This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ پلاتیپوس
یا نوک اردکی یکی از نامتعارف ترین جانورانی است که میشناسیم.
جانوری از رده پستانداران و خانواده نوک اردکیان که ویژگیهای ترکیبی بسیاری را در خود جای داده است. پاهای پره دار و نوکی شبیه به اردک دارد. اما برخلاف اردک بدنی پوشیده از مو داشته و روی چهار پا راه میرود.
دمی شبیه به سگ آبی دارد و بدنی پوشیده از خز، تخم گذار است و در عین حال دارای غدد شیری و پستان!
پلاتیپوس طولی حدود ۵۰ سانتیمتر و وزنی کمتر از ۱/۵ کیلوگرم دارد.
آنها گوشتخوار هستند و شکار خود را که شامل کرمها، حشرات، نرم تنان، خرچنگهای ریز و بعضی آبزیان کوچک دیگر است در زیر آب، یعنی مکان اصلی زندگیشان صید میکنند.
نوک اردکی های بالغ دندان ندارند، اما با دندان متولد میشوند و پیش از رسیدن به بلوغ این دندانها را از دست میدهند! پلاتیپوس بالغ غذای خود را به کمک نوک محکم خود خرد میکند و میخورد. نوک او دارای عصبهای حساس بسیاری نیز هست که در یافتن غذا به او کمک میکند.
جانوری گوشه گیر است و رابطه خوبی با انسان ندارد. تنها در جنوب غربی استرالیا و جزیره تاسمانی یافت میشود و کاهش جمعیت آن در سالهای اخیر باعث نگرانی شده است.
@evolution_iran
یا نوک اردکی یکی از نامتعارف ترین جانورانی است که میشناسیم.
جانوری از رده پستانداران و خانواده نوک اردکیان که ویژگیهای ترکیبی بسیاری را در خود جای داده است. پاهای پره دار و نوکی شبیه به اردک دارد. اما برخلاف اردک بدنی پوشیده از مو داشته و روی چهار پا راه میرود.
دمی شبیه به سگ آبی دارد و بدنی پوشیده از خز، تخم گذار است و در عین حال دارای غدد شیری و پستان!
پلاتیپوس طولی حدود ۵۰ سانتیمتر و وزنی کمتر از ۱/۵ کیلوگرم دارد.
آنها گوشتخوار هستند و شکار خود را که شامل کرمها، حشرات، نرم تنان، خرچنگهای ریز و بعضی آبزیان کوچک دیگر است در زیر آب، یعنی مکان اصلی زندگیشان صید میکنند.
نوک اردکی های بالغ دندان ندارند، اما با دندان متولد میشوند و پیش از رسیدن به بلوغ این دندانها را از دست میدهند! پلاتیپوس بالغ غذای خود را به کمک نوک محکم خود خرد میکند و میخورد. نوک او دارای عصبهای حساس بسیاری نیز هست که در یافتن غذا به او کمک میکند.
جانوری گوشه گیر است و رابطه خوبی با انسان ندارد. تنها در جنوب غربی استرالیا و جزیره تاسمانی یافت میشود و کاهش جمعیت آن در سالهای اخیر باعث نگرانی شده است.
@evolution_iran
◀️ پلاتیپوس
✳️ منقار اردکی ، جانوری از رده پستانداران
✳️ از معدود بازماندگانِ پستاندارانِ تخمگذار
✳️ ازموارد نادر پستاندارانی که سمی هستند
✅ شگفت انگیز و زیبا
☑️ بخوانید
@evolution_iran
✳️ منقار اردکی ، جانوری از رده پستانداران
✳️ از معدود بازماندگانِ پستاندارانِ تخمگذار
✳️ ازموارد نادر پستاندارانی که سمی هستند
✅ شگفت انگیز و زیبا
☑️ بخوانید
@evolution_iran
Telegraph
منقار اردکی
پلاتیپوس یا نوک اردکی یا ارنی ترنگ ، جانوری است پستاندار ، از رده پستانداران ، راسته تک سوراخیان و خانواده نوک اردکیان که در جنوب شرقی استرالیا و جزیره تاسمانی ، در کنار نهرها و رودها زندگی میکند . درازای این جانور از نوک تا دم به ۵۰ تا ۶۰ سانتیمتر میرسد…
◀️ ملکه سرخ
شکارچیها ، ضعیفها و کمتر سازگارها را حذف میکنند و در نتیجه کم کم توانایی دفاعی طعمه ها را بهبود میدهند . هر چه طعمه سریعتر و قویتر شود و توانایی مخفی شدنش بهبود یابد و بهتر از خودش دفاع کند ، شکارچیهای ضعیف و غیر بهینه بیشتر از بین میروند و درنتیجه شکارچیهای برتر انتخاب میشوند .
در نتیجه ، یک حلقه پسخور مثبت بین سازش از یک سو و سازش تقابلی از سوی دیگر ایجاد میشود و این دو یکدیگر را تشدید میکنند .
فرضيه ملکه سرخ که لی ون ویلن آن را مطرح کرده است ، میگوید این رقابت تسلحیاتی با تولید مثل مرتبط است .
شخصیت ملکه قرمز در کتاب آلیس در سرزمین عجایبِ لوئیس کارول میگوید برای اینکه سر جایت باقی بمانی باید هر چقدر میتوانی بدوی . به نظر ویلن زندگی دقیقا همینطور است .
تغییر دائمی از طریق تولید مثل جنسی برای هماهنگی با دشمنانی که دائم در حال تغییرند ضروری است . گونه ها باید پیوسته واکنشهای دفاعی شان را تغییر دهند تا از بیماریها و انگلهایی که دائما در حال گسترش هستند عقب نیفتند . در مقابل ، بیماریها و انگلها هم باید از سد دفاعی میزبان عبور کنند تا زنده بمانند .
اگر دیوار دفاعی ثابت بماند ، یک کلید میتواند همیشه همه قفلها را باز کند . تولید مثل جنسی ژنها را متغیر نگه میدارد و دائم رمز قفلها را تغییر میدهد و در نتیجه بیماریها مجبورند کلیدهای متفاوت را امتحان کنند .
تولید مثل جنسی ، امکان سازگاری سریع را در واکنش به بیماریها و انگلهایی که ممکن است ما را از بین ببرند فراهم میکند .
@evolution_iran
شکارچیها ، ضعیفها و کمتر سازگارها را حذف میکنند و در نتیجه کم کم توانایی دفاعی طعمه ها را بهبود میدهند . هر چه طعمه سریعتر و قویتر شود و توانایی مخفی شدنش بهبود یابد و بهتر از خودش دفاع کند ، شکارچیهای ضعیف و غیر بهینه بیشتر از بین میروند و درنتیجه شکارچیهای برتر انتخاب میشوند .
در نتیجه ، یک حلقه پسخور مثبت بین سازش از یک سو و سازش تقابلی از سوی دیگر ایجاد میشود و این دو یکدیگر را تشدید میکنند .
فرضيه ملکه سرخ که لی ون ویلن آن را مطرح کرده است ، میگوید این رقابت تسلحیاتی با تولید مثل مرتبط است .
شخصیت ملکه قرمز در کتاب آلیس در سرزمین عجایبِ لوئیس کارول میگوید برای اینکه سر جایت باقی بمانی باید هر چقدر میتوانی بدوی . به نظر ویلن زندگی دقیقا همینطور است .
تغییر دائمی از طریق تولید مثل جنسی برای هماهنگی با دشمنانی که دائم در حال تغییرند ضروری است . گونه ها باید پیوسته واکنشهای دفاعی شان را تغییر دهند تا از بیماریها و انگلهایی که دائما در حال گسترش هستند عقب نیفتند . در مقابل ، بیماریها و انگلها هم باید از سد دفاعی میزبان عبور کنند تا زنده بمانند .
اگر دیوار دفاعی ثابت بماند ، یک کلید میتواند همیشه همه قفلها را باز کند . تولید مثل جنسی ژنها را متغیر نگه میدارد و دائم رمز قفلها را تغییر میدهد و در نتیجه بیماریها مجبورند کلیدهای متفاوت را امتحان کنند .
تولید مثل جنسی ، امکان سازگاری سریع را در واکنش به بیماریها و انگلهایی که ممکن است ما را از بین ببرند فراهم میکند .
@evolution_iran
Wikipedia
فرضیه ملکه سرخ
فرضیه ملکه سرخ که با عنوان مسابقه ملکه سرخ یا اثر ملکه سرخ نیز شناخته میشود یک فرضیه تکاملی است که پیشنهاد میکند که موجودات زنده باید بهطور مداوم انطباق، تکامل و تکثیر داشته باشند تا نه فقط پیشرفت در تولید مثل داشتهباشند، بلکه در برابر موجودات زنده دیگر…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ چگونه علفها پیدایش انسان را رقم زدند !
☑️ بررسی نقش ویژه علفها در سیر تکاملی انسان
☑️ برشی از یک مستند علمی
@evolution_iran
☑️ بررسی نقش ویژه علفها در سیر تکاملی انسان
☑️ برشی از یک مستند علمی
@evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ اکیدنه
تنها عضو باقیمانده دیگر از خانواده پستانداران تخمگذار ( به همراه پلاتیپوس )
مورچه خورک پوزه دار که دارای چهار گونه باقیمانده است .
خرطوم متمایز شده این جانور شگفت انگیز به همراه زبانش به وی امکان گرفتن شکار در سرعت بالا را میدهد . به علت سرعت زیاد زبان این موجودات به آنان تند زبانان گفته میشود .
اکیدنه ها موجوداتی بسیار درونگرا و ترسو هستند ! هنگامی که احساس خطر میکنند بدنشان را جمع کرده و با شکل توپ در می آیند و گاهی هم در برخی شرایط تلاش میکند تا سوراخی حفر کرده و خود را در آن مخفی کند .
@evolution_iran
تنها عضو باقیمانده دیگر از خانواده پستانداران تخمگذار ( به همراه پلاتیپوس )
مورچه خورک پوزه دار که دارای چهار گونه باقیمانده است .
خرطوم متمایز شده این جانور شگفت انگیز به همراه زبانش به وی امکان گرفتن شکار در سرعت بالا را میدهد . به علت سرعت زیاد زبان این موجودات به آنان تند زبانان گفته میشود .
اکیدنه ها موجوداتی بسیار درونگرا و ترسو هستند ! هنگامی که احساس خطر میکنند بدنشان را جمع کرده و با شکل توپ در می آیند و گاهی هم در برخی شرایط تلاش میکند تا سوراخی حفر کرده و خود را در آن مخفی کند .
@evolution_iran
◀️ پستانداران تخمگذار
با شنیدن نام پستانداران تخمگذار ، معمولا پلاتیپوس نوک اردکی را به یاد می آوریم . اما نوک اردکی تنها پستانداری نیست که تخم میگذارد و به نوزادش شیر میدهد .
عبارت پستانداران تخمگذار عموما به گروهی از جانوران گفته میشود که از طریق یک سوراخ آمیزش میکنند ، تخم میگذارند و از همان سوراخ نیز ادرار و مدفوع میکنند . به همین دلیل به این راسته از پستانداران ، تک سوراخیان گفته میشود . تمام تک سوراخیان مانند دیگر پستانداران شناخته شده همچون انسان ، زرافه ، فیل یا نهنگ ، خونگرم هستند و متابولیسم بالا دارند ، بر بدن خود مو دارند ، به نوزاد خود شیر میدهند ، دارای سه استخوان در گوش میانی بوده و یک استخوان در فک پایینی دارند .
پلاتیپوس یا منقار اردکی ، عضو شناخته شده ای از این خانواده است که در استرالیا یافت میشود . اما تنها گونه پستاندار تخمگذار نیست .
امروزه تنها پنج نوع پستاندار تک سوراخی وجود دارد که یک نوع آن پلاتیپوس و چهار نوع دیگر مربوط به خانواده اکیدنه میشود .
اکیدنه پوزه کوتاه
اکیدنه پوزه دراز غربی
اکیدنه پوزه دراز شرقی
اکیدنه پوزه دراز سِر دیوید
چهار گونه دیگر تک سوراخیان هستند که آنها نیز عمدتا در استرالیا زندگی میکنند .
علاقه اکیدنه ها به جای دادن مورچه و موریانه در رژیم غذایی شان ، باعث شده که این جانوران را با نام مورچه خورک نیز بشناسند .
اکیدنه ها ، مانند پلاتیپوس ها دندان ندارند ، اما با وجود شباهتی که در این مورد یا در تخمگذار بودن با پلاتیپوس دارند ، تفاوتهای بسیار بزرگی نیز با این گونه دارند .
برخلاف پلاتیپوس که علاقه شدیدی به آب دارد ، اکیدنه ها به راحتی میتوانند مناطق دارای دمای متوسط مانند جنگلها ، مناطق تپه ای ، کوههای بلند ، صحراها و زمین های سرسبز و ... زندگی کنند .
همچنین برخلاف پلاتیپوس که میتواند هر بار تا ۳ تخم هم بگذارد ، اکیدنه ها در هر بار تنها یک تخم میگذارند .
مورچه خورک ماده کیسه ای در بدن دارد که در آنجا تخم میگذارد . ده روز طول میکشد تا بچه از تخم خارج شود . نوزاد اکیدنه نیز بسیار کوچک است و بعد از تولد حدود ۳ ماه در کیسه مادرش میماند و در این مدت از شیر مادر تغذیه میکند . اکیدنه ها نیز مانند پلاتیپوس فاقد پستان متعارف پستانداران با نوک برجسته هستند .
@evolution_iran
با شنیدن نام پستانداران تخمگذار ، معمولا پلاتیپوس نوک اردکی را به یاد می آوریم . اما نوک اردکی تنها پستانداری نیست که تخم میگذارد و به نوزادش شیر میدهد .
عبارت پستانداران تخمگذار عموما به گروهی از جانوران گفته میشود که از طریق یک سوراخ آمیزش میکنند ، تخم میگذارند و از همان سوراخ نیز ادرار و مدفوع میکنند . به همین دلیل به این راسته از پستانداران ، تک سوراخیان گفته میشود . تمام تک سوراخیان مانند دیگر پستانداران شناخته شده همچون انسان ، زرافه ، فیل یا نهنگ ، خونگرم هستند و متابولیسم بالا دارند ، بر بدن خود مو دارند ، به نوزاد خود شیر میدهند ، دارای سه استخوان در گوش میانی بوده و یک استخوان در فک پایینی دارند .
پلاتیپوس یا منقار اردکی ، عضو شناخته شده ای از این خانواده است که در استرالیا یافت میشود . اما تنها گونه پستاندار تخمگذار نیست .
امروزه تنها پنج نوع پستاندار تک سوراخی وجود دارد که یک نوع آن پلاتیپوس و چهار نوع دیگر مربوط به خانواده اکیدنه میشود .
اکیدنه پوزه کوتاه
اکیدنه پوزه دراز غربی
اکیدنه پوزه دراز شرقی
اکیدنه پوزه دراز سِر دیوید
چهار گونه دیگر تک سوراخیان هستند که آنها نیز عمدتا در استرالیا زندگی میکنند .
علاقه اکیدنه ها به جای دادن مورچه و موریانه در رژیم غذایی شان ، باعث شده که این جانوران را با نام مورچه خورک نیز بشناسند .
اکیدنه ها ، مانند پلاتیپوس ها دندان ندارند ، اما با وجود شباهتی که در این مورد یا در تخمگذار بودن با پلاتیپوس دارند ، تفاوتهای بسیار بزرگی نیز با این گونه دارند .
برخلاف پلاتیپوس که علاقه شدیدی به آب دارد ، اکیدنه ها به راحتی میتوانند مناطق دارای دمای متوسط مانند جنگلها ، مناطق تپه ای ، کوههای بلند ، صحراها و زمین های سرسبز و ... زندگی کنند .
همچنین برخلاف پلاتیپوس که میتواند هر بار تا ۳ تخم هم بگذارد ، اکیدنه ها در هر بار تنها یک تخم میگذارند .
مورچه خورک ماده کیسه ای در بدن دارد که در آنجا تخم میگذارد . ده روز طول میکشد تا بچه از تخم خارج شود . نوزاد اکیدنه نیز بسیار کوچک است و بعد از تولد حدود ۳ ماه در کیسه مادرش میماند و در این مدت از شیر مادر تغذیه میکند . اکیدنه ها نیز مانند پلاتیپوس فاقد پستان متعارف پستانداران با نوک برجسته هستند .
@evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ رنگ پوست
☑️ نگاهی به علل تکاملی رنگ پوست انسانها
☑️ برشی کوتاه از مستند علمی ، شبکه من و تو
@evolution_iran
☑️ نگاهی به علل تکاملی رنگ پوست انسانها
☑️ برشی کوتاه از مستند علمی ، شبکه من و تو
@evolution_iran
◀️ تاریخ تکاملی ما !
طرح بدنی یک ماهی را بگیرید و آن را تغییر دهید تا یک پستاندار شود . سپس آن پستاندار را پیچ و تاب دهید تا آنکه روی دوپا راه برود ، صحبت کند ، فکر کند و کنترل عالی انگشتانش را داشته باشد .
این همان روشی است که ما از طریق آن شکل گرفته ایم !
اما با این روش ، یک دستورالعمل برای مشکلات نیز خواهيم داشت !
ما یک ماهی را فقط به اندازه کمی میتوانیم تغییر دهیم ، بدون آنکه بهایی بپردازیم .
در یک جهان طراحی شده ، جهانی بدون پیشینه تکاملی ، لزومی ندارد از چیزهایی مانند بواسیر و سرطان رنج بکشیم !
تاریخ تکاملی ما در هیچ جایی نمایان تر از انحرافها ، پیچش ها و چرخشهای سرخرگها ، اعصاب و سیاهرگهای ما نیست .
بعضی از اعصاب را دنبال کنید ، خواهید دید که حلقه های عجیبی را به دور اندامهای دیگر میسازند مسیرهایی پیچ در پیچ که در جاهای غیر قابل انتظار پایان می یابند !
تمامی این انحرافها محصول شگفت گذشته ماست که اغلب مشکلاتی را برای ما ایجاد میکند . گذشته ما باز میگردد تا ما را آزار دهد !
تاریخ ژرف ما در زمانهای مختلف در اقیانوسها ، نهرهای کوچک و دشتها سپری شده است ، نه در ساختمانهای اداری ، سراشیبهای اسکی و زمین تنیس !
ما برای این طراحی نشده ایم که تا هشتاد سالگی زندگی کنیم ، روزی ده ساعت بر نشیمن خود بنشینیم و همبرگر بخوریم و یا در زمینی بزرگ فوتبال بازی کنیم .
این گسستگی میان گذشته و زندگی کنونی ما به این معناست که بدنمان به شیوه ای قابل پیش بینی از هم فرو میپاشد ! در واقع ابتلای ما به بسیاری از بیماریها دارای جنبه های تاریخی است !
ما هوشمندانه و معقولانه طراحی نشده ایم ، بلکه محصول تاریخی در هم پیچیده هستیم .
@evolution_iran
طرح بدنی یک ماهی را بگیرید و آن را تغییر دهید تا یک پستاندار شود . سپس آن پستاندار را پیچ و تاب دهید تا آنکه روی دوپا راه برود ، صحبت کند ، فکر کند و کنترل عالی انگشتانش را داشته باشد .
این همان روشی است که ما از طریق آن شکل گرفته ایم !
اما با این روش ، یک دستورالعمل برای مشکلات نیز خواهيم داشت !
ما یک ماهی را فقط به اندازه کمی میتوانیم تغییر دهیم ، بدون آنکه بهایی بپردازیم .
در یک جهان طراحی شده ، جهانی بدون پیشینه تکاملی ، لزومی ندارد از چیزهایی مانند بواسیر و سرطان رنج بکشیم !
تاریخ تکاملی ما در هیچ جایی نمایان تر از انحرافها ، پیچش ها و چرخشهای سرخرگها ، اعصاب و سیاهرگهای ما نیست .
بعضی از اعصاب را دنبال کنید ، خواهید دید که حلقه های عجیبی را به دور اندامهای دیگر میسازند مسیرهایی پیچ در پیچ که در جاهای غیر قابل انتظار پایان می یابند !
تمامی این انحرافها محصول شگفت گذشته ماست که اغلب مشکلاتی را برای ما ایجاد میکند . گذشته ما باز میگردد تا ما را آزار دهد !
تاریخ ژرف ما در زمانهای مختلف در اقیانوسها ، نهرهای کوچک و دشتها سپری شده است ، نه در ساختمانهای اداری ، سراشیبهای اسکی و زمین تنیس !
ما برای این طراحی نشده ایم که تا هشتاد سالگی زندگی کنیم ، روزی ده ساعت بر نشیمن خود بنشینیم و همبرگر بخوریم و یا در زمینی بزرگ فوتبال بازی کنیم .
این گسستگی میان گذشته و زندگی کنونی ما به این معناست که بدنمان به شیوه ای قابل پیش بینی از هم فرو میپاشد ! در واقع ابتلای ما به بسیاری از بیماریها دارای جنبه های تاریخی است !
ما هوشمندانه و معقولانه طراحی نشده ایم ، بلکه محصول تاریخی در هم پیچیده هستیم .
@evolution_iran
◀️ محدودیتهای تکاملی
اینکه چرا خوکها پرواز نمیکنند ، یا به عبارت دیگر اینکه چرا جانوری هم وزن یک خوک بالغ توانایی پرواز ندارد را میتوان با قوانین فیزیک توضیح داد . اما توضیح اینکه چرا عنکبوتها بال ندارند یا اینکه چرا درختهای خرما شاخه ندارند ساده نیست .
به محدودیتهای ناشی از قوانین فیزیک یا زیست شناسی ، یا هر دو ، محدودیت تکاملی گفته میشود .
بدن کرمهای پهن ، پهن و تخت است ، چون اگر ضخیم باشد اکسیژن نمیتواند در بافت بدن آنها نفوذ کند (علت فیزیکی) و ضمنا راه دیگری برای جذب اکسیژن در آنها تکامل پیدا نکرده است (علت زیست شناختی) . تکامل ریه یا اندامهای تنفسی مشابه ، باعث شد بعضی از جانوران از این محدویت رها شوند .
علت بعضی از محدودیتها را میتوان شناخت ، اما برخی از محدودیتهای تکاملی اسرارآمیزند .
مثلا تعداد مهره های گردن پرنده ها متغیر است . قو تا ۲۵ مهره دارد . اما تقریبا گردن تمام پستاندران ، از جربیل گرفته تا زرافه هفت مهره دارد . علت این تفاوتها مشخص نیست ، اما ممکن است به جنین شناسی ربط داشته باشد ، پستاندارهای جهش یافته با مهره های گردن اضافه کم نیستند ، اما معمولا همراه این ویژگی نقص عضوهای دیگری هم دارند و معمولا آنقدر زنده نمیمانند که تولید مثل کنند .
تغییرات در محیط زیست هم ممکن است روی محدودیتها تأثیر بگذارد . مثلا وقتی جد وال وارد آب شد ، از قید نیروی جاذبه رهایی پیدا کرد و توانست بزرگ و بزرگتر شود . هیچ موجود خشکی زی نمیتوانست اینقدر بزرگ شود .
انتخاب طبیعی نیروی قدرتمندی است ، اما قادر مطلق نیست ! هر چیزی امکان تکامل ندارد و محدودیتهای تکاملی هر گونه با گونه دیگر متفاوت است .
@evolution_iran
اینکه چرا خوکها پرواز نمیکنند ، یا به عبارت دیگر اینکه چرا جانوری هم وزن یک خوک بالغ توانایی پرواز ندارد را میتوان با قوانین فیزیک توضیح داد . اما توضیح اینکه چرا عنکبوتها بال ندارند یا اینکه چرا درختهای خرما شاخه ندارند ساده نیست .
به محدودیتهای ناشی از قوانین فیزیک یا زیست شناسی ، یا هر دو ، محدودیت تکاملی گفته میشود .
بدن کرمهای پهن ، پهن و تخت است ، چون اگر ضخیم باشد اکسیژن نمیتواند در بافت بدن آنها نفوذ کند (علت فیزیکی) و ضمنا راه دیگری برای جذب اکسیژن در آنها تکامل پیدا نکرده است (علت زیست شناختی) . تکامل ریه یا اندامهای تنفسی مشابه ، باعث شد بعضی از جانوران از این محدویت رها شوند .
علت بعضی از محدودیتها را میتوان شناخت ، اما برخی از محدودیتهای تکاملی اسرارآمیزند .
مثلا تعداد مهره های گردن پرنده ها متغیر است . قو تا ۲۵ مهره دارد . اما تقریبا گردن تمام پستاندران ، از جربیل گرفته تا زرافه هفت مهره دارد . علت این تفاوتها مشخص نیست ، اما ممکن است به جنین شناسی ربط داشته باشد ، پستاندارهای جهش یافته با مهره های گردن اضافه کم نیستند ، اما معمولا همراه این ویژگی نقص عضوهای دیگری هم دارند و معمولا آنقدر زنده نمیمانند که تولید مثل کنند .
تغییرات در محیط زیست هم ممکن است روی محدودیتها تأثیر بگذارد . مثلا وقتی جد وال وارد آب شد ، از قید نیروی جاذبه رهایی پیدا کرد و توانست بزرگ و بزرگتر شود . هیچ موجود خشکی زی نمیتوانست اینقدر بزرگ شود .
انتخاب طبیعی نیروی قدرتمندی است ، اما قادر مطلق نیست ! هر چیزی امکان تکامل ندارد و محدودیتهای تکاملی هر گونه با گونه دیگر متفاوت است .
@evolution_iran
◀️ تکامل همگرا
اگر کسی فکر کند دلفین یک نوع ماهی است نمیتوان زیاد به او خرده گرفت ! اما واقعیت این است که دلفین پستاندار است و خویشاوند بسیار دور ماهی محسوب میشود .
شکل بدن و دم در دلفین و ماهی ، مستقل از هم ، به صورتی تکامل یافته که برای حرکت در آب بهینه و کاربردی است .
این تکامل مستقل برای سازگاری فیزیکی با محیط دریا یکی از نمونه های تکامل همگراست .
همگرایی با شباهتهای بسیار زیاد دو گونه مشخص میشود ، البته شباهتهایی که ناشی از جد مشترک نباشد .
اجداد دلفین ۶۰ میلیون سال پیش ساکن خشکی و شبیه آهو بودند و به خوبی با زندگی روی خشکی سازگار شده بودند . در مقابل ، اجداد ماهی بیش از ۵۰۰ میلیون سال پیش در دریا زندگی میکردند .
گونه های مختلف در اقصی نقاط زمین ، در زمانهای متفاوت ، راه حلهای مشابهی برای مشکلاتشان پیدا کرده اند .
بال خفاشها ، پرنده ها و پتروسورها نمونه ای از این همگرایی است . این گروهها موفق شدند پرواز از طریق بال زدن را ، البته از اجداد مهره دار مشترکی که روی خشکی زندگی میکردند ، به شیوه های متفاوت تکامل بدهند .
همگرایی فقط در ظاهر گونه ها نیست ، بلکه تحقیقات اخیر نشان داده است که همگرایی تکاملی زیادی بین ژنهای خفاش و دلفین وجود دارد ، در حالی که هر دو پستاندارند ، اما خویشاوند دور محسوب میشوند و در محیطهای بسیار دور از هم زندگی میکنند .
در شرایط یکسان ، انتظار داریم گونه هایی که خویشاوندی نزدیک دارند شبیه هم باشند . در شرایط غیر یکسان ، تکامل همگرا رخ میدهد . گاهی خویشاوندان دور شبیه هم میشوند ، چون انتخاب طبیعی تأثیر یکسانی روی آنها داشته و مجبورشان کرده راه حلهای مشابه اتخاذ کنند .
تشخیص برخی از نمونه های تکامل همگر واضح است ، اما اکثرشان نیازمند بررسی اجداد گونه هاست و در نتیجه دشوار .
فسیلها گاهی میتوانند کمک کنند ، اما دانشمندان اغلب برای فهم گذشته از بررسی درختهای تبار زایشی ، به همراه ویژگیهای گونه های امروزی استفاده میکنند .
@evolution_ir
اگر کسی فکر کند دلفین یک نوع ماهی است نمیتوان زیاد به او خرده گرفت ! اما واقعیت این است که دلفین پستاندار است و خویشاوند بسیار دور ماهی محسوب میشود .
شکل بدن و دم در دلفین و ماهی ، مستقل از هم ، به صورتی تکامل یافته که برای حرکت در آب بهینه و کاربردی است .
این تکامل مستقل برای سازگاری فیزیکی با محیط دریا یکی از نمونه های تکامل همگراست .
همگرایی با شباهتهای بسیار زیاد دو گونه مشخص میشود ، البته شباهتهایی که ناشی از جد مشترک نباشد .
اجداد دلفین ۶۰ میلیون سال پیش ساکن خشکی و شبیه آهو بودند و به خوبی با زندگی روی خشکی سازگار شده بودند . در مقابل ، اجداد ماهی بیش از ۵۰۰ میلیون سال پیش در دریا زندگی میکردند .
گونه های مختلف در اقصی نقاط زمین ، در زمانهای متفاوت ، راه حلهای مشابهی برای مشکلاتشان پیدا کرده اند .
بال خفاشها ، پرنده ها و پتروسورها نمونه ای از این همگرایی است . این گروهها موفق شدند پرواز از طریق بال زدن را ، البته از اجداد مهره دار مشترکی که روی خشکی زندگی میکردند ، به شیوه های متفاوت تکامل بدهند .
همگرایی فقط در ظاهر گونه ها نیست ، بلکه تحقیقات اخیر نشان داده است که همگرایی تکاملی زیادی بین ژنهای خفاش و دلفین وجود دارد ، در حالی که هر دو پستاندارند ، اما خویشاوند دور محسوب میشوند و در محیطهای بسیار دور از هم زندگی میکنند .
در شرایط یکسان ، انتظار داریم گونه هایی که خویشاوندی نزدیک دارند شبیه هم باشند . در شرایط غیر یکسان ، تکامل همگرا رخ میدهد . گاهی خویشاوندان دور شبیه هم میشوند ، چون انتخاب طبیعی تأثیر یکسانی روی آنها داشته و مجبورشان کرده راه حلهای مشابه اتخاذ کنند .
تشخیص برخی از نمونه های تکامل همگر واضح است ، اما اکثرشان نیازمند بررسی اجداد گونه هاست و در نتیجه دشوار .
فسیلها گاهی میتوانند کمک کنند ، اما دانشمندان اغلب برای فهم گذشته از بررسی درختهای تبار زایشی ، به همراه ویژگیهای گونه های امروزی استفاده میکنند .
@evolution_ir
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ حیات بر روی زمین
☑️ بررسی آغاز و تحول حیات در طول ۴ میلیارد سال
☑️ برنامه مهبانگ از دکتر علی نیری
☑️ دکتر امیر کلینی
@evolution_iran
☑️ بررسی آغاز و تحول حیات در طول ۴ میلیارد سال
☑️ برنامه مهبانگ از دکتر علی نیری
☑️ دکتر امیر کلینی
@evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ پانگولین
حیوانی که بیش از هر حیوان دیگری در دنیا مورد علاقه قاچاقچیان و سودجویان است و به همان اندازه هم در معرض خطر نابودی و انقراض !
گفته میشود که پانگولین بیش از هر پستاندار دیگری در دنیا قاچاق میشود .
پانگولین یا مورچه خوار فلس دار ، تنها گونه هایی از پستانداران هستند که بدنشان با فلس (پولک) پوشیده شده است .
جنس این فلس ها کراتین است ، درست مثل موهای بدن ما یا شاخهای کرگدن ، با این تفاوت که در مورد پانگولین ها کراتین به شکل فلس ظاهر میشود .
قاچاق فلس های این جانوران تبدیل به معضلی بزرگ برای دولتهای کشورهای محل زیست این حیوان شده است و با وجود قوانین شدیدی که جهت حفاظت از این گونه ها وضع شده ، گران قیمت بودن فلس ها و دیگر اعضای این حیوان همچنان قاچاقچیان را ترغیب به شکار غیرقانونی آنها میکند !
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_ir
حیوانی که بیش از هر حیوان دیگری در دنیا مورد علاقه قاچاقچیان و سودجویان است و به همان اندازه هم در معرض خطر نابودی و انقراض !
گفته میشود که پانگولین بیش از هر پستاندار دیگری در دنیا قاچاق میشود .
پانگولین یا مورچه خوار فلس دار ، تنها گونه هایی از پستانداران هستند که بدنشان با فلس (پولک) پوشیده شده است .
جنس این فلس ها کراتین است ، درست مثل موهای بدن ما یا شاخهای کرگدن ، با این تفاوت که در مورد پانگولین ها کراتین به شکل فلس ظاهر میشود .
قاچاق فلس های این جانوران تبدیل به معضلی بزرگ برای دولتهای کشورهای محل زیست این حیوان شده است و با وجود قوانین شدیدی که جهت حفاظت از این گونه ها وضع شده ، گران قیمت بودن فلس ها و دیگر اعضای این حیوان همچنان قاچاقچیان را ترغیب به شکار غیرقانونی آنها میکند !
✅ بیشتر بخوانید
@evolution_ir
◀️ پانگولین
⬅️ مورچه خوار فلس دار
پانگولین ها ، پستاندارانی با پوشش بدنی عجیب و زیبا که بیش از هر حیوان دیگری در معرض نابودی قرار دارد !
✅ بخوانید
@evolution_iran
⬅️ مورچه خوار فلس دار
پانگولین ها ، پستاندارانی با پوشش بدنی عجیب و زیبا که بیش از هر حیوان دیگری در معرض نابودی قرار دارد !
✅ بخوانید
@evolution_iran
Telegraph
پانگولین
پانگولین ها را با نامهایی همچون مورچه خوار پولک دار ، مارپولک و یا پولک پوست هم میشناسند .
◀️ نسبت دو جنس
نرها برای تولیدمثل جنسی لازم اند ، اما چرا اینقدر زیادند ؟! در حالی که تنها یک نر میتواند تعداد زیادی ماده را بارور کند .
به نظر میرسد گونه ای که تعداد نرها و ماده هایش مساوی است ، بیهوده منابعش را هدر میدهد .
رونالد فیشر در اوائل دهه ۱۹۳۰ متوجه شد زن یا مرد ، هر کدام که تعدادشان کمتر باشد مزیت پیدا میکنند .
جمعیتی را در نظر بگیرید که تعداد نرهایش کمتر است و در آن به ازای هر یک نر ، دو ماده وجود دارد . هر نر میتواند به طور متوسط دو ماده را باردار کند ، یعنی موفقیت آن در انتقال ژنهایش دو برابر یک ماده خواهد بود .
به همین دلیل نرها و ژن آنها بیش از پیش منتشر میشود و در نهایت وقتی تعداد نرها با ماده ها برابر شود مزیت نرها از بین میرود .
همین وضعیت در مورد ماده ها هم صدق میکند ، با این تفاوت که اگر ماده ها کمتر باشند بعضی از نرها شانس جفتگیری را از دست میدهند و در نتیجه به طور متوسط ماده ها و ژن آنها بیشتر تکثیر میشود .
این وضعیت را یک استراتژی پایدار تکاملی مینامند ، یعنی وضعیتی که در آن انتخاب طبیعی مانع از تغییرات بیشتر میشود .
نسبت طبیعی تولد نوزاد نر به ماده در انسانها کمی به سمت نوزاد نر متمایل است (۱۰۶ نر به ازای ۱۰۰ ماده) . اما چون معمولا نرها زودتر از ماده ها میمیرند ، این نسبت در طول زمان متعادل میشود .
اما باید توجه داشت که نر و ماده در همه گونه ها نسبت یک به یک ندارند . زنبورهای انجیر میتوانند جنسیت فرزندشان را انتخاب کنند . تخمهای بارور شده ماده میشوند و بارور نشده ها نر . خیلی از اوقات در یک انجیر به ازای ۱۹ ماده فقط یک نر وجود دارد . یک ماده همه تخم هایش را داخل یک میوه قرار میدهد و در نتیجه همه نرها و ماده ها با هم خویشاوند هستند . چون نرها از نظر ژنتیکی عین یکدیگرند ، بنابراین ماده ای که تعداد مناسبی نر تولید کند ، آن اندازه که بتوانند خویشاوندان مؤنث خود را باردار کنند ، بیشترین تعداد نوه را خواهد داشت .
@evolution_iran
نرها برای تولیدمثل جنسی لازم اند ، اما چرا اینقدر زیادند ؟! در حالی که تنها یک نر میتواند تعداد زیادی ماده را بارور کند .
به نظر میرسد گونه ای که تعداد نرها و ماده هایش مساوی است ، بیهوده منابعش را هدر میدهد .
رونالد فیشر در اوائل دهه ۱۹۳۰ متوجه شد زن یا مرد ، هر کدام که تعدادشان کمتر باشد مزیت پیدا میکنند .
جمعیتی را در نظر بگیرید که تعداد نرهایش کمتر است و در آن به ازای هر یک نر ، دو ماده وجود دارد . هر نر میتواند به طور متوسط دو ماده را باردار کند ، یعنی موفقیت آن در انتقال ژنهایش دو برابر یک ماده خواهد بود .
به همین دلیل نرها و ژن آنها بیش از پیش منتشر میشود و در نهایت وقتی تعداد نرها با ماده ها برابر شود مزیت نرها از بین میرود .
همین وضعیت در مورد ماده ها هم صدق میکند ، با این تفاوت که اگر ماده ها کمتر باشند بعضی از نرها شانس جفتگیری را از دست میدهند و در نتیجه به طور متوسط ماده ها و ژن آنها بیشتر تکثیر میشود .
این وضعیت را یک استراتژی پایدار تکاملی مینامند ، یعنی وضعیتی که در آن انتخاب طبیعی مانع از تغییرات بیشتر میشود .
نسبت طبیعی تولد نوزاد نر به ماده در انسانها کمی به سمت نوزاد نر متمایل است (۱۰۶ نر به ازای ۱۰۰ ماده) . اما چون معمولا نرها زودتر از ماده ها میمیرند ، این نسبت در طول زمان متعادل میشود .
اما باید توجه داشت که نر و ماده در همه گونه ها نسبت یک به یک ندارند . زنبورهای انجیر میتوانند جنسیت فرزندشان را انتخاب کنند . تخمهای بارور شده ماده میشوند و بارور نشده ها نر . خیلی از اوقات در یک انجیر به ازای ۱۹ ماده فقط یک نر وجود دارد . یک ماده همه تخم هایش را داخل یک میوه قرار میدهد و در نتیجه همه نرها و ماده ها با هم خویشاوند هستند . چون نرها از نظر ژنتیکی عین یکدیگرند ، بنابراین ماده ای که تعداد مناسبی نر تولید کند ، آن اندازه که بتوانند خویشاوندان مؤنث خود را باردار کنند ، بیشترین تعداد نوه را خواهد داشت .
@evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ چرا دایناسورها منقرض نشدند ؟!
☑️ به چه موجوداتی دایناسور گفته میشود و آیا دایناسورها به طور کامل نابود شده اند ؟
☑️ عرفان خسروی
@evolution_iran
☑️ به چه موجوداتی دایناسور گفته میشود و آیا دایناسورها به طور کامل نابود شده اند ؟
☑️ عرفان خسروی
@evolution_iran
◀️ چگونه می بینیم ؟!
تصاویری که میبینیم در مغز ما پردازش میشوند و نقش چشم تنها تسخیر نور به شیوه ای است که بتواند برای پردازش تصویر به مغز برده شود
چشم ما شبیه یک دوربین کوچک عمل میکند. پس از اینکه نور وارد چشم شد، روی پرده ای در پشت کره چشم متمرکز میشود و همچنان که در مسیر خود حرکت میکند از چندین لایه میگذرد.
نخست از قرنیه که لایه نازکی از یک بافت شفاف است که عدسی را میپوشاند
مقدار نوری که وارد چشم میشود توسط یک دیافراگم کنترل میشود که عنبیه نام دارد و به کمک عضلات غیر اختیاری منبسط و منقبض میشود
نور سپس از عدسی میگذرد که مانند یک دوربین تصویر را متمرکز میکند. عضلات کوچکی عدسیها را احاطه کرده اند و هنگامی که این عضلات منقبض میشوند شکل عدسی را تغییر میدهند و به این ترتیب تصویر دور یا نزدیک را متمرکز میکنند. یک عدسی سالم شفاف است و از پروتئینهای ویژه ای تشکیل شده که شکل مشخص آن و خواص جمع آوری نور را به آن میدهد.
صفحه ای که همه نور روی آن تابیده میشود، یعنی شبکیه، پر از رگهای خونی و پذیرنده های نوری است
پذیرنده های نوری ، علاماتی را به مغزمان میفرستند که ما آنها را به شکل تصویر تفسیر میکنیم
@evolution_iran
تصاویری که میبینیم در مغز ما پردازش میشوند و نقش چشم تنها تسخیر نور به شیوه ای است که بتواند برای پردازش تصویر به مغز برده شود
چشم ما شبیه یک دوربین کوچک عمل میکند. پس از اینکه نور وارد چشم شد، روی پرده ای در پشت کره چشم متمرکز میشود و همچنان که در مسیر خود حرکت میکند از چندین لایه میگذرد.
نخست از قرنیه که لایه نازکی از یک بافت شفاف است که عدسی را میپوشاند
مقدار نوری که وارد چشم میشود توسط یک دیافراگم کنترل میشود که عنبیه نام دارد و به کمک عضلات غیر اختیاری منبسط و منقبض میشود
نور سپس از عدسی میگذرد که مانند یک دوربین تصویر را متمرکز میکند. عضلات کوچکی عدسیها را احاطه کرده اند و هنگامی که این عضلات منقبض میشوند شکل عدسی را تغییر میدهند و به این ترتیب تصویر دور یا نزدیک را متمرکز میکنند. یک عدسی سالم شفاف است و از پروتئینهای ویژه ای تشکیل شده که شکل مشخص آن و خواص جمع آوری نور را به آن میدهد.
صفحه ای که همه نور روی آن تابیده میشود، یعنی شبکیه، پر از رگهای خونی و پذیرنده های نوری است
پذیرنده های نوری ، علاماتی را به مغزمان میفرستند که ما آنها را به شکل تصویر تفسیر میکنیم
@evolution_iran
◀️ شبکیه
شبکیه، یعنی صفحه ای که همه نور ورودی به چشم روی آن تابیده میشود، پر از رگهای خونی و پذیرنده های نوری است
پذیرنده های نوری، علاماتی را به مغز میفرستند که ما آنها را به شکل تصویر تفسیر میکنیم
شبکیه نور را توسط سلولهای گیرنده نور جذب میکند
دو نوع از چنین سلول هایی وجود دارد
یک نوع نسبت به نور بسیار حساس است (استوانه ای) و دیگری کمتر (مخروطی)
سلولهایی که حساسیت بیشتری دارند فقط به شکل سیاه و سفید ثبت میکنند و سلولهایی که کمتر حساسند به شکل رنگی ثبت میکنند
اگر ما به دنیای جانوران نگاه کنیم، با توجه به درصد نوع سلول حساس به نور در چشمان آنها، میتوانیم بفهمیم که جانوران برای روز یا شب تخصص یافته اند
در انسان این سلولها تا هفتاد درصد همه سلول های حسی بدنمان را تشکیل میدهند.
این یک نشانه واضح در مورد اهمیت بینایی در ماست
چشم دوربین مانند ما با همه موجودات دارای جمجمه، از ماهیها تا پستانداران مشترک است.
در گروههای دیگر جانوران انواع متفاوتی را پیدا
میکنیم که از گروههای ساده ای که تنها نور را تشخیص میدهند تا چشمهایی با عدسیهای مرکب نظیر مگسها و انواع ابتدایی چشمهای خود ما را در بر میگیرند
@evolution_iran
شبکیه، یعنی صفحه ای که همه نور ورودی به چشم روی آن تابیده میشود، پر از رگهای خونی و پذیرنده های نوری است
پذیرنده های نوری، علاماتی را به مغز میفرستند که ما آنها را به شکل تصویر تفسیر میکنیم
شبکیه نور را توسط سلولهای گیرنده نور جذب میکند
دو نوع از چنین سلول هایی وجود دارد
یک نوع نسبت به نور بسیار حساس است (استوانه ای) و دیگری کمتر (مخروطی)
سلولهایی که حساسیت بیشتری دارند فقط به شکل سیاه و سفید ثبت میکنند و سلولهایی که کمتر حساسند به شکل رنگی ثبت میکنند
اگر ما به دنیای جانوران نگاه کنیم، با توجه به درصد نوع سلول حساس به نور در چشمان آنها، میتوانیم بفهمیم که جانوران برای روز یا شب تخصص یافته اند
در انسان این سلولها تا هفتاد درصد همه سلول های حسی بدنمان را تشکیل میدهند.
این یک نشانه واضح در مورد اهمیت بینایی در ماست
چشم دوربین مانند ما با همه موجودات دارای جمجمه، از ماهیها تا پستانداران مشترک است.
در گروههای دیگر جانوران انواع متفاوتی را پیدا
میکنیم که از گروههای ساده ای که تنها نور را تشخیص میدهند تا چشمهایی با عدسیهای مرکب نظیر مگسها و انواع ابتدایی چشمهای خود ما را در بر میگیرند
@evolution_iran
◀️ اُپسین ، گیرنده نور
کار مهم در چشم ما برای دیدن، در سلولهای جاذب نور و مولکولهایی (پروتئین هایی) رخ میدهد که نور را جذب میکنند
هنگامی که این مولکولها نور را جذب میکنند تغییر شکل داده و به دو نیمه تقسیم میشوند.
یک نیمه از ویتامین آ و نیمه دیگر از پروتئینی به نام اپسین تشکیل شده است.
هنگامی که اپسین تجزیه میشود واکنشهای زنجیره ای را آغاز میکند که به نورونی منتهی میشود که ضربانی را به مغز ما میفرستد
ما اپسینهای مختلفی را برای دیدن سیاه و سفید و رنگی به کار میبریم. همانطور که یک چاپگر به سه یا چهار نوع جوهر برای چاپ رنگی نیاز دارد، ما به سه نوع مولکول جاذب نور نیاز داریم تا رنگی ببینیم.
اما برای دیدن سیاه و سفید فقط یک نوع مولکول را به کار میبریم
با وجود تعداد حیرت آور سلولهای پذیرنده نور، هر جانوری از همان نوع مولکولهای جاذب نور برای دیدن استفاده میکند که ما میکنیم.
حشرات ، انسان ، صدفهای دو کفه ای و گوش ماهیها ، همگی از اپسین ها برای دیدن استفاده میکنند
@evolution_iran
کار مهم در چشم ما برای دیدن، در سلولهای جاذب نور و مولکولهایی (پروتئین هایی) رخ میدهد که نور را جذب میکنند
هنگامی که این مولکولها نور را جذب میکنند تغییر شکل داده و به دو نیمه تقسیم میشوند.
یک نیمه از ویتامین آ و نیمه دیگر از پروتئینی به نام اپسین تشکیل شده است.
هنگامی که اپسین تجزیه میشود واکنشهای زنجیره ای را آغاز میکند که به نورونی منتهی میشود که ضربانی را به مغز ما میفرستد
ما اپسینهای مختلفی را برای دیدن سیاه و سفید و رنگی به کار میبریم. همانطور که یک چاپگر به سه یا چهار نوع جوهر برای چاپ رنگی نیاز دارد، ما به سه نوع مولکول جاذب نور نیاز داریم تا رنگی ببینیم.
اما برای دیدن سیاه و سفید فقط یک نوع مولکول را به کار میبریم
با وجود تعداد حیرت آور سلولهای پذیرنده نور، هر جانوری از همان نوع مولکولهای جاذب نور برای دیدن استفاده میکند که ما میکنیم.
حشرات ، انسان ، صدفهای دو کفه ای و گوش ماهیها ، همگی از اپسین ها برای دیدن استفاده میکنند
@evolution_iran
◀️ تاریخچه مشترک حیات در چشمان ما !
◀️ اپسین ها
اصولا اپسین یک نوع مولکول است که اطلاعات را از خارج یک سلول به داخل میرساند . برای انجام این کار ، اپسین نیاز دارد که یک ماده شیمیایی را از غشایی که سلول را احاطه کرده است انتقال دهد . اپسینها نوع ویژه ای از راهنماهایی را به کار میگیرند که با استفاده از یک سری پیچ و خم ها ، از خارج به داخل سلول میرود . اما این مسیر پرپیچ و خمی که پذیرنده در عرض غشای سلولی می پیماید اتفاقی نیست ، بلکه یک شکل مشخص دارد .
این مسیر پر پیچ و تاب در کجای دیگر دیده شده است ؟
این مسیر شبیه قسمتهایی از بعضی از مولکولها در باکتری هاست ! شباهتهای مولکولی بسیار دقیق در این مولکول ، نشانه یک خصوصیت بسیار قدیمی همه جانوران است که کاملا به تاریخچه مشترک ما با باکتریها میرسد . به یک معنی ، بخشهای تغییر یافته باکتریهای باستانی درون شبکیه چشم ما قرار دارد و به ما کمک میکند ببینیم .
ما حتی میتوانیم بعضی از وقایع عمده در تاریخچه چشمهایمان را با بررسی اپسین ها در جانوران مختلف ردیابی کنیم .
یکی از رخدادهای عمده گذشته نخستی سانی ما را در نظر بگیرید . انسان و نزدیکترین خویشاوندان انسان نمای او ، یعنی میمونهای آسیایی و آفریقایی ، یک نوع دید رنگی بسیار واضح دارند که به سه نوع مختلف از پذیرنده های نوری وابسته است . هر یک از این پذیرنده ها با یک نوع متفاوت نور تنظیم شده است . بیشتر جانوران دیگر فقط دو نوع پذیرنده دارند و بنابراین نمیتوانند رنگهای بسیاری را که ما تشخیص میدهیم تشخیص دهند . دو نوع پذیرنده که بیشتر پستانداران دارند ، توسط دو نوع ژن ساخته میشود . از سه ژن پذیرنده ساز ما ، دو تای آنها به طور قابل توجهی شبیه ژنهای پستانداران دیگر است . به نظر میرسد این موضوع دلالت بر این دارد که دید رنگی ما هنگامی آغاز شد که یکی از ژنهای پستانداران دیگر تکرار شده و رونوشتهای آن در طول زمان برای منابع نوری متفاوتی تخصص یافته است .
این تغییر ممکن است مربوط به تغییرات مجموعه گیاهی زمین در میلیونها سال پیش از این باشد . فکر کردن به اینکه چه نوع دید رنگی احتمالا خوب بود ، البته هنگامی که برای اولین بار ظاهر شد ، به ما کمک میکند .
میمونهایی که بالای درختان زندگی میکردند ، از دید رنگی بهره میبردند ، زیرا دید رنگی آنها را قادر میساخت تا انواع زیادی از میوه ها و برگها را تشخیص دهند و مغذی ترین آنها را انتخاب کنند . با مطالعه نخستی سانان دیگر که دید رنگی دارند ، میتوانیم تخمین بزنیم که دید رنگی ما در حدود ۵۵ میلیون سال پیش از این پیدا شد . در این زمان مدارک فسیلی را دال بر تغییراتی در ترکیب جنگلهای باستانی می یابیم . تا پیش از این زمان ، جنگلها پر از انجیر و خرما بودند که خوشمزه هستند ، ولی همه آنها همان رنگ عمومی را دارند . جنگلهای بعدی تنوع گیاهی بیشتری احتمالا با رنگهای مختلف داشتند . حدس خوبی به نظر میرسد که بگوییم تغییر به دید رنگی با تغییر از جنگلهای تکرنگی به جنگلهایی با مجموعه غنی تری از رنگها در مواد غذایی همراه بود .
@evolution_iran
◀️ اپسین ها
اصولا اپسین یک نوع مولکول است که اطلاعات را از خارج یک سلول به داخل میرساند . برای انجام این کار ، اپسین نیاز دارد که یک ماده شیمیایی را از غشایی که سلول را احاطه کرده است انتقال دهد . اپسینها نوع ویژه ای از راهنماهایی را به کار میگیرند که با استفاده از یک سری پیچ و خم ها ، از خارج به داخل سلول میرود . اما این مسیر پرپیچ و خمی که پذیرنده در عرض غشای سلولی می پیماید اتفاقی نیست ، بلکه یک شکل مشخص دارد .
این مسیر پر پیچ و تاب در کجای دیگر دیده شده است ؟
این مسیر شبیه قسمتهایی از بعضی از مولکولها در باکتری هاست ! شباهتهای مولکولی بسیار دقیق در این مولکول ، نشانه یک خصوصیت بسیار قدیمی همه جانوران است که کاملا به تاریخچه مشترک ما با باکتریها میرسد . به یک معنی ، بخشهای تغییر یافته باکتریهای باستانی درون شبکیه چشم ما قرار دارد و به ما کمک میکند ببینیم .
ما حتی میتوانیم بعضی از وقایع عمده در تاریخچه چشمهایمان را با بررسی اپسین ها در جانوران مختلف ردیابی کنیم .
یکی از رخدادهای عمده گذشته نخستی سانی ما را در نظر بگیرید . انسان و نزدیکترین خویشاوندان انسان نمای او ، یعنی میمونهای آسیایی و آفریقایی ، یک نوع دید رنگی بسیار واضح دارند که به سه نوع مختلف از پذیرنده های نوری وابسته است . هر یک از این پذیرنده ها با یک نوع متفاوت نور تنظیم شده است . بیشتر جانوران دیگر فقط دو نوع پذیرنده دارند و بنابراین نمیتوانند رنگهای بسیاری را که ما تشخیص میدهیم تشخیص دهند . دو نوع پذیرنده که بیشتر پستانداران دارند ، توسط دو نوع ژن ساخته میشود . از سه ژن پذیرنده ساز ما ، دو تای آنها به طور قابل توجهی شبیه ژنهای پستانداران دیگر است . به نظر میرسد این موضوع دلالت بر این دارد که دید رنگی ما هنگامی آغاز شد که یکی از ژنهای پستانداران دیگر تکرار شده و رونوشتهای آن در طول زمان برای منابع نوری متفاوتی تخصص یافته است .
این تغییر ممکن است مربوط به تغییرات مجموعه گیاهی زمین در میلیونها سال پیش از این باشد . فکر کردن به اینکه چه نوع دید رنگی احتمالا خوب بود ، البته هنگامی که برای اولین بار ظاهر شد ، به ما کمک میکند .
میمونهایی که بالای درختان زندگی میکردند ، از دید رنگی بهره میبردند ، زیرا دید رنگی آنها را قادر میساخت تا انواع زیادی از میوه ها و برگها را تشخیص دهند و مغذی ترین آنها را انتخاب کنند . با مطالعه نخستی سانان دیگر که دید رنگی دارند ، میتوانیم تخمین بزنیم که دید رنگی ما در حدود ۵۵ میلیون سال پیش از این پیدا شد . در این زمان مدارک فسیلی را دال بر تغییراتی در ترکیب جنگلهای باستانی می یابیم . تا پیش از این زمان ، جنگلها پر از انجیر و خرما بودند که خوشمزه هستند ، ولی همه آنها همان رنگ عمومی را دارند . جنگلهای بعدی تنوع گیاهی بیشتری احتمالا با رنگهای مختلف داشتند . حدس خوبی به نظر میرسد که بگوییم تغییر به دید رنگی با تغییر از جنگلهای تکرنگی به جنگلهایی با مجموعه غنی تری از رنگها در مواد غذایی همراه بود .
@evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ سلولی که به زمین حیات بخشید !
☑️ نقش سیانوباکتری ها در تکامل حیات
☑️ گروه آموزشی ویدوال
@evolution_iran
☑️ نقش سیانوباکتری ها در تکامل حیات
☑️ گروه آموزشی ویدوال
@evolution_iran
◀️ تخمگذاری لاکپشت دریایی
لاکپشتهای دریایی بسته به گونه خود در هر تخمگذاری بین دهها تا صدها تخم میگذارند.
آنها برای تخمگذاری به ساحل آمده و با حفر چاله هایی با عمق ۴۰ تا ۵۰ سانتیمتر تخمهای خود را گذاشته و محل را احتمالا برای همیشه ترک میکنند
حدود ۴۵ تا ۶۰ روز طول میکشد تا نوزادان متولد شوند
دمای هوا بر خروج زود یا دیر هنگام نوزادان از تخم و بر جنسیت آنها نیز تاثیر میگذارد
هر چه دمای محیط بیشتر باشد، نوزادان زودتر متولد شده و اکثرا ماده خواهند بود و همچنین برعکس، هر چه دما کمتر باشد، نوزادان دیرتر و عموما نر خواهند بود
نوزادان هنگام بیرون آمدن از تخم حداکثر طول بدنشان ۵ سانتیمتر و وزنشان کمتر از ۲۰ گرم است. آنها بسیار آسیب پذیر هستند و طعمه خوبی برای اکثر جانوران محسوب میشوند. معمولا از تعداد زیاد تخمی که لاکپشت ماده میگذارد تنها کمتر از ۱ یا ۲ درصد آنها به سن تولیدمثل میرسند که در بعضی گونه تا ۳۰ سالگی طول میکشد
صحنه تولد نوزادان که مانند چشمه ای جوشان از زیر زمین به سطح می آیند از زیباترین صحنه هایی است که میتوان دید
اکثر گونه های لاکپشت دریایی در فهرست گونه های در خطر انقراض قرار دارند
@evolution_iran
لاکپشتهای دریایی بسته به گونه خود در هر تخمگذاری بین دهها تا صدها تخم میگذارند.
آنها برای تخمگذاری به ساحل آمده و با حفر چاله هایی با عمق ۴۰ تا ۵۰ سانتیمتر تخمهای خود را گذاشته و محل را احتمالا برای همیشه ترک میکنند
حدود ۴۵ تا ۶۰ روز طول میکشد تا نوزادان متولد شوند
دمای هوا بر خروج زود یا دیر هنگام نوزادان از تخم و بر جنسیت آنها نیز تاثیر میگذارد
هر چه دمای محیط بیشتر باشد، نوزادان زودتر متولد شده و اکثرا ماده خواهند بود و همچنین برعکس، هر چه دما کمتر باشد، نوزادان دیرتر و عموما نر خواهند بود
نوزادان هنگام بیرون آمدن از تخم حداکثر طول بدنشان ۵ سانتیمتر و وزنشان کمتر از ۲۰ گرم است. آنها بسیار آسیب پذیر هستند و طعمه خوبی برای اکثر جانوران محسوب میشوند. معمولا از تعداد زیاد تخمی که لاکپشت ماده میگذارد تنها کمتر از ۱ یا ۲ درصد آنها به سن تولیدمثل میرسند که در بعضی گونه تا ۳۰ سالگی طول میکشد
صحنه تولد نوزادان که مانند چشمه ای جوشان از زیر زمین به سطح می آیند از زیباترین صحنه هایی است که میتوان دید
اکثر گونه های لاکپشت دریایی در فهرست گونه های در خطر انقراض قرار دارند
@evolution_iran