من واقعا این دسته از آدما رو درک نمیکنم که همش تأکید دارن روی این موضوع که «زندگی خیلی سخته!»
نمیتونم بگم زندگی سخت نیست، به هرحال هرکسی شرایط منحصربفرد خودش رو داره، اما اینکه یک شخصی میاد با ذوق داخل یکجا میگه «امروز تولد ۱۸ سالگی منه!» و یک نفر میاد ریپلای میزنه میگه «به دنیای کسالت بار و جهنمی بزرگسالان خوش اومدی» خیلی روی اعصاب منه.
زندگی جوری نیست که بگیم حتما فلان سن قراره برات جهنم باشه. اگر شما نتونستی از فلان دوره زندگیت لذت ببری، قرار نیست اجازه داشته باشی به هرکس که هنوز به اون دوره نرسیده انرژی منفی منتقل کنی.
نمیتونم بگم زندگی سخت نیست، به هرحال هرکسی شرایط منحصربفرد خودش رو داره، اما اینکه یک شخصی میاد با ذوق داخل یکجا میگه «امروز تولد ۱۸ سالگی منه!» و یک نفر میاد ریپلای میزنه میگه «به دنیای کسالت بار و جهنمی بزرگسالان خوش اومدی» خیلی روی اعصاب منه.
زندگی جوری نیست که بگیم حتما فلان سن قراره برات جهنم باشه. اگر شما نتونستی از فلان دوره زندگیت لذت ببری، قرار نیست اجازه داشته باشی به هرکس که هنوز به اون دوره نرسیده انرژی منفی منتقل کنی.
👌5💔1💋1
مدام میگن وای دانشگاه قراره بدبختت کنه! وای دبیرستانی شدی؟ کنکور پارهات میکنه!
خب که چی؟ شما از ترسوندن یک شخص از آینده به چی میخواید برسید؟ فکر نمیکنید اگر بهش بگید «بهتره آماده باشی و سعی کنی توی این راه امیدت رو از دست ندی» تأثیر بهتری روش خواهید داشت؟
خیلیاتون هم معتقید بزرگسال های عاقل و فهمیده ای هستید و فاز داستایوفسکی میگیرید که اره پیر شدم و دانام و خیلی بدبختی کشیدم و زندگی پوچه و فلان بیسار، درحالی که اصلا چنین نیست
روزای خوش هستن روزای بد هم هستن. شما اگر بلد نیستی از زندگیت لذت ببری و در شرایط بد تلاش کنی روزای بهتری رو تجربه کنی حق نداری به دیگران بگی «حتما تو هم فلان خواهی شد»
درسته، ممکنه واقعا وضعیت بدی رو سپری کرده باشید، اما لزومی نداره یک نفر رو از آیندهاش بترسونید و بگید که وای فلان دوره جهنم خواهد بود! چنین چیزی نیست. زندگی ها متفاوته دیدگاه ها متفاوت تر.
کشور ما در وضعیتیه که یک بچه هم متوجه میشه قرار نیست خیلی راحت به آینده خوبی برسه. اما خیلی ها هستن که میدونن «همینه که هست» و بهترین راه اینه که برای کسب زندگیای بهتر تلاش کنن. شما مدام با یادآوری اینکه «چقدر سخت خواهد بود» نه تنها قوی ترش نمیکنید بلکه انگیزهاش هم از بین میبرید.
خب که چی؟ شما از ترسوندن یک شخص از آینده به چی میخواید برسید؟ فکر نمیکنید اگر بهش بگید «بهتره آماده باشی و سعی کنی توی این راه امیدت رو از دست ندی» تأثیر بهتری روش خواهید داشت؟
خیلیاتون هم معتقید بزرگسال های عاقل و فهمیده ای هستید و فاز داستایوفسکی میگیرید که اره پیر شدم و دانام و خیلی بدبختی کشیدم و زندگی پوچه و فلان بیسار، درحالی که اصلا چنین نیست
روزای خوش هستن روزای بد هم هستن. شما اگر بلد نیستی از زندگیت لذت ببری و در شرایط بد تلاش کنی روزای بهتری رو تجربه کنی حق نداری به دیگران بگی «حتما تو هم فلان خواهی شد»
درسته، ممکنه واقعا وضعیت بدی رو سپری کرده باشید، اما لزومی نداره یک نفر رو از آیندهاش بترسونید و بگید که وای فلان دوره جهنم خواهد بود! چنین چیزی نیست. زندگی ها متفاوته دیدگاه ها متفاوت تر.
کشور ما در وضعیتیه که یک بچه هم متوجه میشه قرار نیست خیلی راحت به آینده خوبی برسه. اما خیلی ها هستن که میدونن «همینه که هست» و بهترین راه اینه که برای کسب زندگیای بهتر تلاش کنن. شما مدام با یادآوری اینکه «چقدر سخت خواهد بود» نه تنها قوی ترش نمیکنید بلکه انگیزهاش هم از بین میبرید.
❤3👌2💋1
شما به عنوان بزرگتر خیلی خوبه که خودتون رو مسئول بدونید نمونه یا الگوی خوبی برای کوچیکتراتون باشید ولی این به این معنا نیست که توقع داشته باشید با دونستن شدت سختی راهشون قوی تر خواهند شد
👌4💋2
شامِ آخر
اسم کتاب راز فال ورقه. حتما پیشنهادش میکنم، یک رمان بامزهٔ فلسفیه. سطح ادبیاتش هم خیلی بالا نیست
۹۰ صفحه هم امروز خوندیم و بالاخره کتابش تمام شد.
💋4
نه پسر، مهمانی امشب یک مهمانی ساده نیست. این مهمانی سرنوشت را در دست خود نگه داشته است. مهمانان امشب هرکدام نقاب های خود را برداشته و نمای واقعی صورتشان را نشان ما خواهند داد. با این کار ما قادر به دیدنِ چیزی وحشتناک درون آنها خواهیم شد که سال هاست آن را از بشریت پنهان نمودهاند. میپرسی در کجا؟ در ظاهرشان. شاید بگویی احمقانه است ظاهر انسان تنها چیزیست که همه کسی میتواند آن را ببیند اما نه دوست من اتفاقا کلید ماجرا همین است! تو را اگر یک جواهر گرانقیمت بدهد در یک صندوق بزرگ که بزرگ روی آن نوشته است در اینجا گوهری وجود دارد دست نزنید پنهان میکنی یا در جعبه کفشی دور افتاده که هیچکس از وجودش آگاه نیست؟ آری. به صریح ترین چهره ها هرگز اعتنایی نمیشود و همین موضوع بهترین راهبرد گناهکاران برای پوشاندن شرمآور ترین اعمالشان است.
امشب از آن دسته افرادی گرد یکدیگر میآیند که میگویند آه چه بد است دیدن چشمان اشکبار کودکی تنگدست! سپس آنها را میبینی که روز و شب از این میگویند که چطور میخواهند به همان کودکان کمک کنند و مالی به آنها برسانند. اما داستان همیشه آنطور که ما میبینیم نیست. تو نمیدانی؛ نمیدانی چطور وانمود میکنند که برای کودکان فقیر همسایه اشک میریزند درحالی که کودک خودشان از گرسنگی تلف میشود. به هیچ لبخند و نگاهی صمیمانه اعتماد نکن؛ به هیچ صدای ملایم و کردار دلرحمانهای دل نبند. جنون واقعی در آن شخصیست که میگوید خیر من شراب نمینوشم و تو غافلی؛ نمیدانی که شکمش سیر از نوشیدنِ خون تک به تک اطرافیانش است.
امشب ما به قصد پذیرایی جلوی هریک از مهمانها یک جام از شرابِ خونین محبوبشان میگذاریم و اعلام میکنیم که در قطره به قطرهٔ این نوشیدنی فریادی نهفته و زلالی آن به زلالی اشک جوانانی معصوم است. سپس همان لبخند نحس فریبدهندهشان را بر لب میآوریم و به آنها چشم میدوزیم.
داستان اینجا آغاز میشود پسر، سرنوشت به اعمال آنها گره خورده است. مهم ترین سوال اینجاست که آیا میتوانند باز از پاکی با همان چهرهٔ مظلوم نمایشان سخن بگویند یا که دربرابر شرابِ خونین هوسانگیز عاجز خواهند شد؟
امشب از آن دسته افرادی گرد یکدیگر میآیند که میگویند آه چه بد است دیدن چشمان اشکبار کودکی تنگدست! سپس آنها را میبینی که روز و شب از این میگویند که چطور میخواهند به همان کودکان کمک کنند و مالی به آنها برسانند. اما داستان همیشه آنطور که ما میبینیم نیست. تو نمیدانی؛ نمیدانی چطور وانمود میکنند که برای کودکان فقیر همسایه اشک میریزند درحالی که کودک خودشان از گرسنگی تلف میشود. به هیچ لبخند و نگاهی صمیمانه اعتماد نکن؛ به هیچ صدای ملایم و کردار دلرحمانهای دل نبند. جنون واقعی در آن شخصیست که میگوید خیر من شراب نمینوشم و تو غافلی؛ نمیدانی که شکمش سیر از نوشیدنِ خون تک به تک اطرافیانش است.
امشب ما به قصد پذیرایی جلوی هریک از مهمانها یک جام از شرابِ خونین محبوبشان میگذاریم و اعلام میکنیم که در قطره به قطرهٔ این نوشیدنی فریادی نهفته و زلالی آن به زلالی اشک جوانانی معصوم است. سپس همان لبخند نحس فریبدهندهشان را بر لب میآوریم و به آنها چشم میدوزیم.
داستان اینجا آغاز میشود پسر، سرنوشت به اعمال آنها گره خورده است. مهم ترین سوال اینجاست که آیا میتوانند باز از پاکی با همان چهرهٔ مظلوم نمایشان سخن بگویند یا که دربرابر شرابِ خونین هوسانگیز عاجز خواهند شد؟
🕊2🍓2🍾1💘1
یک جوری با تمام وجودم عاشق قهوهام که گمانم در زندگی قبلیام یک دانه قهوه بودم.
بگذریم میخواید درباره یک مسئله خودشناسی که شاید جرأت داشته باشم «فلسفه» خطابش کنم حرف بزنیم؟
👌4❤🔥1🕊1
«من کیستم؟»
سؤالیست که همه ما بارها از خود پرسیدهایم و خردمندان خوب میدانند که پاسخ این سؤال همیشه به نام و نام خانوادگی، سن و ملیت ختم نمیشود
شاید مهم ترین سؤالی باشد که جوابی گنگ دارد. بسیاری در جواب آن به رنگ مورد علاقه و هرآنچه که امضایی از روح آنهاست صحبت میکنند، بسیاری از اهداف خود و آنچه که از زندگی میخواهند میگویند و بسیاری هیچ چیز به ذهنشان نمیرسد و نیاز دارند که سؤال را واضح تر بیان کنیم.
اما ما اینجا دربارهٔ چیزی که شخصی را به یاد شما اندازد صحبت نمیکنیم، ما میگوییم از چیزی که جسمی در دنیای ما ندارد و چشم و گوشمان را متوجه خود نمیکند.
ما میگوییم از آن کسی که به هنگام شنیدن این سؤال، فکر میکند به خود شخص شما و با خود میگوید «جسم من کیست؟» اما هرگز به این فکر نمیکند که «خود من کیستم؟»
ما درباره سلایق حرف نمیزنیم، درباره ظاهر و ویژگی های شما حرف نمیزنیم، ما گاهی با پرسیدن «من کیستم؟» به آن شخصی اشاره میکنیم که درونمان زندهست و کمتر به خود فکر میکند. شاید درستش چنین باشد؛ ای من، تو کیستی؟
در این تن، چه میکنی؟ نام واقعی تو چیست؟ ظاهر تو چه شکلیست؟ واقعا چه دوست میداری و از چه نفرت داری؟
بسیاری از انسان ها خودشان را محدود میکنند به نامی که والدین برای او برگزیدهاند. خود را محدود میکنند به جنسیت جسمشان، به شغلی که پدر میخواهد و پوششی که مادر میپسندد. خود را محدود میکنند به آنچه که دین کشور میگوید، آنچه که معلم برگزیده مینامد و کتاب های درسی شایسته میدانند.
اما برخی، از خواب بر میخیزند، نه در شبی طوفانی بلکه در یک روز عادی درست مانند تمام روزگار. اما طوفان واقعی در ذهن آنهاست، در همان لحظه که میفهمند جسم تمام آن چیزی نیست که هستند. پی میبرند به این که منی ورای این جسم و این زمین و این جهان فیزیکی وجود دارد که ناچار به «انسان بودن» شده است و سالهاست که از یاد برده که واقعا کیست و از این تن چه میخواهد. اینجاست که گوشه ای در سکوت مینشینند و از خود میپرسند؛ «من کیستم؟».
سؤالیست که همه ما بارها از خود پرسیدهایم و خردمندان خوب میدانند که پاسخ این سؤال همیشه به نام و نام خانوادگی، سن و ملیت ختم نمیشود
شاید مهم ترین سؤالی باشد که جوابی گنگ دارد. بسیاری در جواب آن به رنگ مورد علاقه و هرآنچه که امضایی از روح آنهاست صحبت میکنند، بسیاری از اهداف خود و آنچه که از زندگی میخواهند میگویند و بسیاری هیچ چیز به ذهنشان نمیرسد و نیاز دارند که سؤال را واضح تر بیان کنیم.
اما ما اینجا دربارهٔ چیزی که شخصی را به یاد شما اندازد صحبت نمیکنیم، ما میگوییم از چیزی که جسمی در دنیای ما ندارد و چشم و گوشمان را متوجه خود نمیکند.
ما میگوییم از آن کسی که به هنگام شنیدن این سؤال، فکر میکند به خود شخص شما و با خود میگوید «جسم من کیست؟» اما هرگز به این فکر نمیکند که «خود من کیستم؟»
ما درباره سلایق حرف نمیزنیم، درباره ظاهر و ویژگی های شما حرف نمیزنیم، ما گاهی با پرسیدن «من کیستم؟» به آن شخصی اشاره میکنیم که درونمان زندهست و کمتر به خود فکر میکند. شاید درستش چنین باشد؛ ای من، تو کیستی؟
در این تن، چه میکنی؟ نام واقعی تو چیست؟ ظاهر تو چه شکلیست؟ واقعا چه دوست میداری و از چه نفرت داری؟
بسیاری از انسان ها خودشان را محدود میکنند به نامی که والدین برای او برگزیدهاند. خود را محدود میکنند به جنسیت جسمشان، به شغلی که پدر میخواهد و پوششی که مادر میپسندد. خود را محدود میکنند به آنچه که دین کشور میگوید، آنچه که معلم برگزیده مینامد و کتاب های درسی شایسته میدانند.
اما برخی، از خواب بر میخیزند، نه در شبی طوفانی بلکه در یک روز عادی درست مانند تمام روزگار. اما طوفان واقعی در ذهن آنهاست، در همان لحظه که میفهمند جسم تمام آن چیزی نیست که هستند. پی میبرند به این که منی ورای این جسم و این زمین و این جهان فیزیکی وجود دارد که ناچار به «انسان بودن» شده است و سالهاست که از یاد برده که واقعا کیست و از این تن چه میخواهد. اینجاست که گوشه ای در سکوت مینشینند و از خود میپرسند؛ «من کیستم؟».
💘4🕊2
حالا بعد میرسیم به اینکه "من از کجا اومدم؟"
ولی پاسخ این یکی از قبلیه هم سخت تره چون اینبار چیزی نیست که روش تمرکز کنید و یا درونتون نیست که بتونید بهش فکر کنید و شاید باهاش حرف بزنید، یک چیزیه که اصلا سطح درکمون بهش نمیرسه
ولی پاسخ این یکی از قبلیه هم سخت تره چون اینبار چیزی نیست که روش تمرکز کنید و یا درونتون نیست که بتونید بهش فکر کنید و شاید باهاش حرف بزنید، یک چیزیه که اصلا سطح درکمون بهش نمیرسه
💘4🕊1