+ چرا میخوای بری؟ رفتن تو چه فایده ای داره؟
- میخوام برم. فایده اش اینه که برمیگردم خونه. و خونه من حالا امروز و این لحظه جاییه که اون هست. هواییه که اون نفس میکشه. خاکیه که اون روش قدم میذاره. باید برم. باید برم که وقتی برمیگرده پشت سرشو نگاه میکنه و دنبال کسی میگرده که حمایتش کنه بهش لبخند بزنم نه اینکه پشت گوشی و پیامهای تبلیغاتی گم بشم
+ نگران ما نباش. تو که بری ما هم میایم. ما هم میخواستیم بریم ازینجا. فقط بهانه ای نداشتیم. کسی نبود که اونجا منتظرمون باشه. اگر تو اونجا باشی ما هم به دیدنت میایم. تو به دیدن ما میایی؟
- صد البته که میام شماها چندین سال خاطره و امنیت برام ساختید معلومه که میام با همه قلبم میام
+ چرا انقدر بوی رفتن میدی؟ چرا انقدر حرفات خداحافظی دارن؟ چرا انقدر مصممی که موفق میشی و میری؟
- چون میخوام که اونجا باشم. اینبار کاملا محکم سر خواستم میمونم. میدونی بهم چی میگفت؟ میگفت تو استواری. و من اینبار برای رفتن پای برج میلاد استوارم. تصمیمم جدیه. تو میدونی وقتی جدیم اوضاع چطور پیش میره
+ با من خداحافظی نکن. من نمیتونم منتظر سلام دوباره بمونم. اگر تو بری من دوست عزیزی رو از دست میدم
- نه از دست نمیدی من توی تمام اغوش هایی که بهت دادم توی تمام خنده هایی که باهم داشتیم توی تمام اواز هایی که خوندیم و توی تمام خیابون هایی که قدم زدیم هستم تو میتونی منو توی نقاشی هات و فیلم هایی که دیدیم و داستان هایی که گفتیم پیدا کنی. گذشته از این ها فاصله منو تو یک زنگ تلفنه
+ گفتی آبانی ای؟
- اره
+ به ابانیا نمیخوری
- به چی میخورم؟
+ مهر... مهربون... نگهبان مهر... مهربانو
- مهر؟
+ نه اونم نه اما خورشید تو خورشیدی گرم و امن
🍓2
- هیچوقت فکرشم نمیکردم یادم بیاد ما سر چه چیزهای کوچیکی باهم بحث میکردیم و حالا بهش دست بندازم که بخوام حضور خودمو اثبات کنم اینو باور کنم که من مهمم من طرد نشدم
+ خاصیت این روابط همینه وقتی عاشق کسی هستی چیزهای بزرگ نیستن که رد پای شما میشن چیزهای خیلی خیلی کوچیک و مسخره ان مثل عادت های ریزی که توی تنتون میمونه و شخصیتی که از هم میگیرید و همش میتونه توی ذره لهجه شیرازی که توی حرفای تو نشسته یا نعنا ها و گشنیز هایی که توی کت اون جا مونده خلاصه بشه
🍓2
- اون بهم زنگ زد تا ازم بپرسه که لهجه گرفته یا نه و مجبورم کرد براش با لهجه حرف بزنم میگفت اگر باهام مشهدی حرف نزنی باهات حرف نمیزنم و من براش کمی اصفهانی کمی مازندرانی و کمی بوشهری و کمی مشهدی که بلد بودم رو توی هم قاطی کردم و با مسخره ترین و بامزه ترین حالت ممکن براش حرف زدم امیدوار بودم لبخند زده باشه چون دنبال لبخندش بودم
+ خودت چی خودت لبخند زدی؟
🍓3
الماس کوچک؛ قدر گوهر را گوهر شناس داند
نرنج از کسانی که درخششت را نفهمیدند
نرنج از کسانی که درخششت را نفهمیدند
🍓4🤣1
من دوستت نداشتم؟ من میشستم ساعتها فکر میکردم کجا یواشکی گفتی یه چیزی رو دوست داری تا برم همونکار رو بکنم و منتظر بمونم تا تو بفهمی و خوشحال بشی
🍓5
بی نهایت انتظار میکشم برای رسیدن دو چیز - روز دیدار دلدار و سریال الیس در سرزمین مرزی
🍓5
این عشق نیست...؟! :)
🍓2