◀️ ریبوزوم
ریبوزوم ها پیوند بین ژنها و پروتئین هایی هستند که بر اساس ژنها ساخته میشوند و از این رو اهمیتی فوق العاده در حیات دارند.
در واقع ریبوزوم ها اطلاعات موجود در dna را به پروتئینها تبدیل میکنند.
در تمام سلولها وجود دارند و از آنجا که قبل از تکامل گونه های مختلف جانداران بعنوان روشی برای ترجمه ژنها به پروتئین تکامل یافت، در همه جانداران و سلولها ساختاری تقریبا مشابه دارد.
آنها ذراتی کم و بیش کروی و با قطری از ۴۰ تا ۳۰۰ آنگستروم، جز کوچکترین اندامکهای سلولی هستند.
کل ریبوزوم از بیش از یک میلیون اتم ساخته شده است که از دو بخش شامل یک بخش پروتئینی و یک بخش RNA ریبوزومی تشکیل شده است.
عمر متوسط ریبوزوم ها در حدود ۶ ساعت است.
بنابراین در سلولهای مختلف در هر ثانیه بین ۱۰ تا ۱۰۰ ریبوزوم ساخته میشود.
تعداد ریبوزوم های یک سلول میتواند تا پانصد هزار برسد. اما این تعداد در سلولهای مختلف و شرایط متفاوت متغیر است.
✅ مطالعه بیشتر
@Evolution_iran
ریبوزوم ها پیوند بین ژنها و پروتئین هایی هستند که بر اساس ژنها ساخته میشوند و از این رو اهمیتی فوق العاده در حیات دارند.
در واقع ریبوزوم ها اطلاعات موجود در dna را به پروتئینها تبدیل میکنند.
در تمام سلولها وجود دارند و از آنجا که قبل از تکامل گونه های مختلف جانداران بعنوان روشی برای ترجمه ژنها به پروتئین تکامل یافت، در همه جانداران و سلولها ساختاری تقریبا مشابه دارد.
آنها ذراتی کم و بیش کروی و با قطری از ۴۰ تا ۳۰۰ آنگستروم، جز کوچکترین اندامکهای سلولی هستند.
کل ریبوزوم از بیش از یک میلیون اتم ساخته شده است که از دو بخش شامل یک بخش پروتئینی و یک بخش RNA ریبوزومی تشکیل شده است.
عمر متوسط ریبوزوم ها در حدود ۶ ساعت است.
بنابراین در سلولهای مختلف در هر ثانیه بین ۱۰ تا ۱۰۰ ریبوزوم ساخته میشود.
تعداد ریبوزوم های یک سلول میتواند تا پانصد هزار برسد. اما این تعداد در سلولهای مختلف و شرایط متفاوت متغیر است.
✅ مطالعه بیشتر
@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ پنج فرآیندی که منجر به تکامل میشوند
1⃣ رانش ژن
2⃣ جفتگیری تصادفی
3⃣ شارش ژن
4⃣ جهش
5⃣ انتخاب طبیعی
✅ دوبله و تنظیم : گروه آموزشی ویدوال
@Evolution_iran
1⃣ رانش ژن
2⃣ جفتگیری تصادفی
3⃣ شارش ژن
4⃣ جهش
5⃣ انتخاب طبیعی
✅ دوبله و تنظیم : گروه آموزشی ویدوال
@Evolution_iran
◀️ انسفالیزاسیون
به زبانی ساده، EQ یا انسفالیزاسیونِ یک گونه نشان میدهد که مغز آن جانور با توجه به جثه ای که دارد چقدر از اندازه مورد انتظار بزرگتر یا کوچکتر است.
مسلما محاسبهء آن حد انتظار که اشاره شد در معرض بحث و آرای متقاوت است.
معمولا حد مورد انتظار EQ برای هر گروه از جانوران را بر اساس رقم میانگین کل آن گروه در نظر میگیرند.
میانگین EQ برای همه پستانداران معادل ۱ در نظر گرفته میشود.
در انسان EQ برابر با ۷ و برای مثال در اسب آبی ۰/۳ است ، در موش کور ۰/۸ و در سنجاب ۱/۵ است .
✅ مطالعه بیشتر
✅ و اینجا
✅ و اینجا
@Evolution_iran
به زبانی ساده، EQ یا انسفالیزاسیونِ یک گونه نشان میدهد که مغز آن جانور با توجه به جثه ای که دارد چقدر از اندازه مورد انتظار بزرگتر یا کوچکتر است.
مسلما محاسبهء آن حد انتظار که اشاره شد در معرض بحث و آرای متقاوت است.
معمولا حد مورد انتظار EQ برای هر گروه از جانوران را بر اساس رقم میانگین کل آن گروه در نظر میگیرند.
میانگین EQ برای همه پستانداران معادل ۱ در نظر گرفته میشود.
در انسان EQ برابر با ۷ و برای مثال در اسب آبی ۰/۳ است ، در موش کور ۰/۸ و در سنجاب ۱/۵ است .
✅ مطالعه بیشتر
✅ و اینجا
✅ و اینجا
@Evolution_iran
◀️ زبان و توان سخن گفتن در انسان
گسترش ناگهانی اندازه مغز در میان اجدادمان ، در حدود دو میلیون سال قبل و همراه اولین عضو از جنس هومو ، یعنی هبیلیس ها آغاز شد .
تا یک میلیون سال پیش ، هوموارکتوسها مغزی با گنجایش حدود ۱۱۰۰ سانتی متر مکعب داشتند که فاصله زیادی با اندازه ۱۳۰۰ سانتی متر مکعبی مغز ما ندارد .
اگر خاستگاه زبان ، مقارن با گسترش ناگهانی مغز باشد ، این به معنی آن است که هوموارکتوس و هوموهبیلیس قابلیتهایی برای استفاده از زبان داشته اند .
البته مشکل اینجاست که ما نمیدانیم آیا یک اندازه حداقل برای مغز در استفاده از زبان وجود دارد یا نه . اگر این مقدار کمینه در حد ۱۳۰۰ سانتی متر مکعب باشد ، تنها هوموساپینس اولیه در ۲۰۰۰۰۰ سال پیش میتوانسته دارای زبان باشد . میدانیم که زبان به مناطق مشخصی از مغز چون ناحیه ورنیکه و بروکا مرتبط است . ادعا شده که بررسی قالبهای درونی جمجمه های فسیلی ، حاوی شواهدی مبنی بر وجود ناحیه بروکا در کاسه سر یک فرد مومومبیلیس دو میلیون ساله است . همچنین تلاشهایی برای ارتباط دادن نامتقارنی های موجود در فسیلهای جمجمه با خاستگاه زبان صورت گرفته است .
زبان در اکثر مردم به نیمکره چپ مغز مرتبط است و تجمع مدارات مربوط به زبان بر روی این نیمه مغز تا اندازه ای سبب شده تا نیمکره سمت چپ اندکی بزرگتر باشد .
پیشنهاد شده است که این نامتقارنی را در افراد
موموهبیلیس نیز میتوان تشخیص داد .
معترضان و مخالفان این ایده به این واقعیت اشاره میکنند که حتی افراد استرالوپتیسین نیز چنین نامتقارنیهای مغزی دارند ، در حالی که انتساب زبان به این اجداد کوچک مغز ما به نظر غیر ممکن میرسد .
با این همه ، قانع کننده ترین شواهد آناتومیکی از بررسی ناحیه گلو در انسان ، انسان ریختها و اجدادمان به دست می آید .
جعبه صوتی انسان حنجره نام دارد و شامل غضروفی به نام سیب آدم است که از گردن بیرون میزند . اگر سیب آدم خود را لمس کنید ، متوجه خواهید شد که از دهان تا حدودی فاصله دارد . حنجره انسان در پایین گلو قرار دارد که باعث میشود یک محفظه صوتی بزرگ به نام حلق در بالای طنابهای صوتی به وجود آید . در همه نخستیهای دیگر ، حنجره در بالای گلو جای دارد که گستره صداهای تولیدی را محدود میکند ، اما حداقل به حیوان اجازه میدهد تا بتواند عمل نوشیدن و نفس کشیدن را با هم انجام دهد ، در حقیقت در انسانها نیز جایگاه حنجره در هنگام تولد در بالای گلوگاه است که به نوزاد کمک میکند تا همزمان با شیر خوردن از پستان مادر نفس بکشد . پس از ۱۸ ماه حنجره حرکت خود به سمت پایین گلو را آغاز میکند و سرانجام در ۱۴ سالگی به وضعیت بلوغ میرسد .
در انسان بالغ ، زبان دیوارهای جلویی حفره حلقی را تشکیل میدهد و لذا حرکت زبان میتواند اندازه حلق را تغییر دهد .
در شامپانزه ها و نوزادان جایگاه بالاتر حنجره به معنی آن است که زبان قادر نیست اندازه محفظه هوایی بالای خود را کنترل کند .
تفاوتهای موجود میان انسان و نخستیها در جایگاه حنجره ، قويا گویای آن است که دستگاه صوتی ما برای انتقال طیف گسترده ای از صداها تکامل یافته است .
در نگاه نخست تعیین موقعیت حنجره در فسیل های اجدادی و در نتیجه محاسبه زمانی که حلق بزرگ و تسهیل کننده بیان به وجود آمده کار ساده ای به نظر میرسد ، اما مشکل اینجاست که همه این دستگاه صوتی از بافت هایی نرم تشکیل شده که فسیل نمیشوند . با این حال میتوان از کف جمجمه ، یا باسیکرانیوم که در انسانها در نتیجه شکل گیری تجهیزات صوتی تخصصی و کاملا بر خلاف قالب مسطح و صاف دیگر پستانداران قوس یافته است ، سرنخهایی به دست آورد .
با پیروی از این رویکرد در فسیلها ، میتوان دریافت که یک باسیکرانیوم کاملا رسیده در حدود ۳۵۰٫۰۰۰ سال قبل پدید آمد . اولین فرد هوموارکتوس در دو میلیون سال پیش ، باسیکرانیومی با قوسی اندک ، مشابه با حنجره یک پسر بچه شش ساله امروزی داشته است .
📖 تکامل و رفتار انسان
✏️ جان کارترایت
@Evolution_iran
گسترش ناگهانی اندازه مغز در میان اجدادمان ، در حدود دو میلیون سال قبل و همراه اولین عضو از جنس هومو ، یعنی هبیلیس ها آغاز شد .
تا یک میلیون سال پیش ، هوموارکتوسها مغزی با گنجایش حدود ۱۱۰۰ سانتی متر مکعب داشتند که فاصله زیادی با اندازه ۱۳۰۰ سانتی متر مکعبی مغز ما ندارد .
اگر خاستگاه زبان ، مقارن با گسترش ناگهانی مغز باشد ، این به معنی آن است که هوموارکتوس و هوموهبیلیس قابلیتهایی برای استفاده از زبان داشته اند .
البته مشکل اینجاست که ما نمیدانیم آیا یک اندازه حداقل برای مغز در استفاده از زبان وجود دارد یا نه . اگر این مقدار کمینه در حد ۱۳۰۰ سانتی متر مکعب باشد ، تنها هوموساپینس اولیه در ۲۰۰۰۰۰ سال پیش میتوانسته دارای زبان باشد . میدانیم که زبان به مناطق مشخصی از مغز چون ناحیه ورنیکه و بروکا مرتبط است . ادعا شده که بررسی قالبهای درونی جمجمه های فسیلی ، حاوی شواهدی مبنی بر وجود ناحیه بروکا در کاسه سر یک فرد مومومبیلیس دو میلیون ساله است . همچنین تلاشهایی برای ارتباط دادن نامتقارنی های موجود در فسیلهای جمجمه با خاستگاه زبان صورت گرفته است .
زبان در اکثر مردم به نیمکره چپ مغز مرتبط است و تجمع مدارات مربوط به زبان بر روی این نیمه مغز تا اندازه ای سبب شده تا نیمکره سمت چپ اندکی بزرگتر باشد .
پیشنهاد شده است که این نامتقارنی را در افراد
موموهبیلیس نیز میتوان تشخیص داد .
معترضان و مخالفان این ایده به این واقعیت اشاره میکنند که حتی افراد استرالوپتیسین نیز چنین نامتقارنیهای مغزی دارند ، در حالی که انتساب زبان به این اجداد کوچک مغز ما به نظر غیر ممکن میرسد .
با این همه ، قانع کننده ترین شواهد آناتومیکی از بررسی ناحیه گلو در انسان ، انسان ریختها و اجدادمان به دست می آید .
جعبه صوتی انسان حنجره نام دارد و شامل غضروفی به نام سیب آدم است که از گردن بیرون میزند . اگر سیب آدم خود را لمس کنید ، متوجه خواهید شد که از دهان تا حدودی فاصله دارد . حنجره انسان در پایین گلو قرار دارد که باعث میشود یک محفظه صوتی بزرگ به نام حلق در بالای طنابهای صوتی به وجود آید . در همه نخستیهای دیگر ، حنجره در بالای گلو جای دارد که گستره صداهای تولیدی را محدود میکند ، اما حداقل به حیوان اجازه میدهد تا بتواند عمل نوشیدن و نفس کشیدن را با هم انجام دهد ، در حقیقت در انسانها نیز جایگاه حنجره در هنگام تولد در بالای گلوگاه است که به نوزاد کمک میکند تا همزمان با شیر خوردن از پستان مادر نفس بکشد . پس از ۱۸ ماه حنجره حرکت خود به سمت پایین گلو را آغاز میکند و سرانجام در ۱۴ سالگی به وضعیت بلوغ میرسد .
در انسان بالغ ، زبان دیوارهای جلویی حفره حلقی را تشکیل میدهد و لذا حرکت زبان میتواند اندازه حلق را تغییر دهد .
در شامپانزه ها و نوزادان جایگاه بالاتر حنجره به معنی آن است که زبان قادر نیست اندازه محفظه هوایی بالای خود را کنترل کند .
تفاوتهای موجود میان انسان و نخستیها در جایگاه حنجره ، قويا گویای آن است که دستگاه صوتی ما برای انتقال طیف گسترده ای از صداها تکامل یافته است .
در نگاه نخست تعیین موقعیت حنجره در فسیل های اجدادی و در نتیجه محاسبه زمانی که حلق بزرگ و تسهیل کننده بیان به وجود آمده کار ساده ای به نظر میرسد ، اما مشکل اینجاست که همه این دستگاه صوتی از بافت هایی نرم تشکیل شده که فسیل نمیشوند . با این حال میتوان از کف جمجمه ، یا باسیکرانیوم که در انسانها در نتیجه شکل گیری تجهیزات صوتی تخصصی و کاملا بر خلاف قالب مسطح و صاف دیگر پستانداران قوس یافته است ، سرنخهایی به دست آورد .
با پیروی از این رویکرد در فسیلها ، میتوان دریافت که یک باسیکرانیوم کاملا رسیده در حدود ۳۵۰٫۰۰۰ سال قبل پدید آمد . اولین فرد هوموارکتوس در دو میلیون سال پیش ، باسیکرانیومی با قوسی اندک ، مشابه با حنجره یک پسر بچه شش ساله امروزی داشته است .
📖 تکامل و رفتار انسان
✏️ جان کارترایت
@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ فرگشت باکتریها در یک ظرف پتری
در این ویدیوی کوتاه خواهید دید که چگونه باکتریها میتوانند ظرف مدت کوتاهی در برابر آنتی بیوتیک مقاوم شده و حتی در منطقه ای با غلظت آنتی بیوتیک هزار برابر بیش از میزان کشندگی اولیه برای باکتری ، تکثیر شده و رشد کنند .
@Evolution_iran
در این ویدیوی کوتاه خواهید دید که چگونه باکتریها میتوانند ظرف مدت کوتاهی در برابر آنتی بیوتیک مقاوم شده و حتی در منطقه ای با غلظت آنتی بیوتیک هزار برابر بیش از میزان کشندگی اولیه برای باکتری ، تکثیر شده و رشد کنند .
@Evolution_iran
◀️ مورچه و موریانه
◀️ تکامل همگرا
موریانه ها را اغلب بعنوان مورچه بی رنگ میشناسیم، اما آنها بیشتر به سوسک حمام نزدیکند تا به مورچه های واقعی که خویشاوندی نزدیکی با زنبورها دارند
موریانه ها در ظاهر شبیه مورچه ها هستند، چون به صورت همگرا عادتهایی مانند عادات آنها را در خود ایجاد کرده اند.
میتوان گفت این دو، طیف یکسانی از عادات را ایجاد کرده اند، چرا که در واقع انواع متفاوتی از روشهای زندگی برای مورچه ها یا موریانه ها وجود دارد و هر دو اینها بطور جداگانه یکی از آن روشها را کسب کرده اند
هم مورچه و هم موریانه در کلنی های بزرگ زندگی میکنند که شامل کارگران سترون بدون بال هستند. در هر دو آنها کارگرها طبقه خاصی مانند سرباز تشکیل میدهند.
یک تفاوت جالب آنها این است که در مورچه ها همه ماده ها سترون هستند، در حالیکه در موریانه ها سترونها ممکن است نر یا ماده باشند
هر دوی آنها مواد گیاهی را جمع میکنند، اما آنها را نمیخورند، بلکه بصورت کمپوست در می آورند که در آن قارچ میروید و از آن قارچ تغذیه میکنند، قارچی که جایی جز در لانه آنها نمیروید.
عادت کشت قارچ را چند نوع سوسک هم بطور مستقل و همگرا کشف کرده اند
@Evolution_iran
◀️ تکامل همگرا
موریانه ها را اغلب بعنوان مورچه بی رنگ میشناسیم، اما آنها بیشتر به سوسک حمام نزدیکند تا به مورچه های واقعی که خویشاوندی نزدیکی با زنبورها دارند
موریانه ها در ظاهر شبیه مورچه ها هستند، چون به صورت همگرا عادتهایی مانند عادات آنها را در خود ایجاد کرده اند.
میتوان گفت این دو، طیف یکسانی از عادات را ایجاد کرده اند، چرا که در واقع انواع متفاوتی از روشهای زندگی برای مورچه ها یا موریانه ها وجود دارد و هر دو اینها بطور جداگانه یکی از آن روشها را کسب کرده اند
هم مورچه و هم موریانه در کلنی های بزرگ زندگی میکنند که شامل کارگران سترون بدون بال هستند. در هر دو آنها کارگرها طبقه خاصی مانند سرباز تشکیل میدهند.
یک تفاوت جالب آنها این است که در مورچه ها همه ماده ها سترون هستند، در حالیکه در موریانه ها سترونها ممکن است نر یا ماده باشند
هر دوی آنها مواد گیاهی را جمع میکنند، اما آنها را نمیخورند، بلکه بصورت کمپوست در می آورند که در آن قارچ میروید و از آن قارچ تغذیه میکنند، قارچی که جایی جز در لانه آنها نمیروید.
عادت کشت قارچ را چند نوع سوسک هم بطور مستقل و همگرا کشف کرده اند
@Evolution_iran
◀️ تخمک ، اسپرم
از آنجا که اسپرمها بسیار ریزند و هر نر در روز میتواند میلیونها از آن را بسازد ، پس بالقوه میتواند در زمان بسیار کوتاهی تعداد بیشماری فرزند ، با استفاده از ماده های متفاوت تولید کند . چنین امکانی در صورتی به وجود می آید که هر جنین از طرف مادرش غذای کافی دریافت کند . بنابراین ، این وضع تعداد بچه هایی را که یک ماده میتواند داشته باشد محدود میکند . اما تعداد بچه هایی که یک نر عملا میتواند داشته باشد نامحدود است و از اینجا داستان بهره کشی از ماده شروع میشود . این عدم تقارن میتواند از یک وضعیت جورزامی اولیه تکامل یافته باشد . در ایامی که همه سلولهای جنسی کم و بیش هم اندازه بودند و به جای هم به کار میرفتند ، بعضی سلولها به طور اتفاقی کمی درشت تر از بقیه بودند . از بعضی نظرها ، یک جورزامه درشت به جورزامه متوسط برتری داشت ، زیرا جنین خود را با ذخیره غذایی بیشتری تغذیه میکرد و بنابراین شروع خوبی را برای آن رقم میزد . به این ترتیب ، احتمالا روند تکامل در جهت جورزامه های درشت تر پیش رفت . اما اشکالی در بین بود . تکامل جورزامه های درشت تر از حد لازم ، راه را برای بهره جویی خودخواهانه از آنها باز میکرد . آنها که جورزامه های کوچکتر از حد متوسط تولید میکردند ، میتوانستند از این وضع به نفع خود استفاده کنند ، البته در صورتی که مطمئن میشدند جورزامه های کوچکشان با جورزامه های بسیار درشت تر ترکیب میشود و این با واداشتن جورزامه ریز به جا به جایی سریعتر و پرجنب و جوش در جست و جوی جورزامه درشت مقدور میشد . فردی که جورزامه ریز و با حرکت سریع میساخت این امتیاز را داشت که تعداد زیادی از آنها را بسازد و در نتیجه تعداد فرزندان بالقوه اش بسیار زیاد باشد . انتخاب طبیعی به تولید سلولهای جنسی که کوچک و سریع در جست و جوی جورزامه درشت و پیوند با آن بودند برتری داد . بنابراین ما میتوانیم دو راهبرد جنسیتی جداگانه را در نظر بگیریم . یکی راهبرد صادقانه با سرمایه گذاری زیاد است . وجود این راهبرد راه را برای یک راهبرد منفعت طلبانه با سرمایه گذاری کم باز کرد . این دو راهبرد در پیشروی در مسیر خود از هم فاصله گرفتند و این روند با شدت ادامه یافت . آنها که اندازه شان متوسط و بینابین بود تنبیه میشدند ، زیرا از امتیازات هر یک از آن دو راهبردهای افراطی تر محروم بودند . بهره کشها اندازه ها را کوچک و کوچکتر و سرعت حرکت را بیشتر کردند . درشت ترها به تدریج اندازه ها را درشت و درشت تر کردند ، می خواستند میزان رو به کاهش سهم بهره کشها را جبران کنند و چون همواره آن بهره کشهای پر جنب و جوش دنبالشان بودند ، بی حرکت شدند . هر درستکاری ترجيح میدهد با یک درستکار دیگر بیامیزد . اما نیروی انتخاب برای دور کردن بهره کشها ضعیفتر از نیرویی بود که بهره کشها را وا میداشت زیرجُلکی نفوذ کنند : چون اگر چنین نمیکردند متحمل زیان بیشتر میشدند ، در نتیجه نبرد تکاملی را برنده شدند . درستکارها شدند تخمک ، بهره کش ها شدند اسپرم .
📖 ژن خودخواه
✏️ ریچارد داوکینز
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا
@Evolution_iran
از آنجا که اسپرمها بسیار ریزند و هر نر در روز میتواند میلیونها از آن را بسازد ، پس بالقوه میتواند در زمان بسیار کوتاهی تعداد بیشماری فرزند ، با استفاده از ماده های متفاوت تولید کند . چنین امکانی در صورتی به وجود می آید که هر جنین از طرف مادرش غذای کافی دریافت کند . بنابراین ، این وضع تعداد بچه هایی را که یک ماده میتواند داشته باشد محدود میکند . اما تعداد بچه هایی که یک نر عملا میتواند داشته باشد نامحدود است و از اینجا داستان بهره کشی از ماده شروع میشود . این عدم تقارن میتواند از یک وضعیت جورزامی اولیه تکامل یافته باشد . در ایامی که همه سلولهای جنسی کم و بیش هم اندازه بودند و به جای هم به کار میرفتند ، بعضی سلولها به طور اتفاقی کمی درشت تر از بقیه بودند . از بعضی نظرها ، یک جورزامه درشت به جورزامه متوسط برتری داشت ، زیرا جنین خود را با ذخیره غذایی بیشتری تغذیه میکرد و بنابراین شروع خوبی را برای آن رقم میزد . به این ترتیب ، احتمالا روند تکامل در جهت جورزامه های درشت تر پیش رفت . اما اشکالی در بین بود . تکامل جورزامه های درشت تر از حد لازم ، راه را برای بهره جویی خودخواهانه از آنها باز میکرد . آنها که جورزامه های کوچکتر از حد متوسط تولید میکردند ، میتوانستند از این وضع به نفع خود استفاده کنند ، البته در صورتی که مطمئن میشدند جورزامه های کوچکشان با جورزامه های بسیار درشت تر ترکیب میشود و این با واداشتن جورزامه ریز به جا به جایی سریعتر و پرجنب و جوش در جست و جوی جورزامه درشت مقدور میشد . فردی که جورزامه ریز و با حرکت سریع میساخت این امتیاز را داشت که تعداد زیادی از آنها را بسازد و در نتیجه تعداد فرزندان بالقوه اش بسیار زیاد باشد . انتخاب طبیعی به تولید سلولهای جنسی که کوچک و سریع در جست و جوی جورزامه درشت و پیوند با آن بودند برتری داد . بنابراین ما میتوانیم دو راهبرد جنسیتی جداگانه را در نظر بگیریم . یکی راهبرد صادقانه با سرمایه گذاری زیاد است . وجود این راهبرد راه را برای یک راهبرد منفعت طلبانه با سرمایه گذاری کم باز کرد . این دو راهبرد در پیشروی در مسیر خود از هم فاصله گرفتند و این روند با شدت ادامه یافت . آنها که اندازه شان متوسط و بینابین بود تنبیه میشدند ، زیرا از امتیازات هر یک از آن دو راهبردهای افراطی تر محروم بودند . بهره کشها اندازه ها را کوچک و کوچکتر و سرعت حرکت را بیشتر کردند . درشت ترها به تدریج اندازه ها را درشت و درشت تر کردند ، می خواستند میزان رو به کاهش سهم بهره کشها را جبران کنند و چون همواره آن بهره کشهای پر جنب و جوش دنبالشان بودند ، بی حرکت شدند . هر درستکاری ترجيح میدهد با یک درستکار دیگر بیامیزد . اما نیروی انتخاب برای دور کردن بهره کشها ضعیفتر از نیرویی بود که بهره کشها را وا میداشت زیرجُلکی نفوذ کنند : چون اگر چنین نمیکردند متحمل زیان بیشتر میشدند ، در نتیجه نبرد تکاملی را برنده شدند . درستکارها شدند تخمک ، بهره کش ها شدند اسپرم .
📖 ژن خودخواه
✏️ ریچارد داوکینز
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا
@Evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ نخستی سانان
راسته ای از پستانداران با بیش از ۳۰۰ گونه که انسان هم در آن قرار میگیرد .
در این ویدیو با نخستی ها آشنا شوید
⏪ تهیه : امین آزاد
✅ کانال آپارات
@Evolution_iran
راسته ای از پستانداران با بیش از ۳۰۰ گونه که انسان هم در آن قرار میگیرد .
در این ویدیو با نخستی ها آشنا شوید
⏪ تهیه : امین آزاد
✅ کانال آپارات
@Evolution_iran
◀️ هوشِ نخستیها
نخستی سانان یا نخستی ها ، یکی از راسته های پستانداران هستند که شامل تمام میمونها ، کپی ها و انسانها میشود .
بیش از ۳۰۰ گونه نخستی وجود دارد .
در نخستی سانان نیمکره های مغز بسیار توسعه یافته است . چشمها در جلوی سر واقع شده اند و انگشت شصت در پا یا دست طوری قرار گرفته که گرفتن اجسام را امکانپذیر میسازد .
اما آنچه نخستی ها را بعنوان یکی از راسته های جالب توجه جانوران برمیگزیند ، هوش قابل توجه آنهاست .
دو نظریه پرطرفدار وجود دارد که چگونگی بالاتر بودن هوش نخستیها را از اکثر پستانداران مورد ملاحظه قرار میدهد .
یکی از آنها این است که در محیط نخستیها ، مشکلات خاصی از نظر ظرفیت ذهنی مورد نیاز برای جمع آوری غذا وجود داشته است .
نظریه دیگر از این قرار است که زندگی گروهی برای نخستیها نیازمند پیچیدگی و مهارتهای ذهنی قابل توجهی بوده است .
1⃣ اول
2⃣ دوم
@Evolution_iran
نخستی سانان یا نخستی ها ، یکی از راسته های پستانداران هستند که شامل تمام میمونها ، کپی ها و انسانها میشود .
بیش از ۳۰۰ گونه نخستی وجود دارد .
در نخستی سانان نیمکره های مغز بسیار توسعه یافته است . چشمها در جلوی سر واقع شده اند و انگشت شصت در پا یا دست طوری قرار گرفته که گرفتن اجسام را امکانپذیر میسازد .
اما آنچه نخستی ها را بعنوان یکی از راسته های جالب توجه جانوران برمیگزیند ، هوش قابل توجه آنهاست .
دو نظریه پرطرفدار وجود دارد که چگونگی بالاتر بودن هوش نخستیها را از اکثر پستانداران مورد ملاحظه قرار میدهد .
یکی از آنها این است که در محیط نخستیها ، مشکلات خاصی از نظر ظرفیت ذهنی مورد نیاز برای جمع آوری غذا وجود داشته است .
نظریه دیگر از این قرار است که زندگی گروهی برای نخستیها نیازمند پیچیدگی و مهارتهای ذهنی قابل توجهی بوده است .
1⃣ اول
2⃣ دوم
@Evolution_iran
◀️ هوش نخستیها
1⃣ عوامل محیطی : غذا و جمع آوری
اکثر گیاهخواران ، نظیر گاو ، روده های تخصصی دارند که آنها را قادر میسازد غذاهای کم کالری را تخمیر و هضم نمایند . چنین حیواناتی به رودهای بزرگ نیاز دارند تا باکتریهای مورد نیاز برای شکستن سلولز را حمل کنند و نیز نیاز دارند مدت زمان زیادی را به چرا مشغول باشند . برای این شیوه زندگی ، یک مغز بزرگ ضروری نیست ، گرچه ممکن است به گریز از صیاد کمک کند .
از سوی دیگر ، گوشتخواران با هر شکار ، رژیم غذایی متعادلی دریافت میکنند : گوشت یک حیوان دیگر ، گزینه ایده آلی برای ساخت گوشت تازه است . آنچه در اینجا به کار می آید سرعت ، قدرت و دستگاه ادراکی برای گرفتن صید است . غیر از انسان ریختهای بزرگ ، بیشتر نخستیها کوچکتر از آن هستند که روده کافی برای تخمیر مقادیر زیاد سلولز درون آنها جای گیرد . به همین خاطر به رژیمی متنوع تر متوسل میشوند . در واقع آنها گیاهخوارانی غیر تخصصی اند و حداقل در برخی گونه ها ، تنظیم رژیم متعادل میتواند نیازمند هوش بالایی باشد .
به دست آوردن غذا را میتوان به مراحل متعددی تقسیم کرد : جستجو به منظور یافتن غذا ، جانمایی غذا با استفاده از دستگاه ادراکی و استخراج غذا از آن منبع . برای نخستیهایی که به غذاهای پرکالری چون میوه ها متکی هستند ، ممکن است تنها اندکی از آن نوع درخت میوه در هر فصل ، در یک ناحیه بزرگ جنگلی وجود داشته باشد . به خاطر سپردن اینکه آنها کجا هستند کار مشکلی است و شواهد فراوانی وجود دارد که نخستیها نقشه های شناختی کار آمدی برای به خاطر آوردن مکان میوه ها و بهترین
راه دستیابی به آنها از میان درختان را به کار می گیرند . میوه ها با رنگهایشان به آسانی تشخیص داده میشوند . دید رنگی در خزندگان و پرندگان معمول است . لذا ممکن است تصور شود که ضرورتهای هوشی برای دید رنگی ناچیز است . بدیهی است که خزندگان به هوش بالا شهرتی ندارند . اما اکثر پستانداران کور رنگ هستند و به همین خاطر است که به احتمال زیاد ، نخستیها وادار شدند دید رنگی را پس از آنکه طی تکامل از دست رفت ، دوباره بازیابی کنند . در واقع نخستیها سیستم بینایی بسیار توسعه یافته ای دارند ، بسیار بیش از آنکه برای مکان یابی میوه ها لازم است .
وقتی غذا یافت شد کار نخستی به پایان نمیرسد . بیشتر نخستیها از مواد گیاهی تغذیه میکنند و در حالی که بسیاری گونه های گیاهی از اینکه حیوانات میوه های آنها را خورده و دانه هایشان را پراکنده سازند خشنودند ، به همان اندازه از خورده شدن برگها و تخریب ساقه هایشان بیزازند و برای مقابله با تهدیدات احتمالی مکانیسم های ضد حمله ای به شکل تیغ ، خیار و مواد سمی ایجاد کرده اند که جلوی علفخوارها را میگیرد . پردازش مواد گیاهی برای فائق آمدن بر چنین بازدارنده هایی نیازمند برخی مهارتهای شناختی است که این خود میتوانسته به افزایش هوش نخستیها کمک کرده باشد .
یک ویژگی آشکار از استخراج و پردازش غذا ، استفاده از ابزاری نظیر شاخه هایی با شکل مشخص برای گرفتن حشرات و یا سنگها برای درآوردن هسته دانه هاست . با این حال در حیات وحش تنها شامپانزه ها به طور معمول از این ابزار استفاده میکنند و به همین دلیل این عقیده که استفاده از ابزار ، محرک افزایشی در اندازه مغز بوده است ، تنها در مورد شامپانزه ها و نه دیگر نخستیها ، کاربرد دارد .
با بازبینی شواهد مربوط به مقایسه پیچیدگی ابزار میان شامپانزه ها و آدم نماهای اولیه ، میتوان نتیجه گرفت که ابزار مورد استفاده نئاندرتالها و موموارکتوسها تنها اندکی از ابزار مورد استفاده شامپانزه های امروزی پیچیده تر بوده است ، با این حال مغز این آدم نماها با استانداردهای مربوط به نخستیها ، بزرگ بوده است . بعید به نظر میرسد که استفاده از ابزار بتواند افزایش در اندازه مغز را در بیشتر نخستیها و نیز افزایش ناگهانی در مغز انسان را در حدود دو میلیون سال پیش توضیح دهد .
@Evolution_iran
1⃣ عوامل محیطی : غذا و جمع آوری
اکثر گیاهخواران ، نظیر گاو ، روده های تخصصی دارند که آنها را قادر میسازد غذاهای کم کالری را تخمیر و هضم نمایند . چنین حیواناتی به رودهای بزرگ نیاز دارند تا باکتریهای مورد نیاز برای شکستن سلولز را حمل کنند و نیز نیاز دارند مدت زمان زیادی را به چرا مشغول باشند . برای این شیوه زندگی ، یک مغز بزرگ ضروری نیست ، گرچه ممکن است به گریز از صیاد کمک کند .
از سوی دیگر ، گوشتخواران با هر شکار ، رژیم غذایی متعادلی دریافت میکنند : گوشت یک حیوان دیگر ، گزینه ایده آلی برای ساخت گوشت تازه است . آنچه در اینجا به کار می آید سرعت ، قدرت و دستگاه ادراکی برای گرفتن صید است . غیر از انسان ریختهای بزرگ ، بیشتر نخستیها کوچکتر از آن هستند که روده کافی برای تخمیر مقادیر زیاد سلولز درون آنها جای گیرد . به همین خاطر به رژیمی متنوع تر متوسل میشوند . در واقع آنها گیاهخوارانی غیر تخصصی اند و حداقل در برخی گونه ها ، تنظیم رژیم متعادل میتواند نیازمند هوش بالایی باشد .
به دست آوردن غذا را میتوان به مراحل متعددی تقسیم کرد : جستجو به منظور یافتن غذا ، جانمایی غذا با استفاده از دستگاه ادراکی و استخراج غذا از آن منبع . برای نخستیهایی که به غذاهای پرکالری چون میوه ها متکی هستند ، ممکن است تنها اندکی از آن نوع درخت میوه در هر فصل ، در یک ناحیه بزرگ جنگلی وجود داشته باشد . به خاطر سپردن اینکه آنها کجا هستند کار مشکلی است و شواهد فراوانی وجود دارد که نخستیها نقشه های شناختی کار آمدی برای به خاطر آوردن مکان میوه ها و بهترین
راه دستیابی به آنها از میان درختان را به کار می گیرند . میوه ها با رنگهایشان به آسانی تشخیص داده میشوند . دید رنگی در خزندگان و پرندگان معمول است . لذا ممکن است تصور شود که ضرورتهای هوشی برای دید رنگی ناچیز است . بدیهی است که خزندگان به هوش بالا شهرتی ندارند . اما اکثر پستانداران کور رنگ هستند و به همین خاطر است که به احتمال زیاد ، نخستیها وادار شدند دید رنگی را پس از آنکه طی تکامل از دست رفت ، دوباره بازیابی کنند . در واقع نخستیها سیستم بینایی بسیار توسعه یافته ای دارند ، بسیار بیش از آنکه برای مکان یابی میوه ها لازم است .
وقتی غذا یافت شد کار نخستی به پایان نمیرسد . بیشتر نخستیها از مواد گیاهی تغذیه میکنند و در حالی که بسیاری گونه های گیاهی از اینکه حیوانات میوه های آنها را خورده و دانه هایشان را پراکنده سازند خشنودند ، به همان اندازه از خورده شدن برگها و تخریب ساقه هایشان بیزازند و برای مقابله با تهدیدات احتمالی مکانیسم های ضد حمله ای به شکل تیغ ، خیار و مواد سمی ایجاد کرده اند که جلوی علفخوارها را میگیرد . پردازش مواد گیاهی برای فائق آمدن بر چنین بازدارنده هایی نیازمند برخی مهارتهای شناختی است که این خود میتوانسته به افزایش هوش نخستیها کمک کرده باشد .
یک ویژگی آشکار از استخراج و پردازش غذا ، استفاده از ابزاری نظیر شاخه هایی با شکل مشخص برای گرفتن حشرات و یا سنگها برای درآوردن هسته دانه هاست . با این حال در حیات وحش تنها شامپانزه ها به طور معمول از این ابزار استفاده میکنند و به همین دلیل این عقیده که استفاده از ابزار ، محرک افزایشی در اندازه مغز بوده است ، تنها در مورد شامپانزه ها و نه دیگر نخستیها ، کاربرد دارد .
با بازبینی شواهد مربوط به مقایسه پیچیدگی ابزار میان شامپانزه ها و آدم نماهای اولیه ، میتوان نتیجه گرفت که ابزار مورد استفاده نئاندرتالها و موموارکتوسها تنها اندکی از ابزار مورد استفاده شامپانزه های امروزی پیچیده تر بوده است ، با این حال مغز این آدم نماها با استانداردهای مربوط به نخستیها ، بزرگ بوده است . بعید به نظر میرسد که استفاده از ابزار بتواند افزایش در اندازه مغز را در بیشتر نخستیها و نیز افزایش ناگهانی در مغز انسان را در حدود دو میلیون سال پیش توضیح دهد .
@Evolution_iran
◀️ هوش نخستیها
2⃣ عوامل اجتماعی
⏪هوش ماکیاولی
فرضیه های زیادی جهت توضیح هوش نخستیها با تکیه بر ضرورتهای اجتماعی مطرح شده است و همه آنها به یاد سیاستمدار و نویسنده عصر رنسانس ، نیکولو ماکیاولی که مظهر نیرنگ بازی و توطئه چینی زندگی سیاسی در ایتالیای قرن ۱۶ بود ، تحت عنوان فرضیه هوش ماکیاولی نامگذاری شده اند .
جوهره فرضیه هوش ماکیاولی آن است که هوش نخستی به یک فرد این فرصت را میدهد که علائق خود را در تعامل با دیگران ، چه از طریق همکاری و چه از طریق تقلب ، برآورده کند بدون آنکه انسجام اجتماعی کلی گروه را بر هم زند . درست مانند یک سیاستمدار موفق و بدگمان که از موقعیت خود برای دستیابی به مقاصد خود استفاده میکند ، در حالی که انگار در کار خدمت به مردم است .
برای بررسی اینکه آیا نخستیها واقعا چنین تاکتیک هایی به کار میگیرند یا نه ، ما گروه بندی های اجتماعی نخستیها و ماهیت هوش آنها را مورد ملاحظه قرار خواهیم داد . اندازه یک گروه نخستی را عوامل بسیاری تعیین میکنند . حداقل اندازه گروه ، تا حد زیادی با نیاز به دفاع عليه صیادان تعیین میگردد . زیاد بودن تعداد افراد گروه مزایایی را باعث میشود که هر فرد از آن سود میجوید . حداکثر اندازه گروه احتمالا تحت تأثير هر دو عامل بوم شناختی و اجتماعی است . هر چه گروه بزرگتر باشد ، زمان بیشتری صرف انتقال گروه از مکانی به مکان دیگر میشود و وقتی غذایی یافت شد ، سهم هر فرد کمتر خواهد بود . به علاوه اگر گروه خیلی بزرگ شود ، ستیزها بر سر غذا و مقام شدت یافته و شاید گروه منحل گردد . نتیجه آنکه فواید زندگی گروهی بایستی با توجه به هزینه هایش ارزیابی شود . تضادها و هزینه های اجتماعی ، از این واقعیت نشأت میگیرند که هر همسایه ، رقیبی بالقوه برای غذا و جفت است . شامپانزه ها و دیگر نخستیها ، با توجه به تضادهای موجود ، جوریدن را به عنوان مکانیسمی مؤثر در کاهش تنشهای درون گروهی ابداع کرده و در نتیجه انسجام گروه را بالا برده اند .
بیشتر کسانی که از باغ وحش بازدید میکنند ، از شیوه ای که شامپانزه ها و دیگر نخستیها به تمیز کردن موی یکدیگر و جدا کردن ذره های گیاه ، کک ها و دلمه و خون مردگی ها میپردازند ، به عنوان منظره ای سرگرم کننده یاد میکنند . چنین فعالیتی احتمالا در قالب نوعی فداکاری متقابل شروع شده است : ممکن است یک فرد به حفظ بهداشت دیگری کمک میکرده است ، تا بعدتر خود او از همین خدمات بهره مند گردد .
با این حال ، مدت زمانی که برخی نخستیها به خصوص بابونها ، مکاک ها ، میمونهای وروت و شامپانزه ها صرف جوریدن میکنند ، به نظر بیشتر از نیازهای صرفا بهداشتی می آید . حتی مزیت های خوراکی جوریدن ، وقتی ککها یا خون مردگی های لذيذ یافت میشوند ، به نسبت زمانی که صرف میشود ، پایین است . در حال حاضر ، یک اتفاق نظر عمومی حاکی از آن است که جوریدن عملکردی مهمتر و پیچیده تر از
بهداشت پشم دارد : احتمال آنکه یک جفت نخستی که به طور منظم یکدیگر را می جورند در مواقع خطر به یکدیگر یاری برسانند بیشتر از شرکایی است که رابطه جوریدن ندارند . به نظر میرسد جوریدن برای حفظ دوستیها ، تقویت همبستگی ها و برقراری آرامش و آشتی پس از جنگ عمل میکند . اما هوش ماکیاولی بیش از فقط جوریدن است و نخستیها ترفندهای دیگری را نیز برای گره گشودن از جریانهای پیچیده زندگی اجتماعی در اختیار دارند . برای آنکه بتوان به درستی در صحنه سیاست نخستیها موفق شد ، فریبکاری یک ضرورت است و شاهدان بسیاری اذعان کرده اند که نخستیها سیگنال هایی چون فریادهای هشدار دهنده دروغین ارسال میکنند که در حقیقت آنها را تنها میتوان به عنوان نقشه هایی که برای گمراه کردن دیگران طراحی شده تفسیر کرد . این موضوع حاکی از آن است که برخی حیوانات قادر به حقه بازی و فریب کاری اند . جوریدن و فریبکاری فشارهای بسیاری بر قدرت مغز وارد میکنند . نخستیهای اجتماعی باید قادر باشند یکدیگر را باز شناسند ، به یاد داشته باشند چه کسی به
چه کسی کمک کرده ، چه کسی با چه کسی خویشاوندی داشته و از همه دشوارتر اینکه بتوانند تصور کنند که یک وضعیت برای فردی دیگر چگونه به نظر میرسد . تعجبی ندارد که ما از رفتار نخستیهایی چون شامپانزه ها ، با سلسله مراتب غالبيت متشکل از شبکه های دوستان قدیمی ، فامیل بازی و سوء استفاده از دیگران به خاطر مقاصد خودخواهانه در شگفت میشویم .
لازمه فریبکاری نفوذ به ذهن دیگران است .
@Evolution_iran
2⃣ عوامل اجتماعی
⏪هوش ماکیاولی
فرضیه های زیادی جهت توضیح هوش نخستیها با تکیه بر ضرورتهای اجتماعی مطرح شده است و همه آنها به یاد سیاستمدار و نویسنده عصر رنسانس ، نیکولو ماکیاولی که مظهر نیرنگ بازی و توطئه چینی زندگی سیاسی در ایتالیای قرن ۱۶ بود ، تحت عنوان فرضیه هوش ماکیاولی نامگذاری شده اند .
جوهره فرضیه هوش ماکیاولی آن است که هوش نخستی به یک فرد این فرصت را میدهد که علائق خود را در تعامل با دیگران ، چه از طریق همکاری و چه از طریق تقلب ، برآورده کند بدون آنکه انسجام اجتماعی کلی گروه را بر هم زند . درست مانند یک سیاستمدار موفق و بدگمان که از موقعیت خود برای دستیابی به مقاصد خود استفاده میکند ، در حالی که انگار در کار خدمت به مردم است .
برای بررسی اینکه آیا نخستیها واقعا چنین تاکتیک هایی به کار میگیرند یا نه ، ما گروه بندی های اجتماعی نخستیها و ماهیت هوش آنها را مورد ملاحظه قرار خواهیم داد . اندازه یک گروه نخستی را عوامل بسیاری تعیین میکنند . حداقل اندازه گروه ، تا حد زیادی با نیاز به دفاع عليه صیادان تعیین میگردد . زیاد بودن تعداد افراد گروه مزایایی را باعث میشود که هر فرد از آن سود میجوید . حداکثر اندازه گروه احتمالا تحت تأثير هر دو عامل بوم شناختی و اجتماعی است . هر چه گروه بزرگتر باشد ، زمان بیشتری صرف انتقال گروه از مکانی به مکان دیگر میشود و وقتی غذایی یافت شد ، سهم هر فرد کمتر خواهد بود . به علاوه اگر گروه خیلی بزرگ شود ، ستیزها بر سر غذا و مقام شدت یافته و شاید گروه منحل گردد . نتیجه آنکه فواید زندگی گروهی بایستی با توجه به هزینه هایش ارزیابی شود . تضادها و هزینه های اجتماعی ، از این واقعیت نشأت میگیرند که هر همسایه ، رقیبی بالقوه برای غذا و جفت است . شامپانزه ها و دیگر نخستیها ، با توجه به تضادهای موجود ، جوریدن را به عنوان مکانیسمی مؤثر در کاهش تنشهای درون گروهی ابداع کرده و در نتیجه انسجام گروه را بالا برده اند .
بیشتر کسانی که از باغ وحش بازدید میکنند ، از شیوه ای که شامپانزه ها و دیگر نخستیها به تمیز کردن موی یکدیگر و جدا کردن ذره های گیاه ، کک ها و دلمه و خون مردگی ها میپردازند ، به عنوان منظره ای سرگرم کننده یاد میکنند . چنین فعالیتی احتمالا در قالب نوعی فداکاری متقابل شروع شده است : ممکن است یک فرد به حفظ بهداشت دیگری کمک میکرده است ، تا بعدتر خود او از همین خدمات بهره مند گردد .
با این حال ، مدت زمانی که برخی نخستیها به خصوص بابونها ، مکاک ها ، میمونهای وروت و شامپانزه ها صرف جوریدن میکنند ، به نظر بیشتر از نیازهای صرفا بهداشتی می آید . حتی مزیت های خوراکی جوریدن ، وقتی ککها یا خون مردگی های لذيذ یافت میشوند ، به نسبت زمانی که صرف میشود ، پایین است . در حال حاضر ، یک اتفاق نظر عمومی حاکی از آن است که جوریدن عملکردی مهمتر و پیچیده تر از
بهداشت پشم دارد : احتمال آنکه یک جفت نخستی که به طور منظم یکدیگر را می جورند در مواقع خطر به یکدیگر یاری برسانند بیشتر از شرکایی است که رابطه جوریدن ندارند . به نظر میرسد جوریدن برای حفظ دوستیها ، تقویت همبستگی ها و برقراری آرامش و آشتی پس از جنگ عمل میکند . اما هوش ماکیاولی بیش از فقط جوریدن است و نخستیها ترفندهای دیگری را نیز برای گره گشودن از جریانهای پیچیده زندگی اجتماعی در اختیار دارند . برای آنکه بتوان به درستی در صحنه سیاست نخستیها موفق شد ، فریبکاری یک ضرورت است و شاهدان بسیاری اذعان کرده اند که نخستیها سیگنال هایی چون فریادهای هشدار دهنده دروغین ارسال میکنند که در حقیقت آنها را تنها میتوان به عنوان نقشه هایی که برای گمراه کردن دیگران طراحی شده تفسیر کرد . این موضوع حاکی از آن است که برخی حیوانات قادر به حقه بازی و فریب کاری اند . جوریدن و فریبکاری فشارهای بسیاری بر قدرت مغز وارد میکنند . نخستیهای اجتماعی باید قادر باشند یکدیگر را باز شناسند ، به یاد داشته باشند چه کسی به
چه کسی کمک کرده ، چه کسی با چه کسی خویشاوندی داشته و از همه دشوارتر اینکه بتوانند تصور کنند که یک وضعیت برای فردی دیگر چگونه به نظر میرسد . تعجبی ندارد که ما از رفتار نخستیهایی چون شامپانزه ها ، با سلسله مراتب غالبيت متشکل از شبکه های دوستان قدیمی ، فامیل بازی و سوء استفاده از دیگران به خاطر مقاصد خودخواهانه در شگفت میشویم .
لازمه فریبکاری نفوذ به ذهن دیگران است .
@Evolution_iran
◀️ دو شکلی جنسی !
دو عنکبوت که در تصویر میبینید ، هر دو از گونه Argiope appensa هستند .
سمت چپ جنس ماده و سمت راست جنس نر .
میزان دو شکلی جنسی در این گونه بسیار زیاد است .
ماده های سیاه و زرد ، طولی حدود ۵ الی ۷ سانتی متر دارند ، در حالی که نرهای قهوه ای فقط ۱/۵ الی ۲ سانتیمتر هستند .
✅ بیشتر بخوانید
@Evolution_iran
دو عنکبوت که در تصویر میبینید ، هر دو از گونه Argiope appensa هستند .
سمت چپ جنس ماده و سمت راست جنس نر .
میزان دو شکلی جنسی در این گونه بسیار زیاد است .
ماده های سیاه و زرد ، طولی حدود ۵ الی ۷ سانتی متر دارند ، در حالی که نرهای قهوه ای فقط ۱/۵ الی ۲ سانتیمتر هستند .
✅ بیشتر بخوانید
@Evolution_iran
◀️ آزمون آینه
گوردون كالوب ، روانشناس ، در مورد آگاهی یک روش مبتکرانه ارائه داد . گالوپ هنگامی که مشغول اصلاح صورت خود بود دریافت که استفاده از آینه نشان دهنده خود آگاهی است .
انسانها با اندکی آموزش در می یابند که تصویر روی آینه متعلق به خود آنهاست و میتوان از آن برای ارزیابی و تغییر ظاهر خود استفاده کرد .
به نظر میرسد بیشتر حیوانات هیچگاه اهمیت تصویر خود را درک نمیکنند . بچه گربه ها و توله سگهای خانگی طوری با تصویر خود برخورد میکنند که انگار متعلق به فرد دیگری است و سپس به تدریج علاقه خود را به آن از دست میدهند .
میمونها میتوانند از آینه به عنوان ابزاری برای دیدن گوشه های گرد به منظور حل پازل هایی که در قفس در اختیار آنها گذاشته میشود استفاده کنند ، اما در برابر تصویر خود هرگز طوری رفتار نمیکنند که نشاندهنده خود آگاهی باشد .
یک آزمون زیرکانه برای تشخیص خودآگاهی این است که یک لکه رنگی بی بو را ، هنگامی که میمون یا شامپانزه در خواب است ، بر روی دست و پیشانی او بگذاریم . وقتی میمون یا انسان ریخت هشیاری خود را به دست آورد ، معمولا متوجه لکه موجود بر روی دست خود میشود و تلاش میکند آن را پاک نماید . اما وقتی آینه ای در اختیار میمون گذاشته میشود ، به هیچ وجه بین لکه موجود بر روی تصویر و این واقعیت که این لکه بر روی پیشانی خود اوست ارتباط برقرار نمیکند . در مقابل ، شامپانزه و اورانگوتان به درستی معنی تصویر را درک کرده و از آینه برای پاک کردن لکه رنگی یاری میگیرند . برخی گوریلها در این آزمون رد میشوند ، اما یک گوریل قفسی به نام کوکو ، به راحتی از پس آن بر آمد .
@Evolution_iran
گوردون كالوب ، روانشناس ، در مورد آگاهی یک روش مبتکرانه ارائه داد . گالوپ هنگامی که مشغول اصلاح صورت خود بود دریافت که استفاده از آینه نشان دهنده خود آگاهی است .
انسانها با اندکی آموزش در می یابند که تصویر روی آینه متعلق به خود آنهاست و میتوان از آن برای ارزیابی و تغییر ظاهر خود استفاده کرد .
به نظر میرسد بیشتر حیوانات هیچگاه اهمیت تصویر خود را درک نمیکنند . بچه گربه ها و توله سگهای خانگی طوری با تصویر خود برخورد میکنند که انگار متعلق به فرد دیگری است و سپس به تدریج علاقه خود را به آن از دست میدهند .
میمونها میتوانند از آینه به عنوان ابزاری برای دیدن گوشه های گرد به منظور حل پازل هایی که در قفس در اختیار آنها گذاشته میشود استفاده کنند ، اما در برابر تصویر خود هرگز طوری رفتار نمیکنند که نشاندهنده خود آگاهی باشد .
یک آزمون زیرکانه برای تشخیص خودآگاهی این است که یک لکه رنگی بی بو را ، هنگامی که میمون یا شامپانزه در خواب است ، بر روی دست و پیشانی او بگذاریم . وقتی میمون یا انسان ریخت هشیاری خود را به دست آورد ، معمولا متوجه لکه موجود بر روی دست خود میشود و تلاش میکند آن را پاک نماید . اما وقتی آینه ای در اختیار میمون گذاشته میشود ، به هیچ وجه بین لکه موجود بر روی تصویر و این واقعیت که این لکه بر روی پیشانی خود اوست ارتباط برقرار نمیکند . در مقابل ، شامپانزه و اورانگوتان به درستی معنی تصویر را درک کرده و از آینه برای پاک کردن لکه رنگی یاری میگیرند . برخی گوریلها در این آزمون رد میشوند ، اما یک گوریل قفسی به نام کوکو ، به راحتی از پس آن بر آمد .
@Evolution_iran
Wikipedia
گوردون جی. گلپ
روانشناس آمریکایی
◀️ سرنوشت گونه ها
اکثر گونه هایی که تاکنون بر روی زمین زندگی کرده اند ، امروز دیگر وجود ندارد .
تمام گونه های زنده امروزی ، تنها کمتر از یک درصد کل گونه های ظاهر شده بر زمین را شامل میشوند .
تخمین زده میشود که از به ازای هر هزار گونه ای که تاکنون بوجود آمده ، امروز تنها یک گونه زنده و در حال حیات وجود دارد .
گونه ها یا از میان میروند ، بدون آنکه اخلاف مستقیمی از خود به جا بگذارند (کاملا منقرض میشوند) و یا اینکه تبدیل به اجداد مشترک یک یا چند گونه جدید دختر میشوند .
گونه های پستاندار به طور میانگین بین یک تا سه میلیون سال دوام می آورند .
احتمال نمیرود در طول چنین زمان طولانی ، ظاهر گونه ها یکسان بماند . تغییرات تصادفی و پاسخهای ریخت شناسی به تغییرات اقلیمی سبب تغییرات عمده در آنها میشود ، اما تا زمانی که اعضای گونه ها با اعضای همان گونه جفتگیری میکنند ، گونه واحدی خواهند بود .
@Evolution_iran
اکثر گونه هایی که تاکنون بر روی زمین زندگی کرده اند ، امروز دیگر وجود ندارد .
تمام گونه های زنده امروزی ، تنها کمتر از یک درصد کل گونه های ظاهر شده بر زمین را شامل میشوند .
تخمین زده میشود که از به ازای هر هزار گونه ای که تاکنون بوجود آمده ، امروز تنها یک گونه زنده و در حال حیات وجود دارد .
گونه ها یا از میان میروند ، بدون آنکه اخلاف مستقیمی از خود به جا بگذارند (کاملا منقرض میشوند) و یا اینکه تبدیل به اجداد مشترک یک یا چند گونه جدید دختر میشوند .
گونه های پستاندار به طور میانگین بین یک تا سه میلیون سال دوام می آورند .
احتمال نمیرود در طول چنین زمان طولانی ، ظاهر گونه ها یکسان بماند . تغییرات تصادفی و پاسخهای ریخت شناسی به تغییرات اقلیمی سبب تغییرات عمده در آنها میشود ، اما تا زمانی که اعضای گونه ها با اعضای همان گونه جفتگیری میکنند ، گونه واحدی خواهند بود .
@Evolution_iran
◀️ انواع تولیدمثل جنسی
1⃣ جورزامی یا Isogamy
دو گامت از نظر شکل ، اندازه و فیزیولوژی مشابه و جورگامت نامیده میشوند . معمولا هر دو گامت متحرک و تاژکدار هستند . از آنجا که هر دو گامت یکسان هستند ، هر کدام را میتوان به عنوان طبقه بندی نر یا ماده تعریف کرد . تصور میشود شروع تولیدمثل جنسی با این نوع گامتها بوده است . با اینحال هنور هم گونه های زنده ای وجود دارند که جورزامی دارند
2⃣ ناجورزامی یا Anisogamy
دو گامت که با یکدیگر ترکیب میشوند ، متحرک ولی نامتشابه هستند . در برخی گونه ها ، گامتها ظاهری مشابه داشته اما از لحاظ فیزیولوژیک به سویه های مثبت و منفی قابل تقسیم هستند . اما در برخی دیگر علاوه بر تفاوتهای فیزیولوژیک گامتهای نر و ماده تفاوتهای ریختی نیز دارند . در این نوع از ناجورزامی گامتهای نر کوچکتر و فعالتر بوده و گامتهای ماده بزرگتر و کند تر هستند .
3⃣ تخم زامی یا Oogamy
در پیشرفته ترین نوع تولیدمثل ، گامت نر متحرک و کوچک و گامت ماده ساکن و بزرگ است . گامت ماده ساکن باقی میماند و گامت نر با تاژکهای خود به طرف آن شنا میکند و با آن ترکیب میشود .
@Evolution_iran
1⃣ جورزامی یا Isogamy
دو گامت از نظر شکل ، اندازه و فیزیولوژی مشابه و جورگامت نامیده میشوند . معمولا هر دو گامت متحرک و تاژکدار هستند . از آنجا که هر دو گامت یکسان هستند ، هر کدام را میتوان به عنوان طبقه بندی نر یا ماده تعریف کرد . تصور میشود شروع تولیدمثل جنسی با این نوع گامتها بوده است . با اینحال هنور هم گونه های زنده ای وجود دارند که جورزامی دارند
2⃣ ناجورزامی یا Anisogamy
دو گامت که با یکدیگر ترکیب میشوند ، متحرک ولی نامتشابه هستند . در برخی گونه ها ، گامتها ظاهری مشابه داشته اما از لحاظ فیزیولوژیک به سویه های مثبت و منفی قابل تقسیم هستند . اما در برخی دیگر علاوه بر تفاوتهای فیزیولوژیک گامتهای نر و ماده تفاوتهای ریختی نیز دارند . در این نوع از ناجورزامی گامتهای نر کوچکتر و فعالتر بوده و گامتهای ماده بزرگتر و کند تر هستند .
3⃣ تخم زامی یا Oogamy
در پیشرفته ترین نوع تولیدمثل ، گامت نر متحرک و کوچک و گامت ماده ساکن و بزرگ است . گامت ماده ساکن باقی میماند و گامت نر با تاژکهای خود به طرف آن شنا میکند و با آن ترکیب میشود .
@Evolution_iran
◀️ چندزنی مبتنی بر دفاع از منبع
توانایی یک نر برای دستیابی به چندزنی قویا تحت تأثیر توزیع ماده هاست.
به عبارت ساده تر اگر توزیع ماده ها بسیار پراکنده باشد، فرصتهای اعمال چندزنی اندک خواهد بود. اما اگر ماده ها به هر دلیل گرد هم جمع شوند، آنوقت چشم اندازها بهبود می یابد.
عوامل موثر بر توزیع ماده ها عبارت است از صیادی و غذا.
اگر نری بتواند منابع مطلوب ماده ها را تحت تسلط گرفته و از آن دفاع کند، ممکن است آمیزش های متعددی به دست آورد.
مثال خوبی از این بحث پرنده عسل یاب پشت نارنجی است که نرهای آن از لانه های زنبورها حفاظت میکنند. وقتی ماده ها برای تغذیه است موم به لانه ها می آیند، نرها در معامله ای که در حقیقت معاوضه سکس در برابر دسترسی به غذاست، با آنها جفتگیری میکنند.
مثالهای متعددی از پرندگان، ماهیها و پستانداران نوعی همبستگی بین میزان چندزنی یک نر و کیفیت یا کمیت منابع در اختیار او را نشان میدهند. این منابع کنترل شده میتوانند غذا، قلمرو و یا جایگاههای آمیزشی مورد علاقه ماده ها باشند.
این پدیده را گاهی چندزنیِ مبتنی بر دفاع از منبع می نامند.
@Evolution_iran
توانایی یک نر برای دستیابی به چندزنی قویا تحت تأثیر توزیع ماده هاست.
به عبارت ساده تر اگر توزیع ماده ها بسیار پراکنده باشد، فرصتهای اعمال چندزنی اندک خواهد بود. اما اگر ماده ها به هر دلیل گرد هم جمع شوند، آنوقت چشم اندازها بهبود می یابد.
عوامل موثر بر توزیع ماده ها عبارت است از صیادی و غذا.
اگر نری بتواند منابع مطلوب ماده ها را تحت تسلط گرفته و از آن دفاع کند، ممکن است آمیزش های متعددی به دست آورد.
مثال خوبی از این بحث پرنده عسل یاب پشت نارنجی است که نرهای آن از لانه های زنبورها حفاظت میکنند. وقتی ماده ها برای تغذیه است موم به لانه ها می آیند، نرها در معامله ای که در حقیقت معاوضه سکس در برابر دسترسی به غذاست، با آنها جفتگیری میکنند.
مثالهای متعددی از پرندگان، ماهیها و پستانداران نوعی همبستگی بین میزان چندزنی یک نر و کیفیت یا کمیت منابع در اختیار او را نشان میدهند. این منابع کنترل شده میتوانند غذا، قلمرو و یا جایگاههای آمیزشی مورد علاقه ماده ها باشند.
این پدیده را گاهی چندزنیِ مبتنی بر دفاع از منبع می نامند.
@Evolution_iran
◀️ میکروسکوپ
جهان ما ، جهانی است که با چشمهای خود میبینیم . اما ما آگاهیم که جهانهایی وجود دارند که بزرگتر و کوچکتر از آن هستند که بتوانیم به راحتی ببینیم .
در واقع چگونگی دیدن چیزهای بالاتر و پایین تر از دید ما ، از اکتشافات بزرگ در تاریخ ما است .
تلسکوپ یکی از بزرگترین پیشرفت های فنی در تمدن ما بود که جهانی بسیار عظیم تر از تصور ما را برایمان نمایان ساخت .
اما جهان خُرد نیز بیش از حد کوچک است تا بتوانیم بدون هیچ کمکی آن را ببینیم و این کمک ، برای اولین بار در قرن هفدهم فرا رسید . حتی بعد از تلسکوپ ! هنگامی که آنتون وان لونهوک عدسیهای بسیار کوچکی را پرداخت تا اشياء را بسیار بزرگتر کند .
او نه تنها میکروسکوپ را اختراع کرد ، بلکه دنیای دیگری را که تا پیش از آن از وجودش بی خبر بودند آشکار ساخت . او برای اولین بار با کتریها که بینهایت کوچک هستند را توصیف کرد . او کاشف اسپرماتوزوآ در منی انسان بود ، اگر چه مدتها بعد ماهیت واقعی آنها به طور صحیح شناخته شد .
پیشرفتهای فنی در ساخت میکروسکوپ ، طی این سالها کمتر از تلسکوپ نبوده است .
@Evolution_iran
جهان ما ، جهانی است که با چشمهای خود میبینیم . اما ما آگاهیم که جهانهایی وجود دارند که بزرگتر و کوچکتر از آن هستند که بتوانیم به راحتی ببینیم .
در واقع چگونگی دیدن چیزهای بالاتر و پایین تر از دید ما ، از اکتشافات بزرگ در تاریخ ما است .
تلسکوپ یکی از بزرگترین پیشرفت های فنی در تمدن ما بود که جهانی بسیار عظیم تر از تصور ما را برایمان نمایان ساخت .
اما جهان خُرد نیز بیش از حد کوچک است تا بتوانیم بدون هیچ کمکی آن را ببینیم و این کمک ، برای اولین بار در قرن هفدهم فرا رسید . حتی بعد از تلسکوپ ! هنگامی که آنتون وان لونهوک عدسیهای بسیار کوچکی را پرداخت تا اشياء را بسیار بزرگتر کند .
او نه تنها میکروسکوپ را اختراع کرد ، بلکه دنیای دیگری را که تا پیش از آن از وجودش بی خبر بودند آشکار ساخت . او برای اولین بار با کتریها که بینهایت کوچک هستند را توصیف کرد . او کاشف اسپرماتوزوآ در منی انسان بود ، اگر چه مدتها بعد ماهیت واقعی آنها به طور صحیح شناخته شد .
پیشرفتهای فنی در ساخت میکروسکوپ ، طی این سالها کمتر از تلسکوپ نبوده است .
@Evolution_iran
◀️ تکامل در آزمایشگاه
یکی از مهمترین سوالات در میان عموم مردم همواره این بوده است که آیا میتوان تکامل را در عمل مشاهده کرد ؟
ریچارد لنسکی و گروه او در دانشگاه میشیگان با انجام آزمایشی که بیش از سی سال ادامه داشته و هم اکنون نیز در حال انجام است به این پرسش پاسخ داده اند .
✅ بخوانید
🆔 @Evolution_irr
🆔 @Evolution_iran
یکی از مهمترین سوالات در میان عموم مردم همواره این بوده است که آیا میتوان تکامل را در عمل مشاهده کرد ؟
ریچارد لنسکی و گروه او در دانشگاه میشیگان با انجام آزمایشی که بیش از سی سال ادامه داشته و هم اکنون نیز در حال انجام است به این پرسش پاسخ داده اند .
✅ بخوانید
🆔 @Evolution_irr
🆔 @Evolution_iran
Telegraph
تکامل در آزمایشگاه
حدود سی سال قبل بود که آنچه امروز طولانیترین آزمايش در زمینه تکامل نام گرفته است ، در دانشگاه ایالتی میشیگان ، توسط ریچارد لنسکی و گروهش آغاز شد . ریچارد لنسکی ، دوازده جمعیت از باکتریهای اشریشیا کلای را در ۱۲ فلاسک یکسان ، اما کاملا جدا از هم قرار داد و…
◀️ انتقال افقی ژن
آنچه عموما ما در دنیای قابل درک خود میبینیم، تکامل عمودی گونه هاست! یعنی گونه ها از گونه هایی که از قبل وجود داشته اند، از طریق انباشت جهش های ژنی، مضاعف شدگی و یا نوترکیبی ها تکامل پیدا میکنند.
در واقع تکامل عمودی، یعنی تکامل تدریجی یک گونه در نسلهای متمادی از طریق انباشت تغییرات ژنتیکی
اما علاوه بر این، گونه ها از طریق فرایند دیگری تحت عنوان انتقال افقی ژنها نیز میتوانند تکامل پیدا کنند.
در این فرایند، گونه ها از طریق تعویض عناصر ژنتیکی بین خود و حتی گونه های دیگر، تغییرات ژنتیکی را در خود انباشته میکنند.
به زبان ساده تر، این گونه ها میتوانند ژنهای مفید را با یکدیگر به اشتراک گذاشته و تعویض کنند، بدون آنکه تولیدمثلی صورت بگیرد
انتقال افقی ژن عموما در گونه های باکتریایی دیده میشود و رویدادی بسیار رایج در این گونه ها به شمار میرود، تا آنجا که این فرایند یکی از مهمترین عوامل مقاومت آنتی بیوتیکی در باکتریهاست
آنالیزهای انجام شده بر روی ژنوم گونه های باکتریایی نشان میدهند که درصد بسیار زیادی از تنوع در ژنوم پروکاریوتیکها از طریق انتقال افقی ایجاد شده است
✅ بیشتر بخوانید
@Evolution_iran
آنچه عموما ما در دنیای قابل درک خود میبینیم، تکامل عمودی گونه هاست! یعنی گونه ها از گونه هایی که از قبل وجود داشته اند، از طریق انباشت جهش های ژنی، مضاعف شدگی و یا نوترکیبی ها تکامل پیدا میکنند.
در واقع تکامل عمودی، یعنی تکامل تدریجی یک گونه در نسلهای متمادی از طریق انباشت تغییرات ژنتیکی
اما علاوه بر این، گونه ها از طریق فرایند دیگری تحت عنوان انتقال افقی ژنها نیز میتوانند تکامل پیدا کنند.
در این فرایند، گونه ها از طریق تعویض عناصر ژنتیکی بین خود و حتی گونه های دیگر، تغییرات ژنتیکی را در خود انباشته میکنند.
به زبان ساده تر، این گونه ها میتوانند ژنهای مفید را با یکدیگر به اشتراک گذاشته و تعویض کنند، بدون آنکه تولیدمثلی صورت بگیرد
انتقال افقی ژن عموما در گونه های باکتریایی دیده میشود و رویدادی بسیار رایج در این گونه ها به شمار میرود، تا آنجا که این فرایند یکی از مهمترین عوامل مقاومت آنتی بیوتیکی در باکتریهاست
آنالیزهای انجام شده بر روی ژنوم گونه های باکتریایی نشان میدهند که درصد بسیار زیادی از تنوع در ژنوم پروکاریوتیکها از طریق انتقال افقی ایجاد شده است
✅ بیشتر بخوانید
@Evolution_iran
◀️ تغییر اقلیم و تکامل انسان
هشت میلیون سال پیش بخش بزرگی از آفريقا پوشیده از جنگلهای انبوهی بود که در میانشان رودخانه ها و دریاچه های پراکنده قرار داشت و در این شرایط، بیشتر نخستی ها نیز درختزی بودند.
در طول دوره میان ۸ تا ۵ میلیون سال پیش روندی رو به خشک و خنک شدن را آغاز کرد.
از علل خشک شدن آن بود که قسمت اعظم رطوبت زمین در صفحه های یخی محبوس شده بودند. دمای هوا به مقدار محسوسی کاهش یافت.
تکامل هومینین ها در آفریقا در زمان این تغییرات اقلیمی آغاز شد.
جنگلهای انبوه و متراکم در اثر خشکی فزاینده رفته رفته جای خود را به بیشه زارهای باز و تُنُک دادند و علفزارها شروع به پیدایش در میان قطعات وسیع پوشیده از درختان کم تراکم کردند.
اجداد انسانها و شامپانزه های امروزی احتمالا همواره در میان جنگلهای انبوه زندگی میکردند.
با اینحال با تغییر اقلیم برخی از آنها شروع به انطباق با زندگی بر روی زمین در شرایطی بازتر و کم درخت تر کردند
و این آغاز مسیر تکاملی به سوی انسان شدن بود!
@Evolution_iran
هشت میلیون سال پیش بخش بزرگی از آفريقا پوشیده از جنگلهای انبوهی بود که در میانشان رودخانه ها و دریاچه های پراکنده قرار داشت و در این شرایط، بیشتر نخستی ها نیز درختزی بودند.
در طول دوره میان ۸ تا ۵ میلیون سال پیش روندی رو به خشک و خنک شدن را آغاز کرد.
از علل خشک شدن آن بود که قسمت اعظم رطوبت زمین در صفحه های یخی محبوس شده بودند. دمای هوا به مقدار محسوسی کاهش یافت.
تکامل هومینین ها در آفریقا در زمان این تغییرات اقلیمی آغاز شد.
جنگلهای انبوه و متراکم در اثر خشکی فزاینده رفته رفته جای خود را به بیشه زارهای باز و تُنُک دادند و علفزارها شروع به پیدایش در میان قطعات وسیع پوشیده از درختان کم تراکم کردند.
اجداد انسانها و شامپانزه های امروزی احتمالا همواره در میان جنگلهای انبوه زندگی میکردند.
با اینحال با تغییر اقلیم برخی از آنها شروع به انطباق با زندگی بر روی زمین در شرایطی بازتر و کم درخت تر کردند
و این آغاز مسیر تکاملی به سوی انسان شدن بود!
@Evolution_iran
◀️ بافتن تار و پود باکتریایی
باکتریها نخستین موجودات زنده بر روی زمین بودند و بیش از ۳ میلیارد سال تنها موجوداتی بودند که زمین را زیر سیطره خود داشتند .
بدون وجود باکتریها و نوآوریهای تکاملی آنها ، بدون شک امروز نه فقط حیات بر روی زمین وجود نداشت که اساسا زمین سیاره ای خشک و غیرقابل زیست بود .
باکتریهای اولیه چگونه حیات را ساخته و تا به امروز پیش آورده اند ؟
✅ بخوانید
@Evolution_iran
باکتریها نخستین موجودات زنده بر روی زمین بودند و بیش از ۳ میلیارد سال تنها موجوداتی بودند که زمین را زیر سیطره خود داشتند .
بدون وجود باکتریها و نوآوریهای تکاملی آنها ، بدون شک امروز نه فقط حیات بر روی زمین وجود نداشت که اساسا زمین سیاره ای خشک و غیرقابل زیست بود .
باکتریهای اولیه چگونه حیات را ساخته و تا به امروز پیش آورده اند ؟
✅ بخوانید
@Evolution_iran
Telegraph
بافتن تار و پود باکتریایی
نخستین سلولها زندگی متزلزلی را گذراندند . محیط پیرامونشان پیوسته دگرگون میشد و هر خطری تهدیدی تازه برای بقایشان محسوب میگردید . در برابر تمامی این نیروهای ستیزه جو ، آفتاب تند ، برخوردهای شهاب سنگی ، برون زدهای آتشفشانی ، خشکسالیها و سیلها ، باکتریها باید…