اُمیـدم را هَـلاک کردے
بـا لبخنـدے مهـربان و خـداحافـظےِ دلسـوزانـہ
و مـن در گوشـہ اے از آن خیـابان شلـوغ، لرزیـدم، اشـک ریختـم و آرزوے خوشبختے حَوالـہ ات کـردم!
آن گاـہ بـود کـہ فهمیـدم رهـا کـردن از عشـق اسـت
و من با تمـام وجـود بـہ تـو عشـق ورزیـدم
بـا لبخنـدے مهـربان و خـداحافـظےِ دلسـوزانـہ
و مـن در گوشـہ اے از آن خیـابان شلـوغ، لرزیـدم، اشـک ریختـم و آرزوے خوشبختے حَوالـہ ات کـردم!
آن گاـہ بـود کـہ فهمیـدم رهـا کـردن از عشـق اسـت
و من با تمـام وجـود بـہ تـو عشـق ورزیـدم
🍾32
نیمه شبی در کوچه و پس کوچه های تاریک شهر، دل باخته ای را دیدم!
که غوطه میخورد در خاطراتش و قاب عکسی را در آغوش کشیده بود، گویی کسی را در آن تصویر میدید که روزی بخشی از وجودش را پر می کرد.
ساعت ها بعد همهمه ای در آن مکان به گوشم رسید.
خود را به آنجا رساندم و میان آن شلوغی جنازه خونین پسرک را دیدم
صورتی رنگ پریده، لبهایی خشک و شیشه خورده های فرو رفته در شاهرگش آه از نهادم بلند کرد
تلو تلو می خوردم، صدای مردم بم و غیر قابل فهم شده بود
فقط یک چیز می شنویدم!
صدای قدم های خانم مسنی که دوان دوان به بالین پسرکش آمد و در آغوشش گرفت
آرام اشک میریخت، نوازشش می کرد و زیر لب لالایی میخواند .
سیاهی....
💘27
@darlllu
@eralilin
@Octaviusyk
@filcuio
@s33xmorq
@Swyllla
@Sttaaa_rr
@Santas_deero
@Darralo
تو شیپ پارتیا باهم شیپ نشیم🫶🏻
💘16
میدونی جیکی...
اونجایی میفهمی وبال گردن بقیه ای که عزیز ترین ادم زندگیت با خونسردی تو چشات نگاه کنه و بگه: ما چه گناهی کردیم که تو بچه ما شدی
وقتی مادرم این حرفو زد، انگار دنیا رو سرم خراب شد
اکسیژن کم شد و درد سینه زیاد
گیج و منگ دنبال یه راه فرار گشتم، راهی که کسی اشکامو نبینه، شکست و بغض توی چشمامو نبینه
و جایی نبود جز آغوش تو...
اما تو خیلی وقت بود رفته بودی
حالا من به ملاقاتت میام، برای آخرین بار، حتی اگه بخاطرم زیر خاک خوابیده باشی...
🕊32
و این گونه تباه شد!
زندگی کودکی ۱۴ ساله با رویاهای رنگارنگ و استعداد های کشف نشده در عمق وجودش...
همانان که به سادگی نمیشد به آنان دست یافت، اما خود به جرقه هایی از توانایی هایش پی برده بود؛
این هم میدانست که برای دست یافتن به آنها، تنها امید کافی نیست؛ بلکه پشتکار و حمایت عزیزانش هم میتوانست بزرگترین تشویق برای ادامه زندگی اش باشد.
اما هربار از آنان چه میشنید؟جز سرزنش و بی توجهی و گاه صدای شکستن قلبش
اری! همه دل خوش کرده بودند به قهقهه هایی بر ظاهر از ته دل ولی پر از حسرت.
دیگران با او کاری کردند که راضی به این زندگی نکبت بارش شود، اما درخواستی از کسی نداشته باشد تا هم غرورش حفط شده باشد، هم سلامت روانش به خطر نیوفتاده باشد.
حال او نتیجه تلاش هایش را به خوبی گرفت، اما هیچگاه احساس موفقیت و خوشحالی نکرد:)
🍾33