𝑭𝒂𝒏𝒄𝒂𝒇𝒆 𝑮𝑶𝑻𝟕🕊
#jjproject #binior @fancafe
دوستان عزیز برنامه ی weekly idol قسمت 262 امروز پخش شده و هرزمان لینکش بیاد ما توی سایت میزاریم.ممنون یشم اگه مثل هفته ی قبل دیگه تک تک نیاید pv و درخواست بدید🌹🌹❤️
+
یه خبر خوب برای کسانی که درخواست زیرنویس داشتند، امشب ترجمه ی قسمت 261 برنامه weekly idol رو شروع میکنم و فردا روی سایت میزارم و میتونید استفاده کنید😊💐
🌺🌺 http://Telegram.me/fancafe 🌺 🌺
+
یه خبر خوب برای کسانی که درخواست زیرنویس داشتند، امشب ترجمه ی قسمت 261 برنامه weekly idol رو شروع میکنم و فردا روی سایت میزارم و میتونید استفاده کنید😊💐
🌺🌺 http://Telegram.me/fancafe 🌺 🌺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
های☺️👋🏻
از این به بعد برای هر قسمت خلاصه ای از قسمت های قبل داریم😅
این پیشنهاد رو یکی از خواننده های داستان به اسم Akima (زهره) داد و خودش برای هر قسمت خلاصه مینویسه😊
مرسی از کمک و پیشنهادت عزیزم❤️
از این به بعد برای هر قسمت خلاصه ای از قسمت های قبل داریم😅
این پیشنهاد رو یکی از خواننده های داستان به اسم Akima (زهره) داد و خودش برای هر قسمت خلاصه مینویسه😊
مرسی از کمک و پیشنهادت عزیزم❤️
پریوسلی ان"به من نگاه کن"👀
جونیور با مارک درددل کرد و گفت که جی بی رو دوست داره.مارک هم گفت که نباید زندگیشو خراب کته باید به عشقش اعتراف کنه.مارک هم رقص جنیور رو دید خیلی خوشش اومد.
جی بی یونگجه رو برد پارک مرکزی و اونجا مست شد و یونگجه باید اونو تنها برمیگردوند.
یوگیوم ویسی رو که مارک گرفته بود و جکسون توش میگفت که بم بم رو دوس نداره(اما در حقیقت داره) رو به بم بم داد و بهش گفت که لیاقتش عشق یه طرفه نیست و باید چشماشو باز کنه و بقیه رو هم ببینه.
#look_at_me
جونیور با مارک درددل کرد و گفت که جی بی رو دوست داره.مارک هم گفت که نباید زندگیشو خراب کته باید به عشقش اعتراف کنه.مارک هم رقص جنیور رو دید خیلی خوشش اومد.
جی بی یونگجه رو برد پارک مرکزی و اونجا مست شد و یونگجه باید اونو تنها برمیگردوند.
یوگیوم ویسی رو که مارک گرفته بود و جکسون توش میگفت که بم بم رو دوس نداره(اما در حقیقت داره) رو به بم بم داد و بهش گفت که لیاقتش عشق یه طرفه نیست و باید چشماشو باز کنه و بقیه رو هم ببینه.
#look_at_me
یونگجه:
حسابی خیس شدیم ترسیدم از اینکه سرما بخوره..
رفتم سمتش و با هربدبختی که بود اوردش سمت صندلی
کمرم داشت میشکست!
تعادلم نداش!کج شدو افتاد روم..
گرفتمش تا نیفته
:یاااا دفعه بعد اینقدر بخوری میکشمت!
تیکه تیکه خندید
:دفه بعد؟؟..توام باید همین قدر بخوری..
صداش به قدری اروم بود ک انگار از ته چاه بیرون میومد..
با اون همه ابی ک روش ریخته بود یه ذره هم هوشیار نشده بود..
مونده بودم چیکار کنم!! عجب گیری افتادم
دفعه اولی که دیدمشم مست بود..اون موقع خیلی وحشت ناک شده بود خوشالم ک حداقل الان اونجوری نیست..
از جام بلندش کردم و به زور کولش کردم..
حالا اینوقت شب و اونم با لباسای خیس کی مارو سوار ماشینش میکنه!
با حرص نفسمو فوت کردم و راه افتادم..
دستاش کم کم دور گردنم حلقه شد..
با گوشه چشم نگاهی بهش انداختم هنوز چشماش بسته بود..
چرا اینجا اینقدر خلوته؟! فکر کنم همه جمع شدن تو اون بار!
همینطوری بی هدف داشتم راه میرفتم..مگه میشه پارک اینقدر بزرگ باشه!!
داشتم کلافه به اطراف نگاه میکردم ک با حس لب های جی بی پشت گردنم متوقف شدم!
سرجام میخکوب شده بودم...چه غلطی داش میکرد..
قبل از اینکه چیزی بگم گفت
:تلافی..چه حسی داره؟؟!
اینو گفت و پشت بندش خندید
قلبم جوری میزد که انگار کیلومترها دویدم..
دوباره کارشو تکرار کرد
چه قدر لباش داغ بودن!!
الان باید پرتش میکردم پایین و خودم میرفتم ولی چرا نمیتونستم هیچ کاری کنم!!
دستم سست شد..
اروم گذاشتمش رو زمین
نگام کرد
:چیه؟؟! خوشت نیومد؟؟
اب دهنمو قورت دادم...باید چیکارکنم؟
دستشو گرفتم انداختم دور شونم و با دست دیگم دور کمرشو گرفتم تا نیفته..
هنوز داشت نگام میکرد..
:خوبه که هستی...
برگشتم سمتش..
وقتی مشروب میخورد قیافش خاستنی تر میشد!
جونیور
همه خواب بودن...ولی مگه میشد وقتی جه بوم نیست من خابم ببره..
از جام بلند شدم و اروم از اتاق رفتم بیرون..
یعنی الان کجاس؟؟!
رفتم سمت اتاقش..
مثل همیشه بهم ریخته بود..
رفتم رو جاش نشستمو متکاشو بغل کردم..
به حرفای مارک فکر کردم..
ای کاش چیزایی که گفته بود عملشم به سادگی حرفش بود!!
من اگه اون کارو بکنم مطمئنم دیگه نگامم نمیکنه..
سرمو تو بالشش فرو کردم و نفس عمیقی کشیدم..
با شنیدن صدای در مثل برق از جا پریدم..
داشت میومد سمت اتاق..
خودشه!
در با مکث طولانی باز شد
با دیدنش گر گرفتم..چه توجیهی واسه اینجا بودن اونم این وقت شب باید داشته باشم؟!
دستشو گرفت به میز و اومد جلوتر..
:جین؟؟
سرمو تکون دادم
:اره..تو..تو حالت خوبه؟؟!
با تلو تلو رفت سمت کمد..
:نه سرم داره میترکه برو بیرون میخام بخابم..
لباساشو دراورد و هر کدومو به یه طرف پرت کرد..
اولین بار نبود ک جلوم پیرهن تنش نبود ولی این دفعه ضربان قلبم شدید تر شده بود!
حسابی خیس شدیم ترسیدم از اینکه سرما بخوره..
رفتم سمتش و با هربدبختی که بود اوردش سمت صندلی
کمرم داشت میشکست!
تعادلم نداش!کج شدو افتاد روم..
گرفتمش تا نیفته
:یاااا دفعه بعد اینقدر بخوری میکشمت!
تیکه تیکه خندید
:دفه بعد؟؟..توام باید همین قدر بخوری..
صداش به قدری اروم بود ک انگار از ته چاه بیرون میومد..
با اون همه ابی ک روش ریخته بود یه ذره هم هوشیار نشده بود..
مونده بودم چیکار کنم!! عجب گیری افتادم
دفعه اولی که دیدمشم مست بود..اون موقع خیلی وحشت ناک شده بود خوشالم ک حداقل الان اونجوری نیست..
از جام بلندش کردم و به زور کولش کردم..
حالا اینوقت شب و اونم با لباسای خیس کی مارو سوار ماشینش میکنه!
با حرص نفسمو فوت کردم و راه افتادم..
دستاش کم کم دور گردنم حلقه شد..
با گوشه چشم نگاهی بهش انداختم هنوز چشماش بسته بود..
چرا اینجا اینقدر خلوته؟! فکر کنم همه جمع شدن تو اون بار!
همینطوری بی هدف داشتم راه میرفتم..مگه میشه پارک اینقدر بزرگ باشه!!
داشتم کلافه به اطراف نگاه میکردم ک با حس لب های جی بی پشت گردنم متوقف شدم!
سرجام میخکوب شده بودم...چه غلطی داش میکرد..
قبل از اینکه چیزی بگم گفت
:تلافی..چه حسی داره؟؟!
اینو گفت و پشت بندش خندید
قلبم جوری میزد که انگار کیلومترها دویدم..
دوباره کارشو تکرار کرد
چه قدر لباش داغ بودن!!
الان باید پرتش میکردم پایین و خودم میرفتم ولی چرا نمیتونستم هیچ کاری کنم!!
دستم سست شد..
اروم گذاشتمش رو زمین
نگام کرد
:چیه؟؟! خوشت نیومد؟؟
اب دهنمو قورت دادم...باید چیکارکنم؟
دستشو گرفتم انداختم دور شونم و با دست دیگم دور کمرشو گرفتم تا نیفته..
هنوز داشت نگام میکرد..
:خوبه که هستی...
برگشتم سمتش..
وقتی مشروب میخورد قیافش خاستنی تر میشد!
جونیور
همه خواب بودن...ولی مگه میشد وقتی جه بوم نیست من خابم ببره..
از جام بلند شدم و اروم از اتاق رفتم بیرون..
یعنی الان کجاس؟؟!
رفتم سمت اتاقش..
مثل همیشه بهم ریخته بود..
رفتم رو جاش نشستمو متکاشو بغل کردم..
به حرفای مارک فکر کردم..
ای کاش چیزایی که گفته بود عملشم به سادگی حرفش بود!!
من اگه اون کارو بکنم مطمئنم دیگه نگامم نمیکنه..
سرمو تو بالشش فرو کردم و نفس عمیقی کشیدم..
با شنیدن صدای در مثل برق از جا پریدم..
داشت میومد سمت اتاق..
خودشه!
در با مکث طولانی باز شد
با دیدنش گر گرفتم..چه توجیهی واسه اینجا بودن اونم این وقت شب باید داشته باشم؟!
دستشو گرفت به میز و اومد جلوتر..
:جین؟؟
سرمو تکون دادم
:اره..تو..تو حالت خوبه؟؟!
با تلو تلو رفت سمت کمد..
:نه سرم داره میترکه برو بیرون میخام بخابم..
لباساشو دراورد و هر کدومو به یه طرف پرت کرد..
اولین بار نبود ک جلوم پیرهن تنش نبود ولی این دفعه ضربان قلبم شدید تر شده بود!