◀️ ابزار سنگی
ابزار سنگی ، هر گونه ابزاری است که از جنس سنگ ساخته شده باشد .
ابزارهای سنگی در کنار آثار دیگر شواهدی ارائه میکنند در این مورد که انسانهای اولیه چگونه زندگی میکردند ، به چه طریق با محیط اطراف خود تعامل داشتند و در طول زمان چگونه تکامل یافته اند .
از آنجا که ابزارهای سنگی در مقایسه با ابزار استخوانی و سایر موارد مشابه بادوام تر بوده و کمتر تخریب میشوند ، لذا به طور معمول ارائه کننده بهترین شواهد و اطلاعات میباشند .
مطالعه ابزار سنگی ، سکونتگاههای انسان پیش از تاریخ و همچنین مسیر مهاجرت و پراکندگی جوامع انسانی و حتی میزان جمعیت گروهها و نحوه شکار آنها را بخوبی نشان میدهد .
ابزار سنگی یافته شده در محوطه های باستانی ، با توجه به ویژگیهای تکنیکی ، بهترین مورد برای تعیین قدمت و گاه نگاری محوطه مزبور میباشد .
بنا بر اهمیت بسیار زیاد ابزارهای سنگی ، متخصصان آنها را بر پایه تکنیک های ساخت به دوره های گوناگون در تاریخ تکامل بشر تقسیم میکنند که از مهترین این دوره ها میتوان به
صنعت الدووانی و صنعت آشولی اشاره کرد .
@evolution_iran
ابزار سنگی ، هر گونه ابزاری است که از جنس سنگ ساخته شده باشد .
ابزارهای سنگی در کنار آثار دیگر شواهدی ارائه میکنند در این مورد که انسانهای اولیه چگونه زندگی میکردند ، به چه طریق با محیط اطراف خود تعامل داشتند و در طول زمان چگونه تکامل یافته اند .
از آنجا که ابزارهای سنگی در مقایسه با ابزار استخوانی و سایر موارد مشابه بادوام تر بوده و کمتر تخریب میشوند ، لذا به طور معمول ارائه کننده بهترین شواهد و اطلاعات میباشند .
مطالعه ابزار سنگی ، سکونتگاههای انسان پیش از تاریخ و همچنین مسیر مهاجرت و پراکندگی جوامع انسانی و حتی میزان جمعیت گروهها و نحوه شکار آنها را بخوبی نشان میدهد .
ابزار سنگی یافته شده در محوطه های باستانی ، با توجه به ویژگیهای تکنیکی ، بهترین مورد برای تعیین قدمت و گاه نگاری محوطه مزبور میباشد .
بنا بر اهمیت بسیار زیاد ابزارهای سنگی ، متخصصان آنها را بر پایه تکنیک های ساخت به دوره های گوناگون در تاریخ تکامل بشر تقسیم میکنند که از مهترین این دوره ها میتوان به
صنعت الدووانی و صنعت آشولی اشاره کرد .
@evolution_iran
◀️ صنعت الدووایی
نخستین و قدیمیترین سنگ ابزاری که اعضای خانواده انسان ساخته و استفاده میکردند، در ناحیه الدووان آفریقا یافت شده و قدمت آن به بیش از ۲/۵ میلیون سال قبل برمیگردد
این ابزار یک قلوه سنگ به بزرگی مشت است که به خوبی در مشت جا گرفته و ابزار بسیار مفیدی برای بریدن، شکستن، خرد کردن و... بوده، اما نه از شکل هندسی منظمی برخور دار بودند و نه زیبا بوده اند!
ابزار الدووان سنگهایی هستند که با ضرباتی تکه هایی از سطح آن جدا شده و در نتیجه یک لبه تیز ایجاد نموده است که برای برش و خراش دادن استفاده میشد. تجزیه و تحلیل سطح میکروسکوپی نشان داده که به عنوان ابزار برای برش گیاهان و سلاخی حیوانات مورد استفاده قرار میگرفتند
تولید این سنگ ابزارها در آفریقا یک میلیون سال تقریبا بدون تغییر و تکامل چشمگیری ادامه داشته است
این مرحله از تکامل تکنولوژیکی و فرهنگی در آفریقا تا ۱/۵ میلیون سال پیش ادامه یافته و
سپس با ظهور فرهنگ اشولیان منقرض شده است
نام الدووان از دره الدووای سرچشمه میگیرد که مری لیکی این فرهنگ را برای نخستین بار در آن کشف کرده، تحت مطالعه قرار داده و آن را تعریف کرده است
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
نخستین و قدیمیترین سنگ ابزاری که اعضای خانواده انسان ساخته و استفاده میکردند، در ناحیه الدووان آفریقا یافت شده و قدمت آن به بیش از ۲/۵ میلیون سال قبل برمیگردد
این ابزار یک قلوه سنگ به بزرگی مشت است که به خوبی در مشت جا گرفته و ابزار بسیار مفیدی برای بریدن، شکستن، خرد کردن و... بوده، اما نه از شکل هندسی منظمی برخور دار بودند و نه زیبا بوده اند!
ابزار الدووان سنگهایی هستند که با ضرباتی تکه هایی از سطح آن جدا شده و در نتیجه یک لبه تیز ایجاد نموده است که برای برش و خراش دادن استفاده میشد. تجزیه و تحلیل سطح میکروسکوپی نشان داده که به عنوان ابزار برای برش گیاهان و سلاخی حیوانات مورد استفاده قرار میگرفتند
تولید این سنگ ابزارها در آفریقا یک میلیون سال تقریبا بدون تغییر و تکامل چشمگیری ادامه داشته است
این مرحله از تکامل تکنولوژیکی و فرهنگی در آفریقا تا ۱/۵ میلیون سال پیش ادامه یافته و
سپس با ظهور فرهنگ اشولیان منقرض شده است
نام الدووان از دره الدووای سرچشمه میگیرد که مری لیکی این فرهنگ را برای نخستین بار در آن کشف کرده، تحت مطالعه قرار داده و آن را تعریف کرده است
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
◀️ صنعت آشولی
حدود ۱/۵ میلیون سال پیش ابزارهای متفاوتی که مشته هایی شبیه به اسکنه یا سر تبر بودند ظهور میکند . تولید آنها پرزحمت تر و دشوارتر از سنگ ابزارهای الدووانی که سنگ مشته های بدون شکل هندسی مشخص هستند بوده است
این ابزار با کمک سنگ دیگری که به عنوان چکش به کار گرفته میشده و لبه های سنگ اصلی را میشکسته و تیز میکرده ساخته میشده است. با این تکنیک ساده ابزاری میساختند که غالبا لبه های آن نامنظم بوده ، اما به وسیله آن میشد به خوبی چیزی را قطع یا تکه تکه کرد و با لبه برنده اش به خوبی میشد همه چیز را برید
کسی که چنین سنگ ابزاری را میساخت، نه تنها باید تناسب و توازن را میشناخت بلکه میبایست این توان را هم میداشت که محصول نهایی خود را بسنجد
ابزارساز با چکش سنگی بر یک قلوه سنگ میکوبیده، به نحوی که تکه های پولکی شکل از کناره های سنگ اصلی بشکند و کنده شود
صدها ضربه لازم بوده تا اینکه او سرانجام بتواند ابزار کارایی بیافریند
ساخت این ابزار فرآیندی بسیار پیچیده و دشوار بوده و نیاز به قابلیتها و مهارتهای ذهنی و بدنی پیچیده ای داشته که نشان از پیشرفت مغز نوع انسان در این دوره دارد
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
حدود ۱/۵ میلیون سال پیش ابزارهای متفاوتی که مشته هایی شبیه به اسکنه یا سر تبر بودند ظهور میکند . تولید آنها پرزحمت تر و دشوارتر از سنگ ابزارهای الدووانی که سنگ مشته های بدون شکل هندسی مشخص هستند بوده است
این ابزار با کمک سنگ دیگری که به عنوان چکش به کار گرفته میشده و لبه های سنگ اصلی را میشکسته و تیز میکرده ساخته میشده است. با این تکنیک ساده ابزاری میساختند که غالبا لبه های آن نامنظم بوده ، اما به وسیله آن میشد به خوبی چیزی را قطع یا تکه تکه کرد و با لبه برنده اش به خوبی میشد همه چیز را برید
کسی که چنین سنگ ابزاری را میساخت، نه تنها باید تناسب و توازن را میشناخت بلکه میبایست این توان را هم میداشت که محصول نهایی خود را بسنجد
ابزارساز با چکش سنگی بر یک قلوه سنگ میکوبیده، به نحوی که تکه های پولکی شکل از کناره های سنگ اصلی بشکند و کنده شود
صدها ضربه لازم بوده تا اینکه او سرانجام بتواند ابزار کارایی بیافریند
ساخت این ابزار فرآیندی بسیار پیچیده و دشوار بوده و نیاز به قابلیتها و مهارتهای ذهنی و بدنی پیچیده ای داشته که نشان از پیشرفت مغز نوع انسان در این دوره دارد
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
◀️ صنعت موستری
حدود دویست هزار سال قبل در اروپا و بخشهایی دیگر از اوراسیا تکنولوژی نوین ابزارسازی ظهور میکند که با توجه به محلی واقع در فرانسه که برای نخستین بار این نوع سنگ ابزار و این تکنولوژی ابزارسازی از آن جا کشف شده است با نام موستری شناخته میشود .
ظاهرا این فرهنگ ابزارسازی ویژه انسانهای نئاندرتال است ، اما انسان امروزی نیز به ویژه در خاور نزدیک از آن استفاده کرده است .
اینکه نخستین انسانهای امروزی (از دیدگاه آناتومی) ابزارهایی همانند ابزار نئاندرتالها و نه ابزارهای نسبتا پیشرفته تری که بعدها مورد استفاده قرار دادند را داشته اند ، دلیل بر آن است که این انسانها علیرغم کالبد پیشرفته خویش ، از نظر شناختی مانند نوادگان امروزی خود نبوده اند .
شکل سنگ ابزارها تقریبا با اشولیان مطابقت میکنند ، ولی کوچکتر ، کاراتر و متنوعتر هستند .
همچنین از لحاظ کیفیت با دوره هاى قبل بسيار متفاوت است . معمولاً از يک لايه سنگ ساخته شدهاند که تيزتر ، سبکتر و خوش دستتر از مشته سنگى است .
فرهنگ موستری حدودا تا ۳۵ هزار سال پیش وجود داشته است .
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
حدود دویست هزار سال قبل در اروپا و بخشهایی دیگر از اوراسیا تکنولوژی نوین ابزارسازی ظهور میکند که با توجه به محلی واقع در فرانسه که برای نخستین بار این نوع سنگ ابزار و این تکنولوژی ابزارسازی از آن جا کشف شده است با نام موستری شناخته میشود .
ظاهرا این فرهنگ ابزارسازی ویژه انسانهای نئاندرتال است ، اما انسان امروزی نیز به ویژه در خاور نزدیک از آن استفاده کرده است .
اینکه نخستین انسانهای امروزی (از دیدگاه آناتومی) ابزارهایی همانند ابزار نئاندرتالها و نه ابزارهای نسبتا پیشرفته تری که بعدها مورد استفاده قرار دادند را داشته اند ، دلیل بر آن است که این انسانها علیرغم کالبد پیشرفته خویش ، از نظر شناختی مانند نوادگان امروزی خود نبوده اند .
شکل سنگ ابزارها تقریبا با اشولیان مطابقت میکنند ، ولی کوچکتر ، کاراتر و متنوعتر هستند .
همچنین از لحاظ کیفیت با دوره هاى قبل بسيار متفاوت است . معمولاً از يک لايه سنگ ساخته شدهاند که تيزتر ، سبکتر و خوش دستتر از مشته سنگى است .
فرهنگ موستری حدودا تا ۳۵ هزار سال پیش وجود داشته است .
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
◀️ صنعت اورینیاک
چهل هزار سال پيش و با ظهور انسان مدرن، دوره فرهنگى اروينياکى آغاز شده است. اين دوره را نخستين مرحله پيدايش مدنيت انسان کرومانيون میدانند
ابزار و وسايل انسان کاملتر شده و ابزارهاى تازهاى مثل سوزن و مصقل که از استخوان ساخته میشدند به آنها افزوده گرديده است.
اشکال تخصصی در ابزارهای بشر بیشتر شده و تکامل فرهنگی و تکنولوژیکی انسان رو به فزونی گذاشته است.
در مقایسه با فرهنگهای پیشین ، ابزارهای اين دوره با ظرافت و مهارت بیشتری ساخته شده است، تراشه های کوچک سنگ به قطعات کوچکتری شکسته میشدند تا برای ساخت پیکان، سنان، اره و آلتهای برنده گوناگون در چوب کار گذاشته شوند. این تکنیک نیاز به چسباندن نیز داشته است که برای این منظور شیره درختان و سایر مواد چسبنده را مورد استفاده قرار میداده اند.
دوره اورينياکى را آخرين دوره پارينه سنگى میدانند. به سخن ديگر اين دوره را عصر پارينه سنگى جديد نيز ناميدهاند
تغيير و تحولات بزرگى در اين دوره بوقوع پيوسته است. نخستین آثار هنری ساخته بشر، مانند پیکره ها و غارنگاره ها در این دوره ظاهر میشوند
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
چهل هزار سال پيش و با ظهور انسان مدرن، دوره فرهنگى اروينياکى آغاز شده است. اين دوره را نخستين مرحله پيدايش مدنيت انسان کرومانيون میدانند
ابزار و وسايل انسان کاملتر شده و ابزارهاى تازهاى مثل سوزن و مصقل که از استخوان ساخته میشدند به آنها افزوده گرديده است.
اشکال تخصصی در ابزارهای بشر بیشتر شده و تکامل فرهنگی و تکنولوژیکی انسان رو به فزونی گذاشته است.
در مقایسه با فرهنگهای پیشین ، ابزارهای اين دوره با ظرافت و مهارت بیشتری ساخته شده است، تراشه های کوچک سنگ به قطعات کوچکتری شکسته میشدند تا برای ساخت پیکان، سنان، اره و آلتهای برنده گوناگون در چوب کار گذاشته شوند. این تکنیک نیاز به چسباندن نیز داشته است که برای این منظور شیره درختان و سایر مواد چسبنده را مورد استفاده قرار میداده اند.
دوره اورينياکى را آخرين دوره پارينه سنگى میدانند. به سخن ديگر اين دوره را عصر پارينه سنگى جديد نيز ناميدهاند
تغيير و تحولات بزرگى در اين دوره بوقوع پيوسته است. نخستین آثار هنری ساخته بشر، مانند پیکره ها و غارنگاره ها در این دوره ظاهر میشوند
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
◀️ فرهنگ و تمدن بشر
چهار دوره فرهنگی بشر شامل
• فرهنگ الدووایی
• فرهنگ اشولیان
• فرهنگ موستری
• فرهنگ اورینیاک
که نام برده شد در طول تاریخ ظهور جنس انسان در نواحی مختلف ظاهر شده اند .
اما لازم به ذکر است که هر یک از این فرهنگ ها خود به دوره هایی جزئی تر تقسیم میشوند و همچنين فرهنگ ها و دوره های متعدد دیگری نیز در تاریخ بشر و در نواحی مختلف وجود دارند که گرچه همه آنها مورد توافق باستان شناسان نیستند ، اما برای نمونه میتوان فرهنگ های زیر را نام برد (با لمس نام میتوانید به لینک متصل وارد شوید و بیشتر بخوانید)
• Levallois
• Aterian
• Micoquien
• Châtelperronian
• Clactonian
• Emiran
• Baradostian
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
چهار دوره فرهنگی بشر شامل
• فرهنگ الدووایی
• فرهنگ اشولیان
• فرهنگ موستری
• فرهنگ اورینیاک
که نام برده شد در طول تاریخ ظهور جنس انسان در نواحی مختلف ظاهر شده اند .
اما لازم به ذکر است که هر یک از این فرهنگ ها خود به دوره هایی جزئی تر تقسیم میشوند و همچنين فرهنگ ها و دوره های متعدد دیگری نیز در تاریخ بشر و در نواحی مختلف وجود دارند که گرچه همه آنها مورد توافق باستان شناسان نیستند ، اما برای نمونه میتوان فرهنگ های زیر را نام برد (با لمس نام میتوانید به لینک متصل وارد شوید و بیشتر بخوانید)
• Levallois
• Aterian
• Micoquien
• Châtelperronian
• Clactonian
• Emiran
• Baradostian
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ حیات چگونه آغاز شد ؟
☑️ به دنبال یکی از بزرگترین سوالات موجود ، آغاز حیات
☑️ دوبله و پخش : شبکه من و تو
@evolution_iran
☑️ به دنبال یکی از بزرگترین سوالات موجود ، آغاز حیات
☑️ دوبله و پخش : شبکه من و تو
@evolution_iran
Forwarded from Human Origins
🗓 سال ۱۸۲۳ #در_چنین_روزی آلفرد راسل والاس متولد شد.
والاس در ولز، از پدری اسکاتلندی (که به حقیقت یا از سر افتخارطلبی، نسب خود را به ویلیام والاس، سلحشور انقلابی اسکاتلند میرساند) و مادری انگلیسی متولد شد.
او همچون بسیاری دیگر از دانشپژوهان عصر خود، پا را از تخصصهای محدود فراتر گذاشت و قلمروهای زیستشناسی، جغرافیا، انسانشناسی و دیگر علوم طبیعی را درنوردید و با سفرهای خود -که اغلب به منظور گردآوری نمونه برای کلکسیونرهای ثروتمند بود- به کاوشگر و سیّاحی قابل تبدیل شد.
او نیز درست همزمان با چارلز داروین اما مستقل از او، به ایدهای مشابه انتخاب طبیعی و تکامل زیستی موجودات رسید و بی آن که این همزمانی را بداند، اثر خود یعنی "میل طبیعی انواع برای فاصله گرفتن از نوع اصلی" را برای داروین فرستاد. نهایتا به لطف نفوذ چارلز لایل، هم کتاب والاس و هم "منشاء انواع" داروین، مشترکا به انجمن لینهای لندن عرضه شدند و با آن که به دلایل گوناگونی، همواره داروین را به عنوان پایهگذار تکامل میدانیم و والاس را یاد نمیکنیم، اما باید به خاطر داشت که این انقلاب فکری عظیم در علم، دستاورد هردوی آنان بود.
@humanorigins
والاس در ولز، از پدری اسکاتلندی (که به حقیقت یا از سر افتخارطلبی، نسب خود را به ویلیام والاس، سلحشور انقلابی اسکاتلند میرساند) و مادری انگلیسی متولد شد.
او همچون بسیاری دیگر از دانشپژوهان عصر خود، پا را از تخصصهای محدود فراتر گذاشت و قلمروهای زیستشناسی، جغرافیا، انسانشناسی و دیگر علوم طبیعی را درنوردید و با سفرهای خود -که اغلب به منظور گردآوری نمونه برای کلکسیونرهای ثروتمند بود- به کاوشگر و سیّاحی قابل تبدیل شد.
او نیز درست همزمان با چارلز داروین اما مستقل از او، به ایدهای مشابه انتخاب طبیعی و تکامل زیستی موجودات رسید و بی آن که این همزمانی را بداند، اثر خود یعنی "میل طبیعی انواع برای فاصله گرفتن از نوع اصلی" را برای داروین فرستاد. نهایتا به لطف نفوذ چارلز لایل، هم کتاب والاس و هم "منشاء انواع" داروین، مشترکا به انجمن لینهای لندن عرضه شدند و با آن که به دلایل گوناگونی، همواره داروین را به عنوان پایهگذار تکامل میدانیم و والاس را یاد نمیکنیم، اما باید به خاطر داشت که این انقلاب فکری عظیم در علم، دستاورد هردوی آنان بود.
@humanorigins
◀️ بویایی
احساس بویایی به ما اجازه میدهد که پنج تا ده هزار رایحه را از یکدیگر تشخیص دهیم . بعضی افراد میتوانند مولکولهای بودار را در فلفل دلمه ای سبز در غلظتی کمتر از یک جزء در تریلیون جزء تشخیص دهند . این مانند برداشتن یک دانه شن از یک ساحل دو کیلومتری است .
چگونه ما این کار را میکنیم ؟
آنچه را که ما همچون بو درک میکنیم ، پاسخ مغز به مجموعه ای از مولکولهایی است که در هوا شناورند . مولکولهایی که ما در نهایت به عنوان رایحه ثبت میکنیم ، کوچک و به اندازه کافی سبک هستند تا در هوا معلق باشند و همچنان که ما تنفس یا استشمام میکنیم ، این مولکولهای
بودار را به حفره های بینی خود میکشیم . مولکول های بودار از آنجا به ناحیه ای در پشت بینی ما میروند و در لایه مخاطی حفره های بینی گیر می افتند . درون این لایه دسته ای از بافتها قرار دارند که حاوی میلیونها سلول عصبی هستند و هر یک با برآمدگیهای کوچکی به درون غشای مخاطی میروند . هنگامی که این مولکولها در هوا به سلولهای عصبی میچسبند علائمی به مغز ما فرستاده میشود و مغز این علائم را به عنوان بو ثبت میکند .
بخش مولکولی بو مانند مکانیسم یک قفل و کلید عمل میکند . قفل مولکول بودار است و کلید ، پذیرنده روی سلولهای عصبی است .
مولکولی که توسط غشای مخاطی در بینی ما تسخیر میشود با پذیرنده روی سلولهای عصبی واکنش میدهد . فقط هنگامی که مولکول به پذیرنده میچسبد یک علامت به مغز ما فرستاده میشود . هر پذیرنده برای نوع متفاوتی از مولکولها تنظیم شده است ، بنابراین یک رایحه ویژه ممکن است شامل مولکولهای زیادی باشد و به همین ترتیب پذیرنده های زیادی علائم را به مغز ما ارسال کنند .
بهترین مثال برای بو از موسیقی می آید ، یک آکورد . یک آکورد از چندین نت تشکیل شده است که با همدیگر به عنوان یک نت عمل میکنند . به همین ترتیب ، یک رایحه محصول علائمی از سوی پذیرنده های بسیاری است که به مولکولهای بودار مختلفی وابسته اند . مغز ما این محرکهای مختلف را همچون یک بو درک میکند .
بیشتر احساس بویایی ما همانند دوزیستان ، خزندگان ، پستانداران و پرندگان درون جمجمه قرار دارد . ما هم مانند جانوران دیگر یک یا دو سوراخ داریم که از طریق آن هوا را به درون می آوریم و سپس یک ردیف بافتهای ویژه وجود دارد که در آنجا مواد شیمیایی در هوا میتوانند با نورونها واکنش دهند .
میتوانیم الگوی این سوراخ ها ، فضاها و غشاها را از ماهی تا انسان ردیابی و یک الگوی عمومی پیدا کنیم . ابتدایی ترین جانوران زنده دارای جمجمه ، مثل ماهی بی آرواره مانند مکنده ماهی و بی فک ماهی ، یک سوراخ بینی منفرد دارند که به کیسه ای درون جمجمه منتهی میشود . آب به درون این کیسه میرود و در آنجاست که بو کشیدن انجام میشود . تفاوت عمده آنها با ما در این است که مکنده ماهی و بی فک ماهی به جای هوا ، بوها را از آب استخراج میکنند . نزدیکترین ماهی خویشاوند ما ترتیبی تقریبا شبیه ما دارد ، آب وارد حفره بینی میشود و در نهایت به حفره ای میرود که به دهان متصل است . ماهیهایی نظیر شش ماهی و تیکتالیک دو نوع حفره بینی دارند ، یک حفره خارجی و یک حفره داخلی ، از این جهت آنها بسیار شبیه ما هستند . دهان خود را ببندید و نفس بکشید ، هوا وارد سوراخهای خارجی بینی شده از طریق حفره های بینی توسط مجاری داخلی به عقب گلوی شما میرسد . نیاکان ماهی مانند ما هم حفره های بینی داخلی و خارجی داشتند و تعجبی ندارد که اینها همان ماهیهایی هستند که استخوان بازو و خصوصیات مشترک دیگری با ما داشتند .
احساس بویایی ما حاوی یک سابقه ژرف از تاریخ ما همچون ماهیها ، دوزیستان و پستانداران است .
@evolution_iran
احساس بویایی به ما اجازه میدهد که پنج تا ده هزار رایحه را از یکدیگر تشخیص دهیم . بعضی افراد میتوانند مولکولهای بودار را در فلفل دلمه ای سبز در غلظتی کمتر از یک جزء در تریلیون جزء تشخیص دهند . این مانند برداشتن یک دانه شن از یک ساحل دو کیلومتری است .
چگونه ما این کار را میکنیم ؟
آنچه را که ما همچون بو درک میکنیم ، پاسخ مغز به مجموعه ای از مولکولهایی است که در هوا شناورند . مولکولهایی که ما در نهایت به عنوان رایحه ثبت میکنیم ، کوچک و به اندازه کافی سبک هستند تا در هوا معلق باشند و همچنان که ما تنفس یا استشمام میکنیم ، این مولکولهای
بودار را به حفره های بینی خود میکشیم . مولکول های بودار از آنجا به ناحیه ای در پشت بینی ما میروند و در لایه مخاطی حفره های بینی گیر می افتند . درون این لایه دسته ای از بافتها قرار دارند که حاوی میلیونها سلول عصبی هستند و هر یک با برآمدگیهای کوچکی به درون غشای مخاطی میروند . هنگامی که این مولکولها در هوا به سلولهای عصبی میچسبند علائمی به مغز ما فرستاده میشود و مغز این علائم را به عنوان بو ثبت میکند .
بخش مولکولی بو مانند مکانیسم یک قفل و کلید عمل میکند . قفل مولکول بودار است و کلید ، پذیرنده روی سلولهای عصبی است .
مولکولی که توسط غشای مخاطی در بینی ما تسخیر میشود با پذیرنده روی سلولهای عصبی واکنش میدهد . فقط هنگامی که مولکول به پذیرنده میچسبد یک علامت به مغز ما فرستاده میشود . هر پذیرنده برای نوع متفاوتی از مولکولها تنظیم شده است ، بنابراین یک رایحه ویژه ممکن است شامل مولکولهای زیادی باشد و به همین ترتیب پذیرنده های زیادی علائم را به مغز ما ارسال کنند .
بهترین مثال برای بو از موسیقی می آید ، یک آکورد . یک آکورد از چندین نت تشکیل شده است که با همدیگر به عنوان یک نت عمل میکنند . به همین ترتیب ، یک رایحه محصول علائمی از سوی پذیرنده های بسیاری است که به مولکولهای بودار مختلفی وابسته اند . مغز ما این محرکهای مختلف را همچون یک بو درک میکند .
بیشتر احساس بویایی ما همانند دوزیستان ، خزندگان ، پستانداران و پرندگان درون جمجمه قرار دارد . ما هم مانند جانوران دیگر یک یا دو سوراخ داریم که از طریق آن هوا را به درون می آوریم و سپس یک ردیف بافتهای ویژه وجود دارد که در آنجا مواد شیمیایی در هوا میتوانند با نورونها واکنش دهند .
میتوانیم الگوی این سوراخ ها ، فضاها و غشاها را از ماهی تا انسان ردیابی و یک الگوی عمومی پیدا کنیم . ابتدایی ترین جانوران زنده دارای جمجمه ، مثل ماهی بی آرواره مانند مکنده ماهی و بی فک ماهی ، یک سوراخ بینی منفرد دارند که به کیسه ای درون جمجمه منتهی میشود . آب به درون این کیسه میرود و در آنجاست که بو کشیدن انجام میشود . تفاوت عمده آنها با ما در این است که مکنده ماهی و بی فک ماهی به جای هوا ، بوها را از آب استخراج میکنند . نزدیکترین ماهی خویشاوند ما ترتیبی تقریبا شبیه ما دارد ، آب وارد حفره بینی میشود و در نهایت به حفره ای میرود که به دهان متصل است . ماهیهایی نظیر شش ماهی و تیکتالیک دو نوع حفره بینی دارند ، یک حفره خارجی و یک حفره داخلی ، از این جهت آنها بسیار شبیه ما هستند . دهان خود را ببندید و نفس بکشید ، هوا وارد سوراخهای خارجی بینی شده از طریق حفره های بینی توسط مجاری داخلی به عقب گلوی شما میرسد . نیاکان ماهی مانند ما هم حفره های بینی داخلی و خارجی داشتند و تعجبی ندارد که اینها همان ماهیهایی هستند که استخوان بازو و خصوصیات مشترک دیگری با ما داشتند .
احساس بویایی ما حاوی یک سابقه ژرف از تاریخ ما همچون ماهیها ، دوزیستان و پستانداران است .
@evolution_iran
◀️ عفونت باستانی !
تمام جانوران خشکی زی دارای ژنی بنام Arc هستند که در حافظه و یادگیری حائز اهمیت بسیار است ، اما ماهیها این ژن را ندارند .
حدود ۳۷۵ میلیون سال قبل ، ویروسی وارد ژنوم نیای مشترک تمام جانوران ساکن خشکی شده است . احتمالا نخستین حیوانی که این عفونت را گرفته ، از خویشاوندان نزدیک تیکتالیک بوده است .
زمانی که ویروس به میزبان ملحق شد ، توانایی ساختن یک پروتئین ویژه از نوع Arc را نیز به آن داد .
این پروتئین در حالت عادی به ویروس امکان میدهد که از سلولی به سلول دیگر برود و گسترش پیدا کند ، ولی در این مورد به دلیل مکان خاصی که در ژنوم ماهی وارد شده بود ، سبب شده که آن پروتئین در مغز و تقویت حافظه فعال شود .
افرادی که واجد این ویروس بودند ، نوعی موهبت زیست شناختی دریافت کرده بودند .
یعنی این ویروس هک و خنثی شده بود و برای کارکرد جدیدی در مغز اهلی شده بود !
توانایی ما برای خواندن ، نوشتن و به یاد آوردن لحظات زندگی ، نتیجه یک عفونت ویروسی باستانی است که زمانی که ماهیها نخستین قدمها را بر روی خشکی برداشتند اتفاق افتاده است !
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا و اینجا
@evolution_iran
تمام جانوران خشکی زی دارای ژنی بنام Arc هستند که در حافظه و یادگیری حائز اهمیت بسیار است ، اما ماهیها این ژن را ندارند .
حدود ۳۷۵ میلیون سال قبل ، ویروسی وارد ژنوم نیای مشترک تمام جانوران ساکن خشکی شده است . احتمالا نخستین حیوانی که این عفونت را گرفته ، از خویشاوندان نزدیک تیکتالیک بوده است .
زمانی که ویروس به میزبان ملحق شد ، توانایی ساختن یک پروتئین ویژه از نوع Arc را نیز به آن داد .
این پروتئین در حالت عادی به ویروس امکان میدهد که از سلولی به سلول دیگر برود و گسترش پیدا کند ، ولی در این مورد به دلیل مکان خاصی که در ژنوم ماهی وارد شده بود ، سبب شده که آن پروتئین در مغز و تقویت حافظه فعال شود .
افرادی که واجد این ویروس بودند ، نوعی موهبت زیست شناختی دریافت کرده بودند .
یعنی این ویروس هک و خنثی شده بود و برای کارکرد جدیدی در مغز اهلی شده بود !
توانایی ما برای خواندن ، نوشتن و به یاد آوردن لحظات زندگی ، نتیجه یک عفونت ویروسی باستانی است که زمانی که ماهیها نخستین قدمها را بر روی خشکی برداشتند اتفاق افتاده است !
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا و اینجا
@evolution_iran
◀️ ویروسها در ژنوم !
مگسها هم ژن Arc دارند . در مگس ها نیز مانند ما ، Arc در فضاهای بین نورونها فعال است . اما به نظر میرسد که ژن Arc در مگس ، در مقایسه با مهره داران ساکن خشکی ، از ویروس دیگری حاصل شده است . ژن آنها بر اثر برخورد دیگری با ویروسها پدید آمده است .
اما ژنوم چگونه یک ویروس را اهلی کرده و آن را وادار میکند که به جای ایجاد عفونت ، کار دیگری انجام بدهد ؟
پاسخ این پرسش روشن نیست ، ولی این کار به طرق مختلفی میتواند اتفاق بیفتد . مثلا سرنوشت ویروس و میزبان را در شرایط دیگری در نظر بگیرید ، اگر ویروس عفونت بسیار شدیدی ایجاد کند میزبان میمیرد و ویروس از نسلی به نسل دیگر منتقل نمیشود . اگر ویروس نسبتا خوش خیم ، یا سودمند باشد ، وارد ژنوم شده و در آنجا ساکن خواهد شد . اگر بتواند به ژنوم اسپرم یا تخمک راه یابد ، در آن صورت ژنوم خود را به فرزندان نیز منتقل خواهد کرد . در طول زمان ، اگر ویروس اثر بسیار مفیدی داشته باشد ، مثلا منجر به موجوداتی با جفتهای کارآمدتر یا حافظه بهتر شود ، ممکن است انتخاب طبیعی سبب شود که همانجا بماند و کارش را مؤثرتر انجام دهد .
ژنوم شبیه گورستانی پر از اشباح است !
خرده ریزهایی از قطعات ویروسی باستانی در همه جا پراکنده است .
براساس برخی برآوردها ، ۸ درصد ژنوم ما از ویروسهای مرده تشکیل شده است که بر اساس آخرین شمارش ، تعداد آنها به بیش از صد هزار میرسد . بعضی از این فسیلهای ویروسی کارکرد هم دارند و بر اساس کشفیاتی که در پنج سال گذشته صورت گرفته است ، پروتئینهایی میسازند که در بارداری ، حافظه و فعالیتهای مختلف دیگر دخالت دارند . برخی دیگر مانند جسدی به ژنوم متصل شده و عملا خاموش و مضمحل شده اند .
در درون ژنومها کشمکشی در جریان است . برخی از قطعات ماده ژنتیکی مرتب کپی های بیشتری از خودشان ایجاد میکنند . ممکن است مهاجمان خارجی باشند ، مانند ویروسهایی که وارد ژنوم میشوند تا کنترل آن را به دست بگیرند ، یا اینکه ممکن است از بخشهای ذاتی ژنوم ما باشند ، مانند ژنهای پرش کننده که تکثیر پیدا میکنند و خودشان را در همه جا وارد میکنند . گهگاه ، زمانی که این عناصر ژنتیکی خودخواه در محل خاصی فرود می آیند ، ممکن است به کار گماشته شوند تا بافتهای جدیدی از قبیل آندومتر بسازند ، یا کارکرد جدیدی مانند حافظه و شناخت ایجاد کنند .
@evolution_iran
مگسها هم ژن Arc دارند . در مگس ها نیز مانند ما ، Arc در فضاهای بین نورونها فعال است . اما به نظر میرسد که ژن Arc در مگس ، در مقایسه با مهره داران ساکن خشکی ، از ویروس دیگری حاصل شده است . ژن آنها بر اثر برخورد دیگری با ویروسها پدید آمده است .
اما ژنوم چگونه یک ویروس را اهلی کرده و آن را وادار میکند که به جای ایجاد عفونت ، کار دیگری انجام بدهد ؟
پاسخ این پرسش روشن نیست ، ولی این کار به طرق مختلفی میتواند اتفاق بیفتد . مثلا سرنوشت ویروس و میزبان را در شرایط دیگری در نظر بگیرید ، اگر ویروس عفونت بسیار شدیدی ایجاد کند میزبان میمیرد و ویروس از نسلی به نسل دیگر منتقل نمیشود . اگر ویروس نسبتا خوش خیم ، یا سودمند باشد ، وارد ژنوم شده و در آنجا ساکن خواهد شد . اگر بتواند به ژنوم اسپرم یا تخمک راه یابد ، در آن صورت ژنوم خود را به فرزندان نیز منتقل خواهد کرد . در طول زمان ، اگر ویروس اثر بسیار مفیدی داشته باشد ، مثلا منجر به موجوداتی با جفتهای کارآمدتر یا حافظه بهتر شود ، ممکن است انتخاب طبیعی سبب شود که همانجا بماند و کارش را مؤثرتر انجام دهد .
ژنوم شبیه گورستانی پر از اشباح است !
خرده ریزهایی از قطعات ویروسی باستانی در همه جا پراکنده است .
براساس برخی برآوردها ، ۸ درصد ژنوم ما از ویروسهای مرده تشکیل شده است که بر اساس آخرین شمارش ، تعداد آنها به بیش از صد هزار میرسد . بعضی از این فسیلهای ویروسی کارکرد هم دارند و بر اساس کشفیاتی که در پنج سال گذشته صورت گرفته است ، پروتئینهایی میسازند که در بارداری ، حافظه و فعالیتهای مختلف دیگر دخالت دارند . برخی دیگر مانند جسدی به ژنوم متصل شده و عملا خاموش و مضمحل شده اند .
در درون ژنومها کشمکشی در جریان است . برخی از قطعات ماده ژنتیکی مرتب کپی های بیشتری از خودشان ایجاد میکنند . ممکن است مهاجمان خارجی باشند ، مانند ویروسهایی که وارد ژنوم میشوند تا کنترل آن را به دست بگیرند ، یا اینکه ممکن است از بخشهای ذاتی ژنوم ما باشند ، مانند ژنهای پرش کننده که تکثیر پیدا میکنند و خودشان را در همه جا وارد میکنند . گهگاه ، زمانی که این عناصر ژنتیکی خودخواه در محل خاصی فرود می آیند ، ممکن است به کار گماشته شوند تا بافتهای جدیدی از قبیل آندومتر بسازند ، یا کارکرد جدیدی مانند حافظه و شناخت ایجاد کنند .
@evolution_iran
◀️ نقطه کور
شکل بالا را در فاصله ۱۰ تا ۱۵ سانتیمتری مقابل چشم طوری بگیرید که علامت ضربدر در سمت راست باشد. چشم راست را ببندید و با چشم چپ به ضربدر نگاه کنید. توجه کنید که نقطه را هم میبینید. روی ضربدر تمرکز کرده و همچنان که نقطه در میدان دید شما قرار دارد، تصویر را دور یا نزدیک کنید تا نقطه ناپدید شود
حالا چشم چپ را بسته و با چشم راست به نقطه نگاه کنید. این بار وقتی کاغذ را نزدیک صورت می آورید در نقطه خاصی علامت ضربدر ناپدید میشود
عصبهای بینایی پیامها را به مغز منتقل میکنند. این مجموعه از عصبها از نقطه ای در شبکیه خارج میشوند و در این نقطه از شبکیه هیچ گیرنده نوری وجود ندارد. وقتی شکل را طوری نگه داشته اید که نوری که از نقطه می آید در این نقطه کور به شبکیه میرسند نقطه را نمیبینید
میتوانید آزمایش را طوری دیگر انجام دهید.
خط مستقیمی روی مقوا از یک لبه به لبه دیگر طوری بکشید که خط از ناحیه وسط نقطه و ضربدر بگذرد. میبینید که وقتی که نقطه ناپدید میشود بنظر میرسد که خط ممتد است بدون هیچ شکافی که نقطه در آن باشد.به همین دلیل است که شما به نقطه کور خود در مشاهدات روزانه توجه نمیکنید
@evolution_iran
شکل بالا را در فاصله ۱۰ تا ۱۵ سانتیمتری مقابل چشم طوری بگیرید که علامت ضربدر در سمت راست باشد. چشم راست را ببندید و با چشم چپ به ضربدر نگاه کنید. توجه کنید که نقطه را هم میبینید. روی ضربدر تمرکز کرده و همچنان که نقطه در میدان دید شما قرار دارد، تصویر را دور یا نزدیک کنید تا نقطه ناپدید شود
حالا چشم چپ را بسته و با چشم راست به نقطه نگاه کنید. این بار وقتی کاغذ را نزدیک صورت می آورید در نقطه خاصی علامت ضربدر ناپدید میشود
عصبهای بینایی پیامها را به مغز منتقل میکنند. این مجموعه از عصبها از نقطه ای در شبکیه خارج میشوند و در این نقطه از شبکیه هیچ گیرنده نوری وجود ندارد. وقتی شکل را طوری نگه داشته اید که نوری که از نقطه می آید در این نقطه کور به شبکیه میرسند نقطه را نمیبینید
میتوانید آزمایش را طوری دیگر انجام دهید.
خط مستقیمی روی مقوا از یک لبه به لبه دیگر طوری بکشید که خط از ناحیه وسط نقطه و ضربدر بگذرد. میبینید که وقتی که نقطه ناپدید میشود بنظر میرسد که خط ممتد است بدون هیچ شکافی که نقطه در آن باشد.به همین دلیل است که شما به نقطه کور خود در مشاهدات روزانه توجه نمیکنید
@evolution_iran
◀️ قانون آلن
سال ۱۸۷۷ جوئل اسف آلن ، قانون آلن را تدوین نمود که بیان میکرد :
جانوران خونگرمی که در مناطق سردسیر زندگی میکنند ، نسبت به آنها که در مناطق گرمتر زندگی میکنند ، ضمایم (اندامهای حرکتی ، گوش ، بینی و امثال اینها) کوتاهتری دارند . به بیان دیگر ، هر چه از استوا به سمت قطب پيش ميرويم ، از زوائد موجودات كاسته ميشود . برای مثال پلانكتونهای قطب دارای تاژك و مژك كمتری هستند .
توضیح این مسئله در اتلاف حرارت است . جانورانی که ضمایم طويلی دارند ، حرارت بیشتری از دست میدهند و بالعکس .
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
سال ۱۸۷۷ جوئل اسف آلن ، قانون آلن را تدوین نمود که بیان میکرد :
جانوران خونگرمی که در مناطق سردسیر زندگی میکنند ، نسبت به آنها که در مناطق گرمتر زندگی میکنند ، ضمایم (اندامهای حرکتی ، گوش ، بینی و امثال اینها) کوتاهتری دارند . به بیان دیگر ، هر چه از استوا به سمت قطب پيش ميرويم ، از زوائد موجودات كاسته ميشود . برای مثال پلانكتونهای قطب دارای تاژك و مژك كمتری هستند .
توضیح این مسئله در اتلاف حرارت است . جانورانی که ضمایم طويلی دارند ، حرارت بیشتری از دست میدهند و بالعکس .
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
◀️ قانون برگمان
قانون برگمان که به نام کارل برگمان در سال ۱۸۴۴
نامیده شده است ، اشاره به این مشاهده دارد که :
جانورانی که در آب و هوای سردتر زندگی میکنند ، به طور متوسط بزرگتر از جانورانی هستند که در مناطق گرمتر زندگی میکنند .
اینجا نیز علت اتلاف حرارت است ، زیرا جانوران
کوچک به طور متناسب مساحت سطحی بزرگتری دارند که باعث اتلاف بیشتر گرما میشود .
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
قانون برگمان که به نام کارل برگمان در سال ۱۸۴۴
نامیده شده است ، اشاره به این مشاهده دارد که :
جانورانی که در آب و هوای سردتر زندگی میکنند ، به طور متوسط بزرگتر از جانورانی هستند که در مناطق گرمتر زندگی میکنند .
اینجا نیز علت اتلاف حرارت است ، زیرا جانوران
کوچک به طور متناسب مساحت سطحی بزرگتری دارند که باعث اتلاف بیشتر گرما میشود .
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
Audio
◀️ جنگ و خشونتِ پیش از تاریخ
☑️ شرحی کوتاه از جنگ و خشونت در جوامع پیش از تاریخ انسان
☑️ براساس کتاب جنگ و خشونت در جوامع پیش از تاریخ ، از دکتر حامد وحدتی نسب و سامان شیخ الاسلامی
@evolution_iran
☑️ شرحی کوتاه از جنگ و خشونت در جوامع پیش از تاریخ انسان
☑️ براساس کتاب جنگ و خشونت در جوامع پیش از تاریخ ، از دکتر حامد وحدتی نسب و سامان شیخ الاسلامی
@evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ نبوغ طبیعت
☑️ مستندی جذاب از نوآوریها و ابداعات حیات !
1⃣ قسمت اول : حواس
☑️ دوبله و پخش : شبکه مستند
2⃣ قسمت دوم
@evolution_iran
☑️ مستندی جذاب از نوآوریها و ابداعات حیات !
1⃣ قسمت اول : حواس
☑️ دوبله و پخش : شبکه مستند
2⃣ قسمت دوم
@evolution_iran
◀️ بقا یا تولیدمثل ؟!
⬅️ چرا چند قرن عمر نمیکنیم ؟!
اهداف مرتبط با بقا برای تمام موجودات زنده اساسی اند و در فرایند تکامل بسیاری از واکنشهای عاطفی ما به واسطه ارزششان برای بقا پدید آمده اند .
ما از خوردن چربی و قند و نمک لذت میبریم ، چون این چیزها در محیط اجدادمان بسیار کمیاب ، اما برای بقا ضروری بود . وقتی که در تاریکی در جنگل قدم میزنیم احساس اضطراب و ترس داریم ، چون اتکای ما به چشمها ، در مقایسه با گوشها و بینی ، سبب میشود هنگام تاریکی خیلی محتمل تر باشد که شکار باشیم نه شکارگر .
نسبت به اینکه دوستان یا همسایگانمان ما را طرد کنند فوق العاده حساس هستیم ، چون رانده شدن از گروه تهدیدی وجودی برای اجدادمان به شمار می آمد .
ما در خانه و کاشانه خود احساس راحتی و امنیت داریم ، چون خانه اجدادمان را از عوامل طبیعی و خطر شکارگران محافظت میکرد .
همه این گونه ترجیحات از مدتها پیش از آنکه گونه ای به نام انسان خردمند در کار باشد وجود داشته اند . اما اهداف مرتبط با بقا ، به رغم اهمیتشان ، اغلب تحت الشعاع اهداف مرتبط با تولید مثل قرار میگیرند . اساسی ترین نمونه این جابه جایی را در خود فرایند سالخوردگی میتوان مشاهده کرد . ما پیر میشویم و میمیریم ، عمدتا به این علت که منابع زیستی گرانبها را برای کوشش هایمان در راه جذب و حفظ جفت و تولید مثل با او صرف میکنیم ، نه صرف حفظ و ترمیم بافتهای بدنمان . اگر ماده ژنتیکی خود را از راه طولانی شدن عمر منتقل میکردیم ، نه از راه تولید مثل ، در آن صورت تکامل کاری میکرد که حتما منابع کافی برای حفظ و نگهداری بافتهایمان صرف کنیم تا بتوانیم به جای چند دهه ، چند قرن عمر کنیم . تحقق چنین نتیجه ای علی الاصول امکان پذیر است ، چون عمر طولانی تر ، دوره تولید مثل را نیز درازتر و تعداد فرزندان را بیشتر میکند ، اما تعداد فراوان شکارگران و انگلها احتمال موفقیت هرگونه راهبرد مبتنی بر طول عمر را بعید میکند ، چون به ندرت این فرصت برای اجدادمان فراهم میشد که از کهولت سن بمیرند . کوششهای صرف شده برای زندگی طولانیتر عمدتا به هدر میرفت و بنابراین بهتر آن بود که منابع زیستی برای اهداف فوری ترِ مرتبط با جفتگیری صرف شود . به همین دلیل خصوصیتی که در جوانی به ما در تولید مثل کمک کند ، معمولا در فرایند انتخاب طبیعی دارای مزیت خواهد بود ، حتی اگر در کهنسالی باعث مرگمان شود . چنین پدیده ای را در آلل Ę4 از ژن ApoE میتوان دید که با افزایش احتمال ابتلا به آلزایمر در اواخر عمر مرتبط است . عجیب آنکه همین آلل با عملکرد شناختی بهتر در سنین پایین در ارتباط است . این ژن کشنده در نتیجه منافعی که در جوانی برایمان دارد ، در میان جمعیت فراوان است .
تمایل تکامل به قربانی کردن بقا در راه تولید مثل به معنای آن است که ما گرایشهای خودتخریبگرانه متعددی داریم که میتوان آنها را هم ارز روانی الل Ę4 در ژن ApoE دانست . شاید مشهورترین نمونه روانی الل Ę4 را بتوان در خطر پذیری و میل به درگیری در مردان یافت . در میان شاخصهای جمعیت شناختی ، بزرگترین عامل خطر در بیشتر جوامع صنعتی ، آمیزه جوانی و مرد بودن است که اغلب آن را به نام مسمومیت تستوسترون یا حماقت مردانه میخوانند . نکته ای که خیلیها درک نمیکنند این است که حماقت مردانه در واقع تغییر برای تطابق با مشکل پسندی زنان است ، زیرا خطرپذیری مردان و گرایش به درگیری در آنها محصول انتخاب جنسی است .
📖 جهش اجتماعی
@evolution_iran
⬅️ چرا چند قرن عمر نمیکنیم ؟!
اهداف مرتبط با بقا برای تمام موجودات زنده اساسی اند و در فرایند تکامل بسیاری از واکنشهای عاطفی ما به واسطه ارزششان برای بقا پدید آمده اند .
ما از خوردن چربی و قند و نمک لذت میبریم ، چون این چیزها در محیط اجدادمان بسیار کمیاب ، اما برای بقا ضروری بود . وقتی که در تاریکی در جنگل قدم میزنیم احساس اضطراب و ترس داریم ، چون اتکای ما به چشمها ، در مقایسه با گوشها و بینی ، سبب میشود هنگام تاریکی خیلی محتمل تر باشد که شکار باشیم نه شکارگر .
نسبت به اینکه دوستان یا همسایگانمان ما را طرد کنند فوق العاده حساس هستیم ، چون رانده شدن از گروه تهدیدی وجودی برای اجدادمان به شمار می آمد .
ما در خانه و کاشانه خود احساس راحتی و امنیت داریم ، چون خانه اجدادمان را از عوامل طبیعی و خطر شکارگران محافظت میکرد .
همه این گونه ترجیحات از مدتها پیش از آنکه گونه ای به نام انسان خردمند در کار باشد وجود داشته اند . اما اهداف مرتبط با بقا ، به رغم اهمیتشان ، اغلب تحت الشعاع اهداف مرتبط با تولید مثل قرار میگیرند . اساسی ترین نمونه این جابه جایی را در خود فرایند سالخوردگی میتوان مشاهده کرد . ما پیر میشویم و میمیریم ، عمدتا به این علت که منابع زیستی گرانبها را برای کوشش هایمان در راه جذب و حفظ جفت و تولید مثل با او صرف میکنیم ، نه صرف حفظ و ترمیم بافتهای بدنمان . اگر ماده ژنتیکی خود را از راه طولانی شدن عمر منتقل میکردیم ، نه از راه تولید مثل ، در آن صورت تکامل کاری میکرد که حتما منابع کافی برای حفظ و نگهداری بافتهایمان صرف کنیم تا بتوانیم به جای چند دهه ، چند قرن عمر کنیم . تحقق چنین نتیجه ای علی الاصول امکان پذیر است ، چون عمر طولانی تر ، دوره تولید مثل را نیز درازتر و تعداد فرزندان را بیشتر میکند ، اما تعداد فراوان شکارگران و انگلها احتمال موفقیت هرگونه راهبرد مبتنی بر طول عمر را بعید میکند ، چون به ندرت این فرصت برای اجدادمان فراهم میشد که از کهولت سن بمیرند . کوششهای صرف شده برای زندگی طولانیتر عمدتا به هدر میرفت و بنابراین بهتر آن بود که منابع زیستی برای اهداف فوری ترِ مرتبط با جفتگیری صرف شود . به همین دلیل خصوصیتی که در جوانی به ما در تولید مثل کمک کند ، معمولا در فرایند انتخاب طبیعی دارای مزیت خواهد بود ، حتی اگر در کهنسالی باعث مرگمان شود . چنین پدیده ای را در آلل Ę4 از ژن ApoE میتوان دید که با افزایش احتمال ابتلا به آلزایمر در اواخر عمر مرتبط است . عجیب آنکه همین آلل با عملکرد شناختی بهتر در سنین پایین در ارتباط است . این ژن کشنده در نتیجه منافعی که در جوانی برایمان دارد ، در میان جمعیت فراوان است .
تمایل تکامل به قربانی کردن بقا در راه تولید مثل به معنای آن است که ما گرایشهای خودتخریبگرانه متعددی داریم که میتوان آنها را هم ارز روانی الل Ę4 در ژن ApoE دانست . شاید مشهورترین نمونه روانی الل Ę4 را بتوان در خطر پذیری و میل به درگیری در مردان یافت . در میان شاخصهای جمعیت شناختی ، بزرگترین عامل خطر در بیشتر جوامع صنعتی ، آمیزه جوانی و مرد بودن است که اغلب آن را به نام مسمومیت تستوسترون یا حماقت مردانه میخوانند . نکته ای که خیلیها درک نمیکنند این است که حماقت مردانه در واقع تغییر برای تطابق با مشکل پسندی زنان است ، زیرا خطرپذیری مردان و گرایش به درگیری در آنها محصول انتخاب جنسی است .
📖 جهش اجتماعی
@evolution_iran
◀️ تاس های قلابی !
چند جانور را که نام میبریم در نظر بگیرید :
سنجاب پرنده کیسه دار ، موش کور کیسه دار ، گربه کیسه دار ، موش خرمای کوهی کیسه دار ، گرگها و گربه های دندان خنجری کیسه دار .
تمام این جانوران کیسه دار هستند و همانطور که میدانیم ، تکامل کیسه داران در قاره استرالیا و بدون هیچگونه ارتباطی با دیگر قاره ها انجام شده است .
اما علیرغم اینکه سیر تکاملی در یک قاره کاملا منزوی طی شده ، مسیرهایی را شبیه تکامل پستانداران جفت دار در سایر نقاط جهان طی کرده است .
تاریخ حیات صرفا آشفته بازاری از رویدادهای شانسی نیست !
نحوه ساخته شدن بدن به وسیله ژنها و تکوین ، محدودیت های فیزیکی محیط و تاریخ سبب میشوند که تاسها قلابی باشند !
در هر نسل ، ارگانیسمها دستورالعملهایی موروثی برای ساخت اعضا و بدن دارند که در ژنها ، سلولها و رویانهای آنها نوشته شده است . این توارث آینده را هدایت میکند ، زیرا سبب میشود که برخی از مسیرهای تغییر محتملتر از مسیرهای دیگر باشند .
گذشته ، حال و آینده در بدن و ژنهای تمام موجودات زنده با هم ادغام میشوند !
@evolution_iran
چند جانور را که نام میبریم در نظر بگیرید :
سنجاب پرنده کیسه دار ، موش کور کیسه دار ، گربه کیسه دار ، موش خرمای کوهی کیسه دار ، گرگها و گربه های دندان خنجری کیسه دار .
تمام این جانوران کیسه دار هستند و همانطور که میدانیم ، تکامل کیسه داران در قاره استرالیا و بدون هیچگونه ارتباطی با دیگر قاره ها انجام شده است .
اما علیرغم اینکه سیر تکاملی در یک قاره کاملا منزوی طی شده ، مسیرهایی را شبیه تکامل پستانداران جفت دار در سایر نقاط جهان طی کرده است .
تاریخ حیات صرفا آشفته بازاری از رویدادهای شانسی نیست !
نحوه ساخته شدن بدن به وسیله ژنها و تکوین ، محدودیت های فیزیکی محیط و تاریخ سبب میشوند که تاسها قلابی باشند !
در هر نسل ، ارگانیسمها دستورالعملهایی موروثی برای ساخت اعضا و بدن دارند که در ژنها ، سلولها و رویانهای آنها نوشته شده است . این توارث آینده را هدایت میکند ، زیرا سبب میشود که برخی از مسیرهای تغییر محتملتر از مسیرهای دیگر باشند .
گذشته ، حال و آینده در بدن و ژنهای تمام موجودات زنده با هم ادغام میشوند !
@evolution_iran
◀️ نتایج مشابه در سیر تکامل مجزا
جزایر مختلف دریای کارائیب همگی مارمولکهای مشابهی دارند . مارمولکها در جنگل برای زندگی در بخشهای مختلف درختان تخصص یافته اند . گروهی در شاخ و برگ درخت زندگی میکنند ، گروهی روی تنه درخت ، برخی دیگر نزدیک زمین و بعضیها در قاعده تنه .
مارمولکهایی که در میان شاخ و برگ درختان زندگی میکنند ، صرف نظر از اینکه در چه جزیره ای باشند بزرگ هستند ، سر بزرگ و ستیغی اره مانند روی پشت خود دارند و به رنگ سبز تیره هستند .
مارمولکهای روی تنه درخت عموما جثه ای متوسط ، اندامهای حرکتی کوتاه ، دم کوتاه و سری مثلثی دارند .
مارمولکهایی که بین تنه درخت و زمین زندگی میکنند ، سر بزرگتر و پاهای درازی دارند و اکثرا قهوه ای هستند .
با نگاه کردن به کالبدشناسی مارمولکها شاید منطقی بنظر بیاید که مارمولکهای دارای سر درشت که در شاخسار درختان زندگی میکنند رابطه نزدیکتری با مارمولکهای سر درشت در جزایر دیگر داشته باشند و در مورد مارمولکهای پا کوتاه روی تنه درختان و مارمولکهای پا بلند روی زمین نیز مطلب به همین صورت باشد .
ولی برخلاف انتظار ، این درست نیست .
مارمولکهای هر جزیره ، نزدیکترین نسبت را با مارمولکهای همان جزیره دارند .
جمعیت مارمولکهای هر جزیره از نظر ژنتیکی متمایز است و به صورت مستقلی تکثیر پیدا کرده است .
زمانی در گذشته ، تعدادی مارمولک در هر جزیره فرود آمده اند و نوادگان آنها در هر جزیره به صورت مستقل با شرایط محیطی خود سازگار شده اند .
هر جزیره را میتوان به عنوان یک آزمایش تکاملی جداگانه در نظر گرفت که در آن مارمولکها با زندگی بر روی زمین ، روی تنه درخت ، روی شاخه ها و در میان شاخ و برگ درختان تکامل پیدا میکنند .
بنابراین اگر هر جزیره یک آزمایش جداگانه است ، لذا میتوان گفت که تكامل مكررا نتایج یکسانی را ایجاد کرده است . اگر نوار تاریخ در جزایر مختلف دوباره پخش شود ، تکامل در هر کدام از آنها دوباره به همان طریق صورت خواهد گرفت .
همین وضعیت در مقیاس بزرگتر برای پستانداران جفت دار و کیسه دار مصداق دارد .
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran
جزایر مختلف دریای کارائیب همگی مارمولکهای مشابهی دارند . مارمولکها در جنگل برای زندگی در بخشهای مختلف درختان تخصص یافته اند . گروهی در شاخ و برگ درخت زندگی میکنند ، گروهی روی تنه درخت ، برخی دیگر نزدیک زمین و بعضیها در قاعده تنه .
مارمولکهایی که در میان شاخ و برگ درختان زندگی میکنند ، صرف نظر از اینکه در چه جزیره ای باشند بزرگ هستند ، سر بزرگ و ستیغی اره مانند روی پشت خود دارند و به رنگ سبز تیره هستند .
مارمولکهای روی تنه درخت عموما جثه ای متوسط ، اندامهای حرکتی کوتاه ، دم کوتاه و سری مثلثی دارند .
مارمولکهایی که بین تنه درخت و زمین زندگی میکنند ، سر بزرگتر و پاهای درازی دارند و اکثرا قهوه ای هستند .
با نگاه کردن به کالبدشناسی مارمولکها شاید منطقی بنظر بیاید که مارمولکهای دارای سر درشت که در شاخسار درختان زندگی میکنند رابطه نزدیکتری با مارمولکهای سر درشت در جزایر دیگر داشته باشند و در مورد مارمولکهای پا کوتاه روی تنه درختان و مارمولکهای پا بلند روی زمین نیز مطلب به همین صورت باشد .
ولی برخلاف انتظار ، این درست نیست .
مارمولکهای هر جزیره ، نزدیکترین نسبت را با مارمولکهای همان جزیره دارند .
جمعیت مارمولکهای هر جزیره از نظر ژنتیکی متمایز است و به صورت مستقلی تکثیر پیدا کرده است .
زمانی در گذشته ، تعدادی مارمولک در هر جزیره فرود آمده اند و نوادگان آنها در هر جزیره به صورت مستقل با شرایط محیطی خود سازگار شده اند .
هر جزیره را میتوان به عنوان یک آزمایش تکاملی جداگانه در نظر گرفت که در آن مارمولکها با زندگی بر روی زمین ، روی تنه درخت ، روی شاخه ها و در میان شاخ و برگ درختان تکامل پیدا میکنند .
بنابراین اگر هر جزیره یک آزمایش جداگانه است ، لذا میتوان گفت که تكامل مكررا نتایج یکسانی را ایجاد کرده است . اگر نوار تاریخ در جزایر مختلف دوباره پخش شود ، تکامل در هر کدام از آنها دوباره به همان طریق صورت خواهد گرفت .
همین وضعیت در مقیاس بزرگتر برای پستانداران جفت دار و کیسه دار مصداق دارد .
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_iran