Evolution
6.49K subscribers
371 photos
385 videos
4 files
635 links
@Evolution_iran

︎گروه تکامل @Evolution_irr
︎کتابخانه تکامل @Evolution_ir2
︎مستند تکامل @Evolution_ir3

[کانال مربوط به مطالب پایه‌ای تکامل برای عموم است، اخبار جدید علم تکامل ومطالب تخصصی اینجا منتشر نمیشود]
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ لایهٔ زایا
اکتودرم ، مزودرم ، اندودرم


با ادغام تخمک و اسپرم سلول تخم یا زیگوت تشکیل میشود . در مرحلهٔ بعد ، از زیگوت ، تودهٔ سلولی توخالی پدید می آید به نام بلاستولا.
در انسانها پس از حدود ۳ روز زیگوت با تقسیم میتوزی تبدیل به تودهٔ توپری از سلولها میشود به نام مورولا

در ادامه مورولا به بلاستوسیت تبدیل میشود که شامل یک لایهٔ سلولی خارجی است به نام تروفوبلاست و تودهٔ داخلی سلولها به نام امبریوبلاست

تودهٔ سلولی داخلی شامل دو لایه است ، هیپوبلاست و اپی بلاست

اپی بلاست لایهٔ جدیدی میسازد به نام اندودرم و در ادامه لایهٔ دومی به نام مزودرم تشکیل میشود . لایهٔ خارجی نیز اکتودرم نام دارد


لایه داخلی ، اندودرم یا اندوبلاست ، سیستم گوارشی یا تنفسی را میسازد که شامل غددی مشابه پانکراس ، تیروئید و کبد و تیموس هستند

لایهٔ میانی یا مزودرم ، استخوانها ، غضروفها ، دستگاه گردش خون ، لایهٔ داخلی پوست ، عضلات ، دستگاه تناسلی ، دستگاه ترشحی و لایه پوشانندهٔ خارجی را میسازد

لایه خارجی یا اکتودرم یا اکتوبلاست نیز دستگاه عصبی ، مغز و اپیدرم را میسازد که شامل پوست، ناخن و موها هستند


بیشتر بخوانید


@Evolution_iran
◀️ از جنین تا انسان


در لحظه بارور شدن ، تغییرات عمده ای درون تخمک رخ میدهد . مواد ژنتیکی اسپرم و تخمک در هم ادغام میشوند و تخمک شروع به تقسیم شدن میکند و سلولها یک گوی میسازند . در انسان پس از پنج روز ، بدنه تک سلولی چهار بار تقسیم میشود تا یک گوی شانزده سلولی بسازد . این گوی سلولی که بلاستوسیست نام دارد ، مانند یک بادکنک پر از مایع به نظر میرسد . یک دیواره سلولی کروی شکل و نازک ، مایعی را که در وسط آن است احاطه میکند . در این مرحله هنوز به نظر نمیرسد که طرحی از بدن وجود داشته باشد . هیچ پشت و جلویی وجود ندارد و به طور مطمئن هنوز اندامها یا بافتهای مختلف وجود ندارند . در حدود ششمین روز از باروری ، کرۀ سلولها به زهدان مادر چسبیده ، فرایند اتصال به آن را شروع میکند ، به طوری که مادر و جنین بتوانند به جریان خون بپیوندند . هنوز هم هیچ شواهدی از طرح بدنی وجود ندارد . هنوز این کره سلولی از هر چیزی که آن را پستاندار ، خزنده یا ماهی میشناسیم بسیار دور است ، چه رسد به یک انسان !

اگر خوش اقبال باشیم ، گوی سلولی در زهدان مادر جای میگیرد ( ممکن است بلاستوسیست در جای نامناسبی بنشیند و آبستنی خارج زهدانی رخ دهد که میتواند نتیجه خطرناکی داشته باشد)
در این مرحله از رشد ، ما موجودات بینهایت محقری به نظر میرسیم !

در آغاز دومین هفته بارداری ، بلاستوسیست در زهدان کاشته میشود ، در حالی که بخشی از گوی به دیواره زهدان چسبیده و بخشی دیگر آزاد است . به بالونی فکر کنید که به دیوار فشار داده شده است ! این دیسک مسطح جنین انسان میشود . تمامی بدن ما فقط از بخش بالایی این گوی ایجاد میشود ، بخشی که به دیواره فرو رفته است . در این مرحله از رشد ، ما مانند یک بشقاب یا یک دیسک دولایه ساده به نظر میرسیم .

این بشقاب بیضی شکل چگونه تبدیل به چیزی شبیه به یک انسان میشود ؟

نخست آنکه سلولها تقسیم شده ، حرکت میکنند و سبب میشوند که بافتها هم حرکت کرده ، روی خود تا شوند . سرانجام همچنان که بافتها حرکت کرده و تا میشوند ، ما به شکل لوله ای با یک برجستگی تاشده در انتهای سر و یکی دیگر در انتهای دم میشویم ‌.
اگر در این زمان ما را دو نیمه کنند ، لوله ای در لوله ای دیگر خواهند یافت . لوله خارجی ، دیواره بدن ما و لوله داخلی ، مجرای گوارش نهایی ما خواهد بود . فضای میان این دو ، یعنی حفره آینده بدن ، هردو لوله را از هم جدا میکند .
این ساختارِ لوله ای درون لوله دیگر ، در تمامی زندگی با ما میماند . لوله احشایی پیچیده تر میشود ، با یک کیسه بزرگ برای معده و یک روده دراز که پیچ و تاب میخورد . لوله خارجی با مو ، پوست ، دنده ها و دست و پایی که در خارج است پیچیده میشود .
ولی طرح اولیه هنوز وجود دارد .
ممکن است ما پیچیده تر از زمانی باشیم که ۲۱ روز از باروری تخمک گذشته بود ، ولی هنوز هم لوله ای درون لوله ای دیگر هستیم و همه اندامهای ما از یکی از سه لایه بافتی درست شده است که در دومین هفته بارداری ظاهر شد .

نامهای این سه لایه بسیار مهم ، از محل آنها گرفته شده است :
لایه بیرونی که برون پوست نام دارد .
لایه درونی یا درون پوست
و لایه میان که میان پوست نام دارد .

برون پوست بیشتر قسمتهای خارجی بدن مانند پوست و اعصاب را تشکیل میدهد .
درون پوست یا لایه درونی ، بسیاری از ساختمانهای داخلی بدن را میسازد ، از جمله دستگاه گوارش و غده های متعددی که به آن مربوط اند .
لایه میانی یا میان پوست ، بافتهای میان احشا و
پوست ، از جمله بیشتر اسکلت و عضلات را میسازد .

بدن چه به ماهی آزاد ، جوجه ، قورباغه یا موش تعلق داشته باشد ، همه اندامهای آن از درون پوست ، برون پوست و میان پوست ساخته میشود .

@Evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ آیا شما بدنتان هستید ؟!


بدن شما از تریلیون ها سلول کوچک ساخته شده است که هر یک آن سلولها نیز ، خود از هزاران جز کوچکتر ساخته شده اند .
بعنوان نمونه ، میتوکندری ها ، باکتریهای کوچکی هستند که dna خود را دارند ! اما جزئی اساسی از بدن ما محسوب میشوند .

در هر ثانیه ، دو الی سه میلیون از سلولهای بدن شما میمیرند و با سلولهای تازه جایگزین میشوند . با این وجود شما زنده هستید و همچنان هویت پیشین خود را دارید .
اگر خوش شانس باشید و به سن ۷۰ سالگی برسید ، به این معناست که یک چرخه مداوم تعویض سلولهای بدنتان را پشت سر گذاشته اید !


هر یک از ما مجموعه ای عظیم از سلولهای کوچک هستیم که دائما در حال تغییر و جایگزینی هستند .
از این واقعیت چه نتیجه ای میتوان گرفت ؟
ویدئو را ببینید .

@Evolution_iran
◀️ تاریخچه باستانی ما !


بیشتر استخوانهایی که ما انسانها به کار میگیریم تا راه برویم ، ابتدا در جانورانی پیدا شدند که دهها تا صدها میلیون سال پیش از این میزیستند !

اولین بخشِ بازو و ساقهای ما ، در ماهیان ۳۸۰
میلیون ساله ای مانند اوستنوپترون پدیدار میشود .
تیکتالیک ، اولین مراحل تکامل مچ ، کف دست و انگشتان ما را آشکار میسازد .
اولین انگشتان دست و پای واقعی ، در دوزیستان ۳۶۵ میلیون ساله ای مانند آکانتوسگا دیده میشود .
سرانجام ، ضمائم کامل استخوانهای مچ و قوزک در دست یا پای انسان ، در خزندگانی مشاهده میشود که بیش از ۲۵۰ میلیون سال عمر دارند .

اسکلت اولیه دستها و پاهای ما ، بیش از صدها میلیون سال پیش ، ابتدا در ماهیان ، سپس در دوزیستان و خزندگان ظاهر شد .

اما این اندامها در طول تاریخ تکامل گونه ها تغییرات فراوانی داشته اند . چنان که از موجوداتی ماهی مانند مشابه تیکتالیک ، به موجوداتی راست قامت منتهی شده که دستهایش قادر است بینهایت کار ظریف انجام دهد !

ما انسانها ، مانند بسیاری از پستانداران ، میتوانیم شست خود را نسبت به آرنجمان بچرخانیم . این عمل ساده برای استفاده از دستهایمان در زندگی روزمره بسیار اهمیت دارد . بدون این خصوصیت ، ما در تمام کارهای ساده و روزمره خود با مشکل روبرو میشدیم !
اما ما این کارها را میتوانیم به راحتی انجام دهیم ، چون یک استخوان ساعد ، زند زبرین ، در طول نقطه محوری در مفصل آرنج میچرخد . در انتهای استخوان بالای دست ما ، استخوان بازو ، یک گوی قرار دارد . سر استخوان بازو که به اینجا متصل میشود ، یک گودی کوچک درست میکند که آن گوی را در خود جای میدهد . این مفصل گوی و گودال ، چرخش دست ما را ممکن میسازد ون کف دست رو به پایین یا رو به بالا قرار میگیرد .

در چه موجودی میتوانیم خاستگاه این توانایی را مشاهده کنیم ؟
در موجوداتی مانند تیکتالیک .
در تیکتالیک انتهای استخوان بازو یک برجستگی طویل پیدا میکند که در آن یک مفصل فنجان مانند در استخوان زند زبرین جای میگیرد . هنگامی که تیکتالیک بازویش را خم میکرد ، انتهای استخوان زند زبرینش نسبت به بازو میچرخید یا رو به پایین قرار میگرفت .
ظریفتر شدن این توانایی در دوزیستان و خزندگان دیده میشود ، در جایی که انتهای استخوان بازو ، یک گوی واقعی میشود ، بسیار شبیه اندام ما .

وقتی به اندامهای انتهایی مینگریم ، یک خصوصیت کلیدی میبینیم که به ما ظرفیت راه رفتن میدهد .
برخلاف ماهیها و دوزیستان ، زانوها و بازوهای ما در جهت مقابل قرار دارند و این خصوصیتی بسیار حیاتی است .
الگوی دوپایی راه رفتن انسان که براساس حرکت استخوانهای پا ، کمر ، زانوها و قوزک است تا ما را در حالت ایستاده به جلو براند ، برخلاف وضعیت پهن و گشاده موجوداتی مانند تیکتالیک است .
یک اختلاف بزرگ وضعیت استخوان لگن ماست . ساقهای ما مانند تمساح ، دوزیستان یا ماهیها از دو طرف بیرون نزده است ، آنها زیر بدن قرار دارند . این تغییر در وضعیت با تغییر در مفصل کفل ، لگن و بالای ساقها به وجود آمدند ، لگن ما شکل کاسه به خود گرفت ، گودی کفل عميق شد و گردن استخوان ران تشکیل شد . خصوصیتی که پاها را قادر ساخت تا زیر بدن برود و در دو طرف
ما باشد .


اما آیا این حقایق درباره تاریخچه باستانی ما ، به این معنی است که انسان در میان موجودات زنده استثنایی یا بی همتا نیست ؟
البته که نه !
در واقع دانستن چیزی درباره منشأ عمیق بشریت فقط به این حقیقت قابل توجه هستی ما می افزاید که تمام تواناییهای خارق العاده ما از اجزایی ابتدایی حاصل شد که در ماهیها و دیگر موجودات باستانی تکامل یافت .

ما از بقیه جهان زنده جدا نیستیم .


@Evolution_iran
Audio
◀️ تکامل از صفر



تکامل ، از پایه برای علاقمندان
قسمت اول
آشنایی با تاریخچه نظریه تکاملی


از مهدی اصانلو
روانشناس و پژوهشگر حوزه روانشناسی تکاملی


@Evolution_iran
◀️ تکامل گوش میانی


سه استخوان گوش میانی ، به نام استخوان چکشی ، سندانی و رکابی شناخته میشوند . هر یک از این استخوانهای گوش ، از قوسهای آبششی تکامل یافته اند . استخوان رکابی از اولین قوس و استخوان چکشی و سندانی از دومین قوس .

سال ۱۸۱۳ ، یک کالبدشناس آلمانی به نام کارل رایکرت ، جنین پستانداران و خزندگان را مطالعه میکرد تا بفهمد که جمجمه آنها چگونه ساخته میشود . او قوسهای آبششی گونه های مختلف را دنبال کرد تا دریابد که آنها در جمجمه های مختلف به کجا منتهی میشوند .

رایکرت بارها و بارها این کار را تکرار کرد و متوجه شد که یک چیز اصلا مفهوم نیست :
دو تا از استخوانهای گوش پستانداران ، مربوط میشود به استخوان آرواره خزندگان !

رایکرت نمیتوانست آنچه را میبیند باور کند ، اما نتیجه غیرقابل گریز بود . همان قوس آبششی که بخشی از آرواره خزندگان را میساخت ، استخوانهای گوش پستانداران را هم میساخت .

رایکرت نظریه ای مطرح کرد که حتی خودش هم به سختی میتوانست آن را باور کند :
بخشهایی از گوش پستانداران ، همانند آرواره خزندگان است .

مسائل مشکلتر میشوند هنگامی که پی میبریم رایکرت این نظریه را چندین دهه پیش از آنکه داروين نظريه درخت خانوادگی برای حیات را مطرح کند ، ارائه داد .
یکی نامیدن بعضی ساختمانهای بدن دو گونه مختلف ، بدون توجه به مفهوم تکامل ، به چه معنی است ؟
در سالهای بعد ، یعنی ۱۹۱۰ و ۱۹۱۲ ، ارنست گاپ ، کالبدشناس آلمانی ، پژوهشهای رایکرت را ادامه داد و مطالعه جامعی را در مورد رویان شناسی
گوشهای پستانداران منتشر کرد .
گاپ جزئیات بیشتری ارائه داد و با در نظر گرفتن زمان ، کارهای رایکرت را در یک چهارچوب تکاملی تفسیر کرد .

نظریه گاپ به این ترتیب بود :
سه استخوان گوش میانی ، رابطه میان خزندگان
و پستانداران را آشکار میکند . استخوان منفرد در گوش میانی خزندگان ، همان استخوان رکابی پستانداران است و هر دو از دومین قوس آبششی تکامل یافته اند . اگر چه بخش جنجالی این نظریه این بود که دو استخوان دیگر گوش میانی پستانداران ، یعنی استخوان چکشی و سندانی ، از استخوانهای عقب آرواره خزندگان تکامل یافته است .

اگر این موضوع واقعا صحت داشت ، شواهد فسیلی باید نشان دهند که استخوانها هنگام پیدایش پستانداران از آرواره به گوش میانی انتقال پیدا کردند .
اما مشکل این بود که گاپ روی موجودات
زنده کار میکرد و نقشی را که فسیلها میتوانستند در نظریه اش بازی کنند کاملا تشخیص نداد .

فسیلهایی که میتوانستند نظریه گاپ را تایید کنند سالها قبل کشف شده بودند ! جانورانی به اندازه سگ گله که به وفور محفوظ مانده و فسیل شده بودند . بخشی از اسکلت آنها شبیه خزندگان بود و بخشی دیگر ، بیشتر دندانها مانند پستانداران به نظر میرسید . فسیلهایِ این خزندگانِ شبه پستاندار در مناطق دیگر جهان و مربوط به چندین دوران مختلف در تاریخچه زمین شناخته شده بودند و سلسله تغییرات زیبایی را در لایه های فسیلی ، میان خزندگان و پستانداران تشکیل میدادند .

تا سال ۱۹۱۳ ، رویان شناسان و دیرین شناسان جدا از هم کار میکردند . در این زمان ، دیرین شناس آمریکایی ، دبلیو کی گرگوری ، ارتباط مهمی را میان جنینهای گاپ و فسیلهای
آفریقایی کشف کرد . خزندگان شبه پستاندار که بسیار شبیه خزندگان بودند ، فقط یک استخوان منفرد در گوش میانی خود داشتند ، اما آرواره آنها مانند بقیه خزندگان ، از چندین استخوان تشکیل شده بود .
همچنان که گرگوری به خزندگان شبه پستاندار پستاندار متوالی نگاه میکرد ، موضوع قابل ملاحظه ای آشکار شد : شکلهای پی در پی ، بدون شک نشان میداد که استخوانهای عقب آرواره خزندگان در طول زمان کوچکتر و کوچکتر شده تا آنکه در نهایت ، در گوش میانی پستانداران قرار گرفته است . در واقع استخوان چکشی و سندانی ، از استخوان آرواره تکامل یافته است .


آنچه را که رایکرت و گاپ در جنینها مشاهده کرده بودند ، در این مدت در لایه های فسیلی پنهان مانده و منتظر بودند تا کشف شوند .

اما چرا پستانداران به یک گوش میانی سه استخوانی نیاز داشتند ؟
این اتصال کوچک ، یک دستگاه اهرمی را میسازد که به پستانداران توانایی میدهد تا صداهای دارای فرکانس بالاتر را بشنوند که جانوران دارای یک استخوان گوش میانی نمیتوانند .
استخوانهایی که در اصل در خزندگان برای جویدن به کار میرفت ، در پستانداران برای کمک به شنیدن تکامل یافت .


@Evolution_iran
◀️ تکامل گوش
استخوان رکابی


اما استخوان رکابی از کجا آمده است ؟!

اگر یک انسان بالغ و یک کوسه را تشریح کنید ، هیچگاه نمیتوانید حدس بزنید که این استخوان کوچک در عمق گوش انسان است ، همان چیزی است که به شکل یک میله بزرگ در آرواره بالایی یک ماهی قرار دارد !
بله ! این استخوانها از نظر تکاملی یک چیز هستند .

استخوان رکابی ، دومین قوس استخوانی است ، دقیقا همانند استخوان مشابه در کوسه و ماهی ،
یعنی لامی زیرواره یا آرواره زیرین لامی شکل .

ولی استخوان لامی زیرواره ، استخوان گوش نیست . ماهیها و کوسه ها اصلا گوش ندارند !
در عموزاده های آبزی ما ، این استخوان میله بزرگی است که آرواره بالایی را به جمجمه متصل میکند .

با وجود تفاوتهای ظاهری در کارکرد و شکل این استخوانها ، شباهتهای میان استخوان لامی و استخوان سندانی حتی به اعضایی که آنها را تأمین میکنند ادامه می یابد .
عصب مهم برای کارکرد هر دو استخوان ، عصب چهره ای است .
به این ترتیب ، ما در وضعیتی هستیم که دو استخوان بسیار متفاوت ، منشا تکاملی و عصب رسانی مشابهی دارند .

آیا برای این مشاهده و نتیجه گیری میتوانیم شواهدی بیشتر بیابیم ؟

به فسیلها بازمیگردیم . همچنان که استخوان لامی زیرواره را از کوسه ها به موجوداتی مانند تیکتالیک که جز اولین جانورانی است که قدم بر خشکی نهاده و همچنین دوزیستان ردیابی میکنیم ، میتوانیم ببینیم که چگونه کوچکتر و کوچکتر شده است . در نهایت محل خود را از آرواره بالایی به جایی برای بازی کردن نقشی در شنیدن انتقال میدهد .
نامش نیز تغییر میکند !
هنگامی که استخوان بزرگی است و آرواره را حمایت میکند ، آن را لامی زیرواره میخوانیم ، اما هنگامی که کوچک است و در شنوایی عمل میکند ، به نام استخوان رکابی شناخته میشود .


این جابجایی هنگامی رخ داد که اخلاف ماهیها شروع به راه رفتن روی زمین کردند . شنیدن در آب با شنیدن در خشکی تفاوت دارد و اندازه کوچک و موقعیت استخوان رکابی ، آن را برای تشخیص ارتعاشات در هوا ایده آل میسازد .
قابلیت جدید با تغییر شکل آرواره بالایی یک ماهی حاصل شد !


@Evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ دایناسورها در تصویر و تصور ما



☑️ گفتگوی جذاب و شنیدنی درباره دایناسورها
☑️ عرفان خسروی ، کامران کشیری



@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ انفجار کامبرین

كامبرين يكی از دوره های زمين شناسی است كه حدود ۵۴۲ ميليون سال پيش آغاز شده و ۵۶ ميليون سال ادامه داشته است .

تا پيش از دوره كامبرين ، حيات شكلی ساده داشت .
از پيدايش باكتريها ۳ ميليارد سال ميگذشته و تقريبا در تمام اين مدت ، زمين تنها متعلق به آنها بود .
پرسلولیها بوجود آمده بودند ، اما تنها شامل جلبكها ، موجوداتی شبيه عروس دريايی ، بندپایان خرچنگی ، اسفنجها و اشكالی از كرمها میشدند که تنوع چندانی نداشتند .
دوره پيش-كامبرين دوره چنگ و دندانهای خون آلود نبود ، زيرا در اين دوره نه چنگی وجود داشت و نه دندانی !

سپس تنها در مدت ۲۰ ميليون سال آغازین دوره کامبرین ، جانوران گروه گروه از راه رسيدند
.
تمام گروههای اصلی جانوران (شامل بندپايان ، بازوپايان ، كيسه تنان ، خارپوستان ، نرم تنان ، طنابداران و غیره) را ميتوان در لايه های فسيلی دوره كامبرين يافت .

تكامل ناگهانی گونه های جانوری در این دوره را انفجار كامبرين مينامند .

@Evolution_iran
◀️ انفجار کامبرین

تا پیش از انفجار کامبرین ، بیشتر موجودات تک سلولیهایی بودند که ندرتاً یک زیستگاه گروهی هم تشکیل میدادند . در طول ۷۰ تا ۸۰ میلیون سال بعد ، میزان تنوع تا سر حد امکان شتاب یافت و بسیاری از شاخه های زندگی حاضر در این دوره ظاهر شد .
انفجار کامبرین همواره انگیزهٔ بحثهای علمی گسترده در میان صاحب نظران بوده است . بحثهای طولانی پیرامون معمای کامبرین عموما بر سه نکته متمرکز است . اینکه آیا واقعاً یک تنوع کلان در طی دوره ای نسبتاً کوتاه از زمان در اوایل دورهٔ کامبرین اتفاق افتاده است ، چه شده که چنین شده و تأثیر مفهوم چنین رویدادی بر منشأ حیات جانوری چیست ؟

پیرامون حل معمای بزرگ انفجار کامبرین و پاسخ به سوالات مربوط به آن نظریات مختلفی مطرح شده است .
برخی معتقدند که انفجار کامبرین صرفا یک رویداد فسیلی است و نه واقعه ای در تاریخ حیات . به این معنا که تا پیش از دوران کامبرین ، به دلایلی مانند شرایط ویژه حاکم بر زمین و یا ساختار نرم بدن موجودات ، علیرغم شکل گرفتن اکثر شاخه های اصلی حیات جانوری ، شرایط لازم برای تشکیل فسیل این جانوران مهیا نبوده است . اما پس از دوران کامبرین ، با شکل گرفتن شرایط لازم برای شکل گیری فسیل ، سنگواره های متعددی شکل گرفته است . کشف گونه های جانوری اولیه متعلق به پیش از دوران کامبرین که در سالهای اخیر با سرعت بیشتری نیز انجام میشود ، ميتواند از این نظریه حمایت کند . بعلاوه اینکه شواهد مولکولی نیز از این نظریه پشتیبانی میکنند .

اما برخی دانشمندان نیز با توجه به کشفیات جدید و بررسی عمیقتر شواهد فسیلی و سنگهای مربوط به دوران کامبرین ، نوسان در سطوح اکسیژن را موجب انفجار حیات روی زمین میدانند .
آنها نشان داده اند که پیدایش سریع حیات جانوری در جریان انفجار کامبرین ، با افزایش در سطح اکسیژن اتمسفر ارتباط داشته و رویدادهای انقراض جمعی با افت میزان اکسیژن موجود در اتمسفر مقارن بوده است .

در اقیانوسهای امروزی و باستانی ، آبهای دارای اکسیژن کافی با اندازه‌ بزرگتر بدن ، تنوع بیشتر ، کانی سازی زیستی ، افزایش در قابلیت حرکت و گوشتخواری مرتبط هستند . این شرایط موجب افزایش زیستگاهها شده و فرصتهای جدیدی برای پیدایش و انفجار جانوران مهیا کرده است .
علاوه بر این ، این پژوهشگران در دورانهای کم اکسیژنی (مثلا در اوایل دوره‌ کامبرین) متوجه توقفی طولانی در تنوع زایی شده اند که بیش از ۲۰ میلیون سال طول کشیده و موجب چندین موج انقراض شده است .
یافته های جدید بشدت از این نظریه حمایت میکنند . ساختارهای بدن جانوران جدید و سبکهای زندگی ، با تقاضای بیشتر برای اکسیژن ارتباط داشته و این میتوانسته نقش مهمی در ایجاد الگوی زندگی داشته باشد که در حال حاضر شاهدش هستیم .


بیشتر بخوانید
و اینجا و اینجا
و اینجا

@Evolution_iran
کشف استخوان‌های جدید گونهٔ دیگر انسانی در اسرائیل و چین
Evolps/Dr.VahdatiNasab
◀️ کشف جدید گونه های انسان در اسرائیل و چین




گفتگو با دکتر حامد وحدتی نسب پیرامون این دو کشف جدید و اهمیت آن


❇️ لایو در صفحه اینستاگرام Evolps


☑️ منبع نسخه صوتی


@Evolution_iran
◀️ کیسه بیضه

اسپرم ، سلول کوچک حساسی است که طی سه ماه عمرش ، محدوده دمای مناسبی برای رشد لازم دارد .
اگر زیاد گرم باشد ، اسپرم شکل بدی پیدا میکند و اگر زیاد سرد باشد میمیرد .

پستانداران مذکر ، دستگاه کوچک و ظریفی برای کنترل دمای دستگاه سازنده اسپرم دارند و آن کیسه بیضه هاست .

غدد جنسی مذکر در یک کیسه قرار دارند .

درون پوست این کیسه ، عضلاتی وجود دارد که وقتی دما تغییر میکند میتواند منقبض و منبسط شود .

بنابراین ، کیسه بیضه وقتی که هوا سرد است نزدیک به بدن میشود و در در هوای گرم ، بالعکس از بدن فاصله میگیرد .

کل این دستگاه با دمای محیط بالا و پایین میرود و همه اینها روشی برای تولید اسپرمهای سالم است .

کیسه بیضه آویزان همچنین به عنوان یک علامت جنسی در بسیاری از پستانداران عمل میکند .

@Evolution_iran
هنگامی که تزریق پلاستیک اختراع شد ، از آن برای ساخت هر چیزی استفاده کردند ! از وسایل آشپزخانه گرفته تا لوازم یدکی خودرو و یا اسباب بازی .

چنین فرآیندی میتواند در مورد حیات جانداران زنده نیز صادق باشد .

برای مثال ، هنگامی که فرآیندی که دندانها را میسازد به وجود آمد ، تغییر شکل یافت تا انواع متفاوتی از اندامهایی را بسازد که همگی مانند دندان درونِ پوست قرار دارند .
اگر ما دندان نداشتیم ، احتمالا هیچوقت نمیتوانستیم فلس ، پر و یا پستان هم داشته باشیم .

دندانها با برهمکنشِ دو لایه پوست در حال رشد ما ایجاد میشوند . اصولا دو لایه به هم نزدیک میشوند ، سلولها تقسیم میشوند ، شکل لایه ها تغییر پیدا میکند و پروتئینهایی میسازند که دندانها را میسازد .

مشخص شده است که این دقیقا چنین فرآیندی عامل رشد همه ساختارهایی است که درون پوست ایجاد میشوند . مو ، فلس ، پر ، غده های عرق و پستان و غیره


ابزارهای رشدی که دندان را میسازند ، تغییر هدف داده اند تا ساختمانهای پوستی دیگری را هم بسازند .

در یک مفهوم واقعی ، اندامهایی مانند دندان ، پر و پستان ، به طور جدا نشدنی تاریخچه ای به هم متصل دارند .

@Evolution_iran