خبر و ویدیو رقص ugly گاتسون در مقابل ساختمان JYP در صفحه اصلی سایت naver 😂😂
دلیل این رقص این بود که اونها هفته ی قبل در برنامه ویکلی آیدل بازی سنگ کاغذ قیچی رو باختن
@fancafe
دلیل این رقص این بود که اونها هفته ی قبل در برنامه ویکلی آیدل بازی سنگ کاغذ قیچی رو باختن
@fancafe
𝑭𝒂𝒏𝒄𝒂𝒇𝒆 𝑮𝑶𝑻𝟕🕊
اپدیت اینستا جکسون #update #jackson @fancafe ترجمه👇
پروسیلی ان "به من نگاه کن"👀
یوگیوم بعد از چند مدت قهر بودن با بم بم اشتی میکنه و از مارک به خاطره کمکه بزرگی که بهش کرده متشکره!
بم بم تمام سعیش رو روی این قضیه گذاشته تا جکسون رو از قلبش بیرون کنه..
توی اتاق تمرین رئیس پارک برای معرفیه فرد جدیده گروه میاد و جی بی متوجه میشه که اون فرد یونگجس..رئیس از جی بی که لیدره گروهه میخواد به یونگجه کمک کنه و ...
قسمت بعد👇👇
یوگیوم بعد از چند مدت قهر بودن با بم بم اشتی میکنه و از مارک به خاطره کمکه بزرگی که بهش کرده متشکره!
بم بم تمام سعیش رو روی این قضیه گذاشته تا جکسون رو از قلبش بیرون کنه..
توی اتاق تمرین رئیس پارک برای معرفیه فرد جدیده گروه میاد و جی بی متوجه میشه که اون فرد یونگجس..رئیس از جی بی که لیدره گروهه میخواد به یونگجه کمک کنه و ...
قسمت بعد👇👇
یونگجه:
با استرس قدم برمیداشتم، جرئت اینکه سرم رو بالا بگیرم نداشتم! شیش تا پسر غریبه که قرار بود ازاین به بعد کل زندگیم رو باهاشوم بگذرونم و هیچ شناختی ازشون نداشتم!
رئیس پشت هم حرف میزد و از خصوصیات من برای اعضا میگفت و من هنوز نتونسته بودم درست و حسابی چهره هاشون رو ببینم!
سنگینیه نگاه هاشون داشت ذوبم میکرد!
رئیس دستش رو گذاشت روی شونم:
جی بی...لیدر گروه تویی..ازت میخوام حواست بهش باشه!
اسمش رو توی ذهنم تحلیل کردم چه اشنا بود...
با شنیدن صدای یک فرد اشنا سرم و به سرعت اوردم بالا:
بله رئیس..حتما!
نزدیک بود از تعجب شاخ در بیارم..جه بوم!اینجا!!تو گروهی که قرار بود من باشم!! اون هم لیدر! تنها کاری که میتونستم بکنم تعجب کردن بود!
رئیس رفت و من و جه بوم همچنان بهم خیره شده بودیم!
هیچ کس حرفی نمیزد!دهنم باز کردم تا ازش بپرسم قضیه چیه، اما نگاه های خیره ی بقیه دهنم رو بسته بود!
همون طور که بهم زل زده بود اومد سمتم،توی یک قدمیم وایساد،انگار نه انگار که منو میشناسه خیلی خشک و رسمی دستش رو به سمتم دراز کرد:
من جه بومم..یا همون جی بی! لیدر گروه گات سون و عضو گروه جی جی پروجکت..
دستم رو نبردم سمتش!خشک شده بودم!چی داشت میگفت؟! برای یک لحظه حس کردم دارم اشتباه میبینم..این جه بوم نیست!
سوالی نگام کرد:
نمیخوای باهام دست بدی؟!
به ناچار دستش رو گرفتم،با یه لبخند تمسخر امیز نگام کرد و اروم دستم رو فشرد:
از اشناییت خوشبختم..
اب دهنم رو قورت دادم،سعی کردم خودم رو کنترل کنم،خیلی مصمم گفتم:
همچنین..
دستم رو ول کرد...بقیشون دونه دونه اومدن سمتم و خودشون رو معرفی کردن اما من واقعا نمیفهمیدم!
هر چی بیشتر میگذشت،بهتر میفهمیدم که چه دروغ هایی بهم گفته..
هر ثانیه به عصبانیتم اضافه میشد...
چه قدر احمق بودم..چه قدر!
با استرس قدم برمیداشتم، جرئت اینکه سرم رو بالا بگیرم نداشتم! شیش تا پسر غریبه که قرار بود ازاین به بعد کل زندگیم رو باهاشوم بگذرونم و هیچ شناختی ازشون نداشتم!
رئیس پشت هم حرف میزد و از خصوصیات من برای اعضا میگفت و من هنوز نتونسته بودم درست و حسابی چهره هاشون رو ببینم!
سنگینیه نگاه هاشون داشت ذوبم میکرد!
رئیس دستش رو گذاشت روی شونم:
جی بی...لیدر گروه تویی..ازت میخوام حواست بهش باشه!
اسمش رو توی ذهنم تحلیل کردم چه اشنا بود...
با شنیدن صدای یک فرد اشنا سرم و به سرعت اوردم بالا:
بله رئیس..حتما!
نزدیک بود از تعجب شاخ در بیارم..جه بوم!اینجا!!تو گروهی که قرار بود من باشم!! اون هم لیدر! تنها کاری که میتونستم بکنم تعجب کردن بود!
رئیس رفت و من و جه بوم همچنان بهم خیره شده بودیم!
هیچ کس حرفی نمیزد!دهنم باز کردم تا ازش بپرسم قضیه چیه، اما نگاه های خیره ی بقیه دهنم رو بسته بود!
همون طور که بهم زل زده بود اومد سمتم،توی یک قدمیم وایساد،انگار نه انگار که منو میشناسه خیلی خشک و رسمی دستش رو به سمتم دراز کرد:
من جه بومم..یا همون جی بی! لیدر گروه گات سون و عضو گروه جی جی پروجکت..
دستم رو نبردم سمتش!خشک شده بودم!چی داشت میگفت؟! برای یک لحظه حس کردم دارم اشتباه میبینم..این جه بوم نیست!
سوالی نگام کرد:
نمیخوای باهام دست بدی؟!
به ناچار دستش رو گرفتم،با یه لبخند تمسخر امیز نگام کرد و اروم دستم رو فشرد:
از اشناییت خوشبختم..
اب دهنم رو قورت دادم،سعی کردم خودم رو کنترل کنم،خیلی مصمم گفتم:
همچنین..
دستم رو ول کرد...بقیشون دونه دونه اومدن سمتم و خودشون رو معرفی کردن اما من واقعا نمیفهمیدم!
هر چی بیشتر میگذشت،بهتر میفهمیدم که چه دروغ هایی بهم گفته..
هر ثانیه به عصبانیتم اضافه میشد...
چه قدر احمق بودم..چه قدر!
جی بی:
همه ی بچه ها دورش جمع شده بودن!ازش سوال های مختلفی میپرسیدن..یونگجه تک و توک جوابشون رو میداد..کاملا مشخص بود یه چیزی ذهنش رو درگیر کرده!
خبر دادن که وسایل یونگجه رو انتقال دادن خوابگاه ما..نمیدونستم چی کار کنم!!
چجوری بهش بفهمونم نیت بدی نداشتم!
سرم داشت میترکید..برای اولین بار توی عمرم میترسیدم! از واکنشی که قرار بود بهم نشون بده..
جلوی در خابگاه از ون پیاده شدم!
بدونه اینکه حرفی بزنم وارد خوابگاه شدم،وسایل یونگجه وسط حال بود!
به جز دوتا چمدون چیزه دیگه ای نداشت!
جکسون به اتاق من اشاره کرد و رو به یونگجه گفت:
این اتاق توئه یونگجه!
با تعجب نگاش کردم:
چی داری میگی؟؟
بم بم با طلبکاری گفت:
راست میگه دیگه هیونگ!بقیه اتاقا جا نداره..
فعلا تواناییه رو به رو شدن با یونگجه رو نداشتم!اگر توی یه اتاق باهاش میموندم مطمئنن از خجالت میمردم!با عصبانیت گفتم:
میگم نه!اتاق من خیلی کوچیکه!
مارک با جدیت گفت:
فقط اتاق تو یک نفرس!
قبل از اینکه دهنم رو باز کنم و جوابی بهش بدم یونگجه گفت:
مهم نیست..اگر مشکل جای خوابه من توی حال میخابم!
یه نگاه بهم انداخت،از نگاهش هیچی نفهمیدم!
ادامه داد:
دوست ندارم سر بار کسی باشم!
خون خونمو میخورد!معلوم نیست تا الان چه فکر هایی درباره ی من کرده!یک ان تصمیمم تغییر کرد!
اگر باهام تو یک اتاق باشه میتونم سریع تر باهاش حرف بزنم!میتونم همه چیز رو حل کنم!
زل زدم تو چشمای یونگجه و بقیه رو خطاب قرار دادم:
باشه..قبوله!یونگجه میاد تو اتاق من!
اینو گفتم و رفتم سمت چمدون هاش،یکیش رو برداشتم و رفتم داخل اتاقم،با صدای بلند گفتم:
بیا تو..یونگجه!
همه ی بچه ها دورش جمع شده بودن!ازش سوال های مختلفی میپرسیدن..یونگجه تک و توک جوابشون رو میداد..کاملا مشخص بود یه چیزی ذهنش رو درگیر کرده!
خبر دادن که وسایل یونگجه رو انتقال دادن خوابگاه ما..نمیدونستم چی کار کنم!!
چجوری بهش بفهمونم نیت بدی نداشتم!
سرم داشت میترکید..برای اولین بار توی عمرم میترسیدم! از واکنشی که قرار بود بهم نشون بده..
جلوی در خابگاه از ون پیاده شدم!
بدونه اینکه حرفی بزنم وارد خوابگاه شدم،وسایل یونگجه وسط حال بود!
به جز دوتا چمدون چیزه دیگه ای نداشت!
جکسون به اتاق من اشاره کرد و رو به یونگجه گفت:
این اتاق توئه یونگجه!
با تعجب نگاش کردم:
چی داری میگی؟؟
بم بم با طلبکاری گفت:
راست میگه دیگه هیونگ!بقیه اتاقا جا نداره..
فعلا تواناییه رو به رو شدن با یونگجه رو نداشتم!اگر توی یه اتاق باهاش میموندم مطمئنن از خجالت میمردم!با عصبانیت گفتم:
میگم نه!اتاق من خیلی کوچیکه!
مارک با جدیت گفت:
فقط اتاق تو یک نفرس!
قبل از اینکه دهنم رو باز کنم و جوابی بهش بدم یونگجه گفت:
مهم نیست..اگر مشکل جای خوابه من توی حال میخابم!
یه نگاه بهم انداخت،از نگاهش هیچی نفهمیدم!
ادامه داد:
دوست ندارم سر بار کسی باشم!
خون خونمو میخورد!معلوم نیست تا الان چه فکر هایی درباره ی من کرده!یک ان تصمیمم تغییر کرد!
اگر باهام تو یک اتاق باشه میتونم سریع تر باهاش حرف بزنم!میتونم همه چیز رو حل کنم!
زل زدم تو چشمای یونگجه و بقیه رو خطاب قرار دادم:
باشه..قبوله!یونگجه میاد تو اتاق من!
اینو گفتم و رفتم سمت چمدون هاش،یکیش رو برداشتم و رفتم داخل اتاقم،با صدای بلند گفتم:
بیا تو..یونگجه!
پشت سرم وارد اتاق شد و چمدونشو گذاشت کنار کمد..
رفتم سمت درو بستمش!
:یونگجه من باید باهات صحبت کنم..
با گوشه ی چشم نگام کرد..خیلی بی تفاوت گفت :مگه حرفیم مونده؟؟
یقشو گرفتمو کامل برشگردوندم طرف خودم
:وقتی بامن حرف میزنی تو چشام نگاه کن فهمیدی؟؟
محکم دستامو پس زد..
اخمی رو بهم کرد
:چیه؟؟ نکنه یه چیزیم طلبکار شدی؟ الان باید ازت عذرخواهی کنم؟!
از اینکه بهم بی توجه بود عصبی شده بودم
:خیلی خب..صداتو بیار پایین
اخمش پررنگ تر شد
:اینقدر به من دستور نده ایم جه بوم!! ممنون کاری کردی که بشناسمت..
میدونستم کار اشتباهی کردم ولی نمیتونستم قبل از اینکه بزارم دلیلمو بفهمه اینجوری باهام رفتار کنه..
:دارم بهت میگم میخام باهات حرف بزنم..تو هیچی نمیدونی..
پوزخندی زد
:چرا اتفاقا همه چیزو میدونم..تو لیدر این گروهی نه یه رقصاص ساده..تو ایم جه بوم عضوی از گروهی هستی که قراره چند وقت دیگه دبیوت کنه..
چیزی نگفتم ک ادامه داد
:درست نمیگم؟؟ غیر از اینکه بهم دروغ گفتی؟؟ چرا منو احمق فرض کردی؟؟
نذاشتم ادامه بده
:نه تو درست گفتی..اره! من بهت دروغ گفتم..ولی هیچ وقت فکر نکردم که احمقی!! منم دلیلای خودمو داشتم..
:پس باید برای خودم متاسف باشم که فکر میکردم دوستتم!! اگه برات مهم بودم هیچ وقت بهم دروغ نمیگفتی..
ابرویی بالا انداختم..
:اتفاقا چون برام مهم بودی بهت دروغ گفتم..
حس کردم هول شد
دهنشو باز کرد ولی حرفی بیرون نیومد..
نگاهشو ازم گرفت و رفت سمت در
دستشو گرفتم
:باید به حرفام گوش بدی!
مچ دستشو ازاد کرد بدون اینکه برگرده گفت
:هیچ بایدی درکار نیست!! از اینکه خر فرضم کنن متنفرم..
رفتم سمت درو بستمش!
:یونگجه من باید باهات صحبت کنم..
با گوشه ی چشم نگام کرد..خیلی بی تفاوت گفت :مگه حرفیم مونده؟؟
یقشو گرفتمو کامل برشگردوندم طرف خودم
:وقتی بامن حرف میزنی تو چشام نگاه کن فهمیدی؟؟
محکم دستامو پس زد..
اخمی رو بهم کرد
:چیه؟؟ نکنه یه چیزیم طلبکار شدی؟ الان باید ازت عذرخواهی کنم؟!
از اینکه بهم بی توجه بود عصبی شده بودم
:خیلی خب..صداتو بیار پایین
اخمش پررنگ تر شد
:اینقدر به من دستور نده ایم جه بوم!! ممنون کاری کردی که بشناسمت..
میدونستم کار اشتباهی کردم ولی نمیتونستم قبل از اینکه بزارم دلیلمو بفهمه اینجوری باهام رفتار کنه..
:دارم بهت میگم میخام باهات حرف بزنم..تو هیچی نمیدونی..
پوزخندی زد
:چرا اتفاقا همه چیزو میدونم..تو لیدر این گروهی نه یه رقصاص ساده..تو ایم جه بوم عضوی از گروهی هستی که قراره چند وقت دیگه دبیوت کنه..
چیزی نگفتم ک ادامه داد
:درست نمیگم؟؟ غیر از اینکه بهم دروغ گفتی؟؟ چرا منو احمق فرض کردی؟؟
نذاشتم ادامه بده
:نه تو درست گفتی..اره! من بهت دروغ گفتم..ولی هیچ وقت فکر نکردم که احمقی!! منم دلیلای خودمو داشتم..
:پس باید برای خودم متاسف باشم که فکر میکردم دوستتم!! اگه برات مهم بودم هیچ وقت بهم دروغ نمیگفتی..
ابرویی بالا انداختم..
:اتفاقا چون برام مهم بودی بهت دروغ گفتم..
حس کردم هول شد
دهنشو باز کرد ولی حرفی بیرون نیومد..
نگاهشو ازم گرفت و رفت سمت در
دستشو گرفتم
:باید به حرفام گوش بدی!
مچ دستشو ازاد کرد بدون اینکه برگرده گفت
:هیچ بایدی درکار نیست!! از اینکه خر فرضم کنن متنفرم..
مارک
جی بی یکی از چمدونای یونگجه رو برداشت و برد تو اتاقش..
قیافه ی این پسره خیلی برام اشنا بود ولی یادم نمیومد کجا دیدمش
جونیور زل زده بود بهشون..
رفتم سمتش و دست به سینه روبه روش وایستادم
:خیلی دوس داری جای اون باشی؟؟
با تعجب نگام کرد
:چرا همچین چیزی میپرسی؟؟
:اخه خیلی باحسرت داری نگاه میکنی..
قیافشو کج و کوله کرد
:نه خیر..من با جه بوم هم اتاقی بودم ولی..
منتظر نگاش کردم.
:این پسره..
نفسشو با صدا فوت کرد بیرون
:این پسره رو قبلا با جه بوم تو شرکت دیدم..
با این حرفش جرقه ای تو ذهنم خورد..
:اهاا اره منم دیدمشون.
:پس چرا به هم اشناییت ندادن؟؟
از اینکه بحثمون همش به اون ختم میشد خوشم نمیومد..
شونه ای بالا انداختم و بدون اینکه جوابی بدم از کنارش رد شدم
:چی شد یهو؟؟
خودمم نفهمیدم چی شد ولی یهو ازش خسته شدم..
:هیچی..
دنبالم راه افتاده بود
صدای جکسون باعث شد جفتمون برگردیم سمتش.
:اخه دوتا کاپل معروف اینده باید اینقدر بی بخار باشن؟؟
هیچ کدوممون حرفی نزدیم که ادامه داد
اشاره ای به من کرد
:این که سال تا سال حرف نمیزنه
دستشو برد سمت جونیور
:اینم که قیافش شبیه شکست عشقی خورده هاست!!
جونیور رفت سمتش
:یاااا باز تو شروع کردی؟؟
جکسون دستشو زد به کمرش و با لحن طلبکارانه ای گفت
:من که میدونم شمادوتا بهم نظر دارین نمیخاد منو گول بزنین..
هرکاری میکردم خندم نمیگرفت ولی برعکس من جونیور زد زیر خنده
جکی ادامه داد
:اره بخند! فک کردی اون روز تو سالن تمرینو یادم رفته؟؟
جونیور هنوز داشت میخندید
جکسون بازوشو گرفت و به طرف اتاقش هولش داد..
:بدو..بدو برو حاضرشو..بالاخره باید باهم اشناشین یا نه؟؟
کلافه نگاش کردم
:بس کن جکسون
ابرویی بالا انداخت
:بدبخت میدونی این چه موقعیت خوبیه واسه معروف شدن تو گروه! این فنا عاشق کاپل شما میشن برو حاضرشو برین بیرون یکم تمرین کنین:/
بی حوصله رفتم سمت اشپزخونه که باصدای جونیور وایستادم
:هیونگ بیا بریم..
با من میخاست بره بیرون؟؟ معمولا هرکی باهام بیرون میرفت بهش خوش نمیگذشت..
بر خلاف میلم گفتم
:حوصله ندارم با جکسون برو
جکسون هئ بلندی کشید
:اگه این بهت خیانت کرد من پاسخگو نیستما!! خودت داری باعث میشی..
جونیور هولش داد و اومد سمتم..جوری که فقط خودم بشنوم گفت
:نه باتو راحت ترم..برام سخته الان اینجا باشم..خواهش میکنم
اونقدر مظلوم گفت که نتونستم نه بگم
:برو حاضر شو!
لبخندی رو بهم زدو رفت سمت اتاقش
جکسون داد زد
:چشمم روشن!! حداقل جلوی من بیخیال شین
اخمی رو بهش کردم
:هیس! صداتو بیار پایین ببینم..
رفتم تو اپشزخونه تا واسه خودم قهوه درست کنم..
جونیور
اونقدرام پیشنهاد جکی بد نبود..
از اینکه تو خونه بمونم و زل بزنم به در بسته ی اتاق اون دوتا خیلی بهتر بود.
استرس گرفته بودم و هرچیم فکر میکردم دلیلی براش پیدا نمیکردم..
تاحالا با مارک تنها نرفته بودم بیرون!!
جی بی یکی از چمدونای یونگجه رو برداشت و برد تو اتاقش..
قیافه ی این پسره خیلی برام اشنا بود ولی یادم نمیومد کجا دیدمش
جونیور زل زده بود بهشون..
رفتم سمتش و دست به سینه روبه روش وایستادم
:خیلی دوس داری جای اون باشی؟؟
با تعجب نگام کرد
:چرا همچین چیزی میپرسی؟؟
:اخه خیلی باحسرت داری نگاه میکنی..
قیافشو کج و کوله کرد
:نه خیر..من با جه بوم هم اتاقی بودم ولی..
منتظر نگاش کردم.
:این پسره..
نفسشو با صدا فوت کرد بیرون
:این پسره رو قبلا با جه بوم تو شرکت دیدم..
با این حرفش جرقه ای تو ذهنم خورد..
:اهاا اره منم دیدمشون.
:پس چرا به هم اشناییت ندادن؟؟
از اینکه بحثمون همش به اون ختم میشد خوشم نمیومد..
شونه ای بالا انداختم و بدون اینکه جوابی بدم از کنارش رد شدم
:چی شد یهو؟؟
خودمم نفهمیدم چی شد ولی یهو ازش خسته شدم..
:هیچی..
دنبالم راه افتاده بود
صدای جکسون باعث شد جفتمون برگردیم سمتش.
:اخه دوتا کاپل معروف اینده باید اینقدر بی بخار باشن؟؟
هیچ کدوممون حرفی نزدیم که ادامه داد
اشاره ای به من کرد
:این که سال تا سال حرف نمیزنه
دستشو برد سمت جونیور
:اینم که قیافش شبیه شکست عشقی خورده هاست!!
جونیور رفت سمتش
:یاااا باز تو شروع کردی؟؟
جکسون دستشو زد به کمرش و با لحن طلبکارانه ای گفت
:من که میدونم شمادوتا بهم نظر دارین نمیخاد منو گول بزنین..
هرکاری میکردم خندم نمیگرفت ولی برعکس من جونیور زد زیر خنده
جکی ادامه داد
:اره بخند! فک کردی اون روز تو سالن تمرینو یادم رفته؟؟
جونیور هنوز داشت میخندید
جکسون بازوشو گرفت و به طرف اتاقش هولش داد..
:بدو..بدو برو حاضرشو..بالاخره باید باهم اشناشین یا نه؟؟
کلافه نگاش کردم
:بس کن جکسون
ابرویی بالا انداخت
:بدبخت میدونی این چه موقعیت خوبیه واسه معروف شدن تو گروه! این فنا عاشق کاپل شما میشن برو حاضرشو برین بیرون یکم تمرین کنین:/
بی حوصله رفتم سمت اشپزخونه که باصدای جونیور وایستادم
:هیونگ بیا بریم..
با من میخاست بره بیرون؟؟ معمولا هرکی باهام بیرون میرفت بهش خوش نمیگذشت..
بر خلاف میلم گفتم
:حوصله ندارم با جکسون برو
جکسون هئ بلندی کشید
:اگه این بهت خیانت کرد من پاسخگو نیستما!! خودت داری باعث میشی..
جونیور هولش داد و اومد سمتم..جوری که فقط خودم بشنوم گفت
:نه باتو راحت ترم..برام سخته الان اینجا باشم..خواهش میکنم
اونقدر مظلوم گفت که نتونستم نه بگم
:برو حاضر شو!
لبخندی رو بهم زدو رفت سمت اتاقش
جکسون داد زد
:چشمم روشن!! حداقل جلوی من بیخیال شین
اخمی رو بهش کردم
:هیس! صداتو بیار پایین ببینم..
رفتم تو اپشزخونه تا واسه خودم قهوه درست کنم..
جونیور
اونقدرام پیشنهاد جکی بد نبود..
از اینکه تو خونه بمونم و زل بزنم به در بسته ی اتاق اون دوتا خیلی بهتر بود.
استرس گرفته بودم و هرچیم فکر میکردم دلیلی براش پیدا نمیکردم..
تاحالا با مارک تنها نرفته بودم بیرون!!
𝑭𝒂𝒏𝒄𝒂𝒇𝒆 𝑮𝑶𝑻𝟕🕊
Photo
دانلود ویدیو گزارش naver از پشت صحنه ی آخرین کنسرت گات سون در هنگ کنگ
✅زیرنویس فارسی اضافه شد
+ زیرگروههای گات سون درمورد آهنگهای ویژه ای که برای کنسرت ساخته بودندصحبت میکنند و توضیح میدند
, یونگجه از تجربه ی روی استیج رفتن بدون جی بی میگه 😔🙁
لینک پست👇🏻👇🏻
http://fancafe1.ir/post/699
#zirnevis
#program
🔱🔱🔱🔱
@fancafe
✅زیرنویس فارسی اضافه شد
+ زیرگروههای گات سون درمورد آهنگهای ویژه ای که برای کنسرت ساخته بودندصحبت میکنند و توضیح میدند
, یونگجه از تجربه ی روی استیج رفتن بدون جی بی میگه 😔🙁
لینک پست👇🏻👇🏻
http://fancafe1.ir/post/699
#zirnevis
#program
🔱🔱🔱🔱
@fancafe
fancafe1.ir
فنکافه Got7
فنکلاب رسمی Got7 در ایران,GOT7 FLY IN HONGKONG – GOT7, فنکافه Got7