شامِ آخر
344 subscribers
30 photos
8 videos
10 links
Azadchehr | they/them | Writer
A young person trying to better understand philosophy.
Bot: @Azadchehrbotbot
Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
Download Telegram
من واقعا با این عقیده ادیان که ادعا دارن خدا بر اعمال ما آگاهه مخالفم، کلمه «آگاه» یا «مهربان» و با هر صفت دیگه ای برای خدا مسخره‌ست، چون مشخصاً ما وقتی حتی نصف جهان رو کشف نکردیم و نمی‌دونیم اصلا فضا پایان داره یا نه و صد تا چیز دیگه نمی‌تونیم بگیم «مطمئنا خدا فلانه!». خدا چیزی فراتر از سطح درک ماست اگر این چنین بود که توی کتاب های به قول خودشون "آسمانی" گفته شده یعنی چه چیزی بده چه چیزی خوبه چه چیز پسندیده‌ست چه چیزی نه و عواقب کدوم بهشته کدوم جهنم پس زندگی ما یک بازی کودکانه بیشتر نبود.
ما وقتی به دنیا میایم، یا اصلا بهتر بگم جهان وقتی به وجود اومد هیچ دلیلی پشتش نبوده، من به این باور دارم که «بد» و «خوب» چیزیه که انسان برای خودش طرح کرده. ما خودمون رو محدود کردیم به اینکه خدا شخصی آگاه بر اعمال ماست و هر کاری از ما در آخرت فلان میشه، درحالی که نه. ما نمی‌دونیم خدا چیه و فقط انرژی‌اش رو حس می‌کنیم. اگر آرزویی داریم، اگر احساس داشتن یک همدم میکنیم، اگر از صحبت کردن با خدای خود لذت می‌بریم و... ما فقط داریم با انرژی اطرافمون ارتباط برقرار میکنیم. چیزی که بهش میگیم کارما یا چیز های دیگه. خدا پدیده های اطراف ماست، یک شخص یا چنین چیزی توی آسمون نیست که به ما نگاه می‌کنه.
من و آزاد یک جوری تلپاتی داریم من گاهی میترسم.
من باور دارم بعد از مرگ هر انسانی به اون چیزی که واقعا بهش باور داشته میرسه ببینید قوی ترین، تأکید میکنم قوی ترین بخش وجود انسان ذهنیتشه جایی که از جسم و از جهان هستی جداست تنها جایی که بی منطق بودن علمه جایی که ما بهش میگیم تخیل و افکار ها از اونجا میان جایی که سلیقه ها و ایده ها پدیدار میشن مهم ترین عاملی که باعث رشد بشریت و کل کره زمین شده همونه. خیلیا بهش میگن مغز خیلی ها میگن ناخودآگاه خیلی ها میگن ایگو ولی هرچی که هست، من درمورد «ما»ی واقعی صحبت میکنم
اون بخش باور رو میسازه دین رو میسازه همون بخشی که تصمیم میگیره به کدوم احساس خوب به کدوم بگه بد، اون بخش مدام درحال زندگی کردنه و هر لحظه به لحظه رشد میکنه برای بعضی ها ممکنه کوچکتر از سن جسمیشون باشه برای بعضی ها همسن برای بعضی ها بزرگتر.
و اون بخش، من باور دارم که اون بخش پس از مرگ تنها جاییه که زنده میمونه. بعد از مرگ ما، انرژی که از ما بر روی لحظات، خاطرات و روزگار تأثیر می‌ذاره ناشی از همون بخش انسانه. گیریم که بهش میگیم روح. وقتی ما میمیریم، باور دارم که ذهن ما تصوراتی بعد از مرگ می سازه شاید اون تجسم ها ابدی باشن شاید هم روزی تمام شن روزی که ما به «نیستی» تبدیل میشیم نمی‌دونم اما هرچی که هست به طور خلاصه هر شخصی بعد از مرگ به اون چیزی میرسه که بهش باور داره و اون چیز واقعا وجود نداره بلکه تجسم بسیار بسیار قوی ذهنشه چیزی فراتر از رؤیای شفاف.
یکی باور داره به بهشت یا جهنم میره و بعد از مرگ همون درون ذهنش شکل میگیره یکی باور داره بعد مرگ اون آزاد میشه و بین خانوادش روحش زندگی میکنه و باز هم همون رو ذهنش تجسم می‌کنه
و متأسفانه ما اون موقع شاید اونقدر آگاه نباشیم که بخوایم بگیم من این پایان رو دوست دارم یا خیر و همه چیز، همه چیز می‌ره تحت کنترل همون روح، طبیعت، ایگو، ذهن و یا هر اسم دیگه ای که داره
شامِ آخر
من باور دارم بعد از مرگ هر انسانی به اون چیزی که واقعا بهش باور داشته میرسه ببینید قوی ترین، تأکید میکنم قوی ترین بخش وجود انسان ذهنیتشه جایی که از جسم و از جهان هستی جداست تنها جایی که بی منطق بودن علمه جایی که ما بهش میگیم تخیل و افکار ها از اونجا میان جایی…
این باور همچنین حقیقی بودن دین و هرچیز دیگه ای در این زمینه رو رد می‌کنه چون از نظر علمی خیلی درست تر از اونه که بگیم ما بعد از مرگ دریچه بهشت رو میبینیم یا چه میدونم روحمون می‌ره بالای ابر ها.
البته دیدگاه افراد مذهبی این روز ها متفاوت شده، شاید دلایل بهتری برای اثبات اونها دارن، ولی من واقعا واقعا نمیتونم بهشون ایمان داشته باشم
دین چیزی جز یک چند تجسم در کنار همدیگه نیست که باور انسان رو قوی تر میسازه، چیزی جز یک اسباب بازی برای قدرت‌طلبان نیست که مردم رو باهاشون بازی بدن و چیزی جز یک دروغ نیست که بخوان همه رو پیرو اش کنن. اگر دین واقعا وجود داشت، واقعی واقعی بود، پس چرا ما این همه دین مختلف داریم؟ چرا باید دین اسلام با دین مسیحی مشکل داشته باشه؟ این، واقعا مسخره‌ست، چون هرجور بهش نگاه کنید از ریشه نه تنها دروغ به نظر میاد بلکه مشخصه همه‌اشون جنبه بازی دادن روان مردم داشتن.
توجه داشته باشید منظور من از دین، باور یک انسان برای ارتباط قوی تر گرفتن با خدای خودش نیست، منظور من از دین همون حجاب و چرت و پرت هاییه که "قانونی"اش کردن و مردم رو برای عمل بهش زور می‌کنن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه‌ها آزاد خیلی حرف‌های جالبی زد حتما بخونید.
با خودم فکر میکنم چطور میشد اگر سوشال مدیا هیچوقت دنیا رو در این حد فتح نمی‌کرد؟
مثلا تصور کنید وقتی وارد مترو می‌شدید یا همه کتاب دستشون بود یا چه میدونم، با یکی صحبت میکردن یا آهنگ گوش میدادن. برای قرار گذاشتن یه تلفن کردن با اون تلفن همراه های قدیمی کافی بود. مردم با حوصله تر بودن، باهم مهربون تر بودن و دیدمون به همدیگه ساده تر میشد. خوش گذرونی ها در کوچکترین چیز ها بودن و توقع مردم برای انتخاب حال و هوای زندگیشون (یا چیزایی مثل پارتنر، خونه و...) پایین تر میومد. کمال گرایی کمتر میشد، زیبایی در سادگی بود و عمل های جراحی بیش از حد و ظاهر های عجق مجق ترند نمیشد. هنوز مردم برای یک فنجان قهوه با همدیگه قرار میذاشتن، برای پیدا کردن جواب یک سوال چند کتاب می‌خوندن.
خیلی بهتر میشد. خیلی بهتر.
پات رو که از خونه می‌ذاشتی بیرون
نسیم زندگی به صورتت برخورد میکرد
و احساس میکردی زندگی واقعی اینجاست.
احساساتی که واقعا احساس میشن،
لحظاتی که واقعا تجربه میشن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Hidden Chat
درود، احوالت؟
یه سوال برام پیش اومده.
تعریف شما از عدالت چیه؟ اصلا بهش باور دارید؟
دوست دارم تعریفتون از عدالت رو در یک یا دو جمله بشنوم.
Hidden Chat
درود، احوالت؟ یه سوال برام پیش اومده. تعریف شما از عدالت چیه؟ اصلا بهش باور دارید؟ دوست دارم تعریفتون از عدالت رو در یک یا دو جمله بشنوم.
عدالت بعد از آزاد دومین کلمه مورد علاقمه
میدونید دید من به عدالت اون نیست که مثلا بگیم بین دو تا بچه خانواده اگر به یکی یک گیلاس میدیم باید به اون یکی هم دقیقا یک گیلاس بدیم البته در زمینه خانوادگی بله تا جایی که استثنا نباشه این مورد خیلی مهمه ولی از نظر جامعه باید بگم عدالت هیچوقت وجود نداشته و نخواهد داشت چون اگر عدالتی بود ما انسان ها مثل شاید ربات ها بودیم ربات ها بینشون عدالت هست تا یک اندازه خدمات میدن و در عوض شارژ میشن اما ما انسان ها با توانایی های یکسان به دنیا نیومدیم نه تنها این بلکه ذهن من با نزدیک ترین و شبیه ترین فرد زندگیم هم یک دنیا متفاوته و من حتی باور دارم شاید بعضی از ما انسان ها دیدمون به دنیا نسبت به همدیگه کاملا متفاوته
بنابراین ما از بدو تولد بینمون هیچ عدالتی نبوده حتی بین دوقلو های همسان هم عدالت نیست یکی میتونه باهوش تر باشه یکی میتونه شانس بیاره ارث خاصی بهش برسه
درمورد زندگی و زنده بودن هم همینطور بین گدا ها هم عدالت نیست بین فقیر ها همچنین حتی اگر دوتا انسان به دنیا بیان که قرار باشه هر روز زندگی و هر لحظه از لحظاتشون به طور مساوی بدشانسی و بدبختی بیارن اونی که زودتر میمیره قطعا خوش شانس تر از دیگریه چون زودتر از این زندگی بدبختانه خلاص شده متوجه منظورم میشید؟
اما از نظر سیاسی و اینجور مسائل من با بعضی عدالت خواهی ها مخالفم برای مثال اینکه میگن بین انسان ها همه پول یکسان باشه خب نمیدونم تا یک جایی باز هم بی عدالتی میشه یک انسان خیلی بیشتر کار میکنه خیلی امیدش به زندگی بیشتره و اهداف بزرگتری داره اما یک انسان شاید دلش میخواد فردا خودکشی کنه نمیتونیم بگیم این دو نفر باید به صورت مساوی یک خوش‌بختی نصیبشون بشه
پس تعریف من برای عدالت اینه که باید تلاش ما با نتیجه ما برابری داشته باشه مردی که بیشتر کار میکنه خانواده دوسته و برای موفقیت تلاش میکنه قطعا از مردی که میشینه یه گوشه خونه میخوابه و از زندگی توقع های بالا داره شایستگی بیشتری برای پولدار شدن و خوشبخت شدن داره دیگه چه برسه به شایستگی بیشتر شخصی بشر دوست نسبت به شخصی که ریختن خون مردم براش اصلا مهم نیست
❤2👏1
خلاصه که من به فایده گرایی هم اگر به وجه سیاسیش که وجه بدی حساب میشه نرسه باور دارم و عدالت برام این منظور رو داره که هرکسی چیزی که نسبت به قوانین وضع شده توسط خود ما مردم حقشه رو بگیره. اما خب، متاسفانه امروزه بشریت پس دادن حق دیگری حالیش نمیشه چه برسه به 'عدالت'.
❤1👌1
Forwarded from مهیار
تو ازادی و امیدوارم یک روز آزادی هم مثل اسمت تجربه بکنی آزادچهر.
💘2
وقتی فیلم یا سریال های قدیمی ایرانی رو میبینم واقعا محو قشنگی لحن صحبت کردنشون میشم. چقدر قدیم ها مثل شعر صحبت میکردن
اگر دقت کنید "ش" هارو خاص به زبون میارن، حین صحبت کردن مدام از اصطلاح ها یا ضرب المثل ها استفاده میکنن، وقتی میخوان عاشقانه صحبت کنن یا چیزی رو توصیف کنن جوری حرف میزنن احساس میکنی داری به یکی از شعر های فروغ فرخزاد گوش میدی.
👌4🤝1
کاش هنوز هم اینطوری بودیم ولی متأسفانه هرچی پیش میره بیشتر و بیشتر اینا دارن یاد میگیرن فحش دادن و لحن های مزخرف نسل جدید رو بچوپونن توی سینمای ایران.
💔4🏆1
گیریم که روزی 'آینده' فرا رسید و نام من بر زبان همه افتاد
گیریم که روزی توانستم قهوه‌ای بنوشم و کتابی را بخوانم که سال ها در انتظارش بودم
گیریم که روزی قدم بر زمین چوبی کتابخانه بر میدارم و همان‌طور که بوی کتاب های نو اما قدیمی به مشامم می‌رسد نامِ خودم را بر روی کتابی پیدا کنم که بسی شب‌ها از خواب خود برایش گذشتم
گیریم که آن روز فرا رسید اما حالا که نیمه شب است
شاید تنها صدای جیرجیرک باشد که به گوش می‌رسد شاید هم خانه ای رؤیایی در کنار شهر داشته باشم و صدای ماشین های جغد های شهر برایم به نوعی لالایی باشد اما چه می‌شود اگر در آن لحظه دگر داستانی نباشد که برایش شب زنده داری کنم یا در روز رویدادی رخ نداده باشد که برای خود مرورش کنم چه می‌شود اگر در آن لحظه آدمی به ذهنم نرسد که در رفتار و گفتارش تفکر کنم و با خود بگویم چرا آن لحظه چنان چیز را به من گفت؟
آری چه می‌شود اگر هیچ‌کدام از این ها در آن لحظه از نیمه شب نباشد و هیچ صدایی هم به گوش نرسد.
حال، من هستم و خودم و افکاری که مدت هاست به ذهنم خطور نکرده‌اند، مانند کتاب های قدیمی خاک‌خورده ای که در آخر کمد در جعبه ای مقوایی و پاره شده پیدا می‌کنم.
آن لحظه من همانی هستم که واقعا هستم. شاید از خود بپرسم کی هستم و آیا خود را دوست دارم یا خیر.
شاید بپرسم آیا من زنده ام برای لحظاتی که تجربه می‌کنم یا زنده ام چرا که خود را دوست دارم و می‌خواهم که از زندگی لذت ببرم؟
دقیق نمی‌دانم از خود چه می‌پرسم، اما از این بابت مطمئنم که هر سؤالی در آن لحظه بپرسم، هرگز پاسخی ثابت برایش پیدا نخواهم کرد.
🕊4