𝑭𝒂𝒏𝒄𝒂𝒇𝒆 𝑮𝑶𝑻𝟕🕊
4.35K subscribers
113K photos
28.3K videos
2.31K files
23.5K links
The greatest informing source of GOT7 in Iran~💚

💻Site
www.fancafe1got7.ir

📸Instagram
@FancafeGot7

🗂Archives
@FancafeProgramArchive
@fancafegot7arcive

🪴Daily
@unfdaily

🐣Tweet
@iGOT7tweets

❄️Support team
@Fancafe_Guidance

🔴Admins
@QandA_FC
Download Telegram
گیفت های امشب 👇🏻👇🏻👇🏻
#gift Time
❗️"بــــِـــه مــــَـــن نـــِــگــآه کــُــن"❗️
By:negar&shahrzad
part:11

#dastan
#look_at_me
مارک:
چشامو بستم ولی حضورشو کنارم حس میکردم...
چرا بلند نمیشد بره!! داشتم از کنجکاوی میمردم ک داره چیکار میکنه ولی نتونستم چشامو باز کنم
بالاخره بلند شد و رفت
با صدای جی بی سر جام نشستم.. چه عجب میزاشت دیرتر میومد!
ناخداگاه نگاهم کشیده شد سمت جونیور
اصلا به جی بی نگاهم نمیکرد!
جکسون رفت سمت ضبط سوتو روشنش کرد
بی حوصله رفتم سمتشون و شروع کردیم..
طراحی این دنسمونو جی بی کرده بود!!
احساس میکنم واقعا بااستعداده...
از تو ایینه به بم بم نگاه کردم ک چشم از جکسون برنمیداشت!
فکر کنم نباید زیاد خودمو درگیر این سه تا کنم...
از این همه فکرای پراکنده کلافه شده بودم..
سابقه نداشت این قدر ذهنم درگیر چیزی باشه!
با تموم شدن سومین اهنگ بم بم خودشو وسط سالن ولو کرد!!
جکسونم کلاهشو از سرش برداشتو نشست رو زمین..
با استینم عرق روی پیشونیمو خشک کردم و رفتم سمت اب معدنیا!!
جکسون: من دیگه نمیخام ادامه بدم الان فقط دوست دارم برم خابگاهو بخابم!!
یوگیومو بم بم هم حرفشو تایید کردن
برخلاف همیشه جی بی هیچ مخالفتی نکرد و گفت: اوکی هر جور راحتین..
همه با اینکه تعجب کرده بودن ولی سریع رفتن سراغ وسایلشون شاید میترسیدن نظر جه بوم عوض شه!
قبل از اینکه برن به جه بوم گفتم ک منو جونیور قراره اینجا بمونیمو بیشتر تمرین کنیم
جکسونم مثل همیشه شروع کرد به تیکه پروندن..
بالاخره رفتن و باز من موندم و جونیور!
چرخیدم سمتش،یه لبخند خبیسانه زدم..خودمم نمیدونستم قراره چیکار کنم ولی دلم میخواست حسابی حرص رو دربیارم!
عصبی که میشد خنده دار میشد..
سرش پایین بود و اخم غلیظی کرده بود!اصلا انگار منو نمیدید.. رفتم سمتش و دستم و جلوی صورتش تکون دادم:
هوی...کجایی؟!
دستم رو با قدرت پس زد،با عصبانیت گفت:
هوی؟؟کی هستی که بهم میگی هوی؟!
یه لحظه ترسیدم!از چشماش واقعا عصبانیت میبارید!اما خودمو نباختم...مثل خودش داد زدم:
چته؟!عصبی ای سر من خالی نکنا!
سرشو با یه نیشخند عصبی تکون داد،شونش رو محکم کوبید به شونم و ازم رد شد!
ازم که کمی فاصله گرفت انگار ترسم ریخت!با حرص گفتم:
برو بچسب به همون جه بوم جونت تا بازم تخقیرت کنه..
نمیدونم...نمیدونم چرا اینو گفتم!! میدونستم روش حساسه!
چرخید سمتم..با حالت تهاجمی اومد طرفم،دستش رو اورد بالا..
مشتش توی صورتم فرود اومد!
تعادلمو از دست دادم و پرت شدم زمین!
احساس کردم دندون هام خرد شد.. مزه ی خون توی دهنم پخش شد.. حالم داشت بهم میخورد!
با حرص از جام بلند شدم،دستش اماده ی مشته بعدی بود!
نمیدونم چرا داشت عصبانیتش رو سر من خالی میکرد!
من ادمه صبوری نبودم...زورم هم بهش میرسید!اما نمیخواستم دعوا کنم!
دستش رو اورد بالا،میخواست مشت دوم رو بزنه که دستش و رو هوا گرفتم..
هولش دادم سمت دیوار و محکم کوبیدمش به دیوار!باید ارومش میکردم وگرنه اگر اعصاب منم بهم میریخت یکیمون زنده از دعوا برمیگشت!