شامِ آخر
342 subscribers
30 photos
8 videos
10 links
Azadchehr | they/them | Writer
A young person trying to better understand philosophy.
Bot: @Azadchehrbotbot
Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
Download Telegram
یعنی مثلا یک تعریف نیست که بگیم چون موریارتی دوست داری اینو میگم نه، یادته یک ادیت از خودت فرستادی؟ خیلی اونجا وایبشو‌ میدادی یا حتی علایقت‌ و کلا حس و حالت و استایل‌هات، خیلی شبیهید
💘3👌1
شاید مرا دیوانگی گرفته
یا شاید خود را میان افکارم گم کرده‌ام
این بار بر خلاف روزگار قبل
همه چیز بی نهایت زیبا است
چرا این زیبایی خوشایند نیست و چرا دوستش ندارم
چرا احساس میکنم هرآنچه برایم قشنگ است درونش یک غمی دارد
باری دیگر به نقاشی های دفترم نگاهی می‌اندازم
بدن انسان را نقاشی می‌کنم، طبیعتش را می‌نویسم
شاید زیبایی در هر آن چیزی‌ست که می‌آزارد
شاید ما انسان ها متولد شده ایم
تا غممان در زیبایی ها باشد
شاید این تنها راهی باشد تا باور داشته باشیم بی نقص بودن در نازیبا بودن است و انسان هرگز کامل زیبا نبوده است
🍓1🍾1💘1
یک دسته از افرادی که همیشه برای من رفتارشون بی ادبی بوده و خیلی روی مخم رفتن افرادی‌ان که فکر می‌کنن وقتی باهاشون یک شوخی توی مایه های لاس میکنم یا که از یه چیزی مثل عکسشون خیلیی تعریف میکنم، جدی میگیرن که مثلا وای خدای من تو روی من نظر داری
🤝2
نمی‌دونم چطور بعضی ها میتونن در این حد توجه نکنن که بخوان با هر تعریف احساس کنن که طرف داره بهم نخ میده؟ درحالی که میدونه من حتی گرایشم با جنسیتش هم‌خوانی نداره. می‌دونه که شوخی میکنم، حتی لحنم هم جدی نیست، ولی باز هم میخواد فکر احمقانه به سرش راه بده. باشه حالا لاسی که از روی شوخی باشه تا یه جایی شاید باعث سو تفاهم بشه و من همیشه سعی کردم بعدش بگم شوخی کردم و منظوری نداشتم، اما دیگه وقتی تعریف میکنم چی؟ خوشگل خطاب کردن یه نفر و یا حتی قربون صدقه‌اش رفتن برای دوست ها معنا نمی‌ده؟
🤝2
واقعا جای تعجب داره که تا این حد یک نفر سرش پر از این چیز ها باشه که کی از من خوشش میاد؟ کی فلان نخ رو بهم داد؟ یا حتی رو مخ تر از این افراد دوستاشون که یه تعریف میکنی پشت سرت حرف در میارن که این از تو خوشش میاد و غیرتی بازی در میارن. بس کنید عزیزان، homosexual jokes و تعریف های شاعرانه همیشه از عادات همیشگی من بودن پس اگر جایی دیدید چنین رفتار هایی از من سر زد پشت سرم حرف در نیارید.
🤝4
نسیم ها دوست دارن بهشون یک چیزی رو بسپاری، وقتی که به سراغت میان، کلی حرف برای گفتن دارن.
می‌خوان از داستان پیرزنی در شرق برات بگن که بهشون یادی از کودکی رو سپرده تا به غرب برسونن، به جوانان تا بفهمن باید قدر زندگی نو رو دونست.
نسیم ها چیزی رو به تو می‌رسونن و یک یاد از تو می‌خوان.
یک شعر، یک دعا
یک آرزو و یا یک خاطره
نسیم ها هرچیزی که بهشون بسپاری رو با خودشون میبرن، و به یارت می‌رسونن.
یارت می‌تونه دل تمامی مردم باشه، می‌تونه همون یک نفری باشه که روحت باهاش کامل میشه.
نسیم ها کبوتر های نامه رسانه‌ان، از نوع لذت بخشش، که فقط نامه های دوست داشتنی رو می‌رسونن.
نامه هایی که به یاد انسان بیارن،
«زندگی جریان داره و این نسیم نمادی از جریان زندگی‌ست»
💘3🏆1💋1
ای نسیم بهاری،
گل مرا به معشوقم برسان
ای نسیم تابستانه،
نور آفتاب را بر غم سیاه‌گون یارم بتاب
ای نسیم پاییزی،
بگذار داستان خود را بنویسم
ای نسیم زمستانه،
هر جا را می‌خواهی سرما ببخش،
اما دلی را بر دل دیگری سرد مکن.
🏆3💋1💘1
خلاصه که بله اگر دیدید کم آنلاین میشم بدونید درس بدجور تحت فشار قرارم داده. فقط تا ۲۴ ام، لطفا برام آرزو کنید آزمون ورودی‌ام رو قبول شم.
🕊30💊3💘2
من به انرژی باور دارم.
حالا مردم به این انرژی اسم‌های گوناگونی‌ دادن، چیزهایی مثل خدا، چرا که انسان همیشه به یک محرکی نیاز داره که در زمان طاقت‌فرسای زندگیش بهش پناه ببره، خدایی که در ادیان به اون صورت اومده مخصوصا در اسلام که من این خدا رو باور ندارم. انرژی فقط هست، نه تولید میشه و نه از بین میره، وجود داره و روی چیزهای مختلف تاثیر میذاره. مشکل اینجاست مردم همیشه با چهارچوب ذهنی انسانیشون‌ به مسائل نگاه میکنن برای همین به خدا صفت خوب و یا بد دادن حتی با اینکه میگن خدا اخلاق نداره ولی باز هم ویژگی‌های اخلاقی رو بهش نسبت میدن، درحالی که از نظر من چیزی که راجع بهش حرف میزنن انرژی‌ای هست که تمام جهان رو دربرگرفته و این انسانه که زندگی خودش رو میسازه.
👏1👌1
من واقعا با این عقیده ادیان که ادعا دارن خدا بر اعمال ما آگاهه مخالفم، کلمه «آگاه» یا «مهربان» و با هر صفت دیگه ای برای خدا مسخره‌ست، چون مشخصاً ما وقتی حتی نصف جهان رو کشف نکردیم و نمی‌دونیم اصلا فضا پایان داره یا نه و صد تا چیز دیگه نمی‌تونیم بگیم «مطمئنا خدا فلانه!». خدا چیزی فراتر از سطح درک ماست اگر این چنین بود که توی کتاب های به قول خودشون "آسمانی" گفته شده یعنی چه چیزی بده چه چیزی خوبه چه چیز پسندیده‌ست چه چیزی نه و عواقب کدوم بهشته کدوم جهنم پس زندگی ما یک بازی کودکانه بیشتر نبود.
ما وقتی به دنیا میایم، یا اصلا بهتر بگم جهان وقتی به وجود اومد هیچ دلیلی پشتش نبوده، من به این باور دارم که «بد» و «خوب» چیزیه که انسان برای خودش طرح کرده. ما خودمون رو محدود کردیم به اینکه خدا شخصی آگاه بر اعمال ماست و هر کاری از ما در آخرت فلان میشه، درحالی که نه. ما نمی‌دونیم خدا چیه و فقط انرژی‌اش رو حس می‌کنیم. اگر آرزویی داریم، اگر احساس داشتن یک همدم میکنیم، اگر از صحبت کردن با خدای خود لذت می‌بریم و... ما فقط داریم با انرژی اطرافمون ارتباط برقرار میکنیم. چیزی که بهش میگیم کارما یا چیز های دیگه. خدا پدیده های اطراف ماست، یک شخص یا چنین چیزی توی آسمون نیست که به ما نگاه می‌کنه.
من و آزاد یک جوری تلپاتی داریم من گاهی میترسم.
من باور دارم بعد از مرگ هر انسانی به اون چیزی که واقعا بهش باور داشته میرسه ببینید قوی ترین، تأکید میکنم قوی ترین بخش وجود انسان ذهنیتشه جایی که از جسم و از جهان هستی جداست تنها جایی که بی منطق بودن علمه جایی که ما بهش میگیم تخیل و افکار ها از اونجا میان جایی که سلیقه ها و ایده ها پدیدار میشن مهم ترین عاملی که باعث رشد بشریت و کل کره زمین شده همونه. خیلیا بهش میگن مغز خیلی ها میگن ناخودآگاه خیلی ها میگن ایگو ولی هرچی که هست، من درمورد «ما»ی واقعی صحبت میکنم
اون بخش باور رو میسازه دین رو میسازه همون بخشی که تصمیم میگیره به کدوم احساس خوب به کدوم بگه بد، اون بخش مدام درحال زندگی کردنه و هر لحظه به لحظه رشد میکنه برای بعضی ها ممکنه کوچکتر از سن جسمیشون باشه برای بعضی ها همسن برای بعضی ها بزرگتر.
و اون بخش، من باور دارم که اون بخش پس از مرگ تنها جاییه که زنده میمونه. بعد از مرگ ما، انرژی که از ما بر روی لحظات، خاطرات و روزگار تأثیر می‌ذاره ناشی از همون بخش انسانه. گیریم که بهش میگیم روح. وقتی ما میمیریم، باور دارم که ذهن ما تصوراتی بعد از مرگ می سازه شاید اون تجسم ها ابدی باشن شاید هم روزی تمام شن روزی که ما به «نیستی» تبدیل میشیم نمی‌دونم اما هرچی که هست به طور خلاصه هر شخصی بعد از مرگ به اون چیزی میرسه که بهش باور داره و اون چیز واقعا وجود نداره بلکه تجسم بسیار بسیار قوی ذهنشه چیزی فراتر از رؤیای شفاف.
یکی باور داره به بهشت یا جهنم میره و بعد از مرگ همون درون ذهنش شکل میگیره یکی باور داره بعد مرگ اون آزاد میشه و بین خانوادش روحش زندگی میکنه و باز هم همون رو ذهنش تجسم می‌کنه
و متأسفانه ما اون موقع شاید اونقدر آگاه نباشیم که بخوایم بگیم من این پایان رو دوست دارم یا خیر و همه چیز، همه چیز می‌ره تحت کنترل همون روح، طبیعت، ایگو، ذهن و یا هر اسم دیگه ای که داره
شامِ آخر
من باور دارم بعد از مرگ هر انسانی به اون چیزی که واقعا بهش باور داشته میرسه ببینید قوی ترین، تأکید میکنم قوی ترین بخش وجود انسان ذهنیتشه جایی که از جسم و از جهان هستی جداست تنها جایی که بی منطق بودن علمه جایی که ما بهش میگیم تخیل و افکار ها از اونجا میان جایی…
این باور همچنین حقیقی بودن دین و هرچیز دیگه ای در این زمینه رو رد می‌کنه چون از نظر علمی خیلی درست تر از اونه که بگیم ما بعد از مرگ دریچه بهشت رو میبینیم یا چه میدونم روحمون می‌ره بالای ابر ها.
البته دیدگاه افراد مذهبی این روز ها متفاوت شده، شاید دلایل بهتری برای اثبات اونها دارن، ولی من واقعا واقعا نمیتونم بهشون ایمان داشته باشم
دین چیزی جز یک چند تجسم در کنار همدیگه نیست که باور انسان رو قوی تر میسازه، چیزی جز یک اسباب بازی برای قدرت‌طلبان نیست که مردم رو باهاشون بازی بدن و چیزی جز یک دروغ نیست که بخوان همه رو پیرو اش کنن. اگر دین واقعا وجود داشت، واقعی واقعی بود، پس چرا ما این همه دین مختلف داریم؟ چرا باید دین اسلام با دین مسیحی مشکل داشته باشه؟ این، واقعا مسخره‌ست، چون هرجور بهش نگاه کنید از ریشه نه تنها دروغ به نظر میاد بلکه مشخصه همه‌اشون جنبه بازی دادن روان مردم داشتن.
توجه داشته باشید منظور من از دین، باور یک انسان برای ارتباط قوی تر گرفتن با خدای خودش نیست، منظور من از دین همون حجاب و چرت و پرت هاییه که "قانونی"اش کردن و مردم رو برای عمل بهش زور می‌کنن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه‌ها آزاد خیلی حرف‌های جالبی زد حتما بخونید.
با خودم فکر میکنم چطور میشد اگر سوشال مدیا هیچوقت دنیا رو در این حد فتح نمی‌کرد؟
مثلا تصور کنید وقتی وارد مترو می‌شدید یا همه کتاب دستشون بود یا چه میدونم، با یکی صحبت میکردن یا آهنگ گوش میدادن. برای قرار گذاشتن یه تلفن کردن با اون تلفن همراه های قدیمی کافی بود. مردم با حوصله تر بودن، باهم مهربون تر بودن و دیدمون به همدیگه ساده تر میشد. خوش گذرونی ها در کوچکترین چیز ها بودن و توقع مردم برای انتخاب حال و هوای زندگیشون (یا چیزایی مثل پارتنر، خونه و...) پایین تر میومد. کمال گرایی کمتر میشد، زیبایی در سادگی بود و عمل های جراحی بیش از حد و ظاهر های عجق مجق ترند نمیشد. هنوز مردم برای یک فنجان قهوه با همدیگه قرار میذاشتن، برای پیدا کردن جواب یک سوال چند کتاب می‌خوندن.