🔴 هنر اصیل
🔻 متی میگفت: چندی پیش کین-یه شاعر میپرسید که آیا وصف طبیعت جایز است؟ جوابش دادم، آری. پس از مدتی که او را باز دیدم پرسیدم: در وصف طبیعت شعری سرودهای؟ جواب داد نه. پرسیدم چرا؟ گفت: یک بار سعی کردم صدای ریزش قطرههای باران را آن طور وصف کنم که به خواننده احساس مطبوعی دست دهد. در این باره فکر میکردم و گه گاه خطی مینوشتم. در ضمن پی بردم که این صدای ریزش باران باید در گوش همه، ترنم خوشی باشد. حتی برای آنها که سقفی به روی سر ندارند و میخواهند بخوابند آب در گریبانشان میچکد. در مقابل این وظیفه به ترس افتادم و منصرف شدم.
🔻 در حالی که میکوشیدم وسوسهاش کنم گفتم: هنر که به یک امروز چشم ندوخته. ترنمِ باران همیشه خواهد بود. بنابراین شعری در وصف آن میتوانست پاینده بماند. کین-یه افسرده جواب داد: آری، روزی که دیگر باران در گریبان خفتهای نچکید، میشود از این شعرها گفت.
📚 اندیشههای متی
✍ برتولت برشت
⭐ @fanni_lib
🔻 متی میگفت: چندی پیش کین-یه شاعر میپرسید که آیا وصف طبیعت جایز است؟ جوابش دادم، آری. پس از مدتی که او را باز دیدم پرسیدم: در وصف طبیعت شعری سرودهای؟ جواب داد نه. پرسیدم چرا؟ گفت: یک بار سعی کردم صدای ریزش قطرههای باران را آن طور وصف کنم که به خواننده احساس مطبوعی دست دهد. در این باره فکر میکردم و گه گاه خطی مینوشتم. در ضمن پی بردم که این صدای ریزش باران باید در گوش همه، ترنم خوشی باشد. حتی برای آنها که سقفی به روی سر ندارند و میخواهند بخوابند آب در گریبانشان میچکد. در مقابل این وظیفه به ترس افتادم و منصرف شدم.
🔻 در حالی که میکوشیدم وسوسهاش کنم گفتم: هنر که به یک امروز چشم ندوخته. ترنمِ باران همیشه خواهد بود. بنابراین شعری در وصف آن میتوانست پاینده بماند. کین-یه افسرده جواب داد: آری، روزی که دیگر باران در گریبان خفتهای نچکید، میشود از این شعرها گفت.
📚 اندیشههای متی
✍ برتولت برشت
⭐ @fanni_lib
کهنه در شرف مرگ است و نو قادر به زاده شدن نیست، در این میانه انواع بسیاری از نشانههای خوفناک پدیدار میشود.
📚دفترهای زندان
✍آنتونیو گرامشی
⭐ @fanni_lib
🔴 فردگرایی پدیدهایست بسیار فریب دهنده و خیانت آمیز که ماهرانه انسان را به عقب نشینی وامیدارد و همه میدانند که عقبگرد بسیار آسان تر از پیشرفت و ترقیست به همین خاطر خیلی هم خطرناک است. برای رهایی از بقایا و اثرات بد جامعهی کهن و جایگزین کردن معرفت انقلابی، ما باید سخت مطالعه کنیم، بیاموزیم و خود را اصلاح کنیم تا پیوسته ترقی نماییم در غیر این صورت ما تنزل خواهیم کرد و عقب خواهیم ماند و بالاخره از طرف جامعهی رو به رشد مردود خواهیم شد.
📚 اخلاق انقلابی
✍ هو شی مین
⭐ @fanni_lib
📚 اخلاق انقلابی
✍ هو شی مین
⭐ @fanni_lib
🔴 پادشاه فتح
✍ نیما یوشیج
🔻 درتمام طول شب،
کاین سیاهِ سالخورد انبوه دندانهاش میریزد،
وزدرون تیرگیهای مزّور،
سایههای قبرهای مردگان و خانههای زندگان در هم میآمیزد،
وآن جهانافسا، نهفته درفسون خود،
ازپی خواب درون تو،
میدهد تحویل ازگوش توخواب تو به چشم تو،
پادشاه فتح برتختش لمیده ست.
بس شبِ دوشین بر او سنگین و بزمآشوب بگذشته،
لحظهای چند استراحت را،
مست بر جا آرمیده ست.
⭐ @fanni_lib
http://B2n.ir/h93576
✍ نیما یوشیج
🔻 درتمام طول شب،
کاین سیاهِ سالخورد انبوه دندانهاش میریزد،
وزدرون تیرگیهای مزّور،
سایههای قبرهای مردگان و خانههای زندگان در هم میآمیزد،
وآن جهانافسا، نهفته درفسون خود،
ازپی خواب درون تو،
میدهد تحویل ازگوش توخواب تو به چشم تو،
پادشاه فتح برتختش لمیده ست.
بس شبِ دوشین بر او سنگین و بزمآشوب بگذشته،
لحظهای چند استراحت را،
مست بر جا آرمیده ست.
⭐ @fanni_lib
http://B2n.ir/h93576
Telegraph
🔴 پادشاه فتح
درتمام طول شب، کاین سیاهِ سالخورد انبوه دندانهاش میریزد، وزدرون تیرگیهای مزّور، سایههای قبرهای مردگان و خانههای زندگان در هم میآمیزد، وآن جهانافسا، نهفته درفسون خود، ازپی خواب درون تو، میدهد تحویل ازگوش توخواب تو به چشم تو، پادشاه فتح برتختش لمیده…
💬 ماترياليسم تاريخی تئوری انقلاب پرولتارياست. زيرا در ذات خود سنتزِ فكریِ وجودی [هستیای] اجتماعی است كه مولّد و تعيين كنندهی بنيادی پرولتارياست؛ زيرا پرولتاريا در مبارزه برای رهايي، خودآگاهی روشن خود را در آن مييابد. بنابراین موقعيت يك متفكّر پرولتاريا، يعني نمايندهی ماترياليسم تاريخی، فقط با ژرفا و گسترهی درک خود از آن و مسائل برخاسته از آن میتواند سنجيده شود؛ بر اساس گسترهای كه وی قادر است در دل ظواهر جامعه بورژوایی، گرايشهایی را به سوي انقلاب پرولتاريایی به دقّت دريابد كه خود را در درون و از ميانشان به هستی واقعی و آگاهیای متمايز برمیكشد.
📚 تاملی در وحدت اندیشه لنین
✍ گئورگ لوکاچ
⭐ @fanni_lib
📚 تاملی در وحدت اندیشه لنین
✍ گئورگ لوکاچ
⭐ @fanni_lib
🔴 کسی که مثل هیچکس نیست
✍ فروغ فرخزاد
من خواب دیدهام که کسی میآید
من خواب یک ستارهٔ قرمز دیدهام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستارهٔ قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیدهام
کسی میآید
کسی میآید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست، مثل انسی
نیست، مثل یحیی نیست، مثل مادر نیست...
⭐ @fanni_lib
B2n.ir/q87315
✍ فروغ فرخزاد
من خواب دیدهام که کسی میآید
من خواب یک ستارهٔ قرمز دیدهام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستارهٔ قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیدهام
کسی میآید
کسی میآید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست، مثل انسی
نیست، مثل یحیی نیست، مثل مادر نیست...
⭐ @fanni_lib
B2n.ir/q87315
Telegraph
🔴 کسی که مثل هیچکس نیست
من خواب دیدهام که کسی میآید من خواب یک ستارهٔ قرمز دیدهام و پلک چشمم هی میپرد و کفشهایم هی جفت میشوند و کور شوم اگر دروغ بگویم من خواب آن ستارهٔ قرمز را وقتی که خواب نبودم دیدهام کسی میآید کسی میآید کسی دیگر کسی بهتر کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر…
🔴 لوح
✍ احمد شاملو
چون ابرِ تیره گذشت
در سایهی کبودِ ماه
میدان را دیدم و کوچهها را،
که هشتپایی را ماننده بود از هر جانبی پایی به خستگی رها کرده
به گودابی تیره.
و بر سنگفرشِ سرد
خلق ایستاده بود
به انبوهی.
و با ایشان
انتظارِ دیرپای
به یأس و به خستگی میگرایید.
و هربار
بیقراریِ انتظار
که بر جمعِ ایشان میجنبید
چنان بود
که پوستِ حیوان را لرزشی افتاده است
از سردیِ گذرای آب
یا خود از خارشی...
⭐ @fanni_lib
B2n.ir/x48062
✍ احمد شاملو
چون ابرِ تیره گذشت
در سایهی کبودِ ماه
میدان را دیدم و کوچهها را،
که هشتپایی را ماننده بود از هر جانبی پایی به خستگی رها کرده
به گودابی تیره.
و بر سنگفرشِ سرد
خلق ایستاده بود
به انبوهی.
و با ایشان
انتظارِ دیرپای
به یأس و به خستگی میگرایید.
و هربار
بیقراریِ انتظار
که بر جمعِ ایشان میجنبید
چنان بود
که پوستِ حیوان را لرزشی افتاده است
از سردیِ گذرای آب
یا خود از خارشی...
⭐ @fanni_lib
B2n.ir/x48062
Telegraph
🔴 لوح
چون ابرِ تیره گذشت در سایهی کبودِ ماه میدان را دیدم و کوچهها را، که هشتپایی را ماننده بود از هر جانبی پایی به خستگی رها کرده به گودابی تیره. و بر سنگفرشِ سرد خلق ایستاده بود به انبوهی. و با ایشان انتظارِ دیرپای به یأس و…
🔴 معرفی کتاب
📚 نام کتاب: چگونه فولاد آبدیده شده
✍ نویسنده: نیکولای آستروفسکی
💬 قسمتی از مقدمه کتاب:
شگرفترین مخلوق هنر در دوره انقلاب، مردانی هستند که وی به وجود میآورد. در انفجار زندگی نوین که زمین لرزان را میشکافد، ارواح مشتعلی پدید میآیند که مانند سرود، هوا را با فریادهای ایمان سرشار میسازند. انعکاس این سرودها مدتها پس از ناپدید گشتن این مردان هنوز به گوش خواهد رسید. در آینده این مردان الهام دهندگان و قهرمانان ترانههای حماسی و رمانتیک خواهند شد. این ترانهها که دوران انقلاب برای آنها به منزله یک زمستان تلخ و سخت بود محصول تابستان پرحاصل خواهند بود.
(ادامه در لینک زیر👇)
B2n.ir/b04666
⭐ @fanni_lib
📚 نام کتاب: چگونه فولاد آبدیده شده
✍ نویسنده: نیکولای آستروفسکی
💬 قسمتی از مقدمه کتاب:
شگرفترین مخلوق هنر در دوره انقلاب، مردانی هستند که وی به وجود میآورد. در انفجار زندگی نوین که زمین لرزان را میشکافد، ارواح مشتعلی پدید میآیند که مانند سرود، هوا را با فریادهای ایمان سرشار میسازند. انعکاس این سرودها مدتها پس از ناپدید گشتن این مردان هنوز به گوش خواهد رسید. در آینده این مردان الهام دهندگان و قهرمانان ترانههای حماسی و رمانتیک خواهند شد. این ترانهها که دوران انقلاب برای آنها به منزله یک زمستان تلخ و سخت بود محصول تابستان پرحاصل خواهند بود.
(ادامه در لینک زیر👇)
B2n.ir/b04666
⭐ @fanni_lib
Telegraph
🔴 معرفی کتاب
شگرفترین مخلوق هنر در دوره انقلاب، مردانی هستند که وی به وجود میآورد. در انفجار زندگی نوین که زمین لرزان را میشکافد، ارواح مشتعلی پدید میآیند که مانند سرود، هوا را با فریادهای ایمان سرشار میسازند. انعکاس این سرودها مدتها پس از ناپدید گشتن این مردان…
🔴 به مناسبت درگذشت کارل مارکس
📍 قسمتی از سخنرانی انگلس بر مزار مارکس در لندن:
بزودى زود آن جای خالی، که پس از مرگ این مرد سترگ بوجود آمده است، احساس خواهد شد
همانگونه، که داروین قانون تکامل جهان ارگانیک را کشف کرد، مارکس نیز قانون تکامل تاریخ بشر را کشف کرد. این حقیقت ساده، که تا چندی پیش، زیر لایه هایی ایدئولوژیک پنهان شده بود، که مردم می بایست باید بخورند، بیاشامند، سرپناه و پوشاک داشته باشند، پیش از آنکه بتوانند به سیاست، دانش، هنر، دین و غیره بپردازند که بنابراین تولید وسایل مادى مبرم برای زندگی و بدین وسیله، هر مرحلۀ معین تکامل اقتصادی مردم، یا دورانها زیربنایی را می سازند، که بر آن نهادهای دولتی، دیدگاههای حقوقی، هنر و حتی پنداشتهای دینی مردمان معین رشد می کنند و بنابراین اینها میبایست از روی آن توضیح داده شوند، و نه برعکس، آنگونه که تا کنون انجام شده است.
اما این همهاش نیست. مارکس همچنین قانون ویژهی حرکت شیوه تولید سرمایهدارى امروزی و جامعۀ بورژوایى زاده شدهب آن را کشف کرد.
⭐ @fanni_lib
📍 قسمتی از سخنرانی انگلس بر مزار مارکس در لندن:
بزودى زود آن جای خالی، که پس از مرگ این مرد سترگ بوجود آمده است، احساس خواهد شد
همانگونه، که داروین قانون تکامل جهان ارگانیک را کشف کرد، مارکس نیز قانون تکامل تاریخ بشر را کشف کرد. این حقیقت ساده، که تا چندی پیش، زیر لایه هایی ایدئولوژیک پنهان شده بود، که مردم می بایست باید بخورند، بیاشامند، سرپناه و پوشاک داشته باشند، پیش از آنکه بتوانند به سیاست، دانش، هنر، دین و غیره بپردازند که بنابراین تولید وسایل مادى مبرم برای زندگی و بدین وسیله، هر مرحلۀ معین تکامل اقتصادی مردم، یا دورانها زیربنایی را می سازند، که بر آن نهادهای دولتی، دیدگاههای حقوقی، هنر و حتی پنداشتهای دینی مردمان معین رشد می کنند و بنابراین اینها میبایست از روی آن توضیح داده شوند، و نه برعکس، آنگونه که تا کنون انجام شده است.
اما این همهاش نیست. مارکس همچنین قانون ویژهی حرکت شیوه تولید سرمایهدارى امروزی و جامعۀ بورژوایى زاده شدهب آن را کشف کرد.
⭐ @fanni_lib
🔻 آدمیان هستند که تاریخ خود را میسازند ولی نه آن گونه که دلشان میخواهد، یا در شرایطی که خود انتخاب کرده باشند؛ بلکه در شرایط داده شدهای که میراث گذشته است و خودِ آنان به طور مستقیم با آنان درگیرند. بار سنت همهی نسلهای گذشته با تمامیِ وزنِ خود بر مغز زندگان سنگینی میکند.
📚 هیجدهم برومر لوئی بناپارت
✍️ کارل مارکس
⭐️ @fanni_lib
📚 هیجدهم برومر لوئی بناپارت
✍️ کارل مارکس
⭐️ @fanni_lib
روزهای کمون .pdf
5.5 MB
🔴 معرفی کتاب
📍 به مناسبت سالگرد تشکیل کمون پاریس
📚 روزهای کمون
✍برتولت برشت
نمایشنامهی «روزهای کمون» چشماندازی از زندگی در کمون را به ما ارائه میدهد. جهانی که میتوانیم آن را بشناسیم و با آن همذات پنداری کنیم. در این نمایشنامه گروهی از کارگران در همسایگیِ هم در خیابان پیگال، پاپا و کوکو، بابت و ژنویو زندگی میکنند. آنها با هم برای گذراندن زندگی خود تلاش میکنند و یاد میگیرند که چگونه زندگی در جامعهای نوین را یادگیرند. در نهایت اینها کسانی هستند که در خیابانهای پاریس به مبارزه و مرگ خواهند رسید.
برشت همچنین از ما میخواهد که نیروهای سیاسی را که تجربه زیست ما را شکل میدهند، درک و بازشناسی کنیم. او صحنههایی از رهبران سیاسی فرانسه و آلمان و رئیس بانک فرانسه را نشان میدهد، نیروهایی بورژوایی که برای نابودی پرولتاریای پاریس نقشه میکشند. برشت ما را تشویق میکند تا از خودمان در مورد چگونگی تغییر جهان در مواجهه با آنچه ممکن است به نظر غیرممکن برسد، سوالاتی بپرسیم و به آن بیندیشیم.
⭐ @fanni_lib
📍 به مناسبت سالگرد تشکیل کمون پاریس
📚 روزهای کمون
✍برتولت برشت
نمایشنامهی «روزهای کمون» چشماندازی از زندگی در کمون را به ما ارائه میدهد. جهانی که میتوانیم آن را بشناسیم و با آن همذات پنداری کنیم. در این نمایشنامه گروهی از کارگران در همسایگیِ هم در خیابان پیگال، پاپا و کوکو، بابت و ژنویو زندگی میکنند. آنها با هم برای گذراندن زندگی خود تلاش میکنند و یاد میگیرند که چگونه زندگی در جامعهای نوین را یادگیرند. در نهایت اینها کسانی هستند که در خیابانهای پاریس به مبارزه و مرگ خواهند رسید.
برشت همچنین از ما میخواهد که نیروهای سیاسی را که تجربه زیست ما را شکل میدهند، درک و بازشناسی کنیم. او صحنههایی از رهبران سیاسی فرانسه و آلمان و رئیس بانک فرانسه را نشان میدهد، نیروهایی بورژوایی که برای نابودی پرولتاریای پاریس نقشه میکشند. برشت ما را تشویق میکند تا از خودمان در مورد چگونگی تغییر جهان در مواجهه با آنچه ممکن است به نظر غیرممکن برسد، سوالاتی بپرسیم و به آن بیندیشیم.
⭐ @fanni_lib
🔴 چرا از سال نو متنفرم؟
✍ آنتونیو گرامشی؛ مارکسیست انقلابی و از بنیانگذاران حزب کمونیست ایتالیا
📍ترجمۀ: امین بزرگیان
🔻هر روز صبح آن هنگام که در زیر آسمان ملالآور بیدار میشوم، احساس میکنم که امروز «سالنو» است.
دلیل اینکه از روز خاص سالنو متنفرم این است که همچون زمان سررسید مالی ثابتی است که حیات و شور انسانی را به نوعی نگرانی سودانگارانه با ترازهای مالی پایان سالاش و یا قسطهای معوقه و بودجههایی برای مدیریت جدیدش تقلیل میدهد و میچرخاند.
این چرخش و نگرانیها باعث شدهاند که پیوستگی زندگی و روح آن را از دست بدهیم. در واقع به سبب شکاف یکباره و عمیق بین دو سال (سال جدید و سال کهنه) فکر میکنیم که تاریخی جدید در حال آغازشدن است؛ تصمیمهایی میگیرد و به خاطر تصمیمهای اجرا نشده افسوس میخورید. این مسئله بطور کلی همان ایراد اصلی تاریخ تقویمی است.
میگویند که رویدادنگاری (Chronology) ستون فقرات تاریخ است. خب. اما سخت محتاجیم همچنین بپذیریم که چهار یا پنج تاریخ تقویمی بنیادین در ذهن هر فرد سالمی لانه کرده که نقش فریبندهای را در تاریخ بازی میکند. روزهای سال نو هم از این دسته هستند. سالِ نویِ تاریخ رومی، یا قرون وسطایی و یا عصر مدرن.
این نگرشها بسیار تهاجمی و ارتجاعی بودهاند تا این میزان که بعضی اوقات تصور میکنیم که زندگی در ایتالیا از سال ۷۵۲ آغاز شده و یا اینکه سال ۱۴۹۰ یا ۱۴۹۲ چون قلههایی افراخته، بشریت را ناگهان به جهان جدید و زندگی تازه پرتاب کردهاست. تاریخ تقویمی به چنان مانع و خاکریزی تبدیل شده که جلوی دید ما را نسبت به اینکه تاریخ بدون توقفهای آنی و بر روی خط زمانی ثابتی تداوم مییابد، گرفتهاست. شبیه وقتی که خیره بر پرده سینما فاصله بین نگاتیوها را نمیبینیم و فیلم بهگونهای پیوسته ظاهر میشود.
اینها دلیل من بود در توضیح اینکه چرا از سالنو متنفرم. مایلم که هر روز صبح، برایم سالی نو باشد. میخواهم هر روز سروکارم با خودم باشد و نوزایی کنم خویشتنم را. هیچ روزی آغاز نمیشود مگر برای آسایش. در هنگامه حس مستی و شورمندی نسبت به حیات، متوقف کردن خویشتنم را برمیگزینم و مایلم در حیوانیّت غوطه بخورم تا از درون آن بتوانم توان و شور زندگی را جذب کنم.
زمان را با مسایل روحی و روانی نباید تلف کرد. با وجود پیوند و تعلق خاطر به زمانهایی که ازسرگذراندهام، مایلم که درهرساعت از زندگیام نو باشم.
دلیلی ندارم که بخواهم روز عید و جشن سال نو را با آن ریتمهای جمعی قیم مآبانهاش، با همه غریبههایی که توجه چندانی بدانها ندارم، مشترک شوم. اینکه چون پدربزرگهایِ پدربزرگهایمان سال نو را جشن گرفتهاند پس ما نیز باید نسبت به آن احساسی داشتهباشیم و آن را بخواهیم، حال بههم زن است.
اینهم دلیل دیگری است که چرا در انتظار سوسیالیسم هستم. چراکه باید همه تاریخهایی که طنینی در روح و شور زندگی ما ندارند را به زباله انداخت. اگر پس از این اتفاق، تاریخ تقویمیای با گرامیداشتهایش ساخته شد حداقل میتوانیم بگوییم که اینها را ما ساختهایم و فقط گذشتگان ساده دلمان را تایید نکردهایم.
⭐@fanni_lib
✍ آنتونیو گرامشی؛ مارکسیست انقلابی و از بنیانگذاران حزب کمونیست ایتالیا
📍ترجمۀ: امین بزرگیان
🔻هر روز صبح آن هنگام که در زیر آسمان ملالآور بیدار میشوم، احساس میکنم که امروز «سالنو» است.
دلیل اینکه از روز خاص سالنو متنفرم این است که همچون زمان سررسید مالی ثابتی است که حیات و شور انسانی را به نوعی نگرانی سودانگارانه با ترازهای مالی پایان سالاش و یا قسطهای معوقه و بودجههایی برای مدیریت جدیدش تقلیل میدهد و میچرخاند.
این چرخش و نگرانیها باعث شدهاند که پیوستگی زندگی و روح آن را از دست بدهیم. در واقع به سبب شکاف یکباره و عمیق بین دو سال (سال جدید و سال کهنه) فکر میکنیم که تاریخی جدید در حال آغازشدن است؛ تصمیمهایی میگیرد و به خاطر تصمیمهای اجرا نشده افسوس میخورید. این مسئله بطور کلی همان ایراد اصلی تاریخ تقویمی است.
میگویند که رویدادنگاری (Chronology) ستون فقرات تاریخ است. خب. اما سخت محتاجیم همچنین بپذیریم که چهار یا پنج تاریخ تقویمی بنیادین در ذهن هر فرد سالمی لانه کرده که نقش فریبندهای را در تاریخ بازی میکند. روزهای سال نو هم از این دسته هستند. سالِ نویِ تاریخ رومی، یا قرون وسطایی و یا عصر مدرن.
این نگرشها بسیار تهاجمی و ارتجاعی بودهاند تا این میزان که بعضی اوقات تصور میکنیم که زندگی در ایتالیا از سال ۷۵۲ آغاز شده و یا اینکه سال ۱۴۹۰ یا ۱۴۹۲ چون قلههایی افراخته، بشریت را ناگهان به جهان جدید و زندگی تازه پرتاب کردهاست. تاریخ تقویمی به چنان مانع و خاکریزی تبدیل شده که جلوی دید ما را نسبت به اینکه تاریخ بدون توقفهای آنی و بر روی خط زمانی ثابتی تداوم مییابد، گرفتهاست. شبیه وقتی که خیره بر پرده سینما فاصله بین نگاتیوها را نمیبینیم و فیلم بهگونهای پیوسته ظاهر میشود.
اینها دلیل من بود در توضیح اینکه چرا از سالنو متنفرم. مایلم که هر روز صبح، برایم سالی نو باشد. میخواهم هر روز سروکارم با خودم باشد و نوزایی کنم خویشتنم را. هیچ روزی آغاز نمیشود مگر برای آسایش. در هنگامه حس مستی و شورمندی نسبت به حیات، متوقف کردن خویشتنم را برمیگزینم و مایلم در حیوانیّت غوطه بخورم تا از درون آن بتوانم توان و شور زندگی را جذب کنم.
زمان را با مسایل روحی و روانی نباید تلف کرد. با وجود پیوند و تعلق خاطر به زمانهایی که ازسرگذراندهام، مایلم که درهرساعت از زندگیام نو باشم.
دلیلی ندارم که بخواهم روز عید و جشن سال نو را با آن ریتمهای جمعی قیم مآبانهاش، با همه غریبههایی که توجه چندانی بدانها ندارم، مشترک شوم. اینکه چون پدربزرگهایِ پدربزرگهایمان سال نو را جشن گرفتهاند پس ما نیز باید نسبت به آن احساسی داشتهباشیم و آن را بخواهیم، حال بههم زن است.
اینهم دلیل دیگری است که چرا در انتظار سوسیالیسم هستم. چراکه باید همه تاریخهایی که طنینی در روح و شور زندگی ما ندارند را به زباله انداخت. اگر پس از این اتفاق، تاریخ تقویمیای با گرامیداشتهایش ساخته شد حداقل میتوانیم بگوییم که اینها را ما ساختهایم و فقط گذشتگان ساده دلمان را تایید نکردهایم.
⭐@fanni_lib
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
فریبرز رئیسدانا – آی نوروز
🔴 شعر «آی نوروز» با صدای زنده یاد فریبرز رئیسدانا، اقتصاددانِ سوسیالیست و عضو کانون نویسندگان ایران
اگر این بهار
باز خجسته از پس الوند
روی به سوی وطن آرد،
اگر آن پاره ابر سیاه، برق زند ناگه
قهقههی مستانه سر آرد
و زار زار ز شوق، گریه ببارد
کبک دَری را به سبزههای سبز غزل
و آهوی زرد را به بیشه بخواند،
اگر بنفشه از کنارهی جوبارهها
پیام به پونهها برساند
و نازِ تابِ شکوفههای گلابی
به کوچه، عطر ببیزد،
اگر لالهی سرکش، به صحرا بماند
و بادِ در گذر را، مدیحهگوی قمریکان کوچه بسازد
وین بادِ مشک بیز
واماندگان زمهریری این دیار را به هوش بیارد،
اگر رمز سرخیِ سوری را
شهاب به گوش لاله رساند
آنگاه به هنگامهای، باری،
به بیدزارِ مردم، همه برگهای نو میروید
شتابناک یاسِ تازه زاد به یاری میدود
سرو پیر عربده میزند
لشگر نرگس ز جای میجنبد
و باغ به دورِ سرو میچرخد
نوروزِ کامکار به بدگردشی، چیره میگردد
وین عید روشن، آن بد سگال را به تاریکخانه، سلسله میبندد
خوشا زمانی که بهارِ خجسته در آید
درخت پر شکوفه ببالد
سرخ گل سر از قلمرو بهمن به در آرد
و سپیدی قلههای سربلندِ دور، درودگو آید
نسیم عطر خنده او
میخندد بیآنکه لب بگشاید
برقی در نگاه بیندازد یا شیاری بر گونهها برکشد
میخندد و من صدای نسیم خنده او را
زیر پلکهای چشمانم میشنوم
تا نیمنگاهی دیگر،
دو بار جهان را دور میزنم
یکی زین سو به شادمانی،
یکی باژگونه به امید وزیدن نسیمی باز
در چشم بر هم زدنی،
دور میشود دور...
⭐ @fanni_lib
اگر این بهار
باز خجسته از پس الوند
روی به سوی وطن آرد،
اگر آن پاره ابر سیاه، برق زند ناگه
قهقههی مستانه سر آرد
و زار زار ز شوق، گریه ببارد
کبک دَری را به سبزههای سبز غزل
و آهوی زرد را به بیشه بخواند،
اگر بنفشه از کنارهی جوبارهها
پیام به پونهها برساند
و نازِ تابِ شکوفههای گلابی
به کوچه، عطر ببیزد،
اگر لالهی سرکش، به صحرا بماند
و بادِ در گذر را، مدیحهگوی قمریکان کوچه بسازد
وین بادِ مشک بیز
واماندگان زمهریری این دیار را به هوش بیارد،
اگر رمز سرخیِ سوری را
شهاب به گوش لاله رساند
آنگاه به هنگامهای، باری،
به بیدزارِ مردم، همه برگهای نو میروید
شتابناک یاسِ تازه زاد به یاری میدود
سرو پیر عربده میزند
لشگر نرگس ز جای میجنبد
و باغ به دورِ سرو میچرخد
نوروزِ کامکار به بدگردشی، چیره میگردد
وین عید روشن، آن بد سگال را به تاریکخانه، سلسله میبندد
خوشا زمانی که بهارِ خجسته در آید
درخت پر شکوفه ببالد
سرخ گل سر از قلمرو بهمن به در آرد
و سپیدی قلههای سربلندِ دور، درودگو آید
نسیم عطر خنده او
میخندد بیآنکه لب بگشاید
برقی در نگاه بیندازد یا شیاری بر گونهها برکشد
میخندد و من صدای نسیم خنده او را
زیر پلکهای چشمانم میشنوم
تا نیمنگاهی دیگر،
دو بار جهان را دور میزنم
یکی زین سو به شادمانی،
یکی باژگونه به امید وزیدن نسیمی باز
در چشم بر هم زدنی،
دور میشود دور...
⭐ @fanni_lib
بدین اعتبار دولت شوروی شکلی از پادشاهی فلسفه بود. اما دولت کمونیستی را میتوان از دولت افلاطونی متمایز کرد تا جایی که در دولت کمونیستی وظیفه هر فرد بود که فیلسوف باشد، نه صرفاً وظیفه طبقه حاکم. شهروند شوروی فقط در صورتی میتوانست نیازهای اساسی را برآورده کند که دولت او را در مقام متفکری فلسفی به رسمیت میشناخت. این ایجاب میکرد که شهروند هر روز درجه حرارت کل زبان را اندازه بگیرد تا از آن روز و شب جان به در برد. این نهتنها متضمن حساسیت درخصوص تغییر و تحول مناسبات سیاسی، عقیدتی و فرهنگی در خود کشور بود، بلکه ورای آن، متضمن حساسیتی دربرگیرنده کل جهان نیز بود. کسی که نمیدانست حزب کمونیست در شیلی، آن روز را چگونه سپری میکند و امپریالیسم آمریکا درست در همان زمان به چه ماجراجوهای جدید و مخربی دست میزند، در معرض خطر آن بود که مسکن جدید، اضافه حقوق و اجازه سفر بین المللی دریافت نکند. برای این چیزها فرد به معرفینامهای از سازمان محلی حزب نیاز داشت که فقط زمانی چنین معرفینامهای را صادر میکرد که شهروند شوروی واقعاً شورایی بود، یعنی کسی که به اندازه کافی فلسفی بیندیشد و نیازهای جزئیاش را در زمینهی کلی جای دهد.
کانون کتاب و کتابخوانی فنی
بدین اعتبار دولت شوروی شکلی از پادشاهی فلسفه بود. اما دولت کمونیستی را میتوان از دولت افلاطونی متمایز کرد تا جایی که در دولت کمونیستی وظیفه هر فرد بود که فیلسوف باشد، نه صرفاً وظیفه طبقه حاکم. شهروند شوروی فقط در صورتی میتوانست نیازهای اساسی را برآورده…
💬 ... کمونیسم پروژهی قرار دادن اقتصاد فرع بر سیاست است تا به سیاست امکان عمل آزادانه و موثر داده شود. اقتصاد به وسیلهی پول عمل میکند. اقتصاد با اعداد کار میکند. سیاست به وسیله زبان عمل میکند. سیاست با کلمات کار میکند -با استدلالها، برنامهها و خواستهها، بلکه هم با فرامین، ممنوعیتها و احکام و مصوبات. انقلابِ کمونیستی انقلاب جامعه از محمل پول به محمل زبان است. انقلابِ کمونیستی چرخشی زبانی در سطح پراکسیس اجتماعی است. بنابراین، با وجود همه ظرائف و تفاوتهایی که یک موضع فلسفی خاص را از دیگری متمایز میسازد، کافی نیست انسان را موجودی سخنگو تعریف کنیم - چنانکه عموماً در فلسفهی مدرن میکنند. تا زمانی که انسانها تحت شرایط اقتصاد سرمایهداری زندگی کنند اساساً بیزبانند، چون سرنوشتشان با ایشان سخن نمیگوید. اگر انسان مخاطب سرنوشت خویش قرار نگیرد، آنگاه قادر هم نخواهد بود بدان پاسخ گوید.
🔻 انسانها برای اولینبار فقط زمانی که سرنوشت دیگر گنگ نباشد و در سطحی کاملاً اقتصادی حکم نراند، بلکه از ابتدا به طور گفتمانی تقریر و به طور سیاسی تعیین شود، حقیقتاً بدل به موجوداتی خواهند شد که در زبان و از طریق زبان وجود مییابند؛ چنانکه در کمونیسم صادق است. بدینترتیب انسانها به امکان احتجاج و اعتراض و تهییجکردن در مقابل تصمیماتِ سرنوشت دست مییابند. این قبیل احتجاجات و اعتراضات شاید همیشه موثر از آب در نیایند. اغلب ممکن است نادیده گرفته یا حتی سرکوب شوند، اما در کل بیمعنا نیستند. مخالفت با تصمیمات سیاسی به وسیلهی زبان کاملاً بامعنا و موجه است، چون به وسیلهی زبان به خود آن تصمیمات رسیدهاند. اما تحت شرایط سرمایهداری هر انتقاد و اعتراضی اساساً بیمعناست، چون در سرمایهداری خودِ زبان به صورت یک کالا عمل میکند، یعنی ذاتاً خاموش است. گفتمانهای انتقادی و اعتراضی زمانی موفق شناخته میشوند که حسابی خریدار داشته باشند و زمانی ناکام شناخته میشوند که زیاد خریدار نداشته باشند. بنابراین از هیچ جهت نمیتوان این گفتمانها را از سایر کالاها تمیز داد، کالاهایی که به یک اندازه خاموشاند - یا فقط در تبلیغ برای خود سخن میگویند.
📚 بعد التحریر کمونیسم
✍️ بوریس گرویس
⭐️ @fanni_lib
🔻 انسانها برای اولینبار فقط زمانی که سرنوشت دیگر گنگ نباشد و در سطحی کاملاً اقتصادی حکم نراند، بلکه از ابتدا به طور گفتمانی تقریر و به طور سیاسی تعیین شود، حقیقتاً بدل به موجوداتی خواهند شد که در زبان و از طریق زبان وجود مییابند؛ چنانکه در کمونیسم صادق است. بدینترتیب انسانها به امکان احتجاج و اعتراض و تهییجکردن در مقابل تصمیماتِ سرنوشت دست مییابند. این قبیل احتجاجات و اعتراضات شاید همیشه موثر از آب در نیایند. اغلب ممکن است نادیده گرفته یا حتی سرکوب شوند، اما در کل بیمعنا نیستند. مخالفت با تصمیمات سیاسی به وسیلهی زبان کاملاً بامعنا و موجه است، چون به وسیلهی زبان به خود آن تصمیمات رسیدهاند. اما تحت شرایط سرمایهداری هر انتقاد و اعتراضی اساساً بیمعناست، چون در سرمایهداری خودِ زبان به صورت یک کالا عمل میکند، یعنی ذاتاً خاموش است. گفتمانهای انتقادی و اعتراضی زمانی موفق شناخته میشوند که حسابی خریدار داشته باشند و زمانی ناکام شناخته میشوند که زیاد خریدار نداشته باشند. بنابراین از هیچ جهت نمیتوان این گفتمانها را از سایر کالاها تمیز داد، کالاهایی که به یک اندازه خاموشاند - یا فقط در تبلیغ برای خود سخن میگویند.
📚 بعد التحریر کمونیسم
✍️ بوریس گرویس
⭐️ @fanni_lib
📚 صدای میرا
✍سعید سلطانپور
زمان رود است
و میلغزد شتاب آلود سوی بيكران نارام
و انسان جاودان جاری است با این رود بیفرجام
و بر اندام این مواج وحشی
صخرهها بسيار
باید موج روشن بود
باید لحظهای پرواز کرد و لحظهای آسود
باید از فراز صخرههای سرد، پروازی بلورین داشت
باید شبنامان قطرههایی در هوا پاشيد
باید در فضای پاك یا ناپاك پيرامون خود کاوید
باید سينه را آئينهای شفاف و لغزان ساخت
B2n.ir/t68764
⭐@fanni_lib
✍سعید سلطانپور
زمان رود است
و میلغزد شتاب آلود سوی بيكران نارام
و انسان جاودان جاری است با این رود بیفرجام
و بر اندام این مواج وحشی
صخرهها بسيار
باید موج روشن بود
باید لحظهای پرواز کرد و لحظهای آسود
باید از فراز صخرههای سرد، پروازی بلورین داشت
باید شبنامان قطرههایی در هوا پاشيد
باید در فضای پاك یا ناپاك پيرامون خود کاوید
باید سينه را آئينهای شفاف و لغزان ساخت
B2n.ir/t68764
⭐@fanni_lib
Telegraph
🔴 صدای میرا
زمان رود است و میلغزد شتاب آلود سوی بيكران نارام و انسان جاودان جاری است با این رود بیفرجام و بر اندام این مواج وحشی صخرهها بسيار باید موج روشن بود باید لحظهای پرواز کرد و لحظهای آسود باید از فراز صخرههای سرد، پروازی بلورین داشت باید شبنامان قطرههایی…
در پوشش امور روزانه،
ناگفتنیها را آشکار کنید
در پس هر قاعدهی جاری،
بیهودگی را بازشناسید
بر کوچکترین حرکت با بدگمانی بنگرید،
هرچند ظاهرش ساده باشد.
عادت مرسوم را به سادگی مپذیرید
در آن ضرورتی بجویید
مصراً از شما تمنا میکنم
در برابر حوادث روزمره نگویید طبیعی است
در دورانی که آشفتگی فرمان میراند و خون میریزد،
و فرمانِ آشوب میدهند
و خودسری جای قانون را میگیرد،
و آدمیان ناآدم میشوند
هرگز مگویید این طبیعی است
تا هیچ چیز ساکن ننماید.
✍️ برتولت برشت
⭐️ @fanni_lib
ناگفتنیها را آشکار کنید
در پس هر قاعدهی جاری،
بیهودگی را بازشناسید
بر کوچکترین حرکت با بدگمانی بنگرید،
هرچند ظاهرش ساده باشد.
عادت مرسوم را به سادگی مپذیرید
در آن ضرورتی بجویید
مصراً از شما تمنا میکنم
در برابر حوادث روزمره نگویید طبیعی است
در دورانی که آشفتگی فرمان میراند و خون میریزد،
و فرمانِ آشوب میدهند
و خودسری جای قانون را میگیرد،
و آدمیان ناآدم میشوند
هرگز مگویید این طبیعی است
تا هیچ چیز ساکن ننماید.
✍️ برتولت برشت
⭐️ @fanni_lib
دشمنانمان میتوانند؛
همهی گلها را بچینند
ولی هرگز
نخواهند توانست
بر بهار
چیره شوند...
✍پابلو نرودا
⭐ @fanni_lib
همهی گلها را بچینند
ولی هرگز
نخواهند توانست
بر بهار
چیره شوند...
✍پابلو نرودا
⭐ @fanni_lib
💬 قدرت نظری لنین ار آنجا سرچشمه میگیرد که هر مفهومی را -هر قدر هم فلسفی و انتزاعی باشد- با توجه به تاثیر آن در پراکسیس انسانی بررسی میکند و در عین حال، تحلیل خود را در مورد هر عملی را -که از نظر او همیشه بر تحلیل انضمامی از وضعیت انضمامی استوار است- در پیوندی اندام وار و دیالکتیکی با اصول مارکسیسم قرار میدهد. بنابراین، او به معنای دقیق کلمه نظریه پرداز یا اهل عمل نیست، بلکه فیلسوف ژرف اندیش پراکسیس، تبدیل کننده پرشور نظریه به عمل و انسانی است که نگاه نافذش همیشه متوجه نقاط عطفی است که در آن نظریه به پراکسیس و پراکسیس به نظریه تبدیل میشود.
📚 پیشگفتار تاریخ و آگاهی طبقاتی
✍ گئورگ لوکاچ
⭐ @fanni_lib
📚 پیشگفتار تاریخ و آگاهی طبقاتی
✍ گئورگ لوکاچ
⭐ @fanni_lib