سلام😐
ببخشید اینجانب شهرزاد دچار اشتباهات مصاحباتی شده و داستان رو اشتباه اپ کردم😂
اما از یه لحاظ خوب شد😶 کسایی اومدن پی وی و بهم تذکر دادن داستان رو درست نذاشتم..فکر نمیکردم اینهمه داستان رو بخونن🙈
مرسی از توجهتون😶❤️
خب بریم سراغ قسمت بعد این دفعه درسته😐❤️
ببخشید اینجانب شهرزاد دچار اشتباهات مصاحباتی شده و داستان رو اشتباه اپ کردم😂
اما از یه لحاظ خوب شد😶 کسایی اومدن پی وی و بهم تذکر دادن داستان رو درست نذاشتم..فکر نمیکردم اینهمه داستان رو بخونن🙈
مرسی از توجهتون😶❤️
خب بریم سراغ قسمت بعد این دفعه درسته😐❤️
با صدای بحث دونفر از خواب بیدار شدم..
لای چشامو باز کردم و سعی کردم تمرکز کنم..
:این مسخره بازیا چیه؟! چی داری میگی..مگه دست منه؟
صدای جونیور بود..
یوگیوم: ولی وقتی هیچکدومتون خوشتون نمیاد چرا این فرصتو به ما نمیدی؟
راجب چی داشتن حرف میزدن؟!
از سرجام بلند شدم..طبق معمول جکسون نبود
لای در باز بود دقیقا جلوی اتاق ما وایستاده بودن..
جونیور با کلافگی نفسشو فوت کرد بیرون..
:الان چرا اینا رو داری به من میگی؟! برو به ریئس بگو!
:میشه تو و مارک هیونگ برید بگین؟!
از اینکه نمیدونستم دارن درباره چی حرف میزنن خسته شدم..درو باز کردم و رفتم بیرون
نگاه هردوشون رو صورتم ثابت موند..
سلام ارومی کردم و قبل از اینکه از جلوشون رد بشم یوگیوم دستمو کشید
نگاش کردم..
چرا اینقدر کلافه بود! یعنی واقعا بم بم هنوز متوجه نشده بود؟! یاد حرف جکسون افتادم پس اون چی؟!
اه اصلا به من چه!! حرفی نمیزد
:چیه؟!
:حرفامونو شنیدی درسته؟!
تعجب کردم..چرا من هرکاری میکنم بقیه میفهمن؟! یعنی اینقدر ضایم؟؟
نیم نگاهی به قیافه ی جونیور ک زل زده بود بهم انداختم..
:یه قسمتیشو اره..
انگار از اینکه قرار نیست دوباره توضیح بده خوشحال شد
:خب پس قبول میکنی هیونگ؟!
من هنوز نمیدونستم داره چی میگه
:منظورت چیه؟ چیو قبول کنم
سریع جواب داد
:اینکه به جای تو و جونیور منو بم بم..
منظورشو فهمیدمو نزاشتم که ادامه بده
:فکرشم نکن! من تازه از فیلم بازی کردن خوشم اومده..
جونیور
موهاش ژولیده بود و قیافشو بامزه کرده بود
میدونستم که به راحتی پیشنهاد یوگیومو قبول میکنه..من چرا این کارو نکردم؟!!
با جوابی ک به یوگیوم داد جا خوردم..
چرا اینقدر از کلمه ی فیلم بازی کردن استفاده میکرد؟؟!
خب درستم میگه! مگه غیر از اینه
با بیرون اومدن بم بم از اتاق هر دوتاشون ساکت شدن..
با تصور کردن بم بم کنار یوگیوم خندم گرفت
چطوری میتونن همو تحمل کنن؟!
با اینکه تاحالا حرفی بهم نزده بودن ولی یوگیوم خیلی ضایه بود..
مارک از کنارمون رد شد و رفت سمت دستشویی...
امروز روز تعطیل بود..جه بوم دیشب نیومد خابگاه..
با اینکه خبر داده بود ولی نمیدونم جدیدا چرا اینقدر نگرانش میشدم..
جکسونم رفته بود کمپانی
حوصلم سر رفته و حوصله قیافه اومدنای مارک و سیریش بازیای یوگیومم نداشتم..
بهتر بود منم برم کمپانی..
یونگجه
هنوز خواب بود..
صدای قدمام توی سالن پخش میشد..
چیزایی ک خریده بودمو گذاشتم زمین
کنارش نشستم..
با اینکه چشاش بسته بود ولی بازم میشد جذاب بودنشونو دید..
تاحالا رو صورتش دقیق نشده بودم..
وقتی بهم نگاه میکرد نمیتونستم به چیزی به غیر از چشاش نگاه کنم..یا من خل بودم یا واقعا چشماش گیرا بود!!
از این فرصت استفاده کردمو نگاهمو رو همه ی اجزای صورتش چرخوندم..
لب خوشفرمی داشت و بینیش کاملا با صورتش تناسب داشت..
درکل خوش قیافه بود هنوز در تعجب بودم که چطور با وجود جه بوم ریئس منو انتخاب کرده بود؟!
:به چی اینجوری زل زدی؟!
با ترس نگاش کردم
این کی بیدار شده بود؟!
:چیه مگه جن دیدی
اینو گفت و روبه روم نشست..
:نه نه چیزه..
:چیه؟
:فقط داشتم نگات میکردم..
با تعجب چشاشو گرد کرد
:که چی بشه؟!
شونمو انداختم بالا
:دوست داشتم بقیه اجزای صورتتم دقیق ببینم..
:مگه ندیدی؟!
به چشاش اشاره کردم
:مگه این دوتا میزارن؟؟!
هنگ کردنو واضح تو صورتش دیدم
از قیافه ای که گرفته بود زدم زیر خنده..
لای چشامو باز کردم و سعی کردم تمرکز کنم..
:این مسخره بازیا چیه؟! چی داری میگی..مگه دست منه؟
صدای جونیور بود..
یوگیوم: ولی وقتی هیچکدومتون خوشتون نمیاد چرا این فرصتو به ما نمیدی؟
راجب چی داشتن حرف میزدن؟!
از سرجام بلند شدم..طبق معمول جکسون نبود
لای در باز بود دقیقا جلوی اتاق ما وایستاده بودن..
جونیور با کلافگی نفسشو فوت کرد بیرون..
:الان چرا اینا رو داری به من میگی؟! برو به ریئس بگو!
:میشه تو و مارک هیونگ برید بگین؟!
از اینکه نمیدونستم دارن درباره چی حرف میزنن خسته شدم..درو باز کردم و رفتم بیرون
نگاه هردوشون رو صورتم ثابت موند..
سلام ارومی کردم و قبل از اینکه از جلوشون رد بشم یوگیوم دستمو کشید
نگاش کردم..
چرا اینقدر کلافه بود! یعنی واقعا بم بم هنوز متوجه نشده بود؟! یاد حرف جکسون افتادم پس اون چی؟!
اه اصلا به من چه!! حرفی نمیزد
:چیه؟!
:حرفامونو شنیدی درسته؟!
تعجب کردم..چرا من هرکاری میکنم بقیه میفهمن؟! یعنی اینقدر ضایم؟؟
نیم نگاهی به قیافه ی جونیور ک زل زده بود بهم انداختم..
:یه قسمتیشو اره..
انگار از اینکه قرار نیست دوباره توضیح بده خوشحال شد
:خب پس قبول میکنی هیونگ؟!
من هنوز نمیدونستم داره چی میگه
:منظورت چیه؟ چیو قبول کنم
سریع جواب داد
:اینکه به جای تو و جونیور منو بم بم..
منظورشو فهمیدمو نزاشتم که ادامه بده
:فکرشم نکن! من تازه از فیلم بازی کردن خوشم اومده..
جونیور
موهاش ژولیده بود و قیافشو بامزه کرده بود
میدونستم که به راحتی پیشنهاد یوگیومو قبول میکنه..من چرا این کارو نکردم؟!!
با جوابی ک به یوگیوم داد جا خوردم..
چرا اینقدر از کلمه ی فیلم بازی کردن استفاده میکرد؟؟!
خب درستم میگه! مگه غیر از اینه
با بیرون اومدن بم بم از اتاق هر دوتاشون ساکت شدن..
با تصور کردن بم بم کنار یوگیوم خندم گرفت
چطوری میتونن همو تحمل کنن؟!
با اینکه تاحالا حرفی بهم نزده بودن ولی یوگیوم خیلی ضایه بود..
مارک از کنارمون رد شد و رفت سمت دستشویی...
امروز روز تعطیل بود..جه بوم دیشب نیومد خابگاه..
با اینکه خبر داده بود ولی نمیدونم جدیدا چرا اینقدر نگرانش میشدم..
جکسونم رفته بود کمپانی
حوصلم سر رفته و حوصله قیافه اومدنای مارک و سیریش بازیای یوگیومم نداشتم..
بهتر بود منم برم کمپانی..
یونگجه
هنوز خواب بود..
صدای قدمام توی سالن پخش میشد..
چیزایی ک خریده بودمو گذاشتم زمین
کنارش نشستم..
با اینکه چشاش بسته بود ولی بازم میشد جذاب بودنشونو دید..
تاحالا رو صورتش دقیق نشده بودم..
وقتی بهم نگاه میکرد نمیتونستم به چیزی به غیر از چشاش نگاه کنم..یا من خل بودم یا واقعا چشماش گیرا بود!!
از این فرصت استفاده کردمو نگاهمو رو همه ی اجزای صورتش چرخوندم..
لب خوشفرمی داشت و بینیش کاملا با صورتش تناسب داشت..
درکل خوش قیافه بود هنوز در تعجب بودم که چطور با وجود جه بوم ریئس منو انتخاب کرده بود؟!
:به چی اینجوری زل زدی؟!
با ترس نگاش کردم
این کی بیدار شده بود؟!
:چیه مگه جن دیدی
اینو گفت و روبه روم نشست..
:نه نه چیزه..
:چیه؟
:فقط داشتم نگات میکردم..
با تعجب چشاشو گرد کرد
:که چی بشه؟!
شونمو انداختم بالا
:دوست داشتم بقیه اجزای صورتتم دقیق ببینم..
:مگه ندیدی؟!
به چشاش اشاره کردم
:مگه این دوتا میزارن؟؟!
هنگ کردنو واضح تو صورتش دیدم
از قیافه ای که گرفته بود زدم زیر خنده..
چی داشت میگفت؟! یکم نگام کرد و زد زیر خنده..
محو خنده هاش شده بودم...چرا اینقدر قشنگ میخنده؟!
بیشتر از جوابی که بهم داد از روراست بودنش جا خوردم..
ای کاش همه مثل یونگجه بودن..
صدای خندش قطع شد..از فکرایی ک کرده بودم ناخداگاه رفته بودم تو خودم..
:جه بوم..من حرف بدی زدم؟؟
سرمو به نشونه منفی تکون دادم..
:نه چرا همه چیو به خودت میگیری!
لبخندی زد و خواست تا از اون حالت درم بیاره مشمایی که جلوش بودو اورد نزدیک تر
:بیا صبحونه بخوریم..
لبخندی زدم و به متحوای داخل مشما نگا کردم
قبل از اینکه بخام چیزی از توش دربیارم دستمو گرفت..
:واسا ببینم هنوز جا انگشتات رو گردنم مونده! دیشب تو کوچه داشتی خفم میکردی..فک نمیکنی یه معذرت خواهی بدهکاری؟؟
با حرص داشت اینا رو میگفت
بهش خندیدم و گفتم
:حقت بود میخاستی اذیتم نکنی..
:حالا که اینجوری شد خودت برو صبونه بخر..
مشما رو برداشت و میخاست که بلندشه..
لباسشو از پشت گرفتمو کشیدم..
پسره ی دست و پا جلفتی لیز خورد و محکم از پشت پرت شد روم..
با عصبانیت از رو شکمم هولش دادم..
:اااخ چرا تو اینقدر سنگینی..
:خب حالا فیل که نیفتاده روت بلند شو..
از جام تکون نخوردم..تکونم داد
:هی..باتو نیستم مگه؟!
دلم خاست اذیتش کنم..
با دستم پهلومو فشار دادم و لب پایینمو به نشونه این که خیلی درد دارم گاز گرفتم..
گریه کردن کار سختی نبود و با فکر کردن به بدبختیام یه قطره اشک از لای چشمام زد بیرون..
مطمئن بودم اگه چشمام باز بودن همه چی خراب میشد..
توی صدای لرزونش نگرانی موج میزد..
جه..جه بوم؟؟! چی شد؟ پهلوت درد گرفت اره؟الا..الان میبرمت دکتر..
دستشو انداخت زیر شونه هام و کشیدم بالا
سرم افتاد رو سینش..
صدای قلبشو به وضوح میشنیدم..
اینقدر نگران شده بود؟!
داشت سعی میکرد بلندم کنه ولی موفق نمیشد..
دلم نیومد بیشتر از این اذیتش کنم..
چشامو باز کردم و نگاش کردم..
با دیدن باز شدن چشام دست از تقلا برداشت..
حس کردم با یه پلک زدن دیگه اشکاش جاری میشه..
دیگه خندمم نمیومد
:تو..تو داری گریه میکنی؟!
با قیافه ی نگران سعی کرد موقعیتشو انالیز کنه..
با حرص از جاش بلند شد
:دفعه ی اخرت باشه این کارو میکنی..فهمیدی؟!
اینارو با داد گفت و رفت سمت در..
قبل از اینکه بره بیرون در باز شد و جونیور اومد تو..
مکث کوتاهی کرد و با تنه ای که به جونیور زد رفت بیرون..
نباید میزاشتم اینطوری بره..
قبل از اینکه از در برم بیرون جونیور دستمو گرفت..
:کجا داری میری؟! نکنه داره میری دنبال اون پسره؟
:اره الان برمیگردم..
دوباره دستمو گرفت
:ولی من..
دستشو محکم پس زدم و گفتم
:ولم کن الان میام...
لحنم خیلی خشن بودو فهمیدم که ناراحت شد
دویدم سمتش و با یه حرکت برشگردوندم طرف خودم..
با اخم نگام کرد..قبل از اینکه چیزی بگه گفتم
:تو چت شد؟! من فقط داشتم باهات شوخی..
پرید وسط حرفم
:تو حق همچین شوخیا رو نداری...داشتم سکته میکردم..میدونی اگه چیزیت میشد من..
با شیطنت ادامه حرفشو گرفتم
:تو چی؟!
از لحنم تعجب کرد..
حالتش به کلی فرق کرد و درحالی که سعی میکرد خودش لوس کنه گفت
:من ک میمردم جه بومم!
زدیم زیر خنده..ای کاش منم میتونستم مثل یونگجه اتفاقارو به همین سادگی فراموش کنم...
مارک
بعد از اینکه جونیور رفت منیجر زنگ زدو گفت با توجه به اینکه چیزی از دبیوتمون نمونده باید تلاشمونو بیشتر کنیم و وقتی فهمید این سه تا کمپانین به بقیمونم گفت تا بیایم..
اه لعنت به همشون..
عینکمو برداشتم و با گام های بلند رفتم سمت سالن..
با چیزی که دیدم سر جام وایستادم
جی بی و جونیور داشتن باهم حرف میزدن...
یعنی به خاطر جی بی بود که اومده بود اینجا؟!
دست جونیورو محکم پس زد و با عصبانیت چیزی بهش گفت و به طرف مخالف من دوید..
پکر شدنش حتی از اون فاصله مشخص بود..
:به چی اینطوری نگاه میکنی؟!
برگشتم سمت صدا..جکسون بود..
:تو که اینجایی!
با تعجب گفت
:پس دوست داری کجا باشم؟!
شونه ای بالا انداختم
:بم بم و یوگیوم رفتن دنبالت..
بلند خندید
:خب رفتن دنبال نخود سیاه.. میان الان!
:توام رفتار جی بی با جین یونگو دیدی؟!
سرشو تکون داد
:اره...تقصیر خود جینه..نمیدونم چرا اینقدر به جه بوم اهمیت میده!
قبل از اینکه چیزی بگم اومد روبه روم
:خب حالا ول کن اون لب لامصبو،کندی پوستشو...
دست از کندن پوست لبم برداشتم..
دستمو گرفت و دنبال خودش کشوندم..
:اصلا واسا ببینم شما دوتا چرا جدا جدا اومدین؟!
محو خنده هاش شده بودم...چرا اینقدر قشنگ میخنده؟!
بیشتر از جوابی که بهم داد از روراست بودنش جا خوردم..
ای کاش همه مثل یونگجه بودن..
صدای خندش قطع شد..از فکرایی ک کرده بودم ناخداگاه رفته بودم تو خودم..
:جه بوم..من حرف بدی زدم؟؟
سرمو به نشونه منفی تکون دادم..
:نه چرا همه چیو به خودت میگیری!
لبخندی زد و خواست تا از اون حالت درم بیاره مشمایی که جلوش بودو اورد نزدیک تر
:بیا صبحونه بخوریم..
لبخندی زدم و به متحوای داخل مشما نگا کردم
قبل از اینکه بخام چیزی از توش دربیارم دستمو گرفت..
:واسا ببینم هنوز جا انگشتات رو گردنم مونده! دیشب تو کوچه داشتی خفم میکردی..فک نمیکنی یه معذرت خواهی بدهکاری؟؟
با حرص داشت اینا رو میگفت
بهش خندیدم و گفتم
:حقت بود میخاستی اذیتم نکنی..
:حالا که اینجوری شد خودت برو صبونه بخر..
مشما رو برداشت و میخاست که بلندشه..
لباسشو از پشت گرفتمو کشیدم..
پسره ی دست و پا جلفتی لیز خورد و محکم از پشت پرت شد روم..
با عصبانیت از رو شکمم هولش دادم..
:اااخ چرا تو اینقدر سنگینی..
:خب حالا فیل که نیفتاده روت بلند شو..
از جام تکون نخوردم..تکونم داد
:هی..باتو نیستم مگه؟!
دلم خاست اذیتش کنم..
با دستم پهلومو فشار دادم و لب پایینمو به نشونه این که خیلی درد دارم گاز گرفتم..
گریه کردن کار سختی نبود و با فکر کردن به بدبختیام یه قطره اشک از لای چشمام زد بیرون..
مطمئن بودم اگه چشمام باز بودن همه چی خراب میشد..
توی صدای لرزونش نگرانی موج میزد..
جه..جه بوم؟؟! چی شد؟ پهلوت درد گرفت اره؟الا..الان میبرمت دکتر..
دستشو انداخت زیر شونه هام و کشیدم بالا
سرم افتاد رو سینش..
صدای قلبشو به وضوح میشنیدم..
اینقدر نگران شده بود؟!
داشت سعی میکرد بلندم کنه ولی موفق نمیشد..
دلم نیومد بیشتر از این اذیتش کنم..
چشامو باز کردم و نگاش کردم..
با دیدن باز شدن چشام دست از تقلا برداشت..
حس کردم با یه پلک زدن دیگه اشکاش جاری میشه..
دیگه خندمم نمیومد
:تو..تو داری گریه میکنی؟!
با قیافه ی نگران سعی کرد موقعیتشو انالیز کنه..
با حرص از جاش بلند شد
:دفعه ی اخرت باشه این کارو میکنی..فهمیدی؟!
اینارو با داد گفت و رفت سمت در..
قبل از اینکه بره بیرون در باز شد و جونیور اومد تو..
مکث کوتاهی کرد و با تنه ای که به جونیور زد رفت بیرون..
نباید میزاشتم اینطوری بره..
قبل از اینکه از در برم بیرون جونیور دستمو گرفت..
:کجا داری میری؟! نکنه داره میری دنبال اون پسره؟
:اره الان برمیگردم..
دوباره دستمو گرفت
:ولی من..
دستشو محکم پس زدم و گفتم
:ولم کن الان میام...
لحنم خیلی خشن بودو فهمیدم که ناراحت شد
دویدم سمتش و با یه حرکت برشگردوندم طرف خودم..
با اخم نگام کرد..قبل از اینکه چیزی بگه گفتم
:تو چت شد؟! من فقط داشتم باهات شوخی..
پرید وسط حرفم
:تو حق همچین شوخیا رو نداری...داشتم سکته میکردم..میدونی اگه چیزیت میشد من..
با شیطنت ادامه حرفشو گرفتم
:تو چی؟!
از لحنم تعجب کرد..
حالتش به کلی فرق کرد و درحالی که سعی میکرد خودش لوس کنه گفت
:من ک میمردم جه بومم!
زدیم زیر خنده..ای کاش منم میتونستم مثل یونگجه اتفاقارو به همین سادگی فراموش کنم...
مارک
بعد از اینکه جونیور رفت منیجر زنگ زدو گفت با توجه به اینکه چیزی از دبیوتمون نمونده باید تلاشمونو بیشتر کنیم و وقتی فهمید این سه تا کمپانین به بقیمونم گفت تا بیایم..
اه لعنت به همشون..
عینکمو برداشتم و با گام های بلند رفتم سمت سالن..
با چیزی که دیدم سر جام وایستادم
جی بی و جونیور داشتن باهم حرف میزدن...
یعنی به خاطر جی بی بود که اومده بود اینجا؟!
دست جونیورو محکم پس زد و با عصبانیت چیزی بهش گفت و به طرف مخالف من دوید..
پکر شدنش حتی از اون فاصله مشخص بود..
:به چی اینطوری نگاه میکنی؟!
برگشتم سمت صدا..جکسون بود..
:تو که اینجایی!
با تعجب گفت
:پس دوست داری کجا باشم؟!
شونه ای بالا انداختم
:بم بم و یوگیوم رفتن دنبالت..
بلند خندید
:خب رفتن دنبال نخود سیاه.. میان الان!
:توام رفتار جی بی با جین یونگو دیدی؟!
سرشو تکون داد
:اره...تقصیر خود جینه..نمیدونم چرا اینقدر به جه بوم اهمیت میده!
قبل از اینکه چیزی بگم اومد روبه روم
:خب حالا ول کن اون لب لامصبو،کندی پوستشو...
دست از کندن پوست لبم برداشتم..
دستمو گرفت و دنبال خودش کشوندم..
:اصلا واسا ببینم شما دوتا چرا جدا جدا اومدین؟!
یه نیشخند زدم:
ازم توقع نداری که به خاطر حرفی که رئیس زده عین کنه بچسبم بهش..تحملش همینجوری از دور هم سخته!
خندید:
مطمئنی اینارو از ته دلت داری میگی؟!
جدی نگاش کردم:
اره..
نگاهم دوباره چرخید سمت جایی که جونیور بود،هنوز سر جاش خشک شده بود!نمیدونم چرا وقتی جه بوم انقدر بد باهاش رفتار میکنه باز هم نگرانش میشه!! چرخیدم سمت جکسون،داشت با یه لبخند مسخره نگام میکرد! بی توجه به لبخندش گفتم:
چرا جین یونگ انقدر به جی بی اهمیت میده؟دوستش داره؟!
خندید،اومد سمتم و دستش رو انداخت دوره شونم:
نه بابا..فقط باهم صمیمین..جه بوم هم که اینجوری نبود تقصیر اون دخترس!میخواد تنها باشه..جین نمیزاره!همین!
سرمو به نشونه مثبت تکون دادم.. دوتاییمون رفتیم سمت اتاق تمرین، جین جلو در اتاق تمرین وایساده بود!
دستم رو گذاشتم روی کمرش و به سمت داخل هولش دادم..نگام کرد.. یه اخم غلیظ هنوز روی صورتش بود..میخواستم بی تفاوت ازش رد بشم اما یاد حرف های رئیس افتادم..به زور یه لبخند بهش زدم، تعجب رو توی چهرش دیدم!
نگاهم رو ازش گرفتم و رفتم سمت کاناپه ای که تو اتاق بود..
خودمو انداختم روش، یکی نشست کنارم؛جین بود!بدون اینکه نگاش کنم گفتم:
امروز یه کم دیرتر از بچه ها بریم.. میخوام رقص تکیتو ببینم!
اروم باشه ای گفتو و خودش و روی کاناپه ولو کرد..
ازم توقع نداری که به خاطر حرفی که رئیس زده عین کنه بچسبم بهش..تحملش همینجوری از دور هم سخته!
خندید:
مطمئنی اینارو از ته دلت داری میگی؟!
جدی نگاش کردم:
اره..
نگاهم دوباره چرخید سمت جایی که جونیور بود،هنوز سر جاش خشک شده بود!نمیدونم چرا وقتی جه بوم انقدر بد باهاش رفتار میکنه باز هم نگرانش میشه!! چرخیدم سمت جکسون،داشت با یه لبخند مسخره نگام میکرد! بی توجه به لبخندش گفتم:
چرا جین یونگ انقدر به جی بی اهمیت میده؟دوستش داره؟!
خندید،اومد سمتم و دستش رو انداخت دوره شونم:
نه بابا..فقط باهم صمیمین..جه بوم هم که اینجوری نبود تقصیر اون دخترس!میخواد تنها باشه..جین نمیزاره!همین!
سرمو به نشونه مثبت تکون دادم.. دوتاییمون رفتیم سمت اتاق تمرین، جین جلو در اتاق تمرین وایساده بود!
دستم رو گذاشتم روی کمرش و به سمت داخل هولش دادم..نگام کرد.. یه اخم غلیظ هنوز روی صورتش بود..میخواستم بی تفاوت ازش رد بشم اما یاد حرف های رئیس افتادم..به زور یه لبخند بهش زدم، تعجب رو توی چهرش دیدم!
نگاهم رو ازش گرفتم و رفتم سمت کاناپه ای که تو اتاق بود..
خودمو انداختم روش، یکی نشست کنارم؛جین بود!بدون اینکه نگاش کنم گفتم:
امروز یه کم دیرتر از بچه ها بریم.. میخوام رقص تکیتو ببینم!
اروم باشه ای گفتو و خودش و روی کاناپه ولو کرد..
گیفتهای امشب مربوط میشه به شهربازی رفتن گات سون (قسمتی از DVD دومین سالگرد Got7)
تنها دلیل بامپر ماشین سوار شدن گات سون حمله کردن به لیدر بود و از قبل نقشه کشیده بودن😂 از همه طرف به ماشینش میکوبیدن و هیچ راهی فراری براش نزاشته بودن😂😂
-حالا وقتی رفتین خوابگاه و تنبیه شدین،اون وقت یاد میگیرید با لیدر در نیفتین😏😜
#gift Time
@fancafe
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
تنها دلیل بامپر ماشین سوار شدن گات سون حمله کردن به لیدر بود و از قبل نقشه کشیده بودن😂 از همه طرف به ماشینش میکوبیدن و هیچ راهی فراری براش نزاشته بودن😂😂
-حالا وقتی رفتین خوابگاه و تنبیه شدین،اون وقت یاد میگیرید با لیدر در نیفتین😏😜
#gift Time
@fancafe
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
رویایی بیش نیستی و من..
هر شب احمقانه اغوشت را به اغوش میکشم!
و باز هم مثل هر شب زمزمه میکنم
"شب به خیر..قشنگ ترین رویای من!"
#ax_neveshte
#jb
#شب_بخیر
@fancafe
هر شب احمقانه اغوشت را به اغوش میکشم!
و باز هم مثل هر شب زمزمه میکنم
"شب به خیر..قشنگ ترین رویای من!"
#ax_neveshte
#jb
#شب_بخیر
@fancafe
این هم از اهنگ شبانگاهیه امشب که از گروه وان دایرکشنه و یکی از ممبر های کانال اونو برامون فرستاده😍❤️
ایدا جان مرسی از کمکی که بهمون کردی❤️
امیدوارم از اهنگ لذت ببرین😊👇
ایدا جان مرسی از کمکی که بهمون کردی❤️
امیدوارم از اهنگ لذت ببرین😊👇
It's inevitable everything that's good comes to an end
ابن اجتناب ناپذیره که هرچیزی که خوب به نظر میاد به آخر میرسه
It's impossible to know if after this we could still be friends, yeah
این غیر ممکنه بدونیم که میتونیم بعد از این هنوز دوست بمونیم, آره
I know you're saying you don't want to hurt me
من میدونم که تو میگی که نمیخوای به من آسیب برسونی
And maybe you should show a little mercy
و شاید تو باید یه کم رحمت نشون بدی
The way you look I know you didn't come to apologize
طوری که نگام میکنی , من میدونم که نمیام معذرت خواهی کنم
Hey, hey, hey
Oh, why did you have to walk out of my life
چرا تو باید از زندگی من بیرون میرفتی؟
Hey, hey, hey
Oh, even though it's over you should stay tonight
هرچندم که دیگه تموم شده اما تو باید امشبو بمونی
Hey, hey, hey
If tomorrow you won't be mine
اگه فردا تومال من نباشی
Won't you give it to me one last time
نمیشه که یه بار دیکه دوباره بدیش به م ؟
Oh, baby let me love you goodbye
اوه عزیزم بزار دوست داشته باشم , خداحافظ
Unforgettable together the whole world in my hands
فراموش نشدنی , باهم من دنیارو توی دستم داشتم
Unexplainable the love that only we could understand, yeah
غیر قابل توصیف عشقی که فقط ما میتونستیم بفهمیمش , آره
I know there's nothing I can do to change it
من میدونم هیچ کاری نیس که بتونم انجام بدم برای تغییر دادنش
But is this something that could be negotiated
اما آیا این چیزی هست که بشه درموردش مذاکره کرد؟ (بحث کرد؟)
My heart's already breaking baby don't want this tonight
قلب من همین الانشم شکسته , عزیزم من امشب اینو نمیخوام (یعنی نمیخواد قلبش دوباره بشکنه)
Hey, hey, hey
Oh, why did you have to walk out of my life
چرا تو باید از زندگی من بیرون میرفتی؟
Hey, hey, hey
Oh, even though it's over you should stay tonight
هرچندم که دیگه تموم شده اما تو باید امشبو بمونی
Hey, hey, hey
If tomorrow you won't be mine
اگه فردا تومال من نباشی
Won't you give it to me one last time
نمیشه که یه بار دیکه دوباره بدیش به م ؟
Oh, baby let me love you goodbye
اوه ,عزیزم بزار دوباره دوست داشته باشم , خداحافظ
Oh, baby let me love you goodbye
اوه ,عزیزم بزار دوباره دوست داشته باشم, خداحافظ
Can I taste your lips just to bring me back
میتونم لباتو مزه کنم و فقط به من برگردن
To the places we've been and the nights we've had
جاهایی که رفتیم و شب هایی که داشتیم
Because if this is it then at least we could end it right
چون اگه این همون باشه اونوقت حداقل ما میتونیم درست تمومش کنیم (یعنی رابطمونو با رضایت تموم کنیم)
Hey, hey, hey
Oh, why did you have to walk out of my life
چرا تو باید از زندگی من بیرون میرفتی؟
Hey, hey, hey
Oh, even though it's over you should stay tonight
هرچندم که دیگه تموم شده اما تو باید امشبو بمونی
Hey, hey, hey
If tomorrow you won't be mine
اگه فردا تو مال من نباشی
Won't you give it to me one last time
نمیشه که یه بار دیگه دوباره بدیش به من ؟
Oh baby let me love you goodbye
اوه , عزیزم بزار دوست داشته باشم ,خداحافظ
Oh baby let me love you goodbye
اوه , عزیزم بزار دوست داشته باشم , خداحافظ
ابن اجتناب ناپذیره که هرچیزی که خوب به نظر میاد به آخر میرسه
It's impossible to know if after this we could still be friends, yeah
این غیر ممکنه بدونیم که میتونیم بعد از این هنوز دوست بمونیم, آره
I know you're saying you don't want to hurt me
من میدونم که تو میگی که نمیخوای به من آسیب برسونی
And maybe you should show a little mercy
و شاید تو باید یه کم رحمت نشون بدی
The way you look I know you didn't come to apologize
طوری که نگام میکنی , من میدونم که نمیام معذرت خواهی کنم
Hey, hey, hey
Oh, why did you have to walk out of my life
چرا تو باید از زندگی من بیرون میرفتی؟
Hey, hey, hey
Oh, even though it's over you should stay tonight
هرچندم که دیگه تموم شده اما تو باید امشبو بمونی
Hey, hey, hey
If tomorrow you won't be mine
اگه فردا تومال من نباشی
Won't you give it to me one last time
نمیشه که یه بار دیکه دوباره بدیش به م ؟
Oh, baby let me love you goodbye
اوه عزیزم بزار دوست داشته باشم , خداحافظ
Unforgettable together the whole world in my hands
فراموش نشدنی , باهم من دنیارو توی دستم داشتم
Unexplainable the love that only we could understand, yeah
غیر قابل توصیف عشقی که فقط ما میتونستیم بفهمیمش , آره
I know there's nothing I can do to change it
من میدونم هیچ کاری نیس که بتونم انجام بدم برای تغییر دادنش
But is this something that could be negotiated
اما آیا این چیزی هست که بشه درموردش مذاکره کرد؟ (بحث کرد؟)
My heart's already breaking baby don't want this tonight
قلب من همین الانشم شکسته , عزیزم من امشب اینو نمیخوام (یعنی نمیخواد قلبش دوباره بشکنه)
Hey, hey, hey
Oh, why did you have to walk out of my life
چرا تو باید از زندگی من بیرون میرفتی؟
Hey, hey, hey
Oh, even though it's over you should stay tonight
هرچندم که دیگه تموم شده اما تو باید امشبو بمونی
Hey, hey, hey
If tomorrow you won't be mine
اگه فردا تومال من نباشی
Won't you give it to me one last time
نمیشه که یه بار دیکه دوباره بدیش به م ؟
Oh, baby let me love you goodbye
اوه ,عزیزم بزار دوباره دوست داشته باشم , خداحافظ
Oh, baby let me love you goodbye
اوه ,عزیزم بزار دوباره دوست داشته باشم, خداحافظ
Can I taste your lips just to bring me back
میتونم لباتو مزه کنم و فقط به من برگردن
To the places we've been and the nights we've had
جاهایی که رفتیم و شب هایی که داشتیم
Because if this is it then at least we could end it right
چون اگه این همون باشه اونوقت حداقل ما میتونیم درست تمومش کنیم (یعنی رابطمونو با رضایت تموم کنیم)
Hey, hey, hey
Oh, why did you have to walk out of my life
چرا تو باید از زندگی من بیرون میرفتی؟
Hey, hey, hey
Oh, even though it's over you should stay tonight
هرچندم که دیگه تموم شده اما تو باید امشبو بمونی
Hey, hey, hey
If tomorrow you won't be mine
اگه فردا تو مال من نباشی
Won't you give it to me one last time
نمیشه که یه بار دیگه دوباره بدیش به من ؟
Oh baby let me love you goodbye
اوه , عزیزم بزار دوست داشته باشم ,خداحافظ
Oh baby let me love you goodbye
اوه , عزیزم بزار دوست داشته باشم , خداحافظ