یه لبخند رو بهش زدم،از تو جیبم یه دستمال کشیدم بیرون و دهنم رو پاک کردم..با همون لبخند مصنوعیم گفتم:
گفتم که مهم نیست!
سرش رو انداخت پایین و هیچی نگفت!چکیدن اشکش رو دیدم!
برای یک لحظه هنگ کردم!
دوباره رفتم سمتش،دستم رو گذاشتم زیر چونش و صورتش رو کشیدم بالا..نگام نمیکرد!
با تعجب گفتم:
چرا گریه میکنی؟اگر..اگر به خاطره...
تو چشمام نگاه کرد،با مظلومیت و بغض گفت:
من نفرت انگیزم...نه؟!
چشمام گرد شد!نن درست و حسابی نمیشناختمش..تا الان هم به جز دردسر برام چیزه دیگه ای نداشته..اما الان واقعا دلم براش سوخت،اخم کردم،خیلی مصمم گفتم:
نه..کی این حرف رو زده؟!
یه نیشخند به نشانه تمسخر زد،دستم رو که هنوز زیر چونش بود پس زد:
حتی توام حالت از من بهم میخوره..
اخمم بیشتر شد،درسته ازش خوشم نمی اومد ولی نه دیگه در این حد!
:نه..کی همچین حرفی زده؟!
بغضش کاملا توی صداش مشخص بود!سعی میکرد گریه نکنه ولی نمیتونست جلوی اشک هاش رو بگیره!اب دهنش رو قورت داد:
هیچ کس..
حس کردم نیاز دازه تا با کسی حرف بزنه...من گوینده ی خوبی نبودم!نصیحت هم نمیتونستم بکنم! ولی شنونده ی خیلی خوبی بودم!
تصمیم گرفتم به حرفاش گوش بدم..
شاید اینجوری میتونستیم صمیمی شیم!
نشستم روی زمین و تکیه دادم به دیوار..دستش رو گرفتم و کشیدمش..خودش فهمید منظورم چیه..
انگار خودش هم بدش نمی اومد حرف بزنه!
نشست کنارم..هر دومون به رو به خیره شدیم!بدونه اینکه نگاش کنم گفتم:
میدونم از من خوشت نمیاد..ولی اگر نیاز داری حرف بزنی..گوش میدم!
چرخیدم سمتش و به نیم رخش نگاه کردم:
مطمئن باش راز داره خوبی هستم..
چند لحظه فکر کرد..یه نفس گرفت و شرو کرد!
گفتم که مهم نیست!
سرش رو انداخت پایین و هیچی نگفت!چکیدن اشکش رو دیدم!
برای یک لحظه هنگ کردم!
دوباره رفتم سمتش،دستم رو گذاشتم زیر چونش و صورتش رو کشیدم بالا..نگام نمیکرد!
با تعجب گفتم:
چرا گریه میکنی؟اگر..اگر به خاطره...
تو چشمام نگاه کرد،با مظلومیت و بغض گفت:
من نفرت انگیزم...نه؟!
چشمام گرد شد!نن درست و حسابی نمیشناختمش..تا الان هم به جز دردسر برام چیزه دیگه ای نداشته..اما الان واقعا دلم براش سوخت،اخم کردم،خیلی مصمم گفتم:
نه..کی این حرف رو زده؟!
یه نیشخند به نشانه تمسخر زد،دستم رو که هنوز زیر چونش بود پس زد:
حتی توام حالت از من بهم میخوره..
اخمم بیشتر شد،درسته ازش خوشم نمی اومد ولی نه دیگه در این حد!
:نه..کی همچین حرفی زده؟!
بغضش کاملا توی صداش مشخص بود!سعی میکرد گریه نکنه ولی نمیتونست جلوی اشک هاش رو بگیره!اب دهنش رو قورت داد:
هیچ کس..
حس کردم نیاز دازه تا با کسی حرف بزنه...من گوینده ی خوبی نبودم!نصیحت هم نمیتونستم بکنم! ولی شنونده ی خیلی خوبی بودم!
تصمیم گرفتم به حرفاش گوش بدم..
شاید اینجوری میتونستیم صمیمی شیم!
نشستم روی زمین و تکیه دادم به دیوار..دستش رو گرفتم و کشیدمش..خودش فهمید منظورم چیه..
انگار خودش هم بدش نمی اومد حرف بزنه!
نشست کنارم..هر دومون به رو به خیره شدیم!بدونه اینکه نگاش کنم گفتم:
میدونم از من خوشت نمیاد..ولی اگر نیاز داری حرف بزنی..گوش میدم!
چرخیدم سمتش و به نیم رخش نگاه کردم:
مطمئن باش راز داره خوبی هستم..
چند لحظه فکر کرد..یه نفس گرفت و شرو کرد!
این هم از اهنگ شب به خیر امشب..
سولوی جدید فی ملکه ی جذاب و سکسی میس ای😍
حمایت از موزیک ویدیو و آهنگ بر هر جی وای پی استنی واجبه...در جریانید که؟😎
امیدوارم لذت ببرین😴
#شب_بخیر
سولوی جدید فی ملکه ی جذاب و سکسی میس ای😍
حمایت از موزیک ویدیو و آهنگ بر هر جی وای پی استنی واجبه...در جریانید که؟😎
امیدوارم لذت ببرین😴
#شب_بخیر