Evolution
6.48K subscribers
371 photos
385 videos
4 files
635 links
@Evolution_iran

︎گروه تکامل @Evolution_irr
︎کتابخانه تکامل @Evolution_ir2
︎مستند تکامل @Evolution_ir3

[کانال مربوط به مطالب پایه‌ای تکامل برای عموم است، اخبار جدید علم تکامل ومطالب تخصصی اینجا منتشر نمیشود]
Download Telegram
◀️ جهش باوری ، رقیب داروینیسم

به طور تناقض آمیزی ، کشف دوباره نظریات مندل درباره ژنتیک در اوایل قرن بیستم منجر به افول بیشتر نظریات داروین شد .
چنین به نظر میرسید که این کشفیات جایگزینی گمراه کننده برای نظریات و پدیده های تدریجی و نامحسوس داروینی ارائه میدهند .

اکنون تکامل با جهش تبیین میشد ! یعنی با تغییرات ناگهانی در ژنوتیپی که تغییرات عظیم متناظری در فنوتیپ را موجب میشد .
آنطور که برخی عقیده داشتند گونه های جدید به موجب جهش های خاص ، از اشکال موجود به وجود می آیند .

این نگرش که تغییر زیستی از یک مرحله به مرحله دیگر جهش میکرد ، برای دانشمندانی که در خصوص تکامل تدریجی و نامحسوس داروینی تردید داشتند ، آشکارا جذابیت داشت .
از نظر جهش گرایان ، انتخاب طبیعی تاثیر قابل چشم پوشی در فرآیند تکامل داشت .

به مدت تقریبا سی سال ، میان جهش گرایان که تکامل را رشته ای از جهش های عظیم میدیدند و داروینی هایی که حامی آموزه های تغییرات کُند و پیوسته داروینی بودند جدایی کامل وجود داشت .
از نظر داروینی ها ، انتخاب طبیعی اصل و راهنمای کلی تکامل بود .



@Evolution_iran
◀️ جهش باوری


ممکن است اکنون درکش برای ما مشکل باشد ، ولی در سالهای ابتدای قرن بیستم ، وقتی از پدیده جهش برای اولین بار نام برده شد ، آن را نظریه ای جانشین تکامل محسوب میکردند ، نه چیزی که بخشی ضروری از داروینیسم باشد !

نحله ای از متخصصان ژنتیک وجود داشت که جهش باور خوانده میشد و اسم شخصیتهای معروفی مانند هوگو دو وریس و ویلیام باتسن را در میان آنها که دوباره اصل توارث مندل را کشف کرده بودند و ویلهلم يوهانسن کسی که نخستین بار کلمه ژن را به کار برد و مخصوصا توماس هانت مورگان ، پدر تئوری کروموزم توارث را شامل میشد .
دو وریس ، تحت تأثیر بزرگی تغییراتی که جهش میتوانست ایجاد کند ، معتقد بود گونه های جدید همیشه تنها از تک جهشهای بزرگ ناشی میشوند . او و یوهانسن ، بیشتر تنوع درون گونه ها را غیر ژنتیکی میدانستند . همه جهش باوران اعتقاد داشتند که حداکثر نقش انتخاب در تکامل ، در حد وجین علف هرز است .
نیروی آفریننده واقعی ، خود جهش است .
آنها ژنتیک مندلی را نه آنطور که امروز محور اصلی داروینیسم است ، بلکه چیزی نقطه مقابل داروینیسم می پنداشتند .


در درجه اول ، آر ای فیشر بود که حقیقت را رو کرد و نشان داد که نه تنها نظریه توارث مندلی نقطه مقابل داروینیسم نیست ، بلکه بخش ضروری آن است .
جهش برای تکامل لازم است ، ولی در مورد کافی بودنش جای بحث است .
تغییرات تکاملی ، خیلی بیشتر از آن که بتوانیم فقط آنها را به حساب شانس بگذاریم ، پیشرفت به شمار می آیند . مشکل در نظر گرفتن جهش ، به عنوان تنها نیروی پیش برنده تکامل را میشود این طور ساده کرد : چطور میشود از جهش انتظار داشت که بداند چه چیز برای جانداری خوب است و چه چیز خوب نیست ؟
از میان تمامی تغییرات ممکنی که احتمال رخ دادنش برای دستگاه پیچیده ای مثل یک عضو وجود دارد ، بیشترشان آن را بدتر میکنند ، فقط اقلیت بسیار کوچکی از تغییرات در جهت بهتر کردن آن است . از هر کس که جهش بدون انتخاب را نیروی پیش برنده تکامل میداند باید پرسید ، جهش چطور میتواند در جهت پیشرفت کار را پیش ببرد . با چه دانایی جادویی کارسازی شده در درون ، بدن تصمیم میگیرد که در جهت بهتر شدن جهش کند ، نه در جهت بدتر شدن ؟

لازم به گفتن نیست که جهش باوران هرگز پاسخ این سوالات را نداده اند .
عجیب این است که اصلا بعید است این سوال به ذهن شان خطور کرده باشد !

البته امروزه برای ما بدیهی به نظر میرسد که جهش ها تصادفی هستند . اگر جهش تصادفی
باشد ، پس نمیتواند گرایشی به سوی بهتر کردن داشته باشد .
البته در مکتب جهش باوری ، جهش را اتفاقی در نظر نمیگرفتند . تصور آنها بر این بوده که یک تمایل درونی در بدن وجود دارد که باعث میشود تغییرها در جهت خاصی باشند ، نه جهات دیگر . ولی این سوال را که بدن از کجا میداند چه تغییراتی برای او در آینده مفید است را بدون جواب گذاشته اند .

@Evolution_iran
◀️ عناصر و حیات
⬅️ هلیم


ما و تمام موجودات زنده ، مخلوط کاملا گزینش شده ای از اتم ها هستیم .
بیشترین عنصر سازنده بدنمان هیدروژن است . برای مثال در ازای هر اتم کبالت ، تقریبا چهارصد میلیون اتم هیدروژن در بدن داریم !

اما عنصری خاص هست که هیچ اثری از آن در بدنهای ما یافت نمیشود .
هلیم ، دومین عنصر فراوان در کل عالم پس از هیدروژن است . اما ساختار داخلی آن جایی برای داد و ستد الکترون با دیگر اتمها برایش نگذاشته است . ناتوانی در انجام چنین مبادلاتی موجب شده این عنصر در واکنشهای شیمیایی که حیات ، یعنی سوخت و ساز ، تولید مثل و رشد را تعریف میکند شرکت نکند .

اکسیژن و کربن در عالم حدود بیست مرتبه کمیاب تر از هلیم هستند . اما برخلاف هلیم میتوانند به آسانی با اتمهای بسیاری واکنش دهند و شکلهای مختلفی از پیوندهای شیمیایی را که در ماده زنده ضروری است بسازند .

واکنش پذیری ، جز جدایی ناپذیر اتمهای رایج در بدن است .



@evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ آیا تکامل یک واقعیت است ؟


☑️ ریچارد داوکینز پاسخ میدهد
☑️ ترجمه و زیرنویس : بایوفیساینس



@Evolution_iran
◀️ آیا جهش تصادفی است ؟



منظور از تصادفی بودن جهش چیست ؟
بسیاری افراد برداشتهای متفاوت از واژه تصادفی را با هم اشتباه میگیرند !

در حقیقت ، از بسیاری جهات جهش ژنتیکی تصادفی نیست و خوب است که با توضیح بیشتر ، منظور دقیق خود را از تصادفی بودن جهش روشن سازیم .


اولین موردی که در آن جهش غیر تصادفی است آن است که جهش ها میتوانند بر اثر رویدادهای طبیعی خاصی رخ دهند . آنها حاصل چیزی به نام فرآیندهای جهش زا هستند که خطرناک
بوده و اغلب باعث بروز سرطان میشود !
پدیده هایی مانند پرتو ایکس ، پرتوهای کیهانی ، مواد رادیواکتیو ، مواد شیمیایی مختلف و حتی ژنهای دیگر به نام ژنهای جهش زا .


دومین مورد آن است که همه ژنها در همه گونه ها به یک اندازه جهش ندارند . در کروموزوم ، هر جایگاه ژن ، میزان جهشی خاص خود را دارد . برای مثال ، میزان جهشی که عامل بیماری داء الرقص است و انسان را در سالهای اول میانسالی میکشد ، حدود ۱ در ۲۰۰,۰۰۰ است . این میزان
در گورزایی (نقص رشد غضروف) نشانگان آشنای کوتولگی که در آن اندازه طول دست و پا نسبت به بدن بسیار کم است ، ده برابر بیشتر است . این میزانها در شرایط طبیعی اندازه گیری شده اند . با حضور عامل جهش زایی مثل پرتو ایکس ، میزان همه جهش ها به شدت زیادتر میشود . بعضی بخشهای کروموزوم که اصطلاحا نقاط داغ نامیده میشوند و تغییر ژنی زیادی دارند ، جایی است که در آن میزان جهش بسیار بالاست .

سوم این که در هر جای کروموزم ، چه داغ باشد و چه نباشد ، احتمال جهش در یک جهت خاص بیش از احتمال جهش در جهت عکس آن است . این موضوع باعث پیدا شدن پدیده ای موسوم به فشار جهش میشود که میتواند در تکامل تأثیر داشته باشد . برای مثال ، حتی اگر دو صورت از مولکول هموگلوبین ، فرم ۱ و فرم ۲ ، از نظر گزینش خنثی باشند (از این نظر که هر دو در حمل اکسیژن در خون به طور یکسان عمل کنند) با این حال ممکن است جهش از فرم ۱ به فرم ۲ عادی تر باشد تا عکس این حالت ، یعنی جهش از فرم ۲ به فرم ۱ . در این مورد ، گرایش فشار جهش بر این است که فرم ۲ را بیشتر از فرم ۱ بسازد . وقتی در یک جای کروموزم میزان جهش رو به پیش ، درست معادل میزان جهش رو به پس آن باشد ، میگوییم فشار جهش در آنجا صفر است .

حالا متوجه میشویم این سوال که آیا جهش واقع تصادفی است ، سوال بی اهمیتی نیست .
جواب این سوال بستگی به این دارد که منظور ما از تصادفی چه باشد .
اگر منظور از جهش تصادفی این است که جهش تحت تأثیر رویدادهای بیرونی نیست ، آنگاه اشعه ایکس ، عکس نظر تصادفی بودن جهش را اثبات میکند .
اگر منظور از تصادفی بودن جهش این باشد که همه ژنها با احتمال یکسانی ممکن است جهش داشته باشند ، آنگاه نقاط داغ نشان میدهند که جهش تصادفی نیست .
اگر فکر کنیم جهش تصادفی به این معنی است که در همه جای کروموزوم فشار جهش صفر است ، آنگاه باز جهش نمیتواند تصادفی باشد .

فقط در صورتی که تصادفی بودن را به مفهوم بدون هیچ گرایشی در جهت بهتر کردن بدن در نظر بگیریم ، آن وقت جهش کاملا به واقع تصادفی است .

هیچکدام از آن سه نوع غیر تصادفی بودنی را که ملاحظه کردیم ، توانایی آن را ندارند که تکامل را در جهت پیشرفتهای سازشی پیش ببرند .

@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ آناتومی مقایسه ای

ریچارد اُون، وقت زیادی را صرف جستجو برای یافتن نظم الهی در درون بدنها میکرد و مطالعاتش سرانجام وی را قادر به دیدن الگوهای مهمی در ساختار بدنی جانوران کرد

در اسکلت بازوی انسان یک الگو وجود دارد.
یک استخوان در بازو، دو استخوان در ساعد، نه استخوان کوچک در مچ ها و سپس پنج استخوان میله مانندِ انگشتها. الگوی استخوانها در پای انسان نیز به همین شکل است

اون با مقایسه این الگو با انواع بیشمار اسکلتهای دیگر گونه ها کشف قابل توجهی انجام داد.

شباهت استثنایی میان موجودات کاملا متفاوتی مانند انسان و قورباغه.

همه موجودات دارای این اندامها (بال، باله یا دست) طرح کاملا مشترکی دارند. الگوی همه مانند الگویی است که در انسان مشاهده شد.


برای داشتن یک خفاش کافیست انگشتان را خیلی بزرگ کنید.
برای اسب کافیست انگشت میانی و شست را درازتر و انگشتهای دیگر را کوتاه کنید.
و برای داشتن غورباقه کافیست استخوانهای ساق را درازتر و چندتا از آنها را با هم یکی کنید.
طرح کلی یکسان و تفاوت تنها در اندازه و شکل تک تک استخوانهاست.

کمی پس از ارائه یافته های اون، داروین توضیحی عالی برای آن ارائه داد:
نیای مشترک
@Evolution_iran
◀️ فرضیه چند منطقه ای !


در بخش بزرگی از قرن پیش ، تصور عمومی در مورد اصل و منشأ انسانهای امروزی این بود که دگرگونی از جمعیتهای هوموهای باستانی به انسانهای امروزی ، کمابیش به طور مستقل در هر یک از مناطق اصلی بر قدیم ، یعنی آفريقا ، اروپا و آسیا به وقوع پیوسته است . لذا، برای نمونه ، در اروپا نئاندرتالها به انسانهای امروزیِ اروپایی تکامل یافته اند و در آسیا هومو ارکتوس های بقا یافته متأخر به انسانهای امروزی آسیایی تکامل پیدا کرده اند .
این فرضیه چند منطقه ای در صورت مفرط خود شامل این مفهوم مشد که شکلهای جغرافیایی انسانهای امروزی (اصطلاح نژاد در ارتباط با انسانهای امروزی هیچ معنای زیست شناختی ندارد ، یا اگر داشته باشد اندک است) گونه هایی جداگانه با تاریخهای تکاملی آشکارا متفاوتی بوده اند .

کمی بعد با کشفیات جدید و ارائه نظریات متفاوت ، صورتی ضعیف تر از فرضیه چند منطقه ای مطرح شد .
این صورت ضعیف ، فرضیه اصلی که شکلهای منطقه ای هوموهای باستانی در قاره های مختلف به طور مجزا به انسانهای امروزی تکامل یافته اند را با این پیشنهاد ترکیب میساخت که تفاوتهای موجود میان شکل های مزبور ، مفهومی که نتیجه تکامل مستقل بوده ، در نهایت از طریق شارش ژنی میان مناطق (با مهاجرت یا جفت گیری درون تباری) کاهش یافته اند .

با این همه ، طرفداران این صورت ضعیف از فرضیه چند منطقه ای اینطور استدلال میکنند که به رغم شارش ژنی ، هر یک از مناطق آن اندازه از سرشت خاص خود را حفظ کرده اند که جمعیتهای منطقه ای انسانهای امروزی را متمایز و قابل تشخیص سازند .
ایشان از آن رو از فرضیه ضعیف چند منطقه ای
حمایت میکنند که در هر یک از مناطق اصلی جهان ، شواهدی ریخت شناختی مبنی بر پیوستگی میان هوموهای پیش امروزی و جمعیتهای انسانی امروزی می بینند .
برای نمونه ، آنان این طور ادعا میکنند که شواهد دندانی و جمجمه ای ، هومو ارکتوس و استرالیایی های امروزی را به یکدیگر پیوند میدهد و ریخت شناسی آشکار ، چهره نئاندرتال ها را با اروپاییهای امروزی مرتبط میسازد .

در این سناریو ، خط کشی میان مثلا نئاندرتالها و انسانهای امروزی آغازین در اروپا و میان هومو ارکتوسها و انسانهای امروزی آغازین در آسیا دشوار است .
طرفداران فرضیه ضعیف چند منطقه ای این طور استدلال میکنند که این دگرگونیهای تدریجی ، در کنار تأثیر ادغام گر شارش ژنی که میان مناطق جغرافیایی به وقوع پیوسته است ، گنجاندن هومو ارکتوس و تمامی شکلهای منطقه ای هومینین ها را که پس از آن آمده اند ، درون گونه ای یکه و یگانه توجیه میکند . اگر قرار باشد گونه ای یگه و یگانه برای هومو ارکتوس و تمامی هومینین های بعدی در کار باشد ، در این صورت گونه مزبور می بایستی هوموساپینس باشد .


امروزه فرضیه چند منطقه ای با توجه به یافته ها و کشفیات بیشماری که صورت گرفته ، تقریبا بصورت کامل رد شده و نظریه خروج از آفریقا که بیانگر تکامل هومو ساپینس در آفریقا و سپس پراکنده شدن آن در سراسر زمین است جایگزین آن شده است .

@Evolution_iran
◀️ نخستین مهاجرت



نخستین گونه ها از جنس انسان بیش از یک میلیون سال قبل آفریقا را ترک و در اوراسیا پراکنده شدند .
هومو ارکتوس ها ، به احتمال بسیار زیاد اولین گونه ای بودند که موفق به این کار شدند .
سوال بزرگی‌ که پیش رو است ، این است که با توجه به مسافت بسیار طولانی و موانع بزرگی مانند کویرها و مناطق بیابانی ، آنها چگونه موفق شدند این پراکنش مخاطره آمیز را انجام دهند ؟



☑️ بخوانید

@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ اندام تحلیل رفته



اندامهایی که رشد نکرده یا تحلیل رفته و بدون استفاده اند، در حالی که همین ساختارها در دیگر خویشاوندان نیایی به صورت کاملا تمایزیافته وجود دارند و عملکردشان مهم است


برخی از ساختارها طی تغییرات تکاملی برای بقا از اهمیت کمتری برخور میشوند و وقتی به آنها هیچ گونه برتری انتخابی داده نشود کوچکتر میشوند و عملکردشان را با گذشت زمان از دست میدهند. در صورتی که وجود این ساختارها برای جاندار زیانبار نباشد فشار انتخابی برای حذف کامل آنها ضعیف عمل میکند و ساختار میتواند در نسلهای متوالی پایداری خود را حفظ کند


در بدن انسان بیش از ۱۰۰ عضو تحلیل رفته شناسایی شده که شامل آپاندیس، استخوان دنبالچه، موهای بدن، دندان عقل، ماهیچه های
گوش بیرونی، و ... هستند


جانورانی نظیر وال و مار پیتون، پاهای عقبی تحلیل رفته دارند که با زمین تماس برقرار نمیکنند

در پرندگان بدون بال، استخوانهای بال تحلیل رفته است و بسیاری از جانوران غارزی چشمان تحلیل رفته دارند که از آنها استفاده نمیشود


اندامهای تحلیل رفته یکی از بزرگترین شواهد تکامل در جانداران به شمار می آید

@Evolution_iran
◀️ داستان ورود به جهانی نو !


آنتون فان لونهوک در بیشتر دوران زندگی حرفه ای خود پارچه فروش بود و دریافت که لازم است ذره بینی داشته باشد که بتواند با آن کیفیت محصولات پارچه ای خود را به درستی ارزیابی کند . او که در کل شیفته ویژگیهای شیشه بود ، نوع جدیدی از عدسی (لنز) ساخت که میتوانست اشیا را چند برابر بیش از آنچه ابزارهای رایج حرفه ای آن زمان بزرگ میکردند درشت کند . او بارها و بارها شکل شیشه را دستکاری کرد و پیچش دارد و هر بار چیزهای کوچکتری دید ، تا این که موفق شد به بزرگنمایی دویست برابر دست پیدا کند .
او با هر عدسی جدیدی که میساخت ، دنیای تازه ای کشف میکرد .


فان لونهوک به پنهان کردن فوت و فن ساخت عدسی هایش معروف بود . قرنها تصور میشد که او شیشه را با نقره اندود میکرد که از هر ماده ای ظریف تر بود . تا این که در سال ۱۹۵۷ ، یکی از روزنامه نگاران علمی نشریه ساینتیفیک امریکن پرده از راز تجاری فان لونهوک برداشت . او عدسی هایش را با گرم کردن میله های شیشه ای و سپس تکه تکه کردن آنها درست میکرد . در آخر دوباره قسمت های شکسته را گرم میکرد و توپهای کوچکی در بالای آنها میساخت . وقتی این مهره های کوچک شیشه ای را از ميله جدا میکرد ، آنها را روی یک وسیله مکانیکی ابداعی خودش سوار میکرد تا بتواند نمونه و مهره کوچک شیشه ای را با فاصله ای ثابت از هم نگه دارد . به دقت خیره شدن به درون مهره شیشه ای از این طریق ، ویژگیهای خارق العاده آن در بزرگنمایی را آشکار میکرد و این شیشه خمیده همچون نوعی عدسی قابل استفاده بود .


حالا دیگر هر چیزی که به دست فان لونهوک میرسید موضوعی برای میکروسکوپش بود . در یک آزمایش معروف أو لایه ای از جرم دندان مردی مسن برداشت و آن را درون میکروسکوپش گذاشت . فان لونهوک در کمال ناباوری درون آن چیزی دید که چنین توصیفش کرد : جمعیت بزرگی از جانوران بسیار ریز مشاهده کردم !شناگرانی چابک تر از هر چیزی که تا آن روز دیده بودم ، علاوه بر آن ، جانوران ریز چنان بیشمار بودند انگار كل بزاق دهان آن مرد زنده بود !
این رویداد ظاهرا یکی از نخستین توصیفات باکتری بوده است . او به برکه ای از آب نگریست و جشن باشکوه حیات را در آن دید ، از جلبکها گرفته تا میکروبها و بعدها منی انسان را شامل جانوران ریزی شبیه به بچه قورباغه توصیف کرد .

مردم جمع میشدند تا قفسه شگفتیهای فان لونهوک را در گوشه منزلش در شهر دلفت هلند ببینند . در آنجا ، آنها نخستین انسانهایی شدند که برق جهان تازه ای را دیدند . هزاران سال کل دانش بشر بر جهانی متمرکز بود که میتوانستیم آن را با حواس مادرزادی مان بشنویم ، ببینیم یا لمس کنیم . فان لونهوک ، با رفتن به فراسوی میراث زیستی خودمان ، آشکار کرد که همه ما
موجودات زنده بزرگی هستیم که در جهانی زندگی میکنیم مملو از جانوران .
فقط چند دهه پیش از این که فان لونهوک جهان اسرار آمیز ریز را با میکروسکوپ فاش کند ، گالیلئو گالیله دقیقا همین کار را در جهت معکوس انجام دهد .



@Evolution_iran
◀️ انتخاب جنسی چیست ؟
⬅️ انتخاب درون جنسی
⬅️ انتخاب برون جنسی



انتخاب جنسی وقتی رخ میدهد که افراد برای به دست آوردن جفت رقابت کنند .
رقابت درون یک جنس را انتخاب درون جنسی مینامند که نوعا منجر به فشارهای انتخابی میشود که جثه بزرگ ، ابزار اختصاصی جنگ و استقامت در ستیزها را به بار می آورد .

افراد یک جنس برای ارضای نیازمندیهای تعیین شده از سوی جنس دیگر نیز با هم رقابت میکنند .
فشار انتخابی ناشی از وسواس یک جنس بر روی جنس دیگر تحت عنوان انتخاب برون جنسی خوانده میشود .
چنین فشاری اغلب منجر به نمایش های عاشقانه یا ویژگیهای برجسته ای میشود که ممکن است مقاومت در برابر انگل ها را نشان دهد .

فرم دقیقی که رقابت آمیزشی میگیرد (نظر به اینکه کدام جنس برای دیگری رقابت میکند) بسته به سرمایه گذاری نسبی در هر جنس و نسبت نرها به ماده های فحل است . بعنوان مثال اگر ماده ها به دلیل سرمایه گذاری سنگین در زادگان یا کمیابی شان ، به عنوان گلوگاه تولیدمثلی نرها عمل کنند ، نرها با نرهای دیگر برای دستیابی به ماده ها رقابت خواهند کرد و میتوان از ماده ها انتظار داشت که در انتخاب جفتشان وسواسی عمل کنند .

در مواردی که یک ماده در جفتگیری های چندگانه شرکت میکند و لذا حامل اسپرمهای بیش از یک نر در مجاری تولیدمثلی خویش است ، میان اسپرمهایی که از نرهای متفاوت آمده ممکن است رقابت روی دهد .
رقابت اسپرمی میتواند ابعاد مختلف جنسیت حیوانات را توضیح دهد . برای مثال تعداد بالای اسپرم تولید شده توسط یک نر ، فرکانس دفعات آمیزش و وجود کمربندهای عفت و اسپرم نابارور .



محتمل است که ویژگیهای بسیاری از چهره بیرونی و هیکل انسان بصورت جنسی انتخاب شده باشد .
در بررسی ماده ها میتوان انتظار داشت که نرها به دنبال ویژگیهایی باشند که جوانی و زادآوری ، سلامت و مقاومت به انگلها را بازتاب دهد .
از ماده ها انتظار میرود که در شرکای نر آینده شان به دنبال قدرت ، رفاه ، سلامت ، مقاومت انگلی و به همان اندازه ، رتبه نیز باشند .


@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ سلول بنیادی


☑️ سلول بنیادی چیست و چه تفاوتی با سایر سلولهای بدن دارد ؟
☑️ ترجمه و تدوین : ژن لاین



@Evolution_iran
◀️ دنیا در گذر


تاریخ کوتاه بشر


☑️ فهرست :
آغاز ، دوران انسان اولیه
دوران کشاورزی ، دوران شتاب
دنیای کنونی ، دنیای مدرن
تقسیم بندی دوران تاریخی




☑️ اثر : دیوید کریستین


@Evolution_iran
◀️ نئوداروینیسم


هنگامی که مقاله تحقیقاتی مندل در شروع سده بیستم دوباره کشف و روی آن کار شد ، ژنتیک دانان بسیاری قوانین وراثت را با اصول انتخاب طبیعی داروین منطبق ندانستند !
داروین ماده خام تکامل از طریق انتخاب طبیعی را ویژگیهای کمی در نظر میگرفت که در یک جمعیت به شکل تدریجی تغییر میکنند ، همانند طول موی پستانداران یا سرعتی که با آن یک جانور از دشمنش فرار میکند .
ما امروزه میدانیم که صفات کمی از طریق جایگاههای ژنی متعددی تعیین میشوند . با این وجود ، مندل و پس از او بسیاری از ژنتیک دانان ابتدای قرن بیستم ، فقط ویژگیهای "یا این یا آن" را ارثی میپنداشتند ، همانند رنگ ارغوانی یا سفید گلهای گیاه نخودفرنگی که مندل روی آنها آزمایشات خود را انجام داده بود .
توجیه ژنتیکی که در راستای آن بتوان تأثیر گذاری گزینش طبیعی روی تنوعات ظریف در درون یک جمعیت را درک کرد کافی به نظر نمیرسید ، چیزی که برای تئوری داروین پایه و اساس به حساب می آمد .


نقطه عطف بسیار مهم برای تئوری تکامل ، تولد ژنتیک جمعیتها بود که به گوناگونیهای ژنتیکی متمایز در درون یک جمعیت اشاره میکرد و ویژگیهای کمی را در نظر میگرفت . با پیشرفتهای ژنتیک جمعیت ها در دهه سوم سده بیستم ، داروینیسم و مندلیسم با هم هماهنگ شدند و زمینه ژنتیکی گوناگونی مرتبط با گزینش طبیعی مورد بررسی قرار گرفت .

در شروع دهه چهارم ، فرضیه تکاملی کاملتری مطرح شد که آن را "نظریه ترکیبی تکامل" نامیدند .
عبارت ترکیبی بدین دلیل در نظر گرفته شد که نتایج و عقاید را از زمینه های گوناگون نظیر دیرین شناسی ، تاکسونومی (آرایه شناسی) ، جغرافیای زیستی و البته ژنتیک جمعیتها گرد هم آورده بود .

از مهندسین نظریه ترکیبی تکامل یا نئوداروینیسم ، میتوان از ژنتیک دانانی نظیر دوبژانسکی (۱۹۷۵-۱۹۰۰) و رایت (۱۹۸۸-۱۸۸۹) ، زیست جغرافیدان و سیستماتیست ارنست مایر (۲۰۰۵-۱۹۰۴) ، دیرین شناس سیمسون (۱۹۰۲-۱۹۸۴) و گیاه شناس استبينس (۲۰۰۰–۱۹۰۶) نام برد .


نظریه ترکیبی تکامل ، جمعیتها را به عنوان واحدهای تکامل در نظر میگیرد ، به نقش مرکزی گزینش طبیعی به عنوان مهمترین ساز و کار تکامل اشاره میکند و نقطه نظر تدریج گرایی را برای توضیح آنکه چگونه تغییرات بزرگ از طریق گردآوری تغییرات کوچک در طی زمانهای طولانی ظهور یافته اند ، حائز اهمیت میداند .

@Evolution_iran
◀️ داروین و مذهب
داروین را اغلب چنان توصیف میکنند که گویی تمام عمر ملحد بوده است، به نحوی که هرگز باور مذهبی نداشته که سد راه تفکر علمی اش شود.
گر چه زمانی که به بیگل قدم گذاشت باور مسیحیت اصولگرایانه را کنار گذاشته بود، اما تا پیش از بیست سال آخر عمرش به گونه ای باور مذهبی داشت

وی در زندگینامه اش مینویسد:
من سزاوار این هستم که به عنوان یک خداباور شناخته شوم، این نتیجه‌گیری تا آنجا که به یاد دارم در ذهنم پرنگ بود.
زمانی که در حال نوشتن خاستگاه گونه‌ها بودم و به تدریج با تمام شدن کتاب این نتیجه‌ گیری در من ضعیف و ضعیفتر شد. ولی به هیچ روی مشتاق نبودم باور خود را از دست بدهم. با این همه ناباوری بر من غلبه کرد تا اینکه تمام وجودم را فراگرفت.
این تحول چنان آهسته رخ داد که من حتی یک لحظه احساس نکردم که تصمیم نادرستی گرفته ام.
در واقع من درست نمیفهمم که چرا باید یک آدم آرزو داشته باشد مسیحیت بر حق باشد.
از قرار معلوم بر اساس نصح صریح متن انجیل باید گفت آدمهایی که ایمان نداشته باشند از جمله پدرم، برادرم و تقریباً همه دوستانم، باید تا ابد مجازات گردند و بنابراین چنین آموزه‌ای یک آموزه نفرت انگیز است

@Evolution_iran
◀️ موفقیت تکاملی گونه در برابر رنج فردی



از نظر تکاملی ، یک گونه زمانی به موفقیت دست پیدا میکند که توانسته باشد تعداد هر چه بیشتری از خود را تکثیر و در تمام نقاط زمین پراکنده کرده باشد . تولید نسخه های فراوان و زاد و ولد به میزان زیاد و در نتیجه پراکنش ژنهای سازنده یک گونه ، آن چیزی است که انتخاب طبیعی از آغاز حیات اصرار بر آن داشته است . موفقترین گونه از نگاه تکاملی آن است که بیشترین زاده ها را تولید کند .

اما نگرش تکاملی ، با توجه به وسعت دید انسانی ما ، معیار بسیار ناقصی برای موفقیت یک گونه به دست میدهد .
همانطور که گفته شد ، معیار تکاملی همه چیز را با بقا و تکثیر هر چه بیشتر یک گونه می سنجد و هیچ توجهی به فرآیندی که طی آن موفقیت حاصل شده است ندارد . در واقع ، در نگاه تکاملی گونه است که موفقیت آن مهم شمرده میشود و نه اعضای گونه ، در نتیجه رنج و یا شادی اعضای گونه طی فرآیند تکاملی اهمیتی در این دیدگاه ندارد .

مرغ و گاو اهلی شده را میتوان نمونه های کامل در موفقیت تکاملی به حساب آورد .
در نگاه تکاملی ، این دو گونه از موفقترین ها هستند ، چرا که تعداد بیشماری از آنها در سراسر نقاط زمین وجود داشته ، تولید مثل میکنند و هر چه بیشتر ژنهای گونه خود را منتقل میکنند .

با اینحال از نگاهی دیگر و با معیاری متفاوت ، مرغ و گاو اهلی در شمار بدبخت ترین موجوداتی هستند که تاکنون زیسته اند و تقریبا تک تک اعضای این گونه متحمل بدترین انواع رنج ها و مصائب بوده اند .

اهلی کردن حیوانات مبتنی بر مجموعه ای از اعمال بیرحمانه بود که با گذشت قرنها خشن تر و ظالمانه تر هم شد .
طول عمر طبیعی مرغ وحشی ، بین هفت تا دوازده سال و‌ گاو ، بین ۲۰ تا ۲۵ سال است .
در حیات وحش ، اکثر مرغها و‌ گاوها کمتر از این میزان عمر میکردند ، با این حال بخت چند سال زندگی را داشتند . اما برعکس ، اکثر‌ مرغها و گاوهای اهلی چند هفته یا چند ماه بعد از تولد کشته میشوند ، زیرا از منظر اقتصادی این بهترین سن برای کشتن آنهاست (چرا به یک خروس سه سال غذا بدهیم ، در حالی که بعد از سه ماه ، وزنش به حداکثر میرسد؟)


تفاوت میان موفقیت تکاملی و رنج فردی را در بسیاری جهات دیگر میتوان دید و این میتواند منشا یک پرسش بزرگتر باشد .
انسان خردمند نیز امروزه یکی از موفقیت ترین گونه های زنده محسوب میشود و این موفقیت را نخست به دلیل انقلاب کشاورزی و سپس انقلاب علمی بدست آورد .
آیا گونه ما نیز ، انسان های خردمند ، موفقیت تکاملی را به بهای رنج فردی به دست آورده ایم ؟



برگرفته از کتاب انسان خردمند



@Evolution_iran
◀️ پیدایش انسان و آغاز شهرنشینی



☑️ فهرست :
پیدایش زمین و مراحل تکامل آن
پیدایش انسان و مراحل تکامل آن
پیدایش زبان ، خط و تقسیمات تاریخی




اثر : دکتر یوسف فضایی


@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ چرا بدن ما مو ندارد؟!



دویدن در مسافتهای طولانی از عوامل اصلی بقا و تکامل انسان بوده است . البته حوزه تخصصی انسان دوهای سریع نیست ، بلکه دو استقامت است

دویدن علاوه بر مصرف انرژی هزینه های دیگر هم دارد . حرکت عضلات گرما ایجاد میکند و این گرما باید از بدن خارج شود ، وگرنه تعادل گرمایی بدن به هم میخورد و میتواند به مرگ منجر شود . بنابراین خنک شدن بدن نقش تعیین کننده ای را در بقا ایفا میکرده است


راه حل ارائه شده از جانب طبیعت برای این مشکل ، موجب تغییری شد که برای ویژگی بیولوژیک جنس انسان ، درست مثل راه رفتن روی دو پا ، از نشانه های مشخص کننده انسانی است .
آن ایجاد غدد تعریقی ، در پیوند با ریختن موها در سراسر بدن بود


بی مو شدن انسان برای خنک شدن موثر بدن امری ضروری و پیش شرط لازم برای انجام کارهای بدنی بوده است


بدن از طریق عریان شدن توانی به دست آورد که هنگام داغ شدن میتوانست گرما را به سرعت دفع کند ، چونکه دیگر هوای محصور در لابه‌لای موها نمیتوانست از خروج گرما جلوگیری کند ، آنگونه که در مورد سایر پستانداران مانع میشود


@Evolution_iran
Audio
◀️ تولیدمثل


☑️ آشنایی مختصر با کلیات فرایند تولیدمثل و چگونگی تکامل تولیدمثل جنسی در تاریخ حیات

☑️ تولیدمثل غیرجنسی
☑️ تولیدمثل جنسی



از 'AMIR 'parsa


@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ تکاملِ بدنهای پرسلولی



کلاژن شایعترین پروتئین در بدن تمام جانوران است.
ساختار آن شبیه به طنابی است که از دسته ای الیاف مولکولی کوچک تشکیل شده است


کلاژن بیشتر فضای میان سلولهای بدن ما و دیگر جانوران را پر کرده، طوریکه بیش از نود درصد از پروتئینهای بدن را تشکیل میدهد و عامل اصلی در شکل گیری و انسجام بدنهای پرسلولی به حساب می آید

ساخته شدن بدنهای پرسلولی در میلیونها سال قبل، به این معنی بوده که مولکولهایی مانند کلاژن باید اختراع میشدند

اما داشتن بدن بسیار پرهزینه است. تبدیل شدن به موجودی با بدن بزرگتر یک امتیاز است. اما بدن بزرگتر، انرژی بیشتری نیز مصرف میکند ، بویژه اگر آن بدن وابسته به کلاژن باشد.

برای ساختن کلاژن مقدار بسیار زیادی اکسیژن لازم است

و مشکل این بود که سطح اکسیژن در زمین قدیمی بسیار کم بود.
تنها حدود یک میلیارد سال قبل بود که سطح اکسیژن موجود در اتمسفر به طور چشمگیری افزایش یافت

طی چند میلیارد سال، تک سلولیها راههای بسیاری برای واکنش با هم و با محیط زیست شان پیدا کرده بودند.
اما چیزی غایب بود : اکسیژن
هنگامی که اکسیژن افزایش یافت بدنها نیز در همه جا ظاهر شدند

@Evolution_iran