اجرای زیبای «Stop Stop it»و«A»😍
این یکی متفاوته😋✌️🏻
یه آگاسه حتماباید اینو دیده باشه☺️💓
خیلی خوبن🙈
با دو کیفیت براتون میزارم که همه بتونید دان کنید❣
#اجرای_یهویی
#مرور_خاطرات
💞💞💞💞
@fancafe
این یکی متفاوته😋✌️🏻
یه آگاسه حتماباید اینو دیده باشه☺️💓
خیلی خوبن🙈
با دو کیفیت براتون میزارم که همه بتونید دان کنید❣
#اجرای_یهویی
#مرور_خاطرات
💞💞💞💞
@fancafe
سلام😐
ببخشید اینجانب شهرزاد دچار اشتباهات مصاحباتی شده و داستان رو اشتباه اپ کردم😂
اما از یه لحاظ خوب شد😶 کسایی اومدن پی وی و بهم تذکر دادن داستان رو درست نذاشتم..فکر نمیکردم اینهمه داستان رو بخونن🙈
مرسی از توجهتون😶❤️
خب بریم سراغ قسمت بعد این دفعه درسته😐❤️
ببخشید اینجانب شهرزاد دچار اشتباهات مصاحباتی شده و داستان رو اشتباه اپ کردم😂
اما از یه لحاظ خوب شد😶 کسایی اومدن پی وی و بهم تذکر دادن داستان رو درست نذاشتم..فکر نمیکردم اینهمه داستان رو بخونن🙈
مرسی از توجهتون😶❤️
خب بریم سراغ قسمت بعد این دفعه درسته😐❤️
با صدای بحث دونفر از خواب بیدار شدم..
لای چشامو باز کردم و سعی کردم تمرکز کنم..
:این مسخره بازیا چیه؟! چی داری میگی..مگه دست منه؟
صدای جونیور بود..
یوگیوم: ولی وقتی هیچکدومتون خوشتون نمیاد چرا این فرصتو به ما نمیدی؟
راجب چی داشتن حرف میزدن؟!
از سرجام بلند شدم..طبق معمول جکسون نبود
لای در باز بود دقیقا جلوی اتاق ما وایستاده بودن..
جونیور با کلافگی نفسشو فوت کرد بیرون..
:الان چرا اینا رو داری به من میگی؟! برو به ریئس بگو!
:میشه تو و مارک هیونگ برید بگین؟!
از اینکه نمیدونستم دارن درباره چی حرف میزنن خسته شدم..درو باز کردم و رفتم بیرون
نگاه هردوشون رو صورتم ثابت موند..
سلام ارومی کردم و قبل از اینکه از جلوشون رد بشم یوگیوم دستمو کشید
نگاش کردم..
چرا اینقدر کلافه بود! یعنی واقعا بم بم هنوز متوجه نشده بود؟! یاد حرف جکسون افتادم پس اون چی؟!
اه اصلا به من چه!! حرفی نمیزد
:چیه؟!
:حرفامونو شنیدی درسته؟!
تعجب کردم..چرا من هرکاری میکنم بقیه میفهمن؟! یعنی اینقدر ضایم؟؟
نیم نگاهی به قیافه ی جونیور ک زل زده بود بهم انداختم..
:یه قسمتیشو اره..
انگار از اینکه قرار نیست دوباره توضیح بده خوشحال شد
:خب پس قبول میکنی هیونگ؟!
من هنوز نمیدونستم داره چی میگه
:منظورت چیه؟ چیو قبول کنم
سریع جواب داد
:اینکه به جای تو و جونیور منو بم بم..
منظورشو فهمیدمو نزاشتم که ادامه بده
:فکرشم نکن! من تازه از فیلم بازی کردن خوشم اومده..
جونیور
موهاش ژولیده بود و قیافشو بامزه کرده بود
میدونستم که به راحتی پیشنهاد یوگیومو قبول میکنه..من چرا این کارو نکردم؟!!
با جوابی ک به یوگیوم داد جا خوردم..
چرا اینقدر از کلمه ی فیلم بازی کردن استفاده میکرد؟؟!
خب درستم میگه! مگه غیر از اینه
با بیرون اومدن بم بم از اتاق هر دوتاشون ساکت شدن..
با تصور کردن بم بم کنار یوگیوم خندم گرفت
چطوری میتونن همو تحمل کنن؟!
با اینکه تاحالا حرفی بهم نزده بودن ولی یوگیوم خیلی ضایه بود..
مارک از کنارمون رد شد و رفت سمت دستشویی...
امروز روز تعطیل بود..جه بوم دیشب نیومد خابگاه..
با اینکه خبر داده بود ولی نمیدونم جدیدا چرا اینقدر نگرانش میشدم..
جکسونم رفته بود کمپانی
حوصلم سر رفته و حوصله قیافه اومدنای مارک و سیریش بازیای یوگیومم نداشتم..
بهتر بود منم برم کمپانی..
یونگجه
هنوز خواب بود..
صدای قدمام توی سالن پخش میشد..
چیزایی ک خریده بودمو گذاشتم زمین
کنارش نشستم..
با اینکه چشاش بسته بود ولی بازم میشد جذاب بودنشونو دید..
تاحالا رو صورتش دقیق نشده بودم..
وقتی بهم نگاه میکرد نمیتونستم به چیزی به غیر از چشاش نگاه کنم..یا من خل بودم یا واقعا چشماش گیرا بود!!
از این فرصت استفاده کردمو نگاهمو رو همه ی اجزای صورتش چرخوندم..
لب خوشفرمی داشت و بینیش کاملا با صورتش تناسب داشت..
درکل خوش قیافه بود هنوز در تعجب بودم که چطور با وجود جه بوم ریئس منو انتخاب کرده بود؟!
:به چی اینجوری زل زدی؟!
با ترس نگاش کردم
این کی بیدار شده بود؟!
:چیه مگه جن دیدی
اینو گفت و روبه روم نشست..
:نه نه چیزه..
:چیه؟
:فقط داشتم نگات میکردم..
با تعجب چشاشو گرد کرد
:که چی بشه؟!
شونمو انداختم بالا
:دوست داشتم بقیه اجزای صورتتم دقیق ببینم..
:مگه ندیدی؟!
به چشاش اشاره کردم
:مگه این دوتا میزارن؟؟!
هنگ کردنو واضح تو صورتش دیدم
از قیافه ای که گرفته بود زدم زیر خنده..
لای چشامو باز کردم و سعی کردم تمرکز کنم..
:این مسخره بازیا چیه؟! چی داری میگی..مگه دست منه؟
صدای جونیور بود..
یوگیوم: ولی وقتی هیچکدومتون خوشتون نمیاد چرا این فرصتو به ما نمیدی؟
راجب چی داشتن حرف میزدن؟!
از سرجام بلند شدم..طبق معمول جکسون نبود
لای در باز بود دقیقا جلوی اتاق ما وایستاده بودن..
جونیور با کلافگی نفسشو فوت کرد بیرون..
:الان چرا اینا رو داری به من میگی؟! برو به ریئس بگو!
:میشه تو و مارک هیونگ برید بگین؟!
از اینکه نمیدونستم دارن درباره چی حرف میزنن خسته شدم..درو باز کردم و رفتم بیرون
نگاه هردوشون رو صورتم ثابت موند..
سلام ارومی کردم و قبل از اینکه از جلوشون رد بشم یوگیوم دستمو کشید
نگاش کردم..
چرا اینقدر کلافه بود! یعنی واقعا بم بم هنوز متوجه نشده بود؟! یاد حرف جکسون افتادم پس اون چی؟!
اه اصلا به من چه!! حرفی نمیزد
:چیه؟!
:حرفامونو شنیدی درسته؟!
تعجب کردم..چرا من هرکاری میکنم بقیه میفهمن؟! یعنی اینقدر ضایم؟؟
نیم نگاهی به قیافه ی جونیور ک زل زده بود بهم انداختم..
:یه قسمتیشو اره..
انگار از اینکه قرار نیست دوباره توضیح بده خوشحال شد
:خب پس قبول میکنی هیونگ؟!
من هنوز نمیدونستم داره چی میگه
:منظورت چیه؟ چیو قبول کنم
سریع جواب داد
:اینکه به جای تو و جونیور منو بم بم..
منظورشو فهمیدمو نزاشتم که ادامه بده
:فکرشم نکن! من تازه از فیلم بازی کردن خوشم اومده..
جونیور
موهاش ژولیده بود و قیافشو بامزه کرده بود
میدونستم که به راحتی پیشنهاد یوگیومو قبول میکنه..من چرا این کارو نکردم؟!!
با جوابی ک به یوگیوم داد جا خوردم..
چرا اینقدر از کلمه ی فیلم بازی کردن استفاده میکرد؟؟!
خب درستم میگه! مگه غیر از اینه
با بیرون اومدن بم بم از اتاق هر دوتاشون ساکت شدن..
با تصور کردن بم بم کنار یوگیوم خندم گرفت
چطوری میتونن همو تحمل کنن؟!
با اینکه تاحالا حرفی بهم نزده بودن ولی یوگیوم خیلی ضایه بود..
مارک از کنارمون رد شد و رفت سمت دستشویی...
امروز روز تعطیل بود..جه بوم دیشب نیومد خابگاه..
با اینکه خبر داده بود ولی نمیدونم جدیدا چرا اینقدر نگرانش میشدم..
جکسونم رفته بود کمپانی
حوصلم سر رفته و حوصله قیافه اومدنای مارک و سیریش بازیای یوگیومم نداشتم..
بهتر بود منم برم کمپانی..
یونگجه
هنوز خواب بود..
صدای قدمام توی سالن پخش میشد..
چیزایی ک خریده بودمو گذاشتم زمین
کنارش نشستم..
با اینکه چشاش بسته بود ولی بازم میشد جذاب بودنشونو دید..
تاحالا رو صورتش دقیق نشده بودم..
وقتی بهم نگاه میکرد نمیتونستم به چیزی به غیر از چشاش نگاه کنم..یا من خل بودم یا واقعا چشماش گیرا بود!!
از این فرصت استفاده کردمو نگاهمو رو همه ی اجزای صورتش چرخوندم..
لب خوشفرمی داشت و بینیش کاملا با صورتش تناسب داشت..
درکل خوش قیافه بود هنوز در تعجب بودم که چطور با وجود جه بوم ریئس منو انتخاب کرده بود؟!
:به چی اینجوری زل زدی؟!
با ترس نگاش کردم
این کی بیدار شده بود؟!
:چیه مگه جن دیدی
اینو گفت و روبه روم نشست..
:نه نه چیزه..
:چیه؟
:فقط داشتم نگات میکردم..
با تعجب چشاشو گرد کرد
:که چی بشه؟!
شونمو انداختم بالا
:دوست داشتم بقیه اجزای صورتتم دقیق ببینم..
:مگه ندیدی؟!
به چشاش اشاره کردم
:مگه این دوتا میزارن؟؟!
هنگ کردنو واضح تو صورتش دیدم
از قیافه ای که گرفته بود زدم زیر خنده..