Fallosafah | فَلُّ‌سَفَه
396 subscribers
55 photos
17 videos
29 files
77 links
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
Website: http://fallosafah.org/old
Website: http://fallosafah.org/
Website: http://fallosafah.malakut.org/

محمد سعید حنایی کاشانی
Download Telegram
برخی محققان تصور نادرستی دارند که هر چه از تمدن بوده نزد غربیان است و ایرانیان تا دوره مدرن هیچ نمی دانسته اند! این شیوه به انکار تاریخ خود می انجامد و چیزی نیست جز غربزدگی. کاش مورخان ایرانی با همدلی و انصاف و بصیرت تاریخی به تاریخ بنگرند. - مهدی جامی
این هم اصل سخن ایشان: «يك بار در كلاس به دانشجويانم گفتم حدود 300-200 سال طول كشيد تا ما بفهميم كه كتاب‌هاي يك كتابخانه را بايد از جعبه‌ها در بياوريم و در قفسه بگذاريم. مي‌دانيد كتابخانه‌هاي سلطنتي در گذشته، كتاب‌ها را در صناديق و جعبه‌ها نگهداري مي‌كردند. نمي‌دانستند قفسه چيست. اين نكته را رافائل دومان در دوره صفويه مي‌گويد. او مي‌گويد به ايرانيان گفتم شما چطور كتاب‌هايي را كه كسي مي‌خواهد در اين جعبه‌ها پيدا مي‌كنيد؟ 300 سال بعد از آن ما قفسه مي‌سازيم.» - از کسی که ریاست کتابخانه مجلس را عهده دار بوده بسیار عجیب است که بگوید ایرانی ها چطور کتب خود را در کتابخانه پیدا می کرده اند - ساده است فهرست داشته اند!
🔷 علم بدون فهم: «بی‌سوادی» بهتر است یا «نفهمی»؟

🔶 «علم» با «فهم» یکی نیست و «سواد» فهم نمی‌آورد. بسا بیسوادی که از «عالمی» بهتر بفهمد. از مباحث مهم در حکمت و فلسفه و هرمنوتیک تفاوت میان «علم» و «فهم» است: «دانستن» چیزی حتی به معنای «فهمیدن» آن چیز نیست (به شیوۀ سقراطی چند پرسش از او بکنید، بس زود آشکار می‌شود) ، تا چه رسد به اینکه کسی که چیزهایی می‌داند در امور عملی و زندگی بشری و اخلاق و سیاست و انسانیت «فهم» نیز داشته باشد! صرف «دانستن» نه کسی را به‌راستی «عالم» یا «دانشمند» می‌کند و نه عامل به «علم». در واقع، بسیار کسان «حامل علم»اند و نه «عامل به علم» و از این حیث گاه «عالمان بی‌‌عمل» یا «عالمان نفهم» به «خران کتاب بر پشت» تشبیه شده‌اند: آیا این تشبیه درستی است؟ بسیار دیده‌ایم و شنیده‌ایم و گفته‌ایم و خوانده‌ایم که کسی فلان و فلان مدرک را دارد و فلان و فلان کتاب‌ها را خوانده است یا نوشته است یا ترجمه کرده است، اما «در عمل»، از نظر اخلاقی یا سیاسی یا وجدانی، به اندازۀ «خر» نمی‌فهمد! «نفهم» و «بی‌شعور» است! دانستن «فلسفه» و تدریس آن کسی را «فیلسوف» نمی‌کند، همان‌طور که دانستن «عرفان» و «تدریس» آن کسی را «عارف» نمی‌کند. چگونه می‌شود کسی به اصطلاح دارای القابی همچون «عالم»، «دکتر»، «مهندس»، «فقیه»، «مجتهد»، «صوفی»، «عارف» و «حجة‌الاسلام» و «آیة‌الله» باشد، اما در عمل معلوم شود که به اندازۀ «خر» نیز نمی‌فهمیده است: آیۀ ۵، سورۀ جمعه، در توصیف علمای یهود برای مسلمانان مشهور است، اما آیا علمای اسلام و دیگر علمای ادیان یا روشنفکران و فیلسوفان و دانشمندان از این حکم مستثنایند؟ بگذارید مثالی بزنم از قرن بیستم: لنین و استالین و مائو هر سه ظاهراً «فلسفه» می‌دانستند، و کتاب‌هایی در فلسفه نوشتند، که برخی از روشنفکران ما نیز که امروز چیزهایی دیگر ترجمه می‌کنند، برخی از این اراجیف را در سال‌های پیش از انقلاب به نام «فلسفه» و «نظریۀ انقلابی» ترجمه می‌کردند، البته برای جامعه‌ای که هنوز حتی یک تاریخ فلسفۀ درست و حسابی نداشت، تا چه رسد به ترجمه‌هایی از آثار برجسته‌ترین فیلسوفان تاریخ! اما بلایی که لنین و استالین و مائو بر سر مردم و کشور و فرهنگ خودشان آوردند، از فقر و گرسنگی و خفقان و کشتار و ارعاب، هیچ پادشاه به اصطلاح «بی‌سواد» و «بی‌فرهنگی» نیز در این «مقیاس» نکرده بود، با این همه آنان حتی بیش از بسیاری از پادشاهان سلطنت کردند و از روشنفکران مدح شنیدند و آدم کشتند، چرا؟ چون هیچ پادشاهی ساختارهای جامعه را به نام «انقلاب» در هم نکوبیده بود و همه چیز را «به هم نریخته» بود و از «نو» آغاز نکرده بود و ادعای «نو کردن» و «انقلاب کردن» هم نداشت. هیچ پادشاهی نتوانسته بود همۀ «روشنفکران» و «عالمان» را با خود همراه کند، یا همه را بکشد یا همه را بخرد یا همه را به سکوت وادارد، اما لنین و استالین و مائو همۀ فیلسوفان و روشنفکران و عالمان ناموافق را از دم تیغ گذراندند و جز «آدم نظام» کسی را باقی نگذاشتند. هیچ نظام پادشاهی در برقراری حکومت نظامی و پلیسی و آدمکشی آن‌قدر موفق نبوده است که حکومت‌های به اصطلاح «انقلابی» فاشیستی و کمونیستی و ... این افراد به اصطلاح فلسفه‌خوانده یا فلسفه‌دان! اکنون پرسش این است که چرا افرادی مانند هلاکو خان مغول و دیگر خانان مغولان وزیرانی همچون نصیرالدین طوسی و رشیدالدین فضل الله همدانی داشتند، یا این‌قدر هوش و فهم و درایت داشتند که کشتار را به دست جلادان بسپارند، اما «کشورداری» و «سیاست» و «اقتصاد» را به دست «نظامیان/جلادان» ندهند و کار را به «کاردان» بسپرند؟ مغولان به کنار، دیگر شاهان هم از گذشته تا امروز چنین نبودند. رضا شاه نظامی بود، اما مملکت را به دست «نظامیان» نداد و دست کم چند سالی نخست‌وزیری همچون محمد علی فروغی داشت و اگر به عاقبت خوشی هم نرسید یک دلیلش این بود که روز به روز خودکامه‌تر شد و کم‌تر به سخن «سیاستمداران» و «فرهیختگان» گوش داد، یا چنان همه را ترساند که دیگر «صدایی» جز صدای خودش نشنید و خیال کرد که همۀ گره‌ها را با «دندان» می‌توان گشود! باری، او هرچه کرد باز خدایش بیامرزد که همچون صدام یا قذافی حکومت «انقلابی»، «سوسیالیستی»، «روسی»، «نظامی» درست نکرد! پسرش نیز به همین گونه بود! اما چگونه است که انقلاب‌های خلقی، سوسیالیستی، چینی و روسی سر از حکومت‌های «نظامی» در می‌آورند و بعد نظامیان «کاسب» می‌شوند و «کارخانه‌دار» و «برج‌ساز» و «ویلاساز» و «صادرکننده» و «واردکننده» و «فیلمساز» و «باشگاه‌دار» و ... آن وقت برای همه چیز از «فرهنگ» تا «هنر» و از «مدرسه» تا «دانشگاه» تصمیم می‌گیرند؟ به‌راستی چه کسانی به مردم‌شان و فرهنگ و تمدن بشری بیش‌تر خدمت کردند، آن «شاهان بی‌سواد»ی که در دوران آنها رفاه و آبادانی و علم و فلسفه دست کم اندک زمانی رو به پیشرفت گذاشتند، تا زمانی که شاهان باز به همان خوی نظامیگری و
درندگی خود بازگشتند و کشوری و «خاندانی» را به باد دادند یا آن «رهبران فلسفه‌خوانده» و «رمان» و «شعر» و «عرفان» خوانده که نه تنها «فلسفه» و «فیلسوف» و «عرفان» و «علم» و ادبیات و هنر را هم از بین بردند، بلکه زندگی عادی را هم از مردم دریغ کردند و جز فقر و فلاکت و زوال «انسانیت» و «شرف» و «آزادگی» میراثی از خود باقی نگذاشتند و «تمدنی» چندهزارساله را به زمین سوخته تبدیل کردند، تا جز «آدم نظام»، غارتگر فرومایۀ آدمکش دروغگوی مزدور، کسی بر جای نماند!

#بیسوادی
#فلسفه
#نظام
#نظامیگری
#شاهان
#رهبران
#انقلاب
چهارشنبه ۲۴ تیرماه ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
روایت فریدون کشاورز از اعدام دکتر ابراهیم حشمت‌الاطباء

من این منظره دار کشیدن دکتر حشمت هیچ‌وقت [از] یادم نمی‌رود برای خاطر اینکه در میدانی که در رشت آن‌موقع بود و باز هم به نظر من بسیار بزرگ می‌آمد، برای اینکه من بچه بودم و این محل اسمش قرق کارگزار بود.

من خوب یادم هست که عده خیلی زیادی در این میدان جمع شده بودند. از زن و مرد و بچه. و من بالای یک بالکنی که مشرف به این میدان بود خیلی نزدیک، شاید سی متر از محل دار چهل متر از محل دار بیشتر فاصله نداشت.

...رفتم بالای بالکن و ناظر به دار کشیدن دکتر حشمت شدم. عده‌ زیادی آنجا جمع بودند، من الان که پیش خودم می‌گویم چون بچه بودم خاطره‌ بچگی‌ام است، شاید مثلاً بیش از هزار نفر بودند.

عده‌ زیادی در این میدان جمع شده بودند. الان به نظرم می‌آید قاعدتاً بایستی بیش از پانصد ششصد نفر شاید هم هزار نفر بودند، مرد و زن. محافظین دار و دکتر حشمت شاید ده نفر، پانزده نفر هم نبودند و اگر این مردم شم سیاسی مثلاً این روزهای ایران را داشتند کافی بود که بریزند دکتر حشمت را نجات دهند و هیچ‌کس هم هیچ کاری نمی‌توانست بکند. دکتر حشمت را آوردند به پای داری که در وسط این میدان به پا شده بود. خیلی خوب منظره‌اش یادم هست.

مردی بود نسبتاً کوتاه قد در حدود کوتاه یا متوسط، چهارشانه با ریش انبوه و موی سر خیلی زیاد افتاده تا پشت گردن. آمد به پای دار و تقاضا کرد که نماز بخواند. چون جنگلی‌ها غالبشان نمازخوان مسلمان بودند. تقاضا کرد نماز بخواند، پای دار نماز خواند، بعد از اینکه نماز خواند خودش بدون کمک کسی رفت بالای چارپایه‌ای که زیر طناب دار گذاشته بودند. طناب دار را گرفت و خیلی خوب نظرم هست که ریشش را با دست بلند کرد وحلقه طناب دار را به گردنش انداخت و پا زد به چارپایه و جلادی که آنجا بود طناب دار را بالا کشید.

مردم به گریه کردن‌شان ادامه دادند توی سر خودشان می‌زدند ولی عکس‌العملی اصلا از مردم که به نظر من خیلی مطمئنا به جنگلی‌ها علاقه داشتند، هیچ گیلانی باشرفی بی‌تفاوت نسبت به جنگلی‌های آن‌موقع نبود، ولی با وجود این هیچ عکس‌العملی از خودشان نشان ندادند و دکتر حشمت به دار کشیده شد.

مصاحبه فریدون کشاورز با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد

#اعدام_نکنید
❑‌ مرثیه


گفتند:
«ــ نمی‌خواهیم
نمی‌خواهیم
که بمیریم!»

گفتند:
«ــ دشمنید!
دشمنید!
خلقان را دشمنید! »

چه ساده
چه به سادگی گفتند و
ایشان را
چه ساده
چه به سادگی
کشتند!

و مرگِ ایشان
چندان موهن بود و ارزان بود
که تلاشِ از پی زیستن
به رنج‌بارتر گونه‌یی
ابلهانه می‌نمود:
سفری دُشخوار و تلخ
از دهلیزهای خَم‌اندرخَم و
پیچ‌اندر‌پیچ
از پی هیچ!

ـ□

نخواستند
که بمیرند
یا از آن پیش‌تر که مرده باشند
بارِ خِفّتی
بر دوش
برده باشند.

لاجرم گفتند:
«ـ نمی‌خواهیم
نمی‌خواهیم
که بمیریم!»

و این خود
وِردگونه‌یی بود
پنداری
که اسبانی
ناگاهان به تَک
از گردنه‌های گردناکِ صعب
با جلگه فرود آمدند
و بر گُرده‌ی ایشان
مردانی
با تیغ‌ها
برآهیخته.

و ایشان را
تا در خود بازنگریستند
جز باد
هیچ
به کف‌اندر
نبود. ــ
جز باد و به جز خونِ خویشتن،
چرا که نمی‌خواستند
نمی‌خواستند
نمی‌خواستند
که بمیرند.


۷ اسفند ۱۳۴۴


■ از دفتر ققنوس در باران | شعر و صدای احمد شاملو |‌ وب‌سایت و کانال رسمی احمد شاملو

www.shamlou.org@ShamlouHouseinstagram.com/shamlouhousetwitter.com/shamlouhouse
🔷 من از آن که می کشد ترسی ندارم. از آن می ترسم که می پوساند.

م. سعید ح. کاشانی
پنجشنبه ۲۶ تیرماه ۹۹
@fallosafah
Forwarded from لحظه آخری
🔴 قیمت تورهای مسافرتی در نوروز 54

😔 دیگه با این قیمت دلار سفرهای داخلی هم نمیشه رفت و به قول اون کارشناس دوراندیش " گردشگری این نیست که پاشین برین خارج ارز خرج کنید، همین که تو ‌خونه میز ناهارخوری رو جابه جا کنید یا مبل هاتون رو جدید کنید کافیه"

🆔 @BNA_travel
خاطره گذشته اکنون تنها چیزی است که داریم. البته امروزمان هم شاید در آینده ای نه چندان دور خاطره ای شیرین شود. با این فرمون که ما داریم می ریم همون بهتر که گذشته را مرور کنیم...
#معرفی_کتاب

چرا با این وفور سرمایه، با این‌همه منابع، این‌همه تحصیل کرده ما در سیاست و اقتصاد ناکامیم؟ چرا به رغم سیاست‌های تعدیل و خصوصی‌سازی که از کشورهای پیشرفته اروپای غربی و آمریکای شمالی الگو برداری شده است، ما با نتایج متفاوتی از آنها مواجه‌ایم؟ پاسخ به این سوالات و سوالاتی از این دست را نباید روانشناسانه و اخلاقی بررسی کرد. نتایج متفاوت است و به صورت تقلیل‌گرایانه پاسخ را به افراد فروکاست. اینکه در آلمان می‌بینیم اقتصاد به طرز چشمگیری خوب کار می‌کند و فقر در پایین‌ترین حد قرار دارد و دموکراسی و آزادی بیان بخوبی رعایت می‌شود، برای این نیست که مرکل صدراعظم آنجاست.
“موفقیت در اقتصاد و توسعه‌ی سیاسی در درجه اول به بهبود نهادها بستگی دارد”. این پاسخی است که در طول سه دهه اخیر میان اقتصاددانان و سیاست‌شناسان و پژهشگران توسعه نهادگرا به اجماع رسیده است.
پیش از دولت‌سازی و توسعه نهادی، استقرار دموکراسی نابهنگام خواهد بود. همان مشکلی که بعد از مشروطه با آن مواجه بودیم و الان در کشورهای همسایه میبینیم(عراق و افغانستان).
داگلاس نورث (نوبلیست نهادگرا) به همراه همکارانش در کتاب «در سایه خشونت»، می‌کوشد چارچوبی جایگزین در جهت درک تعاملات پویا میان نیروهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در کشورهای در حال توسعه ارائه دهد.
آنها دو دسته جوامع را شناسایی می‌کنند: اولی «جوامع با دسترسی محدود به حقوق مالکیت و قانون» و دومی «جوامع با دسترسی همگانی به قانون(یا جوامع با دسترسی باز)». توسعه را معمولا گذر از جامعه نوع اول به جامعه نوع دوم تعریف می‌کنند. البته واضح است که چنین تحولی ساده نیست و باید در این میان مراحل مختلی طی شود. نورث و همکارانش تاکید می‌کنند که کپی برداری از نهادهای جوامع با دسترسی باز برای جوامع توسعه نیافته ممکن است به فروپاشی درونی جوامع منتهی شود و جوامع را در معرض خشونت فراگیر قرار دهد. توصیه‌هایی مانند خصوصی سازی، شکل گیری بازار آزاد و احزاب و انتخابات آزاد در کشورهای با دسترسی محدود یا قابلیت اجرایی ندارند یا با محتوایی کاملا مغایر اجرا می‌شوند و یا در صورت اجرا نظم‌های اقتصادی و سیاسی را مختل میکنند.
نورث و همکارانش در این کتاب علاوه بر ارائه یافته‌های تئوریک، به صورت کیس‌استادی هشت کشور را هم بررسی میکنند از جمله هند، کره‌جنوبی، مکزیک و...
این اثر یکی از تحسین شده‌ترین کتاب‌های دو دهه اخیر در زمینه توسعه است.

#در_سایه_خشونت
نتشارات_روزنه
#توسعه #کتاب

🛒برای خرید اینترنتی کتاب اینجا کلیک کنید
🔷 دربارۀ تلفظ «کُپنهِوِر»: کُپنهیور/کوپنهیور، کُپنهور/کوپنهور، یا کوپنهاور؟


🔶 تلفظ و نگارش (آوانویسی) نام نویسندگان بیگانه برای برخی از مترجمان و ناشران تبدیل به ابزاری شده است برای فریبکاری و «خرسازی»، و نه به اصطلاح درست‌نویسی یا درست‌گویی، گرچه درست‌نویسی یا درست‌گویی نام‌های بیگانه در ترجمه و در زبانی دیگر اصلاً هیچ محلی از اعراب ندارد، به صورتی که خواهم گفت! (در این باره به زودی چیزی می‌نویسم). امروز که بازار ترجمه‌دزدی و کتاب‌دزدی و مقاله‌دزدی و سرقت ادبی و انتحال هم مثل هزاران دزدی دیگر داغ است، برخی آن‌قدر خواننده را نادان انگاشته‌اند و زبان را «بی‌دفاع» و نادانی را «فراگیر» که خیال می‌کنند هرچیزی را هرطور بخواهند می‌توانند بنویسند یا ترجمه کنند. باری، برای خوانندگانی که بخواهند بدانند عرض می‌کنم که نام Copenhaver را در زبان انگلیسی به دو صورت تلفظ می‌کنند: ۱) کًپنهِوِر/کوپنهور، ۲) کپنهیور/کوپنهیور. این نام در اصل دانمارکی است و در دانمارکی کُپنهیوه/کوپنهیوه تلفظ می‌شود. این نام را می‌توان به صورت کوپنهور و کوپنهیورهم نوشت، بسته به اینکه ما اوی کوتاه (o) را در مقایسه با اوی بلند (oo) چگونه می‌خواهیم نمایش بدهیم، مانند: «کخ» (kokh) و «کوخ» (kookh) یا «کجا» (koja) و کوه (kooh). ما از روی عادت و آموزش می‌دانیم که اگر «کخ» را «کوخ» و «کجا» را «کوجا» بنویسیم یا برعکس تلفظ کنیم اشتباهی در فهم معنا پدید می‌آید. در فارسی. ما معمولاً می‌نویسیم «کپنهاگ» و نمی‌نویسیم: «کوپنهاگ»، هرچند امروز این نگارش نیز در اینترنت متداول شده است. در نگارش نام‌های بیگانه ما ظاهراً هنوز قاعده‌ای نداریم و هرچیزی را هرطور می‌توان نوشت، اما آیا این بی‌قاعدگی باید باقی بماند؟

اما چرا نام «کپنهور یا کپنهیور» را مانند اصل دانمارکی تلفظ نمی‌کنیم و نمی‌نویسیم؟ امروز با توجه به اینکه به دلیل مهاجرت نام‌های خانوادگی از زبان‌های مختلف در زبان انگلیسی وارد شده است، قاعده در ترجمه این است که همچون شهروندان زبانی که نویسنده نیز یکی از آنهاست تلفظ نام شخص را بر اساس ملیت کنونی و زبان نویسندگی او انتخاب کنیم، چون هر نامی در ورود به زبانی دیگر ممکن است کم و بیش دچار دگردیسی آوایی شود، اگرنه نوشتاری. بنابراین، کپنهور، که نامش دانمارکی است اما خودش امریکایی است. نام او را آن طور که امریکایی‌ها تلفظ می‌کنند می‌نویسیم. اما «کی‌یرکگور» را آن‌طور که دانمارکی‌ها تلفظ می‌کنند می‌نویسیم و نه آن‌طور که انگلیسی‌ها تلفظ می‌کنند: کی‌یرکگارد، یا فرانسوی‌ها: کی‌یرکگار، یا آلمانی‌ها: کی یرکگارد. هر ملتی حق دارد هرچیز بیگانه را خودی کند و هر تغییری را که با طبعش و زبانش سازگار است در آن بدهد. همان گونه که ارزها به یکدیگر تبدیل می‌شوند، کلمات هم یا به کل تغییر می‌کنند و ترجمه می‌شوند یا دست کم تغییری آوایی در آنها صورت می‌گیرد. همان طور که ما می‌گوییم: «دُلار» و نه «دالر»، آن‌گونه که امریکایی‌ها می‌گویند.

برای تلفظ امریکایی کپنهور، در فرهنگی مرجع، اینجا را بزنید.

برای تلفظ بریتانیایی، امریکایی و آلمانی و دانمارکی و دیگر تلفظ‌های کپنهیور، کپنهور، در فرهنگ مردمی، اینجا را بزنید.

یادآوری: کُپنهاور/کوپنهاور تلفظ آلمانی است.

#کپنهور
#کوپنهاور
#ترجمه_نظریه

چهارشنبه ۱ مرداد ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 فلسفه و منطق و فوتبال!


🔶 آتالانتا اثبات کرد که این «فلسفه» و «منطق» است که باعث پیشرفت یک تیم می‌شود؛ تیمی با ترکیبی کوچک اما بسیار هماهنگ و متمرکز روی اهداف که حتی با مصدومیت یک یا دو مهره کلیدی نیز پا پس نمی‌کشد. خصوصیتی که نمی‌توان در خصوص یوونتوس آن را به زبان آورد. یووه‌ای که باید دریابد گاهی اوقات بهره‌مندی از امثال رونالدو، دیبالا، دلیخت و دیگر ستارگان، بهترین منطقِ موجود نیست. تیمی که باید درک کند فوتبال تنها به جمع کردن مشتی ستاره بزرگ محدود نمی‌شود و باید فلسفه‌ای داشت برای پیشرفت، برای پیشبرد اهداف، برای فرار کردن از تکراری شدن، برای رژه رفتنِ غرورآفرین و هیجان‌انگیز در میان بزرگان.


آری, بدون فلسفه و منطق آب هم نمی توان خورد. مهم, اما, پی بردن به این نکته, بهبود فلسفه و منطق کار و به کار بستن شایسته این فلسفه و منطق است.

ادامه را در زیر بخوانید.
🔷 ابراهیم (ع) در مقام سرمشق: فرد و جامعه

🔶 ابراهیم برای «ما» کیست؟ دلیرمردی که در برابر آیین پدران ایستاد تا از خدایی خبر دهد که دانا و توانا و شنوا و بینا و خیرخواه بشر است یا مردی که اطمینان داشت خدایی را در پشت سر دارد که از او حمایت می‌کند و نمی‌گذارد به او آسیبی برسد؟ پس، بی پروا و خندان قدم در آتش گذاشتً!

۲. ابراهیم برای «ما» کیست؟ بت‌شکنی که به خواری در آیین و اعتقادات و مقدّسات قوم خویش نگریست و بی محابا کمر به نابودی آنها بست تا عقاید خویش را برتر نشاند، یا اندیشمند مردی که بت‌ها را شکست تا تفکر و تعقل را بیدار کند؟ ــــ خدایی را بپرستید که نخست قادر باشد از خودش دفاع کند، خدایی که قادر به دفاع از خودش نیست، چگونه تواند از «ما» دفاع کند؟ اصل «فایده» در باورها. آنچه سودی برای «ما» ندارد، همان به که خُرد شود.

۳. قوم ابراهیم برای «ما» کیستند؟ نادان‌مردمانی که فصد کشتن ابراهیم با «آتش» کردند، چون به «مقدّسات»شان توهین کرده بود؟ آیا دیگر مؤمنان و متولیان ادیان کاری غیر از این می‌کنند؟ کدام دین اجازه می‌دهد به مقدساتش اهانت شود؟ کدام دین اجازه می‌دهد کسی «خدایی» دیگر بپرستد و به دینی دیگر درآید؟ آیا مسیحیان کم به جرم «بی‌دینی» سوزاندند؟ آیا مسلمانان کم به جرم «ارتداد» کشتند و سر بریدند و سوزاندند؟ باز صد آفرین به «فهم» و «خویشتنداری» قوم ابراهیم که همچون مسلمانانی که چند سال پیش دختری را در افغانستان زیر مشت و لگد به اتهام اهانت به قرآن و سوزاندن آن کشتند، بی‌آنکه حتی از او بپرسند «آیا او این کار را کرده است؟» یا «چرا این کار را کرده است؟» ابراهیم را زیر مشت و لگد نکشتند، او را با تبر نکشتند، او را شکنجه نکردند، تا «توبه» کند، او را از گرسنگی نکشتند، او را از بلندی پرت نکردند، نخست از او پرسیدند که آیا او این کار را کرده است؟ بی آنکه او را شکنجه کنند تا اعتراف کند. آن‌گاه راهی طبیعی برای این کار برگزیدند، و چون موفق نشدند، راهی دیگر را نیازمودند!

رابطۀ جامعۀ قبیله‌ای، جامعآ دینی و فرد همچنان پابرجاست. ابراهیم «بتی شکست» اما «بت‌پرستی» را از میان نبرد. چون کسی نمی‌تواند انسان‌ها را دگرگون کند، مگر آنکه خودشان بخواهند، مؤمنان همۀ ادیان بسی «ابراهیم»ها کشته‌اند و همچنان می‌کشند (خدای ابراهیم از همۀ پیامبرانش حمایت نکرد، فقط چندتا را از مرگ زودهنگام نجات داد!)، هنگامی می‌توان گفت ابراهیم و خدای او پیروز شده است که دست کم هیچ انسانی دیگر به خاطر «خدا» کشته نشود! خدای ابراهیم قربانی انسانی را نپذیرفت. اما هنوز در گوشه‌ای از جهان هستند نامردمانی که جز کشتن به نام «خدا» کاری نیاموخته‌اند و ثوابی برای خود نیندوخته‌اند! ما به عصر انسان کرومانیون بازگشته ایم، عصری که ابراهیم در هزارۀ سوم قبل از میلاد آن را به پایان برد. چنین کرد «احیای فکر دینی» در جامعه‌ای که «فکر» نداشتً!

قصۀ ابراهیم (ع) می‌تواند یاد و یادآوری برای ما باشد از اینکه چگونه جامعۀ بشری نیاز دارد افرادی داشته باشد و افرادی را ستایش کند و افرادی را سرمشق قرار دهد که همواره از «وضع موجود» فراتر روند و به نام «خدایی نو» در برابر «پدر»، «قوم»، «جامعه»، «دولت»، «نظام»، و «خدای کهن» بایستند. تنها راهی که بشر می‌تواند از «حیوان» فراتر رود و «گلۀ» صرف نباشد همین است که در آن «عقیده»، «دین»، «نظر»، «انتخاب» آزاد باشد. تنها در این صورت است که جامعه از آزمون زندگی سربلند بیرون خواهد آمد و دوام خواهد یافت. جامعه‌هایی که در آن هیچ فردی امکان ظهور در برابر «گله» را نداشته باشد، شاید باقی بمانند، اما هزاره‌هایی خواهند داشت سیاه‌تر از شب.

#ابراهیم
#قربانی
#انسان
#حیوان

سه‌شنبه، ۱۴ مرداد ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 باریک‌راه‌های نرفته

♦️⁩ تابستان وقت نشستن در خانه نیست. باید زد به کوه و دشت و صحرا و دریا. از همه بیش دوست دارم به راه‌هایی بروم که روی هیچ نقشه‌ای نیست و از مقصد و پایان نیز هیچ نشانی و خبری. گشتن شهرها و روستاهای ناآشنا و بیگانه با هول و هراسی از ناشناخته همراه است، اما لذت کشف ناشناخته و حیرت از بخت نیک که تو را به چنین جایی کشانده است مستی‌آور است. از همه بیش دوست دارم باریک‌راه‌های ساحلی را. آن باریک‌راه‌هایی که خانه‌های اعیانی و ییلاقی را از چشم بیگانگان پنهان می‌کندُ اما به ماجراجوی کنجکاو چشم‌اندازی می‌بخشد از هر آنچه ثروت و قدرت سعی در پنهان کردنش دارد. افسوس، سه سال سخت و ملال‌آور و نکبت بار هر کورسوی امیدبخشی از آینده را گرفته استُ به‌ویژه امسال که بدترین است در همه عمر. اکنون خوشم به آنچه گذشته است. لذت یادآوری برای تکراری دوباره، اگر فرصتی بود. نبود هم نبود.

#باریک‌راه
#تابستان
#سفر
#ماجرا

چهار‌شنبه، ۲۹ مرداد ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 تاریخ و اشباح گمشدهٔ نیاکان ما

♦️⁩ تاریخ مجموعه‌ای از امور واقع ثابت و سنگ‌شده و دگرگونی‌ناپذیر نیست. تاریخ «روایت‌ها»یی است از آنچه زمانی بوده است، و اکنون دیگر نیست. تاریخ «امور واقع» نیست بلکه «روایت»ی است از «امور واقع»ی که پذیرفته‌ایم «واقع» شده‌اند. بنابراین، هر روایت «نو» و «دیگر»، هر یافتۀ تازه، می‌تواند مجموعه‌ای از امور واقع «نو» بیافریند که تمامی فهم و درک ما را از گذشته دگرگون سازد و ما را به کودکانی ساده لوح مبدّل سازد که «افسانه‌ها»ی ابلهی او را سرگرم ساخته بود و اکنون در رویارویی با «بلوغ» می‌باید تلخی رویارویی با «حقیقت» را بچشد. اما آیا این «روایت» آخرین «روایت» خواهد بود یا باز هم خواهد بود؟ تاریخ همواره معاصر است و از چشم‌انداز تجربه‌های نو و معاصر نوشته می‌شود. از همین روست که هر نسلی به نسل گذشته همچون کودکانی ساده لوح، اگرنه احمق‌هایی بزرگسال، می‌نگرد. اما خنده‌دار اینجاست که جوان خود را «جوان» می‌پندارد و بر این گمان است که او جوان‌تر از افراد مسن‌تر از خود است و حال آنکه این گونه نیست. هرجوانی باید سن خود را با سن پدرش جمع کند. سن واقعی امروز ما بیش از سه میلیون سال است. خردمند آن کسی است که تجربه‌های گذشتگان را از آن خود کند. یکی از آن تجربه‌ها رها شدن از «فرهنگ کین توزی» و اندیشیدن به زندگی در پیش روست. از «کین» حماسه ساختن و با خون همه چیز را رنگین کردن برای هیچ کس فرجامی خوش نداشته است. چنین دید هملت آن‌گاه که به جای گوش دادن به ندای دل خویش و برگزیدن «افیلیا» دل به سخنان «شبح» بینوای پدر سپرد تا آینده را فدای انتقامی کند که به گذشته تعلق داشت. اشباح نباید بر زندگی ما فرمان برانند، اگر خواهان زندگی هستیم. اشباح به جهان مردگان تعلق دارند. مردگان را بگذار تا مردگان بردارند.

سخنان زیر از موسی غنی‌نژاد دربارۀ «۲۸ مرداد ۳۲» شایان تأمل است.


ecoiran.com
https://ecoiran.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%88-87/1810-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF ‌‌
#کودتا
# ۲۸ مرداد
#مصدق
#شاه

دو‌شنبه، ۳ شهریور ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
حرفهای موسی غنی نژاد راستگراترین روایت از کودتای 28 مرداد است. و صرفا با حذف بسیاری از وقایع و دخالتها و برنامه ریزی های انگلیسی و آمریکایی ممکن شده است. غنی نژاد معتقد است همه کارهای مصدق بر ضد منافع ملی ایران بوده است!
شرح وقایع با دقت بسیار در این مستند آمده است و جای شبهه ای باقی نمی گذارد که روایت راستگرایان یکطرفه و ضد منافع ملی است:
https://coup53.com/