◀️ اگوست ویسمن
اگوست ویسمن ، زیست شناس آلمانی و از دانشمندان پیشرو در علم تکامل بود .
وی از نگاه ارنست مایر ، پس از داروین بزرگترین دانشمند و نظریه پرداز تکامل به شمار میرود .
ویسمن بعنوان یکی از بنیان گذاران نودارویسنیم یا سنتز مدرن ، نقش بسیار اساسی در پیشرفت و توسعه نظریه تکامل داشته است .
از مهمترین کارهای وی ، رد کامل نظریه انتقال صفات اکتسابی بود که اساس نظریه لارمارک و همچنین توضیح داروین برای انتقال صفات به نسلهای بعدی در نظریه ای بعنوان همه زایی بود .
ویسمن نشان داد که فرآیند جهش تنها در سلولهای جنسی (گامتها) رخ میدهد و این تنها منبع تغییر برای انتخاب طبیعی است .
ویسمن با انجام آزمایشاتی بر روی حدود ۱۵۰۰ موش در ۲۲ نسل متوالی نشان داد که صفات اکتسابی مانند قطع دم در موشهای مورد آزمایش حتی در نسلهای متوالی و به طور مکرر ، در طول زندگی هر فرد ، به هیچ عنوان تاثیری بر روی ویژگیهای نسل بعد نخواهد داشت .
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا و اینجا
@Evolution_iran
اگوست ویسمن ، زیست شناس آلمانی و از دانشمندان پیشرو در علم تکامل بود .
وی از نگاه ارنست مایر ، پس از داروین بزرگترین دانشمند و نظریه پرداز تکامل به شمار میرود .
ویسمن بعنوان یکی از بنیان گذاران نودارویسنیم یا سنتز مدرن ، نقش بسیار اساسی در پیشرفت و توسعه نظریه تکامل داشته است .
از مهمترین کارهای وی ، رد کامل نظریه انتقال صفات اکتسابی بود که اساس نظریه لارمارک و همچنین توضیح داروین برای انتقال صفات به نسلهای بعدی در نظریه ای بعنوان همه زایی بود .
ویسمن نشان داد که فرآیند جهش تنها در سلولهای جنسی (گامتها) رخ میدهد و این تنها منبع تغییر برای انتخاب طبیعی است .
ویسمن با انجام آزمایشاتی بر روی حدود ۱۵۰۰ موش در ۲۲ نسل متوالی نشان داد که صفات اکتسابی مانند قطع دم در موشهای مورد آزمایش حتی در نسلهای متوالی و به طور مکرر ، در طول زندگی هر فرد ، به هیچ عنوان تاثیری بر روی ویژگیهای نسل بعد نخواهد داشت .
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا و اینجا
@Evolution_iran
◀️ یکجانشینی و تکامل بیماریهای واگیردار !
⬅️ بخش اول
ظهور کشاورزی سبب روند تکاملی بیماریهای واگیردار ما شد . یک دلیل واضح آن این است که کشاورزی ، نسبت به شیوه زندگی شکارچی - گردآوری ، تراکم بسیار بالاتری از جمعیت را ، بطور میانگین ۱۰ تا ۱۰۰ برابر ، تامین میکند .
علاوه بر این ، شکارچی - گردآورنده ها اغلب محل استقرار خود را عوض میکردند و پشت سر خود کومه ای از مدفوع خود را باقی میگذاشتند که انباشته از میکروب و نوزاد کرم بود .اما کشاورزان یکجانشین ، با زندگی در کنار فاضلاب خود ، مسیر را برای سفر میکروبها از بدن یک فرد به آب آشامیدنی فردی دیگر کوتاه میکنند .
پاره از از جمعیتهای کشاورز حتی با جمع آوری مدفوع و ادرار خود و استفاده از آن به عنوان کود در مزارع ، کار باکتریها و کرمهای مدفوع خود را برای آلوده کردن قربانیهای جدید آسان میکنند .
کشاورزی آبی و پرورش ماهی در حوضچه ، شرایط مطلوب زندگی را برای حلزونهای حامل شیستوسوم و نیز برای کرم کبد فراهم می آورند . همان موجوداتی که هنگام عبور ما از میان آبهای انباشته از مدفوع به زیر پوستمان نفوذ میکنند .
کشاورزان یکجانشین ، نه تنها مدفوع خویش ، بلکه با جوندگانِ ناقلِ بیماریِ جذب شده به انبار خوراکشان احاطه میشوند .
کشاورزان آفریقایی هم با اقدام به جنگل زدایی ، زیست بوم مطلوبی را برای پشه های ناقل مالاریا فراهم می آورند .
بنابراین اگر ظهور کشاورزی برای میکروبهای ما پربرکت بود ، ظهور شهرها نعمتی بزرگتر به شمار می آمد . چرا که جمعیتهای انبوه تر و متراکم تر در شرایط بهداشتی به مراتب بدتری اجابت مزاج میکنند . به واقع تنها در اوایل قرن بیستم بود که جمعیت شهری اروپا سرانجام پایدار شد ، پیش از آن مهاجرت پیوسته دهقانان سالم از روستاها برای جبران مرگ و میر پیوسته اهالی شهرها از بیماریهایجمعیتی امری ضروری بود !
نعمت دیگر برای میکروبها ، توسعه مسیرهای تجارت جهانی بود که در دوران روم باستان با مرتبط کردن موفقیت آمیز مردم اروپا ، آسیا و آفریقای شمالی ، بستری عظیم برای زاد و ولد میکروبها فراهم آورد . این همان زمانی است که آبله به عنوان طاعون آنتونینوس به روم رسید و میلیونها شهروند رومی را بین سالهای ۱۶۵ و ۱۸۰ میلادی تار و مار کرد . به همین ترتیب ، طاعون خیارکی نخستین بار در اروپا به عنوان طاعون ژوستینین ظاهر شد ( ۵۴۲-۵۴۳ میلادی ) . اما این طاعون تا سال ۱۳۴۶ میلادی که در هیئت مرگ سیاه ظاهر شد ، با تمام قدرت به اروپا حمله ور نشد .
مرگ سیاه زمانی همه گیر شد که مسیر جدید تجاری به چین از راه خشکی ، امکان انتقال سریع کک های موجود در پشمهای حیوانات را از مناطق طاعون زده آسیای مرکزی به اروپا فراهم ساخت .
به این ترتیب ، هنگامی که جمعیت انسانی به اندازه کافی بزرگ و متمرکز شد ، به مرحله ای در تاریخ خود رسیدیم که سرانجام ، دست کم میتوانستیم بیماریهای جمعیتی محدود به گونه خود را تکامل و تداوم ببخشیم !
@Evolution_iran
⬅️ بخش اول
ظهور کشاورزی سبب روند تکاملی بیماریهای واگیردار ما شد . یک دلیل واضح آن این است که کشاورزی ، نسبت به شیوه زندگی شکارچی - گردآوری ، تراکم بسیار بالاتری از جمعیت را ، بطور میانگین ۱۰ تا ۱۰۰ برابر ، تامین میکند .
علاوه بر این ، شکارچی - گردآورنده ها اغلب محل استقرار خود را عوض میکردند و پشت سر خود کومه ای از مدفوع خود را باقی میگذاشتند که انباشته از میکروب و نوزاد کرم بود .اما کشاورزان یکجانشین ، با زندگی در کنار فاضلاب خود ، مسیر را برای سفر میکروبها از بدن یک فرد به آب آشامیدنی فردی دیگر کوتاه میکنند .
پاره از از جمعیتهای کشاورز حتی با جمع آوری مدفوع و ادرار خود و استفاده از آن به عنوان کود در مزارع ، کار باکتریها و کرمهای مدفوع خود را برای آلوده کردن قربانیهای جدید آسان میکنند .
کشاورزی آبی و پرورش ماهی در حوضچه ، شرایط مطلوب زندگی را برای حلزونهای حامل شیستوسوم و نیز برای کرم کبد فراهم می آورند . همان موجوداتی که هنگام عبور ما از میان آبهای انباشته از مدفوع به زیر پوستمان نفوذ میکنند .
کشاورزان یکجانشین ، نه تنها مدفوع خویش ، بلکه با جوندگانِ ناقلِ بیماریِ جذب شده به انبار خوراکشان احاطه میشوند .
کشاورزان آفریقایی هم با اقدام به جنگل زدایی ، زیست بوم مطلوبی را برای پشه های ناقل مالاریا فراهم می آورند .
بنابراین اگر ظهور کشاورزی برای میکروبهای ما پربرکت بود ، ظهور شهرها نعمتی بزرگتر به شمار می آمد . چرا که جمعیتهای انبوه تر و متراکم تر در شرایط بهداشتی به مراتب بدتری اجابت مزاج میکنند . به واقع تنها در اوایل قرن بیستم بود که جمعیت شهری اروپا سرانجام پایدار شد ، پیش از آن مهاجرت پیوسته دهقانان سالم از روستاها برای جبران مرگ و میر پیوسته اهالی شهرها از بیماریهایجمعیتی امری ضروری بود !
نعمت دیگر برای میکروبها ، توسعه مسیرهای تجارت جهانی بود که در دوران روم باستان با مرتبط کردن موفقیت آمیز مردم اروپا ، آسیا و آفریقای شمالی ، بستری عظیم برای زاد و ولد میکروبها فراهم آورد . این همان زمانی است که آبله به عنوان طاعون آنتونینوس به روم رسید و میلیونها شهروند رومی را بین سالهای ۱۶۵ و ۱۸۰ میلادی تار و مار کرد . به همین ترتیب ، طاعون خیارکی نخستین بار در اروپا به عنوان طاعون ژوستینین ظاهر شد ( ۵۴۲-۵۴۳ میلادی ) . اما این طاعون تا سال ۱۳۴۶ میلادی که در هیئت مرگ سیاه ظاهر شد ، با تمام قدرت به اروپا حمله ور نشد .
مرگ سیاه زمانی همه گیر شد که مسیر جدید تجاری به چین از راه خشکی ، امکان انتقال سریع کک های موجود در پشمهای حیوانات را از مناطق طاعون زده آسیای مرکزی به اروپا فراهم ساخت .
به این ترتیب ، هنگامی که جمعیت انسانی به اندازه کافی بزرگ و متمرکز شد ، به مرحله ای در تاریخ خود رسیدیم که سرانجام ، دست کم میتوانستیم بیماریهای جمعیتی محدود به گونه خود را تکامل و تداوم ببخشیم !
@Evolution_iran
فرادرس - مجله
بیماری واگیر — انواع، دلایل ابتلا، علائم و درمان
در این نوشتار، به معرفی بیماری واگیر و انواع و علائم آن میپردازیم، فهرستی از شایعترین انواع بیماری واگیر و راههای پیشگیری از آنها را ارائه میکنیم.
◀️ یکجانشینی و تکامل بیماریهای واگیردار
⬅️ بخش دوم
در بخش اول ، درباره ظهور و تکامل بیماریهای واگیردار انسان گفته شد . اما آنچه گفته شد میتواند موضوعی متناقض به نظر برسد !
این گونه بیماریها هرگز نمیتوانستند پیش تر وجود داشته باشند !
این بیماریهای واگیردار جدید از کجا آمدند ؟
مطالعات مولکولی انجام شده پیرامون میکروبها میتواند راهگشای پاسخ به این سوال باشد . زیست شناسان مولکولی میتوانند نزدیکترین خویشاوندان بسیاری از میکروبهای مسبب بیماریهای منحصر به فرد ما را تشخیص دهند .
برای نمونه ، ویروس سرخک بیش از همه به ویروسی نزدیک است که عامل طاعون گوزن است . طاعون گوزن بیماری خطرناکی است که دام و بسیاری از پستانداران نشخوار کننده دیگر را مبتلا میکند ، اما انسانها را نه ! و برعکس ، سرخک دامها را مبتلا نمیکند .
شباهت زیاد ویروس سرخک با ویروس طاعون گوزن نشانگر آن است که این ویروس از طریق دام به انسان منتقل شده و بعد با تغییر ویژگیهای خود برای انطباق با ما به ویروس سرخک تکامل یافته است . این انتقال به هیچ وجه تعجب آور نیست ، چرا که بسیاری از کشاورزان کنار گاوها و مدفوع و ادرار این حیوانات ، در فضایی آکنده از بازدم تنفس آنها و در مجاورت زخمها و خونشان زندگی میکنند و میخوابند .
رابطه نزدیک ما با گاوها به بیش از ۹ هزار سال پیش بار میگردد ، زمانی به اندازه کافی بلند برای اینکه ویروس طاعون گوزن ما را کشف کند !
به سبب نزدیکی ما با حیواناتی که دوستشان داریم ، قاعدتا باید پیوسته توسط میکروبهای آنها بمباران شویم !
این مهاجمان بنا به انتخاب طبیعی غربال میشوند و فقط تعدادی از آنها میتوانند خود را به عنوان عامل بیماریهای انسانی تثبیت کنند .
@Evolution_iran
⬅️ بخش دوم
در بخش اول ، درباره ظهور و تکامل بیماریهای واگیردار انسان گفته شد . اما آنچه گفته شد میتواند موضوعی متناقض به نظر برسد !
این گونه بیماریها هرگز نمیتوانستند پیش تر وجود داشته باشند !
این بیماریهای واگیردار جدید از کجا آمدند ؟
مطالعات مولکولی انجام شده پیرامون میکروبها میتواند راهگشای پاسخ به این سوال باشد . زیست شناسان مولکولی میتوانند نزدیکترین خویشاوندان بسیاری از میکروبهای مسبب بیماریهای منحصر به فرد ما را تشخیص دهند .
برای نمونه ، ویروس سرخک بیش از همه به ویروسی نزدیک است که عامل طاعون گوزن است . طاعون گوزن بیماری خطرناکی است که دام و بسیاری از پستانداران نشخوار کننده دیگر را مبتلا میکند ، اما انسانها را نه ! و برعکس ، سرخک دامها را مبتلا نمیکند .
شباهت زیاد ویروس سرخک با ویروس طاعون گوزن نشانگر آن است که این ویروس از طریق دام به انسان منتقل شده و بعد با تغییر ویژگیهای خود برای انطباق با ما به ویروس سرخک تکامل یافته است . این انتقال به هیچ وجه تعجب آور نیست ، چرا که بسیاری از کشاورزان کنار گاوها و مدفوع و ادرار این حیوانات ، در فضایی آکنده از بازدم تنفس آنها و در مجاورت زخمها و خونشان زندگی میکنند و میخوابند .
رابطه نزدیک ما با گاوها به بیش از ۹ هزار سال پیش بار میگردد ، زمانی به اندازه کافی بلند برای اینکه ویروس طاعون گوزن ما را کشف کند !
به سبب نزدیکی ما با حیواناتی که دوستشان داریم ، قاعدتا باید پیوسته توسط میکروبهای آنها بمباران شویم !
این مهاجمان بنا به انتخاب طبیعی غربال میشوند و فقط تعدادی از آنها میتوانند خود را به عنوان عامل بیماریهای انسانی تثبیت کنند .
@Evolution_iran
Audio
◀️ تکامل چشم
چشم از پیچیده ترین اعضای بدن جانداران محسوب میشود .
چگونه چنین سیستم پیچیده و منظمی شکل گرفته است ؟
☑️ فایل PDF مکمل را هم مطالعه کنید
✅ از دکتر مهرداد شفیعیان
✅ گروه تفکر مدرن
@Evolution_iran
چشم از پیچیده ترین اعضای بدن جانداران محسوب میشود .
چگونه چنین سیستم پیچیده و منظمی شکل گرفته است ؟
☑️ فایل PDF مکمل را هم مطالعه کنید
✅ از دکتر مهرداد شفیعیان
✅ گروه تفکر مدرن
@Evolution_iran
سند بدون عنوان.pdf
627.4 KB
◀️ تکامل چشم
چشم از پیچیده ترین اعضای بدن جانداران محسوب میشود .
چگونه چنین سیستم پیچیده و منظمی شکل گرفته است ؟
صوتی
✅ از دکتر مهرداد شفیعیان
✅ گروه تفکر مدرن
@Evolution_iran
چشم از پیچیده ترین اعضای بدن جانداران محسوب میشود .
چگونه چنین سیستم پیچیده و منظمی شکل گرفته است ؟
صوتی
✅ از دکتر مهرداد شفیعیان
✅ گروه تفکر مدرن
@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ اولین انسان چه کسی بوده است ؟!
☑️ آیا در سیر تکامل موجودات و بخصوص انسان ، میتوان اولین موجود از یک گونه را مشخص کرد ؟
پاسخ را با توضیحات دقیق در ویدئو ببینید .
☑️ ترجمه و زیرنویس : آرش تاج دار
@Evolution_iran
☑️ آیا در سیر تکامل موجودات و بخصوص انسان ، میتوان اولین موجود از یک گونه را مشخص کرد ؟
پاسخ را با توضیحات دقیق در ویدئو ببینید .
☑️ ترجمه و زیرنویس : آرش تاج دار
@Evolution_iran
◀️ نظریه جهش
اوایل قرن بیستم ، یك دانشمند هلندی به نام دو وریس ، نظریه جهش را ارائه کرد .
دووریس معقتد بود صفات بطور ناگهانی در یك فرد ظاهر میشوند و این صفات قابل انتقال به نسلهای بعدی نیز هستند که جاندارانی كه در آنها صفات جدید بوجود می آید در اصطلاح جهش یافته نامید .
صفات جدیدی كه در یك جهش بوجود می آیند اغلب مضر هستند و سبب نابودی جاندار می شوند ، اما گاهی به ندرت در یك جهش صفات مفیدی هم ظاهر میشوند.
جاندارانی كه در آنها یك یا چند صفت مفید ظاهر میشود ، نسبت به همنوعان خود سازگاری بیشتری با محیط پیدا میكنند و رفته رفته تعداد آنها در محیط افزایش پیدا میكند .
پس از کشف ساختار dna چگونگی بروز صفات جدید نیز مشخص شد . dna عامل بوجود آورنده صفات مختلف در همه جانداران است .
بنابراین هرگونه تغییر در صفات جانداران ، به معنای تغییر در ساختمان dna است .
@Evolution_iran
اوایل قرن بیستم ، یك دانشمند هلندی به نام دو وریس ، نظریه جهش را ارائه کرد .
دووریس معقتد بود صفات بطور ناگهانی در یك فرد ظاهر میشوند و این صفات قابل انتقال به نسلهای بعدی نیز هستند که جاندارانی كه در آنها صفات جدید بوجود می آید در اصطلاح جهش یافته نامید .
صفات جدیدی كه در یك جهش بوجود می آیند اغلب مضر هستند و سبب نابودی جاندار می شوند ، اما گاهی به ندرت در یك جهش صفات مفیدی هم ظاهر میشوند.
جاندارانی كه در آنها یك یا چند صفت مفید ظاهر میشود ، نسبت به همنوعان خود سازگاری بیشتری با محیط پیدا میكنند و رفته رفته تعداد آنها در محیط افزایش پیدا میكند .
پس از کشف ساختار dna چگونگی بروز صفات جدید نیز مشخص شد . dna عامل بوجود آورنده صفات مختلف در همه جانداران است .
بنابراین هرگونه تغییر در صفات جانداران ، به معنای تغییر در ساختمان dna است .
@Evolution_iran
◀️ جهش باوری ، رقیب داروینیسم
به طور تناقض آمیزی ، کشف دوباره نظریات مندل درباره ژنتیک در اوایل قرن بیستم منجر به افول بیشتر نظریات داروین شد .
چنین به نظر میرسید که این کشفیات جایگزینی گمراه کننده برای نظریات و پدیده های تدریجی و نامحسوس داروینی ارائه میدهند .
اکنون تکامل با جهش تبیین میشد ! یعنی با تغییرات ناگهانی در ژنوتیپی که تغییرات عظیم متناظری در فنوتیپ را موجب میشد .
آنطور که برخی عقیده داشتند گونه های جدید به موجب جهش های خاص ، از اشکال موجود به وجود می آیند .
این نگرش که تغییر زیستی از یک مرحله به مرحله دیگر جهش میکرد ، برای دانشمندانی که در خصوص تکامل تدریجی و نامحسوس داروینی تردید داشتند ، آشکارا جذابیت داشت .
از نظر جهش گرایان ، انتخاب طبیعی تاثیر قابل چشم پوشی در فرآیند تکامل داشت .
به مدت تقریبا سی سال ، میان جهش گرایان که تکامل را رشته ای از جهش های عظیم میدیدند و داروینی هایی که حامی آموزه های تغییرات کُند و پیوسته داروینی بودند جدایی کامل وجود داشت .
از نظر داروینی ها ، انتخاب طبیعی اصل و راهنمای کلی تکامل بود .
@Evolution_iran
به طور تناقض آمیزی ، کشف دوباره نظریات مندل درباره ژنتیک در اوایل قرن بیستم منجر به افول بیشتر نظریات داروین شد .
چنین به نظر میرسید که این کشفیات جایگزینی گمراه کننده برای نظریات و پدیده های تدریجی و نامحسوس داروینی ارائه میدهند .
اکنون تکامل با جهش تبیین میشد ! یعنی با تغییرات ناگهانی در ژنوتیپی که تغییرات عظیم متناظری در فنوتیپ را موجب میشد .
آنطور که برخی عقیده داشتند گونه های جدید به موجب جهش های خاص ، از اشکال موجود به وجود می آیند .
این نگرش که تغییر زیستی از یک مرحله به مرحله دیگر جهش میکرد ، برای دانشمندانی که در خصوص تکامل تدریجی و نامحسوس داروینی تردید داشتند ، آشکارا جذابیت داشت .
از نظر جهش گرایان ، انتخاب طبیعی تاثیر قابل چشم پوشی در فرآیند تکامل داشت .
به مدت تقریبا سی سال ، میان جهش گرایان که تکامل را رشته ای از جهش های عظیم میدیدند و داروینی هایی که حامی آموزه های تغییرات کُند و پیوسته داروینی بودند جدایی کامل وجود داشت .
از نظر داروینی ها ، انتخاب طبیعی اصل و راهنمای کلی تکامل بود .
@Evolution_iran
◀️ جهش باوری
ممکن است اکنون درکش برای ما مشکل باشد ، ولی در سالهای ابتدای قرن بیستم ، وقتی از پدیده جهش برای اولین بار نام برده شد ، آن را نظریه ای جانشین تکامل محسوب میکردند ، نه چیزی که بخشی ضروری از داروینیسم باشد !
نحله ای از متخصصان ژنتیک وجود داشت که جهش باور خوانده میشد و اسم شخصیتهای معروفی مانند هوگو دو وریس و ویلیام باتسن را در میان آنها که دوباره اصل توارث مندل را کشف کرده بودند و ویلهلم يوهانسن کسی که نخستین بار کلمه ژن را به کار برد و مخصوصا توماس هانت مورگان ، پدر تئوری کروموزم توارث را شامل میشد .
دو وریس ، تحت تأثیر بزرگی تغییراتی که جهش میتوانست ایجاد کند ، معتقد بود گونه های جدید همیشه تنها از تک جهشهای بزرگ ناشی میشوند . او و یوهانسن ، بیشتر تنوع درون گونه ها را غیر ژنتیکی میدانستند . همه جهش باوران اعتقاد داشتند که حداکثر نقش انتخاب در تکامل ، در حد وجین علف هرز است .
نیروی آفریننده واقعی ، خود جهش است .
آنها ژنتیک مندلی را نه آنطور که امروز محور اصلی داروینیسم است ، بلکه چیزی نقطه مقابل داروینیسم می پنداشتند .
در درجه اول ، آر ای فیشر بود که حقیقت را رو کرد و نشان داد که نه تنها نظریه توارث مندلی نقطه مقابل داروینیسم نیست ، بلکه بخش ضروری آن است .
جهش برای تکامل لازم است ، ولی در مورد کافی بودنش جای بحث است .
تغییرات تکاملی ، خیلی بیشتر از آن که بتوانیم فقط آنها را به حساب شانس بگذاریم ، پیشرفت به شمار می آیند . مشکل در نظر گرفتن جهش ، به عنوان تنها نیروی پیش برنده تکامل را میشود این طور ساده کرد : چطور میشود از جهش انتظار داشت که بداند چه چیز برای جانداری خوب است و چه چیز خوب نیست ؟
از میان تمامی تغییرات ممکنی که احتمال رخ دادنش برای دستگاه پیچیده ای مثل یک عضو وجود دارد ، بیشترشان آن را بدتر میکنند ، فقط اقلیت بسیار کوچکی از تغییرات در جهت بهتر کردن آن است . از هر کس که جهش بدون انتخاب را نیروی پیش برنده تکامل میداند باید پرسید ، جهش چطور میتواند در جهت پیشرفت کار را پیش ببرد . با چه دانایی جادویی کارسازی شده در درون ، بدن تصمیم میگیرد که در جهت بهتر شدن جهش کند ، نه در جهت بدتر شدن ؟
لازم به گفتن نیست که جهش باوران هرگز پاسخ این سوالات را نداده اند .
عجیب این است که اصلا بعید است این سوال به ذهن شان خطور کرده باشد !
البته امروزه برای ما بدیهی به نظر میرسد که جهش ها تصادفی هستند . اگر جهش تصادفی
باشد ، پس نمیتواند گرایشی به سوی بهتر کردن داشته باشد .
البته در مکتب جهش باوری ، جهش را اتفاقی در نظر نمیگرفتند . تصور آنها بر این بوده که یک تمایل درونی در بدن وجود دارد که باعث میشود تغییرها در جهت خاصی باشند ، نه جهات دیگر . ولی این سوال را که بدن از کجا میداند چه تغییراتی برای او در آینده مفید است را بدون جواب گذاشته اند .
@Evolution_iran
ممکن است اکنون درکش برای ما مشکل باشد ، ولی در سالهای ابتدای قرن بیستم ، وقتی از پدیده جهش برای اولین بار نام برده شد ، آن را نظریه ای جانشین تکامل محسوب میکردند ، نه چیزی که بخشی ضروری از داروینیسم باشد !
نحله ای از متخصصان ژنتیک وجود داشت که جهش باور خوانده میشد و اسم شخصیتهای معروفی مانند هوگو دو وریس و ویلیام باتسن را در میان آنها که دوباره اصل توارث مندل را کشف کرده بودند و ویلهلم يوهانسن کسی که نخستین بار کلمه ژن را به کار برد و مخصوصا توماس هانت مورگان ، پدر تئوری کروموزم توارث را شامل میشد .
دو وریس ، تحت تأثیر بزرگی تغییراتی که جهش میتوانست ایجاد کند ، معتقد بود گونه های جدید همیشه تنها از تک جهشهای بزرگ ناشی میشوند . او و یوهانسن ، بیشتر تنوع درون گونه ها را غیر ژنتیکی میدانستند . همه جهش باوران اعتقاد داشتند که حداکثر نقش انتخاب در تکامل ، در حد وجین علف هرز است .
نیروی آفریننده واقعی ، خود جهش است .
آنها ژنتیک مندلی را نه آنطور که امروز محور اصلی داروینیسم است ، بلکه چیزی نقطه مقابل داروینیسم می پنداشتند .
در درجه اول ، آر ای فیشر بود که حقیقت را رو کرد و نشان داد که نه تنها نظریه توارث مندلی نقطه مقابل داروینیسم نیست ، بلکه بخش ضروری آن است .
جهش برای تکامل لازم است ، ولی در مورد کافی بودنش جای بحث است .
تغییرات تکاملی ، خیلی بیشتر از آن که بتوانیم فقط آنها را به حساب شانس بگذاریم ، پیشرفت به شمار می آیند . مشکل در نظر گرفتن جهش ، به عنوان تنها نیروی پیش برنده تکامل را میشود این طور ساده کرد : چطور میشود از جهش انتظار داشت که بداند چه چیز برای جانداری خوب است و چه چیز خوب نیست ؟
از میان تمامی تغییرات ممکنی که احتمال رخ دادنش برای دستگاه پیچیده ای مثل یک عضو وجود دارد ، بیشترشان آن را بدتر میکنند ، فقط اقلیت بسیار کوچکی از تغییرات در جهت بهتر کردن آن است . از هر کس که جهش بدون انتخاب را نیروی پیش برنده تکامل میداند باید پرسید ، جهش چطور میتواند در جهت پیشرفت کار را پیش ببرد . با چه دانایی جادویی کارسازی شده در درون ، بدن تصمیم میگیرد که در جهت بهتر شدن جهش کند ، نه در جهت بدتر شدن ؟
لازم به گفتن نیست که جهش باوران هرگز پاسخ این سوالات را نداده اند .
عجیب این است که اصلا بعید است این سوال به ذهن شان خطور کرده باشد !
البته امروزه برای ما بدیهی به نظر میرسد که جهش ها تصادفی هستند . اگر جهش تصادفی
باشد ، پس نمیتواند گرایشی به سوی بهتر کردن داشته باشد .
البته در مکتب جهش باوری ، جهش را اتفاقی در نظر نمیگرفتند . تصور آنها بر این بوده که یک تمایل درونی در بدن وجود دارد که باعث میشود تغییرها در جهت خاصی باشند ، نه جهات دیگر . ولی این سوال را که بدن از کجا میداند چه تغییراتی برای او در آینده مفید است را بدون جواب گذاشته اند .
@Evolution_iran
Wikipedia
هوگو د فریس
هوگو د فریس (به هلندی: Hugo de Vries) ،(زاده ۱۶ فوریه ۱۸۴۸ – درگذشته ۲۱ مه ۱۹۳۵) گیاهشناس و یکی از اولین ژنتیکشناسان اهل هلند بود. او بهطور عمده به خاطر معرفی مفهوم ژن، کشف دوبارهٔ قوانین ژنتیک بدون اطلاع از کارهای گرگور مندل در دهه ۱۸۹۰، معرفی کلمهٔ جهش…
◀️ عناصر و حیات
⬅️ هلیم
ما و تمام موجودات زنده ، مخلوط کاملا گزینش شده ای از اتم ها هستیم .
بیشترین عنصر سازنده بدنمان هیدروژن است . برای مثال در ازای هر اتم کبالت ، تقریبا چهارصد میلیون اتم هیدروژن در بدن داریم !
اما عنصری خاص هست که هیچ اثری از آن در بدنهای ما یافت نمیشود .
هلیم ، دومین عنصر فراوان در کل عالم پس از هیدروژن است . اما ساختار داخلی آن جایی برای داد و ستد الکترون با دیگر اتمها برایش نگذاشته است . ناتوانی در انجام چنین مبادلاتی موجب شده این عنصر در واکنشهای شیمیایی که حیات ، یعنی سوخت و ساز ، تولید مثل و رشد را تعریف میکند شرکت نکند .
اکسیژن و کربن در عالم حدود بیست مرتبه کمیاب تر از هلیم هستند . اما برخلاف هلیم میتوانند به آسانی با اتمهای بسیاری واکنش دهند و شکلهای مختلفی از پیوندهای شیمیایی را که در ماده زنده ضروری است بسازند .
واکنش پذیری ، جز جدایی ناپذیر اتمهای رایج در بدن است .
@evolution_iran
⬅️ هلیم
ما و تمام موجودات زنده ، مخلوط کاملا گزینش شده ای از اتم ها هستیم .
بیشترین عنصر سازنده بدنمان هیدروژن است . برای مثال در ازای هر اتم کبالت ، تقریبا چهارصد میلیون اتم هیدروژن در بدن داریم !
اما عنصری خاص هست که هیچ اثری از آن در بدنهای ما یافت نمیشود .
هلیم ، دومین عنصر فراوان در کل عالم پس از هیدروژن است . اما ساختار داخلی آن جایی برای داد و ستد الکترون با دیگر اتمها برایش نگذاشته است . ناتوانی در انجام چنین مبادلاتی موجب شده این عنصر در واکنشهای شیمیایی که حیات ، یعنی سوخت و ساز ، تولید مثل و رشد را تعریف میکند شرکت نکند .
اکسیژن و کربن در عالم حدود بیست مرتبه کمیاب تر از هلیم هستند . اما برخلاف هلیم میتوانند به آسانی با اتمهای بسیاری واکنش دهند و شکلهای مختلفی از پیوندهای شیمیایی را که در ماده زنده ضروری است بسازند .
واکنش پذیری ، جز جدایی ناپذیر اتمهای رایج در بدن است .
@evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ آیا تکامل یک واقعیت است ؟
☑️ ریچارد داوکینز پاسخ میدهد
☑️ ترجمه و زیرنویس : بایوفیساینس
@Evolution_iran
☑️ ریچارد داوکینز پاسخ میدهد
☑️ ترجمه و زیرنویس : بایوفیساینس
@Evolution_iran
◀️ تکامل سلول هسته دار
☑️ پیدایش یوکاریوتها یکی از بزرگترین مراحل تکامل حیات بوده است که سرانجام منجر به ظهور گیاهان و جانوران شده است .
✅ روایتی متفاوت از این گام بزرگ تکاملی را بخوانید
@Evolution_iran
☑️ پیدایش یوکاریوتها یکی از بزرگترین مراحل تکامل حیات بوده است که سرانجام منجر به ظهور گیاهان و جانوران شده است .
✅ روایتی متفاوت از این گام بزرگ تکاملی را بخوانید
@Evolution_iran
Telegraph
تکامل سلولهای هسته دار
نخستین گام به سوی شکلهای عالی تر حیات ، پیدایش همزیستی به عنوان بزرگراهی تازه برای رسیدن به خلاقیت تکاملی بود . این امر در حدود ۲/۲ میلیارد سال پیش رخ داد و منجر به تکامل سلولهای یوکاریوتیک (هسته دار) شد که خود به اجزای بنیادین تمامی گیاهان و جانوران تبدیل…
◀️ آیا جهش تصادفی است ؟
منظور از تصادفی بودن جهش چیست ؟
بسیاری افراد برداشتهای متفاوت از واژه تصادفی را با هم اشتباه میگیرند !
در حقیقت ، از بسیاری جهات جهش ژنتیکی تصادفی نیست و خوب است که با توضیح بیشتر ، منظور دقیق خود را از تصادفی بودن جهش روشن سازیم .
اولین موردی که در آن جهش غیر تصادفی است آن است که جهش ها میتوانند بر اثر رویدادهای طبیعی خاصی رخ دهند . آنها حاصل چیزی به نام فرآیندهای جهش زا هستند که خطرناک
بوده و اغلب باعث بروز سرطان میشود !
پدیده هایی مانند پرتو ایکس ، پرتوهای کیهانی ، مواد رادیواکتیو ، مواد شیمیایی مختلف و حتی ژنهای دیگر به نام ژنهای جهش زا .
دومین مورد آن است که همه ژنها در همه گونه ها به یک اندازه جهش ندارند . در کروموزوم ، هر جایگاه ژن ، میزان جهشی خاص خود را دارد . برای مثال ، میزان جهشی که عامل بیماری داء الرقص است و انسان را در سالهای اول میانسالی میکشد ، حدود ۱ در ۲۰۰,۰۰۰ است . این میزان
در گورزایی (نقص رشد غضروف) نشانگان آشنای کوتولگی که در آن اندازه طول دست و پا نسبت به بدن بسیار کم است ، ده برابر بیشتر است . این میزانها در شرایط طبیعی اندازه گیری شده اند . با حضور عامل جهش زایی مثل پرتو ایکس ، میزان همه جهش ها به شدت زیادتر میشود . بعضی بخشهای کروموزوم که اصطلاحا نقاط داغ نامیده میشوند و تغییر ژنی زیادی دارند ، جایی است که در آن میزان جهش بسیار بالاست .
سوم این که در هر جای کروموزم ، چه داغ باشد و چه نباشد ، احتمال جهش در یک جهت خاص بیش از احتمال جهش در جهت عکس آن است . این موضوع باعث پیدا شدن پدیده ای موسوم به فشار جهش میشود که میتواند در تکامل تأثیر داشته باشد . برای مثال ، حتی اگر دو صورت از مولکول هموگلوبین ، فرم ۱ و فرم ۲ ، از نظر گزینش خنثی باشند (از این نظر که هر دو در حمل اکسیژن در خون به طور یکسان عمل کنند) با این حال ممکن است جهش از فرم ۱ به فرم ۲ عادی تر باشد تا عکس این حالت ، یعنی جهش از فرم ۲ به فرم ۱ . در این مورد ، گرایش فشار جهش بر این است که فرم ۲ را بیشتر از فرم ۱ بسازد . وقتی در یک جای کروموزم میزان جهش رو به پیش ، درست معادل میزان جهش رو به پس آن باشد ، میگوییم فشار جهش در آنجا صفر است .
حالا متوجه میشویم این سوال که آیا جهش واقع تصادفی است ، سوال بی اهمیتی نیست .
جواب این سوال بستگی به این دارد که منظور ما از تصادفی چه باشد .
اگر منظور از جهش تصادفی این است که جهش تحت تأثیر رویدادهای بیرونی نیست ، آنگاه اشعه ایکس ، عکس نظر تصادفی بودن جهش را اثبات میکند .
اگر منظور از تصادفی بودن جهش این باشد که همه ژنها با احتمال یکسانی ممکن است جهش داشته باشند ، آنگاه نقاط داغ نشان میدهند که جهش تصادفی نیست .
اگر فکر کنیم جهش تصادفی به این معنی است که در همه جای کروموزوم فشار جهش صفر است ، آنگاه باز جهش نمیتواند تصادفی باشد .
فقط در صورتی که تصادفی بودن را به مفهوم بدون هیچ گرایشی در جهت بهتر کردن بدن در نظر بگیریم ، آن وقت جهش کاملا به واقع تصادفی است .
هیچکدام از آن سه نوع غیر تصادفی بودنی را که ملاحظه کردیم ، توانایی آن را ندارند که تکامل را در جهت پیشرفتهای سازشی پیش ببرند .
@Evolution_iran
منظور از تصادفی بودن جهش چیست ؟
بسیاری افراد برداشتهای متفاوت از واژه تصادفی را با هم اشتباه میگیرند !
در حقیقت ، از بسیاری جهات جهش ژنتیکی تصادفی نیست و خوب است که با توضیح بیشتر ، منظور دقیق خود را از تصادفی بودن جهش روشن سازیم .
اولین موردی که در آن جهش غیر تصادفی است آن است که جهش ها میتوانند بر اثر رویدادهای طبیعی خاصی رخ دهند . آنها حاصل چیزی به نام فرآیندهای جهش زا هستند که خطرناک
بوده و اغلب باعث بروز سرطان میشود !
پدیده هایی مانند پرتو ایکس ، پرتوهای کیهانی ، مواد رادیواکتیو ، مواد شیمیایی مختلف و حتی ژنهای دیگر به نام ژنهای جهش زا .
دومین مورد آن است که همه ژنها در همه گونه ها به یک اندازه جهش ندارند . در کروموزوم ، هر جایگاه ژن ، میزان جهشی خاص خود را دارد . برای مثال ، میزان جهشی که عامل بیماری داء الرقص است و انسان را در سالهای اول میانسالی میکشد ، حدود ۱ در ۲۰۰,۰۰۰ است . این میزان
در گورزایی (نقص رشد غضروف) نشانگان آشنای کوتولگی که در آن اندازه طول دست و پا نسبت به بدن بسیار کم است ، ده برابر بیشتر است . این میزانها در شرایط طبیعی اندازه گیری شده اند . با حضور عامل جهش زایی مثل پرتو ایکس ، میزان همه جهش ها به شدت زیادتر میشود . بعضی بخشهای کروموزوم که اصطلاحا نقاط داغ نامیده میشوند و تغییر ژنی زیادی دارند ، جایی است که در آن میزان جهش بسیار بالاست .
سوم این که در هر جای کروموزم ، چه داغ باشد و چه نباشد ، احتمال جهش در یک جهت خاص بیش از احتمال جهش در جهت عکس آن است . این موضوع باعث پیدا شدن پدیده ای موسوم به فشار جهش میشود که میتواند در تکامل تأثیر داشته باشد . برای مثال ، حتی اگر دو صورت از مولکول هموگلوبین ، فرم ۱ و فرم ۲ ، از نظر گزینش خنثی باشند (از این نظر که هر دو در حمل اکسیژن در خون به طور یکسان عمل کنند) با این حال ممکن است جهش از فرم ۱ به فرم ۲ عادی تر باشد تا عکس این حالت ، یعنی جهش از فرم ۲ به فرم ۱ . در این مورد ، گرایش فشار جهش بر این است که فرم ۲ را بیشتر از فرم ۱ بسازد . وقتی در یک جای کروموزم میزان جهش رو به پیش ، درست معادل میزان جهش رو به پس آن باشد ، میگوییم فشار جهش در آنجا صفر است .
حالا متوجه میشویم این سوال که آیا جهش واقع تصادفی است ، سوال بی اهمیتی نیست .
جواب این سوال بستگی به این دارد که منظور ما از تصادفی چه باشد .
اگر منظور از جهش تصادفی این است که جهش تحت تأثیر رویدادهای بیرونی نیست ، آنگاه اشعه ایکس ، عکس نظر تصادفی بودن جهش را اثبات میکند .
اگر منظور از تصادفی بودن جهش این باشد که همه ژنها با احتمال یکسانی ممکن است جهش داشته باشند ، آنگاه نقاط داغ نشان میدهند که جهش تصادفی نیست .
اگر فکر کنیم جهش تصادفی به این معنی است که در همه جای کروموزوم فشار جهش صفر است ، آنگاه باز جهش نمیتواند تصادفی باشد .
فقط در صورتی که تصادفی بودن را به مفهوم بدون هیچ گرایشی در جهت بهتر کردن بدن در نظر بگیریم ، آن وقت جهش کاملا به واقع تصادفی است .
هیچکدام از آن سه نوع غیر تصادفی بودنی را که ملاحظه کردیم ، توانایی آن را ندارند که تکامل را در جهت پیشرفتهای سازشی پیش ببرند .
@Evolution_iran
Wikipedia
جهش
جهش یا موتاسیون (به فرانسوی: Mutation) یک تغییر ژنتیکی است که صفات زیستی برخی از افراد یک گونه را تغییر میدهد. بهعبارت دقیقتر، جهشها تغییراتی ماندگار در توالی نوکلئوتیدی مولکولهای دیانای یک جاندار هستند. جهشها میتوانند در هر بخشی از دیانای رخ دهند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ آناتومی مقایسه ای
ریچارد اُون، وقت زیادی را صرف جستجو برای یافتن نظم الهی در درون بدنها میکرد و مطالعاتش سرانجام وی را قادر به دیدن الگوهای مهمی در ساختار بدنی جانوران کرد
در اسکلت بازوی انسان یک الگو وجود دارد.
یک استخوان در بازو، دو استخوان در ساعد، نه استخوان کوچک در مچ ها و سپس پنج استخوان میله مانندِ انگشتها. الگوی استخوانها در پای انسان نیز به همین شکل است
اون با مقایسه این الگو با انواع بیشمار اسکلتهای دیگر گونه ها کشف قابل توجهی انجام داد.
شباهت استثنایی میان موجودات کاملا متفاوتی مانند انسان و قورباغه.
همه موجودات دارای این اندامها (بال، باله یا دست) طرح کاملا مشترکی دارند. الگوی همه مانند الگویی است که در انسان مشاهده شد.
برای داشتن یک خفاش کافیست انگشتان را خیلی بزرگ کنید.
برای اسب کافیست انگشت میانی و شست را درازتر و انگشتهای دیگر را کوتاه کنید.
و برای داشتن غورباقه کافیست استخوانهای ساق را درازتر و چندتا از آنها را با هم یکی کنید.
طرح کلی یکسان و تفاوت تنها در اندازه و شکل تک تک استخوانهاست.
کمی پس از ارائه یافته های اون، داروین توضیحی عالی برای آن ارائه داد:
نیای مشترک
@Evolution_iran
ریچارد اُون، وقت زیادی را صرف جستجو برای یافتن نظم الهی در درون بدنها میکرد و مطالعاتش سرانجام وی را قادر به دیدن الگوهای مهمی در ساختار بدنی جانوران کرد
در اسکلت بازوی انسان یک الگو وجود دارد.
یک استخوان در بازو، دو استخوان در ساعد، نه استخوان کوچک در مچ ها و سپس پنج استخوان میله مانندِ انگشتها. الگوی استخوانها در پای انسان نیز به همین شکل است
اون با مقایسه این الگو با انواع بیشمار اسکلتهای دیگر گونه ها کشف قابل توجهی انجام داد.
شباهت استثنایی میان موجودات کاملا متفاوتی مانند انسان و قورباغه.
همه موجودات دارای این اندامها (بال، باله یا دست) طرح کاملا مشترکی دارند. الگوی همه مانند الگویی است که در انسان مشاهده شد.
برای داشتن یک خفاش کافیست انگشتان را خیلی بزرگ کنید.
برای اسب کافیست انگشت میانی و شست را درازتر و انگشتهای دیگر را کوتاه کنید.
و برای داشتن غورباقه کافیست استخوانهای ساق را درازتر و چندتا از آنها را با هم یکی کنید.
طرح کلی یکسان و تفاوت تنها در اندازه و شکل تک تک استخوانهاست.
کمی پس از ارائه یافته های اون، داروین توضیحی عالی برای آن ارائه داد:
نیای مشترک
@Evolution_iran
◀️ فرضیه چند منطقه ای !
در بخش بزرگی از قرن پیش ، تصور عمومی در مورد اصل و منشأ انسانهای امروزی این بود که دگرگونی از جمعیتهای هوموهای باستانی به انسانهای امروزی ، کمابیش به طور مستقل در هر یک از مناطق اصلی بر قدیم ، یعنی آفريقا ، اروپا و آسیا به وقوع پیوسته است . لذا، برای نمونه ، در اروپا نئاندرتالها به انسانهای امروزیِ اروپایی تکامل یافته اند و در آسیا هومو ارکتوس های بقا یافته متأخر به انسانهای امروزی آسیایی تکامل پیدا کرده اند .
این فرضیه چند منطقه ای در صورت مفرط خود شامل این مفهوم مشد که شکلهای جغرافیایی انسانهای امروزی (اصطلاح نژاد در ارتباط با انسانهای امروزی هیچ معنای زیست شناختی ندارد ، یا اگر داشته باشد اندک است) گونه هایی جداگانه با تاریخهای تکاملی آشکارا متفاوتی بوده اند .
کمی بعد با کشفیات جدید و ارائه نظریات متفاوت ، صورتی ضعیف تر از فرضیه چند منطقه ای مطرح شد .
این صورت ضعیف ، فرضیه اصلی که شکلهای منطقه ای هوموهای باستانی در قاره های مختلف به طور مجزا به انسانهای امروزی تکامل یافته اند را با این پیشنهاد ترکیب میساخت که تفاوتهای موجود میان شکل های مزبور ، مفهومی که نتیجه تکامل مستقل بوده ، در نهایت از طریق شارش ژنی میان مناطق (با مهاجرت یا جفت گیری درون تباری) کاهش یافته اند .
با این همه ، طرفداران این صورت ضعیف از فرضیه چند منطقه ای اینطور استدلال میکنند که به رغم شارش ژنی ، هر یک از مناطق آن اندازه از سرشت خاص خود را حفظ کرده اند که جمعیتهای منطقه ای انسانهای امروزی را متمایز و قابل تشخیص سازند .
ایشان از آن رو از فرضیه ضعیف چند منطقه ای
حمایت میکنند که در هر یک از مناطق اصلی جهان ، شواهدی ریخت شناختی مبنی بر پیوستگی میان هوموهای پیش امروزی و جمعیتهای انسانی امروزی می بینند .
برای نمونه ، آنان این طور ادعا میکنند که شواهد دندانی و جمجمه ای ، هومو ارکتوس و استرالیایی های امروزی را به یکدیگر پیوند میدهد و ریخت شناسی آشکار ، چهره نئاندرتال ها را با اروپاییهای امروزی مرتبط میسازد .
در این سناریو ، خط کشی میان مثلا نئاندرتالها و انسانهای امروزی آغازین در اروپا و میان هومو ارکتوسها و انسانهای امروزی آغازین در آسیا دشوار است .
طرفداران فرضیه ضعیف چند منطقه ای این طور استدلال میکنند که این دگرگونیهای تدریجی ، در کنار تأثیر ادغام گر شارش ژنی که میان مناطق جغرافیایی به وقوع پیوسته است ، گنجاندن هومو ارکتوس و تمامی شکلهای منطقه ای هومینین ها را که پس از آن آمده اند ، درون گونه ای یکه و یگانه توجیه میکند . اگر قرار باشد گونه ای یگه و یگانه برای هومو ارکتوس و تمامی هومینین های بعدی در کار باشد ، در این صورت گونه مزبور می بایستی هوموساپینس باشد .
امروزه فرضیه چند منطقه ای با توجه به یافته ها و کشفیات بیشماری که صورت گرفته ، تقریبا بصورت کامل رد شده و نظریه خروج از آفریقا که بیانگر تکامل هومو ساپینس در آفریقا و سپس پراکنده شدن آن در سراسر زمین است جایگزین آن شده است .
@Evolution_iran
در بخش بزرگی از قرن پیش ، تصور عمومی در مورد اصل و منشأ انسانهای امروزی این بود که دگرگونی از جمعیتهای هوموهای باستانی به انسانهای امروزی ، کمابیش به طور مستقل در هر یک از مناطق اصلی بر قدیم ، یعنی آفريقا ، اروپا و آسیا به وقوع پیوسته است . لذا، برای نمونه ، در اروپا نئاندرتالها به انسانهای امروزیِ اروپایی تکامل یافته اند و در آسیا هومو ارکتوس های بقا یافته متأخر به انسانهای امروزی آسیایی تکامل پیدا کرده اند .
این فرضیه چند منطقه ای در صورت مفرط خود شامل این مفهوم مشد که شکلهای جغرافیایی انسانهای امروزی (اصطلاح نژاد در ارتباط با انسانهای امروزی هیچ معنای زیست شناختی ندارد ، یا اگر داشته باشد اندک است) گونه هایی جداگانه با تاریخهای تکاملی آشکارا متفاوتی بوده اند .
کمی بعد با کشفیات جدید و ارائه نظریات متفاوت ، صورتی ضعیف تر از فرضیه چند منطقه ای مطرح شد .
این صورت ضعیف ، فرضیه اصلی که شکلهای منطقه ای هوموهای باستانی در قاره های مختلف به طور مجزا به انسانهای امروزی تکامل یافته اند را با این پیشنهاد ترکیب میساخت که تفاوتهای موجود میان شکل های مزبور ، مفهومی که نتیجه تکامل مستقل بوده ، در نهایت از طریق شارش ژنی میان مناطق (با مهاجرت یا جفت گیری درون تباری) کاهش یافته اند .
با این همه ، طرفداران این صورت ضعیف از فرضیه چند منطقه ای اینطور استدلال میکنند که به رغم شارش ژنی ، هر یک از مناطق آن اندازه از سرشت خاص خود را حفظ کرده اند که جمعیتهای منطقه ای انسانهای امروزی را متمایز و قابل تشخیص سازند .
ایشان از آن رو از فرضیه ضعیف چند منطقه ای
حمایت میکنند که در هر یک از مناطق اصلی جهان ، شواهدی ریخت شناختی مبنی بر پیوستگی میان هوموهای پیش امروزی و جمعیتهای انسانی امروزی می بینند .
برای نمونه ، آنان این طور ادعا میکنند که شواهد دندانی و جمجمه ای ، هومو ارکتوس و استرالیایی های امروزی را به یکدیگر پیوند میدهد و ریخت شناسی آشکار ، چهره نئاندرتال ها را با اروپاییهای امروزی مرتبط میسازد .
در این سناریو ، خط کشی میان مثلا نئاندرتالها و انسانهای امروزی آغازین در اروپا و میان هومو ارکتوسها و انسانهای امروزی آغازین در آسیا دشوار است .
طرفداران فرضیه ضعیف چند منطقه ای این طور استدلال میکنند که این دگرگونیهای تدریجی ، در کنار تأثیر ادغام گر شارش ژنی که میان مناطق جغرافیایی به وقوع پیوسته است ، گنجاندن هومو ارکتوس و تمامی شکلهای منطقه ای هومینین ها را که پس از آن آمده اند ، درون گونه ای یکه و یگانه توجیه میکند . اگر قرار باشد گونه ای یگه و یگانه برای هومو ارکتوس و تمامی هومینین های بعدی در کار باشد ، در این صورت گونه مزبور می بایستی هوموساپینس باشد .
امروزه فرضیه چند منطقه ای با توجه به یافته ها و کشفیات بیشماری که صورت گرفته ، تقریبا بصورت کامل رد شده و نظریه خروج از آفریقا که بیانگر تکامل هومو ساپینس در آفریقا و سپس پراکنده شدن آن در سراسر زمین است جایگزین آن شده است .
@Evolution_iran
◀️ نخستین مهاجرت
✅ نخستین گونه ها از جنس انسان بیش از یک میلیون سال قبل آفریقا را ترک و در اوراسیا پراکنده شدند .
هومو ارکتوس ها ، به احتمال بسیار زیاد اولین گونه ای بودند که موفق به این کار شدند .
سوال بزرگی که پیش رو است ، این است که با توجه به مسافت بسیار طولانی و موانع بزرگی مانند کویرها و مناطق بیابانی ، آنها چگونه موفق شدند این پراکنش مخاطره آمیز را انجام دهند ؟
☑️ بخوانید
@Evolution_iran
✅ نخستین گونه ها از جنس انسان بیش از یک میلیون سال قبل آفریقا را ترک و در اوراسیا پراکنده شدند .
هومو ارکتوس ها ، به احتمال بسیار زیاد اولین گونه ای بودند که موفق به این کار شدند .
سوال بزرگی که پیش رو است ، این است که با توجه به مسافت بسیار طولانی و موانع بزرگی مانند کویرها و مناطق بیابانی ، آنها چگونه موفق شدند این پراکنش مخاطره آمیز را انجام دهند ؟
☑️ بخوانید
@Evolution_iran
Telegraph
نخستین مهاجرت
کاربرد ابزارهای سنگی ساده و استفاده از آتش ، نیاکان باستانی ما را در موقعیت نوینی قرار داد . حال دیگر قادر بودند فضای حیاتی خود را گسترش داده و مناطقی را که مانند علفزارهای ارتفاعات آفریقای شرقی ، مملو از پستانداران بزرگ نبودند ، مسکونی ساخته و به محیط زیست…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ اندام تحلیل رفته
اندامهایی که رشد نکرده یا تحلیل رفته و بدون استفاده اند، در حالی که همین ساختارها در دیگر خویشاوندان نیایی به صورت کاملا تمایزیافته وجود دارند و عملکردشان مهم است
برخی از ساختارها طی تغییرات تکاملی برای بقا از اهمیت کمتری برخور میشوند و وقتی به آنها هیچ گونه برتری انتخابی داده نشود کوچکتر میشوند و عملکردشان را با گذشت زمان از دست میدهند. در صورتی که وجود این ساختارها برای جاندار زیانبار نباشد فشار انتخابی برای حذف کامل آنها ضعیف عمل میکند و ساختار میتواند در نسلهای متوالی پایداری خود را حفظ کند
در بدن انسان بیش از ۱۰۰ عضو تحلیل رفته شناسایی شده که شامل آپاندیس، استخوان دنبالچه، موهای بدن، دندان عقل، ماهیچه های
گوش بیرونی، و ... هستند
جانورانی نظیر وال و مار پیتون، پاهای عقبی تحلیل رفته دارند که با زمین تماس برقرار نمیکنند
در پرندگان بدون بال، استخوانهای بال تحلیل رفته است و بسیاری از جانوران غارزی چشمان تحلیل رفته دارند که از آنها استفاده نمیشود
اندامهای تحلیل رفته یکی از بزرگترین شواهد تکامل در جانداران به شمار می آید
@Evolution_iran
اندامهایی که رشد نکرده یا تحلیل رفته و بدون استفاده اند، در حالی که همین ساختارها در دیگر خویشاوندان نیایی به صورت کاملا تمایزیافته وجود دارند و عملکردشان مهم است
برخی از ساختارها طی تغییرات تکاملی برای بقا از اهمیت کمتری برخور میشوند و وقتی به آنها هیچ گونه برتری انتخابی داده نشود کوچکتر میشوند و عملکردشان را با گذشت زمان از دست میدهند. در صورتی که وجود این ساختارها برای جاندار زیانبار نباشد فشار انتخابی برای حذف کامل آنها ضعیف عمل میکند و ساختار میتواند در نسلهای متوالی پایداری خود را حفظ کند
در بدن انسان بیش از ۱۰۰ عضو تحلیل رفته شناسایی شده که شامل آپاندیس، استخوان دنبالچه، موهای بدن، دندان عقل، ماهیچه های
گوش بیرونی، و ... هستند
جانورانی نظیر وال و مار پیتون، پاهای عقبی تحلیل رفته دارند که با زمین تماس برقرار نمیکنند
در پرندگان بدون بال، استخوانهای بال تحلیل رفته است و بسیاری از جانوران غارزی چشمان تحلیل رفته دارند که از آنها استفاده نمیشود
اندامهای تحلیل رفته یکی از بزرگترین شواهد تکامل در جانداران به شمار می آید
@Evolution_iran
◀️ داستان ورود به جهانی نو !
آنتون فان لونهوک در بیشتر دوران زندگی حرفه ای خود پارچه فروش بود و دریافت که لازم است ذره بینی داشته باشد که بتواند با آن کیفیت محصولات پارچه ای خود را به درستی ارزیابی کند . او که در کل شیفته ویژگیهای شیشه بود ، نوع جدیدی از عدسی (لنز) ساخت که میتوانست اشیا را چند برابر بیش از آنچه ابزارهای رایج حرفه ای آن زمان بزرگ میکردند درشت کند . او بارها و بارها شکل شیشه را دستکاری کرد و پیچش دارد و هر بار چیزهای کوچکتری دید ، تا این که موفق شد به بزرگنمایی دویست برابر دست پیدا کند .
او با هر عدسی جدیدی که میساخت ، دنیای تازه ای کشف میکرد .
فان لونهوک به پنهان کردن فوت و فن ساخت عدسی هایش معروف بود . قرنها تصور میشد که او شیشه را با نقره اندود میکرد که از هر ماده ای ظریف تر بود . تا این که در سال ۱۹۵۷ ، یکی از روزنامه نگاران علمی نشریه ساینتیفیک امریکن پرده از راز تجاری فان لونهوک برداشت . او عدسی هایش را با گرم کردن میله های شیشه ای و سپس تکه تکه کردن آنها درست میکرد . در آخر دوباره قسمت های شکسته را گرم میکرد و توپهای کوچکی در بالای آنها میساخت . وقتی این مهره های کوچک شیشه ای را از ميله جدا میکرد ، آنها را روی یک وسیله مکانیکی ابداعی خودش سوار میکرد تا بتواند نمونه و مهره کوچک شیشه ای را با فاصله ای ثابت از هم نگه دارد . به دقت خیره شدن به درون مهره شیشه ای از این طریق ، ویژگیهای خارق العاده آن در بزرگنمایی را آشکار میکرد و این شیشه خمیده همچون نوعی عدسی قابل استفاده بود .
حالا دیگر هر چیزی که به دست فان لونهوک میرسید موضوعی برای میکروسکوپش بود . در یک آزمایش معروف أو لایه ای از جرم دندان مردی مسن برداشت و آن را درون میکروسکوپش گذاشت . فان لونهوک در کمال ناباوری درون آن چیزی دید که چنین توصیفش کرد : جمعیت بزرگی از جانوران بسیار ریز مشاهده کردم !شناگرانی چابک تر از هر چیزی که تا آن روز دیده بودم ، علاوه بر آن ، جانوران ریز چنان بیشمار بودند انگار كل بزاق دهان آن مرد زنده بود !
این رویداد ظاهرا یکی از نخستین توصیفات باکتری بوده است . او به برکه ای از آب نگریست و جشن باشکوه حیات را در آن دید ، از جلبکها گرفته تا میکروبها و بعدها منی انسان را شامل جانوران ریزی شبیه به بچه قورباغه توصیف کرد .
مردم جمع میشدند تا قفسه شگفتیهای فان لونهوک را در گوشه منزلش در شهر دلفت هلند ببینند . در آنجا ، آنها نخستین انسانهایی شدند که برق جهان تازه ای را دیدند . هزاران سال کل دانش بشر بر جهانی متمرکز بود که میتوانستیم آن را با حواس مادرزادی مان بشنویم ، ببینیم یا لمس کنیم . فان لونهوک ، با رفتن به فراسوی میراث زیستی خودمان ، آشکار کرد که همه ما
موجودات زنده بزرگی هستیم که در جهانی زندگی میکنیم مملو از جانوران .
فقط چند دهه پیش از این که فان لونهوک جهان اسرار آمیز ریز را با میکروسکوپ فاش کند ، گالیلئو گالیله دقیقا همین کار را در جهت معکوس انجام دهد .
@Evolution_iran
آنتون فان لونهوک در بیشتر دوران زندگی حرفه ای خود پارچه فروش بود و دریافت که لازم است ذره بینی داشته باشد که بتواند با آن کیفیت محصولات پارچه ای خود را به درستی ارزیابی کند . او که در کل شیفته ویژگیهای شیشه بود ، نوع جدیدی از عدسی (لنز) ساخت که میتوانست اشیا را چند برابر بیش از آنچه ابزارهای رایج حرفه ای آن زمان بزرگ میکردند درشت کند . او بارها و بارها شکل شیشه را دستکاری کرد و پیچش دارد و هر بار چیزهای کوچکتری دید ، تا این که موفق شد به بزرگنمایی دویست برابر دست پیدا کند .
او با هر عدسی جدیدی که میساخت ، دنیای تازه ای کشف میکرد .
فان لونهوک به پنهان کردن فوت و فن ساخت عدسی هایش معروف بود . قرنها تصور میشد که او شیشه را با نقره اندود میکرد که از هر ماده ای ظریف تر بود . تا این که در سال ۱۹۵۷ ، یکی از روزنامه نگاران علمی نشریه ساینتیفیک امریکن پرده از راز تجاری فان لونهوک برداشت . او عدسی هایش را با گرم کردن میله های شیشه ای و سپس تکه تکه کردن آنها درست میکرد . در آخر دوباره قسمت های شکسته را گرم میکرد و توپهای کوچکی در بالای آنها میساخت . وقتی این مهره های کوچک شیشه ای را از ميله جدا میکرد ، آنها را روی یک وسیله مکانیکی ابداعی خودش سوار میکرد تا بتواند نمونه و مهره کوچک شیشه ای را با فاصله ای ثابت از هم نگه دارد . به دقت خیره شدن به درون مهره شیشه ای از این طریق ، ویژگیهای خارق العاده آن در بزرگنمایی را آشکار میکرد و این شیشه خمیده همچون نوعی عدسی قابل استفاده بود .
حالا دیگر هر چیزی که به دست فان لونهوک میرسید موضوعی برای میکروسکوپش بود . در یک آزمایش معروف أو لایه ای از جرم دندان مردی مسن برداشت و آن را درون میکروسکوپش گذاشت . فان لونهوک در کمال ناباوری درون آن چیزی دید که چنین توصیفش کرد : جمعیت بزرگی از جانوران بسیار ریز مشاهده کردم !شناگرانی چابک تر از هر چیزی که تا آن روز دیده بودم ، علاوه بر آن ، جانوران ریز چنان بیشمار بودند انگار كل بزاق دهان آن مرد زنده بود !
این رویداد ظاهرا یکی از نخستین توصیفات باکتری بوده است . او به برکه ای از آب نگریست و جشن باشکوه حیات را در آن دید ، از جلبکها گرفته تا میکروبها و بعدها منی انسان را شامل جانوران ریزی شبیه به بچه قورباغه توصیف کرد .
مردم جمع میشدند تا قفسه شگفتیهای فان لونهوک را در گوشه منزلش در شهر دلفت هلند ببینند . در آنجا ، آنها نخستین انسانهایی شدند که برق جهان تازه ای را دیدند . هزاران سال کل دانش بشر بر جهانی متمرکز بود که میتوانستیم آن را با حواس مادرزادی مان بشنویم ، ببینیم یا لمس کنیم . فان لونهوک ، با رفتن به فراسوی میراث زیستی خودمان ، آشکار کرد که همه ما
موجودات زنده بزرگی هستیم که در جهانی زندگی میکنیم مملو از جانوران .
فقط چند دهه پیش از این که فان لونهوک جهان اسرار آمیز ریز را با میکروسکوپ فاش کند ، گالیلئو گالیله دقیقا همین کار را در جهت معکوس انجام دهد .
@Evolution_iran
◀️ انتخاب جنسی چیست ؟
⬅️ انتخاب درون جنسی
⬅️ انتخاب برون جنسی
انتخاب جنسی وقتی رخ میدهد که افراد برای به دست آوردن جفت رقابت کنند .
رقابت درون یک جنس را انتخاب درون جنسی مینامند که نوعا منجر به فشارهای انتخابی میشود که جثه بزرگ ، ابزار اختصاصی جنگ و استقامت در ستیزها را به بار می آورد .
افراد یک جنس برای ارضای نیازمندیهای تعیین شده از سوی جنس دیگر نیز با هم رقابت میکنند .
فشار انتخابی ناشی از وسواس یک جنس بر روی جنس دیگر تحت عنوان انتخاب برون جنسی خوانده میشود .
چنین فشاری اغلب منجر به نمایش های عاشقانه یا ویژگیهای برجسته ای میشود که ممکن است مقاومت در برابر انگل ها را نشان دهد .
فرم دقیقی که رقابت آمیزشی میگیرد (نظر به اینکه کدام جنس برای دیگری رقابت میکند) بسته به سرمایه گذاری نسبی در هر جنس و نسبت نرها به ماده های فحل است . بعنوان مثال اگر ماده ها به دلیل سرمایه گذاری سنگین در زادگان یا کمیابی شان ، به عنوان گلوگاه تولیدمثلی نرها عمل کنند ، نرها با نرهای دیگر برای دستیابی به ماده ها رقابت خواهند کرد و میتوان از ماده ها انتظار داشت که در انتخاب جفتشان وسواسی عمل کنند .
در مواردی که یک ماده در جفتگیری های چندگانه شرکت میکند و لذا حامل اسپرمهای بیش از یک نر در مجاری تولیدمثلی خویش است ، میان اسپرمهایی که از نرهای متفاوت آمده ممکن است رقابت روی دهد .
رقابت اسپرمی میتواند ابعاد مختلف جنسیت حیوانات را توضیح دهد . برای مثال تعداد بالای اسپرم تولید شده توسط یک نر ، فرکانس دفعات آمیزش و وجود کمربندهای عفت و اسپرم نابارور .
محتمل است که ویژگیهای بسیاری از چهره بیرونی و هیکل انسان بصورت جنسی انتخاب شده باشد .
در بررسی ماده ها میتوان انتظار داشت که نرها به دنبال ویژگیهایی باشند که جوانی و زادآوری ، سلامت و مقاومت به انگلها را بازتاب دهد .
از ماده ها انتظار میرود که در شرکای نر آینده شان به دنبال قدرت ، رفاه ، سلامت ، مقاومت انگلی و به همان اندازه ، رتبه نیز باشند .
@Evolution_iran
⬅️ انتخاب درون جنسی
⬅️ انتخاب برون جنسی
انتخاب جنسی وقتی رخ میدهد که افراد برای به دست آوردن جفت رقابت کنند .
رقابت درون یک جنس را انتخاب درون جنسی مینامند که نوعا منجر به فشارهای انتخابی میشود که جثه بزرگ ، ابزار اختصاصی جنگ و استقامت در ستیزها را به بار می آورد .
افراد یک جنس برای ارضای نیازمندیهای تعیین شده از سوی جنس دیگر نیز با هم رقابت میکنند .
فشار انتخابی ناشی از وسواس یک جنس بر روی جنس دیگر تحت عنوان انتخاب برون جنسی خوانده میشود .
چنین فشاری اغلب منجر به نمایش های عاشقانه یا ویژگیهای برجسته ای میشود که ممکن است مقاومت در برابر انگل ها را نشان دهد .
فرم دقیقی که رقابت آمیزشی میگیرد (نظر به اینکه کدام جنس برای دیگری رقابت میکند) بسته به سرمایه گذاری نسبی در هر جنس و نسبت نرها به ماده های فحل است . بعنوان مثال اگر ماده ها به دلیل سرمایه گذاری سنگین در زادگان یا کمیابی شان ، به عنوان گلوگاه تولیدمثلی نرها عمل کنند ، نرها با نرهای دیگر برای دستیابی به ماده ها رقابت خواهند کرد و میتوان از ماده ها انتظار داشت که در انتخاب جفتشان وسواسی عمل کنند .
در مواردی که یک ماده در جفتگیری های چندگانه شرکت میکند و لذا حامل اسپرمهای بیش از یک نر در مجاری تولیدمثلی خویش است ، میان اسپرمهایی که از نرهای متفاوت آمده ممکن است رقابت روی دهد .
رقابت اسپرمی میتواند ابعاد مختلف جنسیت حیوانات را توضیح دهد . برای مثال تعداد بالای اسپرم تولید شده توسط یک نر ، فرکانس دفعات آمیزش و وجود کمربندهای عفت و اسپرم نابارور .
محتمل است که ویژگیهای بسیاری از چهره بیرونی و هیکل انسان بصورت جنسی انتخاب شده باشد .
در بررسی ماده ها میتوان انتظار داشت که نرها به دنبال ویژگیهایی باشند که جوانی و زادآوری ، سلامت و مقاومت به انگلها را بازتاب دهد .
از ماده ها انتظار میرود که در شرکای نر آینده شان به دنبال قدرت ، رفاه ، سلامت ، مقاومت انگلی و به همان اندازه ، رتبه نیز باشند .
@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ سلول بنیادی
☑️ سلول بنیادی چیست و چه تفاوتی با سایر سلولهای بدن دارد ؟
☑️ ترجمه و تدوین : ژن لاین
@Evolution_iran
☑️ سلول بنیادی چیست و چه تفاوتی با سایر سلولهای بدن دارد ؟
☑️ ترجمه و تدوین : ژن لاین
@Evolution_iran
◀️ دنیا در گذر
✅ تاریخ کوتاه بشر
☑️ فهرست :
آغاز ، دوران انسان اولیه
دوران کشاورزی ، دوران شتاب
دنیای کنونی ، دنیای مدرن
تقسیم بندی دوران تاریخی
☑️ اثر : دیوید کریستین
@Evolution_iran
✅ تاریخ کوتاه بشر
☑️ فهرست :
آغاز ، دوران انسان اولیه
دوران کشاورزی ، دوران شتاب
دنیای کنونی ، دنیای مدرن
تقسیم بندی دوران تاریخی
☑️ اثر : دیوید کریستین
@Evolution_iran
Telegram
PDF
#تاریخ_کوتاه_بشر