Fallosafah | فَلُّ‌سَفَه
396 subscribers
55 photos
17 videos
29 files
77 links
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
Website: http://fallosafah.org/old
Website: http://fallosafah.org/
Website: http://fallosafah.malakut.org/

محمد سعید حنایی کاشانی
Download Telegram
عکس همایون صنعتی‌زاده حین نشان‌دادن کتاب‌های انتشارات فرانکلین به اشرف پهلوی و فرزندانش در سال ۱۳۳۴.
🔷 روشنفکران «فرانکلین»

🔶 دهه‌های چهل و پنجاه تا رسیدن به سال ۵۷ دهه‌هایی طلایی برای روشنفکران ایران بود: زندان می‌رفتند، کشته می‌شدند (اگر اتهام کار مسلحانه داشتند)، اما مهاجرت نمی‌کردند، چون پس از آزادی از زندان می‌رفتند در شرکت نفت یا فرانکلین یا کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یا رادیو و تلویزیون ملی ایران استخدام می‌شدند، با درآمدی حتی بهتر از استادان دانشگاه، که در آن زمان بهترین درآمد را در میان همۀ کارمندان دولتی بعد از وزیران داشتند. از همین رو بود که بسیاری از آنان هرگز دنبال تحصیلات و گرفتن مدرک دکتری نرفتند، چون کار بلد بودند و کاری داشتند پردرآمدتر و پر حیثیت‌تر از کار استادان دانشگاه. کشور در رفاه بود، زندگی خوش و شاد، کسی هم هر ساعت و هر روز از قیمت «دلار» خبر نمی‌گرفت! پس از انقلاب بود که «دلار» وارد خیابان و زندگی ما شد. اما همه از یک چیز ناراضی بودند، «نظام»: تفرعن اعلی‌حضرت، سنگ‌اندازی دستگاه سانسورش، هراس‌افکنی پُر سر و صدای دستگاه امنیتی‌اش (که تبلیغاتش خیلی بیشتر از زور و اطلاعات واقعی‌اش بود و بیشتر «نظام» را فریب می‌داد و به آن اطلاعات دروغ می‌داد تا اطلاعات واقعی)، و البته از همه مهم‌تر، این اتهام یا واقعیت که امریکایی است. با این همه خیلی چیزها منتشر می‌شد و ساخته می‌شد (در سینما)، که گوشه‌ای هم به «نظام» می‌زد: از شعر و رمان گرفته تا سینما و تئاتر (برشت نفر اول اجراهای تئاتری ایران در دوران شاهنشاهی بود!). شاه نظام عجیبی درست کرده بود: کارمندانی دانش‌آموخته و درس‌خوانده، آراسته و با فرهنگ، شهرهایی آباد، اما روستاهایی ویران و محروم، و سیلی از واردات که فقط بخشی از بازار را خشنود می‌کرد و دستگاهی اطلاعاتی که با روش‌های نوین تبلیغات و جنگ روانی آشنا نبود. بازاریان همه ناخشنود از زندگی خود بودند که چرا درس نخوانده بودند تا مانند کارمندان دولت حقوق درست و حسابی بگیرند، خوش قیافه باشند، خوب لباس بپوشند و زنان زیبا داشته باشند!

باری، از خدمات امریکایی‌ها به ایران عصر پهلوی یکی هم انتشارات فرانکلین بود که هم سر و سامانی به وضع انتشارات مملکت ما داد. هم کار یاد روشنفکران ما داد و هم به اصطلاح انتقال علم و فناوری روز بود به ایرانیان. و هم روشنفکرانی را پرورد مرفه، خوش و شاد، تا طرح فردایی را بریزند که خود و فرزندان‌شان شاید در دهه‌های بعد از آن نصیبی نمی‌داشتند. باری، از دهن کجی روزگار یکی هم این بود که «فرانکلین» امریکایی پرورشگاه فکری و هنری و تغذیه‌کنندۀ مالی همۀ روشنفکران چپ و راستی بود که در مخالفت با یک چیز اشتراک داشتند: «نظام امریکایی». نجف دریابندری نیکبخت بود که بخش بزرگی از زندگی‌اش را در دورانی سپری کرد که از «زمانۀ عسرت» پس از ۵۷ به دور بود. روانش شاد و قرین آرامش باد.

#فرانکلین
#شاه
#روشنفکران
#انقلاب

سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۹۹
@fallosafah
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئو: برگرفته از سخنرانی تلویزیونی حضرت استاد سید احمد فردید در خرداد ۱۳۶۳.

🔺🔺🔺

🔷 فردید و دشمنی با «مدرنیتۀ ملعون»: «شریعت‌گرایی» در لباس «فلسفه»

🔶 بخشی از یک سخنرانی تلویزیونی حضرت استاد سید احمد فردید را برگزیده‌ام که هم حال و هوای سال ۱۳۶۳ را منعکس می‌کند و هم حال و هوای حضرت استاد فردید، که «حوالت تاریخی» بدجوری گریبانش را گرفته بود، و متأسفانه سخنانی گفته است که در شأن کسی نیست که حتی اندکی فلسفه آموخته باشد، تا چه رسد به کسی که در دانشگاه آموزگار فلسفه باشد و سال‌ها «نان» فلسفه را خورده باشد و از این راه برای خود «نام»ی هم به هم زده باشد. آدم بدجوری دلش به حال این پیرمرد می‌سوزد که چرا با این سن و سال باید چنین سخنانی بگوید اصلا و به قول ناصر خسرو این گونه «دُرّ دری» را به پای «خوکان» بریزد.

ادامه را در بالا بخوانید: 🔺🔺🔺


#فردید
#غربزدگی
#مدرنیته

چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۹۹

م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 دموکراسی یونانی و معنای «دموس»

🔶 نظام دموكرات آتن، به طوری كه در قرن پنجم ظهور یافت، حكومت (kratos) مردم (dêmos) بود و “dêmos’’ در یونانی (مانند “the people’’ در انگلیسی) امكان داشت یا برای اشاره به كلّ شهروندان و یا برای اشاره به طبقۀ پایین به كار رود ـــ در حقیقت ارسطو اصرار می‌كند كه دموكراسی/مردم سالاری اساساً حكومت طبقۀ پایین است. نظام دموكرات قدرت واقعی و مسئولیت را برای تهیدستان (گرچه نه برای بردگان یا زنان) روا شمرد و قانون اساسی از منافع آنان حمایت كرد و آن را بالا برد. توانگر و نیکزاد در آتن تسلط انحصاری كم تری داشتند تا در ‌شهرهای یونانیِ دارای قانون اساسی اقلیت‌سالار.

دموكراسی آتن، با تغییرات و گسست‌هایی، از زمان كلیستنس تا هنگامی كه رومی‌ها آن را در قرن اول نابود كردند دوام داشت. طبقات بالا بی‌شك آن را تا اندازه‌ای پذیرفتند، چون آنان موضع ممتازی داشتند؛ تهیدستان به نابرابری‌های ثروت یا منزلت پایان ندادند و ثروتمندان مناصب عمومی دارای مسئولیت و منفعت را اشغال كردند. اما وفاداری آنان را نمی‌توان با چنین انگیزه‌ای به تنهایی توضیح داد؛ معقول است فرض كنیم كه بسیاری نسبت به دموكراسی در مقام نظامی عادل و منصف به نفع همۀ شهروندان مقداری وفاداری احساس كردند.

اما چنین باورهای استواری متعارض با نگرش هُمری است. كسی كه در پی عزّت و منزلت خویش است گاهی ممكن است به داشتن مقامی افتخارآمیز در نظام دموكراسی خشنود باشد، اما در زمان دیگری شاید بیندیشد كه می‌توانست در نظامی طرح‌شده برای منافع طبقات بالا برای خود و طبقۀ اجتماعی‌اش كار بهتری انجام دهد. او با داشتن چنین طبعی ممكن است با نظر (به گفتۀ توكودیدس) آلكیبیادس دربارۀ دموكراسی موافقت كند كه «دربارۀ چنین حماقت شناخته‌شده‌ای چندان چیزی برای گفتن وجود ندارد». كوشش‌های انقلابی ممكن است در زمان صلح در زیر حكومت دموكراسی قوی بیهوده باشند. اما جنگ، «آموزگار خشن»، فرصت‌های بیش تری می‌دهد ـــ چنان که به مخالفان افیالتس در سال ۴۶۲ ق م و به مخالفان دموكراسیِ دیرهنگام در جنگ‌های پلوپونزی داد.

ترنس اروین، اندیشۀ فلسفی در عصر باستان، ص ۹۷-۹۶.
#دموکراسی
#مردم
#یونان

پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 چرا «فیلسوف» می‌خندد؟: با خنده بکُش!

🔶 از طعنه‌هایی که گاهی برای فیلسوفان به کار می‌برند، «پوزخند یا لبخند فیلسوفانه» است و از آن «نگاه عاقل اندر سفیه» کسی را مراد می‌کنند که مدعی یا حریف را «خوار» و «کوچک» می‌شمرد، چون به نظر او سخنش بی‌پایه یا پرت است یا نشانی از علم در آن نیست. این طعنه پُربیراه نیست، هرچند در برخورد و مواجهۀ واقعی با اشخاص کار زشت و نکوهیده‌ای است و بیش‌تر شگرد سوفسطاییان یا خطیبان و سیاستمداران و دیگر کسانی است که اهل مناظره و جدل‌اند و با تمسخر، و نه با استدلال برهانی، سعی در نابود کردن کسی دارند که می‌خواهند بر سخن یا پرسش او چیره شوند. با این همه، حقیقتی در این سخن هست که «فیلسوف» از برخی سخنان یا رفتارها بی‌اختیار به خنده می‌افتد، یا همواره بسیار چیزها در میان آدمیان برایش خنده‌دار است، اما چرا؟ اگر «فیلسوف» کسی باشد که بیش از دیگران از «عقل» خود استفاده می‌کند، پاسخ روشن است: «عقل». علت و دلیل خنده «عقل» است. انسان می‌خندد چون عقل دارد و این طبیعی است، یعنی از «ذات» خود عقل سرچشمه می‌گیرد و جز این دلیلی ندارد. به همین دلیل دو ویژگی انسان را از قدیم «عقل/نطق» و «خنده» گفته‌اند و او را در تعریف‌های لفظی منطقی، با توجه به فصل قریب و عرض خاصش، «حیوان عاقل/ناطق» و «حیوان ضاحک» تعریف کرده‌اند.

آنری برگسون، فیلسوف فرانسوی، با توجه به همین دو ویژگی بود که مدعی شد آنچه انسان را به خنده می‌اندازد کشف «تناقض»ها به وسیلۀ عقل است و ما می‌خندیم چون «عقل» داریم. پس، هرکس بخواهد دیگران را بخنداند باید به «تصویرگری» یا «توصیف» همین تناقض‌ها دست بزند و تناقض‌هایی را آشکار کند که ما در گفتار و کردارمان داریم. زندگی ما با همۀ غم‌انگیزی‌اش گاهی خنده‌دار است، چون از هر چیز «معقولی» تُهی است. «کمدی»ها، «کاریکاتور»ها، اغراق نمایی‌های تصویری، «گروتسک»ها، در هنر، همه این کار را می‌کنند. اما گاهی «واقعیت» خود از هر چیز دیگری که خیال یا تصور شود، «خنده دارتر» است، به ویژه آنجا که پای «قدرت» و «سیاست» در کار باشد. هیچ‌گاه انسان این‌قدر «زبون» و «کوچک» و «خنده‌دار» نیست که بر «تخت» هست. شاید به همین دلیل است که «فیلسوف» راستین هیچ دلیلی برای غمگینی ندارد، چون هموراه چیزهای بسیاری در این جهان برای خندیدن دارد: «با خنده می‌کُشند، نه با خنجر، خیز تا جان سنگینی را بکُشیم» (نیچه). با خنده بکُش!

#خنده
#عقل
#فیلسوف

سه‌شنبه ۲۳ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 خدا برای بعضی ها ساخته است!

🔶 مردم بر دو دسته اند. آنها که کار می کنند تا نانی به کف آورند و روزگار بگذرانند و آنها که کار نمی کنند, اما ثمره کار دیگرانی را می دزدند که کار می کنند. نتیجه این است که بزرگترین خانه ها و بیشترین لذت ها به کسانی تعلق می گیرد که واقعا نه کاری می کنند نه تولیدی دارند و تازه می گویند که همه اینها را خدا به آنها داده است! و آن وقت از حافظ هم شاهد می آورند که جام می و خون دل ... یا بشنو این نکته که خود را ز غم ... اندیشه انقلاب از قرن هجدهم به بعد برای این آغاز شد که بگوید دولت یا حکومت یا نظام, یا هر چه دوست دارید بگویید, تنها جایی است که می تواند میلیون ها نفر را بکشد, بدبخت و تهیدست کند, یا مردم را از بلایا دور نگه دارد و زندگی اجتماعی را سامان دهد, نه آن طور که خود می خواهد بلکه آن طور که مردم می خواهند, یعنی همه مردم یک جامعه. نظام جدیدی که علم و فن و هنرها را پیشرفت داد از این اندیشه برآمد که خدا جهان را آفرید, آری, اما جامعه و حکومت و روابط اجتماعی و قوانین اجتماعی و سیاست و علم و هنر و فلسفه همه انسانی است و خوب یا بدش هم از انسان است. دیگر هیچ گریزگاهی برای انسان نیست, نه تقدیر, نه خدا, و نه هیچ چیز دیگر. با این همه همواره هستند انسان هایی که دوست دارند خود را در این عالم هیچ کاره بدانند و همچون گدایانی بر در خانه ارباب بی مروت دنیا منتظر نشسته باشند تا ببینند کی این نواله را حواله است! انقلاب ها را کسانی می کنند که نمی نشینند.

#انقلاب
#تقدیر
#استثمار
#دولت#حکومت#نظام

چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 سه چیزی که حکومت را بر علی (ع) واجب ساخت
بیعت مردمان، پایمردی یاران، و فرمان خدا به «عالمان» برای برقراری عدالت

جانم ملول شد ز فرعون و ظلم او
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست


🔶 دیگر در زندگی آن‌قدر پوست انداخته‌ام که «دین» و «ایمان» برایم چیزی موروثی و ناشی از «جبر» محیط یا میل به همرنگی با جماعت یا چیزی حاصل از ترس از «نظام» برای «دنباله‌روی» و «اطاعت» از برای «لقمه»ای نان یا اندکی طول «حیات»، یا حتی به قول امروزی‌های چیزی زادۀ فرار از «بی‌معنایی» یا مرهم و تسکینی برای «دردها و دل‌شوره‌های وجودی» نباشد: «دینی» که برای کسب «معنا» و «ارزش» و «آرامش» باشد همان قدر ارزش دارد که دین ناشی از «ترس» بندگان و دین «اهل بازار» به سودای «سود» در دنیا و آخرت‌. علی (ع) برای من با «عقیده» یا «دین» یا «مذهب» تعریف نمی‌شود، با «انسان» بودن و «علم» و «حکمت» و «اخلاق» و «سیاست» و «دلیری» و «راستگویی» و «عدالت» و «بخشندگی» و «اخلاص» و «صفای دل و باطن» داشتن تعریف می‌شود، تا بدان اندازه که به گواهی تاریخ در «پندار» و «کردار» و «گفتار» او، هرسه، جلوه‌گر بوده است. علی (ع) انسانی تمام یا به تمامی انسان بود که هیچ گاه برای خود نه چیزی بیش از دیگران خواست و نه هیچ گاه از دیگران چیزی خواست و به آنان فرمان داد که خود نخست کنندۀ آن نباشد. «شیعیان» و «فقیهان» و ایدئولوگ‌ها یا متکلمان مذهب جعفری هرچه می‌خواهند دربارۀ او بگویند، اما او نه «حکومت» را «حقی الهی» می‌دانست که به «میراث» برسد و «سفارشی» و «توصیه‌پذیر» باشد و نه وظیفه‌ای که «خدا» بر دوش شخصی خاص گذاشته باشد که «اطاعت» از او را بر مردمان واجب کرده باشد. چنان‌که در خطبۀ سوم، خطبۀ معروف به «شقشقیه» می‌گوید، سه چیز او را بر آن داشت تا زمام امور را به دست بگیرد: ۱) بیعت مردمان («حضورالحاضر»)، ۲) آمادگی یاران به یاری («قیام الحجة بوجود الناصر»)، ۳) پیمان گرفتن خدا از عالمان برای یاری گرسنگان و ستمدیدگان («و ما اخذالله علی العلماء ...»). به بیان فصیح او:


به خدایی که دانه را کفید و جان را آفرید، اگر این بیعت کنندگان نبودند، و یاران، حجت بر من تمام نمی‌نمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشتۀ این کار را از دست می‌گذاشتم و پایانش را چون آغازش می‌انگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری می‌داشتم، و می‌دیدید که دنیای شما را به چیزی نمی‌شمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمی‌گذارم.


علی، اگر چند سالی زمام امور مسلمانان را به دست نمی‌گرفت، هرچه هم مسلمانان در دلیری و فداکاری او برای پیروزی «دین محمد (ص)» می‌گفتند، بی شک چیزی کم داشت: جنگجویان و قهرمانان افسانه‌ای در تاریخ بسیار بوده‌اند، اما فرمانروایان دادگر و فسادناپذیر اندک، بس اندک. تقریباً هیچ. در آنچه از رفتار علی با خویشاوندان و دوستان و مخالفانش و، از همه مهم تر، خوارج، و نیز قاتلش، در «تاریخ» روایت شده است آدمی مبهوت می‌ماند که چنین «وجدان» و «عدالت» و «انسانیت» و «خرد»ی چگونه در حدود یک و نیم هزاره قبل ممکن بوده است؟ آیا اینها هم «افسانه» است؟ بسیار بعید می‌نماید، چرا که مردی با چنین دشمنانی قدرتمند «اصولی» را سرمشق رفتار با مخالفانش قرار داده است که هر حکومت و هر مدعی فرمانروایی می تواند با آن سنجیده شود. اینها را یک یک برمی‌شمارم: ۱) فرماندهی که همواره شورشیان را به دست کشیدن از «شورش» فرا می‌خواند، بی‌آنکه سپس هیچ تنبیهی برای آنان در نظر بگیرد، ۲) فرماندهی که فراریان را تعقیب نمی‌کند، ۳) فرماندهی که دشنام‌دهندگان به خود را «رها» می‌کند، ۳) فرماندهی که قسم‌خوردگان به کشتن‌اش را بازداشت نمی‌کند، ۴) زمامداری که کسی را با «پول» نمی‌خرد، و ۵) کسی را با «ارعاب» به سکوت وا نمی‌دارد. آیا هرگز چنین فرمانروایی در تاریخ بوده است؟

یکی دو صفحه از ترجمۀ مجموعه مقالات «آزادی بیان در اسلام» را که به تحلیل رفتار علی (ع) با خوارج اختصاص دارد به پیوست آورده‌ام. سرمشقی است برای آنان که «اصول اخلاقی» را فدای «نظام» نمی‌کنند و برایشان حفظ «ایمان» و حفظ «راستی» و حفظ «عدالت» و حفظ «انسانیت» بالاتر از هر «نظام» و «حکومت» و سیاستی است. «دین» بدون حکومت می‌ماند، اگر «انسانی» و «معقول» و «عادلانه» و «اخلاقی» باشد، و «دین» با «حکومت» می‌رود، چنان که بسیاری از «ادیان» یا سقوط حکومت‌ها از میان رفتند، حتی اگر بزرگ‌ترین شاهنشاهی‌ها و سپاهیان را در پشت سر خود داشته باشد. دین بدون عقل, بدون خرد، بدون عدالت، بدون انسانیت، بدون کرامت، بدون شفقت, بدون آزادی، دین ابلیس است.

#علی (ع)
#عدالت
#خوارج

جمعه ۲۶ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
1.Ali.Freedom.990226.pdf
982.4 KB
🔷 یکی دو صفحه از ترجمۀ مجموعه مقالات «آزادی بیان در اسلام» را که به تحلیل رفتار علی (ع) با خوارج اختصاص دارد به پیوست آورده‌ام. سرمشقی است برای آنان که «اصول اخلاقی» را فدای «نظام» نمی‌کنند و برایشان حفظ «ایمان» و حفظ «راستی» و حفظ «عدالت» و حفظ «انسانیت» بالاتر از هر «نظام» و «حکومت» و سیاستی است. «دین» بدون حکومت می‌ماند، اگر «انسانی» و «معقول» و «عادلانه» و «اخلاقی» باشد، و «دین» با «حکومت» می‌رود، چنان که بسیاری از «ادیان» یا سقوط حکومت‌ها از میان رفتند، حتی اگر بزرگ‌ترین شاهنشاهی‌ها و سپاهیان را در پشت سر خود داشته باشد. دین بدون عقل, بدون خرد، بدون عدالت، بدون انسانیت، بدون کرامت، بدون شفقت, بدون آزادی، دین ابلیس است.

#علی (ع)
#عدالت
#خوارج

جمعه ۲۶ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔺🔺🔺

🔷 جام می و خون دل: پس «عدالت» چی؟

🔶 ابوذر در شگفت بود که چرا «آن‌که در خانه نانی نمی‌یابد با شمشیر آخته بر مردم نمی‌شورد» و علی (ع) می‌گفت که «اگر خدا علما (به تعبیر امروز روشنفکران) را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری ستمدیدگان بشتابند» او از «حکومت» و «سیاست» کناره می‌گرفت و کاری به این کارها نمی‌داشت و به زندگی خصوصی خود می‌پرداخت و هیچ ادعایی برای «حکومت» نمی‌داشت. ظاهراً نه ابوذر و نه علی (ع) هیچ کدام به این شعر حافظ باور نداشتند که «جام می و خون دل هریک به کسی دادند» و این «قسمت» است و کاری دیگر نمی‌شود کرد و بیهوده نباید خون دل خورد! «رضا به داده بده و ز جبین گره بگشا». درویش حافظ نزاع بر سر دنیای دون نمی‌کند. اما ابوذر و علی (ع) می‌توانند بپرسند چرا مردم باید گرسنگی بکشند، وقتی «حکومت» اموال آنان را به باد می‌دهد و کسانی هستند که هزاران برابر بیش از دیگران اندوخته دارند از آنچه ثروت مشترک جامعه‌ای بوده است؟ درویش حافظ چه پاسخی برای «عدالت اجتماعی» دارد؟

پرسش «تقدیر» و «جبر و اختیار» یا «قضا و قدر» از نخستین مسائل کلامی (یا خداشناختی به تعبیر فیلسوفان) در جهان اسلام بود که حتی به «اعدام» قائلان به «اختیار» (قَدریه) و مخالفان «جبر»، معبد جُهَنی (متوفی ۸۰/۶۹۹) و غیلان دمشقی (متوفی قبل از ۱۲۵/۷۴۳)، نیز انجامید، چرا که امویان خوش می‌داشتند مردم بسیاری از تیره‌روزی‌های زندگی خویش، فقر و گرسنگی حاصل از بی‌کفایتی و غارت و چپاول اولیای امور و «آدم‌های نظام»، و تبهکاری‌ها و جنایت‌های «نظام» در کشتن مخالفان را به پای «قضا»ی الهی بنویسند و همه چیز را از «مقدّرات» الهی بدانند و ببینند که کسی مسئول آن نیست مگر «خدا»یی که در این جهان هیچ چیز به اذن او انجام نمی‌شود، حتی افتادن برگی از درخت! «نوگرایان» مشروطه‌خواه، از همه مشهورتر، احمد کسروی، در تصوف و به‌ویژه شعر حافظ، آن «ایدئولوژی منحط»ی را دیدند که جز به کاهلی و سستی و تن‌پروری و عیاشی و تسلیم و رضا در برابر «تقدیر» و «قسمت» دعوت نمی‌کند و «سختکوشی» و «جد و جهد» را «خوار» می‌شمارد و همه چیز را «حواله» به «تقدیر» می‌کند و «تدبیر» را فرو می‌گذارد. «روشنفکران» دهه‌های چهل و پنجاه در عرفان و تصوف جنبه‌های دیگری دیدند: برخی صوفیان چون حلاج و حروفیه و عین‌القضات «برونو»های ایرانی به شمار آمدند که قهرمانانه و دلیرانه در مقابل «شیخ و شحنه و واعظ و محتسب» ایستادند و پیام‌آور «آزاداندیشی» و «انسان‌گرایی» و «انسان‌دوستی» و «دگراندیشی» و «تحمّل»، و حتی «بی‌خدایی» به صورت «وحدت وجودی»، بودند و برخی دیگر نیز همچون حافظ «رندانه»، یکی به نعل و یکی به میخ، هم «حافظ قرآن» بود و هم «باده‌گسار» و هم «روشنفکر ناراضی از نظام» و هم «دهری» بی‌اعتنا به «دین عوام». برای گروهی دیگر، عرفان و تصوف، با کوشش و علاقۀ شرق‌شناسان و از چشم شرق‌شناسی، «گوهر»ی باستانی به نظر آمد که بر «حیثیت ملی» می‌افزود و یکی از دستاوردهای «ذهن ایرانی» در اندیشه و هنر و ادب بود که به‌ویژه می‌توانست «متجددان» قائل به جمع میان «سنت و تجدد» را خوش آید.

ادامه را در بالا بخوانید: 🔺🔺🔺


#علی (ع)
#عدالت
#ابوذر
#روان_درمانی
#حافظ

شنبه ۲۷ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 فلسفه هستی, طلب هستی, فلسفه وجودی, وجودگرایی (اگزیستانسیالیسم)

🔶 بسیارند کسانی که در کشور ما به اصطلاح استاد تمام دانشگاه یا به قول روزنامه نگاران همه چیز دان دستگاه های تبلیغاتی «فیلسوف» اند یا به قولی روشنفکران همه چیز دان اند, یا دیگر نویسندگان هیدگری یا هایدگری یا سارتری که معنای همین چند اصطلاح را نمی دانند, آن گاه درباره هایدگر درس می دهند, کتاب می نویسند یا به قول خودشان درسگفتار ایراد می کنند. می گویید نه! از آنها بپرسید یا سری به چرندیات ویکی پدی های فارسی ذیل اگزیستانسیالیسم بزنید یا به مهملات بابک احمدی و سروش دباغ و بیژن عبدالکریمی و دیگران و از جمله فردیدزده ها و مترجمان آثار هایدگر رجوع کنید, اگر چیزی یافتید مرا هم از نادانی در بیاورید.
برای کسانی که بخواهند در این کنفرانس شرکت کنند, پیوند مربوط این است:

https://waset.org/apply/2021/05/Paris/ICEPF?step=2


#هایدگر
#اگزیستانسیالیسم
چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 «وجودگرایی»، «فلسفۀ هستی»، «طلبِ هستی»، «فلسفۀ وجودی»؟

🔶 شگفت‌انگیز است کشوری که بیش از نیم قرن است که اصطلاح «اگزیستانسیالیسم» یا «وجودگرایی» را بر سر زبان‌ها انداخته است و آن را جهانی کرده است، اکنون می‌خواهد در پاریس ۲۰۲۱ همایشی برگزار کند با عنوان «فلسفۀ وجودی»! مگر «اگزیستانسیالیسم» که این همه کشته مرده در جهان دارد، شاید به قیاس با کشور خودمان و گرنه من از کجا می‌دانم مردم دیگر کشورها چه دوست دارند!، چه عیبی داشت؟

بسیارند کسانی که در کشور ما به اصطلاح «استاد تمام فلسفه» در دانشگاه یا به قول روزنامه‌نگاران همه‌چیزدان دستگاه‌های تبلیغاتی و نیز نویسندگان ویکی‌پدیاهای فارسی «فیلسوف»اند، یا به قولی دیگر «روشنفکران همه‌چیزدان»اند، همچنین کسانی دیگر که هیدگری یا هایدگری یا سارتری‌اند، دربارۀ سارتر و هایدگر و حتی تمامی تاریخ فلسفه از یونان تا دریدا (!؟) درس می‌دهند، ترجمه می‌کنند، کتاب می‌نویسند یا به قول خودشان «درس‌گفتار» صوتی و تصویری ایراد می‌کنند، اما من با شما شرط می‌بندم که هیچ‌کدام شان فرق این «چهارتا» را نمی‌دانند و نمی‌توانند بگویند! می‌گویید: نه! امتحان کنید. از آنها بپرسید یا سری به چرندیات «ویکی پدیای»های فارسی ذیل «اگزیستانسیالیسم» بزنید یا به مهملات و ترهات بابک احمدی و بیژن عبدالکریمی و سروش دباغ (ایشان البته تازه به مجلس پیوسته‌اند) و پرویز ضیاء شهابی و دیگر مترجمان چپ و راست هایدگر از «فردیدزده»ها تا «چپ‌»ها رجوع کنید یا «اقتراح» بگذارید (قابل توجه روزنامه‌نگارانی که دنبال «موضوع» می‌گردند!) اگر چیزی گفته بودند یا گفته‌اند یا گفتند مرا هم خبر کنید و از نادانی در بیاورید.

کسانی که بخواهند در این همایش شرکت کنند می‌توانند به اینجا رجوع کنند.


#هایدگر
#اگزیستانسیالیسم


چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۹۹

م. سعید ح کاشانی
@fallosafah
🔷 بیردزلی یا بردسلی؟

🔶 خب این روزها گویا بازار «کتاب‌سازی» از ترجمه‌های دیگران به بهانۀ ترجمۀ «دوباره» گرم است و مترجمان یا نویسندگان از هر حقه‌ای سود می‌برند تا به خواننده بگویند که ترجمۀ خودشان هم «درست» است و هم «تازه». دیدم یک آقایی کتابی درآورده است به نام «دانشنامۀ زیبایی‌شناسی و فلسفۀ هنر» یکی دو مقاله از ترجمه‌های قدیمی مرا هم (متعلق به ۲۳ سال پیش از تاریخ نشر، در واقع ۲۶ سال) گویا در این مجموعه آورده است. هنوز ندیده‌ام ترجمه را تا از ترجمۀ ایشان مستفیض شوم، اما خود نگارش تلفظ نام نویسنده از جهتی گویاست و آموزنده و اگر به «فیض اقدس» نرسیم عجالتاً «فیض مقدس» هست: بردسلی؟ خب من «بیردزلی» نوشته‌ام و ظاهراً این درست است. تغییر نگارش نام نویسنده شگرد آشنایی در کار ترجمه و ترجمه‌های دوباره است، اما به شرط آنکه دست کم «درست» باشد! هرچند نگارش تلفظ نام اشخاص در هر زبانی باید تابع زبان مقصد باشد و نه مبدأ. تلفظ امری محلی است و از محلی به محلی دیگر (حتی برای گویندگان یک زبان: به‌طور نمونه، تلفظ بریتانیایی و امریکایی فرق می‌کند. همین طور تلفظ نواحی مختلف یک کشور و حتی یک شهر از یک محله به محله دیگر: نیویورک و هارلم) و از زبانی به زبانی دیگر (حتی از یک خانواده و با یک خط: مانند زبان‌های با خط لاتینی در سرتاسر اروپا) فرق می‌کند و باید با عادت‌های نوشتاری و توانایی‌های گویشی گویندگان محلی متناسب باشد. «تلفظ درست» وقتی لازم است که شما بخواهید به زبان کسانی سخن بگویید که آن نام یا آن کلمه را به کار می‌برند. با این حال برای راستی‌آزمایی اینکه کدام تلفظ و نگارش «بنا به قاعده» درست است می‌توانید اینجا و اینجا را ببینید و بشنوید.

Monroe Curtis Beardsley (/ˈbɪərdzli/; December 10, 1915 – September 18, 1985) was an American philosopher of art.


🔴 در خصوص اینکه «زیباشناسی» درست است یا «زیبایی‌شناسی»، یا کدام‌ یک درست‌تر است؟، در فرصتی دیگر بحث خواهم کرد.

#بیردزلی
#هنر
#ترجمه
#تلفظ
#بردسلی

جمعه ۲ خرداد ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 هایدگر و مفهوم «راه»: فلسفه، «دلیری» یا «حماقت»؟

🔶 دیروز تصویری از کتاب حقیقت و زیبایی: درس‌های فلسفۀ هنر از بابک احمدی را در جایی دیدم، یاد سخنی از او در «پیش‌گفتار» کتابش افتادم که از سال‌ها پیش یادداشت کرده بودم و در فکر نوشتن کتابی در پاسخ به آن و شرحی بر تعریف هایدگر از «فلسفه» و «راه» بودم که همین طور به تعویق افتاد. نمی‌دانم که آیا او بعد از این همه سال در این گفته بازنگری کرده است و سرانجام فهمیده است که مراد هایدگر از «کوره‌راه‌های جنگلی» چیست یا آن را هنوز همان گونه می‌فهمد که در چاپ اول نوشته بود؟ باری، اکنون اشاره‌ای می‌کنم به ضعف‌های این ترجمه و برداشت از مفهوم مورد نظر هایدگر، هرچند بابک احمدی در این برداشت از ترجمۀ نادرست مترجمان فرانسوی و انگلیسی در آغاز نیمۀ دوم قرن بیستم پیروی کرده است و البته اشتباه بودن این برداشت در دهۀ ۱۳۷۰ نیز که بابک احمدی این درس‌ها را می‌داد بر من آشکار بود. با این همه او این ترجمه و برداشت را پسندیده است و خود بر آن شرح و تفسیری افزوده است.

ادامه در زودبین ...

#هایدگر
#راه
#بابک_احمدی
#کوره_راه
#جنگل

یکشنبه ۴ خرداد ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah

– Telegraph
https://telegra.ph/%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%82%D8%AA-05-24
🔷 چگونه هایدگر بخوانیم؟

۱۲ پرسش بنیادی برای آغاز فهم اندیشه‌های هایدگر در زبان فارسی

🔶 برای راه انداختن هر ماشینی یا کار با هر وسیله‌ای باید بتوانیم آن را روشن کنیم و کار با دکمه‌ها یا اهرم‌های مختلف آن را بیاموزیم. در خصوص آشنایی با اندیشه‌های فلسفی نیز همین کار لازم است. درست مانند یادگیری «الفبا» برای یادگیری خواندن و نوشتن، نخست لازم است که «الفبا»ی فکری هر دستگاه فلسفی یا علمی را بیاموزیم. اما متأسفانه این چیزی است که همۀ ما درست نیاموخته‌ایم. نتیجه اینکه گاهی متوجه می‌شویم نویسنده یا مترجمی یا آموزگاری خیلی چیزهای سخت سخت بلد است و به کار می‌برد و همه را مرعوب می‌کند اما گاهی در فهم نکته‌ای ساده و مقدماتی و پاسخ به پرسش‌هایی ابتدایی در می‌ماند. من برای کسانی که بخواهند با اندیشۀ هایدگر آشنا شوند، از هر راهی، چه کتاب و چه آموزگار، یافتن پاسخ پرسش‌های زیر را توصیه می‌کنم. با یافتن پاسخ این پرسش‌ها می‌توانید «وزن» و «اعتبار» هر کتاب و ترجمه و «آموزگار»ی را بسنجید و پرت و پلا گویی‌ها و یاوه‌گویی‌ها را تمیز دهید.

۱) تفاوت «وجودگرایی» (“existentialism”) با «فلسفۀ وجودی» (“existential philosophy”) و «فلسفۀ هستی» (“Philosophy of Being) و «طلب هستی» (“Quest for Being) چیست؟

۲) تفاوت «هستی» (“Sein/Being/Être”) با «وجود» (“Existenz/existence/existence”) چیست: لغوی، نحوی/دستوری، فلسفی؟

۳) تفاوت «وجود» («الوجود») در فلسفۀ عربی ـ اسلامی با «وجود» (“Existenz/existence/existence”) و «هستی» (“Sein/Being/Être”) در فلسفۀ اروپایی چیست؟

۴) معادل لغوی و دقیق عربی برای «هستی» در فارسی و زبان‌های اروپایی (“Sein/Being/Être”) چیست؟

۵) تفاوت «هست»/«بوده»/«باشنده» (“seiende/being/étant”) با «موجود» (“existent/existent/existant”) چیست؟

۶) معنا و مفهوم و معادل کلمۀ یونانی “on”(یونانی: ὄν) و «اونتولوژی» (“ontology”) و «اونتیک» (“ontic”) و «اونتولوژیکال» (“ontological”) و تفاوت آنها چیست؟

۷) چرا «اونتولوژی» (“ontology”) گفته‌اند و «بینولوژی» (“beinology”) و «اگزیستنتولوژی» (“existentology”) نگفته‌اند؟

۸) تفاوت «هستی‌شناسی بنیادین» (“fundamental ontology”) با «هستی‌شناسی» (“ontology”) چیست؟

۹) معنا و مفهوم «وجودی» (“exitential”) نزد فیلسوفان «وجودی‌» چیست؟

۱۰) چرا «وجودی» (“exitential”) داریم و «هستوی» (“beintial”) نداریم؟

۱۱) تفاوت «پرسش هستی» (“Question of Being”) با «پرسش از هستی» (“Question of Being”) چیست؟

۱۲) تقسیمات هایدگر از «هستی» (“Sein/Being/Être”) و «وجود» (“Existenz/existence/existence”) چیست؟

#هایدگر
#پرسش
#هستی
#وجود

دوشنبه ۵ خرداد ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 چگونه هایدگر بخوانیم؟

🔶 راه انداختن هر ماشینی یا کار با هر وسیله‌ای باید بتوانیم آن را روشن کنیم و کار با دکمه‌ها یا اهرم‌های مختلف آن را بیاموزیم. در خصوص آشنایی با اندیشه‌های فلسفی نیز همین کار لازم است. درست مانند یادگیری «الفبا» برای یادگیری خواندن و نوشتن، نخست لازم است که «الفبا»ی فکری هر دستگاه فلسفی یا علمی را بیاموزیم. اما متأسفانه این چیزی است که همۀ ما درست نیاموخته‌ایم. نتیجه اینکه گاهی متوجه می‌شویم نویسنده یا مترجمی یا آموزگاری خیلی چیزهای سخت سخت بلد است و به کار می‌برد و همه را مرعوب می‌کند اما گاهی در فهم نکته‌ای ساده و مقدماتی و پاسخ به پرسش‌هایی ابتدایی در می‌ماند. من برای کسانی که بخواهند با اندیشۀ هایدگر آشنا شوند، از هر راهی، چه کتاب و چه آموزگار، یافتن پاسخ پرسش‌های زیر را توصیه می‌کنم. با یافتن پاسخ این پرسش‌ها می‌توانید «وزن» و «اعتبار» هر کتاب و ترجمه و «آموزگار»ی را بسنجید و پرت و پلا گویی‌ها و یاوه‌گویی‌ها را تمیز دهید.

ادامه در زودبین

#هایدگر
#پرسش
#هستی
#وجود

دوشنبه ۵ خرداد ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah

– Telegraph
https://telegra.ph/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-05-25
🔷 «درس» چیست، «درس‌گفتار» چیست؟

🔶 امروز کلمات بسیاری در زبان ما از راه ترجمه آمده است، بی‌آنکه «معنا» و «مفهوم» و «مصداق» آنها به‌طور دقیق برای ما روشن باشد یا روشن شده باشد. نتیجه آن است که چون از آغاز معلوم نشده است یا معلوم نیست این کلمات «نوساخته» برای چه چیز و چه کاری یا اوضاع و احوالی «وضع» شده‌اند کاربردهایی در زبان امروز ما می‌یابند که آن کلمات را از هر شأن و اعتباری که در زبان اصلی داشته‌اند یا دارند تهی می‌کنند، البته اگر در اصل چنین چیزی داشته بودند، یا حالتی «جادویی» و «افسونگرانه» و «حیثیتی» به آنها می‌بخشند، که شاید در اصل ندارند و نداشته‌اند. به‌طور نمونه، هنگامی که می‌بینیم و می‌خوانیم عنوان کتابی «درس‌گفتارهای هگل دربارۀ زیباشناسی» یا «دین» یا «تاریخ فلسفه» یا «فلسفۀ تاریخ» است و اینها از یادداشت‌ها و جزوه‌هایی فراهم آمده است که دانشجویان او در هنگام تدریس استاد برای خود فراهم کرده‌اند، یا کتاب‌هایی از هایدگر یا کالینگوود و دیگران با همین عنوان، می‌توانیم از خود بپرسیم اصلاً چند تن در تاریخ فلسفه یا در دانشگاه‌ها بوده‌اند و هستند که «درس‌گفتارهایشان» (درس‌هایی بر اساس یادداشت‌ها و تحقیقات اصیل و ابتکاری که نخستین‌بار در جمع دانشجویان سر هم شده‌اند و به صورت گفتار ادا شده‌اند و استاد حتی گاهی عمر نکرده است آنها را بعد ببیند و ویرایش یا تصحیح کند!) ارزش خواندن یا چاپ شدن داشته است یا داشته باشد و آیا هرچه هر سخنران یا مدرّسی یا استادی در دانشگاه، با هر درجه‌ای، گفت نام آن را می‌توان «درس‌گفتار» گذاشت؟ برای فهم تفاوت واژۀ آشنای «درس» با واژۀ تازه‌وارد و نوساختۀ «درس‌گفتار»، لازم است که نخست ببینیم مراد از «درس» (“lesson”) و «درس‌گفتار» (lecture) در زبان انگلیسی چیست و بعد «سخنران» یا «مدرّس» (lecturer) کیست و چرا ما لازم دیده‌ایم واژه‌ای «نوساخته» داشته باشیم و به جای «معلم» یا «آموزگار» و «درس» از «درس‌گفتار» و «سخنران» یا «مدرس» استفاده کنیم، بی‌آنکه بدانیم یا آموخته باشیم که جای درست به کار بردن این کلمات کی و کجاست و این کلمات چه «بار معنایی و مفهومی» دیگری دارند و چه انتظاری باید از «درس» و چه انتظاری باید از «درس‌گفتار» داشته باشیم؟ یا اصلاً نیازی هست چنین واژه‌ای داشته باشیم، وقتی این کلمه و «ریشه»اش و اسم فاعلش می‌تواند معانی دیگری داشته باشد که با «درس‌گفتار» ساخته یا بیان نمی‌شود؟

ادامه در زیر....
#درس
#درس_گفتار
#آشوری
سه‌شنبه ۶ خرداد ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah


– Telegraph
https://telegra.ph/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%E2%80%8C%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-05-26