معنی کلمات مبهم هر کسی را باید از گوینده پرسید نه از دشمن او...
هرکس را از خودش بپرس.
او را از هیچکس نپرس.
عشق را از عاشق بپرس.
عشق را از قلبم بپرس.
آبی را از رگهایم بپرس.
شاعر را از شعرش بپرس.
من را از صبح پریشانی بپرس.
نگاه مرا از چشمهای خود بپرس.
سوختن را از آتش بپرس.
مرا از ستارهای کمسو نپرس.
مرا از خورشید بپرس.
مرا از فردا بپرس.
مرا از سلجوقی نپرس.
مرا از عرب نپرس.
مرا از دشمن نپرس.
مرا از رفیق و همسایه بپرس.
مرا از تاریخ بپرس.
مرا از مدرسه در باد بپرس.
مرا از جان دادن عشقم بپرس.
مرا از هوای بارانی بپرس.
مرا از جنون عشق، مرا از زنجیر پشت، مرا از عطرم بپرس.
من در دشمن میمیرم، مرا از خاکم بپرس.
مرا از پرندهای که سر جنگ با زمستان دارد، مرا از همان بپرس...
منم...
آن منم...
مرا از خودم بپرس...!
📙 #حسد_بر_زندگی_عینالقضات
👤 #مسعود_کیمیایی
@Existentialistt
هرکس را از خودش بپرس.
او را از هیچکس نپرس.
عشق را از عاشق بپرس.
عشق را از قلبم بپرس.
آبی را از رگهایم بپرس.
شاعر را از شعرش بپرس.
من را از صبح پریشانی بپرس.
نگاه مرا از چشمهای خود بپرس.
سوختن را از آتش بپرس.
مرا از ستارهای کمسو نپرس.
مرا از خورشید بپرس.
مرا از فردا بپرس.
مرا از سلجوقی نپرس.
مرا از عرب نپرس.
مرا از دشمن نپرس.
مرا از رفیق و همسایه بپرس.
مرا از تاریخ بپرس.
مرا از مدرسه در باد بپرس.
مرا از جان دادن عشقم بپرس.
مرا از هوای بارانی بپرس.
مرا از جنون عشق، مرا از زنجیر پشت، مرا از عطرم بپرس.
من در دشمن میمیرم، مرا از خاکم بپرس.
مرا از پرندهای که سر جنگ با زمستان دارد، مرا از همان بپرس...
منم...
آن منم...
مرا از خودم بپرس...!
📙 #حسد_بر_زندگی_عینالقضات
👤 #مسعود_کیمیایی
@Existentialistt
#هرشب_یک_جمله
در پس هر لجبازی، یک تقاضای ناشنیده یا ناگفته پنهان است...
متن: #عباس_ناظری
@Existentialistt
در پس هر لجبازی، یک تقاضای ناشنیده یا ناگفته پنهان است...
متن: #عباس_ناظری
@Existentialistt
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
...
در توصیف این ترانه و اجرای قدرتمند لارا فابین، این عبارت کافکا، حق مطلب را ادا میکند: «همیشه از موسیقی میترسم، چون نمیدانم قرار است مرا به کجا ببرد!» از دیروز مجذوب این اجرای جانان شدهام، امیدوارم لذت ببرید.
@Existentialistt
در توصیف این ترانه و اجرای قدرتمند لارا فابین، این عبارت کافکا، حق مطلب را ادا میکند: «همیشه از موسیقی میترسم، چون نمیدانم قرار است مرا به کجا ببرد!» از دیروز مجذوب این اجرای جانان شدهام، امیدوارم لذت ببرید.
@Existentialistt
❤1
از کردههای خود هیچ گریزان نباش و بیسرپرستشان نگذار،
پشیمانی کار پسندیدهای نیست.
#فریدریش_نیچه
#غروب_بتها
@Existentialistt
پشیمانی کار پسندیدهای نیست.
#فریدریش_نیچه
#غروب_بتها
@Existentialistt
❤1
تو راه غلطی را پیش گرفتهای
زندگی چیز باشکوهی است.
حتی اگر عاشق هم نباشی.
حتی اگر لکوموتیوران باشی.
تنها چیزی که توی آن شادی وجود ندارد
این است که مردم شریف باید از یک مشت خوک از یک مشت دزد و ابله فرمان ببرند
ولی زندگی را برای اینها نساختهاند.
بالاخره عمرشان بهسر میآید
درست مثل یک زخم که نمیتواند
روی یک بدن سالم دوام بیاورد...
📕 #انگل
👤 #ماکسیم_گورکی
@Existentialistt
زندگی چیز باشکوهی است.
حتی اگر عاشق هم نباشی.
حتی اگر لکوموتیوران باشی.
تنها چیزی که توی آن شادی وجود ندارد
این است که مردم شریف باید از یک مشت خوک از یک مشت دزد و ابله فرمان ببرند
ولی زندگی را برای اینها نساختهاند.
بالاخره عمرشان بهسر میآید
درست مثل یک زخم که نمیتواند
روی یک بدن سالم دوام بیاورد...
📕 #انگل
👤 #ماکسیم_گورکی
@Existentialistt
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اگر زندگی و مرگمان را در اینجا و اکنون ترسیم کنیم، هستیمان از خواب و خیالِ سرسام، بیدار خواهد شد، آنگاه درمییابیم: «آنانکه احترام قلبی خود را به مرگ ابراز داشتهاند، گستردهترین نگرش به زندگی را به دست آوردهاند، پس دست به مخاطره زدهاند، عاشق شدهاند، شکست خوردهاند، دیر زمانی را خندیده و گریستهاند، زندگیشان را بیواسطهی عقاید و باورهای کهنه زیستهاند، در واقع پیامد تجربهی نزدیکی به مرگ، شوق خروج از پیلهی افکار و شوق خروج از هرآنچه برایمان آزاردهنده است را درپی دارد.
متن: #عباس_ناظری
@existentialistt
متن: #عباس_ناظری
@existentialistt
مارسل پروست در شاهکار عظیمش، کتاب در جستجوی زمان از دست رفته چنین مینویسد: «همه چیزهای عظیم و مهمی که میشناسیم کار عصبیهاست. همهی مکتبها را آنها بنیان گذاشتهاند و همهی شاهکارها را آنها ساختهاند و نه کسان دیگر. بشریت هرگز نخواهد فهمید که چقدر به آنها مدیون است و بخصوص آنها برای ارائه این همهچیز به بشریت چقدر رنج کشیدهاند. ما از شنیدن موسیقی خوب، از دیدن نقاشی زیبا لذت میبریم، اما نمیدانیم که برای سازندگانشان به چه بهایی تمام شدهاند، به قیمت چه بیخوابیها، چه گریهها، چه خندههای عصبی، چه کهیرها، چه آسمها، چه صرعها و چه مقدار اضطراب مرگ که از همه آنهای دیگر بدتر است.» خشم را به غم تبدیل نکنید، بگذارید خشم بدون غم و بدون اضطراب و بدون بیقراری، کار خودش را بکند و به یک اثر خلاقانه، یک تصمیم درست و یک انتخاب رهایی بخش تبدیل شود. خشم یک احساس مهم است که انسان را واقف میکند ولی ما کارکرد خشم را از یاد بردهایم و بارها خشم خود را به غم تبدیل کردهایم و اینگونه به ورطهی افسردگی فروغلتیدهایم.
به جای آنکه خشم را به غم تبدیل کنی، از خشم چیزی عظیم و پر هِیمنه بساز تا پیش چشم خویش، ستایش برانگیز شوی.
.
.
متن: #عباس_ناظری
@existentialistt
به جای آنکه خشم را به غم تبدیل کنی، از خشم چیزی عظیم و پر هِیمنه بساز تا پیش چشم خویش، ستایش برانگیز شوی.
.
.
متن: #عباس_ناظری
@existentialistt
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
...
پس از شنیدن این ترانه، عبارتی از مارسل پروست را به یاد آوردم: «در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز میکنیم، تجربه و عقلمان به ما میگویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زندهایم همان اندازه بیاعتنا میشویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم. روزی نامش را میشنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمیشویم، خطش را میخوانیم و دیگر نمیلرزیم، در خیابان راهمان را کج نمیکنیم تا او را ببینیم، به او بر میخوریم و دست و پا گم نمیکنیم، به او دست مییابیم و از خود بیخود نمیشویم. آنگاه این آگاهی بیتردیدِ آینده، برغم این حس بیاساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم، ما را به گریه میاندازد...!»
.
.
@existentialistt
پس از شنیدن این ترانه، عبارتی از مارسل پروست را به یاد آوردم: «در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز میکنیم، تجربه و عقلمان به ما میگویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زندهایم همان اندازه بیاعتنا میشویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم. روزی نامش را میشنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمیشویم، خطش را میخوانیم و دیگر نمیلرزیم، در خیابان راهمان را کج نمیکنیم تا او را ببینیم، به او بر میخوریم و دست و پا گم نمیکنیم، به او دست مییابیم و از خود بیخود نمیشویم. آنگاه این آگاهی بیتردیدِ آینده، برغم این حس بیاساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم، ما را به گریه میاندازد...!»
.
.
@existentialistt
اروین یالوم در ۹۰ سالگی از مهمترین آموختهاش میگوید، خلاصهی آن همه کتابی که پشت سرش قرار دارد را در یک جمله به ظاهر ساده اما مهم چنین بیان میکند: «هرکاری از دستتان برمیآید برای کمکرسانی به دیگران انجام دهید.» وقتی همین جملهی به ظاهر ساده را از زبان کسی مانند اروین یالوم میشنویم، بیشتر به اهمیت آن پی میبریم؛ یالوم همواره بر «رابطه، عشق، کمکرسانی، عدالت و نیکوکاری» تاکید میکند، زیرا زندگی کردن دشوار است، مُردن نیز. پس بهتر است تا میتوانیم دنیا را به جای بهتری برای زیستن تبدیل بکنیم، هرچقدر حال آدمهای اطرافمان بهتر باشد، حال ما هم بهتر خواهد شد، نیکی و نیکوکاری را گسترش دهیم، عشق را گسترش دهیم، حال خوب را گسترش دهیم، جهان ما نیازمند حال خوب است، به شدت نیازمند حال خوب است.
@existentialistt
@existentialistt
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به زبان سورن کییرکگور: «اگر دائما خود را با نقابهایی که برای دیگران به چهره میزنی بشناسانی، آن لحظه که فرا میرسد و باید نقاب از چهره برداری، پشت آن نقاب دیگر هیچ چیز نیست.» میدانی عزیز! تنها کسانی نقاب بر چهره ندارند که مرگ را به درستی شناختهاند، آنان به خوبی آموختهاند که مواجهه درست با مرگ یعنی: خودت باشی، با خودت باشی، خودت را و استعدادهایت را شکوفا کرده باشی و در بند آبرو و قضاوت دیگران نباشی؛ اینگونه اصالت را یافتهای، اصالت یعنی زیستن بر مبنای نگرشی که به رهایی از اضطراب مرگ منجر شود، همانطور که ویتگنشتاین میگوید: «برای اصیل بودن کافیست که دروغ نگویی، آغاز اصالت خوب همین است که نخواهی چیزی باشی که نیستی...
متن: #عباس_ناظری
@existentialistt
متن: #عباس_ناظری
@existentialistt
دنیا دیگر ظرافت نمیشناسد، نکتهسنج نیست. آدمها نمیفهمند لحظه نشستن و برخاستن، نوشیدن یک لیوان آب یا باز کردن در یک قوطی توسط معشوق در چشم عاشق چقدر میتواند باشکوه، پر هیمنه و زیبا باشد. اما برایشان مهم است که اسم معشوقشان چقدر دهان را پر میکند و چند دهان را میبندد.
دنیا جای ژستهای تهی، لحظههای تهی، مردمان تهی و نیازهای بیپایه و امیال قلابی است.
📗 #عقاید_یک_دلقک
👤 #هاینریش_بل
@Existentialistt
دنیا جای ژستهای تهی، لحظههای تهی، مردمان تهی و نیازهای بیپایه و امیال قلابی است.
📗 #عقاید_یک_دلقک
👤 #هاینریش_بل
@Existentialistt
👍1
ویژگیهای جهان هستی که باید بدان آگاه باشیم:
۱- بیثبات
۲- نامنظم
۳- ناعادلانه
۴- ظالمانه
۵- غیرقابل پیشبینی
۶- غیرقابل کنترل
۷- همراه با رنجهای بسیار و شادیهای کوتاه
۸- دلهرهآور
۹- فاقد معنا
۱۰- ناقص و ناکامل
۱۱- و موارد دیگر
متن: #عباس_ناظری
@Existentialistt
۱- بیثبات
۲- نامنظم
۳- ناعادلانه
۴- ظالمانه
۵- غیرقابل پیشبینی
۶- غیرقابل کنترل
۷- همراه با رنجهای بسیار و شادیهای کوتاه
۸- دلهرهآور
۹- فاقد معنا
۱۰- ناقص و ناکامل
۱۱- و موارد دیگر
متن: #عباس_ناظری
@Existentialistt
هرچه انسانتر باشیم
زخمها عمیقتر خواهند بود...
هرچه بیشتر دوست بداریم
بیشتر غصه خواهیم داشت...
بیشتر فراق خواهیم داشت
و تنهاییهایمان بیشتر خواهد شد
شادیها لحظهای و گذرا هستند
شاید خاطرات بعضی از آنها تا ابد در یاد بماند...
اما رنجها داستانش فرق میکند
تا عمق وجود آدم رخنه میکند
و ما هر روز با آنها زندگی میکنیم
انگار که این خاصیت انسان بودن است...
@existentialistt
زخمها عمیقتر خواهند بود...
هرچه بیشتر دوست بداریم
بیشتر غصه خواهیم داشت...
بیشتر فراق خواهیم داشت
و تنهاییهایمان بیشتر خواهد شد
شادیها لحظهای و گذرا هستند
شاید خاطرات بعضی از آنها تا ابد در یاد بماند...
اما رنجها داستانش فرق میکند
تا عمق وجود آدم رخنه میکند
و ما هر روز با آنها زندگی میکنیم
انگار که این خاصیت انسان بودن است...
@existentialistt
❤1
آن قصر که با چرخ همی زد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای
بنشسته همی گفت که کوکوکوکو
واماندهٔ هستیشناسی و مفهوم مرگ، در اندیشهٔ خیام هستم؛ بیاعتبار ساختن عظمتی موهن، که در اندیشه آلبرکامو نیز جریان داشت.
عظمت موهن چیست؟! بهاعتباری میل به قدرت و مغلوب ساختن دیگری، اندوختن ثروت و تاختن بر دیگران است.
در روزگاری که رمقی برای استخوانهایمان نمانده آنقدر که همهچیز روی دور تُند بوده است و دلهره نیز جانمان را سوزانده خاصه در مورد عشق؛ اگر اقبالی بیابیم که لحظهای بایستیم و بر سرگیجهٔ خود فائق آییم، صدای فاختهٔ خیام را درون قلبهامان خواهیم شنید که از ما میپرسد: کوکو!؟ کوکو!؟ میدانم که اگر من و تو دست و دلمان برود که عظمتِ موهن را درون خود بیاعتبار کنیم، از دلهرهٔ جانسوزی رها خواهیم شد، آنگاه قلبمان مالامال خواهد شد از آسمانی امن برای پرواز فاختهٔ درون که در آرزوی عشق و رهایی کوکوکُنان میپوسد...
متن: #عباس_ناظری
@Existentialistt
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای
بنشسته همی گفت که کوکوکوکو
واماندهٔ هستیشناسی و مفهوم مرگ، در اندیشهٔ خیام هستم؛ بیاعتبار ساختن عظمتی موهن، که در اندیشه آلبرکامو نیز جریان داشت.
عظمت موهن چیست؟! بهاعتباری میل به قدرت و مغلوب ساختن دیگری، اندوختن ثروت و تاختن بر دیگران است.
در روزگاری که رمقی برای استخوانهایمان نمانده آنقدر که همهچیز روی دور تُند بوده است و دلهره نیز جانمان را سوزانده خاصه در مورد عشق؛ اگر اقبالی بیابیم که لحظهای بایستیم و بر سرگیجهٔ خود فائق آییم، صدای فاختهٔ خیام را درون قلبهامان خواهیم شنید که از ما میپرسد: کوکو!؟ کوکو!؟ میدانم که اگر من و تو دست و دلمان برود که عظمتِ موهن را درون خود بیاعتبار کنیم، از دلهرهٔ جانسوزی رها خواهیم شد، آنگاه قلبمان مالامال خواهد شد از آسمانی امن برای پرواز فاختهٔ درون که در آرزوی عشق و رهایی کوکوکُنان میپوسد...
متن: #عباس_ناظری
@Existentialistt