ᴅʀᴀᴍᴀ ᴛɪᴍᴇ
برای ممبرای زیاد و فعالمون🙏🏻
ممبرای عزیز تر از جانمون
اقا من یه روز با المیرا رفتم بیرون
تصمیم داشتیم بچرخیم بعد بریم یچی بخوریم
خلاصه ما اومدیم از یه خیابون رد بشیم من رفتم روی جدول کنار جوب ک برسم به پل از پل رد شم
چون جوبش خیلی بزرگ بود نمیتونستم بپرم
بعد این المیرا خانم یکم جوگیر شد
تصمیم داشتیم بچرخیم بعد بریم یچی بخوریم
خلاصه ما اومدیم از یه خیابون رد بشیم من رفتم روی جدول کنار جوب ک برسم به پل از پل رد شم
چون جوبش خیلی بزرگ بود نمیتونستم بپرم
بعد این المیرا خانم یکم جوگیر شد
ᴅʀᴀᴍᴀ ᴛɪᴍᴇ
طی یکتصمیم کاملا ناگهانی تصمیم گرفت بپره و حدس میزنید چیشد؟
صوت و صفیری بلبلی
ᴅʀᴀᴍᴀ ᴛɪᴍᴇ
خدایی بد افتاد تو جوب ولی خودش داشت میخندید
خنده بر لب میزنم تا کس نداند درد من
چقد داشتم قبلش به راحله میگفتم خیلی تمیزم حمومم لباسام تازه شسته