◀️ قاعده شارگاف
در حالیکه ساختمان DNA هنوز ناشناخته بود ، اروین شارگاف توجه خود را به مشخصات شیمیایی اسیدهای نوکلئیک معطوف کرد . در DNA چهار باز شناخته شده ، یعنی آدنین ، گوانین ، سیتوزین و تیمین وجود دارد که معمولا با حرف اولشان ، یعنی G A C و T نشان داده میشوند . هر یک از این بازها ساختمان و مشخصاتی متفاوت دارند . شارگان پس از تجزیه تعدادی از این بازها به روش کروماتوگرافی به نتیجه شگفتی رسید .
در تمام ارگانیسمهایی که او مطالعه کرد ، مقدار A در هر سلول همیشه برابر مقدار T در همان سلول بود .
این موضوع در مورد G و C نیز همین طور بود .
نسبت A به T و G به C همیشه برابر ۱ بود .
این نسبت ۱ به ۱ ، به قاعده شارگاف معروف شد و هنوز هم یکی از بنیادهای زیست شناسی ملکولی است .
T = A
C = G
و همچنین
A + G = C + T
اهمیت قاعده شارگاف تا تعیین ساختمان سه بعدی اسیدهای نوکلئیک کاملا روشن نشد .
برای این کار دانشمندان مجبور بودند به ساختمان فیزیکی DNA یک نگاه واقعی بیاندازند که در سالهای ۱۹۴۰ این کار را شروع کردند و پس از اینکه DNA را دیدند ، تکه های این معما به سرعت در جای خود قرار گرفت .
@evolution_ir
در حالیکه ساختمان DNA هنوز ناشناخته بود ، اروین شارگاف توجه خود را به مشخصات شیمیایی اسیدهای نوکلئیک معطوف کرد . در DNA چهار باز شناخته شده ، یعنی آدنین ، گوانین ، سیتوزین و تیمین وجود دارد که معمولا با حرف اولشان ، یعنی G A C و T نشان داده میشوند . هر یک از این بازها ساختمان و مشخصاتی متفاوت دارند . شارگان پس از تجزیه تعدادی از این بازها به روش کروماتوگرافی به نتیجه شگفتی رسید .
در تمام ارگانیسمهایی که او مطالعه کرد ، مقدار A در هر سلول همیشه برابر مقدار T در همان سلول بود .
این موضوع در مورد G و C نیز همین طور بود .
نسبت A به T و G به C همیشه برابر ۱ بود .
این نسبت ۱ به ۱ ، به قاعده شارگاف معروف شد و هنوز هم یکی از بنیادهای زیست شناسی ملکولی است .
T = A
C = G
و همچنین
A + G = C + T
اهمیت قاعده شارگاف تا تعیین ساختمان سه بعدی اسیدهای نوکلئیک کاملا روشن نشد .
برای این کار دانشمندان مجبور بودند به ساختمان فیزیکی DNA یک نگاه واقعی بیاندازند که در سالهای ۱۹۴۰ این کار را شروع کردند و پس از اینکه DNA را دیدند ، تکه های این معما به سرعت در جای خود قرار گرفت .
@evolution_ir
◀️ آغاز حیات
اوایل دهه ۱۹۸۰ ، دو دانشمند ، تام سچ در کلرادو و سیدنی آلتمن در پیل ، زلزله ای در دنیای علم ایجاد کردند .
سچ به دنبال آنزیمی بود که واکنشی را انجام میدهد که در آن یک قطعه RNA خود را از قطعه بزرگ تر جدا میکند .
او مشاهده کرد که RNA به تنهایی ، بدون کمک هر گونه پروتئینی ، میتواند خودش را بِبُرد .
از سوی دیگر ، آلتمن مشغول مطالعه خواص آنزیمی بود که میتوانست برخی از مولکولهای RNA را برش بدهد . خود این آنزیم کمپلکسی از پروتئین و RNA بود و او با کمال تعجب مشاهده کرد که جزءِ RNA به تنهایی میتواند این واکنش برش را انجام دهد .
به این ترتیب ، هر دو گروه نشان دادند که RNA
میتواند به تنهایی یک واکنش شیمیایی را انجام دهد .
آنزیمهایی که از RNA تشکیل شده اند ، ریبوزیم نامیده شدند تا از آنزیمهای پروتئینی معمولی متمایز باشند .
گرچه به نظر میرسد که اینها واکنشهایی تخصصی هستند ، ولی از نظر خاستگاه حیات پیامدهای عظیمی دارند .
چگونگی آغاز حیات همواره یکی از بزرگترین سوالات پیش روی دانشمندان بوده است . مشکل بزرگ آن بود که تقریبا در تمام اشکال حیات ، DNA ناقل اطلاعات ژنتیکی بود ، ولی خود DNA بی اثر بود و به وسیله تعداد زیادی آنزیم پروتئینی ساخته میشد و ساختن آن آنزیمها نه تنها به RNA که به ریبوزوم نیز نیاز داشت . به علاوه ، قند موجود در DNA ، دئوکسی ریبوز ، به وسیله یک پروتئین بزرگ پیچیده ، از ریبوز ساخته میشود .
هیچ کس نمیتوانست بفهمد که کل این سیستم چگونه ممکن است آغاز شده باشد .
دانشمندانی که درباره چگونگی شروع حیات فکر میکردند ، پیشنهاد کردند که شاید حیات با RNA آغاز شده باشد . اما در آن زمان ، این فقط حدس و گمان بود و تقریبا در حد داستان های علمی تخیلی ، زیرا دیده نشده بود که RNA توانایی انجام واکنشهای شیمیایی داشته باشد .
اما کشف بزرگِ سچ و آلتمن تمام اینها را تغییر داد .
حالا دیگر RNA مولکولی بود که هم میتوانست درست مانند DNA اطلاعات را به صورت دنباله ای از بازها انتقال دهد و هم میتوانست مانند پروتئینها واکنشهای شیمیایی انجام دهد .
اکنون میدانیم که قطعات سازنده RNA میتوانند با واکنشهای شیمیایی ساده ای ساخته شوند ، واکنشهایی که میلیاردها سال پیش نیز در زمین وجود داشته اند .
بنابراین میتوان تصور کرد که حیات در ابتدا با مقدار زیادی مولکول RNA که به صورت تصادفی ایجاد شده اند ، آغاز شده است ، تا آن که بعضی از آنها به تنهایی توانایی تکثیر خود را پیدا کرده اند . وقتی که این اتفاق افتاده است ، بر مبنای تکامل و انتخاب طبیعی ، مولکولهای هر چه پیچیده تری ساخته شده اند ، تا این که نهایتا چیز پیچیده ای مانند یک ريبوزوم اولیه نیز به وجود آمده است .
ایده دنیای RNA اولیه ، اصطلاحی که نخستین بار به وسیله والتر گیلبرت وضع شد ، به طور گسترده ای مورد پذیرش قرار گرفته است .
شاید ریبوزوم در دنیایی به وجود آمده باشد که RNA در آن غالب بود ، ولی از آنجا که کارش ساختن پروتئین بود ، تبدیل به نوعی اسب ترویا شد . معلوم شد که پروتئینها در انجام اکثر انواع واکنشها بهتر از طریق RNA عمل میکنند ، زیرا
اسیدهای آمینه آنها از نظر شیمیایی توانایی متنوع تری در مقایسه با مولکول ساده تر RNA دارند . معنای این مطلب آن است که با ساخته شدن پروتئینها ، آنها تکامل پیدا کردند و با گذشت زمان ، اکثر کارکردهای RNA و حتی بیشتر از آن را بر عهده گرفتند .
این موجب تحول در حیات شد . این میتواند توضیح دهنده این مطلب نیز باشد که با آنکه ریبوزوم مقدار زیادی RNA دارد ، ولی آنزیمهایی
که DNA را تکثیر میکنند یا آن را به RNA کپی مینمایند ، اکنون به طور کامل از پروتئین ساخته شده اند . این احتمالا بدان سبب است که استفاده از DNA برای ذخیره سازی ژنها بعدا پدید آمده است . در آن زمان ، پروتئینها شایع شده بودند و اکثر واکنشهای درون سلول را انجام میدادند .
البته این توضیح نمیدهد که ژنهایی که حامل کد لازم برای ساختن پروتئینها هستند چگونه پدید آمده اند . بهترین حدس آن است که شکل اولیه ای از ریبوزومها صرفا زنجیره های کوتاهی از پپتیدهای تصادفی میساختند که این منجر به بهبود آنزیمهای RNA شد که در آن زمان وجود داشتند . ولی از آنجا به بعد ، اینکه چگونه ژنهایی پدید آمدند که حامل دستورالعمل هایی برای ساخت پروتئینهایی هستند که اسیدهای آمینه آنها با ترتیب خاصی در هم بافته شده اند ، جهش بزرگی است و هنوز هم یکی از معماهای بزرگ حیات محسوب میشود .
✏️ ویکی راما کریشنان
@Evolution_iran
اوایل دهه ۱۹۸۰ ، دو دانشمند ، تام سچ در کلرادو و سیدنی آلتمن در پیل ، زلزله ای در دنیای علم ایجاد کردند .
سچ به دنبال آنزیمی بود که واکنشی را انجام میدهد که در آن یک قطعه RNA خود را از قطعه بزرگ تر جدا میکند .
او مشاهده کرد که RNA به تنهایی ، بدون کمک هر گونه پروتئینی ، میتواند خودش را بِبُرد .
از سوی دیگر ، آلتمن مشغول مطالعه خواص آنزیمی بود که میتوانست برخی از مولکولهای RNA را برش بدهد . خود این آنزیم کمپلکسی از پروتئین و RNA بود و او با کمال تعجب مشاهده کرد که جزءِ RNA به تنهایی میتواند این واکنش برش را انجام دهد .
به این ترتیب ، هر دو گروه نشان دادند که RNA
میتواند به تنهایی یک واکنش شیمیایی را انجام دهد .
آنزیمهایی که از RNA تشکیل شده اند ، ریبوزیم نامیده شدند تا از آنزیمهای پروتئینی معمولی متمایز باشند .
گرچه به نظر میرسد که اینها واکنشهایی تخصصی هستند ، ولی از نظر خاستگاه حیات پیامدهای عظیمی دارند .
چگونگی آغاز حیات همواره یکی از بزرگترین سوالات پیش روی دانشمندان بوده است . مشکل بزرگ آن بود که تقریبا در تمام اشکال حیات ، DNA ناقل اطلاعات ژنتیکی بود ، ولی خود DNA بی اثر بود و به وسیله تعداد زیادی آنزیم پروتئینی ساخته میشد و ساختن آن آنزیمها نه تنها به RNA که به ریبوزوم نیز نیاز داشت . به علاوه ، قند موجود در DNA ، دئوکسی ریبوز ، به وسیله یک پروتئین بزرگ پیچیده ، از ریبوز ساخته میشود .
هیچ کس نمیتوانست بفهمد که کل این سیستم چگونه ممکن است آغاز شده باشد .
دانشمندانی که درباره چگونگی شروع حیات فکر میکردند ، پیشنهاد کردند که شاید حیات با RNA آغاز شده باشد . اما در آن زمان ، این فقط حدس و گمان بود و تقریبا در حد داستان های علمی تخیلی ، زیرا دیده نشده بود که RNA توانایی انجام واکنشهای شیمیایی داشته باشد .
اما کشف بزرگِ سچ و آلتمن تمام اینها را تغییر داد .
حالا دیگر RNA مولکولی بود که هم میتوانست درست مانند DNA اطلاعات را به صورت دنباله ای از بازها انتقال دهد و هم میتوانست مانند پروتئینها واکنشهای شیمیایی انجام دهد .
اکنون میدانیم که قطعات سازنده RNA میتوانند با واکنشهای شیمیایی ساده ای ساخته شوند ، واکنشهایی که میلیاردها سال پیش نیز در زمین وجود داشته اند .
بنابراین میتوان تصور کرد که حیات در ابتدا با مقدار زیادی مولکول RNA که به صورت تصادفی ایجاد شده اند ، آغاز شده است ، تا آن که بعضی از آنها به تنهایی توانایی تکثیر خود را پیدا کرده اند . وقتی که این اتفاق افتاده است ، بر مبنای تکامل و انتخاب طبیعی ، مولکولهای هر چه پیچیده تری ساخته شده اند ، تا این که نهایتا چیز پیچیده ای مانند یک ريبوزوم اولیه نیز به وجود آمده است .
ایده دنیای RNA اولیه ، اصطلاحی که نخستین بار به وسیله والتر گیلبرت وضع شد ، به طور گسترده ای مورد پذیرش قرار گرفته است .
شاید ریبوزوم در دنیایی به وجود آمده باشد که RNA در آن غالب بود ، ولی از آنجا که کارش ساختن پروتئین بود ، تبدیل به نوعی اسب ترویا شد . معلوم شد که پروتئینها در انجام اکثر انواع واکنشها بهتر از طریق RNA عمل میکنند ، زیرا
اسیدهای آمینه آنها از نظر شیمیایی توانایی متنوع تری در مقایسه با مولکول ساده تر RNA دارند . معنای این مطلب آن است که با ساخته شدن پروتئینها ، آنها تکامل پیدا کردند و با گذشت زمان ، اکثر کارکردهای RNA و حتی بیشتر از آن را بر عهده گرفتند .
این موجب تحول در حیات شد . این میتواند توضیح دهنده این مطلب نیز باشد که با آنکه ریبوزوم مقدار زیادی RNA دارد ، ولی آنزیمهایی
که DNA را تکثیر میکنند یا آن را به RNA کپی مینمایند ، اکنون به طور کامل از پروتئین ساخته شده اند . این احتمالا بدان سبب است که استفاده از DNA برای ذخیره سازی ژنها بعدا پدید آمده است . در آن زمان ، پروتئینها شایع شده بودند و اکثر واکنشهای درون سلول را انجام میدادند .
البته این توضیح نمیدهد که ژنهایی که حامل کد لازم برای ساختن پروتئینها هستند چگونه پدید آمده اند . بهترین حدس آن است که شکل اولیه ای از ریبوزومها صرفا زنجیره های کوتاهی از پپتیدهای تصادفی میساختند که این منجر به بهبود آنزیمهای RNA شد که در آن زمان وجود داشتند . ولی از آنجا به بعد ، اینکه چگونه ژنهایی پدید آمدند که حامل دستورالعمل هایی برای ساخت پروتئینهایی هستند که اسیدهای آمینه آنها با ترتیب خاصی در هم بافته شده اند ، جهش بزرگی است و هنوز هم یکی از معماهای بزرگ حیات محسوب میشود .
✏️ ویکی راما کریشنان
@Evolution_iran
Wikipedia
توماس چک
شیمیدان آمریکایی
Audio
◀️ انتقال ژنها !
✅ پاسخ به یک سوال :
☑️ آیا ژنهای گیاهان و گوشتی که بعنوان غذا میخوریم نمیتوانند از این طریق وارد ژنوم ما شوند ؟
❎ دکتر جمشید شاملو
@Evolution_iran
✅ پاسخ به یک سوال :
☑️ آیا ژنهای گیاهان و گوشتی که بعنوان غذا میخوریم نمیتوانند از این طریق وارد ژنوم ما شوند ؟
❎ دکتر جمشید شاملو
@Evolution_iran
◀️ تلومر
هر سلولِ بدن مجموعهای از ژنها را حمل میکند که در زنجیره های بلندی به هم متصل هستند و کروموزوم نام دارند.
هر سلول در بدن انسان ۲۳ جفت کروموزم در هسته خود دارد.
تلومرها در انتهای رشته های کروموزوم قرار میگیرند و توالیهای غیر کد کننده و تکراری بازها هستند که در مهره داران عموما TTAGGG است
تلومرها که در دو انتهای هر کروموزوم قرار میگیرند، مانع از چسبیدن کروموزوم ها به یکدیگر میشوند. همچنین از حمله نوکلئازها به انتهای کروموزم جلوگیری میکنند و در مکان یابی و جایگیری کروموزم در هسته نیز موثر هستند.
به این ترتیب تلومرها به نوعی نقش حفاظت از کروموزم را ایفا میکنند
همانطور که مشخص است اکثر سلولهای بدن عمر زیادی ندارند و بعضا طی چند روز یا حتی کمتر جای خود را به سلولهای جدید که طی تقسیم سلولی بوجود آورده اند میدهند.
اما هر بار که سلول تقسیم میشود، به علت فرایندهایی که طی همانندسازی جریان می یابد، قسمتی از انتهای تلومرها همانندسازی نمیشود.
بنابراین این مسئله طی تقسیمات متوالی سلولها باعث کاهش تدریجی طول تلومرها و در نتیجه عدم حفاظت از کروموزم و مرگ سلول میشود
@Evolution_iran
هر سلولِ بدن مجموعهای از ژنها را حمل میکند که در زنجیره های بلندی به هم متصل هستند و کروموزوم نام دارند.
هر سلول در بدن انسان ۲۳ جفت کروموزم در هسته خود دارد.
تلومرها در انتهای رشته های کروموزوم قرار میگیرند و توالیهای غیر کد کننده و تکراری بازها هستند که در مهره داران عموما TTAGGG است
تلومرها که در دو انتهای هر کروموزوم قرار میگیرند، مانع از چسبیدن کروموزوم ها به یکدیگر میشوند. همچنین از حمله نوکلئازها به انتهای کروموزم جلوگیری میکنند و در مکان یابی و جایگیری کروموزم در هسته نیز موثر هستند.
به این ترتیب تلومرها به نوعی نقش حفاظت از کروموزم را ایفا میکنند
همانطور که مشخص است اکثر سلولهای بدن عمر زیادی ندارند و بعضا طی چند روز یا حتی کمتر جای خود را به سلولهای جدید که طی تقسیم سلولی بوجود آورده اند میدهند.
اما هر بار که سلول تقسیم میشود، به علت فرایندهایی که طی همانندسازی جریان می یابد، قسمتی از انتهای تلومرها همانندسازی نمیشود.
بنابراین این مسئله طی تقسیمات متوالی سلولها باعث کاهش تدریجی طول تلومرها و در نتیجه عدم حفاظت از کروموزم و مرگ سلول میشود
@Evolution_iran
◀️ تلومراز
تلومرها پایانه های خطی کروموزمها هستند که نقش حفاظت کروموزم را بر عهده دارند
اما هر بار که سلول تقسیم میشود به علت محدودیت در فرایند رونویسی، تلومرها اندکی کوتاهتر میشوند و این کاهش تدریجی هنگامی که به حد معینی برسد باعث عدم توانایی تلومر برای حفاظت از کروموزم و مرگ سلول میشود
اما این مشکل با آنزیمی بنام تلومراز حل شده است
تلومراز آنزیمی است که از پروتئین و RNA تشکیل شده و با الگو قرار دادن بخش اسید ریبونوکلئیکی خود، همانندسازی انتهای DNA را کامل کرده و مانع از کوتاه شدن تدریجی تلومر میشود
حال با توجه به فعالیت تلومراز و افزوده شدن به طول تلومر در هر همانندسازی به نظر میرسد که طول تلومر باید پیوسته در حال افزایش باشد.
اما چنین نیست!
در واقع آنزیم تلومراز تنها در سلولهای زایشی و بنیادی فعال است و مابقی سلولهای بدن توانایی تولید تلومراز را نداشته و در نتیجه در هر دور همانندسازی قسمتی از انتهای تلومر همانندسازی نشده و طی تقسیمات متوالی طول تلومر در آنها کاهش می یابد
در سالهای اخیر بحثهای زیادی بر روی ارتباط تلومرها و طول عمر مطرح شده است که همچنان تحقیقات روی آن در جریان است
@Evolution_iran
تلومرها پایانه های خطی کروموزمها هستند که نقش حفاظت کروموزم را بر عهده دارند
اما هر بار که سلول تقسیم میشود به علت محدودیت در فرایند رونویسی، تلومرها اندکی کوتاهتر میشوند و این کاهش تدریجی هنگامی که به حد معینی برسد باعث عدم توانایی تلومر برای حفاظت از کروموزم و مرگ سلول میشود
اما این مشکل با آنزیمی بنام تلومراز حل شده است
تلومراز آنزیمی است که از پروتئین و RNA تشکیل شده و با الگو قرار دادن بخش اسید ریبونوکلئیکی خود، همانندسازی انتهای DNA را کامل کرده و مانع از کوتاه شدن تدریجی تلومر میشود
حال با توجه به فعالیت تلومراز و افزوده شدن به طول تلومر در هر همانندسازی به نظر میرسد که طول تلومر باید پیوسته در حال افزایش باشد.
اما چنین نیست!
در واقع آنزیم تلومراز تنها در سلولهای زایشی و بنیادی فعال است و مابقی سلولهای بدن توانایی تولید تلومراز را نداشته و در نتیجه در هر دور همانندسازی قسمتی از انتهای تلومر همانندسازی نشده و طی تقسیمات متوالی طول تلومر در آنها کاهش می یابد
در سالهای اخیر بحثهای زیادی بر روی ارتباط تلومرها و طول عمر مطرح شده است که همچنان تحقیقات روی آن در جریان است
@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ وانمایی
در میان جانداران گاه مشاهده میشود که ظاهر، رفتار، صدا یا بوی یک جانور یا گیاه بیش از آنچه انتظار میرود به یک جانور یا گیاه دیگر شبیه است
در چنین مواردی یکی از گونه ها در فرگشت خود به دلایل استتاری، تقلیدِ ظاهر و رفتارِ گونه دیگری را کرده است تا بدینوسیله درندگان یا طعمه های خود را فریب دهد
این نوع از تقلید ظاهر و رفتار، وانمایی یا Mimicry گفته میشود
وانمایی میتواند
☑️ مولری باشد
در این حالت گونههای خطرناک، برای نمونه سمی، از ظاهر یکدیگر تقلید میکنند
☑️ بیتزی باشد
در این حالت گونه های غیر خطرناک به هم شباهت پیدا میکنند
یا
☑️ شکاری یا پکم باشد
که در این حالت درندگان، ظاهر طعمه یا دیگر حیوانات منطقه را به خود میگیرند تا آسانتر به طعمه نزدیک شوند
☑️ همچنین اگر جانور به تقلید از بخشی از بدن خود در بخش دیگر بدنش اقدام کند، آن را خودوانمایی میگویند که نمونه معروف آن وجود لکه های چشم مانند بر روی دم ماهیهای گرمسیری است که باعث میشود حمله کنندگان در مورد جهت سر و دم ماهی به اشتباه بیافتند
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا و اینجا
@Evolution_iran
در میان جانداران گاه مشاهده میشود که ظاهر، رفتار، صدا یا بوی یک جانور یا گیاه بیش از آنچه انتظار میرود به یک جانور یا گیاه دیگر شبیه است
در چنین مواردی یکی از گونه ها در فرگشت خود به دلایل استتاری، تقلیدِ ظاهر و رفتارِ گونه دیگری را کرده است تا بدینوسیله درندگان یا طعمه های خود را فریب دهد
این نوع از تقلید ظاهر و رفتار، وانمایی یا Mimicry گفته میشود
وانمایی میتواند
☑️ مولری باشد
در این حالت گونههای خطرناک، برای نمونه سمی، از ظاهر یکدیگر تقلید میکنند
☑️ بیتزی باشد
در این حالت گونه های غیر خطرناک به هم شباهت پیدا میکنند
یا
☑️ شکاری یا پکم باشد
که در این حالت درندگان، ظاهر طعمه یا دیگر حیوانات منطقه را به خود میگیرند تا آسانتر به طعمه نزدیک شوند
☑️ همچنین اگر جانور به تقلید از بخشی از بدن خود در بخش دیگر بدنش اقدام کند، آن را خودوانمایی میگویند که نمونه معروف آن وجود لکه های چشم مانند بر روی دم ماهیهای گرمسیری است که باعث میشود حمله کنندگان در مورد جهت سر و دم ماهی به اشتباه بیافتند
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا و اینجا
@Evolution_iran
◀️ هم تکاملی
هم تکاملی یا Coevolution زمانی پیش می آید که دو یا چند گونه متقابلاً بر روی فرگشت یک دیگر تأثیر میگذارند.
بارزترین نمونه هم تکاملی میان گیاهان گلدار و حشرات گرده افشان دیده میشود
گلهای مدرن با حشرات سازگار میشوند تا از گرده افشانی اطمینان حاصل کنند و در ازای آن پاداش حشره را با شهد میدهند .
این دو گروه برای بیش از صد میلیون سال با یکدیگر همکاری داشته و شبکه پیچیده ای از تعاملات را ایجاد کرده اند
برخی گونه های گیاهی دارای گلهای در هم پیچیده، دراز و ساختارهای لوله مانندی هستند که شهد گل را تولید و در اعماق درونی آن انباشته میکنند
داروین پیشنهاد کرد که وجود هم تکاملی بین گل و حشره ممکن است منجر به تطابق بین لوله گل و طول خرطوم حشره شود
وی بر اساس طول یک گل بلند لولهای که در ماداگاسکار رشد میکند، وجود یک پروانه گرده افشان دارای یک خرطوم بلند ۲۸ سانتی متری را پیش بینی کرد.
چنین پروانه ای دو دهه بعد از مرگ داروین کشف شد که شکل آن را در تصویر میتوانید ببینید با نام علمی Xanthopan morganii
@Evolution_iran
هم تکاملی یا Coevolution زمانی پیش می آید که دو یا چند گونه متقابلاً بر روی فرگشت یک دیگر تأثیر میگذارند.
بارزترین نمونه هم تکاملی میان گیاهان گلدار و حشرات گرده افشان دیده میشود
گلهای مدرن با حشرات سازگار میشوند تا از گرده افشانی اطمینان حاصل کنند و در ازای آن پاداش حشره را با شهد میدهند .
این دو گروه برای بیش از صد میلیون سال با یکدیگر همکاری داشته و شبکه پیچیده ای از تعاملات را ایجاد کرده اند
برخی گونه های گیاهی دارای گلهای در هم پیچیده، دراز و ساختارهای لوله مانندی هستند که شهد گل را تولید و در اعماق درونی آن انباشته میکنند
داروین پیشنهاد کرد که وجود هم تکاملی بین گل و حشره ممکن است منجر به تطابق بین لوله گل و طول خرطوم حشره شود
وی بر اساس طول یک گل بلند لولهای که در ماداگاسکار رشد میکند، وجود یک پروانه گرده افشان دارای یک خرطوم بلند ۲۸ سانتی متری را پیش بینی کرد.
چنین پروانه ای دو دهه بعد از مرگ داروین کشف شد که شکل آن را در تصویر میتوانید ببینید با نام علمی Xanthopan morganii
@Evolution_iran
◀️ اثر انتخاب طبیعی بر افراد !
هنگامی که داروین نظریه اش را ارائه کرد، تصور بر این بود که حیوانات به نحوی رفتار میکنند که برای گونه، به عنوان یک کل، خوب باشد. برای مثال تصور میشد شیرهای ماده به توله های دیگر ماده ها شیر میدهند تا اطمینان پیدا کنند که شیرهای زیادی در نسل بعد وجود خواهد داشت و گونه منقرض نمیشود.
با اینحال مهمترین نکته درباره نظریه انتخاب طبیعی این است که این نظریه متوجه بقای فرد است و نه گونه.
اگر چه تولیدمثل فردی ،ناگزیر بر تداوم گونه تأثیر میگذارد اما تداوم گونه به خودی خود هدف تولیدمثل یا تکامل نیست.
افراد انتخاب میشوند تا بر مبنای علائق تولید مثلی خود رفتار کنند و سرنوشت گونه به عنوان یک کل، به تصمیمهای تولیدمثلی افراد بی ارتباط
است.
از آنجا که انتخاب طبیعی بر مفهوم رقابت میان افراد مبتنی است، هر اندام واره ای که به قیمت از دست دادن بخشی از علائق تولیدمثلی اش، به نحوی رفتار کند که به گونه یا گروه سود برساند، اخلاف کمتری را در مقایسه با افرادی که کمتر شریف اند و تنها به خودشان فکر می کنند، به جای خواهد گذاشت.
@Evolution_iran
هنگامی که داروین نظریه اش را ارائه کرد، تصور بر این بود که حیوانات به نحوی رفتار میکنند که برای گونه، به عنوان یک کل، خوب باشد. برای مثال تصور میشد شیرهای ماده به توله های دیگر ماده ها شیر میدهند تا اطمینان پیدا کنند که شیرهای زیادی در نسل بعد وجود خواهد داشت و گونه منقرض نمیشود.
با اینحال مهمترین نکته درباره نظریه انتخاب طبیعی این است که این نظریه متوجه بقای فرد است و نه گونه.
اگر چه تولیدمثل فردی ،ناگزیر بر تداوم گونه تأثیر میگذارد اما تداوم گونه به خودی خود هدف تولیدمثل یا تکامل نیست.
افراد انتخاب میشوند تا بر مبنای علائق تولید مثلی خود رفتار کنند و سرنوشت گونه به عنوان یک کل، به تصمیمهای تولیدمثلی افراد بی ارتباط
است.
از آنجا که انتخاب طبیعی بر مفهوم رقابت میان افراد مبتنی است، هر اندام واره ای که به قیمت از دست دادن بخشی از علائق تولیدمثلی اش، به نحوی رفتار کند که به گونه یا گروه سود برساند، اخلاف کمتری را در مقایسه با افرادی که کمتر شریف اند و تنها به خودشان فکر می کنند، به جای خواهد گذاشت.
@Evolution_iran
◀️ درک زمان
موجودات مختلف درک متفاوتی از سرعت گذر زمان دارند
اما این مسئله برخلاف تصور برخی افراد هیچ ارتباطی با زمان فیزیکی و یا نظریات فیزیکی مانند نسبیت ندارد
زمان ، برای تمام گونه های موجود بر روی زمین بطور یکسان و یکنواخت در گذر است و عواملی مانند اختلافِ جرم و سرعت که در نظریات فیزیکی بر گذر زمان موثر هستند، درباره موجودات زنده آنقدر ناچیزند که عملا برابر با صفر هستند
آنچه در این مبحث بعنوان درک متفاوت موجودات از گذر زمان مطرح میشود، صرفا به معنای درک آن موجود از گذر زمان است و نه گذر متفاوت زمان برای او
در حقیقت این سرعت متابولیسم موجودات زنده است که چگونگی درک زمان برای آنها را تعیین میکند.
هر چه سرعت متابولیسم موجود زنده بیشتر باشد، گذر زمان را آهسته تر درک میکند و بالعکس
برای نمونه ، موجودی مانند مگس که جثه ای بسیار کوچک و در نتیجه سرعت متابولیسم بسیار بالایی دارد، نسبت به موجودی مانند انسان که جثه ای بزرگ و متابولیسم کندتری دارد ، گذر زمان را بسیار آهسته تر درک میکند
جثه کوچک و متابولیسم بالا موجب پردازش سریع اطلاعات ورودی به مغز جاندار و درک آهسته زمان برای آن میشود
@Evolution_iran
موجودات مختلف درک متفاوتی از سرعت گذر زمان دارند
اما این مسئله برخلاف تصور برخی افراد هیچ ارتباطی با زمان فیزیکی و یا نظریات فیزیکی مانند نسبیت ندارد
زمان ، برای تمام گونه های موجود بر روی زمین بطور یکسان و یکنواخت در گذر است و عواملی مانند اختلافِ جرم و سرعت که در نظریات فیزیکی بر گذر زمان موثر هستند، درباره موجودات زنده آنقدر ناچیزند که عملا برابر با صفر هستند
آنچه در این مبحث بعنوان درک متفاوت موجودات از گذر زمان مطرح میشود، صرفا به معنای درک آن موجود از گذر زمان است و نه گذر متفاوت زمان برای او
در حقیقت این سرعت متابولیسم موجودات زنده است که چگونگی درک زمان برای آنها را تعیین میکند.
هر چه سرعت متابولیسم موجود زنده بیشتر باشد، گذر زمان را آهسته تر درک میکند و بالعکس
برای نمونه ، موجودی مانند مگس که جثه ای بسیار کوچک و در نتیجه سرعت متابولیسم بسیار بالایی دارد، نسبت به موجودی مانند انسان که جثه ای بزرگ و متابولیسم کندتری دارد ، گذر زمان را بسیار آهسته تر درک میکند
جثه کوچک و متابولیسم بالا موجب پردازش سریع اطلاعات ورودی به مغز جاندار و درک آهسته زمان برای آن میشود
@Evolution_iran
◀️ درک متفاوت از گذر زمان در انسانها
گفته شد که موجودات مختلف احتمالا درک متفاوتی از گذر زمان دارند (اینجا)
این مسئله میتواند در مورد انسان نیز صدق کند!
زمانی که شخص وارد محیطی جدید میشود که محرکات آن متنوع و گسترده هستند و در واقع اطلاعات ورودی به مغز بسیار زیاد است و یا از لحاظ ذهنی شخص بسیار درگیر است، مغز انسان گذر زمان را آهسته تر درک میکند. چرا که فعالیت مغز بالا رفته و مسائل زیادی باید حل و پردازش شوند. در نتیجه متابولیسم مغز به شدت افزایش یافته و گذر زمان را کندتر درک میکند
همچنین گفته میشود زمانیکه ما به سنین بالا میرسیم، محرکات تازه کم میشوند، چرا که در طول سالهای بلند عمر خود، اکثر فعالیتها و محرکات را تجربه شده و توسط مغز پردازش شده اند. بنابراین نیازی نیست که مغز ما مجددا آنها را پردازش کند. به بیان ساده تر، مغز با کار و فشار کمتر، همان خروجی را دارد. بنابراین با پایین آمدن میزان پردازشها و صرف کمتر انرژی، نیازی به درک آهسته از گذر زمان هم نیست.
به همین دلیل اغلب افراد در سنین پیری احساس میکنند که روزها و هفته ها به سرعت میگذرند
@Evolution_iran
گفته شد که موجودات مختلف احتمالا درک متفاوتی از گذر زمان دارند (اینجا)
این مسئله میتواند در مورد انسان نیز صدق کند!
زمانی که شخص وارد محیطی جدید میشود که محرکات آن متنوع و گسترده هستند و در واقع اطلاعات ورودی به مغز بسیار زیاد است و یا از لحاظ ذهنی شخص بسیار درگیر است، مغز انسان گذر زمان را آهسته تر درک میکند. چرا که فعالیت مغز بالا رفته و مسائل زیادی باید حل و پردازش شوند. در نتیجه متابولیسم مغز به شدت افزایش یافته و گذر زمان را کندتر درک میکند
همچنین گفته میشود زمانیکه ما به سنین بالا میرسیم، محرکات تازه کم میشوند، چرا که در طول سالهای بلند عمر خود، اکثر فعالیتها و محرکات را تجربه شده و توسط مغز پردازش شده اند. بنابراین نیازی نیست که مغز ما مجددا آنها را پردازش کند. به بیان ساده تر، مغز با کار و فشار کمتر، همان خروجی را دارد. بنابراین با پایین آمدن میزان پردازشها و صرف کمتر انرژی، نیازی به درک آهسته از گذر زمان هم نیست.
به همین دلیل اغلب افراد در سنین پیری احساس میکنند که روزها و هفته ها به سرعت میگذرند
@Evolution_iran
◀️ زندگی در بیابان !
محیطهای بیابانی و مکانهایی که منابع غذایی در آن کمیاب است، عموما در اختیار خزندگان کوچک است!
در چنین محیطهایی به ندرت میتوان پستانداران و دیگر جانوران خونگرم را دید
یکی از دلایل عمده این مسئله، خونگرم بودن پستانداران است
پستانداران برای تأمین انرژیِ لازم برای جبران گرمایی که از سطح پوست از دست میدهند، باید مدام در حال خوردن باشند و غذای خود را نیز از میان غذاهای پرانرژی نظیر میوهها، دانه های خوراکی، حشرات و یا دیگر پستانداران کوچک انتخاب کنند
به همین دلیل خزندگانی که خونسرد هستند و به غذای کمتری احتیاج دارند در محیطهایی مثل بیابانهای بی آب و علف که غذا کمیاب است، بیشتر یافت میشوند
جانوران خونسرد برای ادامهٔ زندگی در مقایسه با جانوران خونگرم به انرژی بسیار کمتری نیاز دارند.
پستانداران و پرندگان در مقايسه با جانوران خونسردِ هم وزن خود به انرژی و در نتیجه به خوراک بیشتری احتیاج دارند.
@Evolution_iran
محیطهای بیابانی و مکانهایی که منابع غذایی در آن کمیاب است، عموما در اختیار خزندگان کوچک است!
در چنین محیطهایی به ندرت میتوان پستانداران و دیگر جانوران خونگرم را دید
یکی از دلایل عمده این مسئله، خونگرم بودن پستانداران است
پستانداران برای تأمین انرژیِ لازم برای جبران گرمایی که از سطح پوست از دست میدهند، باید مدام در حال خوردن باشند و غذای خود را نیز از میان غذاهای پرانرژی نظیر میوهها، دانه های خوراکی، حشرات و یا دیگر پستانداران کوچک انتخاب کنند
به همین دلیل خزندگانی که خونسرد هستند و به غذای کمتری احتیاج دارند در محیطهایی مثل بیابانهای بی آب و علف که غذا کمیاب است، بیشتر یافت میشوند
جانوران خونسرد برای ادامهٔ زندگی در مقایسه با جانوران خونگرم به انرژی بسیار کمتری نیاز دارند.
پستانداران و پرندگان در مقايسه با جانوران خونسردِ هم وزن خود به انرژی و در نتیجه به خوراک بیشتری احتیاج دارند.
@Evolution_iran
◀️ گیاهان گوشتخوار
گیاهانی هستند که علاوه بر انجام عمل فتوسنتز، برخی یا بسیاری از مواد غذایی مورد نیاز خود را از طریق تله گذاری و مصرف جانوران یا آغازیان و حشرات بدست می آورند
بیشتر گیاهان گوشتخوار در زیستگاههایی با نور زیاد، خاکهای فقیر یا غرقاب و دارای نیتروژن و فسفر بسیار کم زندگی میکنند.
اعتقاد بر این است که گوشتخواری به عنوان روشی برای افزایش مواد مغذی در شرایط بسیار فقیر مواد مغذی فرگشت یافته است
این گیاهان را میتوان در همه قارهها به جز قطب جنوب دید
تصور میشود گوشتخواری در گیاهان حداقل ۹ بار بطور مستقل تکامل تافته است. در حال حاضر بیش از ۶۰۰ گونه از این گیاهان شناسایی شده است
این گیاهان با چند مکانیسم متفاوت قادر به شکار هستند:
-گودال مخفی که شکار به وسیلهٔ برگ لوله شده که حاوی استخری از آنزیمهای گوارشی یا باکتری است شکار میشود
-تله چسب که استفاده از لعاب چسبنده میباشد
-تله چفت شونده با استفاده از حرکات سریع برگ
-تله مثانهای که این تله با مکش شکار که باعث ایجاد خلا درونی میشود عمل میکند
-تله دام خرچنگ که تله ای با پرزهای درونی برای کشیدن دام به داخل است
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا
@Evolution_iran
گیاهانی هستند که علاوه بر انجام عمل فتوسنتز، برخی یا بسیاری از مواد غذایی مورد نیاز خود را از طریق تله گذاری و مصرف جانوران یا آغازیان و حشرات بدست می آورند
بیشتر گیاهان گوشتخوار در زیستگاههایی با نور زیاد، خاکهای فقیر یا غرقاب و دارای نیتروژن و فسفر بسیار کم زندگی میکنند.
اعتقاد بر این است که گوشتخواری به عنوان روشی برای افزایش مواد مغذی در شرایط بسیار فقیر مواد مغذی فرگشت یافته است
این گیاهان را میتوان در همه قارهها به جز قطب جنوب دید
تصور میشود گوشتخواری در گیاهان حداقل ۹ بار بطور مستقل تکامل تافته است. در حال حاضر بیش از ۶۰۰ گونه از این گیاهان شناسایی شده است
این گیاهان با چند مکانیسم متفاوت قادر به شکار هستند:
-گودال مخفی که شکار به وسیلهٔ برگ لوله شده که حاوی استخری از آنزیمهای گوارشی یا باکتری است شکار میشود
-تله چسب که استفاده از لعاب چسبنده میباشد
-تله چفت شونده با استفاده از حرکات سریع برگ
-تله مثانهای که این تله با مکش شکار که باعث ایجاد خلا درونی میشود عمل میکند
-تله دام خرچنگ که تله ای با پرزهای درونی برای کشیدن دام به داخل است
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا
@Evolution_iran
◀️ نظریه وراثتی داروین
از بزرگترین مشکلات داروین، عدم اطلاع از مکانیسم انتقال صفات به نسل بعد بود. این مشکل بعدها با مورد توجه قرار گرفتن کارهای مندل و ظهور علم ژنتیک برطرف شد
اما پیش از مندل، قوانین وراثت تا آنجا تعریف شده بود که طی لقاح، اسپرم جنس نر با تخمک جنس ماده لقاح یافته و منجر به ایجاد تخم میشود که برخی صفات را ظاهرا از پدر و برخی را ظاهرا از مادر کسب کرده است
داروین این نظریه را گسترش داد و نظریه وی pangenesis یا همه زایی نام گرفت که برگرفته از دو واژهی یونانی pan (کل) و genesis (پیدایش) است
داروین همچینین از اصطلاح gemmule (ژمول به معنای جوانه) به عنوان ترکیبی که حین لقاح ایجاد شده و سبب تولید صفات میشود استفاده کرد
به بیان ساده ، داروین عقیده داشت در همه اندامهای بدن مواد خاصی به نام ژمول وجود دارند. این ژمولها به هنگام ساختن نطفه سهمی میفرستند و در واقع نطفه های جنسی با مشارکت همه اندامهای بدن به وجود می آیند و اگر تغییری در هر یک از اندامها حاصل شود این تغییر در ژمول آن اندام اثر خواهد گذاشت و از طریق سهمی که ژمول در تولید نطقه خواهد داشت به نسل بعد منتقل خواهد شد
@Evolution_iran
از بزرگترین مشکلات داروین، عدم اطلاع از مکانیسم انتقال صفات به نسل بعد بود. این مشکل بعدها با مورد توجه قرار گرفتن کارهای مندل و ظهور علم ژنتیک برطرف شد
اما پیش از مندل، قوانین وراثت تا آنجا تعریف شده بود که طی لقاح، اسپرم جنس نر با تخمک جنس ماده لقاح یافته و منجر به ایجاد تخم میشود که برخی صفات را ظاهرا از پدر و برخی را ظاهرا از مادر کسب کرده است
داروین این نظریه را گسترش داد و نظریه وی pangenesis یا همه زایی نام گرفت که برگرفته از دو واژهی یونانی pan (کل) و genesis (پیدایش) است
داروین همچینین از اصطلاح gemmule (ژمول به معنای جوانه) به عنوان ترکیبی که حین لقاح ایجاد شده و سبب تولید صفات میشود استفاده کرد
به بیان ساده ، داروین عقیده داشت در همه اندامهای بدن مواد خاصی به نام ژمول وجود دارند. این ژمولها به هنگام ساختن نطفه سهمی میفرستند و در واقع نطفه های جنسی با مشارکت همه اندامهای بدن به وجود می آیند و اگر تغییری در هر یک از اندامها حاصل شود این تغییر در ژمول آن اندام اثر خواهد گذاشت و از طریق سهمی که ژمول در تولید نطقه خواهد داشت به نسل بعد منتقل خواهد شد
@Evolution_iran
Audio
◀️ معماری و تکامل
معماری
از دیدگاه
روانشناسی تکاملی
✅ از مهدی اصانلو
✅ روانشناس و پژوهشگر حوزه روانشناسی تکاملی
@Evolution_iran
معماری
از دیدگاه
روانشناسی تکاملی
✅ از مهدی اصانلو
✅ روانشناس و پژوهشگر حوزه روانشناسی تکاملی
@Evolution_iran
◀️ اگوست ویسمن
اگوست ویسمن ، زیست شناس آلمانی و از دانشمندان پیشرو در علم تکامل بود .
وی از نگاه ارنست مایر ، پس از داروین بزرگترین دانشمند و نظریه پرداز تکامل به شمار میرود .
ویسمن بعنوان یکی از بنیان گذاران نودارویسنیم یا سنتز مدرن ، نقش بسیار اساسی در پیشرفت و توسعه نظریه تکامل داشته است .
از مهمترین کارهای وی ، رد کامل نظریه انتقال صفات اکتسابی بود که اساس نظریه لارمارک و همچنین توضیح داروین برای انتقال صفات به نسلهای بعدی در نظریه ای بعنوان همه زایی بود .
ویسمن نشان داد که فرآیند جهش تنها در سلولهای جنسی (گامتها) رخ میدهد و این تنها منبع تغییر برای انتخاب طبیعی است .
ویسمن با انجام آزمایشاتی بر روی حدود ۱۵۰۰ موش در ۲۲ نسل متوالی نشان داد که صفات اکتسابی مانند قطع دم در موشهای مورد آزمایش حتی در نسلهای متوالی و به طور مکرر ، در طول زندگی هر فرد ، به هیچ عنوان تاثیری بر روی ویژگیهای نسل بعد نخواهد داشت .
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا و اینجا
@Evolution_iran
اگوست ویسمن ، زیست شناس آلمانی و از دانشمندان پیشرو در علم تکامل بود .
وی از نگاه ارنست مایر ، پس از داروین بزرگترین دانشمند و نظریه پرداز تکامل به شمار میرود .
ویسمن بعنوان یکی از بنیان گذاران نودارویسنیم یا سنتز مدرن ، نقش بسیار اساسی در پیشرفت و توسعه نظریه تکامل داشته است .
از مهمترین کارهای وی ، رد کامل نظریه انتقال صفات اکتسابی بود که اساس نظریه لارمارک و همچنین توضیح داروین برای انتقال صفات به نسلهای بعدی در نظریه ای بعنوان همه زایی بود .
ویسمن نشان داد که فرآیند جهش تنها در سلولهای جنسی (گامتها) رخ میدهد و این تنها منبع تغییر برای انتخاب طبیعی است .
ویسمن با انجام آزمایشاتی بر روی حدود ۱۵۰۰ موش در ۲۲ نسل متوالی نشان داد که صفات اکتسابی مانند قطع دم در موشهای مورد آزمایش حتی در نسلهای متوالی و به طور مکرر ، در طول زندگی هر فرد ، به هیچ عنوان تاثیری بر روی ویژگیهای نسل بعد نخواهد داشت .
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا و اینجا
@Evolution_iran
◀️ یکجانشینی و تکامل بیماریهای واگیردار !
⬅️ بخش اول
ظهور کشاورزی سبب روند تکاملی بیماریهای واگیردار ما شد . یک دلیل واضح آن این است که کشاورزی ، نسبت به شیوه زندگی شکارچی - گردآوری ، تراکم بسیار بالاتری از جمعیت را ، بطور میانگین ۱۰ تا ۱۰۰ برابر ، تامین میکند .
علاوه بر این ، شکارچی - گردآورنده ها اغلب محل استقرار خود را عوض میکردند و پشت سر خود کومه ای از مدفوع خود را باقی میگذاشتند که انباشته از میکروب و نوزاد کرم بود .اما کشاورزان یکجانشین ، با زندگی در کنار فاضلاب خود ، مسیر را برای سفر میکروبها از بدن یک فرد به آب آشامیدنی فردی دیگر کوتاه میکنند .
پاره از از جمعیتهای کشاورز حتی با جمع آوری مدفوع و ادرار خود و استفاده از آن به عنوان کود در مزارع ، کار باکتریها و کرمهای مدفوع خود را برای آلوده کردن قربانیهای جدید آسان میکنند .
کشاورزی آبی و پرورش ماهی در حوضچه ، شرایط مطلوب زندگی را برای حلزونهای حامل شیستوسوم و نیز برای کرم کبد فراهم می آورند . همان موجوداتی که هنگام عبور ما از میان آبهای انباشته از مدفوع به زیر پوستمان نفوذ میکنند .
کشاورزان یکجانشین ، نه تنها مدفوع خویش ، بلکه با جوندگانِ ناقلِ بیماریِ جذب شده به انبار خوراکشان احاطه میشوند .
کشاورزان آفریقایی هم با اقدام به جنگل زدایی ، زیست بوم مطلوبی را برای پشه های ناقل مالاریا فراهم می آورند .
بنابراین اگر ظهور کشاورزی برای میکروبهای ما پربرکت بود ، ظهور شهرها نعمتی بزرگتر به شمار می آمد . چرا که جمعیتهای انبوه تر و متراکم تر در شرایط بهداشتی به مراتب بدتری اجابت مزاج میکنند . به واقع تنها در اوایل قرن بیستم بود که جمعیت شهری اروپا سرانجام پایدار شد ، پیش از آن مهاجرت پیوسته دهقانان سالم از روستاها برای جبران مرگ و میر پیوسته اهالی شهرها از بیماریهایجمعیتی امری ضروری بود !
نعمت دیگر برای میکروبها ، توسعه مسیرهای تجارت جهانی بود که در دوران روم باستان با مرتبط کردن موفقیت آمیز مردم اروپا ، آسیا و آفریقای شمالی ، بستری عظیم برای زاد و ولد میکروبها فراهم آورد . این همان زمانی است که آبله به عنوان طاعون آنتونینوس به روم رسید و میلیونها شهروند رومی را بین سالهای ۱۶۵ و ۱۸۰ میلادی تار و مار کرد . به همین ترتیب ، طاعون خیارکی نخستین بار در اروپا به عنوان طاعون ژوستینین ظاهر شد ( ۵۴۲-۵۴۳ میلادی ) . اما این طاعون تا سال ۱۳۴۶ میلادی که در هیئت مرگ سیاه ظاهر شد ، با تمام قدرت به اروپا حمله ور نشد .
مرگ سیاه زمانی همه گیر شد که مسیر جدید تجاری به چین از راه خشکی ، امکان انتقال سریع کک های موجود در پشمهای حیوانات را از مناطق طاعون زده آسیای مرکزی به اروپا فراهم ساخت .
به این ترتیب ، هنگامی که جمعیت انسانی به اندازه کافی بزرگ و متمرکز شد ، به مرحله ای در تاریخ خود رسیدیم که سرانجام ، دست کم میتوانستیم بیماریهای جمعیتی محدود به گونه خود را تکامل و تداوم ببخشیم !
@Evolution_iran
⬅️ بخش اول
ظهور کشاورزی سبب روند تکاملی بیماریهای واگیردار ما شد . یک دلیل واضح آن این است که کشاورزی ، نسبت به شیوه زندگی شکارچی - گردآوری ، تراکم بسیار بالاتری از جمعیت را ، بطور میانگین ۱۰ تا ۱۰۰ برابر ، تامین میکند .
علاوه بر این ، شکارچی - گردآورنده ها اغلب محل استقرار خود را عوض میکردند و پشت سر خود کومه ای از مدفوع خود را باقی میگذاشتند که انباشته از میکروب و نوزاد کرم بود .اما کشاورزان یکجانشین ، با زندگی در کنار فاضلاب خود ، مسیر را برای سفر میکروبها از بدن یک فرد به آب آشامیدنی فردی دیگر کوتاه میکنند .
پاره از از جمعیتهای کشاورز حتی با جمع آوری مدفوع و ادرار خود و استفاده از آن به عنوان کود در مزارع ، کار باکتریها و کرمهای مدفوع خود را برای آلوده کردن قربانیهای جدید آسان میکنند .
کشاورزی آبی و پرورش ماهی در حوضچه ، شرایط مطلوب زندگی را برای حلزونهای حامل شیستوسوم و نیز برای کرم کبد فراهم می آورند . همان موجوداتی که هنگام عبور ما از میان آبهای انباشته از مدفوع به زیر پوستمان نفوذ میکنند .
کشاورزان یکجانشین ، نه تنها مدفوع خویش ، بلکه با جوندگانِ ناقلِ بیماریِ جذب شده به انبار خوراکشان احاطه میشوند .
کشاورزان آفریقایی هم با اقدام به جنگل زدایی ، زیست بوم مطلوبی را برای پشه های ناقل مالاریا فراهم می آورند .
بنابراین اگر ظهور کشاورزی برای میکروبهای ما پربرکت بود ، ظهور شهرها نعمتی بزرگتر به شمار می آمد . چرا که جمعیتهای انبوه تر و متراکم تر در شرایط بهداشتی به مراتب بدتری اجابت مزاج میکنند . به واقع تنها در اوایل قرن بیستم بود که جمعیت شهری اروپا سرانجام پایدار شد ، پیش از آن مهاجرت پیوسته دهقانان سالم از روستاها برای جبران مرگ و میر پیوسته اهالی شهرها از بیماریهایجمعیتی امری ضروری بود !
نعمت دیگر برای میکروبها ، توسعه مسیرهای تجارت جهانی بود که در دوران روم باستان با مرتبط کردن موفقیت آمیز مردم اروپا ، آسیا و آفریقای شمالی ، بستری عظیم برای زاد و ولد میکروبها فراهم آورد . این همان زمانی است که آبله به عنوان طاعون آنتونینوس به روم رسید و میلیونها شهروند رومی را بین سالهای ۱۶۵ و ۱۸۰ میلادی تار و مار کرد . به همین ترتیب ، طاعون خیارکی نخستین بار در اروپا به عنوان طاعون ژوستینین ظاهر شد ( ۵۴۲-۵۴۳ میلادی ) . اما این طاعون تا سال ۱۳۴۶ میلادی که در هیئت مرگ سیاه ظاهر شد ، با تمام قدرت به اروپا حمله ور نشد .
مرگ سیاه زمانی همه گیر شد که مسیر جدید تجاری به چین از راه خشکی ، امکان انتقال سریع کک های موجود در پشمهای حیوانات را از مناطق طاعون زده آسیای مرکزی به اروپا فراهم ساخت .
به این ترتیب ، هنگامی که جمعیت انسانی به اندازه کافی بزرگ و متمرکز شد ، به مرحله ای در تاریخ خود رسیدیم که سرانجام ، دست کم میتوانستیم بیماریهای جمعیتی محدود به گونه خود را تکامل و تداوم ببخشیم !
@Evolution_iran
فرادرس - مجله
بیماری واگیر — انواع، دلایل ابتلا، علائم و درمان
در این نوشتار، به معرفی بیماری واگیر و انواع و علائم آن میپردازیم، فهرستی از شایعترین انواع بیماری واگیر و راههای پیشگیری از آنها را ارائه میکنیم.