💬 چگونه دولت به وجود آمد؟
🔻 ... بنابراين، دولت از ازل وجود نداشته است. جامعههایی بودهاند که بدون دولت سر کردهاند، و از دول و قدرت دولتي هيچ انگاشتی نداشتهاند. در مرحلهی معينی از تکامل اقتصادی، که تقسيم جامعه به طبقات ناگزير شد، دولت در پی آن به گونهی يک ضرورت درآمد. اکنون ما با گامهای سريع به مرحلهيی در تکامل توليد نزديک ميشويم که در آن، نه تنها وجود اين طبقات ضرورت خود را از دست خواهد داد، بلکه به يک سد قطعی در توليد نيز بدل خواهد شد. اين طبقات، به همانگونه که در يک مرحلهي نخستين به ناچار پديدار شدند، ناپديد خواهند شد. همراه با آنها، دولت نيز به گونهی گريزناپذيری از ميان خواهد رفت. جامعه، که توليد را بر پايهی يک همکاري آزاد و برابرِ توليدکنندگان، باز سازماندهی خواهد کرد، آنگاه ماشين دولت را به جايي خواهد فرستاد که از آنجا برخاسته است: در موزهی آثار باستانی، در کنار دوک نخريسی و تبر مفرغی.
📚 منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت
✍ فردريک انگلس
⭐ @fanni_lib
🔻 ... بنابراين، دولت از ازل وجود نداشته است. جامعههایی بودهاند که بدون دولت سر کردهاند، و از دول و قدرت دولتي هيچ انگاشتی نداشتهاند. در مرحلهی معينی از تکامل اقتصادی، که تقسيم جامعه به طبقات ناگزير شد، دولت در پی آن به گونهی يک ضرورت درآمد. اکنون ما با گامهای سريع به مرحلهيی در تکامل توليد نزديک ميشويم که در آن، نه تنها وجود اين طبقات ضرورت خود را از دست خواهد داد، بلکه به يک سد قطعی در توليد نيز بدل خواهد شد. اين طبقات، به همانگونه که در يک مرحلهي نخستين به ناچار پديدار شدند، ناپديد خواهند شد. همراه با آنها، دولت نيز به گونهی گريزناپذيری از ميان خواهد رفت. جامعه، که توليد را بر پايهی يک همکاري آزاد و برابرِ توليدکنندگان، باز سازماندهی خواهد کرد، آنگاه ماشين دولت را به جايي خواهد فرستاد که از آنجا برخاسته است: در موزهی آثار باستانی، در کنار دوک نخريسی و تبر مفرغی.
📚 منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت
✍ فردريک انگلس
⭐ @fanni_lib
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 فیلم آقای هیروگلیف به کارگردانی غلامعلی عرفان
⭕ لینک یوتیوب:
https://www.youtube.com/watch?v=tW_TfVzJBbE
⭐ @fanni_lib
⭕ لینک یوتیوب:
https://www.youtube.com/watch?v=tW_TfVzJBbE
⭐ @fanni_lib
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
🔴 فیلم آقای هیروگلیف به کارگردانی غلامعلی عرفان ⭕ لینک یوتیوب: https://www.youtube.com/watch?v=tW_TfVzJBbE ⭐ @fanni_lib
🔴 معرفی و تحلیل فیلم
📽 آقای هیروگلیف
👤 غلامعلی عرفان
🔻 «جمعیت انبوهی بود، همه ترسان؛ و در هوا کاغذها معلق بود و به دست باد و نه دست کسی... باید آن را کنار نقاشی خانه بگذارید تا بخوانید که شاید سفیدیهای ریز و معلق در هوا، برفی است که بر بام خانه مینشیند».
🔻 فیلم «آقای هیروگلیف» به نویسندگی و کارگردانی «غلامعلی عرفان» و ساختهی 1359، فیلم مهجور و کمتر شناختهشدهای در پهنهی تاریخ سینمای ایران است. تنها نسخهای که امروزه بهصورت عمومی از این فیلم منتشر شده، نسخه سیاهوسفیدی است (برخلاف نسخهی اصلی فیلم) که با کیفیت نه چندان مطلوبی از نوار ویدیویی استخراج شده و فاقد 13 دقیقهی ابتدایی فیلم است. اما اهمیت پرداخت و توجه به چنین فیلمی با این مشخصات نامطلوب چیست؟ دلایل گمنام ماندن یا حتی گموگور شدن آقای هیروگلیفها را کجا باید جستوجو کرد؟ توقیف کامل و عدم نمایش عمومی فیلم به اتهام ترویج اندیشههای مارکسیستی و به تبع آن، عدم کوشش در راستای حفظ نسخههای باکیفیت فیلم در آرشیوها است که چنین بلایی بر سر «بعضی از فیلمها» میآورد و مطمئناً دخلی به ارزش کیفی فیلم ندارد. در توجیه لزوم تماشای چنین فیلمی، دلایل بسیاری میتوان از دل خود فیلم کشف کرد. در این نوشته، در حد توان سعی بر شناساندن و معرفی این فیلم داشتهایم.
📍 ادامه بررسی فیلم را در instant view یا در لینک زیر بخوانید 👇:
B2n.ir/h70017
📥 برای دانلود یا تماشای آنلاین فیلم اینجا کلیک کنید.
⭐ @fanni_lib
📽 آقای هیروگلیف
👤 غلامعلی عرفان
🔻 «جمعیت انبوهی بود، همه ترسان؛ و در هوا کاغذها معلق بود و به دست باد و نه دست کسی... باید آن را کنار نقاشی خانه بگذارید تا بخوانید که شاید سفیدیهای ریز و معلق در هوا، برفی است که بر بام خانه مینشیند».
🔻 فیلم «آقای هیروگلیف» به نویسندگی و کارگردانی «غلامعلی عرفان» و ساختهی 1359، فیلم مهجور و کمتر شناختهشدهای در پهنهی تاریخ سینمای ایران است. تنها نسخهای که امروزه بهصورت عمومی از این فیلم منتشر شده، نسخه سیاهوسفیدی است (برخلاف نسخهی اصلی فیلم) که با کیفیت نه چندان مطلوبی از نوار ویدیویی استخراج شده و فاقد 13 دقیقهی ابتدایی فیلم است. اما اهمیت پرداخت و توجه به چنین فیلمی با این مشخصات نامطلوب چیست؟ دلایل گمنام ماندن یا حتی گموگور شدن آقای هیروگلیفها را کجا باید جستوجو کرد؟ توقیف کامل و عدم نمایش عمومی فیلم به اتهام ترویج اندیشههای مارکسیستی و به تبع آن، عدم کوشش در راستای حفظ نسخههای باکیفیت فیلم در آرشیوها است که چنین بلایی بر سر «بعضی از فیلمها» میآورد و مطمئناً دخلی به ارزش کیفی فیلم ندارد. در توجیه لزوم تماشای چنین فیلمی، دلایل بسیاری میتوان از دل خود فیلم کشف کرد. در این نوشته، در حد توان سعی بر شناساندن و معرفی این فیلم داشتهایم.
📍 ادامه بررسی فیلم را در instant view یا در لینک زیر بخوانید 👇:
B2n.ir/h70017
📥 برای دانلود یا تماشای آنلاین فیلم اینجا کلیک کنید.
⭐ @fanni_lib
Telegraph
معرفی فیلم «آقای هیروگلیف»
آقای هیروگلیف [1] «جمعیت انبوهی بود، همه ترسان؛ و در هوا کاغذها معلق بود و به دست باد و نه دست کسی... باید آن را کنار نقاشی خانه بگذارید تا بخوانید که شاید سفیدیهای ریز و معلق در هوا، برفی است که بر بام خانه مینشیند». فیلم «آقای هیروگلیف»…
Forwarded from کانون کتاب و کتابخوانی فنی
🔴 «برگزاری حلقههای کانون کتاب و کتابخوانی»
🔻 قطعاً شرایط خاص جامعهی امروز ایران و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی که گریبانگیر آن است هر انسان دغدغهمندی را با سوالهای بسیاری مواجه میکند. شرایط مشخص و ویژهی امروز ما نتیجهی اتفاقاتی است که در گذشته رخ داده است. این تاریخ ماست که جایگاه کنونی ما را رقم زده است و اگر قصد داریم تا به سوالاتمان پاسخ دهیم نیازمند آنیم که تاریخ و علل بنیادین اتفاقات و حوادث این تاریخ را مطالعه کنیم.
🔻 اگر بخواهیم پاسخی درخور، منطقی و سازنده به علل و ریشههای اجتماعی جنبشها و شورشهای یک دهۀ اخیر در ایران، و شکست و سرخوردگی متعاقب آن بدهیم، ناچاریم تا به درک عمیقی از ابعاد گوناگون تاریخ جامعه دست یابیم. یا اگر قصد داشته باشیم چرایی شکل کنونی اقتصاد سیاسی ایران و قوارهی کج و ناقص آن را مورد فهم و تدقیق قرار دهیم، ناگزیر به بررسی تاریخ معاصر ایران در قالب یک دستگاه نظری منسجم هستیم. نتیجه آنکه حساسیت نسبت به موضوعات اجتماعی-سیاسی، خوانش تاریخ، اقتصاد سیاسی و حتی ادبیات را ایجاب میکند.
بیتفاوتی نسبت به وضعیت و شرایط بغرنج جامعه چیزی جز مثل کبک سر در برف فرو کردن نخواهد بود اگر که دانشجو بودن، رسالتی جز درس خواندن بر عهدهمان گذاشته باشد. خوشبختانه شریعترضویهایی بودهاند که کنشگری و عدمانفعال را در ساحت تاریخ پیش چشمانمان قرار داده و به یادمان بیاورند که اگر چند صباحی است دانشجو بودن به معنای توانایی اپلایکردن و پیگرفتن «موفقیتِ» فردی است، بوده و خواهد بود جنبش دانشجوییای که وابستگی و تعهد هردمافزونش را نسبت به جامعهی خود حس کند.
🔻 پس از اتفاقات چند سال گذشته شاید نیاز باشد تا علاوه بر به فکر افتادنمان، سعی کنیم تا سر از جریانهای سیاسی اجتماعی دوران خود درآورده و با فهم درست آنها راهی برای دخالت دادن آگاهی و عاملیت خود در این واقعیت اجتماعی بیابیم.
🔻 عدهای از دانشجویانی که نسبت به مسائل مزبور حساس بوده و در قبال آن احساس مسئولیت میکنند و همچنین هیچگونه وابستگی به تشکلهای سیاسی دانشگاه ندارند، در کانون کتاب و کتابخوانی فنی جمع شده و گروههای مطالعاتی دوستانهای شکل دادهاند. اگر فکر میکنید بحثهای اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و سیاسی در قالب حلقههای کتابخوانی برایتان جذابیت دارد، خوشحال میشویم تا ملاقاتتان کنیم.
⭐ برای شرکت در حلقهها به ادمین کانال پیام بدهید:
👉 @fannilib_admin
👉 @fanni_lib
🔻 قطعاً شرایط خاص جامعهی امروز ایران و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی که گریبانگیر آن است هر انسان دغدغهمندی را با سوالهای بسیاری مواجه میکند. شرایط مشخص و ویژهی امروز ما نتیجهی اتفاقاتی است که در گذشته رخ داده است. این تاریخ ماست که جایگاه کنونی ما را رقم زده است و اگر قصد داریم تا به سوالاتمان پاسخ دهیم نیازمند آنیم که تاریخ و علل بنیادین اتفاقات و حوادث این تاریخ را مطالعه کنیم.
🔻 اگر بخواهیم پاسخی درخور، منطقی و سازنده به علل و ریشههای اجتماعی جنبشها و شورشهای یک دهۀ اخیر در ایران، و شکست و سرخوردگی متعاقب آن بدهیم، ناچاریم تا به درک عمیقی از ابعاد گوناگون تاریخ جامعه دست یابیم. یا اگر قصد داشته باشیم چرایی شکل کنونی اقتصاد سیاسی ایران و قوارهی کج و ناقص آن را مورد فهم و تدقیق قرار دهیم، ناگزیر به بررسی تاریخ معاصر ایران در قالب یک دستگاه نظری منسجم هستیم. نتیجه آنکه حساسیت نسبت به موضوعات اجتماعی-سیاسی، خوانش تاریخ، اقتصاد سیاسی و حتی ادبیات را ایجاب میکند.
بیتفاوتی نسبت به وضعیت و شرایط بغرنج جامعه چیزی جز مثل کبک سر در برف فرو کردن نخواهد بود اگر که دانشجو بودن، رسالتی جز درس خواندن بر عهدهمان گذاشته باشد. خوشبختانه شریعترضویهایی بودهاند که کنشگری و عدمانفعال را در ساحت تاریخ پیش چشمانمان قرار داده و به یادمان بیاورند که اگر چند صباحی است دانشجو بودن به معنای توانایی اپلایکردن و پیگرفتن «موفقیتِ» فردی است، بوده و خواهد بود جنبش دانشجوییای که وابستگی و تعهد هردمافزونش را نسبت به جامعهی خود حس کند.
🔻 پس از اتفاقات چند سال گذشته شاید نیاز باشد تا علاوه بر به فکر افتادنمان، سعی کنیم تا سر از جریانهای سیاسی اجتماعی دوران خود درآورده و با فهم درست آنها راهی برای دخالت دادن آگاهی و عاملیت خود در این واقعیت اجتماعی بیابیم.
🔻 عدهای از دانشجویانی که نسبت به مسائل مزبور حساس بوده و در قبال آن احساس مسئولیت میکنند و همچنین هیچگونه وابستگی به تشکلهای سیاسی دانشگاه ندارند، در کانون کتاب و کتابخوانی فنی جمع شده و گروههای مطالعاتی دوستانهای شکل دادهاند. اگر فکر میکنید بحثهای اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و سیاسی در قالب حلقههای کتابخوانی برایتان جذابیت دارد، خوشحال میشویم تا ملاقاتتان کنیم.
⭐ برای شرکت در حلقهها به ادمین کانال پیام بدهید:
👉 @fannilib_admin
👉 @fanni_lib
🔴 درباب دوگانه بازار-دولت
🔻امروزه دوگانهی بازار-دولت به متر و معیار تمایز دولت سوسیالیستی از سرمایهداری بدل شده است؛ تو گویی گسترهی مداخلات و اندازهی دولت است که آن را به سوسیالیسم نزدیکتر و از سرمایهداری دورتر میکند. این فرض کاذب در میان لیبرالها و طرفداران ج.ا خریداران بسیاری دارد. از سویی لیبرالهای پروغرب، دخالتهای دولت ج.ا در بخشهای مختلف اقتصادی را دلیلی بر نامتعارف بودن آن میدانند چرا که برای آنان لیبرال دموکراسی شکل «نرمال» دولت در جوامعی است که سرمایهداری به طور منطقی در آنها رشد یافته و انباشت سرمایه به واسطهی بازار اصل حاکم بر سازمان اجتماعی است. از سوی دیگر لیبرالهای خجالتی طرفدار ج.ا با برجسته کردن ویژگیهای متمایز اين دولت و متفاوت نشان دادن آن با دولتهای غربی، سرمایهدارانه بودن دولت ج.ا. را لاپوشانی میکنند. حال آنکه اساساً سرمایهداری با خروج دولت از بازتولید اجتماعی و اقتصادی تعریف نمیشود. دوگانگی بین بازار و دولت که دلالت بر تقابل این دو نهاد دارد، از اصول اساسی ریگانیسم، تاچریسم و اجماع واشنگتن است که مبنای آن به بیان جرج سوروس اینگونه خلاصه میشود: «دکترین سرمایهداریِ لسه فر معتقد است که منافع عمومی به بهترین وجه از طریق تعقیب منفعت شخصی تأمین میشود». لیبرالها خیر مشترک و عمومی را صرفاً جمع جبریِ منافع خصوصی و فردی میبینند؛ به همین دلیل، آنها ادعای دولت مبنی بر نمایندگی «مردم» را رد میکنند: مردم همان افراد جداافتادهای هستند که خود را نمایندگی میکنند، و آنها این کار را نه به واسطهی حتی دولتهای دموکراتیک خود، بلکه از طریق انتخابهای آزاد در بازارهای آزاد انجام میدهند. به بیان میلتون فریدمن: «بازار اقتصادی میزان آزادی بیشتری نسبت به بازار سیاسی فراهم میکند.»[1]
🔻خدای بازار هیچ شریکی را در برابر خود برنمیتابد، هیچ "دستوری" جز دستور او نباید اطاعت شود. او یکتا و خودبسنده است و هر چیزی از جمله دولت ماهیتی مداخلهگر و خارج از ساحت قدسی او پیدا میکند. از این رو کوچکسازی دولت و کوتاه کردن دستان ناپاک آن از تکالیف مؤمنان به خدای بازار آزاد در جهت خصوصیسازی اقتصاد است. اما برخلاف تخیلات الهیاتی لیبرالها، دولتهای سرمایهداری کاملاً متفاوت عمل میکنند. در جوامع سرمایهداری، دولت از طریق بازار و دیگر نهادها همواره در جهت بازتولید یا گسترش کلیت نظم سرمایهدارانه مداخله میکند. از اینرو مداخلهی گستردهی دولت نه تنها نافی سرمایهداری نیست که حتی با به بحران خوردن سرمایهداری ضرورت مییابد. شاهد مثال آن تجربه دولت ریگان است. با وجود پایبندیِ ایدئولوژیک او به عقبراندن دولت، مخارج دولت در دوران او به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی افزایش یافت.[2] این امر در مورد سایر سیستمهای انباشت و اشکال متنوع دولت از جمله دولتهای کینزی که گمان میرود مداخلهگرتر بودهاند، صدق میکند.
🔻خلاصه آنکه در تمامی تعینهای مختلف دولتهای سرمایهداری نقش تمایزناپذیر «دولت» و «بازار» را نمیتوان از طریق تقابل سادهانگارانهی آنها بازشناخت. در عوض، الگوهای مربوط به انباشت و بازتولید اقتصادی و اجتماعی را میتوان تنها از طریق تحلیل مشخص تاریخی-اجتماعی درک و از شکاف تخیلی میان دولت و بازار فراروی کرد.
---------------------------------------------------
[1] https://newrepublic.com/article/162623/milton-friedman-legacy-biden-government-spending
[2] http://usgovernmentspending.com
⭐️ @fanni_lib
🔻امروزه دوگانهی بازار-دولت به متر و معیار تمایز دولت سوسیالیستی از سرمایهداری بدل شده است؛ تو گویی گسترهی مداخلات و اندازهی دولت است که آن را به سوسیالیسم نزدیکتر و از سرمایهداری دورتر میکند. این فرض کاذب در میان لیبرالها و طرفداران ج.ا خریداران بسیاری دارد. از سویی لیبرالهای پروغرب، دخالتهای دولت ج.ا در بخشهای مختلف اقتصادی را دلیلی بر نامتعارف بودن آن میدانند چرا که برای آنان لیبرال دموکراسی شکل «نرمال» دولت در جوامعی است که سرمایهداری به طور منطقی در آنها رشد یافته و انباشت سرمایه به واسطهی بازار اصل حاکم بر سازمان اجتماعی است. از سوی دیگر لیبرالهای خجالتی طرفدار ج.ا با برجسته کردن ویژگیهای متمایز اين دولت و متفاوت نشان دادن آن با دولتهای غربی، سرمایهدارانه بودن دولت ج.ا. را لاپوشانی میکنند. حال آنکه اساساً سرمایهداری با خروج دولت از بازتولید اجتماعی و اقتصادی تعریف نمیشود. دوگانگی بین بازار و دولت که دلالت بر تقابل این دو نهاد دارد، از اصول اساسی ریگانیسم، تاچریسم و اجماع واشنگتن است که مبنای آن به بیان جرج سوروس اینگونه خلاصه میشود: «دکترین سرمایهداریِ لسه فر معتقد است که منافع عمومی به بهترین وجه از طریق تعقیب منفعت شخصی تأمین میشود». لیبرالها خیر مشترک و عمومی را صرفاً جمع جبریِ منافع خصوصی و فردی میبینند؛ به همین دلیل، آنها ادعای دولت مبنی بر نمایندگی «مردم» را رد میکنند: مردم همان افراد جداافتادهای هستند که خود را نمایندگی میکنند، و آنها این کار را نه به واسطهی حتی دولتهای دموکراتیک خود، بلکه از طریق انتخابهای آزاد در بازارهای آزاد انجام میدهند. به بیان میلتون فریدمن: «بازار اقتصادی میزان آزادی بیشتری نسبت به بازار سیاسی فراهم میکند.»[1]
🔻خدای بازار هیچ شریکی را در برابر خود برنمیتابد، هیچ "دستوری" جز دستور او نباید اطاعت شود. او یکتا و خودبسنده است و هر چیزی از جمله دولت ماهیتی مداخلهگر و خارج از ساحت قدسی او پیدا میکند. از این رو کوچکسازی دولت و کوتاه کردن دستان ناپاک آن از تکالیف مؤمنان به خدای بازار آزاد در جهت خصوصیسازی اقتصاد است. اما برخلاف تخیلات الهیاتی لیبرالها، دولتهای سرمایهداری کاملاً متفاوت عمل میکنند. در جوامع سرمایهداری، دولت از طریق بازار و دیگر نهادها همواره در جهت بازتولید یا گسترش کلیت نظم سرمایهدارانه مداخله میکند. از اینرو مداخلهی گستردهی دولت نه تنها نافی سرمایهداری نیست که حتی با به بحران خوردن سرمایهداری ضرورت مییابد. شاهد مثال آن تجربه دولت ریگان است. با وجود پایبندیِ ایدئولوژیک او به عقبراندن دولت، مخارج دولت در دوران او به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی افزایش یافت.[2] این امر در مورد سایر سیستمهای انباشت و اشکال متنوع دولت از جمله دولتهای کینزی که گمان میرود مداخلهگرتر بودهاند، صدق میکند.
🔻خلاصه آنکه در تمامی تعینهای مختلف دولتهای سرمایهداری نقش تمایزناپذیر «دولت» و «بازار» را نمیتوان از طریق تقابل سادهانگارانهی آنها بازشناخت. در عوض، الگوهای مربوط به انباشت و بازتولید اقتصادی و اجتماعی را میتوان تنها از طریق تحلیل مشخص تاریخی-اجتماعی درک و از شکاف تخیلی میان دولت و بازار فراروی کرد.
---------------------------------------------------
[1] https://newrepublic.com/article/162623/milton-friedman-legacy-biden-government-spending
[2] http://usgovernmentspending.com
⭐️ @fanni_lib
Newrepublic
The End of Friedmanomics
When he arrived in South Africa on March 20, 1976, Milton Friedman was a bona fide celebrity. He had been invited by the University of Cape Town to deliver a series of lectures on economic policy, but his itinerary was jammed with interviews, fetes, and gaudy…
یادمان باشد،
هیچ یوغی برازندهی انسان نیست!
یادمان باشد، آدمی، آبروی زمین است.
حرمتش بداریم!
یادمان باشد،
دروغگو،
دروغگو به دنیا نمیآید
اما دروغگو،
دروغگو از جهان خواهد رفت!
یادمان باشد،
او که به نام عدالت می آید
باید عدالت را برقرار کند،
ور نه دشمن است!
یادمان باشد،
او که خویش را به بدی بیالاید
هرگز شادمان نخواهد زیست!
یادمان باشد،
او که شادمانی مردمان را نمیخواهد از ما نیست.
او بردهی بی مُزد اهریمن است!
📚دن آرام
✍میخائیل شولوخوف
⭐ @fanni_lib
هیچ یوغی برازندهی انسان نیست!
یادمان باشد، آدمی، آبروی زمین است.
حرمتش بداریم!
یادمان باشد،
دروغگو،
دروغگو به دنیا نمیآید
اما دروغگو،
دروغگو از جهان خواهد رفت!
یادمان باشد،
او که به نام عدالت می آید
باید عدالت را برقرار کند،
ور نه دشمن است!
یادمان باشد،
او که خویش را به بدی بیالاید
هرگز شادمان نخواهد زیست!
یادمان باشد،
او که شادمانی مردمان را نمیخواهد از ما نیست.
او بردهی بی مُزد اهریمن است!
📚دن آرام
✍میخائیل شولوخوف
⭐ @fanni_lib
🔴 مسیر تاریخی کارگران؛ رهایی از انقیاد سرمایه
🔻 نمیتوان حرف از سوسیالیسم زد و نسبتِ دقیق و مادیِ آن را با طبقهی کارگر بررسی نکرد. بسیار بر زبانِ سینهچاکانِ سرمایهداری جاری میشود که «کارگران خود میتوانند برای خودشان تصمیم بگیرند» یا «کارگران نیازی به قیم ندارند» و یا «سوسیالیسم، کارگران را ابزاری برای رسیدن به اهداف شوم خود میکند». اما حقیقت چیست؟ آیا حق با سینهچاکانِ سرمایهداریست؟ خواستهی واقعی و منافع طبقاتی کارگران میتوانند توسط نظم سرمایه پاسخ داده شوند؟ چرا با وجود مولفهای نظیر استثمار و بهرهکشی و تضاد طبقاتی، این نظم همچنان میپاید و فرو نمیپاشد؟ نسبت سوسیالیستها با طبقهی کارگر چیست؟ در ادامه مطلب به پاسخ این سوالات پرداخته میشود.
🔻... ماشینِ بیرحم سرمایهداری توسط خون کارگران روغنکاری میشود. حفظ این نظم برای فراهم کردن زیستی با کیفیت برای عدهای قلیل، منجر به جنگ، سرکوب، گرسنگی، فقر و فلاکتِ عدهای کثیر میگردد، همین تضادهای سرمایهداری هستند که ما را موظف به نبرد با آن نظم ساخته و سوسیالیسم را به مثابه بدیل قرار میدهد. در مقابلِ طبقه سرمایهدار، افقی که طبقه کارگر رو به روی بشریت قرار میدهد، تولید به شکلی آگاهانه و زیستی برنامهریزی شده جهت رفع نیازهای بشریت است، افقی که انسان را در وضعیت بهتری در نسبت با جبر طبیعت قرار داده و برای همگان بهروزی حاصل میکند، آن هم به واسطهی آگاهی تاریخی طبقهی کارگر. جایگاه مشخص کارگران در مناسبات سرمایهداری است که به آنان توان نابودیِ این نظم را داده و این طبقه را یگانه سوژهی انقلاب میسازد. منفعتِ عینی-تاریخی کارگران در به دست گرفتن و اداره جامعهای است که خود آن را بناکرده، اما از این فلاکت و فقر تا آن زندگیِ شکوهمند و بهروزانه، دورانی تاریخی فاصله است، دورانی که پراتیکِ آگاهانه سوسیالیستها را میطلبد تا با میانجیهای گوناگون به وضعیت بیان سیاسی داده و نظمی نوین را برقرار سازند.
🔻 این نظم به خودیِ خود با تمامی تضادهای درون ماندگارش، از هم فرونمیپاشد زیرا از سویی، همین تضادها به واسطهی استثمار کارگران موجب فربهتر شدن سرمایه میگردد و از سویی دیگر، سرمایهداری نیز به بازسازیِ مرتبِ وجوه ایدئولوژیک خاص خودش میپردازد. اگر ذات سرمایهداری همانگونه که بود بدون پیچش و وارونگی خود را نمایان میکرد اصلا همهگیری و جاری شدن در مناسبات انسانی و پذیرش آن توسط بشریت امری ممکن نبود، پس ذاتِ تضادمند سرمایهداری تنها خود را به میانجی فریب و وارونهسازیها میتواند جلوه دهد تا پذیرفته شود و بپاید. این پذیرش بدل به «ایدههای مقبول و شکلهای متعارف اندیشه» میگردند که ما آنها را تحت نام ایدئولوژی میشناسیم. از هماناند «هدونیسم»، «اومانیسم»، «ایدئولوژی صرف زندگی»، «ایدئولوژی موفقیت» و... . در واقع زندگیِ روزمرهی سوژه سرمایهداری این تفکرات رایج را پدید میآورد و همین پدید آمدن نوعی مجاب شوندگی، کشش و جذبه برای سوژه ایجاد میکند تا برای رسیدن به آن تلاش کند. سرمایهداری با طبیعی نشان دادن این نظم و معرفی آن به عنوان تنها نظمی که از بدو وجود آدمیزاد بوده و تا ابد هم قرار است بماند...
📍 ادامه مطلب را در instant view بخوانید.
⭐️ @fanni_lib
🔻 نمیتوان حرف از سوسیالیسم زد و نسبتِ دقیق و مادیِ آن را با طبقهی کارگر بررسی نکرد. بسیار بر زبانِ سینهچاکانِ سرمایهداری جاری میشود که «کارگران خود میتوانند برای خودشان تصمیم بگیرند» یا «کارگران نیازی به قیم ندارند» و یا «سوسیالیسم، کارگران را ابزاری برای رسیدن به اهداف شوم خود میکند». اما حقیقت چیست؟ آیا حق با سینهچاکانِ سرمایهداریست؟ خواستهی واقعی و منافع طبقاتی کارگران میتوانند توسط نظم سرمایه پاسخ داده شوند؟ چرا با وجود مولفهای نظیر استثمار و بهرهکشی و تضاد طبقاتی، این نظم همچنان میپاید و فرو نمیپاشد؟ نسبت سوسیالیستها با طبقهی کارگر چیست؟ در ادامه مطلب به پاسخ این سوالات پرداخته میشود.
🔻... ماشینِ بیرحم سرمایهداری توسط خون کارگران روغنکاری میشود. حفظ این نظم برای فراهم کردن زیستی با کیفیت برای عدهای قلیل، منجر به جنگ، سرکوب، گرسنگی، فقر و فلاکتِ عدهای کثیر میگردد، همین تضادهای سرمایهداری هستند که ما را موظف به نبرد با آن نظم ساخته و سوسیالیسم را به مثابه بدیل قرار میدهد. در مقابلِ طبقه سرمایهدار، افقی که طبقه کارگر رو به روی بشریت قرار میدهد، تولید به شکلی آگاهانه و زیستی برنامهریزی شده جهت رفع نیازهای بشریت است، افقی که انسان را در وضعیت بهتری در نسبت با جبر طبیعت قرار داده و برای همگان بهروزی حاصل میکند، آن هم به واسطهی آگاهی تاریخی طبقهی کارگر. جایگاه مشخص کارگران در مناسبات سرمایهداری است که به آنان توان نابودیِ این نظم را داده و این طبقه را یگانه سوژهی انقلاب میسازد. منفعتِ عینی-تاریخی کارگران در به دست گرفتن و اداره جامعهای است که خود آن را بناکرده، اما از این فلاکت و فقر تا آن زندگیِ شکوهمند و بهروزانه، دورانی تاریخی فاصله است، دورانی که پراتیکِ آگاهانه سوسیالیستها را میطلبد تا با میانجیهای گوناگون به وضعیت بیان سیاسی داده و نظمی نوین را برقرار سازند.
🔻 این نظم به خودیِ خود با تمامی تضادهای درون ماندگارش، از هم فرونمیپاشد زیرا از سویی، همین تضادها به واسطهی استثمار کارگران موجب فربهتر شدن سرمایه میگردد و از سویی دیگر، سرمایهداری نیز به بازسازیِ مرتبِ وجوه ایدئولوژیک خاص خودش میپردازد. اگر ذات سرمایهداری همانگونه که بود بدون پیچش و وارونگی خود را نمایان میکرد اصلا همهگیری و جاری شدن در مناسبات انسانی و پذیرش آن توسط بشریت امری ممکن نبود، پس ذاتِ تضادمند سرمایهداری تنها خود را به میانجی فریب و وارونهسازیها میتواند جلوه دهد تا پذیرفته شود و بپاید. این پذیرش بدل به «ایدههای مقبول و شکلهای متعارف اندیشه» میگردند که ما آنها را تحت نام ایدئولوژی میشناسیم. از هماناند «هدونیسم»، «اومانیسم»، «ایدئولوژی صرف زندگی»، «ایدئولوژی موفقیت» و... . در واقع زندگیِ روزمرهی سوژه سرمایهداری این تفکرات رایج را پدید میآورد و همین پدید آمدن نوعی مجاب شوندگی، کشش و جذبه برای سوژه ایجاد میکند تا برای رسیدن به آن تلاش کند. سرمایهداری با طبیعی نشان دادن این نظم و معرفی آن به عنوان تنها نظمی که از بدو وجود آدمیزاد بوده و تا ابد هم قرار است بماند...
📍 ادامه مطلب را در instant view بخوانید.
⭐️ @fanni_lib
Telegraph
مسیر تاریخی کارگران؛ رهایی از انقیاد سرمایه
نمیتوان حرف از سوسیالیسم زد و نسبتِ دقیق و مادیِ آن را با طبقهی کارگر بررسی نکرد. بسیار بر زبانِ سینهچاکانِ سرمایهداری جاری میشود که «کارگران خود میتوانند برای خودشان تصمیم بگیرند» یا «کارگران نیازی به قیم ندارند» و یا «سوسیالیسم، کارگران را ابزاری…
وقتی کار یک لذت است، زندگی نیز یک لذت است؛ وقتی کار یک وظیفه است، زندگی بردگی است.
✍ ماکسیم گورکی
⭐ @fanni_lib
🔴 «شکست سوسیالیسم» لقلقهی دهانهای ناپاک
⁉️ آیا کارنامهی سوسیالیسم در طی قرن گذشته نشان نداده است که این «ایده» قابلیت اجرایی ندارد؟ آیا با وجود چنین کارنامهای میتوان دیگر سمت این «ایده» رفت؟ آیا سوسیالیسم شکست نخورده است؟
🔻«شکست سوسیالیسم» از آن دست عباراتی است که قند در دل هر لیبرالی آب میکند. این همراه میشود با تکرار طوطیوار مجموعهای از فاکتهای دستچینشده و یا حتی دروغینی که در پی ارائهی کارنامهی سیاه و سیاههی تأسفبرانگیزی از شکستهای ریز و درشت آن است. از «جنایات استالین» و خمرهای سرخ تا «ناکارآمدیهای اقتصادی» و «سهمیهبندیها»، همگی تبدیل میشوند به شواهدی برای نشان دادن ناکارآمدی سوسیالیسم در حیات کوتاهش. اما اگر با نگاهی بدیل که سعی در چشمپوشی از تمام واقعیت نداشته باشد بخواهیم تا به تحلیل تاریخ سوسیالیسم و «شکست» متعاقبش بپردازیم، درخواهیم یافت که چنین درکی نهتنها بخش مهمی از واقعیت (بخش اعظم آن) را نادیده میگیرد بلکه با دیدگاهی تنگنظرانه هیچ نمیکند جز دمیدن در آتش یک سرکوب طبقاتی علیه طبقهی کارگر. چه میشود که وقتی «اشتباهات سوسیالیسم» به بحث کشیده میشود، جبههی مقابل به صورت کامل از معادله حذف میگردد؟ گویی دولتهای سوسیالیستی از آسمان سر رسیده و کمر به «سرکوبی» و «جنایت» بسته بودهاند بیآنکه بویی از انسانیت برده باشند. در مقابل هم گویا همهچیز گل و بلبل بوده است که حرفی از حقایق تاریخی آن زده نمیشود.
🔻سوسیالیسم حرکتی برای رهانیدن جامعهی بشری از انقیاد سرمایه و محول کردن تمامی امور آن به آگاهی انسانی است. سوسیالیسم مجموعهای از احکام از پیش آماده که پس از پیروزی باید در جامعه به اجرا دربیاید نیست. سوسیالیسم یک آگاهی خودانتقادگر است که در هر لحظه از پویهاش توسط سوسیالیستها به هر شکست و پیروزی خود اذعان دارد. شکستهای خود را پذیرفته و آنها را برای گامهای پسین خود رفع و فرازروی میکند. بنابراین پیش از آنکه لیبرالی سفله دهان بگشاید مبنی بر اینکه: «در بهمان مورد خاص سوسیالیسم شکست خورد.»، سوسیالیسم/سوسیالیستها خودْ فرازشی راستین در سیاست به کار بسته و سیاستورزی را به سطحی نوین برکشیدهاند. اگر که پرچم کمون پاریس در فلان تاریخ پایین کشیده شد، بینشی تاریخی برای بلشویکها را ممکن کرد تا در نیم قرن بعد پرچمی دیگر اما اینبار با عزمی جزمتر برافرازند. و اگر که پرچم اتحاد جماهیر قهرمان سوسیالیستی شوروی در تاریخی دیگر از اهتزاز بازمیایستد سوسیالیستها را باکی نیست؛ به پشتوانهی طبقهی کارگر پرچمی دیگر برخواهند افراشت.
🔻سوسیالیسم گواهی از شدت و حدت یافتن مبارزهی طبقاتی و متشکل شدن طبقهی کارگر برای پیشبرد قاطعانهتر این مبارزه است. بنابراین تا نظام سرمایهداری پابرجاست، سوسیالیسم هم بلاموضوع نخواهد شد؛ یا به بیانی دیگر تا طبقهی کارگری پابرجاست سوسیالیسم نیز موضع مرکزی باقی خواهد ماند. نظام سرمایهداری هیچگاه نمیتواند از تناقضهای باطنی و درونی خویش دست بشوید. تعارض منافع میان استثمارکنندگان و استثمارشوندگان ذاتی و ماهوی نظام سرمایهداری است. تا زمانی که حرکت و انباشت سرمایه برقرار است نهتنها این تخاصم رفع نمیگردد بلکه به واسطهی سازوکارهای درونی منطق سرمایه، به سمت وخامتی هر دم افزون پیش خواهد رفت. بنابراین به صورت بسیار واضح در پاسخ به آن لیبرال ذوقزدهای که میپرسد «سوسیالسمتان مگر شکست نخورد؟» خواهیم گفت مگر نظام سرمایهداری عزیزتان عمرش به سر آمده که سوسیالیسم شکست خورده باشد؟! و ادامه میدهیم: تا زمانی که استثمار باشد؛ تا زمانی که طبقهی کارگری باشد که توسط شما خونخواران انگلصفت بورژوا به بیگاری کشیده شود، سوسیالیستها خواب راحت برایتان نخواهند گذاشت. تا نظام سرمایهداری پابرجاست میراث انقلاب اکتبر نیز برای طبقهی کارگر زنده بوده و خواهد بود.
⭐ @fanni_lib
⁉️ آیا کارنامهی سوسیالیسم در طی قرن گذشته نشان نداده است که این «ایده» قابلیت اجرایی ندارد؟ آیا با وجود چنین کارنامهای میتوان دیگر سمت این «ایده» رفت؟ آیا سوسیالیسم شکست نخورده است؟
🔻«شکست سوسیالیسم» از آن دست عباراتی است که قند در دل هر لیبرالی آب میکند. این همراه میشود با تکرار طوطیوار مجموعهای از فاکتهای دستچینشده و یا حتی دروغینی که در پی ارائهی کارنامهی سیاه و سیاههی تأسفبرانگیزی از شکستهای ریز و درشت آن است. از «جنایات استالین» و خمرهای سرخ تا «ناکارآمدیهای اقتصادی» و «سهمیهبندیها»، همگی تبدیل میشوند به شواهدی برای نشان دادن ناکارآمدی سوسیالیسم در حیات کوتاهش. اما اگر با نگاهی بدیل که سعی در چشمپوشی از تمام واقعیت نداشته باشد بخواهیم تا به تحلیل تاریخ سوسیالیسم و «شکست» متعاقبش بپردازیم، درخواهیم یافت که چنین درکی نهتنها بخش مهمی از واقعیت (بخش اعظم آن) را نادیده میگیرد بلکه با دیدگاهی تنگنظرانه هیچ نمیکند جز دمیدن در آتش یک سرکوب طبقاتی علیه طبقهی کارگر. چه میشود که وقتی «اشتباهات سوسیالیسم» به بحث کشیده میشود، جبههی مقابل به صورت کامل از معادله حذف میگردد؟ گویی دولتهای سوسیالیستی از آسمان سر رسیده و کمر به «سرکوبی» و «جنایت» بسته بودهاند بیآنکه بویی از انسانیت برده باشند. در مقابل هم گویا همهچیز گل و بلبل بوده است که حرفی از حقایق تاریخی آن زده نمیشود.
🔻سوسیالیسم حرکتی برای رهانیدن جامعهی بشری از انقیاد سرمایه و محول کردن تمامی امور آن به آگاهی انسانی است. سوسیالیسم مجموعهای از احکام از پیش آماده که پس از پیروزی باید در جامعه به اجرا دربیاید نیست. سوسیالیسم یک آگاهی خودانتقادگر است که در هر لحظه از پویهاش توسط سوسیالیستها به هر شکست و پیروزی خود اذعان دارد. شکستهای خود را پذیرفته و آنها را برای گامهای پسین خود رفع و فرازروی میکند. بنابراین پیش از آنکه لیبرالی سفله دهان بگشاید مبنی بر اینکه: «در بهمان مورد خاص سوسیالیسم شکست خورد.»، سوسیالیسم/سوسیالیستها خودْ فرازشی راستین در سیاست به کار بسته و سیاستورزی را به سطحی نوین برکشیدهاند. اگر که پرچم کمون پاریس در فلان تاریخ پایین کشیده شد، بینشی تاریخی برای بلشویکها را ممکن کرد تا در نیم قرن بعد پرچمی دیگر اما اینبار با عزمی جزمتر برافرازند. و اگر که پرچم اتحاد جماهیر قهرمان سوسیالیستی شوروی در تاریخی دیگر از اهتزاز بازمیایستد سوسیالیستها را باکی نیست؛ به پشتوانهی طبقهی کارگر پرچمی دیگر برخواهند افراشت.
🔻سوسیالیسم گواهی از شدت و حدت یافتن مبارزهی طبقاتی و متشکل شدن طبقهی کارگر برای پیشبرد قاطعانهتر این مبارزه است. بنابراین تا نظام سرمایهداری پابرجاست، سوسیالیسم هم بلاموضوع نخواهد شد؛ یا به بیانی دیگر تا طبقهی کارگری پابرجاست سوسیالیسم نیز موضع مرکزی باقی خواهد ماند. نظام سرمایهداری هیچگاه نمیتواند از تناقضهای باطنی و درونی خویش دست بشوید. تعارض منافع میان استثمارکنندگان و استثمارشوندگان ذاتی و ماهوی نظام سرمایهداری است. تا زمانی که حرکت و انباشت سرمایه برقرار است نهتنها این تخاصم رفع نمیگردد بلکه به واسطهی سازوکارهای درونی منطق سرمایه، به سمت وخامتی هر دم افزون پیش خواهد رفت. بنابراین به صورت بسیار واضح در پاسخ به آن لیبرال ذوقزدهای که میپرسد «سوسیالسمتان مگر شکست نخورد؟» خواهیم گفت مگر نظام سرمایهداری عزیزتان عمرش به سر آمده که سوسیالیسم شکست خورده باشد؟! و ادامه میدهیم: تا زمانی که استثمار باشد؛ تا زمانی که طبقهی کارگری باشد که توسط شما خونخواران انگلصفت بورژوا به بیگاری کشیده شود، سوسیالیستها خواب راحت برایتان نخواهند گذاشت. تا نظام سرمایهداری پابرجاست میراث انقلاب اکتبر نیز برای طبقهی کارگر زنده بوده و خواهد بود.
⭐ @fanni_lib
🔴 معرفی کتاب
📚 تبار خیزش: مسائل سرمایهداری معاصر در خاورمیانه
✍ آدام هنیه
🔻 آدام هنیه در این کتاب تحلیلی از پویاییهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در جغرافیای خاورمیانه ارائه میدهد. هنیه به تعامل پیچیده میان سرمایهداری، امپریالیسم و جنبشهای مقاومت در منطقه میپردازد و تاریخ شورشها و مبارزات علیه نظم استثماری را مبتنی بر اسناد تاریخی بیان میکند.
🔻 در هستهی این کتاب دیدگاه هنیه چارچوبی انتقادی برای درک پیچیدگیهای سرمایه داری معاصر در خاورمیانه ارائه می دهد. او بررسی میکند که چگونه گسترش سرمایهداری، چه در سطح جهانی و چه در منطقه، اشکال مختلف شکاف طبقاتی و استثمار را ایجاد و تداوم بخشیده است و از طریق این تحلیل بر علیه روایات لیبرالیستی و دموکراسیخواهانه، زیربنای ساختاری درگیریها، پیدایش مبارزات برای خودمختاری و جنبشهای مقاومت در سراسر خاورمیانه را روشن میسازد.
🔻 هنیه این پدیدهها را در زمینه های تاریخی وسیعتری قرار می دهد و میراث استعمار، امپریالیسم و جهانی شدن نئولیبرال را در شکل دادن به اقتصاد سیاسی منطقه برجسته میکند. با انجام این کار، او بر ارتباط پایدار تئوری مارکسیستی در درک پویایی پیچیده قدرت، هژمونی و مقاومت در خاورمیانه تأکید میکند.
🔻 در واقع «تبار خیزش» نقد قانعکنندهای از سرمایهداری معاصر در خاورمیانه ارائه داده و تضادها، مبارزات و چشمانداز اجتماعی- سیاسی منطقه را اندکی بیان میکند تا خوانندگان به بینشهای منسجمتری راجع به وضعیت ملتهب جنگزدهی خاورمیانه دست یابند.
⭐ @fanni_lib
📚 تبار خیزش: مسائل سرمایهداری معاصر در خاورمیانه
✍ آدام هنیه
🔻 آدام هنیه در این کتاب تحلیلی از پویاییهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در جغرافیای خاورمیانه ارائه میدهد. هنیه به تعامل پیچیده میان سرمایهداری، امپریالیسم و جنبشهای مقاومت در منطقه میپردازد و تاریخ شورشها و مبارزات علیه نظم استثماری را مبتنی بر اسناد تاریخی بیان میکند.
🔻 در هستهی این کتاب دیدگاه هنیه چارچوبی انتقادی برای درک پیچیدگیهای سرمایه داری معاصر در خاورمیانه ارائه می دهد. او بررسی میکند که چگونه گسترش سرمایهداری، چه در سطح جهانی و چه در منطقه، اشکال مختلف شکاف طبقاتی و استثمار را ایجاد و تداوم بخشیده است و از طریق این تحلیل بر علیه روایات لیبرالیستی و دموکراسیخواهانه، زیربنای ساختاری درگیریها، پیدایش مبارزات برای خودمختاری و جنبشهای مقاومت در سراسر خاورمیانه را روشن میسازد.
🔻 هنیه این پدیدهها را در زمینه های تاریخی وسیعتری قرار می دهد و میراث استعمار، امپریالیسم و جهانی شدن نئولیبرال را در شکل دادن به اقتصاد سیاسی منطقه برجسته میکند. با انجام این کار، او بر ارتباط پایدار تئوری مارکسیستی در درک پویایی پیچیده قدرت، هژمونی و مقاومت در خاورمیانه تأکید میکند.
🔻 در واقع «تبار خیزش» نقد قانعکنندهای از سرمایهداری معاصر در خاورمیانه ارائه داده و تضادها، مبارزات و چشمانداز اجتماعی- سیاسی منطقه را اندکی بیان میکند تا خوانندگان به بینشهای منسجمتری راجع به وضعیت ملتهب جنگزدهی خاورمیانه دست یابند.
⭐ @fanni_lib
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
Photo
به مناسبت زادروز ولادیمیر لنین
🔻 لنین، رهبر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی در روز ۲۲ آوریل ۱۸۷۰ چشم به جهان گشود. میتوان به جرئت گفت وی آموزگار و رهبر تاریخیِ طبقه کارگر است؛ شخصی که تئوری مارکسیستی را با موضعگیریهای صحیح پراتیکِ انقلابی کرد و به پرسش عملیای که مارکس در نسبت با سنجش تئوری انقلابی خود قرار داد، پاسخ عینی داد، یعنی الغای منطق سرمایه و بازار و ساختن جامعهای سوسیالیستی.
برای ما در این دوران مهم تاریخی بازخوانی و بازشناسیِ روش لنین است که حائز اهمیت خواهد بود، بایستی دید لنین با چه روششناسی و با چه ابزار انقلابیای توانست حقایق جهانِ خود را دریابد و برای تغییر آن تلاش کند، ما نیز اگر مسلح به ابزار تحلیلی-انقلابی لنین شویم و پراتیکِ سوسیالیستیِ دوران خود را پیگیری کنیم، خواهیم توانست دگر بار به وظیفهای که تاریخ بر دوشمان گذاشته عمل کنیم.
🔻 ملک الشعرای بهار در وصف لنین مینویسد:
«دو دشمن از دو سو ریسمانی به گلوی کسی انداختند که او را خفه کنند. هر کدام یک سر ریسمان را گرفته، میکشیدند و آن بدبخت در میان تقلا میکرد. آن گاه یکی از آن دو خصم یک سر ریسمان را رها کرد و گفت: ای بیچاره من با تو برادرم و مرد بدبخت (ایران) نجات یافت. آن مرد که ریسمان گلوی ما را رها کرده، لنین است.»
⭐ @fanni_lib
🔻 لنین، رهبر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی در روز ۲۲ آوریل ۱۸۷۰ چشم به جهان گشود. میتوان به جرئت گفت وی آموزگار و رهبر تاریخیِ طبقه کارگر است؛ شخصی که تئوری مارکسیستی را با موضعگیریهای صحیح پراتیکِ انقلابی کرد و به پرسش عملیای که مارکس در نسبت با سنجش تئوری انقلابی خود قرار داد، پاسخ عینی داد، یعنی الغای منطق سرمایه و بازار و ساختن جامعهای سوسیالیستی.
برای ما در این دوران مهم تاریخی بازخوانی و بازشناسیِ روش لنین است که حائز اهمیت خواهد بود، بایستی دید لنین با چه روششناسی و با چه ابزار انقلابیای توانست حقایق جهانِ خود را دریابد و برای تغییر آن تلاش کند، ما نیز اگر مسلح به ابزار تحلیلی-انقلابی لنین شویم و پراتیکِ سوسیالیستیِ دوران خود را پیگیری کنیم، خواهیم توانست دگر بار به وظیفهای که تاریخ بر دوشمان گذاشته عمل کنیم.
🔻 ملک الشعرای بهار در وصف لنین مینویسد:
«دو دشمن از دو سو ریسمانی به گلوی کسی انداختند که او را خفه کنند. هر کدام یک سر ریسمان را گرفته، میکشیدند و آن بدبخت در میان تقلا میکرد. آن گاه یکی از آن دو خصم یک سر ریسمان را رها کرد و گفت: ای بیچاره من با تو برادرم و مرد بدبخت (ایران) نجات یافت. آن مرد که ریسمان گلوی ما را رها کرده، لنین است.»
⭐ @fanni_lib
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
به مناسبت زادروز ولادیمیر لنین 🔻 لنین، رهبر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی در روز ۲۲ آوریل ۱۸۷۰ چشم به جهان گشود. میتوان به جرئت گفت وی آموزگار و رهبر تاریخیِ طبقه کارگر است؛ شخصی که تئوری مارکسیستی را با موضعگیریهای صحیح پراتیکِ انقلابی…
میگویند
وقتی لنین مُرد
سربازِ مراقب جسد به رفیقش میگفت:
من نمیخواستم باور کنم.
رفتم جلو
آنجایی که او خوابیده بود
در گوش او فریاد زدم:
ایلیچ! استثمارگران آمدند!
تکان نخورد.
و من باور کردم که مردهاست.
وقتی یک مرد خوب میخواهد ترکمان کند
چگونه میتوان بازش داشت؟
به او بگویید وجودش چرا لازم است
این نگهش میدارد.
چهچیزی میتوانست لنین را نگه دارد؟
آن سرباز فکر میکرد
اگر او بشنود که استثمارگران میآیند
حتی اگر بیمار باشد بر میخاست
شاید با چوب زیر بغل خواهد آمد
شاید روی بازوان کسی
اما بههرحال بر خواهد خاست
و خواهد آمد
تا علیه استثمارگران مبارزه کند.
سرباز این را میدانست که لنین
سرتاسر عمرش را با استثمارگران مبارزه کرده بود.
این سرباز هنگامی که به فتح کاخ زمستانی کمک کرده بود
میخواست به خانه برگردد
زیرا که دیگر
زمینهای اربابان تقسیم شده بودند
اما لنین به او گفته بود: کجا میروی؟ بمان!
هنوز استثمارگران دیگری هستند
و مادام که استثمار وجود دارد
باید با آن مبارزه کرد
مادام که استثمار برایت هست
باید با آن بجنگی.
ضعیفان مبارزه نمیکنند
قویترها شاید ساعتی
و آنها که باز هم قویترند
سالهای طولانی مبارزه میکنند
ولی قویترینها به درازای عمر خود مبارزه میکنند.
وجود اینان
چشمپوشیناپذیر است.
وقتی که ظلم انباشته میشود
بسیاری مأیوس میشوند
اما شهامت او رشد میکند
او سازمان میدهد مبارزهاش را
بهخاطر چای و دستمزد
و بهخاطر
قدرت در حکومت
او از ثروت میپرسد: از کجا آمدهای؟
او از عقاید میپرسد: در خدمت که هستید؟
هرکجا سکوت هست، او حرف می زند
و هر کجا ظلم بیداد میکند و سخن از سرنوشت است
او نام مسئولین را فاش می کند.
وقتی بر سر میز مینشیند
نارضایتی است که مینشیند
غذا بد می شود
و فضا تنگ و تار میشود.
هر کجا تبعیدش کند
عصیان به آنجا میرود
و در جایی که از آن تبعید شدهاست
ناآرامی برجای میماند.
زمانی که لنین مُرد و دیگر غائب بود
پیروزی بهدست آمده بود
اما کشور هنوز ویران بود
تودهها از بند رسته بودند اما
راه هنوز در تاریکی بود.
وقتی لنین مُرد
سربازان روی سکوها نشستند و گریستند
و کارگران از پای ماشینها دویدند و مشتهایشان را تکان دادند.
وقتی لنین رفت
مثل این بود که درخت به برگهایش بگوید: من رفتم!
از آن زمان پانزده سال میگذرد
یک ششم زمین از استثمار رهیدهاست
برتولت برشت
⭐ @fanni_lib
وقتی لنین مُرد
سربازِ مراقب جسد به رفیقش میگفت:
من نمیخواستم باور کنم.
رفتم جلو
آنجایی که او خوابیده بود
در گوش او فریاد زدم:
ایلیچ! استثمارگران آمدند!
تکان نخورد.
و من باور کردم که مردهاست.
وقتی یک مرد خوب میخواهد ترکمان کند
چگونه میتوان بازش داشت؟
به او بگویید وجودش چرا لازم است
این نگهش میدارد.
چهچیزی میتوانست لنین را نگه دارد؟
آن سرباز فکر میکرد
اگر او بشنود که استثمارگران میآیند
حتی اگر بیمار باشد بر میخاست
شاید با چوب زیر بغل خواهد آمد
شاید روی بازوان کسی
اما بههرحال بر خواهد خاست
و خواهد آمد
تا علیه استثمارگران مبارزه کند.
سرباز این را میدانست که لنین
سرتاسر عمرش را با استثمارگران مبارزه کرده بود.
این سرباز هنگامی که به فتح کاخ زمستانی کمک کرده بود
میخواست به خانه برگردد
زیرا که دیگر
زمینهای اربابان تقسیم شده بودند
اما لنین به او گفته بود: کجا میروی؟ بمان!
هنوز استثمارگران دیگری هستند
و مادام که استثمار وجود دارد
باید با آن مبارزه کرد
مادام که استثمار برایت هست
باید با آن بجنگی.
ضعیفان مبارزه نمیکنند
قویترها شاید ساعتی
و آنها که باز هم قویترند
سالهای طولانی مبارزه میکنند
ولی قویترینها به درازای عمر خود مبارزه میکنند.
وجود اینان
چشمپوشیناپذیر است.
وقتی که ظلم انباشته میشود
بسیاری مأیوس میشوند
اما شهامت او رشد میکند
او سازمان میدهد مبارزهاش را
بهخاطر چای و دستمزد
و بهخاطر
قدرت در حکومت
او از ثروت میپرسد: از کجا آمدهای؟
او از عقاید میپرسد: در خدمت که هستید؟
هرکجا سکوت هست، او حرف می زند
و هر کجا ظلم بیداد میکند و سخن از سرنوشت است
او نام مسئولین را فاش می کند.
وقتی بر سر میز مینشیند
نارضایتی است که مینشیند
غذا بد می شود
و فضا تنگ و تار میشود.
هر کجا تبعیدش کند
عصیان به آنجا میرود
و در جایی که از آن تبعید شدهاست
ناآرامی برجای میماند.
زمانی که لنین مُرد و دیگر غائب بود
پیروزی بهدست آمده بود
اما کشور هنوز ویران بود
تودهها از بند رسته بودند اما
راه هنوز در تاریکی بود.
وقتی لنین مُرد
سربازان روی سکوها نشستند و گریستند
و کارگران از پای ماشینها دویدند و مشتهایشان را تکان دادند.
وقتی لنین رفت
مثل این بود که درخت به برگهایش بگوید: من رفتم!
از آن زمان پانزده سال میگذرد
یک ششم زمین از استثمار رهیدهاست
برتولت برشت
⭐ @fanni_lib
«کانت و فیخته سوی آسمان آبی اوج میگیرند
در پی سرزمینی دوردست،
من اما بهدنبال درکی عمیق و واقعیام
آنی که – در خیابانش میجویم»
✍ مارکس
⭐ @fanni_lib
در پی سرزمینی دوردست،
من اما بهدنبال درکی عمیق و واقعیام
آنی که – در خیابانش میجویم»
✍ مارکس
⭐ @fanni_lib
🔴 یک دوراهی: هوش مصنوعی برای انسان یا بر علیه انسان
🔻زمانی رزا لوکزامبورگ گفت بشریت ناچار به انتخابی سرنوشتساز است: یا سوسیالیسم یا بربریت. لوکزامبورگ درست میگفت. البته او جنگ جهانی دوم، فاشیسم، جنگ سرد، لشکرکشیهای امریکا در خاورمیانه و دهها کودتا و تجاوز نظامی وحشیانه به دست امپریالیسم را ندیده بود. مسائلی که امروز پیشارویمان قرار دارند نفرتمان از این سیستم را بیشتر و آن جملهی درخشان را برایمان پررنگتر میکند. در لحظهی حاضر مسئله اساسی بر سر پیشرفتهای تکنولوژیکی که حتی گاهی انگشت به دهانمان میگذارند نیست، بلکه مسئلهی کلیدی و مرکزی آن ماشینی است که هر روزه ما را به آن «بربریت» نزدیکتر میکند. اگر امروز هوش مصنوعی تبدیل به یکی از پیشرفتهای شگرف تکنولوژی میشود درنهایت آن ماشین سرمایهداری است که آن را پرورش داده و از آن خود میسازد. اکنون هوش مصنوعی خود بدل به یکی از راهبردیترین سلاحهای دولتها و ارتش دول سرمایهداری شده است. سلاحی که در کنار دیگر سلاحهای آنان میرود تا تاریخ بشری را دیگر برای همیشه پایان بخشد.
🔻امروزه هوش مصنوعی به یکی از مورد توجهترین موضوعات تبدیل شده است. در این شرایط بازار ابراز نظرها و خیالپردازیها بسیار داغ است. آیا قرار است هوش مصنوعی سبب شود تا چندی دیگر همهی ما در خانههایمان درحالی که همهی کارها، از جزئیترین تا پراهمیتترین آنها، توسط رباتها صورت میگیرد، استراحت کنیم؟ واقعیت چیز دیگری به ما میگوید. میتوان گفت شاید چنین اتفاقی خیلی هم غیرممکن نباشد اما قطعا در نظام سرمایهداری نشدنی است. اگر دربارهی سازکار عام نظام سرمایهداری چیزی بدانیم قطعا فریب این رؤیابافیها را نخواهیم خورد. سرمایهداری آنطور که توسط مارکس به درستی در کاپیتال تشریح شده است، بدون وجود ارزش اضافی دیری نمیپاید. ارزش اضافی عبارت است از آن بخش از کار کارگر که به خود کارگر تعلق نمیگیرد بلکه وارد جیب سرمایهدار خواهد شد که در نظر سرمایهدار همان سود است. به طور کلی اگر بخواهیم تولید یک کالا را در نظر بگیریم نیازمند سه چیز هستیم: مواد اولیه، ابزار تولید و نیروی کار. مواد اولیه و ابزار تولید ارزش خود را عیناً به کالا منتقل میکنند. در اینجا آن چیزی که تولید ارزش میکند نیروی کار است و نه هیچ چیز دیگری. همانطور که هیچ درختی وجود ندارد که طلا میوه دهد، هیچ سرمایهای هم نمیتواند به خودی خود پول تولید کند. پندار غیرعلمی و بسیار خاماندیشانهای که البته در جامعهی ما کم معتقد ندارد. بنابراین اگر هم عمر نظام سرمایهداری به آن مرحله برسد باز هم دچار یک فروپاشی تدریجی خواهد شد، از شکل سرمایهدارانه به شکل بردهدارانه.
📍ادامه متن را در instant view بخوانید.
⭐ @fanni_lib
🔻زمانی رزا لوکزامبورگ گفت بشریت ناچار به انتخابی سرنوشتساز است: یا سوسیالیسم یا بربریت. لوکزامبورگ درست میگفت. البته او جنگ جهانی دوم، فاشیسم، جنگ سرد، لشکرکشیهای امریکا در خاورمیانه و دهها کودتا و تجاوز نظامی وحشیانه به دست امپریالیسم را ندیده بود. مسائلی که امروز پیشارویمان قرار دارند نفرتمان از این سیستم را بیشتر و آن جملهی درخشان را برایمان پررنگتر میکند. در لحظهی حاضر مسئله اساسی بر سر پیشرفتهای تکنولوژیکی که حتی گاهی انگشت به دهانمان میگذارند نیست، بلکه مسئلهی کلیدی و مرکزی آن ماشینی است که هر روزه ما را به آن «بربریت» نزدیکتر میکند. اگر امروز هوش مصنوعی تبدیل به یکی از پیشرفتهای شگرف تکنولوژی میشود درنهایت آن ماشین سرمایهداری است که آن را پرورش داده و از آن خود میسازد. اکنون هوش مصنوعی خود بدل به یکی از راهبردیترین سلاحهای دولتها و ارتش دول سرمایهداری شده است. سلاحی که در کنار دیگر سلاحهای آنان میرود تا تاریخ بشری را دیگر برای همیشه پایان بخشد.
🔻امروزه هوش مصنوعی به یکی از مورد توجهترین موضوعات تبدیل شده است. در این شرایط بازار ابراز نظرها و خیالپردازیها بسیار داغ است. آیا قرار است هوش مصنوعی سبب شود تا چندی دیگر همهی ما در خانههایمان درحالی که همهی کارها، از جزئیترین تا پراهمیتترین آنها، توسط رباتها صورت میگیرد، استراحت کنیم؟ واقعیت چیز دیگری به ما میگوید. میتوان گفت شاید چنین اتفاقی خیلی هم غیرممکن نباشد اما قطعا در نظام سرمایهداری نشدنی است. اگر دربارهی سازکار عام نظام سرمایهداری چیزی بدانیم قطعا فریب این رؤیابافیها را نخواهیم خورد. سرمایهداری آنطور که توسط مارکس به درستی در کاپیتال تشریح شده است، بدون وجود ارزش اضافی دیری نمیپاید. ارزش اضافی عبارت است از آن بخش از کار کارگر که به خود کارگر تعلق نمیگیرد بلکه وارد جیب سرمایهدار خواهد شد که در نظر سرمایهدار همان سود است. به طور کلی اگر بخواهیم تولید یک کالا را در نظر بگیریم نیازمند سه چیز هستیم: مواد اولیه، ابزار تولید و نیروی کار. مواد اولیه و ابزار تولید ارزش خود را عیناً به کالا منتقل میکنند. در اینجا آن چیزی که تولید ارزش میکند نیروی کار است و نه هیچ چیز دیگری. همانطور که هیچ درختی وجود ندارد که طلا میوه دهد، هیچ سرمایهای هم نمیتواند به خودی خود پول تولید کند. پندار غیرعلمی و بسیار خاماندیشانهای که البته در جامعهی ما کم معتقد ندارد. بنابراین اگر هم عمر نظام سرمایهداری به آن مرحله برسد باز هم دچار یک فروپاشی تدریجی خواهد شد، از شکل سرمایهدارانه به شکل بردهدارانه.
📍ادامه متن را در instant view بخوانید.
⭐ @fanni_lib
Telegraph
🔴 یک دوراهی: هوش مصنوعی برای انسان یا بر علیه انسان
زمانی رزا لوکزامبورگ گفت بشریت ناچار به انتخابی سرنوشتساز است: یا سوسیالیسم یا بربریت. لوکزامبورگ درست میگفت. البته او جنگ جهانی دوم، فاشیسم، جنگ سرد، لشکرکشیهای امریکا در خاورمیانه و دهها کودتا و تجاوز نظامی وحشیانه به دست امپریالیسم را ندیده بود. مسائلی…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 حضور زندهیاد فریبرز رئیسدانا به مناسبت روز جهانی کارگر در دانشگاه پلی تکنیک تهران و اعتراض به خصوصیسازی و سیاستهای نئولیبرالی
سال ۹۸
پارت 1️⃣
⭐ @fanni_lib
سال ۹۸
پارت 1️⃣
⭐ @fanni_lib
🔴 به مناسبت زادروز کارل مارکس، بنیانگذار سوسیالسم علمی
✍ کارل مارکس
⭐ @fanni_lib
میخواستم بیپروا دل به دریا بزنم
آنجا که صخرههای سر به فلک کشیده بر میخیزند
و سیلابهای سرد و تهی به راه میافتند.
من به تفکرِ سر به فلک کشیدهای چنگ انداختهام
که با بالهای خویش پَر میزند، من تمام خطرها را به جان خریدم
✍ کارل مارکس
⭐ @fanni_lib
باید نسبت به خطاهای گذشتهٔ خود بیرحم بود. باید هر از گاهی حرکت را متوقف کنیم، به گذشتهٔ خود بنگریم و با ذرهبین انتقاد به ضعفها، ندانمکاریها و اشتباهات بیرحمانه بتازیم، آنچنان که دشمن خوشحال گردد فکر کند ما به زمین خوردهایم اما به زمین خوردن ما، از زمین نیرو گرفتن است تا غول آسا قد برافرازیم.
✍برتولت برشت
✍برتولت برشت
🔴 دوراهیِ زیستِ رباتیک و یا آگاهانۀ انسان
🔻 رایج است که میشنویم نظام سرمایهداری انگیزه ایجاد میکند تا رقابت وجود داشته باشد. این ایجاد انگیزه در جهت آن است که شیوۀ تولیدی مبتنی بر مالکیت خصوصی حفظ گردد که در نتیجه انسانهای کوشا و تلاشگر به بالای هرم برسند و افرادِ تنبل از صحنۀ رقابت حذف شوند. در این صورت میتوان نهایتِ کاراییِ لازم برای داشتن اقتصادی «مطلوب» را شاهد باشیم. اما در مقابل، سوسیالیسم سیستمی است که تمامیِ انسانها را با یکدیگر برابر و عیناً شبیه به هم میکند و با گرفتنِ انگیزههای شخصیِ افراد، آنها را تبدیل به انسانهای «تنبل» و یا «ربات» کرده و در «ذات» انسان که مبتنی بر حرص، طمع و رقابتجویی است دستورزی میکند. همین امر باعث جلوگیری از هرگونه نوآوری و خلاقیت و بروز استعدادِ انسانها میگردد، پس نتیجه گرفته میشود که سوسیالیسم با «ذات» انسان در تضاد است.
🔻 میتوان نظیرِ این گزارهها را بسیار دید و شنید و با چنین استدلالاتی همدلیِ خود را نشان داد. اما مسئله واقعاً چیست؟ آیا «ذات» بشر امری فراتاریخی بوده و همواره همسو با میل به حرص و طمع و ستایش فردیت است؟ آیا جامعه بدون وجود رقابت در بازار نمیتواند نیروهای مولدِ خود را رشد دهد و خلاقیت و نوآوری را از جامعه شاهد بود؟ آیا سوسیالیسم به دنبال برابرسازیِ افراد با یکدیگر است؟
🔻 در جامعۀ سرمایهداری همواره رقابت برای سرمایهداران موجب خوشبختی است. چرا که اگر میان کارگران رقابت وجود داشته باشد، سرمایهداران میتوانند از این رقابت جهت ارزانسازیِ نیروی کار کارگران، کاهش نرخ مزد، افزایش فشارِ کار و در نهایت افزایشِ سود خود استفاده کنند. در مناسبات سرمایهداری کارگران صاحبِ ابزار تولید نیستند، آنها به لطف نظام سرمایهداری بایستی به شکلی بیگانه هر روز چندین ساعت کار کنند تا اندک دستمزدی بگیرند و بروند پیِ کارشان. این ایدهآلِ سرمایهدارها است؛ اینکه کارگران مانند ربات مشغول به کار باشند، حرفی نزنند، نظری ندهند و اعتراضی هم نکنند. اتفاقاً در چنین شرایطی است که قوۀ خلاقۀ کارگران سرکوب شده و انسان زیر چرخدندههای سرمایه داری له میشود. فرزندانِ کارگران از هر گونه امکانات لازم برای شکوفاییِ استعدادهای خود محروم هستند و مجبورند از دوران کودکی آغاز به کار کنند و در شرایطِ فقر سیستماتیک، در معرض انواع آسیبها و بلایای اجتماعی قرار گیرند. مشخص است که این افراد حتی فرصتِ فکر کردن به علائق و استعدادهای خود را هم ندارند و جایی برای رشد قوهی خلاقه برای آنان وجود نخواهد داشت، چه برسد به آنکه بخواهند از خلاقیت خود استفاده کنند. حتی همین خلاقیت و انگیزهای که ایدئولوگهای بورژوازی از آن دم میزنند [1] برای کسانی ممکن است که بسترِ لازم برای بروز استعدادهای خود را دارند؛ نه کارگرانی که هردم فکرشان مشغول به اقساط عقب افتاده و نان شبشان است.
📍 متن کامل را در instant view بخوانید.
⭐ @fanni_lib
🔻 رایج است که میشنویم نظام سرمایهداری انگیزه ایجاد میکند تا رقابت وجود داشته باشد. این ایجاد انگیزه در جهت آن است که شیوۀ تولیدی مبتنی بر مالکیت خصوصی حفظ گردد که در نتیجه انسانهای کوشا و تلاشگر به بالای هرم برسند و افرادِ تنبل از صحنۀ رقابت حذف شوند. در این صورت میتوان نهایتِ کاراییِ لازم برای داشتن اقتصادی «مطلوب» را شاهد باشیم. اما در مقابل، سوسیالیسم سیستمی است که تمامیِ انسانها را با یکدیگر برابر و عیناً شبیه به هم میکند و با گرفتنِ انگیزههای شخصیِ افراد، آنها را تبدیل به انسانهای «تنبل» و یا «ربات» کرده و در «ذات» انسان که مبتنی بر حرص، طمع و رقابتجویی است دستورزی میکند. همین امر باعث جلوگیری از هرگونه نوآوری و خلاقیت و بروز استعدادِ انسانها میگردد، پس نتیجه گرفته میشود که سوسیالیسم با «ذات» انسان در تضاد است.
🔻 میتوان نظیرِ این گزارهها را بسیار دید و شنید و با چنین استدلالاتی همدلیِ خود را نشان داد. اما مسئله واقعاً چیست؟ آیا «ذات» بشر امری فراتاریخی بوده و همواره همسو با میل به حرص و طمع و ستایش فردیت است؟ آیا جامعه بدون وجود رقابت در بازار نمیتواند نیروهای مولدِ خود را رشد دهد و خلاقیت و نوآوری را از جامعه شاهد بود؟ آیا سوسیالیسم به دنبال برابرسازیِ افراد با یکدیگر است؟
🔻 در جامعۀ سرمایهداری همواره رقابت برای سرمایهداران موجب خوشبختی است. چرا که اگر میان کارگران رقابت وجود داشته باشد، سرمایهداران میتوانند از این رقابت جهت ارزانسازیِ نیروی کار کارگران، کاهش نرخ مزد، افزایش فشارِ کار و در نهایت افزایشِ سود خود استفاده کنند. در مناسبات سرمایهداری کارگران صاحبِ ابزار تولید نیستند، آنها به لطف نظام سرمایهداری بایستی به شکلی بیگانه هر روز چندین ساعت کار کنند تا اندک دستمزدی بگیرند و بروند پیِ کارشان. این ایدهآلِ سرمایهدارها است؛ اینکه کارگران مانند ربات مشغول به کار باشند، حرفی نزنند، نظری ندهند و اعتراضی هم نکنند. اتفاقاً در چنین شرایطی است که قوۀ خلاقۀ کارگران سرکوب شده و انسان زیر چرخدندههای سرمایه داری له میشود. فرزندانِ کارگران از هر گونه امکانات لازم برای شکوفاییِ استعدادهای خود محروم هستند و مجبورند از دوران کودکی آغاز به کار کنند و در شرایطِ فقر سیستماتیک، در معرض انواع آسیبها و بلایای اجتماعی قرار گیرند. مشخص است که این افراد حتی فرصتِ فکر کردن به علائق و استعدادهای خود را هم ندارند و جایی برای رشد قوهی خلاقه برای آنان وجود نخواهد داشت، چه برسد به آنکه بخواهند از خلاقیت خود استفاده کنند. حتی همین خلاقیت و انگیزهای که ایدئولوگهای بورژوازی از آن دم میزنند [1] برای کسانی ممکن است که بسترِ لازم برای بروز استعدادهای خود را دارند؛ نه کارگرانی که هردم فکرشان مشغول به اقساط عقب افتاده و نان شبشان است.
📍 متن کامل را در instant view بخوانید.
⭐ @fanni_lib
Telegraph
دوراهیِ زیستِ رباتیک و یا آگاهانۀ انسان
رایج است که میشنویم نظام سرمایهداری انگیزه ایجاد میکند تا رقابت وجود داشته باشد. این ایجاد انگیزه در جهت آن است که شیوۀ تولیدی مبتنی بر مالکیت خصوصی حفظ گردد که در نتیجه انسانهای کوشا و تلاشگر به بالای هرم برسند و افرادِ تنبل از صحنۀ رقابت حذف شوند.…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
© Ena to helidoni, 1977. by Bithikotsis and Theodorakis
آنسو، چلچلهایست تنها و بهاری
که آمدنش را بهاییست بس گزاف
برای بازستاندن خورشید
دگرباره، چهها که نباید کرد
چه جانهای شیفتهای را فدا باید کرد
تا چرخ زمان برگردد
چه زندگانیها و خونها
که باید به پایش ریخت
آه ای خالق من، یاسهای بنفش
تو را در خود نهفتهاند
آه ای خالق من، رایحهی رستاخیز را میشنوی؟
⭐ @fanni_lib
آنسو، چلچلهایست تنها و بهاری
که آمدنش را بهاییست بس گزاف
برای بازستاندن خورشید
دگرباره، چهها که نباید کرد
چه جانهای شیفتهای را فدا باید کرد
تا چرخ زمان برگردد
چه زندگانیها و خونها
که باید به پایش ریخت
آه ای خالق من، یاسهای بنفش
تو را در خود نهفتهاند
آه ای خالق من، رایحهی رستاخیز را میشنوی؟
⭐ @fanni_lib