“If we were a drama, we'd definitely be My Journey to You.”
❤🔥2
میگویند آرزو بر جوانان عیب نیست
عیب نباشد گر ارزویم تو باشی جانان...؟
عیب نباشد گر ارزویم تو باشی جانان...؟
🍓1
I belong to you forever
In this life, I will stay by your side forever
- My journey to you
❤🔥1
Forwarded from رُگآ.
گاهی تمامِ زندگی، خلاصه میشود در حسرتِ بوییدنِ یک نفر؛ همان یک نفر که برایت تمام جهان بود.
نیمهشبَت به خیر، ای جانان
با اخلاص و مهر، برای نعنا
آنکه روبان سرخ بر گیسوان میبندد.
اکنون که به نوشتن دست یازیدهام، اندکی مستم و نگاه شهاببارانت آشکارا بر پشت پلکهایم نشسته است؛ و دل من غرق در نگرانیهای خرد اما بیانتهاست، نگرانیهایی که همگی به سوی تو روانهاند.
مرا معذور دار که چنین بیپروا قلم به نامت میرانم؛ حاجتم آن است که هم در ستایش تو سخنی رانده باشم و هم در یادآوری آن زیباییهای بیکرانت چیزی نوشته باشم.
نمیدانم از کجا آغاز کردن رواست؛ از انگشتان ظریف و کشیدهات که هر جنبششان آیتی از اعجاز میآفریند؟ یا از صدای تو بگویم که همچون خروش دریا در شبانگاهی آرام، آدمی را در آغوش آسودگی و امنیت مینشاند؟
نمیدانم رواست که از گیسوانت یاد کنم، که آبشارگونه بر پیشانیات فرو میریزند و اقبال بلندت را از دیدگان حسودان پنهان میدارند؟ یا از سرِ برافراشته و آرمانهای بلندت که هر یک شایستهی تحقق است و کاش همگیشان روزی به یادگاری شیرین بر کاغذ آیند؟
ای قامتکشیده و استوار، که صلابتت مرا به یاد کوه میاندازد و شانههایت به سان شوالیهای از قصههای کودکی، آمادهی پاسداری از هر آنچه عزیز میداری، بدان که در این روزگار تیره، کسی در کنجی از جهان، بر صندلی چوبین نشسته است و با لبخندی خُرد، تو را میستاید.
زبان در کام میگزَم، مبادا سخنی فراتر از مجاز رانده باشم. لیک تمنایم آن است که دمی دست نوازش بر افکار پریشانت بکشم و غصهها را تار به تار از میانشان برچینم. چه غم داری، جانِ من؟ کلافهای درهمافتادهات را نزد من آور؛ صبوری کنیم، چای بنوشیم، و آرامآرام آن گرهها را بگشاییم.
بگذار زمان هیزمی گردد در شومینهی خانه و سرمای اندوه را به خاکستر بدل کند.
دستت را به دستانم بسپار، دلبر؛ اینجا کسی نشسته است تا اگر خواستی، سر بر زانوی او بنهی و به آرامش فرو روی. اینجا کسی هست که تو را دوست میدارد، کسی که بوسههای خویش را در اوراق این نامه پیچیده و سوی تو روانه کرده است؛ تا هرگاه رنجی به دل فرود آمد، آن بوسهها مرهمی باشد بر زخمهایت.
با اخلاص و مهر، برای نعنا
آنکه روبان سرخ بر گیسوان میبندد.
💋30❤🔥1
Forwarded from قارقارهای یک کلاغ مَسکوت
«تو را برای پایان میخواهم، نه آغاز؛ برای مرگ، نه زندگی. برای آنکه پیش از وداع با جسم فانی، تصویرت یادآور این باشد که چرا زندگی کردهام.»
🍓1
چقدر زیباست کسی را دوست بداریم نه برای نیاز نه از روی اجبار و نه از روی تنهایی؛
فقط برای اینکه ارزشش را دارد...
- یک قوری چند فنجان و صندلی هایی در انتظار دوستان، محلی برای کمی خرج کردن زمان
💋2⚡1🕊1🍓1💅1