شامِ آخر
341 subscribers
30 photos
8 videos
10 links
Azadchehr | they/them | Writer
A young person trying to better understand philosophy.
Bot: @Azadchehrbotbot
Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به نظرم جمع کنیم بریم غارنشین شیم. زندگی بین انسان ها روز به روز غافلگیر کننده تر و عذاب آور تر میشه.
👏4💋1
یادم باشه یه بار درباره شخصیت ویلیام بنویسم براتون
💘3
ایشونم فلسفه خودشونو دارن
✍3
شامِ آخر
یادم باشه یه بار درباره شخصیت ویلیام بنویسم براتون
وقتی قانون از ظلم محافظت می‌کنه، عدالت باید خارج از قانون به وجود بیاد.

ویلیام جیمز موریارتی، با شخصیتی مرموز، که در کلمه «عدالت‌طلب» خلاصه میشد.
خواسته اون همه از روی بشر دوستی، آزادی‌خواهی، عدالت خواهی، انقلاب گرایی و فایده گرایی (یوتیلیتاریانیسم) هستن.

ویلیام جیمز موریارتی شخصی بود که به معنی واقعی مغز متفکر یک گروه رو تشکیل میداد. از خردسالی، یکی از بهترین برنامه های ممکن رو برای از بین بردن نظام طبقاتی انگلیس (لندن) ساخته بود گرچه در نهایت باید جان خود و بسیاری از اشراف‌زادگان رو می‌گرفت.
ویلیام جیمز موریارتی، با نقشه بی نقصش، که شاید در دید اول ظالمانه به نظر بیاد، بسیاری از اشراف زادگانی که حتی برای دادن یک داروی کوچیک به نوزادی درحال مرگ اونم درحالی که پول پارو می‌کنن حاضر نبودن رو می‌کشه.
با یک برنامه بسیار خاص، درست مثل شطرنج.
اول شخص مقابل رو گول بزن، باهاش دوست شو، کاری کن که از ظلمی که به مردم کرده احساس گناه کنه، سپس سر به نیستش کن.
برخلاف این شخصیت خشنش، درون خودش فرشته ای نهفته بود.
فرشته ای پاک‌دامن، سفید رنگ، درست مثل گل مورد علاقه‌اش یعنی سوسن.
ویلیام جیمز موریارتی چرا تصمیم گرفت اشراف زادگان رو بکشه؟ وقتی در کوچه های لندن قدم می‌زد، از دیدن کودک های گرسنه، خانواده هایی خشمگین از نظام طبقاتی و... رنج می‌کشید. درست مثل برادر ناخوانده اش آلبرت که از «اشرافی بودن»اش نفرت داشت.

فایده گرایی.
ویلیام جیمز موریارتی خودش رو قربانیِ ماجرا قرار داده بود، اما نه اینکه خودش رو فرشته ای فداکار بنامه. اون خودش رو فاسد تر از همه اشراف آزادگان میدونست. پدرِ هزاران کودک رو کشته بود، پولِ هزاران مردی که سال های گذشته کلی تلاش کردن ارثی برای نسل بعدیشون به جای بگذارن رو سوزنده بود.
ویلیام رسماً خودش رو جنایتکاری غیر قابل بخشیدن خطاب میکرد. برای همین، نقشه‌اش برای نابودی نظام طبقاتی، با مرگ خودش به نتیجه می‌رسید. به طور خلاصه، اون چندین اشراف زادهٔ ستمگر رو کشت و قصد داشت که جان خودش رو قربانی ماجرا کنه، تا جانِ میلیون ها انسان گرسنه رو نجات بده. «قربانیِ یک شخص ظالم برای نجات چندین شخصِ بی‌گناه، عدالته.»

«آیا من هم یک شهروند هستم؟ آیا من هم زنده هستم؟ آیا من هم آزادی را می‌خواهم و دوست دارم که پیروزی مردم لندن را ببینم؟»
ویلیام جیمز موریارتی، خودش رو صرفا یک جنایتکار می‌دونست. اون هیچوقت نامی برای خودش نداشت. لوییس(برادر واقعیش) هم اسمش رو نمیدونست، فقط صداش میزد برادر. بعد از اینکه قربانی خانوادهٔ ظالم موریارتی (خانواده آلبرت) رو آغازی برای نقشه‌اش کرد، خودش رو با نامِ پسر کوچکِ خانواده، ویلیام، نامید.
ویلیام جیمز موریارتی هیچوقت احساس زنده بودن نکرد. اون خودش رو نجات‌دهنده ای میدید در جسم یک جنایتکار. شخصی آزادی‌خواه رو میدید با دستانی آلوده به خون. البته، تا جایی که شرلوک هولمز وارد داستان میشه. شرلوک هولمز، ویلیام رو ویلیام صدا نمیزنه، «لیام» صدا میزنه. و این نام، برای ویلیام جیمز موریارتی، اولین نام منحصربفرد خودش بود. با گذشت زمان، متوجه علاقه‌اش به شرلوک میشه که خب باید خود سریال رو ببینید. اسپویل نمیکنم.
شرلوک از جونش مایه می‌ذاره، تا به ویلیام ثابت کنه که تو ارزش زنده بودن رو داری. تو یک جنایتکار نیستی.
چیزی که 'لیام' بیشتر از همه نیاز داشت.
'لیام' قصد داشت خودش رو قربانیِ مردمِ لندن کنه، تا عدالت رو بر لندن حکم کنه. اما چه کسی به جز شرلوک هولمز و برادر عزیز لیام، لوییس، این رو می‌فهمید که «این عدالت نیست وقتی نجات‌دهنده ترین فرد لندن خودش رو قربانی خوشبختی دیگران می‌کنه و مردم از اون به عنوان ارباب جنایت یاد میکنن.»
روش ویلیام جیمز موریارتی برای برقراری عدالت، ایجاد همکاری بین اشراف زادگان و رعیت ها بود. اونم درحالی که خودش شهر رو آتش زده و در اوج سردرگمی برای اینکه تصمیم بگیره باید در عدالت زندگی کنه یا برای خوشحالی مردم خودش رو قربانی کنه قرار داشت.

ویلیام جیمز موریارتی، شخصی بود فایده گرا، بشر دوست و عدالت طلب.
'لیام'، شخصی بود دوستدار اعضای خانوادش و دوستاش، عاشق و بی نهایت نیازمند به 'زندگی کردن' به عنوان یک شخص عادی میان شهروندان لندن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد میپرسن چرا کینش می‌کنی.
چطور این شخصیت رو کین نکنم؟ خودم رو صفر تا صد درونش میبینم.
It's always about a Criminal blondie in love with a insane detective
🏆2
🍓2
شامِ آخر
Photo
شکل انیمه طور موریارتی چقدر شبیه توعه ازاد
یعنی مثلا یک تعریف نیست که بگیم چون موریارتی دوست داری اینو میگم نه، یادته یک ادیت از خودت فرستادی؟ خیلی اونجا وایبشو‌ میدادی یا حتی علایقت‌ و کلا حس و حالت و استایل‌هات، خیلی شبیهید
💘3👌1
شاید مرا دیوانگی گرفته
یا شاید خود را میان افکارم گم کرده‌ام
این بار بر خلاف روزگار قبل
همه چیز بی نهایت زیبا است
چرا این زیبایی خوشایند نیست و چرا دوستش ندارم
چرا احساس میکنم هرآنچه برایم قشنگ است درونش یک غمی دارد
باری دیگر به نقاشی های دفترم نگاهی می‌اندازم
بدن انسان را نقاشی می‌کنم، طبیعتش را می‌نویسم
شاید زیبایی در هر آن چیزی‌ست که می‌آزارد
شاید ما انسان ها متولد شده ایم
تا غممان در زیبایی ها باشد
شاید این تنها راهی باشد تا باور داشته باشیم بی نقص بودن در نازیبا بودن است و انسان هرگز کامل زیبا نبوده است
🍓1🍾1💘1
یک دسته از افرادی که همیشه برای من رفتارشون بی ادبی بوده و خیلی روی مخم رفتن افرادی‌ان که فکر می‌کنن وقتی باهاشون یک شوخی توی مایه های لاس میکنم یا که از یه چیزی مثل عکسشون خیلیی تعریف میکنم، جدی میگیرن که مثلا وای خدای من تو روی من نظر داری
🤝2
نمی‌دونم چطور بعضی ها میتونن در این حد توجه نکنن که بخوان با هر تعریف احساس کنن که طرف داره بهم نخ میده؟ درحالی که میدونه من حتی گرایشم با جنسیتش هم‌خوانی نداره. می‌دونه که شوخی میکنم، حتی لحنم هم جدی نیست، ولی باز هم میخواد فکر احمقانه به سرش راه بده. باشه حالا لاسی که از روی شوخی باشه تا یه جایی شاید باعث سو تفاهم بشه و من همیشه سعی کردم بعدش بگم شوخی کردم و منظوری نداشتم، اما دیگه وقتی تعریف میکنم چی؟ خوشگل خطاب کردن یه نفر و یا حتی قربون صدقه‌اش رفتن برای دوست ها معنا نمی‌ده؟
🤝2
واقعا جای تعجب داره که تا این حد یک نفر سرش پر از این چیز ها باشه که کی از من خوشش میاد؟ کی فلان نخ رو بهم داد؟ یا حتی رو مخ تر از این افراد دوستاشون که یه تعریف میکنی پشت سرت حرف در میارن که این از تو خوشش میاد و غیرتی بازی در میارن. بس کنید عزیزان، homosexual jokes و تعریف های شاعرانه همیشه از عادات همیشگی من بودن پس اگر جایی دیدید چنین رفتار هایی از من سر زد پشت سرم حرف در نیارید.
🤝4
نسیم ها دوست دارن بهشون یک چیزی رو بسپاری، وقتی که به سراغت میان، کلی حرف برای گفتن دارن.
می‌خوان از داستان پیرزنی در شرق برات بگن که بهشون یادی از کودکی رو سپرده تا به غرب برسونن، به جوانان تا بفهمن باید قدر زندگی نو رو دونست.
نسیم ها چیزی رو به تو می‌رسونن و یک یاد از تو می‌خوان.
یک شعر، یک دعا
یک آرزو و یا یک خاطره
نسیم ها هرچیزی که بهشون بسپاری رو با خودشون میبرن، و به یارت می‌رسونن.
یارت می‌تونه دل تمامی مردم باشه، می‌تونه همون یک نفری باشه که روحت باهاش کامل میشه.
نسیم ها کبوتر های نامه رسانه‌ان، از نوع لذت بخشش، که فقط نامه های دوست داشتنی رو می‌رسونن.
نامه هایی که به یاد انسان بیارن،
«زندگی جریان داره و این نسیم نمادی از جریان زندگی‌ست»
💘3🏆1💋1