This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پریوسلی ان"به من نگاه کن"👀
یونگجه تو راه برگشت از پارک مرکزی جی بی که مست بود رو کول کرد و جی بی که تو حال خودش نبود به تلافی سریه قبل که گردنش رو بوسیده بود گردن یونگجه رو دوبار بوسید..یونگجه هم هیچ واکنشی تکون نداد!
جونیور که نگران جی بی بود توی اتاق جی بی منتظرش نشسته بود!جی بی برگشت و جونیور بدونه اینکه بخواد به عشقش اعتراف کرد با یاد اوریه حرف هایی که مارک بهش زده بود جی بی رو بوسید! جی بی چون مست بود از این وضعیت استقبال کرد و ادامه داد ولی جونیور یک دفعه به خودش اومد و نمیخاست جی بی رو مست داشته باشه برای همین پسش زد..کله شب رو نخوابید و نگرانه این بود که اگر جی بی ازش متنفر شه چه کاری میخواد انجام بده!
🔴ارسالی از زهره🔴
یونگجه تو راه برگشت از پارک مرکزی جی بی که مست بود رو کول کرد و جی بی که تو حال خودش نبود به تلافی سریه قبل که گردنش رو بوسیده بود گردن یونگجه رو دوبار بوسید..یونگجه هم هیچ واکنشی تکون نداد!
جونیور که نگران جی بی بود توی اتاق جی بی منتظرش نشسته بود!جی بی برگشت و جونیور بدونه اینکه بخواد به عشقش اعتراف کرد با یاد اوریه حرف هایی که مارک بهش زده بود جی بی رو بوسید! جی بی چون مست بود از این وضعیت استقبال کرد و ادامه داد ولی جونیور یک دفعه به خودش اومد و نمیخاست جی بی رو مست داشته باشه برای همین پسش زد..کله شب رو نخوابید و نگرانه این بود که اگر جی بی ازش متنفر شه چه کاری میخواد انجام بده!
🔴ارسالی از زهره🔴
جی بی:
با سر درد عجیبی از خواب بیدار شدم!انقدر مغزم درد میکرد که حس میکردم رگهام دارن پاره میشن!
چشمام رو محکم رو هم فشار دادم و با دستام گیجهام رو گرفتم!
نمیدونم چه قدر گذشت تا کمی اروم تر شد..نشستم روی دشکم.. موبایلم رو برداشتم و ساعت رو نگاه کردم!هفت و نیم صبح بود!
من دیشب کی اومدم خونه؟! یاد حرکات مسخره ای که جلوی یونگجه انجام دادم افتادم!حتما ابروم رفته!!
صحنه های خیلی کمرنگی از جین یادم بود..اینکه گفت دوستم داره..بوسیدمش!
خندم گرفت!حتما خواب دیدم!! انقدر مشروب خوردم که حتی توی خواب به جین هم رحم نکردم!!
اگر بفهمه همچین خوابی دیدم حتما میکشتم..
با بی بیخیالی سرم رو تکون دادم و از جام بلند شدم...
رفتم سمت اشپزخونه،باید قرص میخوردم وگرنه واقعا رگهام پاره میشد!
همین که وارد اشپزخونه شدم قلبم ریخت!جین نشسته بود روی صندلی و ارنج هاش رو گذاشته بود روی میز..سرش رو با دستاش گرفته بود!با کنجکاوی گفتم:
اینجا چی کار میکنی؟!
یک دفعه پرید!!انگار اونم انتظار نداشت منو اینجا ببینه!!
با ترس نگام میکرد،جوری نگام میکرد که به خودم شک کردم!نکنه ترسناکم؟!
از سر تا پای خودم رو نگاه کردم..رفتم سمتش!با تعجب گفتم:
چته جین..چرا اینجوری نگاه میکنی؟!
دستم رو گذاشتم رو شونش و تکونش دادم:
خوبی؟!
اب دهنش رو قورت داد:
آ..آره..
با تردید گفتم:مطمئنی؟!
روشو ازم برگردوند:
اره فقط سرم درد میکنه!
رفتم سمت یخچال،قرص مسکن و بطری و اب رو برداشتم..
نشستم رو صندلی بغلی جین:
من دیشب مست بودم سر درد گرفتم تو چرا؟!
منتظر نگاش کردم..بعد از کمی فکر گفت:
نگران دیبوتمونم خوابم نمیبره شبا..
سرم و به نشونه ی فهمیدن تکون دادم:
اها..
یه قرص خودم خوردم و یکی دادم به جین..با یاد اوریه خوابه مسخره ای که دیدم با خنده گفتم:
جین..دیشب یه خواب چرت دیدم!
فقط نگام کرد..ادامه دادم:
تو به من اعتراف کردی دوست دارم منم بوسیدمت!
از تصور همچین اتفاقی چندشم شد!قیافمو کج و کوله کردم و خندیدم:
اااه فکر کن!!
منتظر بودم واکنشی از خودش نشون بده اما فقط نگاه میکرد!
با صدای خنده ی مارک هیونگ چرخیدم سمتش..همون طور که نزدیکمون میشد میخندید:
تا باشه از این خوابا...
نشست بغل دستم،با مشت کوبیدم به بازوش:
اه نگو..تصورش هم چندش اوره! دوتا پسر باهم!!
:اره...خیلی چندشه!..من میرم لباسامو عوض کنم!
به جین نگاه کردم..خیلی سرد این حرف رو زد و از اشپزخونه رفت بیرون!
چرخیدم سمت مارک هیونگ.. جدیدا سعی میکرد با هممون معاشرت کنه، تقریبا هم موفق شده بود!با اخم گفتم:
چشه؟!
شونه ای بالا انداخت و از جاش بلند شد..رفت سمت یخچال و مثل همیشه شروع کرد به درو کردن هر چیزی که قابل خوردنه:|
با سر درد عجیبی از خواب بیدار شدم!انقدر مغزم درد میکرد که حس میکردم رگهام دارن پاره میشن!
چشمام رو محکم رو هم فشار دادم و با دستام گیجهام رو گرفتم!
نمیدونم چه قدر گذشت تا کمی اروم تر شد..نشستم روی دشکم.. موبایلم رو برداشتم و ساعت رو نگاه کردم!هفت و نیم صبح بود!
من دیشب کی اومدم خونه؟! یاد حرکات مسخره ای که جلوی یونگجه انجام دادم افتادم!حتما ابروم رفته!!
صحنه های خیلی کمرنگی از جین یادم بود..اینکه گفت دوستم داره..بوسیدمش!
خندم گرفت!حتما خواب دیدم!! انقدر مشروب خوردم که حتی توی خواب به جین هم رحم نکردم!!
اگر بفهمه همچین خوابی دیدم حتما میکشتم..
با بی بیخیالی سرم رو تکون دادم و از جام بلند شدم...
رفتم سمت اشپزخونه،باید قرص میخوردم وگرنه واقعا رگهام پاره میشد!
همین که وارد اشپزخونه شدم قلبم ریخت!جین نشسته بود روی صندلی و ارنج هاش رو گذاشته بود روی میز..سرش رو با دستاش گرفته بود!با کنجکاوی گفتم:
اینجا چی کار میکنی؟!
یک دفعه پرید!!انگار اونم انتظار نداشت منو اینجا ببینه!!
با ترس نگام میکرد،جوری نگام میکرد که به خودم شک کردم!نکنه ترسناکم؟!
از سر تا پای خودم رو نگاه کردم..رفتم سمتش!با تعجب گفتم:
چته جین..چرا اینجوری نگاه میکنی؟!
دستم رو گذاشتم رو شونش و تکونش دادم:
خوبی؟!
اب دهنش رو قورت داد:
آ..آره..
با تردید گفتم:مطمئنی؟!
روشو ازم برگردوند:
اره فقط سرم درد میکنه!
رفتم سمت یخچال،قرص مسکن و بطری و اب رو برداشتم..
نشستم رو صندلی بغلی جین:
من دیشب مست بودم سر درد گرفتم تو چرا؟!
منتظر نگاش کردم..بعد از کمی فکر گفت:
نگران دیبوتمونم خوابم نمیبره شبا..
سرم و به نشونه ی فهمیدن تکون دادم:
اها..
یه قرص خودم خوردم و یکی دادم به جین..با یاد اوریه خوابه مسخره ای که دیدم با خنده گفتم:
جین..دیشب یه خواب چرت دیدم!
فقط نگام کرد..ادامه دادم:
تو به من اعتراف کردی دوست دارم منم بوسیدمت!
از تصور همچین اتفاقی چندشم شد!قیافمو کج و کوله کردم و خندیدم:
اااه فکر کن!!
منتظر بودم واکنشی از خودش نشون بده اما فقط نگاه میکرد!
با صدای خنده ی مارک هیونگ چرخیدم سمتش..همون طور که نزدیکمون میشد میخندید:
تا باشه از این خوابا...
نشست بغل دستم،با مشت کوبیدم به بازوش:
اه نگو..تصورش هم چندش اوره! دوتا پسر باهم!!
:اره...خیلی چندشه!..من میرم لباسامو عوض کنم!
به جین نگاه کردم..خیلی سرد این حرف رو زد و از اشپزخونه رفت بیرون!
چرخیدم سمت مارک هیونگ.. جدیدا سعی میکرد با هممون معاشرت کنه، تقریبا هم موفق شده بود!با اخم گفتم:
چشه؟!
شونه ای بالا انداخت و از جاش بلند شد..رفت سمت یخچال و مثل همیشه شروع کرد به درو کردن هر چیزی که قابل خوردنه:|
مارک
:بلند شد رفت تو اتاقش..بی خابی تو چشماش موج میزد و از قرمز بودن چشمش میشد فهمید گریه کرده..
پس حتما کل شب بیدار بوده و چیزاییم که جه بوم میگفته خاب نبودن..
با این فکر پوزخندی گوشه لبم نشست..
فکر نمیکردم حرفمو جدی بگیره
سرمو اوردم بالا..
جه بوم باتعجب زل زده بود بهم
:چیه؟!
:چرا امروز شما دوتا اینقدر عجیب شدین؟
:کدوم دوتا؟!
کلافه نگام کرد
:هیچی بیخیال..
بلند شدم و از اشپزخونه بیرون اومدم...
ناخداگاه سرم برگشت سمت اتاق جونیور
بهم گفته بود اولین نفری که قضیه رو بهش گفته منم!
ینی واقعا کسه دیگه ای نمیدونه؟؟
دستی به گردنم کشیدم..
فکر کنم الان احتیاج داره با کسی حرف بزنه!
نه..اگه بخاد تنها باشه چی؟!..
بیخیال فکر کردن شدم و رفتم سمت اتاقش..
بم بم و یوگیوم هردو خاب بودن
اروم رفتم سمت اتاق جین
بدون در زدن درو باز کردم
سرجاش دراز کشیده بودو دستشو گذاشته بود روی چشماش...
متوجه من نشده بود
تک سرفه ای کردم که باعث شد با ترس بشینه سرجاش..
با دیدن من نفس حبس شدشو بیرون فرستاد
رفتم کنارش نشستم
:فکر کردی جه بومه؟؟
سرشو تکون داد
:اره..
به نیم رخش نگا کردم
اصلا سعی نمیکرد ظاهرشو حفظ کنه...کاری که تا چن وقت پیش به خوبی انجامش میداد
چیزی نداشتم که بگم
بالاخره خودش به حرف اومد
:مارک..مارک من..
با گفتن همین چند کلمه اشکش جاری شد
تاحالا هیچ وقت تو این موقعیت نبودم
اب دهنمو قورت دادم...شاید اگه به کسه دیگه ای میگفت بیشتر به نفعش بود!
:من اومدم اینجا تا نزارم تنها بمونی...من تاحالا تجربش نکردم ولی میدونم که تو شرایط بدی هستی...دوست ندارم بهت فشار واردشه اگه نمیتونی چیزی بگی بهتره تنهات بزارم..
اینو گفتم و نیم خیز شدم که مچمو گرفت
:مرسی که اومدی..لطفا نرو
دوباره نشستم..
دستی به صورتش کشید
:مارک من از خودم متنفر شدم...متنفر!!
من خیلی خودخواهم! من جه بومو نابود کردم..
کاری کردم کسی که عاشقشه رو از دست بده...همش به فکر خودم بودم و دیشبم..
نتونست ادامه بده..
:دیشبم چی؟؟!
چیزی نگفت..
خودمو بیشتر کشوندم سمتش و دستمو انداختم دور شونش..
:جه بوم باید از تو متشکرم باشه..
تو بهش فهموندی با چه دختری طرفه و عاشق چه کسیه!!
دیشبم هرچی بوده تموم شده و حداقل فهمیدی حس جی بی چیه!!
جونیور
تک تک حرفایی که از دهنش بیرون میومد مثل اب رو اتیش بود..
انگار داشتن بهم مسکن تزریق میکردن..
هیچ وقت از اینکه اینارو به مارک گفته بودم پشیمون نمیشم!!
ناخداگاه سرم رفت سمت شونش..
اشکام پیرهنشو خیس میکردن
هیچی نمیگف و چه قدر این سکوتو دوست داشتم..
:بلند شد رفت تو اتاقش..بی خابی تو چشماش موج میزد و از قرمز بودن چشمش میشد فهمید گریه کرده..
پس حتما کل شب بیدار بوده و چیزاییم که جه بوم میگفته خاب نبودن..
با این فکر پوزخندی گوشه لبم نشست..
فکر نمیکردم حرفمو جدی بگیره
سرمو اوردم بالا..
جه بوم باتعجب زل زده بود بهم
:چیه؟!
:چرا امروز شما دوتا اینقدر عجیب شدین؟
:کدوم دوتا؟!
کلافه نگام کرد
:هیچی بیخیال..
بلند شدم و از اشپزخونه بیرون اومدم...
ناخداگاه سرم برگشت سمت اتاق جونیور
بهم گفته بود اولین نفری که قضیه رو بهش گفته منم!
ینی واقعا کسه دیگه ای نمیدونه؟؟
دستی به گردنم کشیدم..
فکر کنم الان احتیاج داره با کسی حرف بزنه!
نه..اگه بخاد تنها باشه چی؟!..
بیخیال فکر کردن شدم و رفتم سمت اتاقش..
بم بم و یوگیوم هردو خاب بودن
اروم رفتم سمت اتاق جین
بدون در زدن درو باز کردم
سرجاش دراز کشیده بودو دستشو گذاشته بود روی چشماش...
متوجه من نشده بود
تک سرفه ای کردم که باعث شد با ترس بشینه سرجاش..
با دیدن من نفس حبس شدشو بیرون فرستاد
رفتم کنارش نشستم
:فکر کردی جه بومه؟؟
سرشو تکون داد
:اره..
به نیم رخش نگا کردم
اصلا سعی نمیکرد ظاهرشو حفظ کنه...کاری که تا چن وقت پیش به خوبی انجامش میداد
چیزی نداشتم که بگم
بالاخره خودش به حرف اومد
:مارک..مارک من..
با گفتن همین چند کلمه اشکش جاری شد
تاحالا هیچ وقت تو این موقعیت نبودم
اب دهنمو قورت دادم...شاید اگه به کسه دیگه ای میگفت بیشتر به نفعش بود!
:من اومدم اینجا تا نزارم تنها بمونی...من تاحالا تجربش نکردم ولی میدونم که تو شرایط بدی هستی...دوست ندارم بهت فشار واردشه اگه نمیتونی چیزی بگی بهتره تنهات بزارم..
اینو گفتم و نیم خیز شدم که مچمو گرفت
:مرسی که اومدی..لطفا نرو
دوباره نشستم..
دستی به صورتش کشید
:مارک من از خودم متنفر شدم...متنفر!!
من خیلی خودخواهم! من جه بومو نابود کردم..
کاری کردم کسی که عاشقشه رو از دست بده...همش به فکر خودم بودم و دیشبم..
نتونست ادامه بده..
:دیشبم چی؟؟!
چیزی نگفت..
خودمو بیشتر کشوندم سمتش و دستمو انداختم دور شونش..
:جه بوم باید از تو متشکرم باشه..
تو بهش فهموندی با چه دختری طرفه و عاشق چه کسیه!!
دیشبم هرچی بوده تموم شده و حداقل فهمیدی حس جی بی چیه!!
جونیور
تک تک حرفایی که از دهنش بیرون میومد مثل اب رو اتیش بود..
انگار داشتن بهم مسکن تزریق میکردن..
هیچ وقت از اینکه اینارو به مارک گفته بودم پشیمون نمیشم!!
ناخداگاه سرم رفت سمت شونش..
اشکام پیرهنشو خیس میکردن
هیچی نمیگف و چه قدر این سکوتو دوست داشتم..
:میشه ازت یه خواهشی کنم؟!
با مکث کوتاهی گفت
:اره بگو..
:میدونم شاید با اینکه این چیزارو ازم دیدی و شنیدی ممکنه ازم متنفرشی! درست مثل حسی ک خودم دارم..
ولی میشه همیشه همینجوری کمکم کنی؟؟ حرفات خیلی ارومم میکنه..
تعجبو از لحنش تشخیص دادم
:راجب من همچین چیزی فکر کردی؟؟
:صاف نشستم سرجام
لبخندی رو بهش زدم
:نه فقط میخاستم مطمئن شم...
چطوری شد که یهو اینطوری رفتارامون به کلی برگشت؟؟
هیچ وقت فکر نمیکردم اینطوری بتونم باهاش احساس صمیمیت کنم
اونم تو فکر بود که گفت
:باشه مطمئن باش! امیدوارم بتونم کمکت کنم
:مرسی هیونگ..
اولین باری بود که هیونگ خطابش میکردم
اخم کمرنگی بین ابروهاش نشست..
:بهتره بریم بیرون
هول شدم..
:من..من نمیام
دستمو گرفت و بلندم کرد
:نمیخای که جه بوم شک کنه؟؟
سرمو به نشونه منفی تکون دادم
:پس بیا
دستمو کشید و دنبالش راه افتادم..
با مکث کوتاهی گفت
:اره بگو..
:میدونم شاید با اینکه این چیزارو ازم دیدی و شنیدی ممکنه ازم متنفرشی! درست مثل حسی ک خودم دارم..
ولی میشه همیشه همینجوری کمکم کنی؟؟ حرفات خیلی ارومم میکنه..
تعجبو از لحنش تشخیص دادم
:راجب من همچین چیزی فکر کردی؟؟
:صاف نشستم سرجام
لبخندی رو بهش زدم
:نه فقط میخاستم مطمئن شم...
چطوری شد که یهو اینطوری رفتارامون به کلی برگشت؟؟
هیچ وقت فکر نمیکردم اینطوری بتونم باهاش احساس صمیمیت کنم
اونم تو فکر بود که گفت
:باشه مطمئن باش! امیدوارم بتونم کمکت کنم
:مرسی هیونگ..
اولین باری بود که هیونگ خطابش میکردم
اخم کمرنگی بین ابروهاش نشست..
:بهتره بریم بیرون
هول شدم..
:من..من نمیام
دستمو گرفت و بلندم کرد
:نمیخای که جه بوم شک کنه؟؟
سرمو به نشونه منفی تکون دادم
:پس بیا
دستمو کشید و دنبالش راه افتادم..
☜خیــاله،تو!
می ارزد بـــه داشــتــَــنه همه!
پــس با خیــالت..
بـــی خیــآلـــه همه!☞
#شب_بخیر
#ax_neveshteh
#jb
@fancafe
می ارزد بـــه داشــتــَــنه همه!
پــس با خیــالت..
بـــی خیــآلـــه همه!☞
#شب_بخیر
#ax_neveshteh
#jb
@fancafe
دانلود ویدیو گزارش«naver» از پشت صحنه ی آخرین کنسرت گات سون در هنگ کنگ
⚜⚜⚜⚜⚜⚜
http://fancafe1.ir/post/699
🌺🌺🌺🌺
@fancafe
⚜⚜⚜⚜⚜⚜
http://fancafe1.ir/post/699
🌺🌺🌺🌺
@fancafe
𝑭𝒂𝒏𝒄𝒂𝒇𝒆 𝑮𝑶𝑻𝟕🕊
Photo
آپدیت یو*ت*ی*و*ب Body&Soul
تمرین رقص و فری استایل به همراه یوگیوم.
به کسانی که علاقه مند به رقص هیپ هاپ و سبک مدرن هستند پیشنهاد میکنم ببینند
لینک پست👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
⚜⚜⚜⚜⚜
http://fancafe1.ir/post/700
🌸🌸🌸🌸
@fancafe
تمرین رقص و فری استایل به همراه یوگیوم.
به کسانی که علاقه مند به رقص هیپ هاپ و سبک مدرن هستند پیشنهاد میکنم ببینند
لینک پست👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
⚜⚜⚜⚜⚜
http://fancafe1.ir/post/700
🌸🌸🌸🌸
@fancafe
fancafe1.ir
فنکافه Got7
فنکلاب رسمی Got7 در ایران,Body&Soul House Freestyle practice video, فنکافه Got7
دانلود وی اپ جونیور به همراه وونپیل و مارک قبل از شروع کنسرت« JYP Nation »
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
http://fancafe1.ir/post/701
🌸🌸🌸🌸
@fancafe
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
http://fancafe1.ir/post/701
🌸🌸🌸🌸
@fancafe
چندتا فن کم از اجرای گات سون در کنسرت دیروز
❗️ فن کما کیفیت آن چنانی ندارن😶... ولی خوب بهتر از هیچی ان😊❗️
#jypnation
#fancam
🔱🔱🔱🔱
@fancafe
❗️ فن کما کیفیت آن چنانی ندارن😶... ولی خوب بهتر از هیچی ان😊❗️
#jypnation
#fancam
🔱🔱🔱🔱
@fancafe