LUNEVA"GOLD"
361 subscribers
1.84K photos
799 videos
16 files
618 links
Download Telegram
به رسم او که می‌نویسد
یک سینی غذای خوشمزه
سبزی هایی که دست نخورده موند
جام های پر نوشابه
- ببین... یک لحظه یادم رفت نوشابه دارم میریزم نه شراب
سیب زمینی سرخ کرده و گوشت لای نون با گوجه
اسنک ها زیر نون ها موندن
صحبت های تموم نشدنی وسط غذا
+ نه من زود سیر میشم
- لقمه گرفتم دیگه بخور
+ اینو بخورم حالم بد میشه
رخت خوابی که میاره برام
منی که رو تختش دراز کشیدم
+ من بدون اون عروسک خوابم نمیبره
لبتاپ روی پاش
رمزی که اشتباه بود
+ اره اون بار نور زیاد بود من نمیدیدم اشتباه میزدم
از روی تخت به روی زمین نقل مکان کردن
سریال هایی که هرکدوم داستان جالبی دارن
- میخوای اینو ببینیم؟
+ این سریال رو اون پسره وگاس بازی میکنه
فلسفه های باحال توی سریالا
ایده های ناب
دو عدد ادم خواب الود
سر روی زانو و نوازش هاش
زل زدن به دریای روی سقف
دست های گره خورده بهم اما آزاد
نوازش سر انگشت ها روی کف دست و لابه لاش
- میدونی چرا کلاس نویسندگی رفتم؟
+ نه نمیدونم
- برای اینکه میخواستم مثل تو دنیا رو ببینم
خستگی به نیاز بودن کنار هم غلبه کرد
اغوش سفت و نوازش کردن موها
« عطر موهاش بوی بهشت میداد »
+ بچه که بودیم مامان و بابا گوشامون رو می پوشوندن وقتی میخواستیم بخوابیم تا احساس امنیت کنیم
دستش روی گوشهام
سرم روی شکمش
خواب آلودگی سر صبح
-دلام + بخوابیم
سر سنگین من و موهای خیلی زیادم
موهای لطیف و بدن جمع شده اون
+ من نگرانم دستت درد بگیره
- من هیچیم نمیشه اروم بخواب
صبحانه پینترستی
- تازه نامه هامو رو دیوارت دیدم
+ یکم دیرتر برو چیزی نمیشه
مامانش قرمه سبزی پخته بود چشمام برق زد
زانوی بغل گرفته و شعر خوندن
دست نویس کوچک فرانسوی برای من
- زبان اختصاصیتو برام ترجمه نکردی نینی
3222111
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«دلم می‌خواهد بنویسم. شاید حتی بیشتر از تمام چیزهایی که تا اینجا نوشته‌ام.
اما بعضی خاطره‌ها را اگر زیادی زیر نور بگیری، دیگر شبیه همان چیزی نیستند که در تاریکی اتفاق افتاده‌اند. بعضی لحظه‌ها هم جای عجیبی میان حافظه آدم پیدا می‌کنند؛ جایی که دست هیچ خواننده‌ای به آن نمی‌رسد.
پس بگذار این یکی همان‌جا بماند؛ لای چند ساعت از یک شب در تهران، چند وجب فرش قرمز و حافظه‌ی دو نفری که خودشان خوب می‌دانند چه گذشته.
نه چون چیزی برای گفتن ندارم؛ اتفاقاً چون بیش از اندازه برای گفتن دارم.»
- حاشیه‌نویسی‌های بانوی سرخ
2222111
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از سفر نامه شمال رفتنم و برگشتنم تهران و دیدن پرل مونده
بعد ازمونم مینویسم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
111
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
111
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
131
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
11111