Fallosafah | فَلُّ‌سَفَه
396 subscribers
55 photos
17 videos
29 files
77 links
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
Website: http://fallosafah.org/old
Website: http://fallosafah.org/
Website: http://fallosafah.malakut.org/

محمد سعید حنایی کاشانی
Download Telegram
🔷 برداشت فرانسیس بیکن از «علم»

🔶 ... بیکن میان شناخت نقشه‌های خدا، «الهام‌شده از راه وحی یا مکاشفۀ الهی»، و شناختِ بر پایۀ مشاهده و «برخاسته از حواس» تمایز می‌گذارد. اما با اینکه اینها هیچ ربط متقابلی ندارند، و نباید به هم آمیخته شوند، جهان طبیعی هنوز آفریدۀ خداست، و مطالعۀ آن کاری بی‌دینانه یا تا اندازه‌ای ناشایست گمان رفته است؛ با این همه، میل به شناخت بود که به هبوط آدم ابوالبشر انجامید. اما، به طوری که بیکن خاطر نشان می‌کند، «میل جاه‌طلبانه و غرورآمیز شناخت اخلاقی به قضاوت کردن دربارۀ خیر و شرّ، بدین قصد که انسان می‌تواند از فرمان خدا سربپیچد و خود قانونگذار خویش شود، این آن چیزی بود که ظاهر و طرز عمل وسوسه بود». مثال آدم ابوالبشر به ما هیچ دلیلی نمی‌دهد که فلسفۀ طبیعی را دنبال نکنیم. با این همه، این تصور که مطالعۀ طبیعت بی‌دینانه است تصوّری است که بسیاری در قرن هفدهم با آن رو به رو شده بودند. یک پاسخ به آن بر این فرض مبتنی بود که چنین مطالعه‌ای صورتی از عبادت یا پرستش است. پاسخ بیکن بر نیاز به مطالعۀ طبیعت بر دلایل درست اصرار می‌ورزد.

به گفتۀ او، دنبال کردن شناخت یا دانش نباید «برای به دست آوردن لذّت ذهن، یا برای مجادله یا برای برتری بر دیگران، یا برای منفعت، یا شهرت، یا قدرت، یا هر یک از این چیزهای پست باشد؛ بلکه باید برای بهره و استفادۀ زندگی باشد». این اشارات به انگیزه‌های ناشایست و مختلف صرفاً اتفاقی نیست، بلکه پایۀ تاریخی دارند. بنا به نظری اساساً ارسطویی، علم چیزی بود که کاملاً جدا از امور عملی زندگی قرار می‌گرفت. علم اساساً حوزۀ کار و علاقۀ آن کسانی بود که فراغتی برای پرورش عقل با علایق صرفاً نظری داشتند. بنابراین، بنا به سنّتی فیثاغوری، سنّتی که کیمیا را رواج داد، دانش چیزی اسرارآمیز بود که می‌باید در میان برادران اهل طریقت محدود می‌ماند، و این راز از خلایق پوشیده می‌بود. البته کیمیاگران شیّادی نیز بودند که از دانش‌شان برای به دست آوردن قدرت، یا شهرت، یا انگشت نمایی، استفاده کرده بودند و نتایجی چشمگیر و گیج‌کننده و سرگرم‌کننده به وجود آورده بودند، از آن قبیل که اکنون می‌توانیم در نمایش‌های «جادو» یا «شعبده»، یا در سخنرانی‌های کریسمس «مؤسسۀ سلطنتی»، شاهد باشیم. سنّتی از علاقه به هیولاهای نامعمول و کنجکاوی‌های بسیار عجیب نسبت به چیزهایی که بتوان در طبیعت یافت وجود داشت. بیکن هیچ یک از اینها را نداشته است. او اصرار می ورزد که مقام ذهن با بحث از امور واقع هرروزی که حواس مان بر ما آشکار می‌کنند پایین نمی‌آید. او همچنین اصرار می‌ورزد که آنها را باید به طور نظام‌مند گرد آورد، و به قصد پژوهش بیش‌تر. او اصرار می ورزد که این کار را نباید افراد یا گروه‌های کوچکِ گزینش‌شده انجام دهند، بلکه باید کاری به‌راستی جمعی باشد، یعنی نهادینه و سازماندهی‌شده به شیوه‌ای به‌درستی علنی. علاوه بر این، او اصرار می‌ورزد که علم هنگامی آغاز نمی‌شود که نیازهای مادّی برآورده شده باشند، بلکه علم را باید برای برآوردن نیازهای همگان دنبال کرد و از آن استفاده کرد.

وولهاوس، تجربه‌گرایان، ص ۳۷–۳۶

#تجربه_گرایان
#بیکن
#علم

چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۹۹
م . سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 زبان «وجود» و «هست» در غزلی از سعدی

🔶 «زبان» برای انسان فقط ابزاری برای ارتباط با «دیگری» نیست. بدون دیگری هم باز ناگزیریم گفت و گو کنیم: با «خود»مان. ما بدون گفت وگو با «خود» اصلاً چه خبر از «هستی» یا «نیستی» داریم؟ آنچه ما «بودن» و «هستن» و «وجود داشتن» می‌نامیم از همین «گفت و گویی» است که با «خود» داریم، آن «خود»ی که افلاطون از آن به «تفکر» و «اندیشیدن» تعبیر کرد و آن را «گفت و گوی خاموش با نفس» نامید. از نظر افلاطون، از همین جاست که ما می‌توانیم پی ببریم هریک از ما «دو چیز» است: روح و بدن. آن که به او با نام «خود»م و «روح»ام و «نفس»ام اشاره می‌کنم، همین چیزی است که با او در گفت و گویم. بدون این گفت و گو چه خبر از نیستی یا هستی هست؟

دکارت وقتی نتیجه گرفت: «می‌اندیشم، پس هستم»، این اندیشیدن را از گفت و گویی که با «خود» داشت نتیجه گرفت، گفت و گویی که به او گفت: «تو هرچه هم باشی، نمی‌توانی نباشی، تا هنگامی که داری می‌اندیشی (یعنی، داری با خودت سخن می‌گویی)!» برای هریک از ما آنچه «زندگی» خود می‌نامیم در همین آگاهی از گفت وگوی‌مان با خویش است که «هست». اما زندگی اجتماعی به ما آموخته است که این گفت و گو را با صدایی خاموش انجام دهیم تا کسی ما را «دیوانه» نخواند! تورات و انجیل و قرآن وقتی «روح» را کلمه می‌خوانند، از همین «دوگانگی» است که پرده بر می‌دارند و وقتی انجیل متی از قول عیسی به شیطان می‌گوید که: «انسان تنها به نان زنده نیست بلکه به هر کلمۀ خداوند زنده است» باز بر همین دوگانگی است که تأکید می‌شود. تاریکی مرگ برای ما، چه پیش از تولد، و چه پس از زندگی، همین بی‌خبری از گفت و گویی است که با خود داریم یا نداریم. ما تا هنگامی زنده‌ایم که دست کم «خود»مان را در گفت و گو با «خویش» نگه داریم یا گفت و گویی داشته باشیم. پس از آن هر زندگی هم که داشته باشیم برای ما «هیچ» است. برای ما «گفت و گو» و «اندیشیدن» و «بودن» یکی است. و زبان میانجی آنها. بدون «زبان» هیچ میانجی برای گفت و گو و اندیشیدن و بودن نیست، همان طور که بدون سیم وسیله‌ای برای انتقال «برق» نیست. خاموشی تاریکی است. مرگ همین است.

هنر، و به‌ویژه شعر، و باز ویژه‌تر غزل، برترین صورت «گفت و گو» با خویش است. حاضری با غایبی به میانجی گفت و گویی با «خود» سخن می‌گوید و حضور «غایب» را آشکار می‌کند. همین نیاز به «حضور» است که «غزل» را ممکن می‌کند. در غزل زیر سعدی به زیبایی با «وجود» («خود») و «هست» (حضور «او») بازی می‌کند تا «حضور» معشوق را برای خویش ممکن سازد. هریک از ما نیز با خواندن این غزل همین کار را برای «خود» می‌کند.

مرا خود با تو چیزی در میان هست
و گر نه روی زیبا در جهان هست
وجودی دارم از مهرت گدازان
وجودم رفت و مهرت همچنان هست
مبر ظن کز سرم سودای عشقت
رود تا بر زمینم استخوان هست
اگر پیشم نشینی دل نشانی
و گر غایب شوی در دل نشان هست
به گفتن راست ناید شرح حُسنت
ولیکن گفت خواهم تا زبان هست
ندانم قامتست آن یا قیامت
که می‌گوید چنین سرو روان هست
توان گفتن به مه مانی ولی ماه
نپندارم چنین شیرین‌دهان هست
بجز پیشت نخواهم سر نهادن
اگر بالین نباشد آستان هست
برو سعدی که کوی وصل جانان
نه بازاریست کان جا قدر جان هست

#سعدی
#وجود
#حضور

م. سعید ح. کاشانی

پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۹۹
@fallosafah
🔷 آنچه «کرونا» به ما آموخت: با هر «دشمنی» نباید گلاویز شد!

🔶 «کرونا»، «ویروسی» برخاسته از جهان حیات وحش، اما در واقع «ذرّه ای ناچیز»، امروز کاری با زندگی انسان قرن بیست و یکم کرده است که هیچ «اژدها»، «نهنگ»، «دیو» یا «غول»ی، در روزگاران افسانه ای، نیز نتوانسته بود با زندگی آدمیان بکند، و حتی هیچ جنگ جهانی و بمب هسته ای و شیمیایی در مقیاس قرن بیست و یکم: آسیبی اقتصادی به این گستردگی که شاید فقر و فلاکتش برای زندگان بدتر از مردگان باشد. انسان، این دلیرترین و درنده ترین حیوانی که زمین به خود دیده است، بر هر درنده ای در روی زمین پیروز شده است و به گزارش افسانه ها و اسطوره ها چه جانوران عظیم و ترسناک و بس بزرگ تر و نیرومندتر از خود را که از پا در نیاورده است یا به اسارت نگرفته است. اما انسان این بار به جنگی وارد شده است که نه «دلیر»ی قهرمانان و «رویین تنان» و جادوی «جادوگران» قدیم بر آن کارگر است و نه سلاح های مرگبار ماشینی و هسته ای و میکروبی و شیمیایی جدید. حداکثر کاری که انسان اکنون می تواند با این «دشمن» انجام دهد این است که خود را از او دور نگه دارد و با او گلاویز و دست به گریبان نشود: دوری و دوستی.

اما چه نتیجه از این: ۱) هیچ «دشمنی» را «کوچک» نشمار، حتی اگر «ذرّه»ای ناچیز باشد. ۲) پیروزی بر «دشمن» لزوماً به معنای نابود کردن «دشمن» نیست، «نابود نشدن» به دست «دشمن» کافی است. ۳) بنابراین، انسان «عاقل» با هر چیز و هرکس درنمی‌افتد، و دست به گریبان نمی‌شود، همین که «آزار» چیزی یا کسی به او نرسد برایش کافی است و البته باید «آزار»ش هم به کسی نرسد تا برای خودش «دشمن» درست نکند و «تلافی» نبیند. دوری گزیدن از «شرّ» همواره بهترین راه برای در «امان» ماندن است، به قول سیمین بهبهانی: «دلا خو کن به تنهایی که از تن‌ها بلا خیزد/سعادت آن کسی دارد که از تن‌ها بپرهیزد!» «ویروسی» داشت در جهان خودش خوب و خوش زندگی می‌کرد و به «خِرخِرۀ» ما کاری نداشت. ما به سراغ او رفتیم، «خِر»ش را گرفتیم، «بی‌خانمان»اش کردیم و افتاد به «جان» ما و «خِر» ما را گرفت تا «خرخرۀ» ما را نه همچون خون‌آشام‌ها و دراکولاهای فیلم‌های ترسناک از «بیرون» بلکه از «درون» بجود، بدون خون و خونریزی. حالا باید کاری کنیم تا دوباره برگردد سر جای خودش، همان جا که بود. ما نمی‌توانیم هر چیزی را از صفحۀ «هستی» پاک کنیم. بگذار هر چیز و هرکس زندگی‌اش را بکند، تا تو هم بتوانی زندگی‌ات را بکنی. آن را که گوشی هست بشنود. آن را که چشمی هست ببیند.

#کرونا
#«دشمن»
#تنهایی

سه شنبه ۹ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
Forwarded from Dr. Reza Eslami
جدیدترین تعریف سواد از نظر یونسکو💢

*تعریف سواد از نظر "یونسکو" و راهکارهای بهبود زندگی*

به تازگی سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد، تعریف جدیدی از باسوادی ارائه داده است.

شاید برای‌تان جالب باشد که بدانید مفهوم سواد در قرن گذشته، تغییرات بسیاری کرده است و این چهارمین تعریف سواد است که توسط یونسکو به صورت رسمی اعلام می‌شود. به طور خلاصه و طبق این تعریف، باسواد کسی است که بتواند از خوانده‌ها و دانسته‌های خود تغییری در زندگی خود ایجاد کند.

*با تعریف جدیدی که یونسکو ارایه داده باسوادی، توانایی «تغییر» (Change) است و باسواد کسی است که بتواند با آموخته‌هایش، تغییری در زندگی خود ایجاد کند.*
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
در ادامه و بعد از مروری کوتاه بر تعاریف سواد از ابتدا تا امروز، نکاتی درباره ایجاد تغییر در زندگی بر اساس دانسته‌ها و راهکارهای دست‌یابی به این مهم، مطرح خواهیم کرد.

*اولین تعریف*

*توانایی خواندن و نوشتن،* اولین تعریفی که از سواد در اوایل قرن بیستم ارائه شد، صرفا به توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری معطوف بود. طبق این تعریف، فردی با سواد محسوب می‌شد که توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری خود را داشته باشد.

*دومین تعریف*

*اضافه شدن یاد گرفتن رایانه و یک زبان خارجی،*

در اواخر قرن بیستم، سازمان ملل تعریف دومی از سواد را ارائه کرد. در این تعریف جدید، علاوه بر توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری، توانایی استفاده از رایانه و دانستن یک زبان خارجی هم اضافه شد. بدین ترتیب به افرادی که توان خواندن و نوشتن، استفاده از رایانه و صحبت و درک مطلب به یک زبان خارجی را داشتند، باسواد گفته شد. قاعدتا طبق این تعریف بسیاری از دانشجویان و دانش‌آموختگان دانشگاهی کشور ما بی‌سواد محسوب می‌شوند چون دانش زبان خارجی بیشتر افراد کم است.

*سومین تعریف*

*اضافه شدن ۱۲ نوع سواد:*

سازمان ملل در دهه دوم قرن ۲۱، باز هم در مفهوم سواد تغییر ایجاد کرد. در این تعریف سوم کلا ماهیت سواد تغییر یافت. مهارت‌هایی اعلام شد که داشتن این توانایی‌ها و مهارت‌ها مصداق باسواد بودن قرار گرفت. بدین ترتیب شخصی که در یک رشته دانشگاهی موفق به دریافت مدرک دکترا می شود، حدود ۵ درصد با سواد است. این مهارت‌ها عبارت اند از:

۱- سواد عاطفی: توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده و دوستان

۲- سواد ارتباطی: توانایی برقراری ارتباط مناسب با دیگران و دانستن آداب اجتماعی

۳- سواد مالی: توانایی مدیریت مالی خانواده، دانستن روش‌های پس‌انداز و توازن دخل و خرج

۴- سواد رسانه‌ای: این که فرد بداند کدام رسانه معتبر و کدام نامعتبر است

۵- سواد تربیتی: توانایی تربیت فرزندان به نحو شایسته

۶- سواد رایانه‌ای: دانستن مهارت‌های راهبری رایانه

۷- سواد سلامتی: دانستن اطلاعات مهم درباره تغذیه سالم و کنترل بیماری‌ها.

۸- سواد نژادی و قومی: شناخت نژادها و قومیت‌ها بر اساس احترام و تبعیض نگذاشتن.

۹- سواد بوم شناختی: دانستن راه‌های حفاظت از محیط زیست.

۱۱- سواد تحلیلی: توانایی شناخت، ارزیابی و تحلیل نظریه‌های مختلف و ایجاد استدلال‌های منطقی بدون تعصب و پیش فرض.

۱۱- سواد انرژی: توانایی مدیریت مصرف انرژی.

۱۲- سواد علمی: علاوه بر سواد دانشگاهی، توانایی بحث یا حل و فصل مسائل با راهکارهای علمی و عقلانی مناسب.

از آن جا که با سواد بودن به یادگیری این مهارت‌ها وابسته شد، قاعدتا سیستم آموزشی کشورها هم باید متناسب با این مهارت‌ها تغییر رویه می‌داد که متاسفانه فعلا سیستم آموزشی کشور ما، هنوز هیچ تغییری در زمینه آموزش مهارت‌های فوق نکرده است.

*چهارمین ‌و جدیدترین تعریف*

*علم با عمل معنا می‌شود.*

با این حال و به تازگی «یونسکو» یک بار دیگر در تعریف سواد تغییر ایجاد کرد. در این تعریف جدید، توانایی ایجاد تغییر، ملاک با سوادی قرار گرفته است، یعنی *شخصی با سواد تلقی می‌شود که بتواند با استفاده از خوانده‌ها و آموخته‌های خود، تغییری در زندگی خود ایجاد کند.* در واقع این تعریف مکمل تعریف قبلی است زیرا صرفا دانستن یک موضوع به معنای عمل به آن نیست. در صورتی که مهارت‌ها و دانش آموخته شده باعث ایجاد تغییر معنادار در زندگی شود، آن گاه می‌توان گفت این فرد، انسانی با سواد است.

*چرا سوادمان باعث تغییر در زندگی‌مان نمی‌شود؟*
****
"آموزش حقوق بشر" با تاکید بر توانمند سازی مبتنی بر آگاهی و ارتقاء مطالبه گری شهروندان میتواند در راستای ایجاد تغییر در جوامع بشری و تحقق "همه حقوق همه" موثر باشد.
@dr_rezaeslami
🔷 «عالم‌گیر» یا «همه گیر»؟

🔶 «کرونا» از جمله «آشوب»هایی که به پا کرده است، یکی هم آشوب زبانی است. روزنامه‌نگاران یا برخی کارشناسان که با عجله چیزی را ترجمه می‌کنند یا هرچه به ذهن‌شان رسید می‌گویند، از جمله «صفاتی» که این روزها برای «واگیری» این بیماری در جهان گفته‌اند و می‌گویند یکی هم «عالم‌گیر» است. صفاتی مانند «عالم‌گیر» و «جهان‌گیر» در زبان فارسی، برحسب سنّت «شاهنشاهی»، برای فاتحان و کشورگشایان به کار می‌رود و لقب دو تن از شاهان مغول هند هم بوده است. اگر بخواهیم آن را به انگلیسی برگردانیم می‌شود: .“world conqueror” اما آنچه در زبان انگلیسی به آن “pandemic” می‌گویند معادلش در فارسی «همه‌گیری» است. این کلمه در زبان انگلیسی از دو جزء یونانی «پان» («همه») و «دموس» («مردم») ساخته شده است، یعنی، آن بیماری که همۀ مردم می‌گیرند. «کرونا» هرکار هم کرده باشد نه «جایی» را گرفته است و نه جنگی به راه انداخته است، نقشه و برنامه‌ای هم نداشته است. چیزی هم عایدش نمی‌شود و نشده است.

پی نوشت: فرق «اپیدمیک» و «پاندمیک» این است که اولی به «واگیری بیماری» در منطقه ای خاص و دوره زمانی خاص و در میان گروهی خاص از مردم یا یک جامعه گفته می شود و دومی به «واگیری» بیماری در میان همه مردم جهان,

#کرونا
#عالم_گیر
#همه_گیر

چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۹۹

م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔺🔺🔺

🔷 «حجاب» کرونا: از «فلسفۀ نقاب» تا «فلسفۀ حجاب»

«افسون‌زدایی» در «عصر کرونا»

🔶 امروز بسیاری از رخ‌های زیبا در زیر «نقاب‌های بهداشتی» پنهان شده‌اند. زیبارویان همه «پرده‌نشین» شده‌اند و در کوی و برزن هیچ زیبارویی قدم نمی‌زند، اگر هم بزند با «نقابی» که بر چهره دارد چیزی از رخ زیبای او «دیده» نمی‌شود، مگر چشمانی «مست» داشته باشد که آن هم آن‌قدر نزدیک نمی‌آید که چشمی به چشمی افتد و آتشی در کاه! در داخل ماشین‌ها نیز وضع به همین گونه است. همین چند وقت پیش بود که برخی کشورهای اروپایی قانونی گذراندند تا پوشیدن «بُرقع» و «روبنده» اسلامی را به دلایل امنیتی «ممنوع» اعلام کنند. در گذشته، در فیلم‌های وسترن، مردانی که دستمال گردن خود را به روی صورت خود می‌بستند، شاید جز زدن «بانک» یا «قطار» و «آدمکشی» قصد دیگری نداشتند. اما امروز هرکس می‌تواند راحت دستمالی به روی صورت خود ببندد و به هر جا برود. اکنون بسیاری از مردم با «صورت‌های بسته» در همه جا در رفت و آمدند، از جمله بانک‌ها و فرودگاه‌ها. حال تصور کنید اگر «کارشناسان بهداشتی» و «مقامات دولتی» می‌گفتند «موها» نیز باید پوشیده باشد، یا تمامی بدن، سر تا پا، همچون پزشکان و پرستاران، دیگر «نور علی نور» می‌شد و تمامی جهان را «حجاب اسلامی» فرامی‌گرفت و «اسلام» عالم‌گیر می‌شد: همه سرتا پا پوشیده در «قبا» و «چادر» و «روبنده» یا «بُرقع» و یا «دستاری» بسته بر سر و صورت! تصور کنید در جهانی زندگی کنید که همه «مجبور» باشند مانند پزشکان و پرستاران سر تا پا پوشیده در لباس‌های پلاستیکی «سفید» از خانه بیرون آیند! گویی شهر پر از «فضانورد» شده است یا شاید پُر از «کفن‌پوش». ترسناک است، اما ممکن است. این «تخیّل» نیست واقعیتی در زندگی بشر بوده و هست و خواهد بود. خواهم گفت چرا؟

ادامه را در بالا بخوانید 🔺🔺🔺

#حجاب_کرونا
#نقاب
#فلسفه
#افسون_زدایی

پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔺🔺🔺

🔷 ریشه‌شناسی «تئوس»: از فردید تا هرودوتوس

🔶 یکی از افاضات و افاداتی که حضرت استاد سید احمد فردید کرده است و از او ضبط شده است و به صورتی متفاوت نیز نقل شده است این سخن است:

«"دوه" به هندی به معنی خداست. اسمی که در زبان هندی مظهر خدا بوده "دوه" نامیده شده است. گفته‌اند که اصل این کلمه به معنای "نور" است. همین "دوه" در اوستا تبدیل شده به "دیو". چرا؟ برای اینکه این اسم انقلاب پیدا کرد. اسم هندی می‌رود و اوستا با اسم دیگری خلق را دعوت می‌کند که آن اسم "اهورا" است. اهورا در هندی "اسورا" بوده اما "سین" به "ه" تبدیل می‌شود. و آن خدای ضد ّ "دوه" [یعنی، ضد «نور»؟] است. همین "دوه" است که همریشه است با "زئوس" به یونانی و "تئوس" به یونانی. "دیو" به فرانسه، "دئوس" به لاتینی ... "طاغوت" به عربی».

ویدئو: برگرفته از سخنرانی ضبط‌شدۀ احمد فردید در سال ۱۳۶۲ یا ۱۳۶۳.

در اینکه در زبان‌های هند و اروپایی (سانسکریت و پهلوی و فارسی جدید، یونانی و لاتینی و دیگر زبان‌های برآمده از آنها در دورۀ جدید) و نیز خدایان این فرهنگ‌ها و تمدن‌ها خویشاوندی و اشتراکاتی هست تردیدی نیست (هرچند در پیوند ریشه‌شناختی «تئوس» یونانی و «دئوس» لاتینی و به تبع آن «دیو» فرانسه، با وجود شباهت ظاهری‌شان، شک است و این دو ریشه‌های متفاوتی دارند!)، اما در اینکه چگونه به ادعای فردید «تئوس» یونانی، نام عام خدا، به «طاغوت» عربی (زبانی از خانوادۀ زبان‌های سامی) تبدیل می‌شود، که البته نام خدا نیست، بلکه نامی عام است و به هر «طغیانگری» در برابر خدا، اعم از شیطان و انسان اطلاق می‌شود، پرسش بسیار هست. نخست اینکه، کلمۀ «طاغوت» عربی، اسم فاعل، از «طُغی»، به معنای کسی است که از «حد و مرز» (اخلاقی، شرعی/قانونی، کیهانی) تجاوز کرده است و همراه با «استکبار» («خود بزرگ‌بینی»، «به خود نازیدن») معادلی است دقیق برای کلمۀ «هوبریس» (hubris/ὕβρις) در اساطیر و تراژدی‌های یونانی (برای این بحث رجوع شود به کتاب من: شاهان و خدایان، در آینده). اما در اینکه فردید از این «ریشه‌شناسی» چه نتیجه‌ای می‌خواهد بگیرد و چگونه چنین گامی بلند از «تئوس» به «طاغوت» برداشته و چه مبنایی داشته که پرشی این‌قدر بلند و جسورانه کرده است و از آن چه مقصود داشته است، ندیده‌ام که کسی سخن گفته باشد، جز همان بازنویسی مرید و شاگردش که در همان بازنویسی آن را در واقع تفسیر کرده است: «... و اينها [همان «خدا»های زبان‌های دیگر] همان طاغوت هستند».

برای ادامه متن رجوع شود به فرسته بالا.

#فردید
#تئوس
#هرودوتوس

یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
عکس همایون صنعتی‌زاده حین نشان‌دادن کتاب‌های انتشارات فرانکلین به اشرف پهلوی و فرزندانش در سال ۱۳۳۴.
🔷 روشنفکران «فرانکلین»

🔶 دهه‌های چهل و پنجاه تا رسیدن به سال ۵۷ دهه‌هایی طلایی برای روشنفکران ایران بود: زندان می‌رفتند، کشته می‌شدند (اگر اتهام کار مسلحانه داشتند)، اما مهاجرت نمی‌کردند، چون پس از آزادی از زندان می‌رفتند در شرکت نفت یا فرانکلین یا کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یا رادیو و تلویزیون ملی ایران استخدام می‌شدند، با درآمدی حتی بهتر از استادان دانشگاه، که در آن زمان بهترین درآمد را در میان همۀ کارمندان دولتی بعد از وزیران داشتند. از همین رو بود که بسیاری از آنان هرگز دنبال تحصیلات و گرفتن مدرک دکتری نرفتند، چون کار بلد بودند و کاری داشتند پردرآمدتر و پر حیثیت‌تر از کار استادان دانشگاه. کشور در رفاه بود، زندگی خوش و شاد، کسی هم هر ساعت و هر روز از قیمت «دلار» خبر نمی‌گرفت! پس از انقلاب بود که «دلار» وارد خیابان و زندگی ما شد. اما همه از یک چیز ناراضی بودند، «نظام»: تفرعن اعلی‌حضرت، سنگ‌اندازی دستگاه سانسورش، هراس‌افکنی پُر سر و صدای دستگاه امنیتی‌اش (که تبلیغاتش خیلی بیشتر از زور و اطلاعات واقعی‌اش بود و بیشتر «نظام» را فریب می‌داد و به آن اطلاعات دروغ می‌داد تا اطلاعات واقعی)، و البته از همه مهم‌تر، این اتهام یا واقعیت که امریکایی است. با این همه خیلی چیزها منتشر می‌شد و ساخته می‌شد (در سینما)، که گوشه‌ای هم به «نظام» می‌زد: از شعر و رمان گرفته تا سینما و تئاتر (برشت نفر اول اجراهای تئاتری ایران در دوران شاهنشاهی بود!). شاه نظام عجیبی درست کرده بود: کارمندانی دانش‌آموخته و درس‌خوانده، آراسته و با فرهنگ، شهرهایی آباد، اما روستاهایی ویران و محروم، و سیلی از واردات که فقط بخشی از بازار را خشنود می‌کرد و دستگاهی اطلاعاتی که با روش‌های نوین تبلیغات و جنگ روانی آشنا نبود. بازاریان همه ناخشنود از زندگی خود بودند که چرا درس نخوانده بودند تا مانند کارمندان دولت حقوق درست و حسابی بگیرند، خوش قیافه باشند، خوب لباس بپوشند و زنان زیبا داشته باشند!

باری، از خدمات امریکایی‌ها به ایران عصر پهلوی یکی هم انتشارات فرانکلین بود که هم سر و سامانی به وضع انتشارات مملکت ما داد. هم کار یاد روشنفکران ما داد و هم به اصطلاح انتقال علم و فناوری روز بود به ایرانیان. و هم روشنفکرانی را پرورد مرفه، خوش و شاد، تا طرح فردایی را بریزند که خود و فرزندان‌شان شاید در دهه‌های بعد از آن نصیبی نمی‌داشتند. باری، از دهن کجی روزگار یکی هم این بود که «فرانکلین» امریکایی پرورشگاه فکری و هنری و تغذیه‌کنندۀ مالی همۀ روشنفکران چپ و راستی بود که در مخالفت با یک چیز اشتراک داشتند: «نظام امریکایی». نجف دریابندری نیکبخت بود که بخش بزرگی از زندگی‌اش را در دورانی سپری کرد که از «زمانۀ عسرت» پس از ۵۷ به دور بود. روانش شاد و قرین آرامش باد.

#فرانکلین
#شاه
#روشنفکران
#انقلاب

سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۹۹
@fallosafah
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئو: برگرفته از سخنرانی تلویزیونی حضرت استاد سید احمد فردید در خرداد ۱۳۶۳.

🔺🔺🔺

🔷 فردید و دشمنی با «مدرنیتۀ ملعون»: «شریعت‌گرایی» در لباس «فلسفه»

🔶 بخشی از یک سخنرانی تلویزیونی حضرت استاد سید احمد فردید را برگزیده‌ام که هم حال و هوای سال ۱۳۶۳ را منعکس می‌کند و هم حال و هوای حضرت استاد فردید، که «حوالت تاریخی» بدجوری گریبانش را گرفته بود، و متأسفانه سخنانی گفته است که در شأن کسی نیست که حتی اندکی فلسفه آموخته باشد، تا چه رسد به کسی که در دانشگاه آموزگار فلسفه باشد و سال‌ها «نان» فلسفه را خورده باشد و از این راه برای خود «نام»ی هم به هم زده باشد. آدم بدجوری دلش به حال این پیرمرد می‌سوزد که چرا با این سن و سال باید چنین سخنانی بگوید اصلا و به قول ناصر خسرو این گونه «دُرّ دری» را به پای «خوکان» بریزد.

ادامه را در بالا بخوانید: 🔺🔺🔺


#فردید
#غربزدگی
#مدرنیته

چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۹۹

م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 دموکراسی یونانی و معنای «دموس»

🔶 نظام دموكرات آتن، به طوری كه در قرن پنجم ظهور یافت، حكومت (kratos) مردم (dêmos) بود و “dêmos’’ در یونانی (مانند “the people’’ در انگلیسی) امكان داشت یا برای اشاره به كلّ شهروندان و یا برای اشاره به طبقۀ پایین به كار رود ـــ در حقیقت ارسطو اصرار می‌كند كه دموكراسی/مردم سالاری اساساً حكومت طبقۀ پایین است. نظام دموكرات قدرت واقعی و مسئولیت را برای تهیدستان (گرچه نه برای بردگان یا زنان) روا شمرد و قانون اساسی از منافع آنان حمایت كرد و آن را بالا برد. توانگر و نیکزاد در آتن تسلط انحصاری كم تری داشتند تا در ‌شهرهای یونانیِ دارای قانون اساسی اقلیت‌سالار.

دموكراسی آتن، با تغییرات و گسست‌هایی، از زمان كلیستنس تا هنگامی كه رومی‌ها آن را در قرن اول نابود كردند دوام داشت. طبقات بالا بی‌شك آن را تا اندازه‌ای پذیرفتند، چون آنان موضع ممتازی داشتند؛ تهیدستان به نابرابری‌های ثروت یا منزلت پایان ندادند و ثروتمندان مناصب عمومی دارای مسئولیت و منفعت را اشغال كردند. اما وفاداری آنان را نمی‌توان با چنین انگیزه‌ای به تنهایی توضیح داد؛ معقول است فرض كنیم كه بسیاری نسبت به دموكراسی در مقام نظامی عادل و منصف به نفع همۀ شهروندان مقداری وفاداری احساس كردند.

اما چنین باورهای استواری متعارض با نگرش هُمری است. كسی كه در پی عزّت و منزلت خویش است گاهی ممكن است به داشتن مقامی افتخارآمیز در نظام دموكراسی خشنود باشد، اما در زمان دیگری شاید بیندیشد كه می‌توانست در نظامی طرح‌شده برای منافع طبقات بالا برای خود و طبقۀ اجتماعی‌اش كار بهتری انجام دهد. او با داشتن چنین طبعی ممكن است با نظر (به گفتۀ توكودیدس) آلكیبیادس دربارۀ دموكراسی موافقت كند كه «دربارۀ چنین حماقت شناخته‌شده‌ای چندان چیزی برای گفتن وجود ندارد». كوشش‌های انقلابی ممكن است در زمان صلح در زیر حكومت دموكراسی قوی بیهوده باشند. اما جنگ، «آموزگار خشن»، فرصت‌های بیش تری می‌دهد ـــ چنان که به مخالفان افیالتس در سال ۴۶۲ ق م و به مخالفان دموكراسیِ دیرهنگام در جنگ‌های پلوپونزی داد.

ترنس اروین، اندیشۀ فلسفی در عصر باستان، ص ۹۷-۹۶.
#دموکراسی
#مردم
#یونان

پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 چرا «فیلسوف» می‌خندد؟: با خنده بکُش!

🔶 از طعنه‌هایی که گاهی برای فیلسوفان به کار می‌برند، «پوزخند یا لبخند فیلسوفانه» است و از آن «نگاه عاقل اندر سفیه» کسی را مراد می‌کنند که مدعی یا حریف را «خوار» و «کوچک» می‌شمرد، چون به نظر او سخنش بی‌پایه یا پرت است یا نشانی از علم در آن نیست. این طعنه پُربیراه نیست، هرچند در برخورد و مواجهۀ واقعی با اشخاص کار زشت و نکوهیده‌ای است و بیش‌تر شگرد سوفسطاییان یا خطیبان و سیاستمداران و دیگر کسانی است که اهل مناظره و جدل‌اند و با تمسخر، و نه با استدلال برهانی، سعی در نابود کردن کسی دارند که می‌خواهند بر سخن یا پرسش او چیره شوند. با این همه، حقیقتی در این سخن هست که «فیلسوف» از برخی سخنان یا رفتارها بی‌اختیار به خنده می‌افتد، یا همواره بسیار چیزها در میان آدمیان برایش خنده‌دار است، اما چرا؟ اگر «فیلسوف» کسی باشد که بیش از دیگران از «عقل» خود استفاده می‌کند، پاسخ روشن است: «عقل». علت و دلیل خنده «عقل» است. انسان می‌خندد چون عقل دارد و این طبیعی است، یعنی از «ذات» خود عقل سرچشمه می‌گیرد و جز این دلیلی ندارد. به همین دلیل دو ویژگی انسان را از قدیم «عقل/نطق» و «خنده» گفته‌اند و او را در تعریف‌های لفظی منطقی، با توجه به فصل قریب و عرض خاصش، «حیوان عاقل/ناطق» و «حیوان ضاحک» تعریف کرده‌اند.

آنری برگسون، فیلسوف فرانسوی، با توجه به همین دو ویژگی بود که مدعی شد آنچه انسان را به خنده می‌اندازد کشف «تناقض»ها به وسیلۀ عقل است و ما می‌خندیم چون «عقل» داریم. پس، هرکس بخواهد دیگران را بخنداند باید به «تصویرگری» یا «توصیف» همین تناقض‌ها دست بزند و تناقض‌هایی را آشکار کند که ما در گفتار و کردارمان داریم. زندگی ما با همۀ غم‌انگیزی‌اش گاهی خنده‌دار است، چون از هر چیز «معقولی» تُهی است. «کمدی»ها، «کاریکاتور»ها، اغراق نمایی‌های تصویری، «گروتسک»ها، در هنر، همه این کار را می‌کنند. اما گاهی «واقعیت» خود از هر چیز دیگری که خیال یا تصور شود، «خنده دارتر» است، به ویژه آنجا که پای «قدرت» و «سیاست» در کار باشد. هیچ‌گاه انسان این‌قدر «زبون» و «کوچک» و «خنده‌دار» نیست که بر «تخت» هست. شاید به همین دلیل است که «فیلسوف» راستین هیچ دلیلی برای غمگینی ندارد، چون هموراه چیزهای بسیاری در این جهان برای خندیدن دارد: «با خنده می‌کُشند، نه با خنجر، خیز تا جان سنگینی را بکُشیم» (نیچه). با خنده بکُش!

#خنده
#عقل
#فیلسوف

سه‌شنبه ۲۳ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah
🔷 خدا برای بعضی ها ساخته است!

🔶 مردم بر دو دسته اند. آنها که کار می کنند تا نانی به کف آورند و روزگار بگذرانند و آنها که کار نمی کنند, اما ثمره کار دیگرانی را می دزدند که کار می کنند. نتیجه این است که بزرگترین خانه ها و بیشترین لذت ها به کسانی تعلق می گیرد که واقعا نه کاری می کنند نه تولیدی دارند و تازه می گویند که همه اینها را خدا به آنها داده است! و آن وقت از حافظ هم شاهد می آورند که جام می و خون دل ... یا بشنو این نکته که خود را ز غم ... اندیشه انقلاب از قرن هجدهم به بعد برای این آغاز شد که بگوید دولت یا حکومت یا نظام, یا هر چه دوست دارید بگویید, تنها جایی است که می تواند میلیون ها نفر را بکشد, بدبخت و تهیدست کند, یا مردم را از بلایا دور نگه دارد و زندگی اجتماعی را سامان دهد, نه آن طور که خود می خواهد بلکه آن طور که مردم می خواهند, یعنی همه مردم یک جامعه. نظام جدیدی که علم و فن و هنرها را پیشرفت داد از این اندیشه برآمد که خدا جهان را آفرید, آری, اما جامعه و حکومت و روابط اجتماعی و قوانین اجتماعی و سیاست و علم و هنر و فلسفه همه انسانی است و خوب یا بدش هم از انسان است. دیگر هیچ گریزگاهی برای انسان نیست, نه تقدیر, نه خدا, و نه هیچ چیز دیگر. با این همه همواره هستند انسان هایی که دوست دارند خود را در این عالم هیچ کاره بدانند و همچون گدایانی بر در خانه ارباب بی مروت دنیا منتظر نشسته باشند تا ببینند کی این نواله را حواله است! انقلاب ها را کسانی می کنند که نمی نشینند.

#انقلاب
#تقدیر
#استثمار
#دولت#حکومت#نظام

چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۹۹
م. سعید ح. کاشانی
@fallosafah