من باشم و یک گوشۀ دنج و می و وی
یا نه! من و یک گوشۀ دنج و وی و می
او فتنه به پا کند به رقص ابروش
من هم بکنم به پا بساط نُه دی!
#حسن_شاه_رجب
یا نه! من و یک گوشۀ دنج و وی و می
او فتنه به پا کند به رقص ابروش
من هم بکنم به پا بساط نُه دی!
#حسن_شاه_رجب
من ذره و خورشید لقائی تو مرا
بیمار غمم عین دوائی تو مرا
بیبال و پراندر پی تو میپرم
من کاه شدم چو کهربائی تو مرا
#مولانا
بیمار غمم عین دوائی تو مرا
بیبال و پراندر پی تو میپرم
من کاه شدم چو کهربائی تو مرا
#مولانا
مائيم و رخ يار دل آرام و دگر هيچ ماراست همين حاصل ايام و دگر هيچ
اي زاهد بيچاره که داري هوس حور ای واي تو و آن هوس خام و دگر هيچ
خواهي که زني گام به اميد وصالش بايد گذري اولاً از کام و دگر هيچ
ازخدمت نفست ببر ايدوست که اين دون گرگي است که هرگز نشود رام و دگر هيچ
يارب چه توان گفت مر اين مرده دلان را کاينها که شمار است بود دام و دگر هيچ
خواهي گذرد صيت تو از #مشرق و مغرب مي باش يکي بنده گمنام و د گر هيچ
از پرتو جام و رخ ساقي به سحرها نجم است فروزان به بر و بام و دگر هيچ
«استاد علامه حسن زاده آملی»
اي زاهد بيچاره که داري هوس حور ای واي تو و آن هوس خام و دگر هيچ
خواهي که زني گام به اميد وصالش بايد گذري اولاً از کام و دگر هيچ
ازخدمت نفست ببر ايدوست که اين دون گرگي است که هرگز نشود رام و دگر هيچ
يارب چه توان گفت مر اين مرده دلان را کاينها که شمار است بود دام و دگر هيچ
خواهي گذرد صيت تو از #مشرق و مغرب مي باش يکي بنده گمنام و د گر هيچ
از پرتو جام و رخ ساقي به سحرها نجم است فروزان به بر و بام و دگر هيچ
«استاد علامه حسن زاده آملی»
مثل آن گل که به گلخانه بپیوست بیا
دلم از دیدن روی تو چه تنگست بیا!
مثل یک ماه که در شب به دل آب افتاد
دل من منتظر آمدنت هست بیا
گر چه این کوچه ما هم گذرش تعطیل است
باز هم گاه به این کوچه ی بن بست بیا
خسته ام کاش بدانی که چه حالی دارم ؟
خانه ام بی نفست مرده و سرد ست بیا
مانده ام بر سر قولم، اگر امکانش هست
جان من دیر نکن، میروم از دست، بیا
#وحید_سرآبادانی_امید
دلم از دیدن روی تو چه تنگست بیا!
مثل یک ماه که در شب به دل آب افتاد
دل من منتظر آمدنت هست بیا
گر چه این کوچه ما هم گذرش تعطیل است
باز هم گاه به این کوچه ی بن بست بیا
خسته ام کاش بدانی که چه حالی دارم ؟
خانه ام بی نفست مرده و سرد ست بیا
مانده ام بر سر قولم، اگر امکانش هست
جان من دیر نکن، میروم از دست، بیا
#وحید_سرآبادانی_امید
دزدیده چون جان میروی اندر میان جان من —---- سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون میروی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو —---- و از چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من
هفت آسمان را بر درم و از هفت دریا بگذرم —---- چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
#مولانا
چون میروی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو —---- و از چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من
هفت آسمان را بر درم و از هفت دریا بگذرم —---- چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
#مولانا
🍃🌸🍃
دوستَـش دارَم
هــر چند
دوستَـش
را
مَـــن دارم
و
داشتَنَـــــــــش را دیگــــری!!!
#داشتنش_را_دیگری 😔✌️
🍃🌸🍃
دوستَـش دارَم
هــر چند
دوستَـش
را
مَـــن دارم
و
داشتَنَـــــــــش را دیگــــری!!!
#داشتنش_را_دیگری 😔✌️
🍃🌸🍃
🌺🍃 حضرت مولانا
دل مرنجان ؛ که ز هر دل به خدا راهی هست
هر که را هیچ به کف نیست ؛ به دل آهی هست
دل مرنجان ؛ که ز هر دل به خدا راهی هست
هر که را هیچ به کف نیست ؛ به دل آهی هست
ديدى آرام،آرام آرام..
دلمان به بى كسى،
صدايمان به سكوت
چشمهايمان به تاريكى، عادت كرده اند..
#سيد_على_صالحى
...
دلمان به بى كسى،
صدايمان به سكوت
چشمهايمان به تاريكى، عادت كرده اند..
#سيد_على_صالحى
...
دلتـنگ توام جانا هردم که روم جـایی
با خود به سفر بردم یاد تو و تنـهایی
رفتم که سفر شاید درمان دلم گـردد
رفتن نبُود چاره وقتی که تو اینـجایی
#فاطمه_صالحی
با خود به سفر بردم یاد تو و تنـهایی
رفتم که سفر شاید درمان دلم گـردد
رفتن نبُود چاره وقتی که تو اینـجایی
#فاطمه_صالحی
دوست دارم با تو باشم عیب این خواهش کجاست؟
باتو بودن ، شعر خواندن، کس نگفته نا بجاست
از تو گفتن یا شنیدن ازلبت ، تا خواب صبح
حرف های عاشقانه با تو گفتن کی خطاست؟
لب به لب، لبریزعشقت ،گرشود احساس من
بازیِ شب زنده داری با لبانت ، دلرباست
مست ومدهوشم کنی با غمزه ای حتی به چشم
دل به اعجازدو چشمت بس به می، بی اشتهاست
دوست دارم با تو گویم از کلامی با سه حرف
عین وشین وقاف ودیگرهیچ حرفی.،کین رواست
قصدم ای یار این نبود کزتو، سراید این غزل
عشق پاکت بی محابا زد به دل این حرف راست
#امیر_شهبازی
باتو بودن ، شعر خواندن، کس نگفته نا بجاست
از تو گفتن یا شنیدن ازلبت ، تا خواب صبح
حرف های عاشقانه با تو گفتن کی خطاست؟
لب به لب، لبریزعشقت ،گرشود احساس من
بازیِ شب زنده داری با لبانت ، دلرباست
مست ومدهوشم کنی با غمزه ای حتی به چشم
دل به اعجازدو چشمت بس به می، بی اشتهاست
دوست دارم با تو گویم از کلامی با سه حرف
عین وشین وقاف ودیگرهیچ حرفی.،کین رواست
قصدم ای یار این نبود کزتو، سراید این غزل
عشق پاکت بی محابا زد به دل این حرف راست
#امیر_شهبازی
در بین غزل نام تو را داد زدم ، داااد!
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟
#محمد_سلمانی
🍃
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟
#محمد_سلمانی
🍃
عـــاشق مفلس اگر قــلـبِ دلش کرد نثار
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست
عاقبت دســت بدآن ســرو بلنـدش برسد
هر که را در طلبت همت او قاصر نیست
#حافظ
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست
عاقبت دســت بدآن ســرو بلنـدش برسد
هر که را در طلبت همت او قاصر نیست
#حافظ
عهد و پیــمان تو بـــا مــا و وفــا با دگران
ساده دل ، من که قسم های تو باور کردم
بـــه خـدا کافر اگـر بود به رحم آمده بود
زآن همــه ناله که من پیش تو کافر کردم
#شهریار
ساده دل ، من که قسم های تو باور کردم
بـــه خـدا کافر اگـر بود به رحم آمده بود
زآن همــه ناله که من پیش تو کافر کردم
#شهریار
عارفان که جام حق نوشیدهاند
رازها دانسته و پوشیدهاند
هر که را اسرار کار آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
مولانا
رازها دانسته و پوشیدهاند
هر که را اسرار کار آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
مولانا
عاشقم...
اهل همین کوچهی بن بست کناری،
که تو از پنجرهاش پای به قلب منِ دیوانه نهادی،
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجرهی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی،
منِ دلداده به آهی،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی...
گُنه از کیست؟
از آن پنجرهی باز؟
از آن لحظهی آغاز؟
از آن چشمِ گنهکار؟
از آن لحظهی دیدار؟
کاش میشد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم...
👤 فریدون مشیری
اهل همین کوچهی بن بست کناری،
که تو از پنجرهاش پای به قلب منِ دیوانه نهادی،
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجرهی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی،
منِ دلداده به آهی،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی...
گُنه از کیست؟
از آن پنجرهی باز؟
از آن لحظهی آغاز؟
از آن چشمِ گنهکار؟
از آن لحظهی دیدار؟
کاش میشد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم...
👤 فریدون مشیری