𝑭𝒂𝒏𝒄𝒂𝒇𝒆 𝑮𝑶𝑻𝟕🕊
Photo
دانلود فصل دوم ورژن چینی برنامه ی please take care of my refrigerator با حضور جکسون
قسمت نهم هاردساب انگلیسی اضافه شد
لینک پست👇🏻👇🏻👇🏻
http://fancafe1.ir/post/561
#jackson
#program
🌸🌸
Telegram.me/fancafe
🌸🌸
قسمت نهم هاردساب انگلیسی اضافه شد
لینک پست👇🏻👇🏻👇🏻
http://fancafe1.ir/post/561
#jackson
#program
🌸🌸
Telegram.me/fancafe
🌸🌸
fancafe1.ir
فنکافه Got7
فنکلاب رسمی Got7 در ایران,دانلود فصل دوم ورژن چینی برنامه ی please take care of my refrigerator, فنکافه Got7
𝑭𝒂𝒏𝒄𝒂𝒇𝒆 𝑮𝑶𝑻𝟕🕊
Photo
دانلود مستند زندگی بم بم با زیرنویس فارسی
*زیرنویس فارسی پارت دوم اضافه شد
لینک پست👇🏻👇🏻👇🏻
http://fancafe1.ir/post/30
#BamBam
🌸🌸
Telegram.me/fancafe
🌸🌸
*زیرنویس فارسی پارت دوم اضافه شد
لینک پست👇🏻👇🏻👇🏻
http://fancafe1.ir/post/30
#BamBam
🌸🌸
Telegram.me/fancafe
🌸🌸
fancafe1.ir
فنکافه Got7
فنکلاب رسمی Got7 در ایران,دانلود مستند زندگی بم بم, فنکافه Got7
سلام😊
شهرزاد هستم یکی از نویسنده داستان به من نگاه کن😅
دوستان عزیزی که فیک رو میخونن یازده قسمت از داستان گذشت..
بعضی ها لطف کردن و ازمون تعریف کردن❤️
مطمئنن عده ای هم هستن که انتقادی نسبت بهش دارن!
خواهش میکنم به ایدی های زیر برین و نظرتون رو درباره ی داستان بگین!
اگر خوب بود،بگین..اگرم بد بود خواهشا رو در بایستی نکین و باز هم بگین!
منتظرتونیم👇👇
@negar2000gh
@shahrzadmk9
شهرزاد هستم یکی از نویسنده داستان به من نگاه کن😅
دوستان عزیزی که فیک رو میخونن یازده قسمت از داستان گذشت..
بعضی ها لطف کردن و ازمون تعریف کردن❤️
مطمئنن عده ای هم هستن که انتقادی نسبت بهش دارن!
خواهش میکنم به ایدی های زیر برین و نظرتون رو درباره ی داستان بگین!
اگر خوب بود،بگین..اگرم بد بود خواهشا رو در بایستی نکین و باز هم بگین!
منتظرتونیم👇👇
@negar2000gh
@shahrzadmk9
جونیور:
یه لبخند تلخ زدم..شروع کردم حرف زدن!
میدونستم مارک دوستم نیست.. میدونستم از من خوشش نمیاد! میدونستم میتونه با این حرفی که میخوام بهش برنم از سو استفاده کنه اما یه حسی میگفت میتونم بهش اعتماد کنم..پس گفتم بدبختی ای که چهار سال توش گیر کرده بودم!
:باره اول که دیدمش،فقط یه پسر خشکی رو میدیدم که به تنها چیزی که اهمیت میده خودشه!
نمیدونم..نمیدونم چی شد کم کم که گذشت دیگه باهام خشک نبود.. میگفت..میخندید!باهام درد و دل میکرد!بهم میگفت به عنوان دوست خیلی قبولم داره!
اما...تمام زندگیه من کم کم خلاصه شد توی وجودش!
چرخیدم سمت مارک،خیلی بی تفاوت داشت نگام میکرد..یه لبخند زدم:
میدونی که دارم درباره کی حرف میزنم؟!
سرشو تکون داد:
اره..جه بوم!
دوباره نگامو ازش گرفتم و به رو به رو خیره شدم و ادامه دادم:
فکر میکردم دوستم داره!هر کاری که میکرد،همش رو به نفع خودم برداشت میکردم!
زندگیم خراب شد..وقتی که با النا دوست شد!
باز هم یه لبخند تلخ زدم..یاد گریه هایی که میکردم افتادم!چه قدر خورد شدم!
یه نفس عمیق کشیدم تا بتونم خودمو جمع و جور کنم!
:دوسال زجر کشیدم...چه کارایی نکردم تا این دوتا رو از هم جدا کنم! با هر کاری که میکردم از خودم بیشتر متنفر میشدم...
نتونستم جلو اشکامو بگیرم..از خودم..از جه بوم..از النا..از مارک!
از همه متنفز بودم!
دوباره مارکو نگاه کردم،با صداش زدم:
مارک...من خیلی پستم..نه؟
یه لبخند تلخ زدم..شروع کردم حرف زدن!
میدونستم مارک دوستم نیست.. میدونستم از من خوشش نمیاد! میدونستم میتونه با این حرفی که میخوام بهش برنم از سو استفاده کنه اما یه حسی میگفت میتونم بهش اعتماد کنم..پس گفتم بدبختی ای که چهار سال توش گیر کرده بودم!
:باره اول که دیدمش،فقط یه پسر خشکی رو میدیدم که به تنها چیزی که اهمیت میده خودشه!
نمیدونم..نمیدونم چی شد کم کم که گذشت دیگه باهام خشک نبود.. میگفت..میخندید!باهام درد و دل میکرد!بهم میگفت به عنوان دوست خیلی قبولم داره!
اما...تمام زندگیه من کم کم خلاصه شد توی وجودش!
چرخیدم سمت مارک،خیلی بی تفاوت داشت نگام میکرد..یه لبخند زدم:
میدونی که دارم درباره کی حرف میزنم؟!
سرشو تکون داد:
اره..جه بوم!
دوباره نگامو ازش گرفتم و به رو به رو خیره شدم و ادامه دادم:
فکر میکردم دوستم داره!هر کاری که میکرد،همش رو به نفع خودم برداشت میکردم!
زندگیم خراب شد..وقتی که با النا دوست شد!
باز هم یه لبخند تلخ زدم..یاد گریه هایی که میکردم افتادم!چه قدر خورد شدم!
یه نفس عمیق کشیدم تا بتونم خودمو جمع و جور کنم!
:دوسال زجر کشیدم...چه کارایی نکردم تا این دوتا رو از هم جدا کنم! با هر کاری که میکردم از خودم بیشتر متنفر میشدم...
نتونستم جلو اشکامو بگیرم..از خودم..از جه بوم..از النا..از مارک!
از همه متنفز بودم!
دوباره مارکو نگاه کردم،با صداش زدم:
مارک...من خیلی پستم..نه؟
قبل از اینکه حرفی بزنه دوباره رومو ازش برگردوندم!نمیخواستم ببینه خرد شدنم رو..
:خودم یکیو فرستادم سمت النا تا جه بوم رو ازش دور کنه...تا بهش خیانت کنه!تا باز بتونم باهاش باشم..باز بتونم دلداریش بدم!
دیگع نتونستم تحمل کنم،زانوهام رو توی شکمم جمع کردم،صورتم رو با دستام گرفتم و شکوندم اون بغض لعنتی رو..
حس کردم بهم نزدیک شد، دستاش رو دورم حلقه کرد..سعی کرد ارومم کنه!
در گوشم اروم گفت:
هیـــس پسر..اروم باش!درست میشه!
تو همون حالت پرسیدم:
چه جوری...
ازم جدا شد،دستاشو گذاشت روی شونه هام و سرم رو بلند کرد، زل زد تو چشمام..خیلی مصمم گفت:
نمیدونم چه جوری ولی درست میشه..خب؟!
نگامو ازش گرفتم:
وقتی به این فکر میکنم که رابطشون بهم زدم..حالم بهم میخوره از خودم!
:نه..تو فقط خواستی عشقت رو برای خودت بکنی..کارت اشتباه بوده اما گریه کردن نداره..اون دختر اگر واقعا جه بوم رو دوست داشت بهش خیانت نمیکرد! جه بوم خیلی ام باید از تو ممنون باشه..
نگاش کردم..چه حرفای قشنگی میزد!باورم نمیشد این مارکه!با لبخند گفتم:
نمیدونستم از این حرف ها هم بلدی...
خندید:
بلند شو...اشکهات پاک کن..یه راهی برات پیدا میکنیم!
قلبم لرزید..با فکر کردن به اینکه میتونم جه بوم رو برای خودم بکنم قلبم به تپش افتاد!یه نگاه به مارک انداختم،با یک لبخند خوشگل نگام میکرد..ناخوداگاه گفتم:
نمیشه همیشه اینجوری باشی؟!
:چحوری؟!
:ارامش دهنده!
اخم کرد:
یعنی چی؟!
اشکام رو که روی گونم خشک شده بود پاک کردم:
هیچی..
از روی زمین بلند شدم..احساس سبکی میکردم!اولین کسی بود که حرف دلم رو بهش زده بودم.. رو به روم وایساد:
بهتری؟!
سرم رو به نشونه ی مثبت تکون دادم:
ممنون...
:خودم یکیو فرستادم سمت النا تا جه بوم رو ازش دور کنه...تا بهش خیانت کنه!تا باز بتونم باهاش باشم..باز بتونم دلداریش بدم!
دیگع نتونستم تحمل کنم،زانوهام رو توی شکمم جمع کردم،صورتم رو با دستام گرفتم و شکوندم اون بغض لعنتی رو..
حس کردم بهم نزدیک شد، دستاش رو دورم حلقه کرد..سعی کرد ارومم کنه!
در گوشم اروم گفت:
هیـــس پسر..اروم باش!درست میشه!
تو همون حالت پرسیدم:
چه جوری...
ازم جدا شد،دستاشو گذاشت روی شونه هام و سرم رو بلند کرد، زل زد تو چشمام..خیلی مصمم گفت:
نمیدونم چه جوری ولی درست میشه..خب؟!
نگامو ازش گرفتم:
وقتی به این فکر میکنم که رابطشون بهم زدم..حالم بهم میخوره از خودم!
:نه..تو فقط خواستی عشقت رو برای خودت بکنی..کارت اشتباه بوده اما گریه کردن نداره..اون دختر اگر واقعا جه بوم رو دوست داشت بهش خیانت نمیکرد! جه بوم خیلی ام باید از تو ممنون باشه..
نگاش کردم..چه حرفای قشنگی میزد!باورم نمیشد این مارکه!با لبخند گفتم:
نمیدونستم از این حرف ها هم بلدی...
خندید:
بلند شو...اشکهات پاک کن..یه راهی برات پیدا میکنیم!
قلبم لرزید..با فکر کردن به اینکه میتونم جه بوم رو برای خودم بکنم قلبم به تپش افتاد!یه نگاه به مارک انداختم،با یک لبخند خوشگل نگام میکرد..ناخوداگاه گفتم:
نمیشه همیشه اینجوری باشی؟!
:چحوری؟!
:ارامش دهنده!
اخم کرد:
یعنی چی؟!
اشکام رو که روی گونم خشک شده بود پاک کردم:
هیچی..
از روی زمین بلند شدم..احساس سبکی میکردم!اولین کسی بود که حرف دلم رو بهش زده بودم.. رو به روم وایساد:
بهتری؟!
سرم رو به نشونه ی مثبت تکون دادم:
ممنون...
یوگیوم:
برای هزارمین بار به ویسی ک مارک هیونگ واسم فرستاده بود گوش کردم..
واقعا این کاره درستیه؟؟!
یعنی اگه اینو بشنوه چیکار میکنه؟؟
درو باز کردم اومد تو..
کلاه حوله رو از سرش برداشت
:وای چه کیفی داد چه قدر عرق کرده بودم!!
به سختی نگاهمو ازش گرفتم
خندش محو شد!
:هی تو چته؟؟ چرا پکری؟
هنوز دو دل بودم...اگه اینو گوش میداد مطمئنم نابود میشد..
چرا باید به خاطر خودم دلشو بکشونم؟؟
:نه چیزیم نیس خوبم!!
اومد رو تخت کنارم نشست
:اره تو گفتیو منم باور کردم فک کردی میتونی به من دروغ بگی؟!
اینو گفت و خندید..
جدیدا نزدیکمم که میشست تپش قلب میگرفتم..
سریع از کنارش بلند شدم و رفتم سمت در..
:کجا داری میری؟؟
اگه جکسون اینا رو گفته و بم بمو دوست نداره پس حقشه ک بدونه!!
چرا باید الکی امیدوار بمونه؟؟
دوباره برگشتم سمتش
با اخم کمرنگی زل زده بود بهم..
بی مقدمه گفتم
:اگه جکسون خودش بهت بگه ک هیچ حسی بهت نداره چیکار میکنی؟؟
بهت زده از جاش بلند شد!
:تو چی داری میگی؟؟ برای چی اینقدر میخای این بهم ثابت بشه؟؟
:چون دیگه تحمل زجر کشیدنتو ندارم میفهمی؟
لرزی ک تو صداش بودو کاملا متوجه شدم
:تو..تو چطوری میخای اینو بهم ثابت کنی؟؟
:من نمیخام کاری کنم! اون خودش بهت میگه..
اومد روبه رومو یقمو گرفت..
هاله ی اشکی روی چشاش نشست..
:راجب چی حرف میزنی لعنتی اون که چیزی نمیدونه!!
با یه حرکت دوتا دستاشو پس زدم
:قرارم نیست که بدونه! قراره تو بدونی!!
با تعجب نگام میکرد...متوجه منظورم نشده بود
گوشیمو دادم دستش
:بیا...به این که گوش بدی خودت همه رو میفهمی...
سرشو اورد پایین و نگاش روی دستم ثابت موند..
با مکث طولانی گوشیو ازم گرفت..
با شک زد روشو و صدای مارک هیونگو بعدشم صدای خنده ی جکسون توی اتاق پیچید..
تاحالا اینقدر استرس نکشیده بودم..
اشکی ک تو چشاش بود بدون پلک زدن ریخت رو صورتش..
دوست داشتم بغلش کنم و بهش بگم که گریه نکنه..
ولی مثل اینکه الان به تنها بودن بیشتر احتیاج داره!!
بغضمو به سختی قورت دادم و از اتاق رفتم بیرون..
برای هزارمین بار به ویسی ک مارک هیونگ واسم فرستاده بود گوش کردم..
واقعا این کاره درستیه؟؟!
یعنی اگه اینو بشنوه چیکار میکنه؟؟
درو باز کردم اومد تو..
کلاه حوله رو از سرش برداشت
:وای چه کیفی داد چه قدر عرق کرده بودم!!
به سختی نگاهمو ازش گرفتم
خندش محو شد!
:هی تو چته؟؟ چرا پکری؟
هنوز دو دل بودم...اگه اینو گوش میداد مطمئنم نابود میشد..
چرا باید به خاطر خودم دلشو بکشونم؟؟
:نه چیزیم نیس خوبم!!
اومد رو تخت کنارم نشست
:اره تو گفتیو منم باور کردم فک کردی میتونی به من دروغ بگی؟!
اینو گفت و خندید..
جدیدا نزدیکمم که میشست تپش قلب میگرفتم..
سریع از کنارش بلند شدم و رفتم سمت در..
:کجا داری میری؟؟
اگه جکسون اینا رو گفته و بم بمو دوست نداره پس حقشه ک بدونه!!
چرا باید الکی امیدوار بمونه؟؟
دوباره برگشتم سمتش
با اخم کمرنگی زل زده بود بهم..
بی مقدمه گفتم
:اگه جکسون خودش بهت بگه ک هیچ حسی بهت نداره چیکار میکنی؟؟
بهت زده از جاش بلند شد!
:تو چی داری میگی؟؟ برای چی اینقدر میخای این بهم ثابت بشه؟؟
:چون دیگه تحمل زجر کشیدنتو ندارم میفهمی؟
لرزی ک تو صداش بودو کاملا متوجه شدم
:تو..تو چطوری میخای اینو بهم ثابت کنی؟؟
:من نمیخام کاری کنم! اون خودش بهت میگه..
اومد روبه رومو یقمو گرفت..
هاله ی اشکی روی چشاش نشست..
:راجب چی حرف میزنی لعنتی اون که چیزی نمیدونه!!
با یه حرکت دوتا دستاشو پس زدم
:قرارم نیست که بدونه! قراره تو بدونی!!
با تعجب نگام میکرد...متوجه منظورم نشده بود
گوشیمو دادم دستش
:بیا...به این که گوش بدی خودت همه رو میفهمی...
سرشو اورد پایین و نگاش روی دستم ثابت موند..
با مکث طولانی گوشیو ازم گرفت..
با شک زد روشو و صدای مارک هیونگو بعدشم صدای خنده ی جکسون توی اتاق پیچید..
تاحالا اینقدر استرس نکشیده بودم..
اشکی ک تو چشاش بود بدون پلک زدن ریخت رو صورتش..
دوست داشتم بغلش کنم و بهش بگم که گریه نکنه..
ولی مثل اینکه الان به تنها بودن بیشتر احتیاج داره!!
بغضمو به سختی قورت دادم و از اتاق رفتم بیرون..
𝑭𝒂𝒏𝒄𝒂𝒇𝒆 𝑮𝑶𝑻𝟕🕊
Photo
🌸فوکوس بعدی از کی باشه؟🌸
---|👇🏼نتایج نظر سنجی👇🏼|------------
تعداد کل آرا : 34
💙جکسون : 16 رای => 47 درصد
💙بم بم : 10 رای => 29 درصد
💙یوگیوم : 8 رای => 24 درصد
توجه : بعد از منتقل شدن به ربات بروی
---|👇🏼نتایج نظر سنجی👇🏼|------------
تعداد کل آرا : 34
💙جکسون : 16 رای => 47 درصد
💙بم بم : 10 رای => 29 درصد
💙یوگیوم : 8 رای => 24 درصد
توجه : بعد از منتقل شدن به ربات بروی
start کلیک کنید تا رای شما ثبت شود