◀️ تاریخچه باستانی ما !
بیشتر استخوانهایی که ما انسانها به کار میگیریم تا راه برویم ، ابتدا در جانورانی پیدا شدند که دهها تا صدها میلیون سال پیش از این میزیستند !
اولین بخشِ بازو و ساقهای ما ، در ماهیان ۳۸۰
میلیون ساله ای مانند اوستنوپترون پدیدار میشود .
تیکتالیک ، اولین مراحل تکامل مچ ، کف دست و انگشتان ما را آشکار میسازد .
اولین انگشتان دست و پای واقعی ، در دوزیستان ۳۶۵ میلیون ساله ای مانند آکانتوسگا دیده میشود .
سرانجام ، ضمائم کامل استخوانهای مچ و قوزک در دست یا پای انسان ، در خزندگانی مشاهده میشود که بیش از ۲۵۰ میلیون سال عمر دارند .
اسکلت اولیه دستها و پاهای ما ، بیش از صدها میلیون سال پیش ، ابتدا در ماهیان ، سپس در دوزیستان و خزندگان ظاهر شد .
اما این اندامها در طول تاریخ تکامل گونه ها تغییرات فراوانی داشته اند . چنان که از موجوداتی ماهی مانند مشابه تیکتالیک ، به موجوداتی راست قامت منتهی شده که دستهایش قادر است بینهایت کار ظریف انجام دهد !
ما انسانها ، مانند بسیاری از پستانداران ، میتوانیم شست خود را نسبت به آرنجمان بچرخانیم . این عمل ساده برای استفاده از دستهایمان در زندگی روزمره بسیار اهمیت دارد . بدون این خصوصیت ، ما در تمام کارهای ساده و روزمره خود با مشکل روبرو میشدیم !
اما ما این کارها را میتوانیم به راحتی انجام دهیم ، چون یک استخوان ساعد ، زند زبرین ، در طول نقطه محوری در مفصل آرنج میچرخد . در انتهای استخوان بالای دست ما ، استخوان بازو ، یک گوی قرار دارد . سر استخوان بازو که به اینجا متصل میشود ، یک گودی کوچک درست میکند که آن گوی را در خود جای میدهد . این مفصل گوی و گودال ، چرخش دست ما را ممکن میسازد ون کف دست رو به پایین یا رو به بالا قرار میگیرد .
در چه موجودی میتوانیم خاستگاه این توانایی را مشاهده کنیم ؟
در موجوداتی مانند تیکتالیک .
در تیکتالیک انتهای استخوان بازو یک برجستگی طویل پیدا میکند که در آن یک مفصل فنجان مانند در استخوان زند زبرین جای میگیرد . هنگامی که تیکتالیک بازویش را خم میکرد ، انتهای استخوان زند زبرینش نسبت به بازو میچرخید یا رو به پایین قرار میگرفت .
ظریفتر شدن این توانایی در دوزیستان و خزندگان دیده میشود ، در جایی که انتهای استخوان بازو ، یک گوی واقعی میشود ، بسیار شبیه اندام ما .
وقتی به اندامهای انتهایی مینگریم ، یک خصوصیت کلیدی میبینیم که به ما ظرفیت راه رفتن میدهد .
برخلاف ماهیها و دوزیستان ، زانوها و بازوهای ما در جهت مقابل قرار دارند و این خصوصیتی بسیار حیاتی است .
الگوی دوپایی راه رفتن انسان که براساس حرکت استخوانهای پا ، کمر ، زانوها و قوزک است تا ما را در حالت ایستاده به جلو براند ، برخلاف وضعیت پهن و گشاده موجوداتی مانند تیکتالیک است .
یک اختلاف بزرگ وضعیت استخوان لگن ماست . ساقهای ما مانند تمساح ، دوزیستان یا ماهیها از دو طرف بیرون نزده است ، آنها زیر بدن قرار دارند . این تغییر در وضعیت با تغییر در مفصل کفل ، لگن و بالای ساقها به وجود آمدند ، لگن ما شکل کاسه به خود گرفت ، گودی کفل عميق شد و گردن استخوان ران تشکیل شد . خصوصیتی که پاها را قادر ساخت تا زیر بدن برود و در دو طرف
ما باشد .
اما آیا این حقایق درباره تاریخچه باستانی ما ، به این معنی است که انسان در میان موجودات زنده استثنایی یا بی همتا نیست ؟
البته که نه !
در واقع دانستن چیزی درباره منشأ عمیق بشریت فقط به این حقیقت قابل توجه هستی ما می افزاید که تمام تواناییهای خارق العاده ما از اجزایی ابتدایی حاصل شد که در ماهیها و دیگر موجودات باستانی تکامل یافت .
ما از بقیه جهان زنده جدا نیستیم .
@Evolution_iran
بیشتر استخوانهایی که ما انسانها به کار میگیریم تا راه برویم ، ابتدا در جانورانی پیدا شدند که دهها تا صدها میلیون سال پیش از این میزیستند !
اولین بخشِ بازو و ساقهای ما ، در ماهیان ۳۸۰
میلیون ساله ای مانند اوستنوپترون پدیدار میشود .
تیکتالیک ، اولین مراحل تکامل مچ ، کف دست و انگشتان ما را آشکار میسازد .
اولین انگشتان دست و پای واقعی ، در دوزیستان ۳۶۵ میلیون ساله ای مانند آکانتوسگا دیده میشود .
سرانجام ، ضمائم کامل استخوانهای مچ و قوزک در دست یا پای انسان ، در خزندگانی مشاهده میشود که بیش از ۲۵۰ میلیون سال عمر دارند .
اسکلت اولیه دستها و پاهای ما ، بیش از صدها میلیون سال پیش ، ابتدا در ماهیان ، سپس در دوزیستان و خزندگان ظاهر شد .
اما این اندامها در طول تاریخ تکامل گونه ها تغییرات فراوانی داشته اند . چنان که از موجوداتی ماهی مانند مشابه تیکتالیک ، به موجوداتی راست قامت منتهی شده که دستهایش قادر است بینهایت کار ظریف انجام دهد !
ما انسانها ، مانند بسیاری از پستانداران ، میتوانیم شست خود را نسبت به آرنجمان بچرخانیم . این عمل ساده برای استفاده از دستهایمان در زندگی روزمره بسیار اهمیت دارد . بدون این خصوصیت ، ما در تمام کارهای ساده و روزمره خود با مشکل روبرو میشدیم !
اما ما این کارها را میتوانیم به راحتی انجام دهیم ، چون یک استخوان ساعد ، زند زبرین ، در طول نقطه محوری در مفصل آرنج میچرخد . در انتهای استخوان بالای دست ما ، استخوان بازو ، یک گوی قرار دارد . سر استخوان بازو که به اینجا متصل میشود ، یک گودی کوچک درست میکند که آن گوی را در خود جای میدهد . این مفصل گوی و گودال ، چرخش دست ما را ممکن میسازد ون کف دست رو به پایین یا رو به بالا قرار میگیرد .
در چه موجودی میتوانیم خاستگاه این توانایی را مشاهده کنیم ؟
در موجوداتی مانند تیکتالیک .
در تیکتالیک انتهای استخوان بازو یک برجستگی طویل پیدا میکند که در آن یک مفصل فنجان مانند در استخوان زند زبرین جای میگیرد . هنگامی که تیکتالیک بازویش را خم میکرد ، انتهای استخوان زند زبرینش نسبت به بازو میچرخید یا رو به پایین قرار میگرفت .
ظریفتر شدن این توانایی در دوزیستان و خزندگان دیده میشود ، در جایی که انتهای استخوان بازو ، یک گوی واقعی میشود ، بسیار شبیه اندام ما .
وقتی به اندامهای انتهایی مینگریم ، یک خصوصیت کلیدی میبینیم که به ما ظرفیت راه رفتن میدهد .
برخلاف ماهیها و دوزیستان ، زانوها و بازوهای ما در جهت مقابل قرار دارند و این خصوصیتی بسیار حیاتی است .
الگوی دوپایی راه رفتن انسان که براساس حرکت استخوانهای پا ، کمر ، زانوها و قوزک است تا ما را در حالت ایستاده به جلو براند ، برخلاف وضعیت پهن و گشاده موجوداتی مانند تیکتالیک است .
یک اختلاف بزرگ وضعیت استخوان لگن ماست . ساقهای ما مانند تمساح ، دوزیستان یا ماهیها از دو طرف بیرون نزده است ، آنها زیر بدن قرار دارند . این تغییر در وضعیت با تغییر در مفصل کفل ، لگن و بالای ساقها به وجود آمدند ، لگن ما شکل کاسه به خود گرفت ، گودی کفل عميق شد و گردن استخوان ران تشکیل شد . خصوصیتی که پاها را قادر ساخت تا زیر بدن برود و در دو طرف
ما باشد .
اما آیا این حقایق درباره تاریخچه باستانی ما ، به این معنی است که انسان در میان موجودات زنده استثنایی یا بی همتا نیست ؟
البته که نه !
در واقع دانستن چیزی درباره منشأ عمیق بشریت فقط به این حقیقت قابل توجه هستی ما می افزاید که تمام تواناییهای خارق العاده ما از اجزایی ابتدایی حاصل شد که در ماهیها و دیگر موجودات باستانی تکامل یافت .
ما از بقیه جهان زنده جدا نیستیم .
@Evolution_iran
Audio
◀️ تکامل از صفر
تکامل ، از پایه برای علاقمندان
قسمت اول
آشنایی با تاریخچه نظریه تکاملی
✅ از مهدی اصانلو
✅ روانشناس و پژوهشگر حوزه روانشناسی تکاملی
@Evolution_iran
تکامل ، از پایه برای علاقمندان
قسمت اول
آشنایی با تاریخچه نظریه تکاملی
✅ از مهدی اصانلو
✅ روانشناس و پژوهشگر حوزه روانشناسی تکاملی
@Evolution_iran
◀️ تکامل گوش میانی
سه استخوان گوش میانی ، به نام استخوان چکشی ، سندانی و رکابی شناخته میشوند . هر یک از این استخوانهای گوش ، از قوسهای آبششی تکامل یافته اند . استخوان رکابی از اولین قوس و استخوان چکشی و سندانی از دومین قوس .
سال ۱۸۱۳ ، یک کالبدشناس آلمانی به نام کارل رایکرت ، جنین پستانداران و خزندگان را مطالعه میکرد تا بفهمد که جمجمه آنها چگونه ساخته میشود . او قوسهای آبششی گونه های مختلف را دنبال کرد تا دریابد که آنها در جمجمه های مختلف به کجا منتهی میشوند .
رایکرت بارها و بارها این کار را تکرار کرد و متوجه شد که یک چیز اصلا مفهوم نیست :
دو تا از استخوانهای گوش پستانداران ، مربوط میشود به استخوان آرواره خزندگان !
رایکرت نمیتوانست آنچه را میبیند باور کند ، اما نتیجه غیرقابل گریز بود . همان قوس آبششی که بخشی از آرواره خزندگان را میساخت ، استخوانهای گوش پستانداران را هم میساخت .
رایکرت نظریه ای مطرح کرد که حتی خودش هم به سختی میتوانست آن را باور کند :
بخشهایی از گوش پستانداران ، همانند آرواره خزندگان است .
مسائل مشکلتر میشوند هنگامی که پی میبریم رایکرت این نظریه را چندین دهه پیش از آنکه داروين نظريه درخت خانوادگی برای حیات را مطرح کند ، ارائه داد .
یکی نامیدن بعضی ساختمانهای بدن دو گونه مختلف ، بدون توجه به مفهوم تکامل ، به چه معنی است ؟
در سالهای بعد ، یعنی ۱۹۱۰ و ۱۹۱۲ ، ارنست گاپ ، کالبدشناس آلمانی ، پژوهشهای رایکرت را ادامه داد و مطالعه جامعی را در مورد رویان شناسی
گوشهای پستانداران منتشر کرد .
گاپ جزئیات بیشتری ارائه داد و با در نظر گرفتن زمان ، کارهای رایکرت را در یک چهارچوب تکاملی تفسیر کرد .
نظریه گاپ به این ترتیب بود :
سه استخوان گوش میانی ، رابطه میان خزندگان
و پستانداران را آشکار میکند . استخوان منفرد در گوش میانی خزندگان ، همان استخوان رکابی پستانداران است و هر دو از دومین قوس آبششی تکامل یافته اند . اگر چه بخش جنجالی این نظریه این بود که دو استخوان دیگر گوش میانی پستانداران ، یعنی استخوان چکشی و سندانی ، از استخوانهای عقب آرواره خزندگان تکامل یافته است .
اگر این موضوع واقعا صحت داشت ، شواهد فسیلی باید نشان دهند که استخوانها هنگام پیدایش پستانداران از آرواره به گوش میانی انتقال پیدا کردند .
اما مشکل این بود که گاپ روی موجودات
زنده کار میکرد و نقشی را که فسیلها میتوانستند در نظریه اش بازی کنند کاملا تشخیص نداد .
فسیلهایی که میتوانستند نظریه گاپ را تایید کنند سالها قبل کشف شده بودند ! جانورانی به اندازه سگ گله که به وفور محفوظ مانده و فسیل شده بودند . بخشی از اسکلت آنها شبیه خزندگان بود و بخشی دیگر ، بیشتر دندانها مانند پستانداران به نظر میرسید . فسیلهایِ این خزندگانِ شبه پستاندار در مناطق دیگر جهان و مربوط به چندین دوران مختلف در تاریخچه زمین شناخته شده بودند و سلسله تغییرات زیبایی را در لایه های فسیلی ، میان خزندگان و پستانداران تشکیل میدادند .
تا سال ۱۹۱۳ ، رویان شناسان و دیرین شناسان جدا از هم کار میکردند . در این زمان ، دیرین شناس آمریکایی ، دبلیو کی گرگوری ، ارتباط مهمی را میان جنینهای گاپ و فسیلهای
آفریقایی کشف کرد . خزندگان شبه پستاندار که بسیار شبیه خزندگان بودند ، فقط یک استخوان منفرد در گوش میانی خود داشتند ، اما آرواره آنها مانند بقیه خزندگان ، از چندین استخوان تشکیل شده بود .
همچنان که گرگوری به خزندگان شبه پستاندار پستاندار متوالی نگاه میکرد ، موضوع قابل ملاحظه ای آشکار شد : شکلهای پی در پی ، بدون شک نشان میداد که استخوانهای عقب آرواره خزندگان در طول زمان کوچکتر و کوچکتر شده تا آنکه در نهایت ، در گوش میانی پستانداران قرار گرفته است . در واقع استخوان چکشی و سندانی ، از استخوان آرواره تکامل یافته است .
آنچه را که رایکرت و گاپ در جنینها مشاهده کرده بودند ، در این مدت در لایه های فسیلی پنهان مانده و منتظر بودند تا کشف شوند .
اما چرا پستانداران به یک گوش میانی سه استخوانی نیاز داشتند ؟
این اتصال کوچک ، یک دستگاه اهرمی را میسازد که به پستانداران توانایی میدهد تا صداهای دارای فرکانس بالاتر را بشنوند که جانوران دارای یک استخوان گوش میانی نمیتوانند .
استخوانهایی که در اصل در خزندگان برای جویدن به کار میرفت ، در پستانداران برای کمک به شنیدن تکامل یافت .
@Evolution_iran
سه استخوان گوش میانی ، به نام استخوان چکشی ، سندانی و رکابی شناخته میشوند . هر یک از این استخوانهای گوش ، از قوسهای آبششی تکامل یافته اند . استخوان رکابی از اولین قوس و استخوان چکشی و سندانی از دومین قوس .
سال ۱۸۱۳ ، یک کالبدشناس آلمانی به نام کارل رایکرت ، جنین پستانداران و خزندگان را مطالعه میکرد تا بفهمد که جمجمه آنها چگونه ساخته میشود . او قوسهای آبششی گونه های مختلف را دنبال کرد تا دریابد که آنها در جمجمه های مختلف به کجا منتهی میشوند .
رایکرت بارها و بارها این کار را تکرار کرد و متوجه شد که یک چیز اصلا مفهوم نیست :
دو تا از استخوانهای گوش پستانداران ، مربوط میشود به استخوان آرواره خزندگان !
رایکرت نمیتوانست آنچه را میبیند باور کند ، اما نتیجه غیرقابل گریز بود . همان قوس آبششی که بخشی از آرواره خزندگان را میساخت ، استخوانهای گوش پستانداران را هم میساخت .
رایکرت نظریه ای مطرح کرد که حتی خودش هم به سختی میتوانست آن را باور کند :
بخشهایی از گوش پستانداران ، همانند آرواره خزندگان است .
مسائل مشکلتر میشوند هنگامی که پی میبریم رایکرت این نظریه را چندین دهه پیش از آنکه داروين نظريه درخت خانوادگی برای حیات را مطرح کند ، ارائه داد .
یکی نامیدن بعضی ساختمانهای بدن دو گونه مختلف ، بدون توجه به مفهوم تکامل ، به چه معنی است ؟
در سالهای بعد ، یعنی ۱۹۱۰ و ۱۹۱۲ ، ارنست گاپ ، کالبدشناس آلمانی ، پژوهشهای رایکرت را ادامه داد و مطالعه جامعی را در مورد رویان شناسی
گوشهای پستانداران منتشر کرد .
گاپ جزئیات بیشتری ارائه داد و با در نظر گرفتن زمان ، کارهای رایکرت را در یک چهارچوب تکاملی تفسیر کرد .
نظریه گاپ به این ترتیب بود :
سه استخوان گوش میانی ، رابطه میان خزندگان
و پستانداران را آشکار میکند . استخوان منفرد در گوش میانی خزندگان ، همان استخوان رکابی پستانداران است و هر دو از دومین قوس آبششی تکامل یافته اند . اگر چه بخش جنجالی این نظریه این بود که دو استخوان دیگر گوش میانی پستانداران ، یعنی استخوان چکشی و سندانی ، از استخوانهای عقب آرواره خزندگان تکامل یافته است .
اگر این موضوع واقعا صحت داشت ، شواهد فسیلی باید نشان دهند که استخوانها هنگام پیدایش پستانداران از آرواره به گوش میانی انتقال پیدا کردند .
اما مشکل این بود که گاپ روی موجودات
زنده کار میکرد و نقشی را که فسیلها میتوانستند در نظریه اش بازی کنند کاملا تشخیص نداد .
فسیلهایی که میتوانستند نظریه گاپ را تایید کنند سالها قبل کشف شده بودند ! جانورانی به اندازه سگ گله که به وفور محفوظ مانده و فسیل شده بودند . بخشی از اسکلت آنها شبیه خزندگان بود و بخشی دیگر ، بیشتر دندانها مانند پستانداران به نظر میرسید . فسیلهایِ این خزندگانِ شبه پستاندار در مناطق دیگر جهان و مربوط به چندین دوران مختلف در تاریخچه زمین شناخته شده بودند و سلسله تغییرات زیبایی را در لایه های فسیلی ، میان خزندگان و پستانداران تشکیل میدادند .
تا سال ۱۹۱۳ ، رویان شناسان و دیرین شناسان جدا از هم کار میکردند . در این زمان ، دیرین شناس آمریکایی ، دبلیو کی گرگوری ، ارتباط مهمی را میان جنینهای گاپ و فسیلهای
آفریقایی کشف کرد . خزندگان شبه پستاندار که بسیار شبیه خزندگان بودند ، فقط یک استخوان منفرد در گوش میانی خود داشتند ، اما آرواره آنها مانند بقیه خزندگان ، از چندین استخوان تشکیل شده بود .
همچنان که گرگوری به خزندگان شبه پستاندار پستاندار متوالی نگاه میکرد ، موضوع قابل ملاحظه ای آشکار شد : شکلهای پی در پی ، بدون شک نشان میداد که استخوانهای عقب آرواره خزندگان در طول زمان کوچکتر و کوچکتر شده تا آنکه در نهایت ، در گوش میانی پستانداران قرار گرفته است . در واقع استخوان چکشی و سندانی ، از استخوان آرواره تکامل یافته است .
آنچه را که رایکرت و گاپ در جنینها مشاهده کرده بودند ، در این مدت در لایه های فسیلی پنهان مانده و منتظر بودند تا کشف شوند .
اما چرا پستانداران به یک گوش میانی سه استخوانی نیاز داشتند ؟
این اتصال کوچک ، یک دستگاه اهرمی را میسازد که به پستانداران توانایی میدهد تا صداهای دارای فرکانس بالاتر را بشنوند که جانوران دارای یک استخوان گوش میانی نمیتوانند .
استخوانهایی که در اصل در خزندگان برای جویدن به کار میرفت ، در پستانداران برای کمک به شنیدن تکامل یافت .
@Evolution_iran
Wikipedia
گوش میانی
فضای گوش میانی همراه با فضای بالایی آن یعنی گودی روصماخی Epitympanic recess، حجمی در حدود دو میلیلیتر دارد. سر استخوانچه چکشی و زائده کوتاه سندانی در فضای روصماخی قرار میگیرد. نزدیک بخش تحتانی فضای گوش میانی، دهانه شیپور استاش و نیز نقطه اتصال ماهیچه کشنده…
◀️ تکامل گوش
⏪ استخوان رکابی
اما استخوان رکابی از کجا آمده است ؟!
اگر یک انسان بالغ و یک کوسه را تشریح کنید ، هیچگاه نمیتوانید حدس بزنید که این استخوان کوچک در عمق گوش انسان است ، همان چیزی است که به شکل یک میله بزرگ در آرواره بالایی یک ماهی قرار دارد !
بله ! این استخوانها از نظر تکاملی یک چیز هستند .
استخوان رکابی ، دومین قوس استخوانی است ، دقیقا همانند استخوان مشابه در کوسه و ماهی ،
یعنی لامی زیرواره یا آرواره زیرین لامی شکل .
ولی استخوان لامی زیرواره ، استخوان گوش نیست . ماهیها و کوسه ها اصلا گوش ندارند !
در عموزاده های آبزی ما ، این استخوان میله بزرگی است که آرواره بالایی را به جمجمه متصل میکند .
با وجود تفاوتهای ظاهری در کارکرد و شکل این استخوانها ، شباهتهای میان استخوان لامی و استخوان سندانی حتی به اعضایی که آنها را تأمین میکنند ادامه می یابد .
عصب مهم برای کارکرد هر دو استخوان ، عصب چهره ای است .
به این ترتیب ، ما در وضعیتی هستیم که دو استخوان بسیار متفاوت ، منشا تکاملی و عصب رسانی مشابهی دارند .
آیا برای این مشاهده و نتیجه گیری میتوانیم شواهدی بیشتر بیابیم ؟
به فسیلها بازمیگردیم . همچنان که استخوان لامی زیرواره را از کوسه ها به موجوداتی مانند تیکتالیک که جز اولین جانورانی است که قدم بر خشکی نهاده و همچنین دوزیستان ردیابی میکنیم ، میتوانیم ببینیم که چگونه کوچکتر و کوچکتر شده است . در نهایت محل خود را از آرواره بالایی به جایی برای بازی کردن نقشی در شنیدن انتقال میدهد .
نامش نیز تغییر میکند !
هنگامی که استخوان بزرگی است و آرواره را حمایت میکند ، آن را لامی زیرواره میخوانیم ، اما هنگامی که کوچک است و در شنوایی عمل میکند ، به نام استخوان رکابی شناخته میشود .
این جابجایی هنگامی رخ داد که اخلاف ماهیها شروع به راه رفتن روی زمین کردند . شنیدن در آب با شنیدن در خشکی تفاوت دارد و اندازه کوچک و موقعیت استخوان رکابی ، آن را برای تشخیص ارتعاشات در هوا ایده آل میسازد .
قابلیت جدید با تغییر شکل آرواره بالایی یک ماهی حاصل شد !
@Evolution_iran
⏪ استخوان رکابی
اما استخوان رکابی از کجا آمده است ؟!
اگر یک انسان بالغ و یک کوسه را تشریح کنید ، هیچگاه نمیتوانید حدس بزنید که این استخوان کوچک در عمق گوش انسان است ، همان چیزی است که به شکل یک میله بزرگ در آرواره بالایی یک ماهی قرار دارد !
بله ! این استخوانها از نظر تکاملی یک چیز هستند .
استخوان رکابی ، دومین قوس استخوانی است ، دقیقا همانند استخوان مشابه در کوسه و ماهی ،
یعنی لامی زیرواره یا آرواره زیرین لامی شکل .
ولی استخوان لامی زیرواره ، استخوان گوش نیست . ماهیها و کوسه ها اصلا گوش ندارند !
در عموزاده های آبزی ما ، این استخوان میله بزرگی است که آرواره بالایی را به جمجمه متصل میکند .
با وجود تفاوتهای ظاهری در کارکرد و شکل این استخوانها ، شباهتهای میان استخوان لامی و استخوان سندانی حتی به اعضایی که آنها را تأمین میکنند ادامه می یابد .
عصب مهم برای کارکرد هر دو استخوان ، عصب چهره ای است .
به این ترتیب ، ما در وضعیتی هستیم که دو استخوان بسیار متفاوت ، منشا تکاملی و عصب رسانی مشابهی دارند .
آیا برای این مشاهده و نتیجه گیری میتوانیم شواهدی بیشتر بیابیم ؟
به فسیلها بازمیگردیم . همچنان که استخوان لامی زیرواره را از کوسه ها به موجوداتی مانند تیکتالیک که جز اولین جانورانی است که قدم بر خشکی نهاده و همچنین دوزیستان ردیابی میکنیم ، میتوانیم ببینیم که چگونه کوچکتر و کوچکتر شده است . در نهایت محل خود را از آرواره بالایی به جایی برای بازی کردن نقشی در شنیدن انتقال میدهد .
نامش نیز تغییر میکند !
هنگامی که استخوان بزرگی است و آرواره را حمایت میکند ، آن را لامی زیرواره میخوانیم ، اما هنگامی که کوچک است و در شنوایی عمل میکند ، به نام استخوان رکابی شناخته میشود .
این جابجایی هنگامی رخ داد که اخلاف ماهیها شروع به راه رفتن روی زمین کردند . شنیدن در آب با شنیدن در خشکی تفاوت دارد و اندازه کوچک و موقعیت استخوان رکابی ، آن را برای تشخیص ارتعاشات در هوا ایده آل میسازد .
قابلیت جدید با تغییر شکل آرواره بالایی یک ماهی حاصل شد !
@Evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ دایناسورها در تصویر و تصور ما
☑️ گفتگوی جذاب و شنیدنی درباره دایناسورها
☑️ عرفان خسروی ، کامران کشیری
@Evolution_iran
☑️ گفتگوی جذاب و شنیدنی درباره دایناسورها
☑️ عرفان خسروی ، کامران کشیری
@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ انفجار کامبرین
كامبرين يكی از دوره های زمين شناسی است كه حدود ۵۴۲ ميليون سال پيش آغاز شده و ۵۶ ميليون سال ادامه داشته است .
تا پيش از دوره كامبرين ، حيات شكلی ساده داشت .
از پيدايش باكتريها ۳ ميليارد سال ميگذشته و تقريبا در تمام اين مدت ، زمين تنها متعلق به آنها بود .
پرسلولیها بوجود آمده بودند ، اما تنها شامل جلبكها ، موجوداتی شبيه عروس دريايی ، بندپایان خرچنگی ، اسفنجها و اشكالی از كرمها میشدند که تنوع چندانی نداشتند .
دوره پيش-كامبرين دوره چنگ و دندانهای خون آلود نبود ، زيرا در اين دوره نه چنگی وجود داشت و نه دندانی !
سپس تنها در مدت ۲۰ ميليون سال آغازین دوره کامبرین ، جانوران گروه گروه از راه رسيدند
.
تمام گروههای اصلی جانوران (شامل بندپايان ، بازوپايان ، كيسه تنان ، خارپوستان ، نرم تنان ، طنابداران و غیره) را ميتوان در لايه های فسيلی دوره كامبرين يافت .
تكامل ناگهانی گونه های جانوری در این دوره را انفجار كامبرين مينامند .
@Evolution_iran
كامبرين يكی از دوره های زمين شناسی است كه حدود ۵۴۲ ميليون سال پيش آغاز شده و ۵۶ ميليون سال ادامه داشته است .
تا پيش از دوره كامبرين ، حيات شكلی ساده داشت .
از پيدايش باكتريها ۳ ميليارد سال ميگذشته و تقريبا در تمام اين مدت ، زمين تنها متعلق به آنها بود .
پرسلولیها بوجود آمده بودند ، اما تنها شامل جلبكها ، موجوداتی شبيه عروس دريايی ، بندپایان خرچنگی ، اسفنجها و اشكالی از كرمها میشدند که تنوع چندانی نداشتند .
دوره پيش-كامبرين دوره چنگ و دندانهای خون آلود نبود ، زيرا در اين دوره نه چنگی وجود داشت و نه دندانی !
سپس تنها در مدت ۲۰ ميليون سال آغازین دوره کامبرین ، جانوران گروه گروه از راه رسيدند
.
تمام گروههای اصلی جانوران (شامل بندپايان ، بازوپايان ، كيسه تنان ، خارپوستان ، نرم تنان ، طنابداران و غیره) را ميتوان در لايه های فسيلی دوره كامبرين يافت .
تكامل ناگهانی گونه های جانوری در این دوره را انفجار كامبرين مينامند .
@Evolution_iran
◀️ انفجار کامبرین
تا پیش از انفجار کامبرین ، بیشتر موجودات تک سلولیهایی بودند که ندرتاً یک زیستگاه گروهی هم تشکیل میدادند . در طول ۷۰ تا ۸۰ میلیون سال بعد ، میزان تنوع تا سر حد امکان شتاب یافت و بسیاری از شاخه های زندگی حاضر در این دوره ظاهر شد .
انفجار کامبرین همواره انگیزهٔ بحثهای علمی گسترده در میان صاحب نظران بوده است . بحثهای طولانی پیرامون معمای کامبرین عموما بر سه نکته متمرکز است . اینکه آیا واقعاً یک تنوع کلان در طی دوره ای نسبتاً کوتاه از زمان در اوایل دورهٔ کامبرین اتفاق افتاده است ، چه شده که چنین شده و تأثیر مفهوم چنین رویدادی بر منشأ حیات جانوری چیست ؟
پیرامون حل معمای بزرگ انفجار کامبرین و پاسخ به سوالات مربوط به آن نظریات مختلفی مطرح شده است .
برخی معتقدند که انفجار کامبرین صرفا یک رویداد فسیلی است و نه واقعه ای در تاریخ حیات . به این معنا که تا پیش از دوران کامبرین ، به دلایلی مانند شرایط ویژه حاکم بر زمین و یا ساختار نرم بدن موجودات ، علیرغم شکل گرفتن اکثر شاخه های اصلی حیات جانوری ، شرایط لازم برای تشکیل فسیل این جانوران مهیا نبوده است . اما پس از دوران کامبرین ، با شکل گرفتن شرایط لازم برای شکل گیری فسیل ، سنگواره های متعددی شکل گرفته است . کشف گونه های جانوری اولیه متعلق به پیش از دوران کامبرین که در سالهای اخیر با سرعت بیشتری نیز انجام میشود ، ميتواند از این نظریه حمایت کند . بعلاوه اینکه شواهد مولکولی نیز از این نظریه پشتیبانی میکنند .
اما برخی دانشمندان نیز با توجه به کشفیات جدید و بررسی عمیقتر شواهد فسیلی و سنگهای مربوط به دوران کامبرین ، نوسان در سطوح اکسیژن را موجب انفجار حیات روی زمین میدانند .
آنها نشان داده اند که پیدایش سریع حیات جانوری در جریان انفجار کامبرین ، با افزایش در سطح اکسیژن اتمسفر ارتباط داشته و رویدادهای انقراض جمعی با افت میزان اکسیژن موجود در اتمسفر مقارن بوده است .
در اقیانوسهای امروزی و باستانی ، آبهای دارای اکسیژن کافی با اندازه بزرگتر بدن ، تنوع بیشتر ، کانی سازی زیستی ، افزایش در قابلیت حرکت و گوشتخواری مرتبط هستند . این شرایط موجب افزایش زیستگاهها شده و فرصتهای جدیدی برای پیدایش و انفجار جانوران مهیا کرده است .
علاوه بر این ، این پژوهشگران در دورانهای کم اکسیژنی (مثلا در اوایل دوره کامبرین) متوجه توقفی طولانی در تنوع زایی شده اند که بیش از ۲۰ میلیون سال طول کشیده و موجب چندین موج انقراض شده است .
یافته های جدید بشدت از این نظریه حمایت میکنند . ساختارهای بدن جانوران جدید و سبکهای زندگی ، با تقاضای بیشتر برای اکسیژن ارتباط داشته و این میتوانسته نقش مهمی در ایجاد الگوی زندگی داشته باشد که در حال حاضر شاهدش هستیم .
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا و اینجا
✅ و اینجا
@Evolution_iran
تا پیش از انفجار کامبرین ، بیشتر موجودات تک سلولیهایی بودند که ندرتاً یک زیستگاه گروهی هم تشکیل میدادند . در طول ۷۰ تا ۸۰ میلیون سال بعد ، میزان تنوع تا سر حد امکان شتاب یافت و بسیاری از شاخه های زندگی حاضر در این دوره ظاهر شد .
انفجار کامبرین همواره انگیزهٔ بحثهای علمی گسترده در میان صاحب نظران بوده است . بحثهای طولانی پیرامون معمای کامبرین عموما بر سه نکته متمرکز است . اینکه آیا واقعاً یک تنوع کلان در طی دوره ای نسبتاً کوتاه از زمان در اوایل دورهٔ کامبرین اتفاق افتاده است ، چه شده که چنین شده و تأثیر مفهوم چنین رویدادی بر منشأ حیات جانوری چیست ؟
پیرامون حل معمای بزرگ انفجار کامبرین و پاسخ به سوالات مربوط به آن نظریات مختلفی مطرح شده است .
برخی معتقدند که انفجار کامبرین صرفا یک رویداد فسیلی است و نه واقعه ای در تاریخ حیات . به این معنا که تا پیش از دوران کامبرین ، به دلایلی مانند شرایط ویژه حاکم بر زمین و یا ساختار نرم بدن موجودات ، علیرغم شکل گرفتن اکثر شاخه های اصلی حیات جانوری ، شرایط لازم برای تشکیل فسیل این جانوران مهیا نبوده است . اما پس از دوران کامبرین ، با شکل گرفتن شرایط لازم برای شکل گیری فسیل ، سنگواره های متعددی شکل گرفته است . کشف گونه های جانوری اولیه متعلق به پیش از دوران کامبرین که در سالهای اخیر با سرعت بیشتری نیز انجام میشود ، ميتواند از این نظریه حمایت کند . بعلاوه اینکه شواهد مولکولی نیز از این نظریه پشتیبانی میکنند .
اما برخی دانشمندان نیز با توجه به کشفیات جدید و بررسی عمیقتر شواهد فسیلی و سنگهای مربوط به دوران کامبرین ، نوسان در سطوح اکسیژن را موجب انفجار حیات روی زمین میدانند .
آنها نشان داده اند که پیدایش سریع حیات جانوری در جریان انفجار کامبرین ، با افزایش در سطح اکسیژن اتمسفر ارتباط داشته و رویدادهای انقراض جمعی با افت میزان اکسیژن موجود در اتمسفر مقارن بوده است .
در اقیانوسهای امروزی و باستانی ، آبهای دارای اکسیژن کافی با اندازه بزرگتر بدن ، تنوع بیشتر ، کانی سازی زیستی ، افزایش در قابلیت حرکت و گوشتخواری مرتبط هستند . این شرایط موجب افزایش زیستگاهها شده و فرصتهای جدیدی برای پیدایش و انفجار جانوران مهیا کرده است .
علاوه بر این ، این پژوهشگران در دورانهای کم اکسیژنی (مثلا در اوایل دوره کامبرین) متوجه توقفی طولانی در تنوع زایی شده اند که بیش از ۲۰ میلیون سال طول کشیده و موجب چندین موج انقراض شده است .
یافته های جدید بشدت از این نظریه حمایت میکنند . ساختارهای بدن جانوران جدید و سبکهای زندگی ، با تقاضای بیشتر برای اکسیژن ارتباط داشته و این میتوانسته نقش مهمی در ایجاد الگوی زندگی داشته باشد که در حال حاضر شاهدش هستیم .
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا و اینجا
✅ و اینجا
@Evolution_iran
www.biology.ox.ac.uk
News
کشف استخوانهای جدید گونهٔ دیگر انسانی در اسرائیل و چین
Evolps/Dr.VahdatiNasab
◀️ کشف جدید گونه های انسان در اسرائیل و چین
✅ گفتگو با دکتر حامد وحدتی نسب پیرامون این دو کشف جدید و اهمیت آن
❇️ لایو در صفحه اینستاگرام Evolps
☑️ منبع نسخه صوتی
@Evolution_iran
✅ گفتگو با دکتر حامد وحدتی نسب پیرامون این دو کشف جدید و اهمیت آن
❇️ لایو در صفحه اینستاگرام Evolps
☑️ منبع نسخه صوتی
@Evolution_iran
◀️ کیسه بیضه
اسپرم ، سلول کوچک حساسی است که طی سه ماه عمرش ، محدوده دمای مناسبی برای رشد لازم دارد .
اگر زیاد گرم باشد ، اسپرم شکل بدی پیدا میکند و اگر زیاد سرد باشد میمیرد .
پستانداران مذکر ، دستگاه کوچک و ظریفی برای کنترل دمای دستگاه سازنده اسپرم دارند و آن کیسه بیضه هاست .
غدد جنسی مذکر در یک کیسه قرار دارند .
درون پوست این کیسه ، عضلاتی وجود دارد که وقتی دما تغییر میکند میتواند منقبض و منبسط شود .
بنابراین ، کیسه بیضه وقتی که هوا سرد است نزدیک به بدن میشود و در در هوای گرم ، بالعکس از بدن فاصله میگیرد .
کل این دستگاه با دمای محیط بالا و پایین میرود و همه اینها روشی برای تولید اسپرمهای سالم است .
کیسه بیضه آویزان همچنین به عنوان یک علامت جنسی در بسیاری از پستانداران عمل میکند .
@Evolution_iran
اسپرم ، سلول کوچک حساسی است که طی سه ماه عمرش ، محدوده دمای مناسبی برای رشد لازم دارد .
اگر زیاد گرم باشد ، اسپرم شکل بدی پیدا میکند و اگر زیاد سرد باشد میمیرد .
پستانداران مذکر ، دستگاه کوچک و ظریفی برای کنترل دمای دستگاه سازنده اسپرم دارند و آن کیسه بیضه هاست .
غدد جنسی مذکر در یک کیسه قرار دارند .
درون پوست این کیسه ، عضلاتی وجود دارد که وقتی دما تغییر میکند میتواند منقبض و منبسط شود .
بنابراین ، کیسه بیضه وقتی که هوا سرد است نزدیک به بدن میشود و در در هوای گرم ، بالعکس از بدن فاصله میگیرد .
کل این دستگاه با دمای محیط بالا و پایین میرود و همه اینها روشی برای تولید اسپرمهای سالم است .
کیسه بیضه آویزان همچنین به عنوان یک علامت جنسی در بسیاری از پستانداران عمل میکند .
@Evolution_iran
هنگامی که تزریق پلاستیک اختراع شد ، از آن برای ساخت هر چیزی استفاده کردند ! از وسایل آشپزخانه گرفته تا لوازم یدکی خودرو و یا اسباب بازی .
چنین فرآیندی میتواند در مورد حیات جانداران زنده نیز صادق باشد .
برای مثال ، هنگامی که فرآیندی که دندانها را میسازد به وجود آمد ، تغییر شکل یافت تا انواع متفاوتی از اندامهایی را بسازد که همگی مانند دندان درونِ پوست قرار دارند .
اگر ما دندان نداشتیم ، احتمالا هیچوقت نمیتوانستیم فلس ، پر و یا پستان هم داشته باشیم .
دندانها با برهمکنشِ دو لایه پوست در حال رشد ما ایجاد میشوند . اصولا دو لایه به هم نزدیک میشوند ، سلولها تقسیم میشوند ، شکل لایه ها تغییر پیدا میکند و پروتئینهایی میسازند که دندانها را میسازد .
مشخص شده است که این دقیقا چنین فرآیندی عامل رشد همه ساختارهایی است که درون پوست ایجاد میشوند . مو ، فلس ، پر ، غده های عرق و پستان و غیره
ابزارهای رشدی که دندان را میسازند ، تغییر هدف داده اند تا ساختمانهای پوستی دیگری را هم بسازند .
در یک مفهوم واقعی ، اندامهایی مانند دندان ، پر و پستان ، به طور جدا نشدنی تاریخچه ای به هم متصل دارند .
@Evolution_iran
چنین فرآیندی میتواند در مورد حیات جانداران زنده نیز صادق باشد .
برای مثال ، هنگامی که فرآیندی که دندانها را میسازد به وجود آمد ، تغییر شکل یافت تا انواع متفاوتی از اندامهایی را بسازد که همگی مانند دندان درونِ پوست قرار دارند .
اگر ما دندان نداشتیم ، احتمالا هیچوقت نمیتوانستیم فلس ، پر و یا پستان هم داشته باشیم .
دندانها با برهمکنشِ دو لایه پوست در حال رشد ما ایجاد میشوند . اصولا دو لایه به هم نزدیک میشوند ، سلولها تقسیم میشوند ، شکل لایه ها تغییر پیدا میکند و پروتئینهایی میسازند که دندانها را میسازد .
مشخص شده است که این دقیقا چنین فرآیندی عامل رشد همه ساختارهایی است که درون پوست ایجاد میشوند . مو ، فلس ، پر ، غده های عرق و پستان و غیره
ابزارهای رشدی که دندان را میسازند ، تغییر هدف داده اند تا ساختمانهای پوستی دیگری را هم بسازند .
در یک مفهوم واقعی ، اندامهایی مانند دندان ، پر و پستان ، به طور جدا نشدنی تاریخچه ای به هم متصل دارند .
@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ ارتباط سلولی
سلولها نیاز دارند بدانند چه موقع تقسیم شوند، چه موقع پروتئین بسازند یا چه موقع بمیرند
برای مثال اگر سلولهای پوست ما بطور دلخواه رفتار کنند، یعنی به تعداد دلخواه و اتفاقی تقسیم شوند و یا بمیرند، آنگاه ما نه تنها بسیار زشت، بلکه قادر به زندگی نخواهیم بود
تمام سلولها با استفاده از مولکولهای بخصوصی که از یک سلول به سلول دیگر میروند با هم ارتباط برقرار میکنند
یک سلول میتواند با ارسال مولکولها به پس و پیش، با سلول کناری خود گفتگو کند
برای مثال در یک ارتباط سلول به سلول نسبتا ساده، یک سلول یک علامت که در این حالت یک مولکول است میفرستد
این مولکول به پوشش خارجی یا غشای سلولی که این علامت را دریافت میکند میچسبد
مولکول پس از چسبیدن به غشای خارجی، زنجیره ای از وقایع مولکولی را به راه می اندازد که در موارد بسیاری از غشای خارجی تا هسته سلول میرود
در نتیجه این علامت مولکولی میتواند باعث فعال و غیرفعال شدن ژنها شود
نتیجه نهایی این است که سلولی که این اطلاعات را دریافت میکند، اکنون رفتارش را تغییر میدهد
این سلول ممکن است بمیرد، تقسیم شود و یا در پاسخ به علامت سلول دیگر مولکولهایی را بسازد
@Evolution_iran
سلولها نیاز دارند بدانند چه موقع تقسیم شوند، چه موقع پروتئین بسازند یا چه موقع بمیرند
برای مثال اگر سلولهای پوست ما بطور دلخواه رفتار کنند، یعنی به تعداد دلخواه و اتفاقی تقسیم شوند و یا بمیرند، آنگاه ما نه تنها بسیار زشت، بلکه قادر به زندگی نخواهیم بود
تمام سلولها با استفاده از مولکولهای بخصوصی که از یک سلول به سلول دیگر میروند با هم ارتباط برقرار میکنند
یک سلول میتواند با ارسال مولکولها به پس و پیش، با سلول کناری خود گفتگو کند
برای مثال در یک ارتباط سلول به سلول نسبتا ساده، یک سلول یک علامت که در این حالت یک مولکول است میفرستد
این مولکول به پوشش خارجی یا غشای سلولی که این علامت را دریافت میکند میچسبد
مولکول پس از چسبیدن به غشای خارجی، زنجیره ای از وقایع مولکولی را به راه می اندازد که در موارد بسیاری از غشای خارجی تا هسته سلول میرود
در نتیجه این علامت مولکولی میتواند باعث فعال و غیرفعال شدن ژنها شود
نتیجه نهایی این است که سلولی که این اطلاعات را دریافت میکند، اکنون رفتارش را تغییر میدهد
این سلول ممکن است بمیرد، تقسیم شود و یا در پاسخ به علامت سلول دیگر مولکولهایی را بسازد
@Evolution_iran
◀️ شروع دامداری و اهلی سازی
گروههای چادرنشین که در کمین گوسفندهای وحشی می نشستند ، به مرور زمان ساخت و ترکیب گله هایی را که شکار میکردند تغییر دادند . این روند ، احتمالا با شکار گزینشی آغاز شد . انسان دریافت که فقط شکار قوچهای بالغ و گوسفندهای پیر و بیمار به نفع او است .
گوسفندهای مادهء زایا و بره ها را نگه میداشت تا حیات طولانی مدت گله را تضمین کند .
قدم بعدی احتمالا این بود که فعالانه از گله در برابر حیوانات شکارگر ، شیر ، گرگ و همچنین گروههای انسانی رقیب حفاظت کند .
بعد ، احتمالا گله را به تنگه های باریک میراند تا بهتر بتواند آن را کنترل و از آن دفاع کند .
در نهایت انسان به تناسب نیازهایش به دستچین کردن گوسفندها پرداخت . ستیزنده ترین قوچهای نر ، یعنی آنها که بیشترین مقاومت را مقابل انسان از خود نشان میدادند و همچنین لاغرترین و کنجکاوترین گوسفندهای ماده ، قبل از همه کشته میشدند . گوسفندها ، نسل به نسل چاق تر و رام تر میشدند و از کنجکاویشان کاسته میشد .
راه دیگر احتمالا این بود که شکارگرها ، بره ای را به دام می انداختند و نگهداری اش را به عهده می گرفتند و در طی ماههای وفور پروارش میکردند و در فصول کمبود ، آن را می کشتند .
بعدا انسان به نگهداری تعداد بیشتری از این بره ها پرداخت . تعدادی از آنها به سن بلوغ میرسیدند و شروع به تولید مثل میکردند . ستیزنده ترین و متمرد ترین بره ها ، قبل از همه کشته میشدند و به مطیع ترین ها ، یعنی دوست داشتنی ترین ها ، اجازه زندگی طولانی تری داده میشد تا تولید مثل کنند .
حاصل کار ، گله ای اهلی و مطیع بود .
این حیوانات اهلی شده ، از قبیل گوسفند و مرغ و الاغ و ... ، تامین کننده غذا (گوشت ، شیر ، تخم مرغ) ، مواد خام (پوست و پشم) و نیروی کار بودند . بارکشی و شخم زدن و آسیاب کردن و کارهای دیگر که تا آن موقع انسان انجام میداد ، بیش از پیش بر گردهء حیوانات گذاشته میشد .
در اغلب جوامع کشاورزی ، تمرکز انسانها بر کشت گیاهان بود و پرورش حیوانات ، فعالیتی ثانویه به حساب می آمد ، اما در بعضی مناطق نوع جدیدی از جامعه ظهور یافت که در درجه اول مبتنی بر بهره کشی از حیوانات بود ، یعنی قبایل دامدار و دامپرور .
حیوانات اهلی شده ، همپای انسان در سراسر دنیا پراکنده میشدند .
۱۰ هزار سال قبل تنها چند میلیون گوسفند و گاو و بز و گراز وحشی و مرغ ، در مناطق محدودی از آفریقا و آسیا زندگی میکردند . امروز در دنیا ، قریب به یک میلیارد گوسفند ، یک میلیارد خوک ، بیش از یک میلیارد گاو و بیشتر از ۲۵ میلیارد مرغ وجود دارد که در سراسر دنیا یافت میشوند .
مرغ خانگی ، فراوان ترین نوع ماکیان در جهان است . از نظر فراوانی ، بعد از انسان خردمند ، گاو و خوک و گوسفند اهلی ، به ترتیب دومین و سومین و چهارمین پستاندار بزرگ دنیا هستند .
✅ انسان خردمند
✅ یووال نوح هراری
@Evolution_iran
گروههای چادرنشین که در کمین گوسفندهای وحشی می نشستند ، به مرور زمان ساخت و ترکیب گله هایی را که شکار میکردند تغییر دادند . این روند ، احتمالا با شکار گزینشی آغاز شد . انسان دریافت که فقط شکار قوچهای بالغ و گوسفندهای پیر و بیمار به نفع او است .
گوسفندهای مادهء زایا و بره ها را نگه میداشت تا حیات طولانی مدت گله را تضمین کند .
قدم بعدی احتمالا این بود که فعالانه از گله در برابر حیوانات شکارگر ، شیر ، گرگ و همچنین گروههای انسانی رقیب حفاظت کند .
بعد ، احتمالا گله را به تنگه های باریک میراند تا بهتر بتواند آن را کنترل و از آن دفاع کند .
در نهایت انسان به تناسب نیازهایش به دستچین کردن گوسفندها پرداخت . ستیزنده ترین قوچهای نر ، یعنی آنها که بیشترین مقاومت را مقابل انسان از خود نشان میدادند و همچنین لاغرترین و کنجکاوترین گوسفندهای ماده ، قبل از همه کشته میشدند . گوسفندها ، نسل به نسل چاق تر و رام تر میشدند و از کنجکاویشان کاسته میشد .
راه دیگر احتمالا این بود که شکارگرها ، بره ای را به دام می انداختند و نگهداری اش را به عهده می گرفتند و در طی ماههای وفور پروارش میکردند و در فصول کمبود ، آن را می کشتند .
بعدا انسان به نگهداری تعداد بیشتری از این بره ها پرداخت . تعدادی از آنها به سن بلوغ میرسیدند و شروع به تولید مثل میکردند . ستیزنده ترین و متمرد ترین بره ها ، قبل از همه کشته میشدند و به مطیع ترین ها ، یعنی دوست داشتنی ترین ها ، اجازه زندگی طولانی تری داده میشد تا تولید مثل کنند .
حاصل کار ، گله ای اهلی و مطیع بود .
این حیوانات اهلی شده ، از قبیل گوسفند و مرغ و الاغ و ... ، تامین کننده غذا (گوشت ، شیر ، تخم مرغ) ، مواد خام (پوست و پشم) و نیروی کار بودند . بارکشی و شخم زدن و آسیاب کردن و کارهای دیگر که تا آن موقع انسان انجام میداد ، بیش از پیش بر گردهء حیوانات گذاشته میشد .
در اغلب جوامع کشاورزی ، تمرکز انسانها بر کشت گیاهان بود و پرورش حیوانات ، فعالیتی ثانویه به حساب می آمد ، اما در بعضی مناطق نوع جدیدی از جامعه ظهور یافت که در درجه اول مبتنی بر بهره کشی از حیوانات بود ، یعنی قبایل دامدار و دامپرور .
حیوانات اهلی شده ، همپای انسان در سراسر دنیا پراکنده میشدند .
۱۰ هزار سال قبل تنها چند میلیون گوسفند و گاو و بز و گراز وحشی و مرغ ، در مناطق محدودی از آفریقا و آسیا زندگی میکردند . امروز در دنیا ، قریب به یک میلیارد گوسفند ، یک میلیارد خوک ، بیش از یک میلیارد گاو و بیشتر از ۲۵ میلیارد مرغ وجود دارد که در سراسر دنیا یافت میشوند .
مرغ خانگی ، فراوان ترین نوع ماکیان در جهان است . از نظر فراوانی ، بعد از انسان خردمند ، گاو و خوک و گوسفند اهلی ، به ترتیب دومین و سومین و چهارمین پستاندار بزرگ دنیا هستند .
✅ انسان خردمند
✅ یووال نوح هراری
@Evolution_iran