Fallosafah | فَلُّ‌سَفَه
396 subscribers
55 photos
17 videos
29 files
77 links
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
Website: http://fallosafah.org/old
Website: http://fallosafah.org/
Website: http://fallosafah.malakut.org/

محمد سعید حنایی کاشانی
Download Telegram
یک خطای راهبردی

هیچ آدم عاقل و باشُعوری در زیرزمین خانه‌اش یا حتی حیاط خانه‌اش «بنزین» نگهداری نمی‌کند. نتیجه: هیچ آدم عاقلی در نزدیکی فرودگاه بین‌المللی مسافربری «انبار مهمات» یا «پایگاه راهبردی ساخت موشک» یا «تأسیسات نظامی» نمی‌زند، تا دشمن به بهانۀ زدن پایگاه نظامی, «فرودگاه مسافربری» را هم با خطر و آسیب مواجه کند، یا «خودی»ها از ترس «دشمن» به فرودگاه و هواپیماهای خودشان آسیب بزنند.

#خطا
#دشمن
#راهبرد
شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۸
@fallosafah
بهترین کارشناس هوایی _ نظامی در این روزها

از کسانی که در این روزها تحلیل ها و نظرهای کارشناسی شان را در خصوص مسایل نظامی و مدیریتی و هوایی بسیار پسندیدم فرزین ندیمی و نیز بابک تقوایی بود. واقعا بیهوده نیست که برخی از بهترین های جامعه و کشور ما زندگی در خارج از کشور را برگزیده اند.

#فرزین_ندیمی
#کارشناسی_هوایی_نظامی

شنبه ۲۱ دی ۹۸
@fallosafah
Audio
چشم‌انداز بامدادی رادیو شنبه ۲۱ دی ١٣٩٨
▪️دست بردار از این در وطن خویش غریب،
قاصد تجربه‌های همه‌ تلخ
با دلم می‌گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
... قاصدک! هان! ولی!
... راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی ــــ طمع شعله نمی‌بندم ــــ خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می‌گریند

@fallosafah
می گویند ...

می گویند از علت سقوط هواپیما تا عصر جمعه خبر نداشتیم. بسیار خوب.

از دروغ بودن سخنان دیگران و نظر کارشناسان ایرانی ساکن در خارج از کشور و جنگ روانی از کجا خبر داشتید؟ کسی که خبر ندارد نه در نفی و نه در اثبات سخن نمی گوید. مردم را به صبر و بررسی دعوت می کند و همه احتمالات را می پذیرد و می داند که اگر مخالفان و دشمنان سخن دروغ گفته باشند آشکار خواهد شد و چه بهتر از این. اما آیا دروغگو خواندن کسانی که راست می گویند خود تهمت و افترا و مستوجب مجازات نیست؟ خوشبختانه ما در عصری زندگی می کنیم که فناوری بهترین شاهد و گواه است و حتی خطای خودش را نیز ثبت می کند. دیگر در بسیاری از امور نیازی نیست تا روز قیامت صبر کنیم تا حقیقت آشکار شود و نامه اعمال مان را بدهند دست مان و رسوای عالم شویم. اگر زمانی اعتقاد بر این بود که فرشتگان اعمال ما را ثبت می کنند امروز دوربین ها همه جا هست و ما می دانیم چطور می شود همه چیز را ثبت کرد. پس بترسید از روزی که آنچه در خلوت می کنید و می گویید همان طور که برای دیگران می کنید برای خودتان نیز ثبت شده باشد و آشکار شود. لطفا همان طور که در خیابان ها دوربین می گذارید در زندان ها و بازداشتگاه هایتان نیز دوربین بگذارید و به وکلا و وابستگان متهمان اجازه ملاقات دهید تا بفهمند بعد از بازداشت چه به سر موکلان و فرزندان شان آمده است. همه این کارها برای این است که خدای نکرده کسی شکنجه نشود یا خودکشانده نشود. اما آیا تاکنون چنین کرده اید؟ .... ان کنتم صادقین!

#دروغ
#جنگ_روانی
#دولت
#نظام
#موشک
#هواپیما


دوشنبه ۲۳ دی ۹۸
@fallosafah
مراقب باشید اگر راست بگویید یا به دنبال راستی باشید خود به خود جزو مخالفین نظام و معاندین و ...شمرده می شوید. هرچه گفتند بگویید چشم. وظیفه ما اطاعت است و بس.
Forwarded from Dr. Reza Eslami
هنگامی که جامعه‌ای به دروغ‌ گوییِ سازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلّی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزیی اکتفا نکند. "صداقت" به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی می شود و گوینده‌ حقیقت، حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعتی دیگر هم نباشد یک کنشگر سیاسی محسوب می شود! در چنین شرایطی شما نمی توانید از سیاست کناره بگیرید و راه خود را بروید، شما ناچارید یکی از این دوراه را انتخاب کنید: یا به تشکیلات دروغ می‌پیوندید، یا یک مخالف سیاسی محسوب می‌شوید!
هانا آرنت/حقیقت و سیاست
@dr_rezaeslami
چرا حریم هوایی را نبستند و پروازها را ممنوع نکردند؟

دلیل روشن است, اما گفته نمی شود. فرماندهان سپاه می گویند در آماده باش و وضعیت جنگی بودیم. اما چرا اعلام نکردند؟ چون اگر اعلام می کردند ان گاه همه جهان می فهمیدند امشب در ایران خبری است و ایران احتمالا قصد حمله نظامی دارد. آن وقت حمله غافلگیرانه نمی بود, به زعم فرماندهان. ما می خواستیم شبیخون بزنیم خیر سرمان. و اعلام رسمی وضعیت جنگی به منزله اعلان جنگ رسمی نیز بود. بنابراین, طوری رفتار کردند که گویی همه چیز عادی است. اوایل صبح ۲۰ تایی موشک می زنیم و بعد هم همه چیز عادی است و جنگی هم در کار نیست. پس, با اینکه هیچ وضعیت فوق العاده ای در کشور اعلام نشد امریکایی ها چگونه ۶ ساعت قبل از حمله از حمله خبردار شدند و جا به جا شدند تا تلفات ندهند و مجبور به تلافی نشوند؟ خدا می داند! اما گویا ما خودمان نمی دانستیم که قرار نیست تلافی شود! این بود که تا صبح خواب مان نبرد و بعد شد آنچه شد. تیر را زدیم به پای خودمان. نه تنها ۸۰ تا امریکایی نکشتیم و ۲۰۰ تا هم زخمی نکردیم بلکه ۱۷۶ تا آدم بیگناه را هم کشتیم و خونشان هم افتاد پای خودمان و بیش از ۲۰ موشک هم خورد به جای خالی. حالا یک ۱۵۰ میلیون هم باید خسارت بدهیم. تازه ۲۰۰ میلیون یورو از صندوق ارزی برداشته بودیم برای سپاه. با پول موشک ها حساب کنید ببینید یک انتقام چقدر آب می خورد و تازه این اولش است... والله خیرالماکرین.



سه شنبه ۲۴ دی ۹۸

@fallosafah
«مغالطۀ اگر ....»، «مغالطۀ مقصّر...»: از «مقصر خیالی» تا «مقصر واقعی»

جاستین ترودو نخست‌وزیر محترم، کاردان و انساندوست کانادا هنگامی که افزایش تنش‌ها در خاورمیانه را «علت» (بعید یا آغازین) ساقط شدن هواپیمای اوکراینی نامید و به‌طور ضمنی امریکا/ترامپ را «آغازگر» این تنش‌ها معرفی کرد و نتیجه گرفت که اگر «تنش‌آفرینی امریکا» («ترور سلیمانی») نبود، «انتقام» و «تلافی» هم در کار نمی‌بود، و بنابراین اکنون سرنشینان هواپیمای اوکراینی نیز زنده بودند و چنین مصیبت جانکاهی نداشتیم، نادانسته و ناآگاهانه دست به مغالطه‌ای زد که نه تنها عوام مردم در همۀ جهان و مقامات سیاسی و نظامی «رژیم» ایران بلکه بسیاری دیگر، از جمله همان روزنامه‌نگاران ایرانی خارج از کشور و شاغل در رسانه‌های خارجی را نیز پسند افتاد که مقامات ایرانی آنان را «عامل بیگانه» و «جنگ روانی» و «مزدور» می‌خواندند و می‌خوانند. تأثیر بی‌فکرانۀ این «مغالطه» را دیشب در گفت و گوی مجادله‌آمیزی شاهد بودیم که میان «رعنا رحیم‌پور»، گوینده و مجری خبر «بی بی سی» با سخنگوی وزارت امور خارجۀ امریکا خانم «مورگان اورتگاس» درگرفت. طرح این پرسش شک‌آمیز ترودو در خصوص «تنش در خاورمیانه» و به گونه‌ای «مقصّر» معرفی کردن و دانستن امریکا در حادثۀ ساقط کردن هواپیمای اوکراینی، به دلیل آغاز تنش در خاورمیانه (از زمان «ترور»)، از زبان خانم «رحیم‌پور»، خانم «اورتگاس» را چنان برآشفت که او نیز «بی بی سی» و «مجری» آن را هوادار «رژیم ایران» خواند و به دلایل ترور سلیمانی و آغازگری «شرارت»های تهران پرداخت و آن‌قدر عقب رفت که به «اشغال سفارت امریکا» و «گروگانگیری» رسید. چنانکه پیداست هر گوینده‌ای می‌تواند «علت» یک چیز را تا جایی که «دلخواه» اوست عقب ببرد و آن را «علت راستین» رویدادی در «اینجا و اکنون» معرفی کند. آنچه اکنون بر عهدۀ ماست این است که روشن کنیم «مغالطۀ اگر ...» یا «مغالطۀ مقصّر ...» چگونه مغالطه‌ای است و چرا فریب‌آمیز است و نه تنها عوام را فریب می‌دهد بلکه افراد درس‌خوانده و با حُسن نیّتی همچون جاستین ترودو را نیز فریب می‌دهد. دیگر بگذریم از روشنفکر و اندیشمند و فلسفه‌دان نامداری همچون عبدالکریم سروش، در مغالطه‌ای که سال گذشته در پاسخ به پرسش «چرا انقلاب کردید؟» داشت، و به زودی به مناسبت سالگرد انقلاب به نقد و بررسی آن خواهم پرداخت. اما این «مغالطۀ اگر ...» یا «مغالطۀ مقصر ...» چیست؟

«شناخت» و «علم» برای انسان هنگامی حاصل می‌شود که ذهن یا عقل بتواند «ارتباطی علّی میان پدیدارها» برقرار کند. ما وقتی می‌فهمیم که «آتش» چگونه به وجود می‌آید که پی ببریم چه چیزی «علت» آتش است. از همین رو «کشف» آتش «رویدادی مهم» در تاریخ رندگی انسان و پیدایش تمدّن است. اما ما همچنین باید بدانیم و یاد بگیریم که چگونه از «آتش» استفاده کنیم تا خود را «نسوزانیم» و از میان نبریم. اکنون فرض کنید من صبح از خواب برخاستم و خواب‌آلود کتری را گذاشتم روی اجاق گاز و شعله را هم زیاد کردم و بعد یک هوله یا دستمال هم نزدیک شعله بود و من رفتم حمام یا دوباره خوابیدم و بعد یک باره دیدم خانه آتش گرفته است! اکنون آیا می‌توانم بگویم که علت آتش گرفتن خانه میل من به خوردن چای بوده است و «اگر» من سر صبح نمی‌خواستم چای بنوشم خانه هم آتش نمی‌گرفت؟ در زندگی روزانه می‌توان مثال‌هایی متعدد آورد از چیزهایی که آنها را «مقصّر» و «علت» می‌شماریم و حال آنکه اصلاً چنین نیست. تعدادی از این مثال‌ها را می‌آورم:

۱) خانواده‌ای برای شرکت در عروسی نزدیکان‌شان از شمال به تهران می‌آیند، اما در راه تصادف می‌کنند و کشته می‌شوند، آیا می‌توان ‌گفت «اگر» آنها نمی‌خواستند به «عروسی» بروند کشته هم نمی‌شدند، «پس» چون قصدی برای سفر نداشتند، مقصّر «عروسی» است؟ (داستان فیلم «مسافران»، ساختۀ بهرام بیضایی، اما در واقعیت هم بسیار اتفاق می‌افتد.) آیا می‌توان «عروس» یا «عروسی» را «علت» حادثه و فاجعه معرفی کرد و «عروس» و خانوادۀ عروس خود را ملامت کنند که چرا از آنان برای شرکت در عروسی دعوت کردند؟ آیا در هر اتفاقی که در سفر افتاد باید خودمان را ملامت کنیم که چرا «اصلا» آمدیم سفر؟

۲) در میان خانواده‌های کشته‌شدگان هواپیما شاید پدر و مادرهایی خود را ملامت کنند که «اگر» به خاطر دیدار آنان نبود، فرزندان‌شان هرگز به این سفر نمی‌آمدند، بنابراین کشته هم نمی‌شدند! آیا درست است که خانواده‌ها خودشان را ملامت کنند که چرا فرزندان‌شان به دیدار آنان آمدند و «اگر» نمی‌آمدند کشته هم نمی‌شدند!

ادامه در زیر
۳) نظامیان و دولتمردانی که تظاهرکنندگان مخالف و ناراضی را با تیر می‌زنند، ادعا می‌کنند که آن افراد «اگر» در تظاهرات شرکت نمی‌کردند، کشته هم نمی‌شدند؟ از نظر آنان مقصّر کسی است که تظاهرات می‌کند، نه آن کسی که او را با تیر می‌زند!

۴) وقتی معلوم شود که برخی از کسانی که در تظاهرات کشته شده‌اند اصلاً در تظاهرات شرکت نداشته‌اند و رهگذر عادی بوده‌اند که از اتفاق در آن محل بوده‌اند، آن وقت ادعا می‌شود، «اگر» از خانه بیرون نیامده بودند، یا از آن خیابان رد نمی‌شدند کشته نمی‌شدند! به هر حال، مقصّر «مقتول» است یا «زمان و مکان نامناسب حضور»، یا «خواست خدا» یا «قسمت» و «تقدیر»، نه تیراندازی سرکوبگران. شما از اتفاق آمدید جلو تیر من. من به شما تیراندازی نکردم!

۵) زندانیان سیاسی خود مقصّرند: «اگر» در برابر «نظام» نمی‌ایستادند، «اگر» به ستم و فساد حاکم اعتراض نمی‌کردند، بازداشت نمی‌شدند، «اگر» به هرچه از آنها می‌خواستند «اعتراف» می‌کردند «شکنجه» نمی‌شدند و «آزاد» می‌شدند. مقصّر «ظلم» و «ستم» و «فساد» و «توحش» و «سرکوبگری» «نظام» نیست. «مقصر» کسی است که «اعتراض» می‌کند. این همه از مردم دارند خوب و خوش زندگی می‌کنند. «نظام» هم به آنها کاری ندارد. چون آنها هم به «نظام» کاری ندارند. «اگر» کاری به کار دیگران نداشته باشید کسی هم به شما کاری ندارد! پس «کاری» نکنید که با شما «کار» داشته باشند!

«مغالطۀ اگر ... » یا «مغالطۀ مقصر...» اختراع یک داستان (اسطوره‌ای یا دینی و فلسفی و علمی) و یا یافتن علتی بعید است برای سلب مسئولیت از خود و انداختن همۀ تقصیرها به گردن دیگران، یا حتی خدا و خلقت و طبیعت و زمان و مکان و تاریخ. «اگر» خدا ما را و جهان را نمی‌آفرید این همه بدبختی هم نمی‌بود. اگر «حوا» آدم را نمی‌فریفت (سرچشمۀ زن‌ستیزی و زن‌بیزاری: زن منشأ شرّ!) از بهشت رانده نمی‌شدیم و این همه بدبختی نمی کشیدیم. «مقصّر» زن است. اگر «پاندورا» (زن «اپی‌مته» در اساطیر یونانی) فضول نبود و در جعبۀ «شرور» را باز نمی‌کرد بدبختی و شرّ جهان را نگرفته‌ بود؛ «اگر» به دنیا نیامده بودیم، اصلا این همه بدبختی نمی‌دیدیم و نمی‌مِردیم. «مرگ بر زندگی»، «مرگ بر جهان!» نبودن به از بودن. اصلاً چرا به دنیا آمدیم که بمیریم!

«مقصّرتراشی» و «سلب مسئولیت از خود» نخستین کاری است که همۀ ما در مواجهه با شکست‌ها و ناکامی‌ها انجام می‌دهیم. بنابراین، نخستین قدم ما در بررسی هرشکست و ناکامی می‌باید روشن کردن و تشخیص میزان مسئولیت خودمان باشد. در خصوص رابطۀ میان ایران و امریکا ما سال‌هاست همین کار را داریم می‌کنیم و نتیجۀ آن تاکنون جز «زیان» برای ما چیزی نبوده است. همۀ تقصیرها به پای این یا آن است. برای رهایی از «مغالطۀ اگر ...» یا «مغالطۀ مقصر ...» باید ابتدا میزان اختیار و مسئولیت خودمان را روشن کنیم. آیا «کنش»های من «صرفاً» واکنشی است به «کنش»های دیگران و بنابراین معذورم یا من همواره می‌توانم کاری دیگر بکنم؟

سنگ را اگر هل بدهیم می‌افتد و اعتراضی هم نمی‌کند. تلافی هم در کار نیست. اما اگر «شخص»ی را هل دهیم ممکن است بیفتد و بعد برخیزد، ممکن است بیفتد و دیگر هرگز برنخیزد (تصادفاً مرده باشد)، ممکن است برخیزد و به ما دشنام دهد، یا به ما سیلی بزند و هر امکان دیگر... تفاوت ما با «سنگ» در همین امکان داشتن واکنش‌های متفاوت است، و انتخاب همین امکان‌هاست که ما را انسانی «عاقل»، «متمدن»، «باادب» و «خردمند» یا صورت‌های متضاد آنها می‌سازد. انتخاب ما در اینکه چگونه واکنش نشان دهیم نشان‌دهندۀ «عقل» و «خرد» ما و توانایی ما در محاسبۀ پیامد اعمال‌مان است.

از نظر من در ماجرای ساقط شدن هواپیمای مسافربری سه علت «اصلی» (قریب) است و «مقصر» به ترتیب زیر است: ۱) متوقف نکردن پروازها و باز گذاشتن حریم هوایی؛ ۲) ساختن پایگاه نظامی و راهبردی در مسیر نشست و برخاست هواپیماها؛ ۳) قرار دادن پدافند هوایی مستقل و آتش به اختیار برای این پایگاه. مسئولیت هرسۀ اینها نیز به بالاترین تصمیم‌گیران کشور بر می‌گردد که باید به طور سلسله مراتبی پاسخگو باشند. اما البته «علت‌های بعید» هم دارد که آنها نیز به جای خود مهم است. ما باید «سرچشمۀ» این «اختلافات» و «کین‌توزی»ها میان «ایران» و «امریکا» را بیابیم. دربارۀ ماجرای ایران و امریکا هم به‌طور مستقل سخن خواهم گفت. و مغالطۀ «اگر» و «مقصّر» را در نوبت‌های بعد بیشتر خواهم شکافت.

#خطا
#دشمن
#مقصر_مغالطه
#ایران_امریکا
#جاستین_ترودو

چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۸
@fallosafah
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تأثیر بی‌فکرانۀ این «مغالطه» را دیشب در گفت و گوی مجادله‌آمیزی شاهد بودیم که میان «رعنا رحیم‌پور»، گوینده و مجری خبر «بی بی سی» با سخنگوی وزارت امور خارجۀ امریکا خانم «مورگان اورتگاس» درگرفت. طرح این پرسش شک‌آمیز ترودو در خصوص «تنش در خاورمیانه» و به گونه‌ای «مقصّر» معرفی کردن و دانستن امریکا در حادثۀ ساقط کردن هواپیمای اوکراینی، به دلیل آغاز تنش در خاورمیانه (از زمان «ترور»)، از زبان خانم «رحیم‌پور»، خانم «اورتگاس» را چنان برآشفت که او نیز «بی بی سی» و «مجری» آن را هوادار «رژیم ایران» خواند و به دلایل ترور سلیمانی و آغازگری «شرارت»های تهران پرداخت و آن‌قدر عقب رفت که به «اشغال سفارت امریکا» و «گروگانگیری» رسید.
Audio
#حق بر "حقیقت" و حادثه سقوط هواپیما
فایل صوتی کوتاه در باره مفهوم و ابعاد حق بر حقیقت در ارتباط با حادثه سقوط هواپیما و لزوم مقابله با دروغ، اصرار بر آن، اظهارات خلاف حقیقت و سعی در کتمان حقیقت و نیز ضرورت مطالبه آشکار شدن حقیقت.
۲۴ دی ماه ۹۸
کانال تلگرامی دکتر رضا اسلامی
@dr_rezaeslami
بازرگان: «اسب تروای انقلاب»

تصور وقوع «انقلاب ناخواسته» بهمن ۵۷ بدون بازرگان و جمعیت حقوق بشرش و دیگر روشنفکران فکلی که می خواستند شاه را به التزام به قانون اساسی وادارند ناممکن است. بدون چنین پیشقراولانی هرگز شهرنشینان طبقه متوسط و حتی اعیان و اشراف و مدیران اداری و کارمندان دولتی در انقلابی شرکت نمی کردند که نمی دانستند آخر و عاقبتش چیست! اما بازرگان و دیگر مهندسان و پزشکان و متخصصان فکلی گویی به برخی این ضمانت را می دادند که پایان چیست. نتیجه ریشخندی تاریخی بود که هیچ کس گمانش را هم نداشت. بازرگان و دیگر روشنفکران فکلی بی آنکه خود بخواهند بدل به اسب تروای انقلاب شدند و شد آنچه شد. در بیست و پنجمین سالگرد درگذشتش یادش گرامی باد.

#بازرگان
#اسب_تروا
#انقلاب_۵۷
@fallosafah
شُبهه‌هایی در «تقصیر» و «مسئولیت»

ما اگر شب «خوب نخوابیده» باشیم، یا «افسرده» باشیم، یا «مشکلات عاطفی و روحی» داشته باشیم، یا «مست» باشیم، یا «مواد مخدّر» استفاده کرده باشیم، یا «بیمار» شده باشیم، یا دچار کهولت سن شده باشیم، یا دچار «اضطراب» و «آشفتگی و سراسیمگی» شده باشیم، به سادگی ممکن است در هنگام کار به خودمان و دیگران صدمه بزنیم یا در کارمان اشتباه کنیم. بنابراین موجّه است که برای برخی «قصور»هایمان چنین عذری بیاوریم. اما این «عذر» گرچه می‌تواند تبیینی برای «ناکارآمدی» نامعمول ما باشد، اما ما را از مسئولیت تبرئه نمی‌کند. اکنون می‌توان پرسید: کسی که چند روز نخوابیده است یا دچار دیگر مسائلی است که پیشتر گفتیم و بعد در کار یا زندگی معمول برای خودش و دیگران حادثه می‌آفریند، چه کسی مسئول است؟ مسلماً کسی که همیشه کارش را درست انجام می‌داده است، وقتی دچار حادثه‌ای می‌شود می‌تواند این عذر را بیاورد که این حوادث ناشی از بی‌خوابی یا بیماری یا حواس‌پرتی و فلان و فلان بوده است. همۀ اینها البته درست است. می‌توانیم بپذیریم که شخص در حالت عادی چنین اشتباهاتی را نمی‌کرد، اگر به این مشکلات دچار نمی‌بود. با این همه، گرچه همۀ این اشتباهات را نمی‌توان به پای «ناکارآمدی» و «ناتوانی» آن شخص در کل گذاشت، می‌توان او را مؤاخذه و مجازات کرد. به این دلیل که در وضعیتی «ناسالم» و «نامعمول» انجام دادن کاری را به عهده گرفته است که «توانایی» انجام دادن آن کار را در آن حال نداشته است. بنابراین، وقتی یکی از فرماندهان سپاه مدعی می‌شود که برخی فرماندهان سه روز بود که حتی یک ساعت هم نخوابیده بودند، یا یکی دیگر می‌گوید آن‌قدر نگران تهدیدهای متقابل امریکا برای تلافی بودند که هوش و حواسی برایشان نمانده بود، می‌توان نتیجه گرفت که «بی‌خوابی» و «استرس» یا «نگرانی» و «اضطراب» از نظر آنها «مسئول» حادثه است. این امر البته از نظر تبیین افت در کارایی و کارآمدی «درست» است، اما از مسئولیت «حقوقی» و «اخلاقی» نمی‌کاهد. همان گونه که «مستی» یا «خواب‌آلودگی» راننده در صورت وقوع جرم چیزی از «تقصیر» او نمی‌کاهد بلکه بر آن حتی می‌افزاید. همین امر درخصوص «کهولت» یا «بیماری» رهبران سیاسی مادام‌العمر نیز صادق است: کسانی که هیچ‌گاه بازنشسته می‌شوند. می‌توان پرسید اگر کشوری دارای «سیاستمدارانی» فرتوت و بیمار باشد، و نتواند آنان را برکنار کند، چگونه می‌تواند «سیاست» خود را بگرداند و از «مهلکه‌ها»ی سخت بگذرد؟ چرا همه بازنشسته می‌شوند، جز چند نفر؟ آیا مغز و بدن «سیاستمداران» یا «قدرتمندان» از «دانشگاهیان» و «پزشکان» و «مهندسان» و دیگر آحاد مردم بهتر و بیشتر کار می‌کند؟

#تقصیر
#مسئولیت
#سیاستمداران_بازنشستگی
#ایران_امریکا

شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۸
@fallosafah
قرآن و «مغالطۀ اگر ....»، «مغالطۀ مقصّر...»

در قرآن نیز با «مغالطۀ اگر ...»، یا «مغالطۀ مقصّر...» رو به رو می‌شویم، در آل عمران، آیۀ ۱۶۸: «الَّذِينَ قَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُواْ لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُوا عَنْ أَنفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» («آن کسانی که [در خانه] نشستند و به برادران‌شان گفتند: «اگر (لَوْ) از ما اطاعت می‌کردند [و به جنگ نمی‌رفتند در جنگ] کشته نمی‌شدند». به آنان بگو: «اگر (إِن) راست می‌گویید مرگ را از خودتان دور کنید»»).

«مغالطۀ اگر ...» یا «مغالطۀ مقصّر ...»، چنانکه در نوشتۀ پیش‌تر گفتیم، بر این مبنا شکل می‌گیرد که شخص آغاز «رویداد»ی در زنجیرۀ به هم پیوسته‌ای از رویدادهای علت و معلولی را «علت اصلی» یا «نزدیک» و «بی‌واسطۀ» رویدادی می‌بیند که به ظاهر پایان ماجراست. در اینجا، از نظر برخی، «جنگ» آن علت مستقیم و بی‌واسطه‌ای تصور می‌شود که «مرگ» شخص نتیجۀ آن است. بنابراین، «اگر» شخص به جنگ نمی‌رفت کشته هم نمی‌شد! اما این نتیجه‌گیری از بنیاد باطل است. جنگ مسلماً فلاکت و بدبختی و مرگ به همراه دارد. اما نه برای همه. «جنگ» برای برخی نیز مایۀ افتخار یا عزّت و شوکت و ثروت است، به ویژه فاتحان ــــ سرداران و رهبران و شاهان، و امروز، تاجران و سرمایه‌داران. علاوه بر این هرکس که به «جنگ» رود جنازه‌اش برنمی‌گردد، که اگر این طور می‌بود هیچ جنگی هرگز آغاز نمی‌شد! در واقع، بیش‌ترین قربانیان جنگ‌ها از قدیم تا امروز، و امروز حتی بسیار بیش‌تر، غیرنظامیان هستند که قادر به دفاع از خود نیستند و حتی در جبهه‌های جنگ نیز نیستند. اما اکنون ببینیم قرآن چگونه پاسخ می‌دهد.

پاسخ قرآن به این «مغالطۀ اگر...» یا «مغالطۀ مقصّر ...»، بی‌درنگ در آیات بعد به دو صورت داده می‌شود. نخست، نفی مرگ «کشته‌شدگان در راه خدا» (در قرآن کلمۀ «شهید» گرچه آمده است، اما هرگز به معنایی که ما امروز، به‌ویژه، برای «کشته‌شدگان دینی» به کار می‌بریم به کار نرفته است و همان معنای تحت‌اللفظی و عامش، یعنی، «گواه» را دارد): «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» («كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏ اند مرده مپندار بلكه آنان زنده‏ اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏ شوند»). دوم، نفی مرگ به واسطۀ انتخاب و عمل ما. ما نیستیم که به سوی مرگ می‌شتابیم یا آن را برمی‌گزینیم یا از آن می‌گریزیم. مرگ است که ما را برمی‌گزیند و به موقع خود به سوی ما می‌آید. ما هرچه بکنیم گریزی از مرگ نداریم. پس، چه بهتر همان کاری را بکنیم که می‌خواهیم بکنیم و میباید بکنیم: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله كِتَابًا مُّؤَجَّلاً وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ» («و هيچ نفسى جز به فرمان خدا نميرد [خداوند مرگ را] به عنوان سرنوشتى معيّن [مقرّر كرده است] و هر كه پاداش اين دنيا را بخواهد به او از آن مى‏ دهيم و هر كه پاداش آن سراى را بخواهد از آن به او مى‏ دهيم و به زودى سپاسگزاران را پاداش خواهيم داد»). و همچنین باز در واقعه، ۶۰: «نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ» («ماييم كه ميان شما مرگ را مقدّر كرده‏ ايم و بر ما سبقت نتوانيد جست»). سوم. نفی فرار از مرگ. استوارترین پناهگاه‌ها نیز ما را در برابر مرگ محافظت نخواهد کرد، اگر هنگام مرگ ما فرا رسیده باشد. نساء، آیۀ ۷۸: «أَيْنَمَا تَكُونُواْ يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ» («هر كجا باشيد مرگ شما را درمى‏ يابد هر چند در برج‌هاى استوار باشيد»).

پاسخ‌های قرآن به غیر از اول و دوم که جنبه‌ای مابعدطبیعی و خداشناختی دارد، در مورد سوم به «امری واقع» در تجربۀ زیستۀ آدمیان اشاره دارد، یعنی این واقعیت که به هرحال از مرگ «گریزی» نیست، حال چه از پیش مقدّر شده باشد که من کی و کجا و چگونه بمیرم، چه نشده باشد، به هر حال من می‌میرم، هر کار که بکنم فرقی نمی‌کند، دیر یا زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. قرآن در پاسخ اول «مرگ» کشته‌شدگان در راه خدا را نفی می‌کند و به آنان «بشارت» بقا می‌دهد تا مؤمنان از «مرگ» نترسند (درد جاودانگی‌شان را درمان می‌کند) و در پاسخ دوم، با «مقدّر» نامیدن «مرگ»، «ترس» شخص از انتخابش را نیز زایل می‌کند تا بدون هراس دست به انتخاب بزند و نگران فرجام آن نباشد. این پاسخ همان مفهومی را در «خداشناسی» رقم می‌زند که ما به نام «قضا و قدر» و «تقدیرگرایی» می‌شناسیم و البته سابقۀ اعتقاد به آن به پیش از قرآن و اسلام باز می‌گردد و در اساطیر یونانی و فلسفۀ یونانی و ادیان دیگر نیز آمده است و منحصر به قرآن و اسلام نیست.


#مغالطۀ_اگر
#قرآن
@fallosafah
از «سپهرهای وجود» تا «ساحت های وجودی»

از جمله ویژگی‌های زبان فرهنگی و فلسفی فارسی جدید که عمدتاً از راه ترجمه شکل گرفته است یکی هم کاربرد جدید کلماتی است که اگر «نوواژه» و «نوساخته» هم نباشند، باز، به معنایی به کار می‌روند که هرگز تا پیش از این نه در فارسی، و نه نیز عربی، اگر به وام گرفته از عربی باشند، سابقه نداشته است. نتیجۀ این کار، البته، همواره سازنده نیست و نه تنها معنایی «نو» یا «جدید» افاده نمی‌شود، بلکه کاربردهای خودسرانه و ناموجّه کلمات به جای یکدیگر و آشفتگی حاصل از آن، پس از چندی اصلاً معنای معینی برای آن کلمه باقی نمی‌گذارد. از آنجا که این کاربردها، نخست، در «ترجمه» آغاز شده است، می‌توان پی‌برد که ناآگاهی و نادانی مترجمان و ویراستاران از جای دقیق این «معادل»ها یا «برابرنهاده »ها، اگر فایده‌ای داشته باشند، و استفادۀ نابجای انبوه «مقلّدان»، از دانشجویان تا واعظان و خطیبان و روزنامه‌نگاران و روشنفکران همه چیز دان و عاشقان سینه چاک هر چیز «نو» و «جدید»، ولو قلّابی و بی پایه و اساس و بی معنا، و کسانی که از «نو» و «جدید» تنها به برچسب ها علاقه دارند، و کارشان بیش تر لفاظی و انشانویسی و دزدی و رونویسی از روی نوشته های دیگران است تا اندیشه ورزی و تحقیق، تا چه اندازه می‌تواند برای «فهم» و «تفاهم» ویرانگر باشد. اشتباه کردن «ساحت‌های وجودی» (؟)، اصطلاحی برساخته از مفاهیمی در فلسفه های وجودی در «روان درمانی وجودی» (“existential psychotherapy”) قرن بیستم و بیست و یکم، و آمیختن و اشتباه کردن آن با «سپهرهای وجود»، اصطلاحی رسمی در اندیشۀ کی‌یرکگور قرن نوزدهمی، یکی از این واژه‌ها و عبارات تازه متداول در زبان فارسی است که اکنون دیگر رفته رفته دارد هر معنای معین و مشخصی را از دست می‌دهد. در اینجا سعی می‌کنم، نخست، روشن کنم معنای «سپهر» (“sphere”) چیست و بعد مراد از «ساحت» (“dimension”) یا «بُعد» در «وجود» و در «ساحت های وجودی» یا «ابعاد وجودی» در «روان درمانی وجودی» چیست و چه تفاوتی با «سپهرهای وجود» در اندیشۀ کی‌یرکگور دارد. اما، نخست، این پرسش از کجا و چرا و چگونه آغاز شد؟

محمد مهدی اردبیلی در ترجمۀ دوم خود از کتاب رابرت چارلز سولومون/سالومون، فلسفۀ اروپایی/فلسفۀ فرانسوی و آلمانی، به ترجمۀ من (۱۳۷۹، ۱۳۸۱، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸)، و به ترجمۀ او، رابرت سالمن، فلسفۀ قاره‌ای، انتشارات سمت، [ویراستار علمی] سیمین عارفی، ۱۳۹۸، تقسیم بندی مشهور کی‌یرکگور از «سپهرهای وجود» (“spheres of existence”) را به «ساحت‌های وجودی» (؟) (“existential dimensions”) ترجمه کرده است (ص ۱۰۱)، بی‌آنکه برخلاف مواردی از این دست معادل انگلیسی آن را به خواننده یادآور شود، در داخل متن یا در زیر متن، تا خواننده دست کم بداند مترجم این عبارت را در ترجمۀ چه چیزی آورده است. ترجمۀ مترجم از این عبارت، تا جایی که من می‌دانم نو و بی سابقه، اما نادرست، است. او در ترجمۀ همین عبارت کوتاه نشان می‌دهد که نه تنها فرق و تمایز دو واژۀ «سپهر» و «ساحت» یا «بُعد» را از جنبۀ لغوی نمی‌داند، چون در ترجمۀ خود از معادل «ساحت» دست کم برای دو کلمۀ انگلیسی “realm” (ص ۱۱ و مواضع متعدد دیگر) و “sphere” (ص ۱۰۱) استفاده می‌کند، بلکه آن را با عبارت اصطلاحی دیگری اشتباه می کند که معنا و مفهومی متمایز با «سپهرهای وجود» دارد، یعنی: «ساحت های وجودی» (“existential dimensions”) یا «ابعاد وجودی»، چنان که امروز در برخی نوشته های فارسی متداول است، و البته برخی گویندگان و نویسندگان این اصطلاح نیز چنان که از سخن شان بر می آید یا از معنای دقیق آن در میان نویسندگان روان درمانی وجودی بی خبرند، و یا ظاهراً در مفهومی ترجمه شده از زبان انگلیسی و منسوب به فلسفه های وجودی چیزی را گذاشته اند که در آن نیست، و یا «وجودی» را با «هستی شناختی» اشتباه کرده اند، از جمله آقای مصطفی ملکیان (رجوع شود به: فروتر، ص ۹). بدین سان، ترجمۀ محمد مهدی اردبیلی از عبارتی بسیار آسان و سه کلمه ای در انگلیسی، «سپهرهای وجود» (“spheres of existence”) به «ساحت های وجودی» (“existential dimensions”)، به دلیل نادانی در خصوص معنای درست کلمات و نیز «فلسفۀ کی یرککور» و مفاهیم اساسی «فلسفه های وجودی» بعدی، به طور کلّی، چهارگونه غلط دارد: ۱) لغوی، ۲) دستوری، ۳) مفهومی، ۴) جا به جایی یا اشتباه کردن و آمیختن آن با مفهومی دیگر که اصلاً معنا و مفهومی کاملاً متفاوت و متمایز با «سپهرهای وجود» در اندیشۀ کی یرکگور دارد.
ادامۀ این مقاله را در فایل پی دی اف زیر می‌توانید بخوانید.

#اردبیلی_محمد_مهدی
#ساحت_وجودی
#سپهر_وجود
#ملکیان
#ترجمه

سه شنبه ۱۵ بهمن ۹۸
@fallosafah
13.Sphere.Dimension.981115.pdf
160.6 KB
از «سپهرهای وجود» تا «ساحت های وجودی»

از جمله ویژگی‌های زبان فرهنگی و فلسفی فارسی جدید که عمدتاً از راه ترجمه شکل گرفته است یکی هم کاربرد جدید کلماتی است که اگر «نوواژه» و «نوساخته» هم نباشند، باز، به معنایی به کار می‌روند که هرگز تا پیش از این نه در فارسی، و نه نیز عربی، اگر به وام گرفته از عربی باشند، سابقه نداشته است. نتیجۀ این کار، البته، همواره سازنده نیست و نه تنها معنایی «نو» یا «جدید» افاده نمی‌شود، بلکه کاربردهای خودسرانه و ناموجّه کلمات به جای یکدیگر و آشفتگی حاصل از آن، پس از چندی اصلاً معنای معینی برای آن کلمه باقی نمی‌گذارد. از آنجا که این کاربردها، نخست، در «ترجمه» آغاز شده است، می‌توان پی‌برد که ناآگاهی و نادانی مترجمان و ویراستاران از جای دقیق این «معادل»ها یا «برابرنهاده »ها، اگر فایده‌ای داشته باشند، و استفادۀ نابجای انبوه «مقلّدان»، از دانشجویان تا واعظان و خطیبان و روزنامه‌نگاران و روشنفکران همه چیز دان و عاشقان سینه چاک هر چیز «نو» و «جدید»، ولو قلّابی ...

#اردبیلی_محمد_مهدی
#ساحت_وجودی
#سپهر_وجود
#ملکیان
@fallosafah