کانون کتاب و کتابخوانی فنی
255 subscribers
51 photos
11 videos
5 files
27 links
Download Telegram
📚 اشک‌های ماشین حفاری
پیر پائولو پازولینی

@fanni_lib
🔻 آدمیان هستند که تاریخ خود را می‌سازند ولی نه آن گونه که دلشان می‌خواهد، یا در شرایطی که خود انتخاب کرده باشند؛ بلکه در شرایط داده شده‌ای که میراث گذشته است و خودِ آنان به طور مستقیم با آنان درگیرند. بار سنت همه‌ی نسل‌های گذشته با تمامیِ وزنِ خود بر مغز زندگان سنگینی می‌کند.

📚 هیجدهم برومر لوئی بناپارت
✍️ کارل مارکس

⭐️ @fanni_lib
روز‌های کمون .pdf
5.5 MB
🔴 معرفی کتاب
📍 به مناسبت سالگرد تشکیل کمون پاریس

📚 روز‌های کمون
برتولت برشت

نمایشنامه‌ی «روزهای کمون» چشم‌اندازی از زندگی در کمون را به ما ارائه می‌دهد. جهانی که می‌توانیم آن را بشناسیم و با آن هم‌ذات پنداری کنیم. در این نمایشنامه گروهی از کارگران در همسایگیِ هم در خیابان پیگال، پاپا و کوکو، بابت و ژنویو زندگی می‌کنند. آنها با هم برای گذراندن زندگی خود تلاش می‌کنند و یاد می‌گیرند که چگونه زندگی در جامعه‌ای نوین را یادگیرند. در نهایت این‌ها کسانی هستند که در خیابان‌های پاریس به مبارزه و مرگ خواهند رسید.
برشت همچنین از ما می‌خواهد که نیروهای سیاسی را که تجربه زیست ما را شکل می‌دهند، درک و بازشناسی کنیم. او صحنه‌هایی از رهبران سیاسی فرانسه و آلمان و رئیس بانک فرانسه را نشان می‌دهد، نیروهایی بورژوایی که برای نابودی پرولتاریای پاریس نقشه می‌کشند. برشت ما را تشویق می‌کند تا از خودمان در مورد چگونگی تغییر جهان در مواجهه با آنچه ممکن است به نظر غیرممکن برسد، سوالاتی بپرسیم و به آن بیندیشیم.

@fanni_lib
🔴 چرا از سال‌ نو متنفرم؟

آنتونیو گرامشی؛ مارکسیست انقلابی و از بنیان‌گذاران حزب کمونیست ایتالیا
📍ترجمۀ: امین بزرگیان

🔻هر روز صبح آن هنگام که در زیر آسمان ملال‌آور بیدار می‌شوم، احساس می‌کنم که امروز «سال‌نو» است.
دلیل اینکه از روز خاص سال‌نو متنفرم این است که همچون زمان سررسید مالی ثابتی است که حیات و شور انسانی را به نوعی نگرانی سودانگارانه با تراز‌های مالی پایان سال‌اش و یا قسط‌های معوقه و بودجه‌هایی برای مدیریت جدیدش تقلیل می‌دهد و می‌چرخاند.
این چرخش و نگرانی‌ها باعث شده‌اند که پیوستگی زندگی و روح آن را از دست بدهیم. در واقع به سبب شکاف یکباره و عمیق بین دو سال (سال جدید و سال کهنه) فکر می‌کنیم که تاریخی جدید در حال آغازشدن است؛ تصمیم‌هایی می‌گیرد و به خاطر تصمیم‌های اجرا نشده افسوس می‌خورید. این مسئله بطور کلی همان ایراد اصلی تاریخ تقویمی است.
می‌گویند که رویدادنگاری (Chronology) ستون فقرات تاریخ است. خب. اما سخت محتاجیم همچنین بپذیریم که چهار یا پنج تاریخ تقویمی بنیادین در ذهن هر فرد سالمی لانه کرده که نقش فریبنده‌ای را در تاریخ بازی می‌کند. روزهای سال‌ نو هم از این دسته هستند. سالِ نویِ تاریخ رومی، یا قرون وسطایی و یا عصر مدرن.
این نگرش‌ها بسیار تهاجمی و ارتجاعی بوده‌اند تا این میزان که بعضی اوقات تصور می‌کنیم که زندگی در ایتالیا از سال ۷۵۲ آغاز شده و یا اینکه سال ۱۴۹۰ یا ۱۴۹۲ چون قله‌هایی افراخته، بشریت را ناگهان به جهان جدید و زندگی تازه پرتاب کرده‌است. تاریخ تقویمی به چنان مانع و خاکریزی تبدیل شده که جلوی دید ما را نسبت به اینکه تاریخ بدون توقف‌های آنی و بر روی خط زمانی ثابتی تداوم می‌یابد، گرفته‌است. شبیه وقتی که خیره بر پرده سینما فاصله بین نگاتیوها را نمی‌بینیم و فیلم به‌گونه‌ای پیوسته ظاهر می‌شود.
این‌ها دلیل من بود در توضیح اینکه چرا از سال‌نو متنفرم. مایلم که هر روز صبح، برایم سالی نو باشد. می‌خواهم هر روز سروکارم با خودم باشد و نوزایی کنم خویشتنم را. هیچ روزی آغاز نمی‌شود مگر برای آسایش. در هنگامه حس مستی و شورمندی نسبت به حیات، متوقف کردن خویشتنم را برمی‌گزینم و مایلم در حیوانیّت غوطه بخورم تا از درون آن بتوانم توان و شور زندگی را جذب کنم.
زمان را با مسایل روحی و روانی نباید تلف کرد. با وجود پیوند و تعلق خاطر به زمانهایی که ازسرگذرانده‌ام، مایلم که درهرساعت از زندگی‌ام نو باشم.
دلیلی ندارم که بخواهم روز عید و جشن سال نو را با آن ریتم‌های جمعی قیم مآبانه‌اش، با همه غریبه‌هایی که توجه چندانی بدان‌ها ندارم، مشترک شوم. اینکه چون پدربزرگ‌هایِ پدربزرگ‌هایمان سال نو را جشن گرفته‌اند پس ما نیز باید نسبت به آن احساسی داشته‌باشیم و آن را بخواهیم، حال به‌هم زن است.
این‌هم دلیل دیگری است که چرا در انتظار سوسیالیسم هستم. چراکه باید همه تاریخ‌هایی که طنینی در روح و شور زندگی ما ندارند را به زباله انداخت. اگر پس از این اتفاق، تاریخ تقویمی‌ای با گرامیداشت‌هایش ساخته شد حداقل می‌توانیم بگوییم که اینها را ما ساخته‌ایم و فقط گذشتگان ساده‌ دل‌مان را تایید نکرده‌ایم.

@fanni_lib
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
فریبرز رئیس‌دانا – آی نوروز
🔴 شعر «آی نوروز» با صدای زنده یاد فریبرز  رئیس‌دانا، اقتصاددانِ سوسیالیست و عضو کانون نویسندگان ایران

اگر این بهار
باز خجسته از پس الوند
روی به سوی وطن آرد،
اگر آن پاره ‏ابر سیاه، برق زند ناگه
قهقهه‌ی مستانه سر آرد
و زار زار ز شوق، گریه ببارد
کبک دَری را به سبزه‌های سبز غزل
و آهوی زرد را به بیشه بخواند،
اگر بنفشه از کناره‌ی جوباره‌ها
پیام به پونه‌ها برساند
و نازِ تابِ شکوفه‌های گلابی
به کوچه، عطر ببیزد،
اگر لاله‌ی سرکش، به صحرا بماند
و بادِ در گذر را، مدیحه‌گوی‏ قمریکان کوچه بسازد
وین بادِ مشک بیز
واماندگان زمهریری این دیار را به هوش بیارد،
اگر رمز سرخیِ سوری را
شهاب به گوش لاله رساند
آن‏گاه به هنگامه‌ای، باری،
به بیدزارِ مردم، همه برگ‌های نو می‌روید
شتابناک یاسِ تازه‌ زاد به یاری می‌دود
سرو پیر عربده می‌زند
لشگر نرگس ز جای می‌جنبد
و باغ به دورِ سرو می‌چرخد
نوروزِ کامکار به بدگردشی، چیره می‌گردد
وین عید روشن، آن بد سگال را به تاریک‌خانه، سلسله می‌بندد
خوشا زمانی که بهارِ خجسته در آید
درخت پر شکوفه ببالد
سرخ گل سر از قلمرو بهمن به‏ در آرد
و سپیدی قله‌های سربلندِ دور، درودگو آید
نسیم عطر خنده او
می‌خندد بی‌آنکه لب بگشاید
برقی در نگاه بیندازد یا شیاری بر گونه‌ها برکشد
می‌خندد و من صدای نسیم خنده او را
زیر پلک‌های چشمانم می‌شنوم
تا نیم‌نگاهی دیگر،
دو بار جهان را دور می‌زنم
یکی زین سو به شادمانی،
یکی باژگونه به امید وزیدن نسیمی باز
در چشم بر هم زدنی،
دور می‌شود دور...

@fanni_lib
بدین اعتبار دولت شوروی شکلی از پادشاهی فلسفه بود. اما دولت کمونیستی را می‌توان از دولت افلاطونی متمایز کرد تا جایی که در دولت کمونیستی وظیفه هر فرد بود که فیلسوف باشد،  نه صرفاً وظیفه طبقه حاکم. شهروند شوروی فقط در صورتی می‌توانست نیازهای اساسی را برآورده کند که دولت او را در مقام متفکری فلسفی به رسمیت می‌شناخت. این ایجاب می‌کرد که شهروند هر روز درجه حرارت کل زبان را اندازه بگیرد تا از آن روز و شب جان به در برد. این نه‌تنها متضمن حساسیت درخصوص تغییر و تحول مناسبات سیاسی، عقیدتی و فرهنگی در خود کشور بود، بلکه ورای آن، متضمن حساسیتی دربرگیرنده کل جهان نیز بود. کسی که نمی‌دانست حزب کمونیست در شیلی، آن روز را چگونه سپری می‌کند و امپریالیسم آمریکا درست در همان زمان  به چه ماجراجوهای جدید و مخربی دست می‌زند، در معرض خطر آن بود که مسکن جدید، اضافه حقوق و اجازه سفر بین المللی دریافت نکند. برای این چیزها فرد به معرفی‌نامه‌ای از سازمان محلی حزب نیاز داشت که فقط زمانی چنین معرفی‌نامه‌ای را صادر می‌کرد که شهروند شوروی واقعاً شورایی بود، یعنی کسی که به اندازه کافی فلسفی بیندیشد و نیازهای جزئی‌اش را در زمینه‌ی کلی جای دهد.
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
بدین اعتبار دولت شوروی شکلی از پادشاهی فلسفه بود. اما دولت کمونیستی را می‌توان از دولت افلاطونی متمایز کرد تا جایی که در دولت کمونیستی وظیفه هر فرد بود که فیلسوف باشد،  نه صرفاً وظیفه طبقه حاکم. شهروند شوروی فقط در صورتی می‌توانست نیازهای اساسی را برآورده…
💬 ... کمونیسم پروژه‌ی قرار دادن اقتصاد فرع بر سیاست است تا به سیاست امکان عمل آزادانه و موثر داده شود. اقتصاد به وسیله‌ی پول عمل می‌کند. اقتصاد با اعداد کار می‌کند. سیاست به وسیله زبان عمل می‌کند. سیاست با کلمات کار می‌کند -با استدلال‌ها، برنامه‌ها و خواسته‌ها، بلکه هم با فرامین، ممنوعیت‌ها و احکام و مصوبات. انقلابِ کمونیستی‌ انقلاب جامعه از محمل پول به محمل زبان است. انقلابِ کمونیستی چرخشی زبانی در سطح پراکسیس اجتماعی است‌. بنابراین، با وجود همه ظرائف و تفاوت‌هایی که یک موضع فلسفی خاص را از دیگری متمایز می‌سازد، کافی نیست انسان را موجودی سخن‌گو تعریف کنیم - چنان‌که عموماً در فلسفه‌ی مدرن می‌کنند. تا زمانی که انسان‌ها تحت شرایط اقتصاد سرمایه‌داری زندگی کنند اساساً بی‌زبانند، چون سرنوشت‌شان با ایشان سخن نمی‌گوید. اگر انسان مخاطب سرنوشت خویش قرار  نگیرد، آن‌گاه قادر هم نخواهد بود بدان پاسخ گوید.

🔻 انسان‌ها برای اولین‌بار فقط زمانی که سرنوشت دیگر گنگ نباشد و در سطحی کاملاً اقتصادی حکم نراند، بلکه از ابتدا به طور گفتمانی تقریر و به طور سیاسی تعیین شود، حقیقتاً بدل به موجوداتی خواهند شد که در زبان و از طریق زبان وجود می‌یابند؛ چنان‌که در کمونیسم صادق است. بدین‌ترتیب انسان‌ها به امکان احتجاج و اعتراض و تهییج‌کردن در مقابل تصمیماتِ سرنوشت دست می‌یابند. این قبیل احتجاجات و اعتراضات شاید همیشه موثر از آب در نیایند. اغلب ممکن است نادیده گرفته یا حتی سرکوب شوند، اما در کل بی‌معنا نیستند. مخالفت با تصمیمات سیاسی به وسیله‌ی زبان کاملاً بامعنا و موجه است، چون به وسیله‌ی زبان به خود آن تصمیمات رسیده‌اند. اما تحت شرایط سرمایه‌داری هر انتقاد و اعتراضی اساساً بی‌معناست، چون در سرمایه‌داری خودِ زبان به صورت یک کالا عمل می‌کند، یعنی ذاتاً خاموش است‌. گفتمان‌های انتقادی و اعتراضی زمانی موفق شناخته می‌شوند که حسابی خریدار داشته باشند و زمانی ناکام شناخته می‌شوند که زیاد خریدار نداشته باشند. بنابراین از هیچ جهت نمی‌توان این گفتمان‌ها را از سایر کالاها تمیز داد، کالاهایی که به یک اندازه خاموش‌اند - یا فقط در تبلیغ برای خود سخن می‌گویند.

📚 بعد التحریر کمونیسم
✍️ بوریس گرویس

⭐️ @fanni_lib
📚 صدای میرا
سعید سلطانپور

زمان رود است
و می‌لغزد شتاب آلود سوی بيكران نارام
و انسان جاودان جاری است با این رود بی‌فرجام
و بر اندام این مواج وحشی
صخره‌ها بسيار
باید موج روشن بود
باید لحظه‌ای پرواز کرد و لحظه‌ای آسود
باید از فراز صخره‌های سرد، پروازی بلورین داشت
باید شبنامان قطره‌هایی در هوا پاشيد
باید در فضای پاك یا ناپاك پيرامون خود کاوید
باید سينه را آئينه‌ای شفاف و لغزان ساخت

B2n.ir/t68764

@fanni_lib
در پوشش امور روزانه،
ناگفتنی‌‌ها را آشکار کنید
در پس هر قاعده‌ی جاری،
بیهودگی را بازشناسید
بر کوچکترین حرکت با بدگمانی بنگرید،
هرچند ظاهرش ساده باشد.
عادت مرسوم را به سادگی مپذیرید
در آن ضرورتی بجویید
مصراً از شما تمنا می‌کنم
در برابر حوادث روزمره نگویید طبیعی است
در دورانی که آشفتگی فرمان می‌راند و خون می‌ریزد،
و فرمانِ آشوب می‌دهند
و خودسری جای قانون را می‌گیرد،
و آدمیان ناآدم می‌شوند
هرگز مگویید این طبیعی است
تا هیچ چیز ساکن ننماید.

✍️ برتولت برشت

⭐️ @fanni_lib
دشمنانمان می‌توانند؛
همه‌ی گل‌ها را بچینند
ولی هرگز
نخواهند توانست
بر بهار
چیره شوند
...

پابلو نرودا
@fanni_lib
💬 قدرت نظری لنین ار آنجا سرچشمه می‌گیرد که هر مفهومی را -هر قدر هم فلسفی و انتزاعی باشد- با توجه به تاثیر آن در پراکسیس انسانی بررسی می‌کند و در عین حال، تحلیل خود را در مورد هر عملی را -که از نظر او همیشه بر تحلیل انضمامی از وضعیت انضمامی استوار است- در پیوندی اندام وار و دیالکتیکی با اصول مارکسیسم قرار می‌دهد. بنابراین، او به معنای دقیق کلمه نظریه پرداز یا اهل عمل نیست، بلکه فیلسوف ژرف اندیش پراکسیس، تبدیل کننده پرشور نظریه به عمل و انسانی است که نگاه نافذش همیشه متوجه نقاط عطفی است که در آن نظریه به پراکسیس و پراکسیس به نظریه تبدیل می‌شود.

📚 پیش‌گفتار تاریخ و آگاهی طبقاتی
گئورگ لوکاچ

@fanni_lib
💬 چگونه دولت به وجود آمد؟

🔻 ... بنابراين، دولت از ازل وجود نداشته است. جامعه‌هایی بوده‌اند که بدون دولت سر کرده‌اند، و از دول و قدرت دولتي هيچ انگاشتی نداشته‌اند. در مرحله‌ی معينی از تکامل اقتصادی، که تقسيم جامعه به طبقات ناگزير شد، دولت در پی آن به گونه‌ی يک ضرورت درآمد. اکنون ما با گام‌های سريع به مرحله‌يی در تکامل توليد نزديک مي‌شويم که در آن، نه تنها وجود اين طبقات ضرورت خود را از دست خواهد داد، بلکه به يک سد قطعی در توليد نيز بدل خواهد شد. اين طبقات، به همان‌گونه که در يک مرحله‌ي نخستين به ناچار پديدار شدند، ناپديد خواهند شد. هم‌راه با آن‌ها، دولت نيز به گونه‌ی گريزناپذيری از ميان خواهد رفت. جامعه، که توليد را بر پايه‌ی يک هم‌کاري آزاد و برابرِ توليدکنندگان، باز سازماندهی خواهد کرد، آن‌گاه ماشين دولت را به جايي خواهد فرستاد که از آن‌جا برخاسته است: در موزه‌‌ی آثار باستانی، در کنار دوک نخ‌ريسی و تبر مفرغی.

📚 منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت
فردريک انگلس

@fanni_lib
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 فیلم آقای هیروگلیف به کارگردانی غلامعلی عرفان

لینک یوتیوب:
https://www.youtube.com/watch?v=tW_TfVzJBbE


@fanni_lib
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
🔴 فیلم آقای هیروگلیف به کارگردانی غلامعلی عرفان لینک یوتیوب: https://www.youtube.com/watch?v=tW_TfVzJBbE @fanni_lib
🔴 معرفی و تحلیل فیلم

📽 آقای هیروگلیف
👤 غلامعلی عرفان


🔻 «جمعیت انبوهی بود، همه ترسان؛ و در هوا کاغذها معلق بود و به دست باد و نه دست کسی... باید آن را کنار نقاشی خانه بگذارید تا بخوانید که شاید سفیدی‌های ریز و معلق در هوا، برفی است که بر بام خانه می‌نشیند».

🔻 فیلم «آقای هیروگلیف» به نویسندگی و کارگردانی «غلامعلی عرفان» و ساخته‌ی 1359، فیلم مهجور و کمتر شناخته‌شده‌ای در پهنه‌ی تاریخ سینمای ایران است. تنها نسخه‌ای که امروزه به‌صورت عمومی از این فیلم منتشر شده، نسخه سیاه‌وسفیدی است (برخلاف نسخه‌ی اصلی فیلم) که با کیفیت نه چندان مطلوبی از نوار ویدیویی استخراج شده و فاقد 13 دقیقه‌ی ابتدایی فیلم است. اما اهمیت پرداخت و توجه به چنین فیلمی با این مشخصات نامطلوب چیست؟ دلایل گمنام ماندن یا حتی گم‌وگور شدن آقای هیروگلیف‌ها را کجا باید جست‌وجو کرد؟ توقیف کامل و عدم نمایش عمومی فیلم به اتهام ترویج اندیشه‌های مارکسیستی و به تبع آن، عدم کوشش در راستای حفظ نسخه‌های باکیفیت فیلم در آرشیوها است که چنین بلایی بر سر «بعضی از فیلم‌ها» می‌آورد و مطمئناً دخلی به ارزش کیفی فیلم ندارد. در توجیه لزوم تماشای چنین فیلمی، دلایل بسیاری می‌توان از دل خود فیلم کشف کرد. در این نوشته، در حد توان سعی بر شناساندن و معرفی این فیلم داشته‌ایم.

📍 ادامه بررسی فیلم را در instant view یا در لینک زیر بخوانید 👇:


B2n.ir/h70017

📥 برای دانلود یا تماشای آنلاین فیلم اینجا کلیک کنید.

@fanni_lib
🔴 «برگزاری حلقه‌های کانون کتاب و کتاب‌خوانی»

🔻 قطعاً شرایط خاص جامعه‌ی امروز ایران و بحران‌های اقتصادی و اجتماعی که گریبان‌گیر آن است هر انسان دغدغه‌مندی را با سوال‌های بسیاری مواجه می‌کند. شرایط مشخص و ویژه‌ی امروز ما نتیجه‌ی اتفاقاتی ا‌ست که در گذشته رخ داده است. این تاریخ ماست که جایگاه کنونی ما را رقم زده است و اگر قصد داریم تا به سوالاتمان پاسخ دهیم نیازمند آنیم که تاریخ و علل بنیادین اتفاقات و حوادث این تاریخ را مطالعه کنیم.

🔻 اگر بخواهیم پاسخی درخور، منطقی و سازنده به علل و ریشه‌های اجتماعی جنبش‌ها و شورش‌های یک دهۀ اخیر در ایران، و شکست و سرخوردگی متعاقب آن بدهیم، ناچاریم تا به درک عمیقی از ابعاد گوناگون تاریخ جامعه دست یابیم. یا اگر قصد داشته باشیم چرایی شکل کنونی اقتصاد سیاسی ایران و قواره‌ی کج و ناقص آن را مورد فهم و تدقیق قرار دهیم، ناگزیر به بررسی تاریخ معاصر ایران در قالب یک دستگاه نظری منسجم هستیم. نتیجه آن‌که حساسیت نسبت به موضوعات اجتماعی-سیاسی، خوانش تاریخ، اقتصاد سیاسی و حتی ادبیات را ایجاب می‌کند.
بی‌تفاوتی نسبت به وضعیت و شرایط بغرنج جامعه چیزی جز مثل کبک سر در برف فرو کردن نخواهد بود اگر که دانشجو بودن، رسالتی جز درس خواندن بر عهده‌مان گذاشته باشد. خوشبختانه شریعت‌رضوی‌هایی بوده‌اند که کنش‌گری و عدم‌انفعال را در ساحت تاریخ پیش چشمانمان قرار داده و به یادمان بیاورند که اگر چند صباحی‌ است دانشجو بودن به معنای توانایی اپلای‌کردن و پی‌گرفتن «موفقیتِ» فردی ا‌ست، بوده و خواهد بود جنبش دانشجویی‌ای که وابستگی و تعهد هردم‌افزونش را نسبت به جامعه‌ی خود حس کند.

🔻 پس از اتفاقات چند سال گذشته شاید نیاز باشد تا علاوه بر به فکر افتادنمان، سعی کنیم تا سر از جریان‌های سیاسی اجتماعی دوران خود درآورده و با فهم درست آن‌ها راهی برای دخالت دادن آگاهی و عاملیت خود در این واقعیت اجتماعی بیابیم.

🔻 عده‌ای از دانشجویانی که نسبت به مسائل مزبور حساس بوده و در قبال آن احساس مسئولیت می‌کنند و همچنین هیچ‌گونه وابستگی به تشکل‌های سیاسی دانشگاه ندارند، در کانون کتاب و کتاب‌خوانی فنی جمع شده و گروه‌های مطالعاتی دوستانه‌ای شکل داده‌اند. اگر فکر می‌کنید بحث‌های اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و سیاسی در قالب حلقه‌های کتابخوانی برایتان جذابیت دارد، خوشحال می‌شویم تا ملاقاتتان کنیم.

برای شرکت در حلقه‌ها به ادمین کانال پیام بدهید:
👉 @fannilib_admin
👉 @fanni_lib
🔴 درباب دوگانه بازار-دولت

🔻امروزه دوگانه‌ی بازار-دولت به متر و معیار تمایز دولت سوسیالیستی از سرمایه‌داری بدل شده است؛ تو گویی گستره‌ی مداخلات و اندازه‌ی دولت است که آن را به سوسیالیسم نزدیک‌تر و از سرمایه‌داری دور‌تر می‌کند. این فرض کاذب در میان لیبرال‌ها و طرفداران ج‌.ا خریداران بسیاری دارد. از سویی لیبرال‌های پروغرب، دخالت‌های دولت‌ ج.ا در بخش‌های مختلف اقتصادی را دلیلی بر نامتعارف بودن آن می‌دانند چرا که برای آنان لیبرال دموکراسی شکل «نرمال» دولت در جوامعی است که سرمایه‌داری به طور منطقی در آنها رشد یافته و انباشت سرمایه به واسطه‌ی بازار اصل حاکم بر سازمان اجتماعی است. از سوی دیگر لیبرال‌های خجالتی طرفدار ج.ا با برجسته کردن ویژگی‌های متمایز اين دولت و متفاوت نشان دادن آن با دولت‌های غربی، سرمایه‌دارانه بودن دولت ج.ا. را لاپوشانی می‌کنند. حال آن‌که اساساً سرمایه‌داری با خروج دولت از بازتولید اجتماعی و اقتصادی تعریف نمی‌شود. دوگانگی بین بازار و دولت که دلالت بر تقابل این دو نهاد دارد، از اصول اساسی ریگانیسم، تاچریسم و اجماع واشنگتن است‌ که مبنای آن به بیان جرج سوروس این‌گونه خلاصه می‌شود: «دکترین سرمایه‌داریِ لسه فر معتقد است که منافع عمومی به بهترین وجه از طریق تعقیب منفعت شخصی تأمین می‌شود». لیبرال‌ها خیر مشترک و عمومی را صرفاً جمع جبریِ منافع خصوصی و فردی می‌بینند؛ به همین دلیل، آنها ادعای دولت مبنی بر نمایندگی «مردم» را رد می‌کنند: مردم همان افراد جداافتاده‌ای هستند که خود را نمایندگی می‌کنند، و آن‌ها این کار را نه به واسطه‌ی حتی دولت‌های دموکراتیک خود، بلکه از طریق انتخاب‌های آزاد در بازارهای آزاد انجام می‌دهند. به بیان میلتون فریدمن: «بازار اقتصادی میزان آزادی بیشتری نسبت به بازار سیاسی فراهم می‌کند.»[1]

🔻خدای بازار هیچ شریکی را در برابر خود برنمی‌تابد، هیچ "دستوری" جز دستور او نباید اطاعت شود. او یکتا و خودبسنده است و هر چیزی از جمله دولت ماهیتی مداخله‌گر و خارج از ساحت قدسی او پیدا می‌کند. از این رو کوچک‌سازی دولت و کوتاه کردن دستان ناپاک آن از تکالیف مؤمنان به خدای بازار آزاد در جهت خصوصی‌سازی اقتصاد است. اما برخلاف تخیلات الهیاتی لیبرال‌ها، دولت‌‌های سرمایه‌داری کاملاً متفاوت عمل می‌کنند. در جوامع سرمایه‌داری، دولت از طریق بازار و دیگر نهاد‌ها همواره در جهت بازتولید یا گسترش کلیت نظم سرمایه‌دارانه مداخله می‌کند. از این‌رو مداخله‌ی گسترده‌ی دولت نه تنها نافی سرمایه‌داری نیست که حتی با به بحران خوردن سرمایه‌داری ضرورت می‌یابد. شاهد مثال آن تجربه دولت‌ ریگان است. با وجود پایبندیِ ایدئولوژیک او به عقب‌راندن دولت، مخارج دولت در دوران او به‌ عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی افزایش یافت.[2] این امر در مورد سایر سیستم‌های انباشت و اشکال متنوع دولت‌ از جمله دولت‌های کینزی که گمان می‌رود مداخله‌گرتر بوده‌اند، صدق می‌کند.

🔻خلاصه آن‌که در تمامی تعین‌های مختلف دولت‌های سرمایه‌داری نقش تمایزناپذیر «دولت» و «بازار» را نمی‌توان از طریق تقابل ساده‌انگارانه‌ی آن‌ها باز‌شناخت. در عوض، الگوهای مربوط به انباشت و بازتولید اقتصادی و اجتماعی را می‌توان تنها از طریق تحلیل مشخص تاریخی-اجتماعی درک و از شکاف تخیلی میان دولت و بازار فرا‌روی کرد.

---------------------------------------------------

[1] https://newrepublic.com/article/162623/milton-friedman-legacy-biden-government-spending

[2] http://usgovernmentspending.com

⭐️ @fanni_lib
یادمان باشد،
هیچ یوغی برازنده‌ی انسان نیست!
یادمان باشد، آدمی، آبروی زمین است.
حرمتش بداریم!

یادمان باشد،
دروغگو،
دروغگو به دنیا نمی‌آید
اما دروغگو،
دروغگو از جهان خواهد رفت!

یادمان باشد،
او که به نام عدالت می آید
باید عدالت را برقرار کند،
ور نه دشمن است!

یادمان باشد،
او که خویش را به بدی بیالاید
هرگز شادمان نخواهد زیست!

یادمان باشد،
او که شادمانی مردمان را نمی‌خواهد از ما نیست.
او برده‌ی بی مُزد اهریمن است!



📚دن آرام
میخائیل شولوخوف
@fanni_lib
🔴 مسیر تاریخی کارگران؛ رهایی از انقیاد سرمایه

🔻 نمی‌توان حرف از سوسیالیسم زد و نسبتِ دقیق و مادیِ آن را با طبقه‌­ی کارگر بررسی نکرد. بسیار بر زبانِ سینه‌­چاکانِ سرمایه­‌داری جاری می­‌شود که «کارگران خود می‌­توانند برای خودشان تصمیم بگیرند» یا «کارگران نیازی به قیم ندارند» و یا «سوسیالیسم، کارگران را ابزاری برای رسیدن به اهداف شوم خود می‌کند». اما حقیقت چیست؟ آیا حق با سینه­‌چاکانِ سرمایه‌­داری‌ست؟ خواسته­‌ی واقعی­ و منافع طبقاتی کارگران می‌­توانند توسط نظم سرمایه پاسخ داده شوند؟ چرا با وجود مولفه‌­ای نظیر استثمار و بهره‌کشی و تضاد طبقاتی، این نظم همچنان می‌­پاید و فرو نمی­‌پاشد؟ نسبت سوسیالیست­‌ها با طبقه­‌ی کارگر چیست؟ در ادامه مطلب به پاسخ این سوالات پرداخته می‌­شود.

🔻... ماشینِ بی­‌رحم سرمایه‌­داری توسط خون کارگران روغن‌کاری می‌­شود. حفظ این نظم برای فراهم کردن زیستی با کیفیت برای عده‌ای قلیل، منجر به جنگ، سرکوب، گرسنگی، فقر و فلاکتِ عده­‌ای کثیر می­‌گردد، همین تضاد­های سرمایه‌­داری هستند که ما را موظف به نبرد با آن نظم ساخته و سوسیالیسم را به مثابه بدیل قرار می‌­دهد. در مقابلِ طبقه سرمایه­‌دار، افقی که طبقه کارگر رو به ­روی بشریت قرار می‌­دهد، تولید به شکلی آگاهانه و زیستی برنامه‌­ریزی شده جهت رفع نیازهای بشریت است، افقی که انسان را در وضعیت بهتری در نسبت با جبر طبیعت قرار داده و برای همگان بهر‍وزی حاصل می‌کند، آن هم به واسطه­‌ی آگاهی تاریخی طبقه‌ی کارگر. جایگاه مشخص کارگران در مناسبات سرمایه‌­داری است که به آنان توان نابودیِ این نظم را داده و این طبقه را یگانه سوژه­‌ی انقلاب می‌سازد. منفعتِ عینی-تاریخی کارگران در به دست گرفتن و اداره جامعه­‌ای است که خود آن را بناکرده، اما از این فلاکت و فقر تا آن زندگیِ شکوهمند و بهروزانه، دورانی تاریخی فاصله است، دورانی که پراتیکِ آگاهانه سوسیالیست­‌ها را می­‌طلبد تا با میانجی‌های گوناگون به وضعیت بیان سیاسی داده  و نظمی نوین را برقرار سازند.

🔻 این نظم به خودیِ خود با تمامی تضادهای درون ماندگارش، از هم فرونمی‌پاشد زیرا از سویی، همین تضادها به واسطه­‌ی استثمار کارگران موجب فربه‌­تر شدن سرمایه می‌گردد و از سویی دیگر، سرمایه‌­داری نیز به بازسازیِ مرتبِ وجوه ایدئولوژیک خاص خودش می­‌پردازد. اگر ذات سرمایه­‌داری همانگونه که بود بدون پیچش و وارونگی خود را نمایان می­‌کرد اصلا همه­‌گیری و جاری شدن در مناسبات انسانی و پذیرش آن توسط بشریت امری ممکن نبود، پس ذاتِ تضادمند سرمایه­‌داری تنها خود را به میانجی فریب و وارونه­‌سازی­‌ها می‌­تواند جلوه دهد تا پذیرفته شود و بپاید. این پذیرش بدل به «ایده‌­های مقبول و شکل­‌های متعارف اندیشه» می‌گردند که ما آنها را تحت نام ایدئولوژی می­‌شناسیم. از همان‌اند «هدونیسم»، «اومانیسم»، «ایدئولوژی صرف زندگی»، «ایدئولوژی موفقیت» و... . در واقع زندگیِ روزمره‌ی سوژه سرمایه‌­داری این تفکرات رایج را پدید می­‌آورد و همین پدید آمدن نوعی مجاب شوندگی، کشش و جذبه برای سوژه ایجاد می‌کند تا برای رسیدن به آن تلاش کند. سرمایه‌داری با طبیعی نشان دادن این نظم و معرفی آن به عنوان تنها نظمی که از بدو وجود آدمیزاد بوده و تا ابد هم قرار است بماند...

📍 ادامه مطلب را در instant view بخوانید.

⭐️ @fanni_lib
وقتی کار یک لذت است، زندگی نیز یک لذت است؛ وقتی کار یک وظیفه است، زندگی بردگی است.


ماکسیم گورکی
@fanni_lib
🔴 «شکست سوسیالیسم» لق‌لقه‌ی دهان‌های ناپاک

⁉️ آیا کارنامه‌ی سوسیالیسم در طی قرن گذشته نشان نداده است که این «ایده» قابلیت اجرایی ندارد؟ آیا با وجود چنین کارنامه‌ای می‌توان دیگر سمت این «ایده» رفت؟ آیا سوسیالیسم شکست نخورده است؟

🔻«شکست سوسیالیسم» از آن دست عباراتی است که قند در دل هر لیبرالی آب می‌کند. این همراه می‌شود با تکرار طوطی‌وار مجموعه‌ای از فاکت‌های دست‌چین‌شده و یا حتی دروغینی که در پی ارائه‌ی کارنامه‌ی سیاه و سیاهه‌ی تأسف‌برانگیزی از شکست‌های ریز و درشت آن است. از «جنایات استالین» و خمرهای سرخ تا «ناکارآمدی‌های اقتصادی» و «سهمیه‌بندی‌ها»، همگی تبدیل می‌شوند به شواهدی برای نشان دادن ناکارآمدی سوسیالیسم در حیات کوتاهش. اما اگر با نگاهی بدیل که سعی در چشم‌پوشی از تمام واقعیت نداشته باشد بخواهیم تا به تحلیل تاریخ سوسیالیسم و «شکست» متعاقبش بپردازیم، درخواهیم یافت که چنین درکی نه‌تنها بخش مهمی از واقعیت (بخش اعظم آن) را نادیده می‌گیرد بلکه با دیدگاهی تنگ‌نظرانه هیچ نمی‌کند جز دمیدن در آتش یک سرکوب طبقاتی علیه طبقه‌ی کارگر. چه می‌شود که وقتی «اشتباهات سوسیالیسم» به بحث کشیده می‌شود، جبهه‌ی مقابل به صورت کامل از معادله حذف می‌گردد؟ گویی دولت‌های سوسیالیستی از آسمان سر رسیده و کمر به «سرکوبی» و «جنایت» بسته‌ بوده‌اند بی‌آنکه بویی از انسانیت برده باشند. در مقابل هم گویا همه‌چیز گل و بلبل بوده است که حرفی از حقایق تاریخی آن زده نمی‌شود.

🔻سوسیالیسم حرکتی برای رهانیدن جامعه‌ی بشری از انقیاد سرمایه و محول کردن تمامی امور آن به آگاهی انسانی است. سوسیالیسم مجموعه‌ای از احکام از پیش آماده که پس از پیروزی باید در جامعه به اجرا دربیاید نیست. سوسیالیسم یک آگاهی خودانتقادگر است که در هر لحظه از پویه‌اش توسط سوسیالیست‌ها به هر شکست و پیروزی خود اذعان دارد. شکست‌های خود را پذیرفته و آن‌ها را برای گام‌های پسین خود رفع و فرازروی می‌کند. بنابراین پیش از آن‌که لیبرالی سفله دهان بگشاید مبنی بر این‌که: «در بهمان مورد خاص سوسیالیسم شکست خورد.»، سوسیالیسم/سوسیالیست‌ها خودْ فرازشی راستین در سیاست به کار بسته و سیاست‌ورزی را به سطحی نوین برکشیده‌اند. اگر که پرچم کمون پاریس در فلان تاریخ پایین کشیده شد، بینشی تاریخی برای بلشویک‌ها را ممکن کرد تا در نیم قرن بعد پرچمی دیگر اما این‌بار با عزمی جزم‌تر برافرازند. و اگر که پرچم اتحاد جماهیر قهرمان سوسیالیستی شوروی در تاریخی دیگر از اهتزاز بازمی‌ایستد سوسیالیست‌ها را باکی نیست؛ به پشتوانه‌ی طبقه‌ی کارگر پرچمی دیگر برخواهند افراشت.

🔻سوسیالیسم گواهی از شدت و حدت یافتن مبارزه‌ی طبقاتی و متشکل شدن طبقه‌ی کارگر برای پیش‌برد قاطعانه‌تر این مبارزه است. بنابراین تا نظام سرمایه‌داری پابرجاست، سوسیالیسم هم بلاموضوع نخواهد شد؛ یا به بیانی دیگر تا طبقه‌ی کارگری پابرجاست سوسیالیسم نیز موضع مرکزی باقی خواهد ماند. نظام سرمایه‌داری هیچ‌گاه نمی‌تواند از تناقض‌های باطنی و درونی خویش دست بشوید. تعارض منافع میان استثمارکنندگان و استثمارشوندگان ذاتی و ماهوی نظام سرمایه‌داری است. تا زمانی که حرکت و انباشت سرمایه برقرار است نه‌تنها این تخاصم رفع نمی‌گردد بلکه به واسطه‌ی سازوکارهای درونی منطق سرمایه، به سمت وخامتی هر دم افزون پیش خواهد رفت. بنابراین به صورت بسیار واضح در پاسخ به آن لیبرال ذوق‌زده‌ای که می‌پرسد «سوسیالسم‌تان مگر شکست نخورد؟» خواهیم گفت مگر نظام سرمایه‌داری عزیزتان عمرش به سر آمده که سوسیالیسم شکست خورده باشد؟! و ادامه می‌دهیم: تا زمانی که استثمار باشد؛ تا زمانی که طبقه‌ی کارگری باشد که توسط شما خون‌خواران انگل‌صفت بورژوا به بیگاری کشیده شود، سوسیالیست‌ها خواب راحت برایتان نخواهند گذاشت. تا نظام سرمایه‌داری پابرجاست میراث انقلاب اکتبر نیز برای طبقه‌ی کارگر زنده بوده و خواهد بود.

@fanni_lib