This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ تکاملِ بدنهای پرسلولی
کلاژن شایعترین پروتئین در بدن تمام جانوران است.
ساختار آن شبیه به طنابی است که از دسته ای الیاف مولکولی کوچک تشکیل شده است
کلاژن بیشتر فضای میان سلولهای بدن ما و دیگر جانوران را پر کرده، طوریکه بیش از نود درصد از پروتئینهای بدن را تشکیل میدهد و عامل اصلی در شکل گیری و انسجام بدنهای پرسلولی به حساب می آید
ساخته شدن بدنهای پرسلولی در میلیونها سال قبل، به این معنی بوده که مولکولهایی مانند کلاژن باید اختراع میشدند
اما داشتن بدن بسیار پرهزینه است. تبدیل شدن به موجودی با بدن بزرگتر یک امتیاز است. اما بدن بزرگتر، انرژی بیشتری نیز مصرف میکند ، بویژه اگر آن بدن وابسته به کلاژن باشد.
برای ساختن کلاژن مقدار بسیار زیادی اکسیژن لازم است
و مشکل این بود که سطح اکسیژن در زمین قدیمی بسیار کم بود.
تنها حدود یک میلیارد سال قبل بود که سطح اکسیژن موجود در اتمسفر به طور چشمگیری افزایش یافت
طی چند میلیارد سال، تک سلولیها راههای بسیاری برای واکنش با هم و با محیط زیست شان پیدا کرده بودند.
اما چیزی غایب بود : اکسیژن
هنگامی که اکسیژن افزایش یافت بدنها نیز در همه جا ظاهر شدند
@Evolution_iran
کلاژن شایعترین پروتئین در بدن تمام جانوران است.
ساختار آن شبیه به طنابی است که از دسته ای الیاف مولکولی کوچک تشکیل شده است
کلاژن بیشتر فضای میان سلولهای بدن ما و دیگر جانوران را پر کرده، طوریکه بیش از نود درصد از پروتئینهای بدن را تشکیل میدهد و عامل اصلی در شکل گیری و انسجام بدنهای پرسلولی به حساب می آید
ساخته شدن بدنهای پرسلولی در میلیونها سال قبل، به این معنی بوده که مولکولهایی مانند کلاژن باید اختراع میشدند
اما داشتن بدن بسیار پرهزینه است. تبدیل شدن به موجودی با بدن بزرگتر یک امتیاز است. اما بدن بزرگتر، انرژی بیشتری نیز مصرف میکند ، بویژه اگر آن بدن وابسته به کلاژن باشد.
برای ساختن کلاژن مقدار بسیار زیادی اکسیژن لازم است
و مشکل این بود که سطح اکسیژن در زمین قدیمی بسیار کم بود.
تنها حدود یک میلیارد سال قبل بود که سطح اکسیژن موجود در اتمسفر به طور چشمگیری افزایش یافت
طی چند میلیارد سال، تک سلولیها راههای بسیاری برای واکنش با هم و با محیط زیست شان پیدا کرده بودند.
اما چیزی غایب بود : اکسیژن
هنگامی که اکسیژن افزایش یافت بدنها نیز در همه جا ظاهر شدند
@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ رشته بلند dna چطور در سلول جا میشود ؟!
در هر یک از سلولهای بدن انسان سه میلیارد جفت باز (dna) وجود دارد.
کوتاهترین مولکول dna متعلق به یک باکتری بنام Carsonella Ruddi است که حدود ۱۶۰۰۰۰ جفت باز دارد .
بزرگترین مولکول dna نیز در گیاهی بنام Paris Japonica با طول ۱۵۰ میلیارد جفت باز مشاهده شده است .
اما برای اینکه dna با طول حدود ۲ متر (در انسان) بتواند در سلولی به قطر ۱۰ تا ۲۰ میکرون جا گیرد باید بسیار متراکم شود.
این تراکم طی پیچ خوردگی، خمیدگی و گاهی حلقوی شدن این مولکول امکانپذیر میشود.
در مرحله اول، برای تسهیل در ایجاد پیچ خوردگی، پروتئینهایی به نام هیستون به کمک می آیند.
زمانی که رشته های dna به دور هیستونها پیچ میخورند و ساختاری به نام کروماتین شکل میگیرد، برای افزایش تراکم، مولکول dna طی فرایندی به نام پیچش مضاعف، به حالتی از dna به نام کروموزوم تبدیل میشود.
هر کروموزوم شامل یک مولکول dna فشرده است.
در انسان ۲۳ جفت یا ۴۶ عدد کروموزوم وجود دارد.
بزرگترین کروموزوم در انسان کروموزوم شماره یک است که بیش از ۸۰۰۰ هزار ژن دارد .
☑️ ویدئو از کانال بیوتکنولوژی
@Evolution_iran
در هر یک از سلولهای بدن انسان سه میلیارد جفت باز (dna) وجود دارد.
کوتاهترین مولکول dna متعلق به یک باکتری بنام Carsonella Ruddi است که حدود ۱۶۰۰۰۰ جفت باز دارد .
بزرگترین مولکول dna نیز در گیاهی بنام Paris Japonica با طول ۱۵۰ میلیارد جفت باز مشاهده شده است .
اما برای اینکه dna با طول حدود ۲ متر (در انسان) بتواند در سلولی به قطر ۱۰ تا ۲۰ میکرون جا گیرد باید بسیار متراکم شود.
این تراکم طی پیچ خوردگی، خمیدگی و گاهی حلقوی شدن این مولکول امکانپذیر میشود.
در مرحله اول، برای تسهیل در ایجاد پیچ خوردگی، پروتئینهایی به نام هیستون به کمک می آیند.
زمانی که رشته های dna به دور هیستونها پیچ میخورند و ساختاری به نام کروماتین شکل میگیرد، برای افزایش تراکم، مولکول dna طی فرایندی به نام پیچش مضاعف، به حالتی از dna به نام کروموزوم تبدیل میشود.
هر کروموزوم شامل یک مولکول dna فشرده است.
در انسان ۲۳ جفت یا ۴۶ عدد کروموزوم وجود دارد.
بزرگترین کروموزوم در انسان کروموزوم شماره یک است که بیش از ۸۰۰۰ هزار ژن دارد .
☑️ ویدئو از کانال بیوتکنولوژی
@Evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ رنگ پوست
☑️ چرا انسانها دارای رنگ پوست متفاوت هستند ؟
☑️ ترجمه و زیرنویس : سهیلا جعفری
@Evolution_iran
☑️ چرا انسانها دارای رنگ پوست متفاوت هستند ؟
☑️ ترجمه و زیرنویس : سهیلا جعفری
@Evolution_iran
◀️ با حشرات چه کنیم ؟!
مورچه ها که تعدادشان به ده هزار تریلیون میرسد ، به تنهایی هم وزن شش و نیم میلیارد انسان هستند . شکی نیست که حشرات از لحاظ فشردگی فیزیکی در بین حیوانات رتبه اول را دارند .
از لحاظ توده زیستی ، پاروپایان (سخت پوستان کوچک دریایی) ، مایتها (بند پایان عنکبوت مانند ریز) و در نهایت کرم های نخسانه شگفت انگیز با جمعیت فراوانشان که احتمالا به میلیونها گونه میرسند ، از رقبای حشرات هستند که همگی با هم چهار پنجم حيوانات كره زمین را تشکیل میدهند .
آیا میتوان باور کرد که این موجودات کوچک تنها برای پر کردن فضا هستند ؟
مردم برای زندگی به حشرات نیازمندند ، اما آنها هیچ نیازی به ما ندارند . اگر قرار بود انسان فردا از زمین محو شود ، بعید است که حتی یک گونه از آنها هم نابود شود ، به جز سه گونه از شپش های بدن و سر ، حتی در آن صورت هم شپش های گوریلی باقی میمانند که تقریبا با انگلهای انسانی مرتبط اند و میتوانند راه تقریبی نسل قبلی خود را ادامه دهند .
طی دو سه قرن و با رفتن انسانها ، اکوسیستم های جهان به حالت غنی تعادل تقریبی باز میگردند که ده هزار سال پیش یا بیشتر وجود داشتند ، البته منهای گونه هایی که ما به سوی انقراض هل دادیم .
اما اگر قرار بر نابودی حشرات باشد ، محیط زیست خاکی ما به زودی از هم میپاشد و هرج و مرج همه جا را فرا میگیرد . مراحل تحولات بزرگی را در نظر بگیرید که طی دهه های اولیه رخ می داد :
تعداد زیادی از گلها که از گرده افشانی بازمانده اند ، از تولید مثل میافتند .
بسیاری از گونه های گیاهی به سوی انقراض سقوط میکنند .
بوته ها و درختانی که به دست حشرات گرده افشانی شده اند چند سالی ، چند قرنی ، در شرایط نادر دوام می آورند .
کثیری از پرندگان و دیگر بی مهرگان که منابع غذاییشان ، از جمله شاخ و برگ و میوه درختان و حشرات بخصوص از آنها دریغ شده است ، به دنبال گیاهان به دست فراموشی سپرده میشوند . خاک ، تصفیه نشده میماند و کاهش گیاهان شتاب میگیرد ، زیرا بر خلاف افکار عمومی ، حشرات ، و نه کرمهای خاکی ، تصفیه کنندگان اصلی و نوسازان خاک هستند .
جمعیت قارچها و باکتریها با تجزیه تلنباری از گیاهان و حيوانات مرده منفجر شده و تا چند سال باقی میماند و علفها و مقدار کمی از گونه های سرخس ها و درختان مخروطی که با باد گرده افشانی شده اند سرتاسر زمینهای جنگلی از بین رفته ، پراکنده شده و با فرسایش خاک ، تا حدی از میزانشان کاهش می یابد .
انسانها زنده میمانند و قادرند با رجوع به دانه های گرده افشانی شده به وسیله باد و ماهیگیری از دریا امورات بگذرانند . اما در میان قحطی گسترده چند دهه اولیه ، جمعیت انسان به قسمتهای کوچک سطوح گذشته سقوط میکند . جنگ بر سر کنترل منابع محدود ، رنج و افول پر آشوب به عصر تاریک وحشیگری در تاریخ بشر بی سابقه خواهد بود و با چسبیدن به بقا در دنیایی ویران شده و گرفتار در عصری با محیط بومی تاریک ، بازماندگان برای بازگشت علفها و حشرات دست به دعا و قربانی دادن میشوند .
خط آخر سناریوی من این است : مواظب حشره کش ها باشید . به قلع و قمع دنیای حشرات فکر هم نکنید . اجازه انقراض حتی یک گونه از میلیونها گونه اشتباهی جدیست . بگذار سریع اضافه کنم که در این بین تعداد بسیار اندکی استثناء هم وجود دارد . من موافق نابودی شپش های ذکر شده هستم و دلیل موافقت من نیز محدودیت آنها به انسانها ، امراض پوستی جدی ، تهدید کیفیت زندگی و حامل بیماری بودن آنهاست . همچنین از مردن پشه های آنوفلس گامبیایی آفریقایی هم ناراحت نمیشوم . اینها گونه ای هستند که در نوشیدن خون انسان و انتقال بیماری مالاریای بدخیم تخصص دارند . دی ان ای آنها را برای تحقیقات آینده نگه دارید و بگذارید خودشان بمیرند .
✏️ ای . او . ویلسون
@Evolution_iran
مورچه ها که تعدادشان به ده هزار تریلیون میرسد ، به تنهایی هم وزن شش و نیم میلیارد انسان هستند . شکی نیست که حشرات از لحاظ فشردگی فیزیکی در بین حیوانات رتبه اول را دارند .
از لحاظ توده زیستی ، پاروپایان (سخت پوستان کوچک دریایی) ، مایتها (بند پایان عنکبوت مانند ریز) و در نهایت کرم های نخسانه شگفت انگیز با جمعیت فراوانشان که احتمالا به میلیونها گونه میرسند ، از رقبای حشرات هستند که همگی با هم چهار پنجم حيوانات كره زمین را تشکیل میدهند .
آیا میتوان باور کرد که این موجودات کوچک تنها برای پر کردن فضا هستند ؟
مردم برای زندگی به حشرات نیازمندند ، اما آنها هیچ نیازی به ما ندارند . اگر قرار بود انسان فردا از زمین محو شود ، بعید است که حتی یک گونه از آنها هم نابود شود ، به جز سه گونه از شپش های بدن و سر ، حتی در آن صورت هم شپش های گوریلی باقی میمانند که تقریبا با انگلهای انسانی مرتبط اند و میتوانند راه تقریبی نسل قبلی خود را ادامه دهند .
طی دو سه قرن و با رفتن انسانها ، اکوسیستم های جهان به حالت غنی تعادل تقریبی باز میگردند که ده هزار سال پیش یا بیشتر وجود داشتند ، البته منهای گونه هایی که ما به سوی انقراض هل دادیم .
اما اگر قرار بر نابودی حشرات باشد ، محیط زیست خاکی ما به زودی از هم میپاشد و هرج و مرج همه جا را فرا میگیرد . مراحل تحولات بزرگی را در نظر بگیرید که طی دهه های اولیه رخ می داد :
تعداد زیادی از گلها که از گرده افشانی بازمانده اند ، از تولید مثل میافتند .
بسیاری از گونه های گیاهی به سوی انقراض سقوط میکنند .
بوته ها و درختانی که به دست حشرات گرده افشانی شده اند چند سالی ، چند قرنی ، در شرایط نادر دوام می آورند .
کثیری از پرندگان و دیگر بی مهرگان که منابع غذاییشان ، از جمله شاخ و برگ و میوه درختان و حشرات بخصوص از آنها دریغ شده است ، به دنبال گیاهان به دست فراموشی سپرده میشوند . خاک ، تصفیه نشده میماند و کاهش گیاهان شتاب میگیرد ، زیرا بر خلاف افکار عمومی ، حشرات ، و نه کرمهای خاکی ، تصفیه کنندگان اصلی و نوسازان خاک هستند .
جمعیت قارچها و باکتریها با تجزیه تلنباری از گیاهان و حيوانات مرده منفجر شده و تا چند سال باقی میماند و علفها و مقدار کمی از گونه های سرخس ها و درختان مخروطی که با باد گرده افشانی شده اند سرتاسر زمینهای جنگلی از بین رفته ، پراکنده شده و با فرسایش خاک ، تا حدی از میزانشان کاهش می یابد .
انسانها زنده میمانند و قادرند با رجوع به دانه های گرده افشانی شده به وسیله باد و ماهیگیری از دریا امورات بگذرانند . اما در میان قحطی گسترده چند دهه اولیه ، جمعیت انسان به قسمتهای کوچک سطوح گذشته سقوط میکند . جنگ بر سر کنترل منابع محدود ، رنج و افول پر آشوب به عصر تاریک وحشیگری در تاریخ بشر بی سابقه خواهد بود و با چسبیدن به بقا در دنیایی ویران شده و گرفتار در عصری با محیط بومی تاریک ، بازماندگان برای بازگشت علفها و حشرات دست به دعا و قربانی دادن میشوند .
خط آخر سناریوی من این است : مواظب حشره کش ها باشید . به قلع و قمع دنیای حشرات فکر هم نکنید . اجازه انقراض حتی یک گونه از میلیونها گونه اشتباهی جدیست . بگذار سریع اضافه کنم که در این بین تعداد بسیار اندکی استثناء هم وجود دارد . من موافق نابودی شپش های ذکر شده هستم و دلیل موافقت من نیز محدودیت آنها به انسانها ، امراض پوستی جدی ، تهدید کیفیت زندگی و حامل بیماری بودن آنهاست . همچنین از مردن پشه های آنوفلس گامبیایی آفریقایی هم ناراحت نمیشوم . اینها گونه ای هستند که در نوشیدن خون انسان و انتقال بیماری مالاریای بدخیم تخصص دارند . دی ان ای آنها را برای تحقیقات آینده نگه دارید و بگذارید خودشان بمیرند .
✏️ ای . او . ویلسون
@Evolution_iran
◀️ اولین خزنده واقعی
هیلونوموس (Hylonomus) یا جنگل آشیان ، اولین خزنده واقعی است که در آثار فسیلی ظاهر میشود .
طول تقریبی کل بدن جانور حدود بیست سانتیمتر و در بعضی افراد احتمالا تا سی سانتیمتر نیز بوده است .
از لحاظ ریختی تقریبا شبیه به مارمولک های امروزی بوده است . به احتمال بسیار زیاد گوشتخوار بوده و از بی مهرگان اولیه ، مانند حشرات ، تغذیه میکرده است . در این زمان هنوز حیوانات گیاهخوار وجود نداشتند .
هیلونوموس را میتوان اولین جانوری دانست که در حدود ۳۱۵ میلیون سال پیش ، در دوره کربونیفر ، کاملا برای زندگی در خشکی سازگار شده بود .
دارای جمجمه ای کوچک ، اندام نسبتا کوتاه ، گردن کوتاه ، دم بلند و تقریبا ۴۰ دندان نوک تیز بوده است و در مناطق جنگلی زندگی میکرده است .
فسیل این جانور اولین بار در سال ۱۸۵۲ ، توسط سر ویلیام داوسون کشف شد .
@Evolution_iran
هیلونوموس (Hylonomus) یا جنگل آشیان ، اولین خزنده واقعی است که در آثار فسیلی ظاهر میشود .
طول تقریبی کل بدن جانور حدود بیست سانتیمتر و در بعضی افراد احتمالا تا سی سانتیمتر نیز بوده است .
از لحاظ ریختی تقریبا شبیه به مارمولک های امروزی بوده است . به احتمال بسیار زیاد گوشتخوار بوده و از بی مهرگان اولیه ، مانند حشرات ، تغذیه میکرده است . در این زمان هنوز حیوانات گیاهخوار وجود نداشتند .
هیلونوموس را میتوان اولین جانوری دانست که در حدود ۳۱۵ میلیون سال پیش ، در دوره کربونیفر ، کاملا برای زندگی در خشکی سازگار شده بود .
دارای جمجمه ای کوچک ، اندام نسبتا کوتاه ، گردن کوتاه ، دم بلند و تقریبا ۴۰ دندان نوک تیز بوده است و در مناطق جنگلی زندگی میکرده است .
فسیل این جانور اولین بار در سال ۱۸۵۲ ، توسط سر ویلیام داوسون کشف شد .
@Evolution_iran
◀️ بیماریها و طول عمر نئاندرتالها
تصور میشود اغلب نئاندرتال ها بین سنین ۲۰ تا ۳۰ سالگی مُرده باشند . اما برخی پژوهشگران بر اساس بررسیهایی که بر روی ۲۲۰ اسکلت به دست آمده از سراسر نواحی تحت استقرار نئاندرتالها که قدمتی در حدود ۱۰۰۰۰۰ تا ۳۵۰۰۰۰ سال قبل دارند انجام داده اند ، به میانگین سنی اندکی بالاتر معتقدند . آنها چنین استنباط میکنند که ۸۰ درصد از تمامی نئاندرتالها قبل از ۴۰ سالگی مرده اند ، به عبارت دیگر این نکته به این معنی است که تنها ۲۰ درصد از نئاندرتال ها به سنی بالاتر از ۴۰ سال رسیده اند .
آسیب دیدگی هایی مانند شکستگی استخوان ، بیماریهای مزمن همچون آرتروز و بیماریهای مرتبط با نارسایی مثل بیماری لثه ، همگی شاهدی بر زندگی سخت و دشوار عصر یخبندان هستند .
در بسیاری از نئاندرتالهای پیرتر علائمی از فرسایش استخوانها و مفاصل ، مانند آرتروز که نشان دهنده زندگی پر تحرك است و بیماریهایی نظیر راشتیسم و شکستگی استخوانها که شواهدی از سوء تغذیه و کمبود ویتامینهاست به فراوانی دیده میشود .
اسکلت مرد به دست آمده از دره نئاندر نمونه بسیار خوبی از بیماریهایی است که نئاندرتالها با آنها دست به گریبان بوده اند . این پیرمرد حدود ۱۰ سال از بیماری راشتیسم رنج میبرده و بر روی جمجه وی آثاری از يك شکستگی ترمیم شده وجود دارد . بازوی چپ وی نیز در نزدیکی آرنج شواهدی از شکستگی نشان میدهد . مطالعات میکروسکوپی انجام شده بر روی این نمونه نشان داده که وی به سختی میتوانسته بازوی چپ خود را خم کند ، کاهش توده استخوانی به دلیل سالها بدون فعالیت باقی ماندن این عضو شاهدی بر این ادعاست .
همچنین مطالعات نشان داده که پیرمرد لاشاپل نیز دارای علائم حادی از انواع بیماری هاست . ستون فقرات ، فك پایین ، استخوان لگن و پاهای وی دارای التهاب است و از آرتروز قابل توجهی در نواحی گردن ، پشت و شانه ها رنج میبرده ، آثاری از شکستگی دنده ، آسیب دیدگی کشکک زانو و از بین رفتن دندانهای آسیا در وی مشاهده میشود .
براساس استانداردهای امروزی ، مرد شانیدر شماره ۱ را باید در بیمارستان بستری کرد . این احتمال وجود دارد که وی بر اثر ضربه ای که بر سمت چپ جمجمه اش وارد آمده بینایی خود را از دست داده و برای مدتی طولانی ، دائما برای بقاء به گروه خود وابسته شده است . با توجه به آسیب دیدگی های موجود بر اعضاء راست بدنش همچون پا ، ساعد و بازو و همچنین شکل غیرطبیعی کشکک زانوی چپش این استنباط به وجود آمده که وی فلج كامل بوده و فقط به کمك اعضای گروهش قادر به ادامه حیات بوده است .
در کنار بیماریهای حاصل از نارسایی مانند راشتیسم ، مدارکی از آرتروزهای پیشرفته و شکستگی استخوان در قسمت بالایی بدن و بیش از همه مشکلات دندان از جمله ناراحتیهایی بودند که نئاندرتالها را در طول زندگیشان رنج میداد . با این وجود در میان فك نئاندرتالهایی که تا امروز یافت شده اند تنها مدارکی از ۳ مورد پوسیدگی دندان دیده شده است . التهابات لثه دردناك و آسیب دیدگیهای به وجود آمده در ناحیه فك اغلب به دلیل استفاده از دندان به عنوان دست سوم ایجاد میشد . این التهابات به سرعت درون دهان گسترش می یافت و باکتریهایی را ایجاد میکرد که میتوانستند در مدت کوتاهی از ریشه دندان خود را به فك رسانده و در نتیجه طی یك بیماری دردناك شخص دندانهای خود را از دست میداد .
وجود آثار فرسایش بر روی لبه بیرون دندانهای پیشین در انسان نئاندرتال ، شاهد مستدلِ پر کاربرد بودن دندانهای جلویی در این انسان به عنوان ابزار و برای نگه داشتن اشياء است .
جالب اینکه این فرسایش ويژه ، در نزد نئاندرتال های بالغ دیده شده و در کودکان قابل مشاهده نیست که حاکی از بروز آن به تدریج در میانسالی و بر اثر استفاده است .
@Evolution_iran
تصور میشود اغلب نئاندرتال ها بین سنین ۲۰ تا ۳۰ سالگی مُرده باشند . اما برخی پژوهشگران بر اساس بررسیهایی که بر روی ۲۲۰ اسکلت به دست آمده از سراسر نواحی تحت استقرار نئاندرتالها که قدمتی در حدود ۱۰۰۰۰۰ تا ۳۵۰۰۰۰ سال قبل دارند انجام داده اند ، به میانگین سنی اندکی بالاتر معتقدند . آنها چنین استنباط میکنند که ۸۰ درصد از تمامی نئاندرتالها قبل از ۴۰ سالگی مرده اند ، به عبارت دیگر این نکته به این معنی است که تنها ۲۰ درصد از نئاندرتال ها به سنی بالاتر از ۴۰ سال رسیده اند .
آسیب دیدگی هایی مانند شکستگی استخوان ، بیماریهای مزمن همچون آرتروز و بیماریهای مرتبط با نارسایی مثل بیماری لثه ، همگی شاهدی بر زندگی سخت و دشوار عصر یخبندان هستند .
در بسیاری از نئاندرتالهای پیرتر علائمی از فرسایش استخوانها و مفاصل ، مانند آرتروز که نشان دهنده زندگی پر تحرك است و بیماریهایی نظیر راشتیسم و شکستگی استخوانها که شواهدی از سوء تغذیه و کمبود ویتامینهاست به فراوانی دیده میشود .
اسکلت مرد به دست آمده از دره نئاندر نمونه بسیار خوبی از بیماریهایی است که نئاندرتالها با آنها دست به گریبان بوده اند . این پیرمرد حدود ۱۰ سال از بیماری راشتیسم رنج میبرده و بر روی جمجه وی آثاری از يك شکستگی ترمیم شده وجود دارد . بازوی چپ وی نیز در نزدیکی آرنج شواهدی از شکستگی نشان میدهد . مطالعات میکروسکوپی انجام شده بر روی این نمونه نشان داده که وی به سختی میتوانسته بازوی چپ خود را خم کند ، کاهش توده استخوانی به دلیل سالها بدون فعالیت باقی ماندن این عضو شاهدی بر این ادعاست .
همچنین مطالعات نشان داده که پیرمرد لاشاپل نیز دارای علائم حادی از انواع بیماری هاست . ستون فقرات ، فك پایین ، استخوان لگن و پاهای وی دارای التهاب است و از آرتروز قابل توجهی در نواحی گردن ، پشت و شانه ها رنج میبرده ، آثاری از شکستگی دنده ، آسیب دیدگی کشکک زانو و از بین رفتن دندانهای آسیا در وی مشاهده میشود .
براساس استانداردهای امروزی ، مرد شانیدر شماره ۱ را باید در بیمارستان بستری کرد . این احتمال وجود دارد که وی بر اثر ضربه ای که بر سمت چپ جمجمه اش وارد آمده بینایی خود را از دست داده و برای مدتی طولانی ، دائما برای بقاء به گروه خود وابسته شده است . با توجه به آسیب دیدگی های موجود بر اعضاء راست بدنش همچون پا ، ساعد و بازو و همچنین شکل غیرطبیعی کشکک زانوی چپش این استنباط به وجود آمده که وی فلج كامل بوده و فقط به کمك اعضای گروهش قادر به ادامه حیات بوده است .
در کنار بیماریهای حاصل از نارسایی مانند راشتیسم ، مدارکی از آرتروزهای پیشرفته و شکستگی استخوان در قسمت بالایی بدن و بیش از همه مشکلات دندان از جمله ناراحتیهایی بودند که نئاندرتالها را در طول زندگیشان رنج میداد . با این وجود در میان فك نئاندرتالهایی که تا امروز یافت شده اند تنها مدارکی از ۳ مورد پوسیدگی دندان دیده شده است . التهابات لثه دردناك و آسیب دیدگیهای به وجود آمده در ناحیه فك اغلب به دلیل استفاده از دندان به عنوان دست سوم ایجاد میشد . این التهابات به سرعت درون دهان گسترش می یافت و باکتریهایی را ایجاد میکرد که میتوانستند در مدت کوتاهی از ریشه دندان خود را به فك رسانده و در نتیجه طی یك بیماری دردناك شخص دندانهای خود را از دست میداد .
وجود آثار فرسایش بر روی لبه بیرون دندانهای پیشین در انسان نئاندرتال ، شاهد مستدلِ پر کاربرد بودن دندانهای جلویی در این انسان به عنوان ابزار و برای نگه داشتن اشياء است .
جالب اینکه این فرسایش ويژه ، در نزد نئاندرتال های بالغ دیده شده و در کودکان قابل مشاهده نیست که حاکی از بروز آن به تدریج در میانسالی و بر اثر استفاده است .
@Evolution_iran
◀️ استرالوپیتکوس
گونه های متعددی از استرالوپیتکوس ها در فاصله زمانی مابین ۴ الی ۲ میلیون سال قبل بر روی زندگی میکردند و سیر تکاملی آنها نهایتا در حدود ۲ میلیون سال قبل منجر به ظهور سرده هومو یا جنس انسان شد .
در این نوشتار ، یوزف ه رایش هلف ، ساختار بدن استرالوپیتکوسها و چالشهایی که برای بقا با آن روبرو بوده اند را مورد بررسی قرار داده و نکات جالب و درخور توجهی را بر میشمارد .
✅ بخوانید
@Evolution_iran
گونه های متعددی از استرالوپیتکوس ها در فاصله زمانی مابین ۴ الی ۲ میلیون سال قبل بر روی زندگی میکردند و سیر تکاملی آنها نهایتا در حدود ۲ میلیون سال قبل منجر به ظهور سرده هومو یا جنس انسان شد .
در این نوشتار ، یوزف ه رایش هلف ، ساختار بدن استرالوپیتکوسها و چالشهایی که برای بقا با آن روبرو بوده اند را مورد بررسی قرار داده و نکات جالب و درخور توجهی را بر میشمارد .
✅ بخوانید
@Evolution_iran
Telegraph
استرالوپیتکوس
گونه های متفاوت استرالوپیتکوس ها بسیار شبیه هم بودند ، اما از لحاظ هیکل و وزن با هم تفاوت داشتند . وزن آنها بین ۲۵ الى ۶۵ کیلو بوده است . نوع میانگین ، یعنی استرالوپیتکوس آفریکانوس ، تقریبا ۳۵ کیلو وزن داشته و قد آن بین ۱ الی ۱/۵ متر بوده است ، بنابراین استرالوپیتسین…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ فسیل
فسیل یا سنگواره، اجساد، بقایا و آثار موجوداتى میباشد که پس از مرگ در بین رسوبات دفن شده و همراه با آنها تحت تاثیر پدیده سنگ شدگى قرار گرفته اند
فسيل شدن یک موجود تنها در نواحی خاص و با شرایط بسیار ویژه رخ میدهد و از این رو فسیلها بسیار کمیاب و نادر هستند
تمام فسیلها بطور مستقیم توسط موجوداتی که در گذشته میزیسته اند بوجود آمده اند. به بیان دیگر براى آنکه یک شى فسیل به حساب آید، باید بقایا یا آثار فعالیت زیستى موجودات گذشته باشد
يك موجود فسيل شده، دقيقا يك مدل سنگی از آن موجود باستانی است. در طول فرايند فسيل شدن، اتمهای اصلی با مواد معدنی جديد جايگرين ميشوند. به طوريكه يك فسيل همان رنگ یا تركيب شيميايی بدن یا عضوی از بدن که فسیل شده را ندارد.
در این فرآیند، استخوان به آهستگی ميپوسد و فاسد ميشود. آب با مواد معدنيش به داخل استخوان رسوخ ميكند و مواد شيميايی داخل استخوان را با مواد معدنی جايگزين ميكند.
اين فرايند نتيجه اش يك كپی سنگ مانند سنگين از شی اصلی است، یعنی يك فسيل
فسيل همان شكل عضو بدن یا کل بدن موجود اصلی را دارد، اما از نظر شيميايی بیشتر سنگ است
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا
@Evolution_iran
فسیل یا سنگواره، اجساد، بقایا و آثار موجوداتى میباشد که پس از مرگ در بین رسوبات دفن شده و همراه با آنها تحت تاثیر پدیده سنگ شدگى قرار گرفته اند
فسيل شدن یک موجود تنها در نواحی خاص و با شرایط بسیار ویژه رخ میدهد و از این رو فسیلها بسیار کمیاب و نادر هستند
تمام فسیلها بطور مستقیم توسط موجوداتی که در گذشته میزیسته اند بوجود آمده اند. به بیان دیگر براى آنکه یک شى فسیل به حساب آید، باید بقایا یا آثار فعالیت زیستى موجودات گذشته باشد
يك موجود فسيل شده، دقيقا يك مدل سنگی از آن موجود باستانی است. در طول فرايند فسيل شدن، اتمهای اصلی با مواد معدنی جديد جايگرين ميشوند. به طوريكه يك فسيل همان رنگ یا تركيب شيميايی بدن یا عضوی از بدن که فسیل شده را ندارد.
در این فرآیند، استخوان به آهستگی ميپوسد و فاسد ميشود. آب با مواد معدنيش به داخل استخوان رسوخ ميكند و مواد شيميايی داخل استخوان را با مواد معدنی جايگزين ميكند.
اين فرايند نتيجه اش يك كپی سنگ مانند سنگين از شی اصلی است، یعنی يك فسيل
فسيل همان شكل عضو بدن یا کل بدن موجود اصلی را دارد، اما از نظر شيميايی بیشتر سنگ است
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا
@Evolution_iran
◀️ فسیل
واژه فسیل ، از کلمه یونانی فسیلیوم به معنای چیزی را از دل خاک خارج کردن گرفته شده است .
فسیلها ، اشیایی واقعی هستند که از دل زمین بیرون آورده میشوند ! آنها بقایای جانداران باستانی هستند که بصورت بقایا ، مدل و یا آثاری در سنگ و به ندرت در باتلاقها ، چالهای قیر ، یخ منجمد یا صمغ درختان به جای مانده اند .
آثار فسیلی شواهدی را مبنی بر تکامل و روند آن بدست میدهند که بسیار بااهمیت است و از این رو ، علم دیرین شناسی که به کشف و بررسی فسیلها میپردازد ، ارتباط تنگاتنگی با علم تکامل دارد .
براساس نظم قرار گرفتن فسیلها در لایه های رسوبی ، میتوان وقوع تغییرات تکاملی دراز مدت موجودات را ردیابی کرد . توالی شکلهای فسیلی نشان میدهد پروکاریوتها در جایگاه نیایی تمام اشکال حیات قرار دارند . در واقع آنها قدیمی ترین فسیلهای شناخته شده بر روی کره زمین هستند . استروماتولیت ها ، نخستین ارگانیسم های زنده ای هستند که ۳/۵ میلیارد سال قبل با گیر افتادن درون رسوبات نخستین فسیلها را ایجاد کردند .
ظهور دوره ای رده های مختلف جانوران مهره دار در ذخایر فسیلی نشان میدهد که ماهیها قدیمتر از دیگر مهره داران هستند . پس از ماهیها ، دوزیستان خزندگان ، پستانداران و پرندگان پدیدار شده اند و این توالی با تاریخچه نسلهای مهره داران که از طرق دیگر بدست آمده اند هماهنگ است .
فسیل ، اغلب شامل اثرات برجای مانده از جاندار ، مانند بخشی از ساختار یا رد پای آن است و در موارد معدودی که تمام ساختار موجود زنده بر روی یک سنگ ، لایه ای فسیلی یا سنگ فسیلی ایجاد کند ، مطالعه آن اطلاعات فراوانی به دست میدهد .
بیشتر سنگهای فسیلی از نوع رسوبی هستند ، اما در انواع دیگر سنگها و کانیها مانند صدف و سنگ دگرگونی نیز یافت شده اند . نادرترین نوع سنگ فسیلی ، بر بستر سنگ آذرین یا آتشفشانی ایجاد میشود .
متاسفانه فرایند فسیل شدن یک جاندار بسیار نادر است ، زیرا بدن تمام موجودات زنده پس از مردن تمایل به تجزیه دارد و شرایط محیطی نیز همواره برای فساد بدن جانداران مهیا است . بنابراین فسیل شدن باید به سرعت و پیش از تجزیه بدن جاندار صورت بگیرد که با گیر افتادن ارگانیسم در رسوب یا ترکیبات رزینی امکانپذیر است . در مواردی نیز فسیل تحت فشار فراوان یا در محیط فاقد اکسیژن تشکیل میشود . از مناسبترین مکانها برای تشکیل فسیل ، حاشیهٔ دلتاها و پیرامون کوههای آتشفشانی قدیمی که خاکستر از آنها متصاعد میشود و یا دریاهای کم عمق و یخچالها و باتلاقها هستند که شرایط محیطی مناسب جهت تشکیل فسیل را ایجاد میکنند .
اکثر فسیلهایی که کشف میشوند عموما مربوط به اعضای سخت جانداران مانند اسکلت و صدف هستند که بعلت ساختار مستحکم خود قابلیت ایجاد فسیل را دارند . اعضای نرم بدن جانوران به ندرت فسیل میشوند . معمولا این نوع فسیل زمانی شکل میگیرد که موجود در محیطی کاملاً دور از هوا قرار بگیرد . وجود چنین محیطی کمتر اتفاق افتاده و موجودات اغلب تحت تأثیر عمل باکتریها واقع شده و تجزیه میشوند ، ولی در این مورد میتوان از چند محیط مناسب نام برد :
- یخبندان : در سال ۱۷۹۹ میلادی در منطقه قطبی سیبری ، جسد کامل ماموتها که در نتیجه یخبندان به حالت اولیه خود با گوشت و پوست و پشم و حتی محتویات داخلی معده آنها باقی مانده بود پیدا شد . بعد از آن بیش از پنجاه فسیل دیگر در سیبری پیدا شده اند . گوشت بعضی از این سنگواره ها به قدری خوب محافظت شده بود که حتی ممکن بود توسط حیوانات وحشی مورد استفاده قرار گیرد !
- مدفون شدن در آسفالت طبیعی : در بعضی از مناطق نفت خیز ، در امتداد شکستگیها ، نفت خام به سطح زمین جریان پیدا میکند و در گودالهایی تجمع مییابد . با تبخیر شدن نفتهای سبک ، نفت سنگین مانند آسفالت طبیعی در گودال باقی میماند . پوشیده شدن این نفتها با لایه ای نازک از گرد و غبار ، باعث میشود تا چنانچه موجودی از روی آن عبور کند به داخل آن فرو رفته و مدفون شود و تمام بخشهای بدن سالم بماند .
- مومیایی شدن : در مناطق با آب و هوای خشک ، جانوران دوره های گذشته که بر حسب اتفاق در زیر شنهای روان و مواد رسی مدفون شدهاند ، در نتیجه خشکی هوا ، گوشت و پوست جانور خشکیده و جانور به حالت اولی خود فسیل شده است . در حقیقت خشک شدگی باعث مومیائی شدن طبیعی موجود میشود .
- مدفون شدن حشرات در داخل صمغ درختان : حشرات و یا جانداران کوچک ادوار گذشته که به صمغها چسبیده و در داخل آنها محفوظ ماندهاند ، در اثر گذشت زمان و سخت شدن صمغها بدون کوچکترین تغییری محافظت شدهاند ، طوریکه حتی بافتهای مختلف آنها نیز زیر میکروسکوپ قابل مطالعه است .
@Evolution_iran
واژه فسیل ، از کلمه یونانی فسیلیوم به معنای چیزی را از دل خاک خارج کردن گرفته شده است .
فسیلها ، اشیایی واقعی هستند که از دل زمین بیرون آورده میشوند ! آنها بقایای جانداران باستانی هستند که بصورت بقایا ، مدل و یا آثاری در سنگ و به ندرت در باتلاقها ، چالهای قیر ، یخ منجمد یا صمغ درختان به جای مانده اند .
آثار فسیلی شواهدی را مبنی بر تکامل و روند آن بدست میدهند که بسیار بااهمیت است و از این رو ، علم دیرین شناسی که به کشف و بررسی فسیلها میپردازد ، ارتباط تنگاتنگی با علم تکامل دارد .
براساس نظم قرار گرفتن فسیلها در لایه های رسوبی ، میتوان وقوع تغییرات تکاملی دراز مدت موجودات را ردیابی کرد . توالی شکلهای فسیلی نشان میدهد پروکاریوتها در جایگاه نیایی تمام اشکال حیات قرار دارند . در واقع آنها قدیمی ترین فسیلهای شناخته شده بر روی کره زمین هستند . استروماتولیت ها ، نخستین ارگانیسم های زنده ای هستند که ۳/۵ میلیارد سال قبل با گیر افتادن درون رسوبات نخستین فسیلها را ایجاد کردند .
ظهور دوره ای رده های مختلف جانوران مهره دار در ذخایر فسیلی نشان میدهد که ماهیها قدیمتر از دیگر مهره داران هستند . پس از ماهیها ، دوزیستان خزندگان ، پستانداران و پرندگان پدیدار شده اند و این توالی با تاریخچه نسلهای مهره داران که از طرق دیگر بدست آمده اند هماهنگ است .
فسیل ، اغلب شامل اثرات برجای مانده از جاندار ، مانند بخشی از ساختار یا رد پای آن است و در موارد معدودی که تمام ساختار موجود زنده بر روی یک سنگ ، لایه ای فسیلی یا سنگ فسیلی ایجاد کند ، مطالعه آن اطلاعات فراوانی به دست میدهد .
بیشتر سنگهای فسیلی از نوع رسوبی هستند ، اما در انواع دیگر سنگها و کانیها مانند صدف و سنگ دگرگونی نیز یافت شده اند . نادرترین نوع سنگ فسیلی ، بر بستر سنگ آذرین یا آتشفشانی ایجاد میشود .
متاسفانه فرایند فسیل شدن یک جاندار بسیار نادر است ، زیرا بدن تمام موجودات زنده پس از مردن تمایل به تجزیه دارد و شرایط محیطی نیز همواره برای فساد بدن جانداران مهیا است . بنابراین فسیل شدن باید به سرعت و پیش از تجزیه بدن جاندار صورت بگیرد که با گیر افتادن ارگانیسم در رسوب یا ترکیبات رزینی امکانپذیر است . در مواردی نیز فسیل تحت فشار فراوان یا در محیط فاقد اکسیژن تشکیل میشود . از مناسبترین مکانها برای تشکیل فسیل ، حاشیهٔ دلتاها و پیرامون کوههای آتشفشانی قدیمی که خاکستر از آنها متصاعد میشود و یا دریاهای کم عمق و یخچالها و باتلاقها هستند که شرایط محیطی مناسب جهت تشکیل فسیل را ایجاد میکنند .
اکثر فسیلهایی که کشف میشوند عموما مربوط به اعضای سخت جانداران مانند اسکلت و صدف هستند که بعلت ساختار مستحکم خود قابلیت ایجاد فسیل را دارند . اعضای نرم بدن جانوران به ندرت فسیل میشوند . معمولا این نوع فسیل زمانی شکل میگیرد که موجود در محیطی کاملاً دور از هوا قرار بگیرد . وجود چنین محیطی کمتر اتفاق افتاده و موجودات اغلب تحت تأثیر عمل باکتریها واقع شده و تجزیه میشوند ، ولی در این مورد میتوان از چند محیط مناسب نام برد :
- یخبندان : در سال ۱۷۹۹ میلادی در منطقه قطبی سیبری ، جسد کامل ماموتها که در نتیجه یخبندان به حالت اولیه خود با گوشت و پوست و پشم و حتی محتویات داخلی معده آنها باقی مانده بود پیدا شد . بعد از آن بیش از پنجاه فسیل دیگر در سیبری پیدا شده اند . گوشت بعضی از این سنگواره ها به قدری خوب محافظت شده بود که حتی ممکن بود توسط حیوانات وحشی مورد استفاده قرار گیرد !
- مدفون شدن در آسفالت طبیعی : در بعضی از مناطق نفت خیز ، در امتداد شکستگیها ، نفت خام به سطح زمین جریان پیدا میکند و در گودالهایی تجمع مییابد . با تبخیر شدن نفتهای سبک ، نفت سنگین مانند آسفالت طبیعی در گودال باقی میماند . پوشیده شدن این نفتها با لایه ای نازک از گرد و غبار ، باعث میشود تا چنانچه موجودی از روی آن عبور کند به داخل آن فرو رفته و مدفون شود و تمام بخشهای بدن سالم بماند .
- مومیایی شدن : در مناطق با آب و هوای خشک ، جانوران دوره های گذشته که بر حسب اتفاق در زیر شنهای روان و مواد رسی مدفون شدهاند ، در نتیجه خشکی هوا ، گوشت و پوست جانور خشکیده و جانور به حالت اولی خود فسیل شده است . در حقیقت خشک شدگی باعث مومیائی شدن طبیعی موجود میشود .
- مدفون شدن حشرات در داخل صمغ درختان : حشرات و یا جانداران کوچک ادوار گذشته که به صمغها چسبیده و در داخل آنها محفوظ ماندهاند ، در اثر گذشت زمان و سخت شدن صمغها بدون کوچکترین تغییری محافظت شدهاند ، طوریکه حتی بافتهای مختلف آنها نیز زیر میکروسکوپ قابل مطالعه است .
@Evolution_iran
◀️ نیروی محرکه تکامل
⬅️ رقابت چیست ؟!
موجودات زنده کمابیش در حد بالایی با محیط خود سازگاری دارند . سم اسب با دویدن در دشت سازگار است ، پوست کلفت و پرمو با لایه ضخیم چربی زیر آن ، خرس قطبی را در برابر سرمای شمالکانی محافظت میکند ، گردن دراز زرافه ها به آنها در کندن برگها و شاخچه های درختان بلند که دیگر علفخوران گرم دشتها قادر به دست یافتن به آنها نیستند یاری میرساند و قس على هذا . طبیعت از چنین سازگاریهای جالب و عالی آکنده است . سازواره و محیط در پیوند دو جانبه با یکدیگر قرار دارند . محیط ، سازواره را بر اساس امکانات بدنی ارگانیسم شکل میدهد . مطالبات محيط راه حلهای گوناگونی ارائه میدهند ، همانگونه که در عرصه ریاضیات برای معادلات پیچیده میتوان راه حلهای متعددی ارائه داد ، محیط نیز راه حلهای گوناگونی را ارائه میکند و اینکه سازگاری با چه ژرفایی صورت گرفته ، هیچ نقشی ایفا نمیکند ، تا زمانی که موجود با رقیب دیگری که با محیط خود بهتر سازش یافته به مقابله کشانده شود . در این جا یک توضیح ضروری به نظر میرسد . رقابت به این معنی نیست که قویترها با خشونت و بیرحمی رقبای ضعیف تر را تار و مار میکنند یا به کلی نسل آنها را از زمین بر میدارند . در رویدادهای طبیعی چنین حالتی یک استثنا است . معمولا برتری یافتن در عرصه رقابت در اینجا به بیان درست تر یعنی بهره گیری مفید از امکانات زیستی . موجود ضعیفتر میتواند در این جریان رقیب بلند مرتبه ای به شمار آید ، حتی اگر او در یک مقابله رو در رو شکست بخورد . بنابراین برتری ، با عواملی چون کمبود مواد غذایی یا با وفور منابع حیاتی و یا سطح فضای حیاتی که
هر فرد از آن نوع میتواند در اختیار خود بگیرد سنجیده نمیشود . موفقیت بیشتر با شمار فرزندانی که بقا می یابند و دوباره تولید مثل میکنند سنجیده میشود . موفقیت فردی در این جریان هیچ نقشی بازی نمیکند . در فرایند حیات ، یک فرد یکی از حلقه های بیشمار زنجیره زیست را تشکیل میدهد . آن فرد فقط هنگامی موفق خواهد بود که همه زنجیر حفظ شود و بتواند دوام بیاورد . اگر پیوند وی با زنجیر گسسته شود ، همه موفقیتهای فردی او که پیش تر به دست آورده بود از دست میروند . از این رو رقابت قانون حیات مندی را به نمایش میگذارد که به دنبال بهترین راه میگردد و از سود آنی حداکثر ، به نفع توفيق دراز مدت چشم پوشی میکند .
وقتی سخن از اهمیت رقابت در فرایند تکامل در میان باشد ، به چه چیزهایی باید اندیشید ؟
اگر امکانات و تواناییهای یک گونه ، او را در محیط خویش سازگار کند ، میشود آن را به مثابه یک نوع انطباق یافته پذیرفت .
یک زیست بوم شناس به زبان ساده تر خواهد گفت اینکه آن گونه به کدام موقعیت مناسب دست یافته ، بستگی کامل به تواناییهای او و نوع رقیبش داشته است . این قابلیتها به عنوان اساس تجهیزات زیست شناختی ، زیر ساختی برای ادامه تکامل ، مقابله با تغییرات محیط زیست و به ویژه برای مقابله با رقیبان به آنها میدهد که آن نیروی محرکه ای برای ادامه تکامل است . بنابراین تأثیر متقابل تواناییهای سازواره و مطالبات محیط زیست جدید به پیشرفت در تکامل می انجامد . تکامل از هیچ یک از این دو سازه به تنهایی نتیجه نمیشود . تعامل پویا بین سازواره و محیط او ، تداوم تکامل را ممکن میسازد ، زیرا هر پیشرفتی و هر بهبودی در ساختمان و توانایی سازواره میباید در رابطه با محیط از عهده تنازع بقا بر آید و قادر به بقا باشد ، وگرنه سودمند واقع نخواهد شد . از سوی دیگر ، بدون هیچ تغییری در مطالبات محیط انتظار هیچ پیشرفتی را نباید داشت ، زیرا هیچ دلیلی وجود ندارد که یک اندام آزمون پس داده یا توانایی آزموده شده را از دست بدهند و آن را تغییر دهند .
@Evolution_iran
⬅️ رقابت چیست ؟!
موجودات زنده کمابیش در حد بالایی با محیط خود سازگاری دارند . سم اسب با دویدن در دشت سازگار است ، پوست کلفت و پرمو با لایه ضخیم چربی زیر آن ، خرس قطبی را در برابر سرمای شمالکانی محافظت میکند ، گردن دراز زرافه ها به آنها در کندن برگها و شاخچه های درختان بلند که دیگر علفخوران گرم دشتها قادر به دست یافتن به آنها نیستند یاری میرساند و قس على هذا . طبیعت از چنین سازگاریهای جالب و عالی آکنده است . سازواره و محیط در پیوند دو جانبه با یکدیگر قرار دارند . محیط ، سازواره را بر اساس امکانات بدنی ارگانیسم شکل میدهد . مطالبات محيط راه حلهای گوناگونی ارائه میدهند ، همانگونه که در عرصه ریاضیات برای معادلات پیچیده میتوان راه حلهای متعددی ارائه داد ، محیط نیز راه حلهای گوناگونی را ارائه میکند و اینکه سازگاری با چه ژرفایی صورت گرفته ، هیچ نقشی ایفا نمیکند ، تا زمانی که موجود با رقیب دیگری که با محیط خود بهتر سازش یافته به مقابله کشانده شود . در این جا یک توضیح ضروری به نظر میرسد . رقابت به این معنی نیست که قویترها با خشونت و بیرحمی رقبای ضعیف تر را تار و مار میکنند یا به کلی نسل آنها را از زمین بر میدارند . در رویدادهای طبیعی چنین حالتی یک استثنا است . معمولا برتری یافتن در عرصه رقابت در اینجا به بیان درست تر یعنی بهره گیری مفید از امکانات زیستی . موجود ضعیفتر میتواند در این جریان رقیب بلند مرتبه ای به شمار آید ، حتی اگر او در یک مقابله رو در رو شکست بخورد . بنابراین برتری ، با عواملی چون کمبود مواد غذایی یا با وفور منابع حیاتی و یا سطح فضای حیاتی که
هر فرد از آن نوع میتواند در اختیار خود بگیرد سنجیده نمیشود . موفقیت بیشتر با شمار فرزندانی که بقا می یابند و دوباره تولید مثل میکنند سنجیده میشود . موفقیت فردی در این جریان هیچ نقشی بازی نمیکند . در فرایند حیات ، یک فرد یکی از حلقه های بیشمار زنجیره زیست را تشکیل میدهد . آن فرد فقط هنگامی موفق خواهد بود که همه زنجیر حفظ شود و بتواند دوام بیاورد . اگر پیوند وی با زنجیر گسسته شود ، همه موفقیتهای فردی او که پیش تر به دست آورده بود از دست میروند . از این رو رقابت قانون حیات مندی را به نمایش میگذارد که به دنبال بهترین راه میگردد و از سود آنی حداکثر ، به نفع توفيق دراز مدت چشم پوشی میکند .
وقتی سخن از اهمیت رقابت در فرایند تکامل در میان باشد ، به چه چیزهایی باید اندیشید ؟
اگر امکانات و تواناییهای یک گونه ، او را در محیط خویش سازگار کند ، میشود آن را به مثابه یک نوع انطباق یافته پذیرفت .
یک زیست بوم شناس به زبان ساده تر خواهد گفت اینکه آن گونه به کدام موقعیت مناسب دست یافته ، بستگی کامل به تواناییهای او و نوع رقیبش داشته است . این قابلیتها به عنوان اساس تجهیزات زیست شناختی ، زیر ساختی برای ادامه تکامل ، مقابله با تغییرات محیط زیست و به ویژه برای مقابله با رقیبان به آنها میدهد که آن نیروی محرکه ای برای ادامه تکامل است . بنابراین تأثیر متقابل تواناییهای سازواره و مطالبات محیط زیست جدید به پیشرفت در تکامل می انجامد . تکامل از هیچ یک از این دو سازه به تنهایی نتیجه نمیشود . تعامل پویا بین سازواره و محیط او ، تداوم تکامل را ممکن میسازد ، زیرا هر پیشرفتی و هر بهبودی در ساختمان و توانایی سازواره میباید در رابطه با محیط از عهده تنازع بقا بر آید و قادر به بقا باشد ، وگرنه سودمند واقع نخواهد شد . از سوی دیگر ، بدون هیچ تغییری در مطالبات محیط انتظار هیچ پیشرفتی را نباید داشت ، زیرا هیچ دلیلی وجود ندارد که یک اندام آزمون پس داده یا توانایی آزموده شده را از دست بدهند و آن را تغییر دهند .
@Evolution_iran
◀️ ابرو
نظریه غالب در مورد ابرو این بوده که ابروها جلوی ریزش عرق پیشانی یا باران را به درون کاسه چشم میگیرند
اما نظریات اخیر اهمیت وجود ابرو در انسان را بسیار بیشتر میدانند
انسانها با وجود مغز پیچیده و ارتباطات وسیع، گروهها و قبایل بزرگی تشکیل میدادند. رفته رفته حتی قبایل بزرگ نیز شروع به داد و ستد و ارتباطات پیچیده با یکدیگر کردند.
این ارتباطات وسیع، بخصوص میان افراد غریبه از قبایل متفاوت، چیزی است که ابرو را بااهمیت و دارای نقش ویژه ای میکند
انسانها در مواجه با سایر انسانهای غریبه ، به کمک ابرو میتوانستند نشان دهند که حس حمله یا تهاجم ندارند یا اعلام کنند که از دیدن غریبه ها خوشحالند یا کنجکاو هستند
این نشانه اولیه بسیار مهم بود، چرا که بشر اولیه یا از کلمات بسیار محدودی برای ارتباط برخوردار بود، یا اصلاً هنوز قدرت مکالمه پیچیده نداشت.
پیچ و خم ابرو توانست یک وسیله بیانی خوب برای بسیاری از آشناییها باشد که قبل از آن به خاطر غریزه دفاع و ترس از غریبه ها، ناگزیر به جنگ و اذیت ناخواسته و نادانسته همدیگر ختم میشد .
@Evolution_iran
نظریه غالب در مورد ابرو این بوده که ابروها جلوی ریزش عرق پیشانی یا باران را به درون کاسه چشم میگیرند
اما نظریات اخیر اهمیت وجود ابرو در انسان را بسیار بیشتر میدانند
انسانها با وجود مغز پیچیده و ارتباطات وسیع، گروهها و قبایل بزرگی تشکیل میدادند. رفته رفته حتی قبایل بزرگ نیز شروع به داد و ستد و ارتباطات پیچیده با یکدیگر کردند.
این ارتباطات وسیع، بخصوص میان افراد غریبه از قبایل متفاوت، چیزی است که ابرو را بااهمیت و دارای نقش ویژه ای میکند
انسانها در مواجه با سایر انسانهای غریبه ، به کمک ابرو میتوانستند نشان دهند که حس حمله یا تهاجم ندارند یا اعلام کنند که از دیدن غریبه ها خوشحالند یا کنجکاو هستند
این نشانه اولیه بسیار مهم بود، چرا که بشر اولیه یا از کلمات بسیار محدودی برای ارتباط برخوردار بود، یا اصلاً هنوز قدرت مکالمه پیچیده نداشت.
پیچ و خم ابرو توانست یک وسیله بیانی خوب برای بسیاری از آشناییها باشد که قبل از آن به خاطر غریزه دفاع و ترس از غریبه ها، ناگزیر به جنگ و اذیت ناخواسته و نادانسته همدیگر ختم میشد .
@Evolution_iran
◀️ ابرو
پیشانی نئاندرتالها برجسته بود و در جایی که ابروی انسان قرار دارد ، استخوانهای قطوری وجود داشت که ثابت بودند . این ویژگی تنها مختص نئاندرتالها نبوده است و آن را تقریبا در تمام اعضای خانواده انسان و اجداد آنها میتوان دید .
اجداد ما دارای خط ابروی استخوانی بودند که نواحی بالای چشم را برجسته تر از آنچه در انسان امروزی هست جلوه میداد .
اما صورت انسان با گذشت دهها هزار سال بتدریج کوچکتر و مسطح تر شد و به نحوی تغییر کرد که اکنون ابروها قادرند طیف وسیعی از احساسات را به تصویر بکشند . به عبارت دیگر ، در اجداد قدیمیتر ما ، قدرت بروز احساس بوسیله حالت چهره بسیار کم بوده است . بالا بردن ابرو یا تغییر حالتهایش در ترکیب با چین پیشانی ، بعدها با تغییرات تکاملی در گونه ما ، هومو ساپینس ، ممکن شد و طی زمان حالت ناخودآگاه و غریزی به خود گرفت و از وسایل تأثیرگذار در حین روبرو شدن با افراد دیگر شد .
وقتی صورت انسان کوچکتر و ناحیه پیشانی مسطح تر شد ، عضلات صورت توانایی یافتند که ابروها را به بالا و پایین حرکت دهند و احساسات ظریفتری را بیان کنند .
علت وجود و کارکرد دقیقِ برجستگی زمختِ استخوان در ناحیه بالای چشم در اجداد انسان هنوز به طور قطع مشخص نیست .
فرضیاتی مطرح هستند که آن را دارای کارکرد ساختاری و باعث تقویت توانایی صورت در تحمل فشار ناشی از جویدنهای پرزور میدانند . اما مدلهای رایانه ای نشان میدهند حتی اگر این برجستگی وجود نمیداشت ، تفاوت چندانی در چگونگی پراکندگی فشار جویدن در پهنای صورت ایجاد نمیشد . فرضیات دیگر نیز به همین اندازه غیرقابل اتکا هستند و دلیل قطعی وجود این برجستگی هنوز بصورت معما باقی مانده است .
اما بهرحال صورت انسان در طول زمان کوچکتر شد و این برجستگی پرسش برانگیز را از دست داد و مسطح تر شدن ناحیه پیشانی ، باعث تحول ارتباطات بین فردی شد .
گمان میرود که برجستگی خط ابرو در اجداد انسان مانند انسان هایدلبرگ و همینطور سایر گونه های انسانی ، نشانه قدرت جسمانی بوده باشد . اما ماهیچه های پیشانی در انسانهای اولیه فقط میتوانستند خط ابرو را به جلو یا عقب بکشند و ظرافتهای حرکتی دیگری را شامل نمیشدند . این در حالی است که ابروها نقش بسزایی در ارتباطات انسانی ایفا میکنند و با انواع حرکاتشان میتوانند حالات و عواطف مختلفی را بدون این که حتی کلامی ردوبدل شود به مخاطب برسانند .
جوامع انسانی بزرگتر تقریبا در اواخر دوره تکامل انسان شکل گرفتند و شاید بتوان گفت مسطح تر شدن پیشانی بر اثر افزایش نیاز به پیچیده تر شدن ارتباطات بین فردی در جوامع بزرگتر به وجود آمد و به یکی از صفات مورد نیاز برای بقا تبدیل شد .
ابروهای متحرک به ما مهارت برقراری ارتباط برای ایجاد شبکه های اجتماعی بزرگ و بزرگتر را میدهند . به ویژه برای ابراز احساسات ظریفتر ، مانند شناخت و همدردی ، امکان درک و همکاری بیشتر بین افراد .
اما این فقط ابروها نبودند که باعث غنی تر شدن تعاملات انسانی شدند ، بلکه اگر چنین توجیهی را بپذیریم ، این نکته را نیز باید در نظر بگیریم که سایر عضلات صورت نیز همانند ابروها در تکامل تعاملات انسانی نقش داشتهاند .
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا
@Evolution_iran
پیشانی نئاندرتالها برجسته بود و در جایی که ابروی انسان قرار دارد ، استخوانهای قطوری وجود داشت که ثابت بودند . این ویژگی تنها مختص نئاندرتالها نبوده است و آن را تقریبا در تمام اعضای خانواده انسان و اجداد آنها میتوان دید .
اجداد ما دارای خط ابروی استخوانی بودند که نواحی بالای چشم را برجسته تر از آنچه در انسان امروزی هست جلوه میداد .
اما صورت انسان با گذشت دهها هزار سال بتدریج کوچکتر و مسطح تر شد و به نحوی تغییر کرد که اکنون ابروها قادرند طیف وسیعی از احساسات را به تصویر بکشند . به عبارت دیگر ، در اجداد قدیمیتر ما ، قدرت بروز احساس بوسیله حالت چهره بسیار کم بوده است . بالا بردن ابرو یا تغییر حالتهایش در ترکیب با چین پیشانی ، بعدها با تغییرات تکاملی در گونه ما ، هومو ساپینس ، ممکن شد و طی زمان حالت ناخودآگاه و غریزی به خود گرفت و از وسایل تأثیرگذار در حین روبرو شدن با افراد دیگر شد .
وقتی صورت انسان کوچکتر و ناحیه پیشانی مسطح تر شد ، عضلات صورت توانایی یافتند که ابروها را به بالا و پایین حرکت دهند و احساسات ظریفتری را بیان کنند .
علت وجود و کارکرد دقیقِ برجستگی زمختِ استخوان در ناحیه بالای چشم در اجداد انسان هنوز به طور قطع مشخص نیست .
فرضیاتی مطرح هستند که آن را دارای کارکرد ساختاری و باعث تقویت توانایی صورت در تحمل فشار ناشی از جویدنهای پرزور میدانند . اما مدلهای رایانه ای نشان میدهند حتی اگر این برجستگی وجود نمیداشت ، تفاوت چندانی در چگونگی پراکندگی فشار جویدن در پهنای صورت ایجاد نمیشد . فرضیات دیگر نیز به همین اندازه غیرقابل اتکا هستند و دلیل قطعی وجود این برجستگی هنوز بصورت معما باقی مانده است .
اما بهرحال صورت انسان در طول زمان کوچکتر شد و این برجستگی پرسش برانگیز را از دست داد و مسطح تر شدن ناحیه پیشانی ، باعث تحول ارتباطات بین فردی شد .
گمان میرود که برجستگی خط ابرو در اجداد انسان مانند انسان هایدلبرگ و همینطور سایر گونه های انسانی ، نشانه قدرت جسمانی بوده باشد . اما ماهیچه های پیشانی در انسانهای اولیه فقط میتوانستند خط ابرو را به جلو یا عقب بکشند و ظرافتهای حرکتی دیگری را شامل نمیشدند . این در حالی است که ابروها نقش بسزایی در ارتباطات انسانی ایفا میکنند و با انواع حرکاتشان میتوانند حالات و عواطف مختلفی را بدون این که حتی کلامی ردوبدل شود به مخاطب برسانند .
جوامع انسانی بزرگتر تقریبا در اواخر دوره تکامل انسان شکل گرفتند و شاید بتوان گفت مسطح تر شدن پیشانی بر اثر افزایش نیاز به پیچیده تر شدن ارتباطات بین فردی در جوامع بزرگتر به وجود آمد و به یکی از صفات مورد نیاز برای بقا تبدیل شد .
ابروهای متحرک به ما مهارت برقراری ارتباط برای ایجاد شبکه های اجتماعی بزرگ و بزرگتر را میدهند . به ویژه برای ابراز احساسات ظریفتر ، مانند شناخت و همدردی ، امکان درک و همکاری بیشتر بین افراد .
اما این فقط ابروها نبودند که باعث غنی تر شدن تعاملات انسانی شدند ، بلکه اگر چنین توجیهی را بپذیریم ، این نکته را نیز باید در نظر بگیریم که سایر عضلات صورت نیز همانند ابروها در تکامل تعاملات انسانی نقش داشتهاند .
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا
@Evolution_iran
Nature
Supraorbital morphology and social dynamics in human evolution
Nature Ecology & Evolution - Virtual manipulation of the archaic hominin specimen Kabwe 1’s browridge and biting simulations reveal a limited spatial and biomechanical role, opening up...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ درآمدی بر تکامل انسان
☑️ قسمت اول
☑️ با خانواده خود آشنا شوید
✅ دکتر محمدحسین کازرون
2⃣ قسمت دوم
3⃣ قسمت سوم
4⃣ قسمت چهارم
5⃣ قسمت پنجم
@Evolution_iran
☑️ قسمت اول
☑️ با خانواده خود آشنا شوید
✅ دکتر محمدحسین کازرون
2⃣ قسمت دوم
3⃣ قسمت سوم
4⃣ قسمت چهارم
5⃣ قسمت پنجم
@Evolution_iran
◀️ لامارکیسم
⬅️ ترانسفورمیسم
ژان باتیست لامارک ، سال ۱۸۰۹ در کتاب خود با نام فلسفه جانورشناختی نظريه خود درباره تغییر گونه ها را ارائه داد .
در نظريه او که به تغیرگرایی یا ترانسفورمیسم (Transformisme) مشهور شد ، نیای مشترک وجود نداشت . بلکه لامارک باور داشت که ساختارهای ساده حیات ، به صورت پیوسته توسط پیدایش آنی به وجود میآیند . سپس نیرویی حیاتی که در ذات طبیعت است ، گونه ها را به سوی پیچیده شدن در طی زمان و حرکت بر نردبانی که با زنجیره عظیم هستی در ارتباط بود پیش میراند .
لامارک سازگاری موجودات با محیط را نیز اینگونه توضیح داد که همان نیرویی که باعث پدید آمدن پیچیدگیهای بیشتر میشود ، اندامهای جانوران و گیاهان را بر حسب به درد بخور بودن یا نبودنشان تغییر میدهد . درست همانطور که ماهیچهها با تمرین بزرگ میشوند . اما چنین دگرگونیهایی توسط نسل بعدی به ارث میرسند و سازگاری آرام با طبیعت را نتیجه میدهند .
نظریات لامارک با وجود آنکه امروزه به طور کامل رد شده و جایگاهی در علم تکامل ندارند ، اما از منظر تاریخی نقش بسیار ویژه ای در شکل گیری اندیشه های تکاملی داشته است .
@Evolution_iran
⬅️ ترانسفورمیسم
ژان باتیست لامارک ، سال ۱۸۰۹ در کتاب خود با نام فلسفه جانورشناختی نظريه خود درباره تغییر گونه ها را ارائه داد .
در نظريه او که به تغیرگرایی یا ترانسفورمیسم (Transformisme) مشهور شد ، نیای مشترک وجود نداشت . بلکه لامارک باور داشت که ساختارهای ساده حیات ، به صورت پیوسته توسط پیدایش آنی به وجود میآیند . سپس نیرویی حیاتی که در ذات طبیعت است ، گونه ها را به سوی پیچیده شدن در طی زمان و حرکت بر نردبانی که با زنجیره عظیم هستی در ارتباط بود پیش میراند .
لامارک سازگاری موجودات با محیط را نیز اینگونه توضیح داد که همان نیرویی که باعث پدید آمدن پیچیدگیهای بیشتر میشود ، اندامهای جانوران و گیاهان را بر حسب به درد بخور بودن یا نبودنشان تغییر میدهد . درست همانطور که ماهیچهها با تمرین بزرگ میشوند . اما چنین دگرگونیهایی توسط نسل بعدی به ارث میرسند و سازگاری آرام با طبیعت را نتیجه میدهند .
نظریات لامارک با وجود آنکه امروزه به طور کامل رد شده و جایگاهی در علم تکامل ندارند ، اما از منظر تاریخی نقش بسیار ویژه ای در شکل گیری اندیشه های تکاملی داشته است .
@Evolution_iran
Audio
◀️ پاسخ کوتاه به چند پرسش :
◀️ نظریه تکامل چیست ؟
◀️ چرا نظریه تکامل پذیرفته شده است ؟
◀️ آیا نظریه تکامل تنها منسوب به داروین است ؟
◀️ انتخاب طبیعی چیست ؟
◀️ گونه های جدید چگونه بوجود می آیند ؟
✅ از 'AMIR 'parsa
@Evolution_iran
◀️ نظریه تکامل چیست ؟
◀️ چرا نظریه تکامل پذیرفته شده است ؟
◀️ آیا نظریه تکامل تنها منسوب به داروین است ؟
◀️ انتخاب طبیعی چیست ؟
◀️ گونه های جدید چگونه بوجود می آیند ؟
✅ از 'AMIR 'parsa
@Evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ درآمدی بر تکامل انسان
☑️ قسمت دوم
☑️ هومینین های اولیه
✅ دکتر محمدحسین کازرون
1⃣ قسمت اول
3⃣ قسمت سوم
4⃣ قسمت چهارم
5⃣ قسمت پنجم
@Evolution_iran
☑️ قسمت دوم
☑️ هومینین های اولیه
✅ دکتر محمدحسین کازرون
1⃣ قسمت اول
3⃣ قسمت سوم
4⃣ قسمت چهارم
5⃣ قسمت پنجم
@Evolution_iran
◀️ خویشاوندی ما با میمونهای انسان نما
حجیم بودن بدن بویژه برای این مناسب است که موجب میشود تا صرف انرژی برای گرم کردن بدن کاهش یابد . به این ترتیب جانوران تنومند با مواد غذایی کم کیفیت نسبت به موجودات کوچکتر بهتر میتوانند از عهده تعادل سوخت و ساز برآیند . این پدیده در رابطه با پریماتها بدین معنی است که گونه های تنومند مانند اورانگوتان ، شامپانزه و گوریل ، بایستی بتوانند با مواد گیاهی بی کیفیت نیازهای حیاتی خود را تأمین کنند ، زیرا بدنهای حجیم آنها انرژی را بیهوده هدر نمیدهند . این در مورد اورانگوتان و گوریل صادق بوده ، اما درباره شامپانزه ها با محدودیتهایی عمل کرده است . تحقیقات انجام شده در نواحی غیر جنگلی به درستی همین را مورد تأیید قرار داده اند . شامپانزه معمولا کیفیت غذایی خود را با گوشت بهبود میبخشد و به نظر میرسد حریصانه هم به دنبال آن میگردد . او نسبت به گوریلها به مواد گیاهی با کیفیت تر و با درصد بالایی از میوه جات نیازمند است . گذشته از این ، شامپانزه ها نسبت به گوریلهای بسیار تنبل زندگی بسیار فعالتری دارند .
✅ بخوانید
@evolution_iran
حجیم بودن بدن بویژه برای این مناسب است که موجب میشود تا صرف انرژی برای گرم کردن بدن کاهش یابد . به این ترتیب جانوران تنومند با مواد غذایی کم کیفیت نسبت به موجودات کوچکتر بهتر میتوانند از عهده تعادل سوخت و ساز برآیند . این پدیده در رابطه با پریماتها بدین معنی است که گونه های تنومند مانند اورانگوتان ، شامپانزه و گوریل ، بایستی بتوانند با مواد گیاهی بی کیفیت نیازهای حیاتی خود را تأمین کنند ، زیرا بدنهای حجیم آنها انرژی را بیهوده هدر نمیدهند . این در مورد اورانگوتان و گوریل صادق بوده ، اما درباره شامپانزه ها با محدودیتهایی عمل کرده است . تحقیقات انجام شده در نواحی غیر جنگلی به درستی همین را مورد تأیید قرار داده اند . شامپانزه معمولا کیفیت غذایی خود را با گوشت بهبود میبخشد و به نظر میرسد حریصانه هم به دنبال آن میگردد . او نسبت به گوریلها به مواد گیاهی با کیفیت تر و با درصد بالایی از میوه جات نیازمند است . گذشته از این ، شامپانزه ها نسبت به گوریلهای بسیار تنبل زندگی بسیار فعالتری دارند .
✅ بخوانید
@evolution_iran
Telegraph
خویشاوندی ما با میمونهای انسان نما
پژوهشهای انجام شده در مورد ترکیب ژنهای توارثی شامپانزه ها و گوریلها به این نتیجه رسیده که این دو میمون انسان نما ، از اورانگوتان هایی که در جنوب خاوری آسیا زندگی میکنند به انسان نزدیک ترند . بیش از ۹۸ درصد ژنهای توارثی ما با شامپانزه ها و گوریلها همسان هستند…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ تیکتالیک
جانوران خشکی زی تفاوتهای چشمگیری با آبزیان دارند
آنها برخلاف آبزیان گردن دارند و سرهایشان میتواند به طور مستقل از شانه هایشان بچرخد
ماهیها برخلاف جانوران خشکی زی سراسر بدنشان فلس دارد
ماهیها باله دارند، اما جانوران خشکی زی دست و پا و انگشت، مچ و قوزک دارند
میتوانیم مقایسه را ادامه دهیم و یک فهرست بلند بالا از تفاوت ماهیها و جانوران خشکی زی تهیه کنیم
اما تیکتالیک، تفاوت میان این دو نوع جانور را در هم میشکند!
این جانور مانند یک ماهی فلس و باله دارای تیغه دارد، ولی مانند جانوران خشکی زی اولیه، یک سر مسطح و گردن دارد و هنگامی که به درون باله نگاه کنید، استخوانهایی را میبینید که با بخش بالایی بازو، ساعد و حتی بخشهایی از مچ شباهت دارد
مفاصل هم قابل مشاهده است. یک ماهی دارای شانه، آرنج و مچ و همگی آنها درون یک باله با یک شبکه
تقریبا تمام خصوصیاتی را که این موجود با موجودات خشکی زی به اشتراک دارد بسیار ابتدایی به نظر میرسد
برای مثال، شکل و برجستگیهای روی استخوان بالایی بازوی این ماهی، بخشی مانند ماهی و بخشی مانند دوزیستان است. همین موضوع در مورد شكل جمجمه و شانه صدق میکند
☑️ تیکتالیک
@Evolution_iran
جانوران خشکی زی تفاوتهای چشمگیری با آبزیان دارند
آنها برخلاف آبزیان گردن دارند و سرهایشان میتواند به طور مستقل از شانه هایشان بچرخد
ماهیها برخلاف جانوران خشکی زی سراسر بدنشان فلس دارد
ماهیها باله دارند، اما جانوران خشکی زی دست و پا و انگشت، مچ و قوزک دارند
میتوانیم مقایسه را ادامه دهیم و یک فهرست بلند بالا از تفاوت ماهیها و جانوران خشکی زی تهیه کنیم
اما تیکتالیک، تفاوت میان این دو نوع جانور را در هم میشکند!
این جانور مانند یک ماهی فلس و باله دارای تیغه دارد، ولی مانند جانوران خشکی زی اولیه، یک سر مسطح و گردن دارد و هنگامی که به درون باله نگاه کنید، استخوانهایی را میبینید که با بخش بالایی بازو، ساعد و حتی بخشهایی از مچ شباهت دارد
مفاصل هم قابل مشاهده است. یک ماهی دارای شانه، آرنج و مچ و همگی آنها درون یک باله با یک شبکه
تقریبا تمام خصوصیاتی را که این موجود با موجودات خشکی زی به اشتراک دارد بسیار ابتدایی به نظر میرسد
برای مثال، شکل و برجستگیهای روی استخوان بالایی بازوی این ماهی، بخشی مانند ماهی و بخشی مانند دوزیستان است. همین موضوع در مورد شكل جمجمه و شانه صدق میکند
☑️ تیکتالیک
@Evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ درآمدی بر تکامل انسان
☑️ قسمت سوم
☑️ اولین گونه های انسان
✅ دکتر محمدحسین کازرون
1⃣ قسمت اول
2⃣ قسمت دوم
4⃣ قسمت چهارم
5⃣ قسمت پنجم
@Evolution_iran
☑️ قسمت سوم
☑️ اولین گونه های انسان
✅ دکتر محمدحسین کازرون
1⃣ قسمت اول
2⃣ قسمت دوم
4⃣ قسمت چهارم
5⃣ قسمت پنجم
@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گوریلها از نزدیکترین خویشاوندان انسان و بزرگترین گونه نخستی سان زنده هستند
تنها در جنگلهای استوایی و نیمه استوایی آفریقا زندگی میکنند و ۲ گونه زنده از آنها(گوریل شرقی و گوریل غربی)وجود دارد که جز جانوران در معرض انقراض هستند
گوریل نر بالغ بطور متوسط ۱۶۵تا۱۷۵ سانتیمتر قد و ۱۴۰تا۲۰۰ کیلو وزن دارد.ماده ها عموما جثه و وزن کمتر، گاهی تا ۵۰ درصد کمتر از نرها دارند
گیاهخوار هستند و رژیم غذایی اصلی آنها را برگ و میوه تشکیل میدهد و چنین رژیمی آنها را مجبور میکند بیشتر طول روز را مشغول خوردن باشند
بطور معمول بین ۳۰ تا ۵۰ سال عمر میکنند. نرها در ۱۱ تا ۱۳ سالگی بالغ میشوند و ماده ها معمولا در ۱۰ تا ۱۲ سالگی
دروه آبستنی گوریل ماده ۳۴ هفته و معمولا تنها یک بچه بدنیا می آورد. پس از آن تا زمانیکه بچه در کنار مادر است، مجددا آبستن نخواهد شد. عموما بین هر آبستنی ۳ الی ۴ سال فاصله است.
یک گوریل نر قوی معمولا رهبر گروهی ۵ تا ۳۰ عددی است. وی همه تصمیمها را میگیرد. در درگیریها نقش میانجی را ایفا میکند و برای حرکت گروه تصمیم میگیرد.
گروه را به سمت خوراک راهنمایی میکند و مسئولیت رفاه و امنیت گروه را بر عهده دارد
@Evolution_iran
تنها در جنگلهای استوایی و نیمه استوایی آفریقا زندگی میکنند و ۲ گونه زنده از آنها(گوریل شرقی و گوریل غربی)وجود دارد که جز جانوران در معرض انقراض هستند
گوریل نر بالغ بطور متوسط ۱۶۵تا۱۷۵ سانتیمتر قد و ۱۴۰تا۲۰۰ کیلو وزن دارد.ماده ها عموما جثه و وزن کمتر، گاهی تا ۵۰ درصد کمتر از نرها دارند
گیاهخوار هستند و رژیم غذایی اصلی آنها را برگ و میوه تشکیل میدهد و چنین رژیمی آنها را مجبور میکند بیشتر طول روز را مشغول خوردن باشند
بطور معمول بین ۳۰ تا ۵۰ سال عمر میکنند. نرها در ۱۱ تا ۱۳ سالگی بالغ میشوند و ماده ها معمولا در ۱۰ تا ۱۲ سالگی
دروه آبستنی گوریل ماده ۳۴ هفته و معمولا تنها یک بچه بدنیا می آورد. پس از آن تا زمانیکه بچه در کنار مادر است، مجددا آبستن نخواهد شد. عموما بین هر آبستنی ۳ الی ۴ سال فاصله است.
یک گوریل نر قوی معمولا رهبر گروهی ۵ تا ۳۰ عددی است. وی همه تصمیمها را میگیرد. در درگیریها نقش میانجی را ایفا میکند و برای حرکت گروه تصمیم میگیرد.
گروه را به سمت خوراک راهنمایی میکند و مسئولیت رفاه و امنیت گروه را بر عهده دارد
@Evolution_iran