را بر نگرشهای سیاسی فریدا کالو نشان میدهد. در این نقاشی چند نفر کنار هم روی نیمکت چوبی یک اتوبوس ژولیده نشستهاند. آنها نمایندگان طبقات مختلف جامعهی مکزیک هستند. از چپ به راست، زن خانهداری که سبد خریدش را در دست دارد، مردی یقه آبی در کارش، مادر پابرهنه هندی که به نوزادش غذا میدهد، پسر بچهای که به اطراف نگاه میکند، تاجری که کیف پولش را در دست دارد و دختری جوان که خود فریداست. فریدا در این نقاشی همدردی خود را با وضعیتِ مشقتبارِ محرومان و فرودستان در دورانِ زیست خود نشان داده. او مادر هندی را به شکل مدونا نقاشی کرده و گرینگویِ چشم آبی، نمادی برای سرمایهداران است.
⭐ @fanni_lib
🔻 این اثر تاثیر دیهگو ریورا را بر نگرشهای سیاسی فریدا کالو نشان میدهد. در این نقاشی چند نفر کنار هم روی نیمکت چوبی یک اتوبوس ژولیده نشستهاند. آنها نمایندگان طبقات مختلف جامعهی مکزیک هستند. از چپ به راست، زن خانهداری که سبد خریدش را در دست دارد، مردی یقه آبی در کارش، مادر پابرهنه هندی که به نوزادش غذا میدهد، پسر بچهای که به اطراف نگاه میکند، تاجری که کیف پولش را در دست دارد و دختری جوان که خود فریداست. فریدا در این نقاشی همدردی خود را با وضعیتِ مشقتبارِ محرومان و فرودستان در دورانِ زیست خود نشان داده. او مادر هندی را به شکل مدونا نقاشی کرده و گرینگویِ چشم آبی، نمادی برای سرمایهداران است.
⭐ @fanni_lib