نه ژاپنی ها نابغه اند و نه ما کند ذهنیم،تنها تفاوت ما و آنها در این است که آنها فرد شکست خورده را تشویق میکنند تا موفق شود ولی ما با فرد موفق می جنگیم تا شکست بخورد
@excellentmanagers
@excellentmanagers
دنيا با عملكرد توست كه تغيير ميكنه، نه با نظراتت!
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
🔴 مدیریت نیاز به شجاعت دارد
♦️يک مدیر واقعى بايد نحوه مديريت شکستها و ناکامىها را بلد باشد.
اين جمله از عبدالکلام، رئيس جمهور
ى کشور هند است که در ٢٢ مارچ ٢٠٠٨ در يک کنفرانس اقتصادى در فيلادلفيا بيان کرد.
از او پرسيده شد:
❓ آيا مىتوانيد از بين تجربيات خودتان، مثالى بزنيد در مورد اين که مدیران و رهبران چگونه بايد شکستها را مديريت کنند؟
پاسخ عبدالکلام چنين بود:
در سال ١٩٧٣ من به عنوان مدير پروژه پرتاب نخستين ماهواره هند برگزيده شدم. هدف ما قرار دادن نخستين ماهواره هند به نام «روهينى» در جوّ زمين تا سال ١٩٨٠بود. بودجه و نيروى انسانى کافى در اختيار من قرار داده شد و در عين حال، به طور شفاف و صريح به من گفته شد که بايد حتماً تا سال ١٩٨٠ ماهواره به فضا ارسال شود. هزاران نفر در قالب سيستمهاى علمى و فنى براى رسيدن به اين هدف همکارى مىکردند.
در سال ١٩٧٩- فکر مىکنم ماه آگوست بود- که ما فکر کرديم براى انجام کار آماده شدهايم. من به عنوان مدير پروژه به مرکز کنترل پرتاب ماهواره رفتم. چهار دقيقه قبل از پرتاب ماهواره، کامپيوتر شروع به کنترل کردن تمام مواردى که پيشبينى شده بود کرد. يک دقيقه بعد، کامپيوتر برنامه پرتاب را متوقف کرد و اعلام کرد که بعضى از مولفههاى کنترلى درست کار نمىکنند. کارشناسان و خبرگان فن به من گفتند که نگران نباشم. آنها همه محاسبات لازم را کردهاند و مشکلى نيست.
من با توجه به حرف آنها، کنترل سيستم را از «کامپيوترى» به حالت «دستى» تغيير دادم و دکمه پرتاب موشک را فشار دادم. در مرحله اول، همه چيز روبراه بود. امّا در مرحله دوم، مشکلى پيش آمد و به جاى آن که ماهواره در جوّ زمين قرار گيرد کل سيستم موشکى در خليج بنگال سقوط کرد. اين يک شکست بزرگ بود.
آن روز، پروفسور داوان رئيس سازمان فضايى هند از قبل ترتيب يک کنفرانس مطبوعاتى را داده بود. پرتاب در ساعت ٧ صبح بود و کنفرانس مطبوعاتى که روزنامهنگارانى از سراسر جهان در آن حضور داشتند در ساعت ٧ و ٤٥ دقيقه برگزار شد. پروفسور داوان، خودش در کنفرانس مطبوعاتى شرکت کرد و مسئوليت شکست را به عهده گرفت. او گفت تيم پروژه بسيار سخت کار کردهاند امّا هنوز از نظر فناورى به پشتيبانى بيشترى نياز دارند. او به نمايندههاى رسانههاى گروهى اطمينان داد که سال بعد، تيم پروژه حتماً موفق خواهند شد. در واقع، من مدير پروژه بودم و اين شکست، تقصير من بود امّا او به عنوان رئيس سازمان مسئوليتش را به عهده گرفت.
سال بعد، در جولاى ١٩٨٠، دوباره برنامه پرتاب ماهواره را آزمايش کرديم. اين بار همه چيز موفقيت آميز بود و تمام ملّت هند غرق در افتخار شدند. دوباره، کنفرانس مطبوعاتى ترتيب يافته بود. پروفسور داوان مرا کنارى کشيد و به من گفت: «امروز تو بايد کنفرانس مطبوعاتى را برگزار کنى.»
آن روز من درس بزرگى آموختم. هنگامى که شکست پيش آمد، رئيس سازمان مسئوليت شکست را بر عهده گرفت و هنگامى که موفقيت حاصل شد، او افتخار آن را به تيم پروژه بخشيد. /مدیریت کاربردی
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
♦️يک مدیر واقعى بايد نحوه مديريت شکستها و ناکامىها را بلد باشد.
اين جمله از عبدالکلام، رئيس جمهور
ى کشور هند است که در ٢٢ مارچ ٢٠٠٨ در يک کنفرانس اقتصادى در فيلادلفيا بيان کرد.
از او پرسيده شد:
❓ آيا مىتوانيد از بين تجربيات خودتان، مثالى بزنيد در مورد اين که مدیران و رهبران چگونه بايد شکستها را مديريت کنند؟
پاسخ عبدالکلام چنين بود:
در سال ١٩٧٣ من به عنوان مدير پروژه پرتاب نخستين ماهواره هند برگزيده شدم. هدف ما قرار دادن نخستين ماهواره هند به نام «روهينى» در جوّ زمين تا سال ١٩٨٠بود. بودجه و نيروى انسانى کافى در اختيار من قرار داده شد و در عين حال، به طور شفاف و صريح به من گفته شد که بايد حتماً تا سال ١٩٨٠ ماهواره به فضا ارسال شود. هزاران نفر در قالب سيستمهاى علمى و فنى براى رسيدن به اين هدف همکارى مىکردند.
در سال ١٩٧٩- فکر مىکنم ماه آگوست بود- که ما فکر کرديم براى انجام کار آماده شدهايم. من به عنوان مدير پروژه به مرکز کنترل پرتاب ماهواره رفتم. چهار دقيقه قبل از پرتاب ماهواره، کامپيوتر شروع به کنترل کردن تمام مواردى که پيشبينى شده بود کرد. يک دقيقه بعد، کامپيوتر برنامه پرتاب را متوقف کرد و اعلام کرد که بعضى از مولفههاى کنترلى درست کار نمىکنند. کارشناسان و خبرگان فن به من گفتند که نگران نباشم. آنها همه محاسبات لازم را کردهاند و مشکلى نيست.
من با توجه به حرف آنها، کنترل سيستم را از «کامپيوترى» به حالت «دستى» تغيير دادم و دکمه پرتاب موشک را فشار دادم. در مرحله اول، همه چيز روبراه بود. امّا در مرحله دوم، مشکلى پيش آمد و به جاى آن که ماهواره در جوّ زمين قرار گيرد کل سيستم موشکى در خليج بنگال سقوط کرد. اين يک شکست بزرگ بود.
آن روز، پروفسور داوان رئيس سازمان فضايى هند از قبل ترتيب يک کنفرانس مطبوعاتى را داده بود. پرتاب در ساعت ٧ صبح بود و کنفرانس مطبوعاتى که روزنامهنگارانى از سراسر جهان در آن حضور داشتند در ساعت ٧ و ٤٥ دقيقه برگزار شد. پروفسور داوان، خودش در کنفرانس مطبوعاتى شرکت کرد و مسئوليت شکست را به عهده گرفت. او گفت تيم پروژه بسيار سخت کار کردهاند امّا هنوز از نظر فناورى به پشتيبانى بيشترى نياز دارند. او به نمايندههاى رسانههاى گروهى اطمينان داد که سال بعد، تيم پروژه حتماً موفق خواهند شد. در واقع، من مدير پروژه بودم و اين شکست، تقصير من بود امّا او به عنوان رئيس سازمان مسئوليتش را به عهده گرفت.
سال بعد، در جولاى ١٩٨٠، دوباره برنامه پرتاب ماهواره را آزمايش کرديم. اين بار همه چيز موفقيت آميز بود و تمام ملّت هند غرق در افتخار شدند. دوباره، کنفرانس مطبوعاتى ترتيب يافته بود. پروفسور داوان مرا کنارى کشيد و به من گفت: «امروز تو بايد کنفرانس مطبوعاتى را برگزار کنى.»
آن روز من درس بزرگى آموختم. هنگامى که شکست پيش آمد، رئيس سازمان مسئوليت شکست را بر عهده گرفت و هنگامى که موفقيت حاصل شد، او افتخار آن را به تيم پروژه بخشيد. /مدیریت کاربردی
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
جدیدترین شماره ازهفته نامه معتبر #خبری #تایم
فایل مجله را در پست بعدی می توانید دونلود کنید
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
فایل مجله را در پست بعدی می توانید دونلود کنید
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
همراهی "بهروز فروتن" پایه گذار صنایع غذایی بهروز و "پدر صنعت غذای ایران" را با جمع مدیران نامدار ایران ارج می نهیم
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رمز یک زندگی شاد !
مطالعه دانشگاه هاروارد با زیرنویس فارسی /TED
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
مطالعه دانشگاه هاروارد با زیرنویس فارسی /TED
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
Forwarded from مجمع فعالان اقتصادی
✅مشکل ساختاری همه دولتها
✍دکتر فاطمی
نظام اداری ما چابکی خود را از دست داده است. گرفتاری کشور دخالت بیش از اندازه دولت است. فضای کسب و کار بسته است.
پارادایم مسلط سیاستگذاری اقتصادی در کشور ما نیاز به یک تغییر اساسی دارد. دولت در همه امور دخالت می کند. قیمت ها بالا می رود. سریع ستاد کنترل قیمت تشکیل می دهد. برای پرتقال شب عید چاره اندیشی می کند، نرخ ارز را پایین نگه می دارد و کارهای فراوان دیگر از این دست. دولتی که به همه این کارها فکر می کند، دیگر نمی تواند کارحکمرانی خود را انجام دهد. چون نگرانی هایی دارد که مانع عمل به وظایف اصلی اش می شود. دولت ها و حاکمیت ما وظیفه خودش را که حکمرانی خوب و تنظیم خوب قواعد بازی است فراموش کرده و دارد به جزئیاتی می پردازد که شاید نتایج کوتاه مدتی برایش داشته باشد اما قطعاً نتیجه بلندمدت ندارد، نه برای کشور و نه برای خود دولت.
حتی با ایجاد تورم و سیاست های انبساطی امکان نداشت اقتصاد از رکود خارج شود و نرخ رشد اقتصادی ما بهبود چندانی نمی یافت. واقعیت این است که ریشه رکود ما در سیاست های پولی دولت نیست. چون حجم نقدینگی مدام در حال افزایش است. دکتر فرهاد نیلی تعبیری به کار می برد که اقتصاد ما شبیه یک آدم تشنه است که در یک دریاچه یخ زده زندگی می کند مشکل ما نبود نقدینگی نیست. مشکل این است که این نقدینگی سیال نیست و منجمد شده است. دولت اگر می خواهد کاری برای خروج از رکود انجام دهد قرار نیست به تورم دامن بزند بلکه باید تلاش کند نقدینگی منجمد جامعه را سیال کند و مشکلات اقتصادی از جمله مشکلات نظام بانکی را حل کند.
به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
Telegram.me/esfahaneconomy
✍دکتر فاطمی
نظام اداری ما چابکی خود را از دست داده است. گرفتاری کشور دخالت بیش از اندازه دولت است. فضای کسب و کار بسته است.
پارادایم مسلط سیاستگذاری اقتصادی در کشور ما نیاز به یک تغییر اساسی دارد. دولت در همه امور دخالت می کند. قیمت ها بالا می رود. سریع ستاد کنترل قیمت تشکیل می دهد. برای پرتقال شب عید چاره اندیشی می کند، نرخ ارز را پایین نگه می دارد و کارهای فراوان دیگر از این دست. دولتی که به همه این کارها فکر می کند، دیگر نمی تواند کارحکمرانی خود را انجام دهد. چون نگرانی هایی دارد که مانع عمل به وظایف اصلی اش می شود. دولت ها و حاکمیت ما وظیفه خودش را که حکمرانی خوب و تنظیم خوب قواعد بازی است فراموش کرده و دارد به جزئیاتی می پردازد که شاید نتایج کوتاه مدتی برایش داشته باشد اما قطعاً نتیجه بلندمدت ندارد، نه برای کشور و نه برای خود دولت.
حتی با ایجاد تورم و سیاست های انبساطی امکان نداشت اقتصاد از رکود خارج شود و نرخ رشد اقتصادی ما بهبود چندانی نمی یافت. واقعیت این است که ریشه رکود ما در سیاست های پولی دولت نیست. چون حجم نقدینگی مدام در حال افزایش است. دکتر فرهاد نیلی تعبیری به کار می برد که اقتصاد ما شبیه یک آدم تشنه است که در یک دریاچه یخ زده زندگی می کند مشکل ما نبود نقدینگی نیست. مشکل این است که این نقدینگی سیال نیست و منجمد شده است. دولت اگر می خواهد کاری برای خروج از رکود انجام دهد قرار نیست به تورم دامن بزند بلکه باید تلاش کند نقدینگی منجمد جامعه را سیال کند و مشکلات اقتصادی از جمله مشکلات نظام بانکی را حل کند.
به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
Telegram.me/esfahaneconomy
🔴 مولفه های هوش مدیریتی:
MQ=IQ+EQ+PQ+PQ+SQ
هوش مدیریتی(MQ): به ما يادآور ميشود براي موفقيت در زندگي شخصي و زندگي كاروكسب بايد بتوانيم بر خودمان مديريت قوي داشته باشيم و به عبارتي روي خودمان كه ارزشمندترين داراييمان است سرمايهگذاري كنيم، و براي اين مهم، 5 هوش را با نگاه جامعيتنگري بهكار گيريم تا با همتوانافزايي بين آنها انساني موفق باشيم.
هوش منطقی(IQ): همان هوش عقلي يا هوش رياضي است كه در مدارس، ما را با آن ميسنجيدند. اما همهي ما شواهد بسياري از انسانهايي را ميتوانيم مثال بزنيم كه در مدرسه و دانشگاه معدل بالايي داشتند، اما در بهكارگيري آنها در زندگي خانوادگي و زندگي كاري به توفيقات سعادت نيافتند. پس هوش عقلي لازم است، اما كافي نيست.
هوش هیجانی(EQ): به معناي توان مديريت كردن هيجانات خود و ديگران. خوشبختانه هوش هيجاني قابليت اكتسابي دارد و ما ميتوانيم با يادگيري در هر سن كه باشيم هوش هيجاني خود را ارتقا دهيم. پس كمكاري در اين زمينه فقط و فقط نشاندهندهي تصور خودمان است. براي اينكه هوش هيجاني خودمان را بالا ببريم بايد به عوامل مهمي چون پايداري و استقامت براي رسيدن به اهداف درست از پيش تعيينشده، انگيزهبخش و مديريت روح و روان خودمان و پرهيز از نااميدي و يادگيري براي ارتقاي روحيهي مثبتانديشي و كنترل و اصلاح دائم و مرتب رفتار و كردار خويش در راستاي انسان متعالي شدن، همدلي و گذاشتن خودمان به جاي ديگران كه با آنها سروكار داريم براي درك بهتر ايشان، و اين سؤال را از خود پرسيدن كه اگر من به جاي طرف مقابل بودم چه انتظاري داشتم، و در نهايت ارتقاي مهارت خودشناسي و شناخت تيپ شخصيتي خودمان با مراجعه به مشاوران كاربلد و مطالعه براي تقويت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف خويش بپردازيم.
هوش سیاسی(PQ): هوش سياسي است كه بهتر است آن را به هوش تدبيري ترجمه كنيم، و معنا و مفهوم آن اين است كه بدانيم در مقابل هر مشتري بهترين نوع رفتار چه بايد باشد. تشخيص تفاوت مشتريان و بهكارگيري بهترين شيوهي عملكرد براي نزديك شدن به مشتري، هوش تدبيري يعني هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد.
هوش تدبيري يعني اينكه خودم را با سواد مخاطب هدف هماهنگ كنم و از بهكار بردن سؤالات و عبارات نابجا خودداري كنم. هوش تدبيري توان درك طرف مقابل را در ما افزايش ميدهد. هوش تدبيري همان كياست داشتن در كار است. به ما ياد ميدهد كه با مشتري بحث نكنيم، ياد ميدهد كه در بازار رفتهايم تا معامله كنيم نه مقابله. اينكه همه جا جايز نيست اسم كوچك مشتري را بهكار ببريم و اينكه درك فرهنگها و خردهفرهنگها را داشته باشيم.
هوش جسمانی یا فیزیکی(PQ): به ما ميگويد كه براي موفقيت در بازار، و نزد مشتري ميبايست روح شاداب و مغزي پويا داشته باشيم و اين مهم مهيا نميشود مگر اينكه جسم سالم داشته باشيم. هوش جسمي به ما ميگويد كه عقل سالم در بدن سالم قرار دارد، پس مراقبتكنندهي ورزش و سلامتي خود باشيم.
هوش معنوی(SQ): نهايتاً هوش معنوي به انسان بودن ما، صداقت داشتن ما و سالم بودن اخلاق ما ميپردازد. هوش معنوي يعني خودمان را نانوايي فرض كنيم كه قرار نيست نان سوخته دست مردم بدهيم. ابتدا باور كنيم كه با فروش بيمه به مشتري براي او امنيت خاطر و اطمينان را فراهم ميكنيم، پس من در حال خدمت كردن به مشتري هستم، پس بايد مشاور صديق و راستگوي او باشم تا او با خشنودي كه به دست ميآورد من را به ساير دوستان و افرادي كه ميشناسد ارجاع دهد؛ چون ما ميدانيم تنها در اين حالت است كه فروش مؤثر يا فروش تكرارشونده به همان مشتري صورت ميگيرد و حتي او را به سفير برند و خوشنامي اعتبار ما تبديل ميكند.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
MQ=IQ+EQ+PQ+PQ+SQ
هوش مدیریتی(MQ): به ما يادآور ميشود براي موفقيت در زندگي شخصي و زندگي كاروكسب بايد بتوانيم بر خودمان مديريت قوي داشته باشيم و به عبارتي روي خودمان كه ارزشمندترين داراييمان است سرمايهگذاري كنيم، و براي اين مهم، 5 هوش را با نگاه جامعيتنگري بهكار گيريم تا با همتوانافزايي بين آنها انساني موفق باشيم.
هوش منطقی(IQ): همان هوش عقلي يا هوش رياضي است كه در مدارس، ما را با آن ميسنجيدند. اما همهي ما شواهد بسياري از انسانهايي را ميتوانيم مثال بزنيم كه در مدرسه و دانشگاه معدل بالايي داشتند، اما در بهكارگيري آنها در زندگي خانوادگي و زندگي كاري به توفيقات سعادت نيافتند. پس هوش عقلي لازم است، اما كافي نيست.
هوش هیجانی(EQ): به معناي توان مديريت كردن هيجانات خود و ديگران. خوشبختانه هوش هيجاني قابليت اكتسابي دارد و ما ميتوانيم با يادگيري در هر سن كه باشيم هوش هيجاني خود را ارتقا دهيم. پس كمكاري در اين زمينه فقط و فقط نشاندهندهي تصور خودمان است. براي اينكه هوش هيجاني خودمان را بالا ببريم بايد به عوامل مهمي چون پايداري و استقامت براي رسيدن به اهداف درست از پيش تعيينشده، انگيزهبخش و مديريت روح و روان خودمان و پرهيز از نااميدي و يادگيري براي ارتقاي روحيهي مثبتانديشي و كنترل و اصلاح دائم و مرتب رفتار و كردار خويش در راستاي انسان متعالي شدن، همدلي و گذاشتن خودمان به جاي ديگران كه با آنها سروكار داريم براي درك بهتر ايشان، و اين سؤال را از خود پرسيدن كه اگر من به جاي طرف مقابل بودم چه انتظاري داشتم، و در نهايت ارتقاي مهارت خودشناسي و شناخت تيپ شخصيتي خودمان با مراجعه به مشاوران كاربلد و مطالعه براي تقويت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف خويش بپردازيم.
هوش سیاسی(PQ): هوش سياسي است كه بهتر است آن را به هوش تدبيري ترجمه كنيم، و معنا و مفهوم آن اين است كه بدانيم در مقابل هر مشتري بهترين نوع رفتار چه بايد باشد. تشخيص تفاوت مشتريان و بهكارگيري بهترين شيوهي عملكرد براي نزديك شدن به مشتري، هوش تدبيري يعني هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد.
هوش تدبيري يعني اينكه خودم را با سواد مخاطب هدف هماهنگ كنم و از بهكار بردن سؤالات و عبارات نابجا خودداري كنم. هوش تدبيري توان درك طرف مقابل را در ما افزايش ميدهد. هوش تدبيري همان كياست داشتن در كار است. به ما ياد ميدهد كه با مشتري بحث نكنيم، ياد ميدهد كه در بازار رفتهايم تا معامله كنيم نه مقابله. اينكه همه جا جايز نيست اسم كوچك مشتري را بهكار ببريم و اينكه درك فرهنگها و خردهفرهنگها را داشته باشيم.
هوش جسمانی یا فیزیکی(PQ): به ما ميگويد كه براي موفقيت در بازار، و نزد مشتري ميبايست روح شاداب و مغزي پويا داشته باشيم و اين مهم مهيا نميشود مگر اينكه جسم سالم داشته باشيم. هوش جسمي به ما ميگويد كه عقل سالم در بدن سالم قرار دارد، پس مراقبتكنندهي ورزش و سلامتي خود باشيم.
هوش معنوی(SQ): نهايتاً هوش معنوي به انسان بودن ما، صداقت داشتن ما و سالم بودن اخلاق ما ميپردازد. هوش معنوي يعني خودمان را نانوايي فرض كنيم كه قرار نيست نان سوخته دست مردم بدهيم. ابتدا باور كنيم كه با فروش بيمه به مشتري براي او امنيت خاطر و اطمينان را فراهم ميكنيم، پس من در حال خدمت كردن به مشتري هستم، پس بايد مشاور صديق و راستگوي او باشم تا او با خشنودي كه به دست ميآورد من را به ساير دوستان و افرادي كه ميشناسد ارجاع دهد؛ چون ما ميدانيم تنها در اين حالت است كه فروش مؤثر يا فروش تكرارشونده به همان مشتري صورت ميگيرد و حتي او را به سفير برند و خوشنامي اعتبار ما تبديل ميكند.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
همراهی "محمد رضا ظهیرامامی" پایه گذار گروه صنعتی فراسان با سه هزار نفر پرسنل را با جمع مدیران نامدار ایران ارج می نهیم
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
🔴رقابت پذیری اتفاقی نیست /قسمت اول
برای پرداختن به یک مقوله مهم که به نوعی با اقتصاد، صنعت، کارآفرینی و ایجاد اشتغالی پایدار و به اعتباری سرنوشت و آینده یک کشور گره خورده است پیش از آنکه سعی کنیم پاسخهای کلیشهای و از پیش آماده کلی به مسائل بدهیم باید بتوانیم طرح پرسش کنیم، به عبارتی باید جرات طرح پرسشهای جدی و کلیدی متفاوت را داشته باشیم.
چه بخواهیم یا نه، امروز جهان در حال ورود به انقلاب چهارم صنعتی و تجربه فضایی متفاوت از فناوریهای جدید است. در چنین هنگامهای باید ببینیم ما در کجای داستان قرار داریم؟ جایگاه واقعی ما کجاست؟ و صداقت در تحلیل این جایگاه بسیار حائز اهمیت است. شاید برای رسیدن به پرسشهای درست ابتدا لازم است یک پرسش دیگر مطرح کنیم که آن مادر همه پرسشهاست و آن این است که چرا در حالی که بیش از یک قرن از ورود صنعت به معنای مدرن کلمه میگذرد هنوز کشور ما به معنای واقعی کلمه کشوری توسعهیافته در عرصه صنعت و اقتصاد نیست؟
چرا کشور ما امروز هم با بحران اشتغال و معضل بیکاری روبهروست؟ و به راستی ما را چه شده است؟
در حالی که به قول معروف: «اسباب بزرگی همه فراهم است.»
■ وجود منابع نفت و گاز فراوان و بیبدیل و آفتاب و بستر انرژیهای نو
■ منابع غنی سنگآهن، مس، روی و…
■ طیف گسترده سرمایههای انسانی تحصیلکرده و بهزعم بسیاری هوشمند و خلاق
■ مردم نجیب، بافرهنگ و علاقهمند به سرزمین و کشور خود
■ و...
در پاسخ پرسش طرحشده اصلاً قصد ندارم خود را در تله راه میانبر قرار دهم تا نسخهای حاضر و آماده ارائه کنم، اما به عنوان یک فعال بخش خصوصی در عرصه صنعت، تلاش خواهم کرد به طرح نکاتی بپردازم که به عنوان پیشنیاز و بستر بحثی تعاملی و موثر بین بازیگران صنعت و صاحبنظران این عرصه میتواند حائز اهمیت باشد. با این امید که همین مباحث بتواند راهگشای برقراری دیالوگی موثر در زمینه آسیبشناسی جدی، موانع و دشواریهای پیش روی صنعت و اقتصاد میان دلسوزان واقع شود و به یاری خداوند صنعت کشور ما نیز آنچنان که شایسته و بایسته است در مسیر و جایگاه واقعی خود با پویایی و توانمندی هرچه بیشتر به حرکت دربیاید.
قرار داشتن در آستانه سال نو به طور طبیعی ذهنمان را به سمت نوعی خانهتکانی فکری هدایت میکند. یک جامعه پویا همیشه به این خانهتکانیها نیازمند است و امروز بیش از همیشه همه ما نیازمند یک خانهتکانی و نهضت فکری هستیم، یک نگاه تازه، یک پارادایم جدید، پرده گرداندن و «آوازی نو» که در شعر مطلع این مقاله از حضرت مولانا نقل شد و آن تاکید عارفانه بر دستیابی به «صنعت نو» و انگارههای نو است./محمد رضا ظهیر امامی
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
https://t.me/excellentmanagers
برای پرداختن به یک مقوله مهم که به نوعی با اقتصاد، صنعت، کارآفرینی و ایجاد اشتغالی پایدار و به اعتباری سرنوشت و آینده یک کشور گره خورده است پیش از آنکه سعی کنیم پاسخهای کلیشهای و از پیش آماده کلی به مسائل بدهیم باید بتوانیم طرح پرسش کنیم، به عبارتی باید جرات طرح پرسشهای جدی و کلیدی متفاوت را داشته باشیم.
چه بخواهیم یا نه، امروز جهان در حال ورود به انقلاب چهارم صنعتی و تجربه فضایی متفاوت از فناوریهای جدید است. در چنین هنگامهای باید ببینیم ما در کجای داستان قرار داریم؟ جایگاه واقعی ما کجاست؟ و صداقت در تحلیل این جایگاه بسیار حائز اهمیت است. شاید برای رسیدن به پرسشهای درست ابتدا لازم است یک پرسش دیگر مطرح کنیم که آن مادر همه پرسشهاست و آن این است که چرا در حالی که بیش از یک قرن از ورود صنعت به معنای مدرن کلمه میگذرد هنوز کشور ما به معنای واقعی کلمه کشوری توسعهیافته در عرصه صنعت و اقتصاد نیست؟
چرا کشور ما امروز هم با بحران اشتغال و معضل بیکاری روبهروست؟ و به راستی ما را چه شده است؟
در حالی که به قول معروف: «اسباب بزرگی همه فراهم است.»
■ وجود منابع نفت و گاز فراوان و بیبدیل و آفتاب و بستر انرژیهای نو
■ منابع غنی سنگآهن، مس، روی و…
■ طیف گسترده سرمایههای انسانی تحصیلکرده و بهزعم بسیاری هوشمند و خلاق
■ مردم نجیب، بافرهنگ و علاقهمند به سرزمین و کشور خود
■ و...
در پاسخ پرسش طرحشده اصلاً قصد ندارم خود را در تله راه میانبر قرار دهم تا نسخهای حاضر و آماده ارائه کنم، اما به عنوان یک فعال بخش خصوصی در عرصه صنعت، تلاش خواهم کرد به طرح نکاتی بپردازم که به عنوان پیشنیاز و بستر بحثی تعاملی و موثر بین بازیگران صنعت و صاحبنظران این عرصه میتواند حائز اهمیت باشد. با این امید که همین مباحث بتواند راهگشای برقراری دیالوگی موثر در زمینه آسیبشناسی جدی، موانع و دشواریهای پیش روی صنعت و اقتصاد میان دلسوزان واقع شود و به یاری خداوند صنعت کشور ما نیز آنچنان که شایسته و بایسته است در مسیر و جایگاه واقعی خود با پویایی و توانمندی هرچه بیشتر به حرکت دربیاید.
قرار داشتن در آستانه سال نو به طور طبیعی ذهنمان را به سمت نوعی خانهتکانی فکری هدایت میکند. یک جامعه پویا همیشه به این خانهتکانیها نیازمند است و امروز بیش از همیشه همه ما نیازمند یک خانهتکانی و نهضت فکری هستیم، یک نگاه تازه، یک پارادایم جدید، پرده گرداندن و «آوازی نو» که در شعر مطلع این مقاله از حضرت مولانا نقل شد و آن تاکید عارفانه بر دستیابی به «صنعت نو» و انگارههای نو است./محمد رضا ظهیر امامی
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
https://t.me/excellentmanagers
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
🔴 تغییر گفتمان و چرخش استراتژیک /قسمت دوم
به باور اینجانب اولین دامنه خانهتکانی میتواند در بازنگری استراتژیهای کلان در حوزه صنعت از جمله نحوه پوشش دادن و گستردن چتر حمایتی بر صنایع کشور اتفاق بیفتد، به این معنا که سعی شود در تعریف صنعت کشور از صنایع بخش شبهخصوصی فراتر برویم و بخش خصوصی را هم به نوعی در این تعریف گنجانده و واقعاً به حساب بیاوریم. به یاد بیاوریم که یکی از موفقیتهای دولت پیادهسازی گفتمان اعتدال در حوزه سیاست خارجی بود، انتظار این است این گفتمان را از حوزه سیاست به عرصه اقتصاد هم بیاوریم و با چرخش اندک استراتژیک بخشی از چتر حمایتی خود را از اقتصاد شبهخصوصی و دولتی به سمت بخش خصوصی واقعی متمایل کنیم.
1- ساختاربخشی و هدفمندسازی صدور مجوزها
الف: در این زمینه گام اول شاید تقویت ساختارهای اطلاعات صنعتی است، بهروزآوری و یکپارچهسازی اطلاعات دقیق و قابل استناد به منظور کمک به فرآیند تصمیمگیریهای منطقی در عرصه صنعت از جمله بحث موافقتها و صدور مجوزها با ضریب توجیهپذیری منطقی بالا.
ب: تقویت نگرش فرآیندی از جمله تمرکز بر ایجاد زنجیره تامین و مصرف که صنایع یا خدماتی که مجوز ورود به عرصه را پیدا میکنند به گونهای یک جای این چرخه یا شبکه نیاز سنجیده تعریف شده و نیاز به ایجاد آن محرز باشد.
ج: بحت توجیهپذیر بودن طرح هم به لحاظ زنجیره تامین، هم به لحاظ نیاز بازار بر اساس طرح توجیهی جامع و هم به لحاظ ایجاد ارزش افزوده واقعی برای ذینفعان و در کلان قضیه برای جامعه. واقعاً این مطلب مهمی است که سرمایهگذاری که اجازه مییابد به گردونه صنعت وارد شود افزون بر داشتن تجربه، تخصص و دانش کاربردی در عرصه فناوری و در اختیار داشتن بخش قابل ملاحظهای از سرمایه لازم بتواند ارزش افزوده ایجاد کند و از این طریق ریسک تخصیص نقدینگی توسط بانک عامل را پایین بیاورد.
2- توزیع منطقیتر نقدینگی در قالب تسهیلات بانکی و غیره
تزریق نقدینگی به صنعت نیازمند داشتن توجیه است. صرفاً فکر ایجاد یک صنعت بدون توجه کافی و وافی به سایر جنبهها، به نوعی شاید هدر دادن سرمایههاست. به همین خاطر در این زمینه نیازمند شفافیت بیشتر در قوانین، ضوابط و آییننامههای اجرایی هستیم، باید توجه داشته باشیم که درآمدهای نفتی سرمایه آحاد جامعه خصوصاً نسل جوان جامعه، در آینده کشور است، بنابراین مهم است که در تخصیص آن حتی در قالب سرمایهگذاری حداکثر دقت، شفافیت و برخورد مسوولانه و توام با پاسخگویی را داشته باشیم.
خصوصاً اینکه بحث شایستهسالاری در این زمینه هم کاملاً موضوعیت دارد و امروز که بحث رقابتپذیری در راس مقولههای مهم صنعت قرار دارد بایستی مجوزها و اعتبارات و تسهیلات به گونهای مدیریت شود که حاصلش ایجاد پویایی و رونق هرچه بیشتر صنایع باشد تا خدای ناکرده سکون و بیحرکتی و بلوکه شدن سرمایههای کشور و ماحصل آن کارآفرینی واقعی و ایجاد اشتغال پایدار باشد تا احیاناً سرمایهها، منابع و زیرساختها معطل و راکد و... نماند.
البته پرداختن مفصلتر به مقوله رقابتپذیری فرازهای مهم دیگری از جمله بحث بهرهوری منابع، ساختاربخشی دانشگاهها متناسب با نیاز صنایع کشور، بهرهگیری از توانمندیهای نوآورانه دانشگاهیان به منظور استمرار بخشیدن به فرآیند تجاریسازی ایدهها، همینطور ترمیم و پر کردن گسست و خلأ ارتباطی صنعت با فناوریهای نوین، در راستای ارتقای سطح رقابتپذیری و کیفیت، مجهز شدن به دانش و فناوریهای نوین، توسعه سبد محصولات و... را دربر میگیرد که با توجه به طولانی شدن بحث پرداختن به آن را به فرصتهای آتی موکول میکنیم.
ذکر این نکته ضروری است که تحول در امر صنعت در راستای محقق شدن چشمانداز ترسیمشده کشور در بازارهای رقابتی امروز نیازمند اتخاذ تدابیر واقعبینانه متکی بر آسیبشناسی و پژوهشهای علمی به جای برخی فعالیتهای نمایشی در این عرصه است.
امید است این نوشتار بتواند تلنگر و جرقهای در خصوص ترغیب مخاطبان مسوول به بازنگری روشها، رفتارها و نگرشهای تاثیرگذار آنان خصوصاً برای کسانی باشد که در سطح گستردهتری امانتدار منابع، سرمایهها و امکانات مادی و معنوی این کشور هستند و هر تصمیم آنها میتواند در اقتصاد کشور برای امروز و نسلهای آینده بسیار تعیینکننده باشد. /محمد رضا ظهیر امامی
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
https://t.me/excellentmanagers
به باور اینجانب اولین دامنه خانهتکانی میتواند در بازنگری استراتژیهای کلان در حوزه صنعت از جمله نحوه پوشش دادن و گستردن چتر حمایتی بر صنایع کشور اتفاق بیفتد، به این معنا که سعی شود در تعریف صنعت کشور از صنایع بخش شبهخصوصی فراتر برویم و بخش خصوصی را هم به نوعی در این تعریف گنجانده و واقعاً به حساب بیاوریم. به یاد بیاوریم که یکی از موفقیتهای دولت پیادهسازی گفتمان اعتدال در حوزه سیاست خارجی بود، انتظار این است این گفتمان را از حوزه سیاست به عرصه اقتصاد هم بیاوریم و با چرخش اندک استراتژیک بخشی از چتر حمایتی خود را از اقتصاد شبهخصوصی و دولتی به سمت بخش خصوصی واقعی متمایل کنیم.
1- ساختاربخشی و هدفمندسازی صدور مجوزها
الف: در این زمینه گام اول شاید تقویت ساختارهای اطلاعات صنعتی است، بهروزآوری و یکپارچهسازی اطلاعات دقیق و قابل استناد به منظور کمک به فرآیند تصمیمگیریهای منطقی در عرصه صنعت از جمله بحث موافقتها و صدور مجوزها با ضریب توجیهپذیری منطقی بالا.
ب: تقویت نگرش فرآیندی از جمله تمرکز بر ایجاد زنجیره تامین و مصرف که صنایع یا خدماتی که مجوز ورود به عرصه را پیدا میکنند به گونهای یک جای این چرخه یا شبکه نیاز سنجیده تعریف شده و نیاز به ایجاد آن محرز باشد.
ج: بحت توجیهپذیر بودن طرح هم به لحاظ زنجیره تامین، هم به لحاظ نیاز بازار بر اساس طرح توجیهی جامع و هم به لحاظ ایجاد ارزش افزوده واقعی برای ذینفعان و در کلان قضیه برای جامعه. واقعاً این مطلب مهمی است که سرمایهگذاری که اجازه مییابد به گردونه صنعت وارد شود افزون بر داشتن تجربه، تخصص و دانش کاربردی در عرصه فناوری و در اختیار داشتن بخش قابل ملاحظهای از سرمایه لازم بتواند ارزش افزوده ایجاد کند و از این طریق ریسک تخصیص نقدینگی توسط بانک عامل را پایین بیاورد.
2- توزیع منطقیتر نقدینگی در قالب تسهیلات بانکی و غیره
تزریق نقدینگی به صنعت نیازمند داشتن توجیه است. صرفاً فکر ایجاد یک صنعت بدون توجه کافی و وافی به سایر جنبهها، به نوعی شاید هدر دادن سرمایههاست. به همین خاطر در این زمینه نیازمند شفافیت بیشتر در قوانین، ضوابط و آییننامههای اجرایی هستیم، باید توجه داشته باشیم که درآمدهای نفتی سرمایه آحاد جامعه خصوصاً نسل جوان جامعه، در آینده کشور است، بنابراین مهم است که در تخصیص آن حتی در قالب سرمایهگذاری حداکثر دقت، شفافیت و برخورد مسوولانه و توام با پاسخگویی را داشته باشیم.
خصوصاً اینکه بحث شایستهسالاری در این زمینه هم کاملاً موضوعیت دارد و امروز که بحث رقابتپذیری در راس مقولههای مهم صنعت قرار دارد بایستی مجوزها و اعتبارات و تسهیلات به گونهای مدیریت شود که حاصلش ایجاد پویایی و رونق هرچه بیشتر صنایع باشد تا خدای ناکرده سکون و بیحرکتی و بلوکه شدن سرمایههای کشور و ماحصل آن کارآفرینی واقعی و ایجاد اشتغال پایدار باشد تا احیاناً سرمایهها، منابع و زیرساختها معطل و راکد و... نماند.
البته پرداختن مفصلتر به مقوله رقابتپذیری فرازهای مهم دیگری از جمله بحث بهرهوری منابع، ساختاربخشی دانشگاهها متناسب با نیاز صنایع کشور، بهرهگیری از توانمندیهای نوآورانه دانشگاهیان به منظور استمرار بخشیدن به فرآیند تجاریسازی ایدهها، همینطور ترمیم و پر کردن گسست و خلأ ارتباطی صنعت با فناوریهای نوین، در راستای ارتقای سطح رقابتپذیری و کیفیت، مجهز شدن به دانش و فناوریهای نوین، توسعه سبد محصولات و... را دربر میگیرد که با توجه به طولانی شدن بحث پرداختن به آن را به فرصتهای آتی موکول میکنیم.
ذکر این نکته ضروری است که تحول در امر صنعت در راستای محقق شدن چشمانداز ترسیمشده کشور در بازارهای رقابتی امروز نیازمند اتخاذ تدابیر واقعبینانه متکی بر آسیبشناسی و پژوهشهای علمی به جای برخی فعالیتهای نمایشی در این عرصه است.
امید است این نوشتار بتواند تلنگر و جرقهای در خصوص ترغیب مخاطبان مسوول به بازنگری روشها، رفتارها و نگرشهای تاثیرگذار آنان خصوصاً برای کسانی باشد که در سطح گستردهتری امانتدار منابع، سرمایهها و امکانات مادی و معنوی این کشور هستند و هر تصمیم آنها میتواند در اقتصاد کشور برای امروز و نسلهای آینده بسیار تعیینکننده باشد. /محمد رضا ظهیر امامی
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
https://t.me/excellentmanagers
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
🔴انحراف مدیران !
این شرایط را تصور کنید: یک مدیر موفق هستید، درآمد خوبی دارید، محبوبید و به چیزهایی که به دست آوردهاید واقعا افتخار میکنید. بعد ناگهان همه چیز بههم میریزد؛ ارتقایی که انتظارش را داشتید نمیگیرید و منابعی که لازم داشتید به شما اختصاص نمییابد. لزوما شما را اخراج نکردهاند، اما دیگر انگیزه ندارید و همه استعدادهای درخشانی که داشتید، از حرکت میایستند. این یک انحراف از مسیر مدیریتی است. انحراف مسیر مدیریتی جنبهای از پستهای مدیریتی بالا است که بیشتر افراد توجهی به آن ندارند؛ یا به این خاطر که چیز زیادی در موردش نمیدانند یا به این خاطر که ترجیح میدهند در مورد آن بحث نکنند. برای کسانی که انحراف مدیریتی را شخصا تجربه میکنند، یعنی در کار مدیریتی خود دچار شکست میشوند، این تجربه هم ناامیدکننده است و هم چشمشان را به روی خیلی از مسائل باز میکند. انحراف مدیریتی هم میتواند ناشی از اشتباه شخصی باشد و هم ناشی از مشکلات خارجی (مثلا مشکلات اقتصادی).
بسیاری از مدیران ناکارآمدی خود را در حوزههای مشخصی نشان میدهند؛ از جمله مشکلاتی که با روابط شخصی میان کارکنان دارند، دشواری در هدایت یک تیم، دشواری ایجاد تغییر یا سازگاری با شرایط، شکست در برآورده کردن اهداف کسبوکار یا یک جهتگیری کاربردی بسیار محدود. اگر مدیری در این حوزهها ناکارآمد باشد، آیا به این معنی است که از مسیر مدیریتی خود منحرف شده و به سوی شکست میرود؟ در برخی موارد این گونه است. تحقیقات نشان میدهد برخی ویژگیهای شخصیتی مختص این گونه مدیران وجود دارد. از آنجایی که شخصیت افراد تا بزرگسالی آنها شکل گرفته و تکمیل شده، احتمال تغییر آن در بهترین حالت خیلی کم است و بنابراین برخی مدیران بیشتر به خاطر ویژگیهای شخصیتی که دارند شکست میخورند. این موضوع شرایط را سختتر میکند. ویژگیهایی مثل خودشیفتگی از جمله آنها است. در واقع، این نوع ویژگیهای شخصیتی ممکن است به افراد در رسیدن به پستهای ارشد مدیریتی کمک کند، اما همزمان میتواند به سقوط راحت آنها نیز منجر شود.
برخلاف شخصیت، رفتار افراد با توجه به شرایط قابل تغییر است. به عنوان مثال، نشانههای انحراف مدیریتی را خیلی زود میتوان کشف کرد. همچنین رفتارهایی که مدیران باید تغییر دهند باید واضح و روشن باشد. به علاوه، مدیر مورد نظر باید انگیزه و تمرکز کافی برای ایجاد تغییر را داشته باشد و از سوی سازمان خود حمایت شود. چطور میتوان از این انحراف جلوگیری کرد؟ ابتدا، باید بدانید این اتفاقات یک شبه رخ ندادهاند. خوب بررسی کنید و یکی از عوامل هشداردهنده زیر را شناسایی کنید:
1) اخیرا متوجه اتفاقات عجیبی در اطرافتان در سازمان شدهاید؛ اینکه هیچکس نظرتان را در مورد استخدامهای جدید، اقدامات جدید یا استراتژی جدید جویا نمیشود.
2) نسبت به گذشته، کمتر بازخورد دریافت میکنید. همه به طرزی غیرعادی در سکوت هستند و نه افراد بالادستی شما و نه زیردستانتان چیزی در مورد امور به شما نمیگویند.
3) بدون هیچ دلیل مشخصی، نفوذتان در سازمان نسبت به گذشته کمتر شده و انرژیتان به تدریج تحلیل میرود، اما نمیتوانید انگشتتان را روی دلیل مشخصی بگذارید.
نترسید! این اتفاق برای حداقل 50 درصد مدیران در مرحلهای از زندگی کاریشان رخ میدهد. در اینجا اقداماتی را که میتوانید انجام دهید تا در چنین شرایطی احساس گرفتار شدن و تنهایی نکنید، معرفی میکنیم.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
https://t.me/excellentmanagers
این شرایط را تصور کنید: یک مدیر موفق هستید، درآمد خوبی دارید، محبوبید و به چیزهایی که به دست آوردهاید واقعا افتخار میکنید. بعد ناگهان همه چیز بههم میریزد؛ ارتقایی که انتظارش را داشتید نمیگیرید و منابعی که لازم داشتید به شما اختصاص نمییابد. لزوما شما را اخراج نکردهاند، اما دیگر انگیزه ندارید و همه استعدادهای درخشانی که داشتید، از حرکت میایستند. این یک انحراف از مسیر مدیریتی است. انحراف مسیر مدیریتی جنبهای از پستهای مدیریتی بالا است که بیشتر افراد توجهی به آن ندارند؛ یا به این خاطر که چیز زیادی در موردش نمیدانند یا به این خاطر که ترجیح میدهند در مورد آن بحث نکنند. برای کسانی که انحراف مدیریتی را شخصا تجربه میکنند، یعنی در کار مدیریتی خود دچار شکست میشوند، این تجربه هم ناامیدکننده است و هم چشمشان را به روی خیلی از مسائل باز میکند. انحراف مدیریتی هم میتواند ناشی از اشتباه شخصی باشد و هم ناشی از مشکلات خارجی (مثلا مشکلات اقتصادی).
بسیاری از مدیران ناکارآمدی خود را در حوزههای مشخصی نشان میدهند؛ از جمله مشکلاتی که با روابط شخصی میان کارکنان دارند، دشواری در هدایت یک تیم، دشواری ایجاد تغییر یا سازگاری با شرایط، شکست در برآورده کردن اهداف کسبوکار یا یک جهتگیری کاربردی بسیار محدود. اگر مدیری در این حوزهها ناکارآمد باشد، آیا به این معنی است که از مسیر مدیریتی خود منحرف شده و به سوی شکست میرود؟ در برخی موارد این گونه است. تحقیقات نشان میدهد برخی ویژگیهای شخصیتی مختص این گونه مدیران وجود دارد. از آنجایی که شخصیت افراد تا بزرگسالی آنها شکل گرفته و تکمیل شده، احتمال تغییر آن در بهترین حالت خیلی کم است و بنابراین برخی مدیران بیشتر به خاطر ویژگیهای شخصیتی که دارند شکست میخورند. این موضوع شرایط را سختتر میکند. ویژگیهایی مثل خودشیفتگی از جمله آنها است. در واقع، این نوع ویژگیهای شخصیتی ممکن است به افراد در رسیدن به پستهای ارشد مدیریتی کمک کند، اما همزمان میتواند به سقوط راحت آنها نیز منجر شود.
برخلاف شخصیت، رفتار افراد با توجه به شرایط قابل تغییر است. به عنوان مثال، نشانههای انحراف مدیریتی را خیلی زود میتوان کشف کرد. همچنین رفتارهایی که مدیران باید تغییر دهند باید واضح و روشن باشد. به علاوه، مدیر مورد نظر باید انگیزه و تمرکز کافی برای ایجاد تغییر را داشته باشد و از سوی سازمان خود حمایت شود. چطور میتوان از این انحراف جلوگیری کرد؟ ابتدا، باید بدانید این اتفاقات یک شبه رخ ندادهاند. خوب بررسی کنید و یکی از عوامل هشداردهنده زیر را شناسایی کنید:
1) اخیرا متوجه اتفاقات عجیبی در اطرافتان در سازمان شدهاید؛ اینکه هیچکس نظرتان را در مورد استخدامهای جدید، اقدامات جدید یا استراتژی جدید جویا نمیشود.
2) نسبت به گذشته، کمتر بازخورد دریافت میکنید. همه به طرزی غیرعادی در سکوت هستند و نه افراد بالادستی شما و نه زیردستانتان چیزی در مورد امور به شما نمیگویند.
3) بدون هیچ دلیل مشخصی، نفوذتان در سازمان نسبت به گذشته کمتر شده و انرژیتان به تدریج تحلیل میرود، اما نمیتوانید انگشتتان را روی دلیل مشخصی بگذارید.
نترسید! این اتفاق برای حداقل 50 درصد مدیران در مرحلهای از زندگی کاریشان رخ میدهد. در اینجا اقداماتی را که میتوانید انجام دهید تا در چنین شرایطی احساس گرفتار شدن و تنهایی نکنید، معرفی میکنیم.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
https://t.me/excellentmanagers
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
🔴سه مهارتی که باید سریع یاد بگیرید
مایکل لومباردو و رابرت ایشینگر در کتاب خود با عنوان «اجتناب از انحراف: چه کنیم پیش از آنکه خیلی دیر شود» عنوان میکنند که مدیران باید بازخوردهای توسعهای سازنده و صادقانه را با آغوش باز بپذیرند. آنها با استفاده از این بازخورد که از منابع داخلی و خارجی مختلف، چه به صورت رسمی و چه غیررسمی به دست میآورند، میتوانند با ایجاد نقاط قوت تازه و تمرکز کمتر روی مسائل فنی (که پیشتر باعث ارتقای آنها شده، اما اکنون لازم است بیشتر بر نقشهای مدیریتی تاکید کنند) از هرگونه انحرافی جلوگیری کنند. این باعث میشود ابهامات را بهتر بپذیرند، کمتر بر محوریت ارتقای شغلی تکیه کنند، به حل مشکل روی بیاورند، تزلزل احساسی کمتری داشته باشند و نسبت به تاثیر شخصی خودشان روی دیگران آگاهی بیشتری داشته باشند.
اولین سنگ بنا و مهارت هستهای که باید بر آن غلبه داشته باشید تا به بلندترین قلههای شخصی صعود کنید، همان است که 40 سال پیش دانشگاهیان ابتدا در مورد انحراف مدیریتی در مورد آن صحبت کرده بودند. به عنوان یک مدیر ارشد بسیار ضروری است که از طریق گرفتن بازخورد به خودآگاهی برسید. باید بدانید نقاط قوت و ضعف شخصی شما کدام است و دیگران چه نگاهی نسبت به شما دارند. رهبران سازمانی همیشه متوجه نمیشوند که در حال بروز رفتارهای انحرافی هستند. این موضوع بهخصوص در مورد مدیرانی که در بالاترین سطوح مدیریتی هستند صدق میکند؛ مدیرانی که معمولا متکبر هستند و اطراف خود را با افرادی پر میکنند که تمایلی به ارائه بازخوردهای صادقانه و مستقیم ندارند.
بنابراین، برای توسعه و پیشرفت خودتان بر سه حوزه زیر متمرکز شوید. این سه حوزه مدیرانی را که از مسیر شغلی بسیار موفق خود لذت میبرند و به پتانسیل مورد انتظار خود دست مییابند، از آنهایی که وارد همین مسیر شدهاند، اما در ادامه متوقف میشوند، جدا میکند.
1) یاد بگیرید که از تغییر استقبال کنید. دنیای کسبوکار بیش از پیش پیچیده و پرابهام شده و نیاز به چابک بودن و استقبال کردن از تغییرات یک مهارت اساسی است. تغییر به صورت طبیعی رخ نمیدهد. همه ما چه شخصا و چه بهصورت سازمانی دارای عادتهایی هستیم. انعطاف ایجاد کنید و ظرفیت مقابله با نیازهای محیطتان را توسعه دهید. ممکن است نیاز باشد در این راه یکسری تجربیات سخت و بحرانهای دردناک را پشت سر بگذارید، چون باید همه چیز را زیر سوال ببرید و در ضمن با درک مطمئنتری از اینکه که هستید و کجا میروید ظاهر شوید.
2) یاد بگیرید چگونه بر دیگران تاثیر بگذارید. در اینجا منظور یک نفوذ تمام و کمال است. باید بتوانید برای ذینفعان خود برنامهریزی و کشف کنید منافع کلیدی آنها کدام است. کسبوکارها به تدریج از قالب سلسله مراتبهای سنتی بیرون میآیند. در سازمانی که مملو از وابستگیهای متقابل پیچیده است، باید بتوانید با طیف گستردهای از افراد روابط ایجاد کنید؛ چه داخل سازمان و چه با ذینفعان خارجی. بهطور کلی، نیازهای این ذینفعان باید با آنچه شما تلاش میکنید به دست آورید همراستا باشد.
3) یاد بگیرید بهطور موثری ارتباط برقرار کنید. در اینجا منظور فقط آنچه انتقال میدهید نیست، بلکه پیامی که دریافت میکنید هم مهم است. باید بدانید چگونه با طیف گستردهای از افراد به شیوههای مختلف ارتباط برقرار کنید. صبر کنید! فکر میکنید تا به حال در این کار خیلی خوب بودهاید؟ از اینکه ناامیدتان میکنم متاسفم، اما باید بدانید که این گونه نیست. بیشتر مدیران ارشد فکر میکنند در برقراری ارتباط خیلی خوب عمل میکنند، اما طبق یافتههای یک نظرسنجی جدید، 95 درصد کارمندان شرکتها هیچ اطلاعی از استراتژی شرکتشان ندارند یا آن را درک نمیکنند. وقتی در حال برقراری ارتباط هستید، دیگران چه چیزی از شما میشنوند؟
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
https://t.me/excellentmanagers
مایکل لومباردو و رابرت ایشینگر در کتاب خود با عنوان «اجتناب از انحراف: چه کنیم پیش از آنکه خیلی دیر شود» عنوان میکنند که مدیران باید بازخوردهای توسعهای سازنده و صادقانه را با آغوش باز بپذیرند. آنها با استفاده از این بازخورد که از منابع داخلی و خارجی مختلف، چه به صورت رسمی و چه غیررسمی به دست میآورند، میتوانند با ایجاد نقاط قوت تازه و تمرکز کمتر روی مسائل فنی (که پیشتر باعث ارتقای آنها شده، اما اکنون لازم است بیشتر بر نقشهای مدیریتی تاکید کنند) از هرگونه انحرافی جلوگیری کنند. این باعث میشود ابهامات را بهتر بپذیرند، کمتر بر محوریت ارتقای شغلی تکیه کنند، به حل مشکل روی بیاورند، تزلزل احساسی کمتری داشته باشند و نسبت به تاثیر شخصی خودشان روی دیگران آگاهی بیشتری داشته باشند.
اولین سنگ بنا و مهارت هستهای که باید بر آن غلبه داشته باشید تا به بلندترین قلههای شخصی صعود کنید، همان است که 40 سال پیش دانشگاهیان ابتدا در مورد انحراف مدیریتی در مورد آن صحبت کرده بودند. به عنوان یک مدیر ارشد بسیار ضروری است که از طریق گرفتن بازخورد به خودآگاهی برسید. باید بدانید نقاط قوت و ضعف شخصی شما کدام است و دیگران چه نگاهی نسبت به شما دارند. رهبران سازمانی همیشه متوجه نمیشوند که در حال بروز رفتارهای انحرافی هستند. این موضوع بهخصوص در مورد مدیرانی که در بالاترین سطوح مدیریتی هستند صدق میکند؛ مدیرانی که معمولا متکبر هستند و اطراف خود را با افرادی پر میکنند که تمایلی به ارائه بازخوردهای صادقانه و مستقیم ندارند.
بنابراین، برای توسعه و پیشرفت خودتان بر سه حوزه زیر متمرکز شوید. این سه حوزه مدیرانی را که از مسیر شغلی بسیار موفق خود لذت میبرند و به پتانسیل مورد انتظار خود دست مییابند، از آنهایی که وارد همین مسیر شدهاند، اما در ادامه متوقف میشوند، جدا میکند.
1) یاد بگیرید که از تغییر استقبال کنید. دنیای کسبوکار بیش از پیش پیچیده و پرابهام شده و نیاز به چابک بودن و استقبال کردن از تغییرات یک مهارت اساسی است. تغییر به صورت طبیعی رخ نمیدهد. همه ما چه شخصا و چه بهصورت سازمانی دارای عادتهایی هستیم. انعطاف ایجاد کنید و ظرفیت مقابله با نیازهای محیطتان را توسعه دهید. ممکن است نیاز باشد در این راه یکسری تجربیات سخت و بحرانهای دردناک را پشت سر بگذارید، چون باید همه چیز را زیر سوال ببرید و در ضمن با درک مطمئنتری از اینکه که هستید و کجا میروید ظاهر شوید.
2) یاد بگیرید چگونه بر دیگران تاثیر بگذارید. در اینجا منظور یک نفوذ تمام و کمال است. باید بتوانید برای ذینفعان خود برنامهریزی و کشف کنید منافع کلیدی آنها کدام است. کسبوکارها به تدریج از قالب سلسله مراتبهای سنتی بیرون میآیند. در سازمانی که مملو از وابستگیهای متقابل پیچیده است، باید بتوانید با طیف گستردهای از افراد روابط ایجاد کنید؛ چه داخل سازمان و چه با ذینفعان خارجی. بهطور کلی، نیازهای این ذینفعان باید با آنچه شما تلاش میکنید به دست آورید همراستا باشد.
3) یاد بگیرید بهطور موثری ارتباط برقرار کنید. در اینجا منظور فقط آنچه انتقال میدهید نیست، بلکه پیامی که دریافت میکنید هم مهم است. باید بدانید چگونه با طیف گستردهای از افراد به شیوههای مختلف ارتباط برقرار کنید. صبر کنید! فکر میکنید تا به حال در این کار خیلی خوب بودهاید؟ از اینکه ناامیدتان میکنم متاسفم، اما باید بدانید که این گونه نیست. بیشتر مدیران ارشد فکر میکنند در برقراری ارتباط خیلی خوب عمل میکنند، اما طبق یافتههای یک نظرسنجی جدید، 95 درصد کارمندان شرکتها هیچ اطلاعی از استراتژی شرکتشان ندارند یا آن را درک نمیکنند. وقتی در حال برقراری ارتباط هستید، دیگران چه چیزی از شما میشنوند؟
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
https://t.me/excellentmanagers
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
🔴چه میشود وقتی از مسیر مدیریتی منحرف میشوم؟
اگر از مسیر مدیریتی منحرف شدید، بدانید که نتوانستهاید بر اجزای کلیدی کاری که تلاش میکنید انجام دهید تاثیر بگذارید. مشکل اینجا است که آنقدر متوجه این تغییر نمیشوید، تا وقتی که دیگر خیلی دیر شود. شاید دلیل این دیر فهمیدن آن باشد که نقاط کور زیادی پیش روی شما است. به ندرت پیش میآید که بازخوردهای لازم را در وقت مناسب دریافت کنید و افراد برای ارائه این بازخوردها به خوبی مدیریت نمیشوند. اگر این تغییرات را نپذیرید و با آنها همگام نشوید، احتمال انحراف از مسیر شما بالا میرود.این تنها مانع بر سر راه موفقیت نیست. بیشتر مدیران حسی قوی نسبت به ارزشهای خودشان دارند. این میتواند یک دارایی واقعی برای مدیران باشد، اما ریسکی که وجود دارد این است که وقتی به موفقیت میرسید، نسبت به هر چیزی که این حس قوی را به چالش میکشد، حالت تدافعی پیدا میکنید. بنابراین، خیلی دیر میفهمید که از هیچ چیز اطلاعی ندارید و حتی اگر هم اطلاع داشته باشید، هیچکس دیگر به شما گوش نمیدهد.
حفظ شتاب کاری چالشی برای همه مدیران ارشد است، چون دنیای کسبوکار تغییر کرده است. شما مسوول اعتباری هستید که برای خودتان ایجاد میکنید. مشاغل دیگر صرفا به بالا رفتن از نردبان پیشرفت محدود نمیشوند، بلکه پیچیدهتر شدهاند؛ بهخصوص درون ماتریس سازمان. در ساختارهای سازمانی پیچیده، سرمایه اجتماعی (توانایی شما برای پیش بردن کارها به واسطه دیگران) اکنون ارزشمندتر از سرمایه انسانی (دانش و تخصص) شده است.همچنین با بالاتر رفتن سمت مدیریتی، افراد نمیتوانند تغییرات شغلی را درک کنند. مسلما به خاطر ویژگیها و اقدامات خاص باید پاداشهایی دریافت کنید، اما چیزی که شما را به این نقطه کشانده، همانی نیست که شما را به سوی نقش بعدی سوق خواهد داد. بنابراین تصور نکنید صرفا به این خاطر که یک کار فوقالعاده انجام میدهید ارتقا خواهید یافت، بلکه باید برای نقش بعدی آماده باشید.
ارتقا یافتن ربط چندانی به عملکرد واقعی شما ندارد، بلکه باید بتوانید نشان دهید که میدانید فعالیت کردن در محافل مدیریتی ارشد نیازمند یکسری مهارتهای سیاسی است؛ اینکه بتوانید روابطی را شکل دهید و خودتان را سازگار کنید. این کافی نیست که بتوانید بگویید: «تیم من توانسته پولسازی زیادی برای شرکت داشته باشد.» آیا مهارتهای سیاسی لازم برای پیشرفت کردن را دارید؟عامل دیگری که کمک میکند در این مسیر به خوبی پیش بروید، خودباوری است. آیا باور دارید که میتوانید تفاوت ایجاد کنید یا کاری که انجام میدهید مهم است؟ پیشرفت کردن در شغلتان مستلزم آن است که این حس مهم بودن را ادامه دهید. وقتی چنین حسی سرکوب شود و احساس سرگردانی کنید، یعنی به دردسر افتادهاید. تغییر چارچوب، دیدن نقاط مثبت و بازسازی امکانپذیر اما پرچالش است.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
https://t.me/excellentmanagers
اگر از مسیر مدیریتی منحرف شدید، بدانید که نتوانستهاید بر اجزای کلیدی کاری که تلاش میکنید انجام دهید تاثیر بگذارید. مشکل اینجا است که آنقدر متوجه این تغییر نمیشوید، تا وقتی که دیگر خیلی دیر شود. شاید دلیل این دیر فهمیدن آن باشد که نقاط کور زیادی پیش روی شما است. به ندرت پیش میآید که بازخوردهای لازم را در وقت مناسب دریافت کنید و افراد برای ارائه این بازخوردها به خوبی مدیریت نمیشوند. اگر این تغییرات را نپذیرید و با آنها همگام نشوید، احتمال انحراف از مسیر شما بالا میرود.این تنها مانع بر سر راه موفقیت نیست. بیشتر مدیران حسی قوی نسبت به ارزشهای خودشان دارند. این میتواند یک دارایی واقعی برای مدیران باشد، اما ریسکی که وجود دارد این است که وقتی به موفقیت میرسید، نسبت به هر چیزی که این حس قوی را به چالش میکشد، حالت تدافعی پیدا میکنید. بنابراین، خیلی دیر میفهمید که از هیچ چیز اطلاعی ندارید و حتی اگر هم اطلاع داشته باشید، هیچکس دیگر به شما گوش نمیدهد.
حفظ شتاب کاری چالشی برای همه مدیران ارشد است، چون دنیای کسبوکار تغییر کرده است. شما مسوول اعتباری هستید که برای خودتان ایجاد میکنید. مشاغل دیگر صرفا به بالا رفتن از نردبان پیشرفت محدود نمیشوند، بلکه پیچیدهتر شدهاند؛ بهخصوص درون ماتریس سازمان. در ساختارهای سازمانی پیچیده، سرمایه اجتماعی (توانایی شما برای پیش بردن کارها به واسطه دیگران) اکنون ارزشمندتر از سرمایه انسانی (دانش و تخصص) شده است.همچنین با بالاتر رفتن سمت مدیریتی، افراد نمیتوانند تغییرات شغلی را درک کنند. مسلما به خاطر ویژگیها و اقدامات خاص باید پاداشهایی دریافت کنید، اما چیزی که شما را به این نقطه کشانده، همانی نیست که شما را به سوی نقش بعدی سوق خواهد داد. بنابراین تصور نکنید صرفا به این خاطر که یک کار فوقالعاده انجام میدهید ارتقا خواهید یافت، بلکه باید برای نقش بعدی آماده باشید.
ارتقا یافتن ربط چندانی به عملکرد واقعی شما ندارد، بلکه باید بتوانید نشان دهید که میدانید فعالیت کردن در محافل مدیریتی ارشد نیازمند یکسری مهارتهای سیاسی است؛ اینکه بتوانید روابطی را شکل دهید و خودتان را سازگار کنید. این کافی نیست که بتوانید بگویید: «تیم من توانسته پولسازی زیادی برای شرکت داشته باشد.» آیا مهارتهای سیاسی لازم برای پیشرفت کردن را دارید؟عامل دیگری که کمک میکند در این مسیر به خوبی پیش بروید، خودباوری است. آیا باور دارید که میتوانید تفاوت ایجاد کنید یا کاری که انجام میدهید مهم است؟ پیشرفت کردن در شغلتان مستلزم آن است که این حس مهم بودن را ادامه دهید. وقتی چنین حسی سرکوب شود و احساس سرگردانی کنید، یعنی به دردسر افتادهاید. تغییر چارچوب، دیدن نقاط مثبت و بازسازی امکانپذیر اما پرچالش است.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
https://t.me/excellentmanagers
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
🔴 انحراف از مسیر و یک فرصت
آیا دارای یک ذهنیت ثابت هستید یا ذهنیت رشد؟ وقتی شکست میخورید، آیا پیش خود فکر میکنید هر کاری لازم بوده انجام ندادهاید؟ یا فکر میکنید وقت آن است که سختتر تلاش کنید و راههای متفاوتتر را امتحان کنید؟ بیشتر ما تمایل داریم یک مسیر مستقیم را طی کنیم و اگر به مانعی برخورد کردیم، دیگر ادامه نمیدهیم. اما پیشرفتکنندگان واقعی در کنار این مانع یک مسیر دیگر پیدا میکنند. اولین قدم برای دور شدن از لحظه انحراف این است که بفهمیم چه اتفاقی رخ داده است. وقتی شوک اولیه کمرنگ شد، به جای اینکه صرفا احساس شکست کنید و نسبت به دیگران حالت تدافعی و عصبی بگیرید، فکر کنید: «این اتفاق در مورد خودم و نیاز به پیشرفتم چه چیزی به من میگوید؟» مشاغل فرآیندهایی در حال ظهور هستند. باید مسیری را که میپیمایید کشف کنید. که هستید؟ کجا میروید؟ باید بر چه چیزهایی غلبه کنید تا به نقطهای که میخواهید برسید؟ پیشرفت شما باید جایی بین نقاط ضعف و قوتتان باشد. این مهارتها را میتوانید با تمرین زیاد به دست آورید. بنابراین گستردهترین مجموعه مهارتها در اختیارتان است.
با کار کردن روی بدترین نقاط ضعفتان وقتتان را هدر ندهید؛ بهتر است از موقعیتهایی که فقط به مهارتهای خاص نیاز دارد یا ایجاد تیمی که به چیزهایی علاقهمند است که شما از آن متنفرید، اجتناب کنید. همچنین تنها بر آنچه در آن شاخص و برجسته عمل میکنید متمرکز نشوید، مگر اینکه بخواهید یک حوزه کاملا تخصصی برای خودتان ایجاد کنید.فقط کارهایی را که مطمئنید از پس آن برمیآیید انجام ندهید. این تکبعدی شدن مهمترین مانع بر سر پیشرفت شما است. چیزهای کمی جدیدتر و متفاوتتر را بر اساس مجموعه مهارتهایی که دارید امتحان کنید. به خودتان اجازه دهید که مسیر شغلیتان را زیر سوال ببرید. شاید مسیر شغلی که میپیمایید اشتباه باشد. دیگر چه حدسی میزنید؟ شاید در مورد حداقل نیمی از افرادی که میشناسید هم اینگونه باشد. جرات مقابله با این پرسشهای سخت را داشته باشید. در این صورت میتوانید ریسک انحراف از مسیر را تا حد چشمگیری کاهش دهید
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
https://t.me/excellentmanagers
آیا دارای یک ذهنیت ثابت هستید یا ذهنیت رشد؟ وقتی شکست میخورید، آیا پیش خود فکر میکنید هر کاری لازم بوده انجام ندادهاید؟ یا فکر میکنید وقت آن است که سختتر تلاش کنید و راههای متفاوتتر را امتحان کنید؟ بیشتر ما تمایل داریم یک مسیر مستقیم را طی کنیم و اگر به مانعی برخورد کردیم، دیگر ادامه نمیدهیم. اما پیشرفتکنندگان واقعی در کنار این مانع یک مسیر دیگر پیدا میکنند. اولین قدم برای دور شدن از لحظه انحراف این است که بفهمیم چه اتفاقی رخ داده است. وقتی شوک اولیه کمرنگ شد، به جای اینکه صرفا احساس شکست کنید و نسبت به دیگران حالت تدافعی و عصبی بگیرید، فکر کنید: «این اتفاق در مورد خودم و نیاز به پیشرفتم چه چیزی به من میگوید؟» مشاغل فرآیندهایی در حال ظهور هستند. باید مسیری را که میپیمایید کشف کنید. که هستید؟ کجا میروید؟ باید بر چه چیزهایی غلبه کنید تا به نقطهای که میخواهید برسید؟ پیشرفت شما باید جایی بین نقاط ضعف و قوتتان باشد. این مهارتها را میتوانید با تمرین زیاد به دست آورید. بنابراین گستردهترین مجموعه مهارتها در اختیارتان است.
با کار کردن روی بدترین نقاط ضعفتان وقتتان را هدر ندهید؛ بهتر است از موقعیتهایی که فقط به مهارتهای خاص نیاز دارد یا ایجاد تیمی که به چیزهایی علاقهمند است که شما از آن متنفرید، اجتناب کنید. همچنین تنها بر آنچه در آن شاخص و برجسته عمل میکنید متمرکز نشوید، مگر اینکه بخواهید یک حوزه کاملا تخصصی برای خودتان ایجاد کنید.فقط کارهایی را که مطمئنید از پس آن برمیآیید انجام ندهید. این تکبعدی شدن مهمترین مانع بر سر پیشرفت شما است. چیزهای کمی جدیدتر و متفاوتتر را بر اساس مجموعه مهارتهایی که دارید امتحان کنید. به خودتان اجازه دهید که مسیر شغلیتان را زیر سوال ببرید. شاید مسیر شغلی که میپیمایید اشتباه باشد. دیگر چه حدسی میزنید؟ شاید در مورد حداقل نیمی از افرادی که میشناسید هم اینگونه باشد. جرات مقابله با این پرسشهای سخت را داشته باشید. در این صورت میتوانید ریسک انحراف از مسیر را تا حد چشمگیری کاهش دهید
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
https://t.me/excellentmanagers
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
همراهی "مهدی سلامت" پایه گذار گروه صنعتی پویا چوب بزرگترین تولیدکننده چوب ایران را با جمع مدیران نامدار ایران ارج می نهیم
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers