◀️ مفاهیم مختلف گونه
◀️ مفهوم زیستی
نخستین بار توسط ارنست مایر در سال ۱۹۴۰ بیان شد
در این مفهوم، یک گونه شامل گروههایی از جمعیتهاست که اعضای آن قابلیت آمیزش با یکدیگر را به منظور تولید زادگان بارور در طبیعت دارند.
این اعضا با اعضای گونه های دیگر که از نظر تولیدمثلی از آنها جدا هستند جفتگیری نمیکنند. به بیان دیگر هر گونه دارای یک خزانه ژنی است که از خزانه ژنی گونه های ديگر جداست و موانع تولیدمثلی مانند حصارهایی گونه های مختلف را از هم جدا نگه میدارد
اما واضح است که در مفهوم زیستی گونه نیز اشکالات بزرگی وجود دارد!
اولین اشکال این است که برای موجودات منقرض شده کاربردی ندارد. برای مثال در گونه بندی دایناسورها نمیتوان از معیارهای این مفهوم بهره برد و معیارهای مفهوم ریخت شناسی کاربرد بیشتری دارند.
اشکال دوم این است که فقط موجودات زنده ای که به روش جنسی تولیدمثل میکنند را در بر میگیرد. برای موجوداتی که تولیدمثل جنسی ندارند، مانند باکتریها، نمیتوان موانع موانع تولیدمثلی را مطرح ساخت.
سومین اشکال را نیز میتوان در شکسته شدن حصار بین گونه ها جستجو کرد که معمولا در شرایط خاصی میتوانند با هم جفتگیری کنند
@Evolution_iran
◀️ مفهوم زیستی
نخستین بار توسط ارنست مایر در سال ۱۹۴۰ بیان شد
در این مفهوم، یک گونه شامل گروههایی از جمعیتهاست که اعضای آن قابلیت آمیزش با یکدیگر را به منظور تولید زادگان بارور در طبیعت دارند.
این اعضا با اعضای گونه های دیگر که از نظر تولیدمثلی از آنها جدا هستند جفتگیری نمیکنند. به بیان دیگر هر گونه دارای یک خزانه ژنی است که از خزانه ژنی گونه های ديگر جداست و موانع تولیدمثلی مانند حصارهایی گونه های مختلف را از هم جدا نگه میدارد
اما واضح است که در مفهوم زیستی گونه نیز اشکالات بزرگی وجود دارد!
اولین اشکال این است که برای موجودات منقرض شده کاربردی ندارد. برای مثال در گونه بندی دایناسورها نمیتوان از معیارهای این مفهوم بهره برد و معیارهای مفهوم ریخت شناسی کاربرد بیشتری دارند.
اشکال دوم این است که فقط موجودات زنده ای که به روش جنسی تولیدمثل میکنند را در بر میگیرد. برای موجوداتی که تولیدمثل جنسی ندارند، مانند باکتریها، نمیتوان موانع موانع تولیدمثلی را مطرح ساخت.
سومین اشکال را نیز میتوان در شکسته شدن حصار بین گونه ها جستجو کرد که معمولا در شرایط خاصی میتوانند با هم جفتگیری کنند
@Evolution_iran
◀️ مفاهیم مختلف گونه
◀️ مفهوم تکاملی
این مفهوم براساس تبار و دودمان بنا شده است، در۱۹۶۱توسط جرج جی سیمسون مطرح شد
در این مفهوم، گونه از دودمانی واحد منشا مییابد که از دیگر دودمانها جداست و گرایشها و سرشتهای تاریخ تکاملی مختص خودش را دارد.
یک دودمان، وابستگی ژنتیکی بین یک فرد یا گروهی از افراد با اجداد آنهاست.
در واقع مفهوم تکاملی گونه بر مسیری متمرکز است که به شکل گیری یک گونه می انجامد
اولین اشکال این است که با مفهوم تکاملی نمیتوان راهی آسان برای تعیین یک گونه خاص یافت . در اکثر موارد ، یک دودمان را به سختی میتوان آزمود.
تفسیر دودمانی که به شکل فسیل موجود است، به دلیل کمبود یا نقص فسیلهای باقیمانده به سادگی امکان پذیر نیست
اما در حال حاضر رایجترین روشی که برای آنالیز دودمانهای مختلف استفاده میشود مقایسه توالی dna ژنهای خاص است.
پس از مقایسه ژنها در گروههای مختلف جانداران، برحسب میزان تفاوتی که در توالی ژنها وجود دارد نتیجه گرفته میشود که آنها یک گونه هستند و یا باید در گونه های مجزا طبقه بندی شوند .
این روش نیز دشواریهایی دارد
برای نمونه چه مقدار تفاوت باید تعیین کننده گونه جدید باشد
@Evolution_iran
◀️ مفهوم تکاملی
این مفهوم براساس تبار و دودمان بنا شده است، در۱۹۶۱توسط جرج جی سیمسون مطرح شد
در این مفهوم، گونه از دودمانی واحد منشا مییابد که از دیگر دودمانها جداست و گرایشها و سرشتهای تاریخ تکاملی مختص خودش را دارد.
یک دودمان، وابستگی ژنتیکی بین یک فرد یا گروهی از افراد با اجداد آنهاست.
در واقع مفهوم تکاملی گونه بر مسیری متمرکز است که به شکل گیری یک گونه می انجامد
اولین اشکال این است که با مفهوم تکاملی نمیتوان راهی آسان برای تعیین یک گونه خاص یافت . در اکثر موارد ، یک دودمان را به سختی میتوان آزمود.
تفسیر دودمانی که به شکل فسیل موجود است، به دلیل کمبود یا نقص فسیلهای باقیمانده به سادگی امکان پذیر نیست
اما در حال حاضر رایجترین روشی که برای آنالیز دودمانهای مختلف استفاده میشود مقایسه توالی dna ژنهای خاص است.
پس از مقایسه ژنها در گروههای مختلف جانداران، برحسب میزان تفاوتی که در توالی ژنها وجود دارد نتیجه گرفته میشود که آنها یک گونه هستند و یا باید در گونه های مجزا طبقه بندی شوند .
این روش نیز دشواریهایی دارد
برای نمونه چه مقدار تفاوت باید تعیین کننده گونه جدید باشد
@Evolution_iran
◀️ مفاهیم مختلف گونه
◀️ مفهوم بوم شناختی
سال ۱۹۷۶ توسط لی ون والن توصیف شد و یک گونه را وابسته به محیط بومی اش در نظر میگیرد .
هر گونه یک کُنج یا کُنام بوم شناختی (که به مجموعه منحصر به فردی از منابع زیستگاهی مورد نیاز گونه و تاثیر متقابل گونه بر محیط و دیگر گونه ها اطلاق میشود) را اشغال میکند .
اعضای یک گونه درون کنام شخصی ، با یکدیگر برای ماندگاری نزاع میکنند .
اگر دو موجود زنده بسیار شبیه باشند ، احتیاجات مشترکشان بیشتر میشود که باعث برانگیخته شدن حس رقابت در آنها خواهد شد . احتمال تعلق چنین رقیب هایی به یک گونه ای مشابه بسیار زیاد است .
در راستای مفهوم بوم شناختی گونه ، گونه ها به این دلیل ایجاد شده اند که سازوکارهای تکاملی چگونگی استفاده هر گونه از منابع را کنترل میکند .
این مفهوم از گونه ، مخصوصا برای تعیین گونه های باکتریایی که دارای تولیدمثل جنسی نیستند بسیار مفید است .
غالبا سلولهای باکتریایی از گونه مشابه ، تمایل به استفاده از مواد غذایی مشابه دارند و تحت شرایط مشابه مانند درجه حرارت مشابه و ... رشد میکنند .
@Evolution_iran
◀️ مفهوم بوم شناختی
سال ۱۹۷۶ توسط لی ون والن توصیف شد و یک گونه را وابسته به محیط بومی اش در نظر میگیرد .
هر گونه یک کُنج یا کُنام بوم شناختی (که به مجموعه منحصر به فردی از منابع زیستگاهی مورد نیاز گونه و تاثیر متقابل گونه بر محیط و دیگر گونه ها اطلاق میشود) را اشغال میکند .
اعضای یک گونه درون کنام شخصی ، با یکدیگر برای ماندگاری نزاع میکنند .
اگر دو موجود زنده بسیار شبیه باشند ، احتیاجات مشترکشان بیشتر میشود که باعث برانگیخته شدن حس رقابت در آنها خواهد شد . احتمال تعلق چنین رقیب هایی به یک گونه ای مشابه بسیار زیاد است .
در راستای مفهوم بوم شناختی گونه ، گونه ها به این دلیل ایجاد شده اند که سازوکارهای تکاملی چگونگی استفاده هر گونه از منابع را کنترل میکند .
این مفهوم از گونه ، مخصوصا برای تعیین گونه های باکتریایی که دارای تولیدمثل جنسی نیستند بسیار مفید است .
غالبا سلولهای باکتریایی از گونه مشابه ، تمایل به استفاده از مواد غذایی مشابه دارند و تحت شرایط مشابه مانند درجه حرارت مشابه و ... رشد میکنند .
@Evolution_iran
◀️ مفهوم گونه
بیش از ۲۰ مفهوم مختلف برای تعریف گونه پیشنهاد شده است که البته اکثرا بسیار به هم شبیه بوده و سخت بتوان آنها را متمایز ساخت .
چهار مفهومی که مطرح شد(۱ ،۲، ۳، ۴) بیشترین کاربرد را دارند و بسته به اینکه برای چه نوع موجودی استفاده شوند، هر کدام میتواند مورد استفاده قرار گیرد.
در طبقه بندی موجودات برای هر گونه از یک سیستم نامگذاری دو نامی استفاده میشود که بخش اول مشخص کننده جنس و بخش دوم لقب اختصاصی است.
لقب اختصاصی، نام گونه نیست و ممکن است برای گونه های متفاوت از جنسهای متفاوت، لقب های یکسانی استفاده شود. بنابراین الزامی است که در معرفی گونه ها هر دو بخشِ نام ذکر شود.
تعداد کل گونه های زنده و موجود بر روی زمین بین ۸ الی ۹ میلیون گونه تخمین زده میشود که از این تعداد حدود ۱/۷۵ میلیون گونه شناخته شده است.
اما از این تعداد نیز تنها کمتر از ۱۵۰ هزار گونه به صورت کامل معرفی و دارای اطلاعات دقیق هستند و الباقی آنها بصورت دقیق مطالعه و مستندسازی نشده اندو گفته میشود احتمالا بیش از هزار سال طول خواهد کشید تا اینکار انجام شود!
✅ مطالعه بیشتر
@Evolution_iran
بیش از ۲۰ مفهوم مختلف برای تعریف گونه پیشنهاد شده است که البته اکثرا بسیار به هم شبیه بوده و سخت بتوان آنها را متمایز ساخت .
چهار مفهومی که مطرح شد(۱ ،۲، ۳، ۴) بیشترین کاربرد را دارند و بسته به اینکه برای چه نوع موجودی استفاده شوند، هر کدام میتواند مورد استفاده قرار گیرد.
در طبقه بندی موجودات برای هر گونه از یک سیستم نامگذاری دو نامی استفاده میشود که بخش اول مشخص کننده جنس و بخش دوم لقب اختصاصی است.
لقب اختصاصی، نام گونه نیست و ممکن است برای گونه های متفاوت از جنسهای متفاوت، لقب های یکسانی استفاده شود. بنابراین الزامی است که در معرفی گونه ها هر دو بخشِ نام ذکر شود.
تعداد کل گونه های زنده و موجود بر روی زمین بین ۸ الی ۹ میلیون گونه تخمین زده میشود که از این تعداد حدود ۱/۷۵ میلیون گونه شناخته شده است.
اما از این تعداد نیز تنها کمتر از ۱۵۰ هزار گونه به صورت کامل معرفی و دارای اطلاعات دقیق هستند و الباقی آنها بصورت دقیق مطالعه و مستندسازی نشده اندو گفته میشود احتمالا بیش از هزار سال طول خواهد کشید تا اینکار انجام شود!
✅ مطالعه بیشتر
@Evolution_iran
◀️ زیرگونه
با آنکه گونه مبنای طبقه بندی است ، اما در عمل کوچکترین واحد طبقه بندی نیست .
جمعیت های گوناگون جغرافیاییِ درون گونه ای ، اغلب ویژگیهای ثابت و خاصی را نشان میدهند که آنها را از دیگر جمعیت های همان گونه متمایز میکند . اما اگر چنین گروههایی در طبیعت جفتگیری کنند ، گونه های حقیقی جداگانه ای نبوده و بعنوان زیرگونه شناخته میشوند .
برای برخی از انواع باکتریها اصطلاح سویه و برای گیاهان اصطلاح واریته به کار میرود .
در حال حاضر زیرگونه پایین ترین سطح قابل ذکر در رده بندی است که از سوی برخی زیست شناسان استفاده میشود .
به بیانی دیگر ، زیرگونه ها گروههایی از جمعیتهای آمیزش کننده هستند که تفاوتهای ریختی ، جغرافیایی ، تغذیه ای و ... دارند .
زیرگونه ها میتوانند در معرض فرایند جداافتادگی تولیدمثلی طولانی مدت قرار گرفته و گونه های جدیدی را بوجود آورند .
✅ بیشتر بخوانید
@Evolution_iran
با آنکه گونه مبنای طبقه بندی است ، اما در عمل کوچکترین واحد طبقه بندی نیست .
جمعیت های گوناگون جغرافیاییِ درون گونه ای ، اغلب ویژگیهای ثابت و خاصی را نشان میدهند که آنها را از دیگر جمعیت های همان گونه متمایز میکند . اما اگر چنین گروههایی در طبیعت جفتگیری کنند ، گونه های حقیقی جداگانه ای نبوده و بعنوان زیرگونه شناخته میشوند .
برای برخی از انواع باکتریها اصطلاح سویه و برای گیاهان اصطلاح واریته به کار میرود .
در حال حاضر زیرگونه پایین ترین سطح قابل ذکر در رده بندی است که از سوی برخی زیست شناسان استفاده میشود .
به بیانی دیگر ، زیرگونه ها گروههایی از جمعیتهای آمیزش کننده هستند که تفاوتهای ریختی ، جغرافیایی ، تغذیه ای و ... دارند .
زیرگونه ها میتوانند در معرض فرایند جداافتادگی تولیدمثلی طولانی مدت قرار گرفته و گونه های جدیدی را بوجود آورند .
✅ بیشتر بخوانید
@Evolution_iran
◀️ بحران اکسیژن
بدون شک نخستین فاجعه جهانی مربوط به حیات زمانی رخ داد که باکتریها بر زمین حکمرانی میکردند .
حدود دو میلیارد سال قبل ، آلودگی اکسیژنی منجر به فاجعه ای بی سابقه با ابعادی جهانی گردید . گونه هایی متعدد و بی شمار ، یکسره از میان رفتند و کل تاروپود باکتریایی برای تداوم بقا ، ناچار از سازماندهی مجدد و اساسی شد .
✅ بخوانید
@Evolution_iran
بدون شک نخستین فاجعه جهانی مربوط به حیات زمانی رخ داد که باکتریها بر زمین حکمرانی میکردند .
حدود دو میلیارد سال قبل ، آلودگی اکسیژنی منجر به فاجعه ای بی سابقه با ابعادی جهانی گردید . گونه هایی متعدد و بی شمار ، یکسره از میان رفتند و کل تاروپود باکتریایی برای تداوم بقا ، ناچار از سازماندهی مجدد و اساسی شد .
✅ بخوانید
@Evolution_iran
Telegraph
بحران اکسیژن
با گسترش شبکه باکتریها و پرشدن تمامی فضاهای موجود در آبها ، سنگها و پهنه های گِلی سیاره زمین ، انرژی این شبکه باید به کمبود شدید هیدروژن منتهی میشد . هیدراتهای کربن که برای تمامی اشکال حیات ضروری تلقی میشوند ، ساختارهایی بغرنج از اتمهای کربن ، هیدروژن و اکسیژن…
◀️ چشم ، طراحی الهی یا ابتکار طبیعت
📝 فهرست :
۱- چشم چطور چشم شد
۲- موقعیت چشم
۳- پلک
۴- پلک سوم
۵- اشک
۶- مردمک
۷- گستره دید
۸- نور قطبیده
۹- کیفیت دید
۱۰- دید در نور کم
۱۱- حساسیت سلولهای گیرنده نور
۱۲- عملکرد سلولهای گیرنده نور
۱۳- توزیع سلولهای گیرنده نور
۱۴- حساسیت جهت دار چشم
۱۵- گستره دید رنگی
۱۶ -دید رنگی در نور کم
۱۷- دید در زیر آب
۱۸- عوامل مزاحم دید
۱۹- شبکیه وارونه
۲۰- نقطه کور
۲۱- سرعت تطبیق
۲۲- خستگی چشم
۲۳- دوربینی و نزدیک بینی
۲۴- چشم کامل
✅ اثر : بلوجک
@Evolution_iran
📝 فهرست :
۱- چشم چطور چشم شد
۲- موقعیت چشم
۳- پلک
۴- پلک سوم
۵- اشک
۶- مردمک
۷- گستره دید
۸- نور قطبیده
۹- کیفیت دید
۱۰- دید در نور کم
۱۱- حساسیت سلولهای گیرنده نور
۱۲- عملکرد سلولهای گیرنده نور
۱۳- توزیع سلولهای گیرنده نور
۱۴- حساسیت جهت دار چشم
۱۵- گستره دید رنگی
۱۶ -دید رنگی در نور کم
۱۷- دید در زیر آب
۱۸- عوامل مزاحم دید
۱۹- شبکیه وارونه
۲۰- نقطه کور
۲۱- سرعت تطبیق
۲۲- خستگی چشم
۲۳- دوربینی و نزدیک بینی
۲۴- چشم کامل
✅ اثر : بلوجک
@Evolution_iran
Telegram
PDF
#چشم_طراحی_الهی_یا_ابتکار_طبیعت
◀️ ژن خودخواه
اگر چه انتخاب طبیعی بر موفقیت افراد و بقا و تولیدمثل آنها مبتنی است، اما افراد عمر کوتاهی دارند و در واقع آنچه در طول زمان بلند تغییر میکند، فراوانی ژنها در خزانه ژنی جمعیت است.
افراد موجوداتی به واقع فانی هستند و فارغ از اینکه چقدر عمر کنند، نهایتا خواهند مرد!
اما ژنها هویتهایی هستند که در طول زمان پایدار میمانند و تداوم دارند.
ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه استدلال کرد که باید منظری ژن محور نسبت به حیات اتخاذ کنیم و این نکته را درک کنیم که در فرایند تکامل، مبنا ژنهایی هستند که به بقا و تولیدمثل موجوداتی که آنها را حمل میکنند کمک میکنند(و نه برعکس)
داوکینز تمایزی میان همتاساز و ناقل مطرح کرد.
همتاساز ژنها هستند که خود را بازتولید کرده و نامیرا هستند.
ناقل بدنهایی هستند که همتاساز آنها را میسازد و در آن قرار میگیرد تا بتواند توانایی خود را برای همتاسازی و بر جا گذاشتن بیشترین اخلاف ممکن افزایش دهد.
@Evolution_iran
اگر چه انتخاب طبیعی بر موفقیت افراد و بقا و تولیدمثل آنها مبتنی است، اما افراد عمر کوتاهی دارند و در واقع آنچه در طول زمان بلند تغییر میکند، فراوانی ژنها در خزانه ژنی جمعیت است.
افراد موجوداتی به واقع فانی هستند و فارغ از اینکه چقدر عمر کنند، نهایتا خواهند مرد!
اما ژنها هویتهایی هستند که در طول زمان پایدار میمانند و تداوم دارند.
ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه استدلال کرد که باید منظری ژن محور نسبت به حیات اتخاذ کنیم و این نکته را درک کنیم که در فرایند تکامل، مبنا ژنهایی هستند که به بقا و تولیدمثل موجوداتی که آنها را حمل میکنند کمک میکنند(و نه برعکس)
داوکینز تمایزی میان همتاساز و ناقل مطرح کرد.
همتاساز ژنها هستند که خود را بازتولید کرده و نامیرا هستند.
ناقل بدنهایی هستند که همتاساز آنها را میسازد و در آن قرار میگیرد تا بتواند توانایی خود را برای همتاسازی و بر جا گذاشتن بیشترین اخلاف ممکن افزایش دهد.
@Evolution_iran
◀️ نیاسانی
گاهی خصوصیاتی که نسلها پیش در روند تکامل یک گونه محو شده بودند، دوباره در برخی افراد ظاهر میشوند.
صفات تکاملی که از نظر فنوتیپی از بین رفتهاند، لزوماً در dna ناپدید نمیشوند.
توالی ژن معمولاً باقی میماند، اما در حالت غیرفعال است و چنین ژن بلااستفاده ای، ممکن است در طول نسلهای زیادی در ژنوم باقی بماند
و
تا زمانی که ژن وجود دارد، یک عیب در کنترل ژنتیکی ژن، میتواند منجر به دوباره ظاهر شدن آن صفت شود.
نیاسانی در انسان نیز وجود دارد.
برای مثال نوزادانی که با دمهای وستیجیال متولد شدهاند و یا انسانهایی که دندانهای بزرگی دارند، مانند دندانهای سایر نخستیها
✅ مطالعه بیشتر
@Evolution_iran
گاهی خصوصیاتی که نسلها پیش در روند تکامل یک گونه محو شده بودند، دوباره در برخی افراد ظاهر میشوند.
صفات تکاملی که از نظر فنوتیپی از بین رفتهاند، لزوماً در dna ناپدید نمیشوند.
توالی ژن معمولاً باقی میماند، اما در حالت غیرفعال است و چنین ژن بلااستفاده ای، ممکن است در طول نسلهای زیادی در ژنوم باقی بماند
و
تا زمانی که ژن وجود دارد، یک عیب در کنترل ژنتیکی ژن، میتواند منجر به دوباره ظاهر شدن آن صفت شود.
نیاسانی در انسان نیز وجود دارد.
برای مثال نوزادانی که با دمهای وستیجیال متولد شدهاند و یا انسانهایی که دندانهای بزرگی دارند، مانند دندانهای سایر نخستیها
✅ مطالعه بیشتر
@Evolution_iran
◀️ ژنها از کجا می آیند ؟!
یک باکتری بطور میانگین هزار ژن و یک انسان حدود ۳۰ هزار ژن موثر دارد.
این ژنها از کجا می آیند؟
ژنها از طریق دو تا شدن، که خود نوعی جهش ژنتیکی محسوب میشود، پدید می آیند که طی این فرایند، ژن دوم در کنار ژن خواهر، یعنی ژن اصلی، در ژنوم جای میگیرد.
این ژن جدید را پارالوگ مینامند که در ابتدا کارکردی مشابه ژن اصلی دارد، اما معمولا جهش های دیگری را به خود می بیند و در نتیجه فرایند تکاملی ویژه خود را طی میکند.
چندی بعد نقش هایی را بعهده میگیرد که آن را از ژن خواهر متمایز میکند.
اما این تنها راه برای بوجود آمدن ژنهای جدید نیست. ژنوم میتواند از طریق دو برابر کروموزمها و یا دو برابر شدن گروهی از ژنها و یا حتی مضاعف شدن کل کروموزمها نیز توسعه پیدا کند.
در گونه های باکتریایی ژنوم ممکن است از طریق انتقال افقی ژنها نیز افزایش یابد.
✅ مطالعه بیشتر
✅ و اینجا
@Evolution_iran
یک باکتری بطور میانگین هزار ژن و یک انسان حدود ۳۰ هزار ژن موثر دارد.
این ژنها از کجا می آیند؟
ژنها از طریق دو تا شدن، که خود نوعی جهش ژنتیکی محسوب میشود، پدید می آیند که طی این فرایند، ژن دوم در کنار ژن خواهر، یعنی ژن اصلی، در ژنوم جای میگیرد.
این ژن جدید را پارالوگ مینامند که در ابتدا کارکردی مشابه ژن اصلی دارد، اما معمولا جهش های دیگری را به خود می بیند و در نتیجه فرایند تکاملی ویژه خود را طی میکند.
چندی بعد نقش هایی را بعهده میگیرد که آن را از ژن خواهر متمایز میکند.
اما این تنها راه برای بوجود آمدن ژنهای جدید نیست. ژنوم میتواند از طریق دو برابر کروموزمها و یا دو برابر شدن گروهی از ژنها و یا حتی مضاعف شدن کل کروموزمها نیز توسعه پیدا کند.
در گونه های باکتریایی ژنوم ممکن است از طریق انتقال افقی ژنها نیز افزایش یابد.
✅ مطالعه بیشتر
✅ و اینجا
@Evolution_iran
◀️ ریبوزوم
ریبوزوم ها پیوند بین ژنها و پروتئین هایی هستند که بر اساس ژنها ساخته میشوند و از این رو اهمیتی فوق العاده در حیات دارند.
در واقع ریبوزوم ها اطلاعات موجود در dna را به پروتئینها تبدیل میکنند.
در تمام سلولها وجود دارند و از آنجا که قبل از تکامل گونه های مختلف جانداران بعنوان روشی برای ترجمه ژنها به پروتئین تکامل یافت، در همه جانداران و سلولها ساختاری تقریبا مشابه دارد.
آنها ذراتی کم و بیش کروی و با قطری از ۴۰ تا ۳۰۰ آنگستروم، جز کوچکترین اندامکهای سلولی هستند.
کل ریبوزوم از بیش از یک میلیون اتم ساخته شده است که از دو بخش شامل یک بخش پروتئینی و یک بخش RNA ریبوزومی تشکیل شده است.
عمر متوسط ریبوزوم ها در حدود ۶ ساعت است.
بنابراین در سلولهای مختلف در هر ثانیه بین ۱۰ تا ۱۰۰ ریبوزوم ساخته میشود.
تعداد ریبوزوم های یک سلول میتواند تا پانصد هزار برسد. اما این تعداد در سلولهای مختلف و شرایط متفاوت متغیر است.
✅ مطالعه بیشتر
@Evolution_iran
ریبوزوم ها پیوند بین ژنها و پروتئین هایی هستند که بر اساس ژنها ساخته میشوند و از این رو اهمیتی فوق العاده در حیات دارند.
در واقع ریبوزوم ها اطلاعات موجود در dna را به پروتئینها تبدیل میکنند.
در تمام سلولها وجود دارند و از آنجا که قبل از تکامل گونه های مختلف جانداران بعنوان روشی برای ترجمه ژنها به پروتئین تکامل یافت، در همه جانداران و سلولها ساختاری تقریبا مشابه دارد.
آنها ذراتی کم و بیش کروی و با قطری از ۴۰ تا ۳۰۰ آنگستروم، جز کوچکترین اندامکهای سلولی هستند.
کل ریبوزوم از بیش از یک میلیون اتم ساخته شده است که از دو بخش شامل یک بخش پروتئینی و یک بخش RNA ریبوزومی تشکیل شده است.
عمر متوسط ریبوزوم ها در حدود ۶ ساعت است.
بنابراین در سلولهای مختلف در هر ثانیه بین ۱۰ تا ۱۰۰ ریبوزوم ساخته میشود.
تعداد ریبوزوم های یک سلول میتواند تا پانصد هزار برسد. اما این تعداد در سلولهای مختلف و شرایط متفاوت متغیر است.
✅ مطالعه بیشتر
@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ پنج فرآیندی که منجر به تکامل میشوند
1⃣ رانش ژن
2⃣ جفتگیری تصادفی
3⃣ شارش ژن
4⃣ جهش
5⃣ انتخاب طبیعی
✅ دوبله و تنظیم : گروه آموزشی ویدوال
@Evolution_iran
1⃣ رانش ژن
2⃣ جفتگیری تصادفی
3⃣ شارش ژن
4⃣ جهش
5⃣ انتخاب طبیعی
✅ دوبله و تنظیم : گروه آموزشی ویدوال
@Evolution_iran
◀️ انسفالیزاسیون
به زبانی ساده، EQ یا انسفالیزاسیونِ یک گونه نشان میدهد که مغز آن جانور با توجه به جثه ای که دارد چقدر از اندازه مورد انتظار بزرگتر یا کوچکتر است.
مسلما محاسبهء آن حد انتظار که اشاره شد در معرض بحث و آرای متقاوت است.
معمولا حد مورد انتظار EQ برای هر گروه از جانوران را بر اساس رقم میانگین کل آن گروه در نظر میگیرند.
میانگین EQ برای همه پستانداران معادل ۱ در نظر گرفته میشود.
در انسان EQ برابر با ۷ و برای مثال در اسب آبی ۰/۳ است ، در موش کور ۰/۸ و در سنجاب ۱/۵ است .
✅ مطالعه بیشتر
✅ و اینجا
✅ و اینجا
@Evolution_iran
به زبانی ساده، EQ یا انسفالیزاسیونِ یک گونه نشان میدهد که مغز آن جانور با توجه به جثه ای که دارد چقدر از اندازه مورد انتظار بزرگتر یا کوچکتر است.
مسلما محاسبهء آن حد انتظار که اشاره شد در معرض بحث و آرای متقاوت است.
معمولا حد مورد انتظار EQ برای هر گروه از جانوران را بر اساس رقم میانگین کل آن گروه در نظر میگیرند.
میانگین EQ برای همه پستانداران معادل ۱ در نظر گرفته میشود.
در انسان EQ برابر با ۷ و برای مثال در اسب آبی ۰/۳ است ، در موش کور ۰/۸ و در سنجاب ۱/۵ است .
✅ مطالعه بیشتر
✅ و اینجا
✅ و اینجا
@Evolution_iran
◀️ زبان و توان سخن گفتن در انسان
گسترش ناگهانی اندازه مغز در میان اجدادمان ، در حدود دو میلیون سال قبل و همراه اولین عضو از جنس هومو ، یعنی هبیلیس ها آغاز شد .
تا یک میلیون سال پیش ، هوموارکتوسها مغزی با گنجایش حدود ۱۱۰۰ سانتی متر مکعب داشتند که فاصله زیادی با اندازه ۱۳۰۰ سانتی متر مکعبی مغز ما ندارد .
اگر خاستگاه زبان ، مقارن با گسترش ناگهانی مغز باشد ، این به معنی آن است که هوموارکتوس و هوموهبیلیس قابلیتهایی برای استفاده از زبان داشته اند .
البته مشکل اینجاست که ما نمیدانیم آیا یک اندازه حداقل برای مغز در استفاده از زبان وجود دارد یا نه . اگر این مقدار کمینه در حد ۱۳۰۰ سانتی متر مکعب باشد ، تنها هوموساپینس اولیه در ۲۰۰۰۰۰ سال پیش میتوانسته دارای زبان باشد . میدانیم که زبان به مناطق مشخصی از مغز چون ناحیه ورنیکه و بروکا مرتبط است . ادعا شده که بررسی قالبهای درونی جمجمه های فسیلی ، حاوی شواهدی مبنی بر وجود ناحیه بروکا در کاسه سر یک فرد مومومبیلیس دو میلیون ساله است . همچنین تلاشهایی برای ارتباط دادن نامتقارنی های موجود در فسیلهای جمجمه با خاستگاه زبان صورت گرفته است .
زبان در اکثر مردم به نیمکره چپ مغز مرتبط است و تجمع مدارات مربوط به زبان بر روی این نیمه مغز تا اندازه ای سبب شده تا نیمکره سمت چپ اندکی بزرگتر باشد .
پیشنهاد شده است که این نامتقارنی را در افراد
موموهبیلیس نیز میتوان تشخیص داد .
معترضان و مخالفان این ایده به این واقعیت اشاره میکنند که حتی افراد استرالوپتیسین نیز چنین نامتقارنیهای مغزی دارند ، در حالی که انتساب زبان به این اجداد کوچک مغز ما به نظر غیر ممکن میرسد .
با این همه ، قانع کننده ترین شواهد آناتومیکی از بررسی ناحیه گلو در انسان ، انسان ریختها و اجدادمان به دست می آید .
جعبه صوتی انسان حنجره نام دارد و شامل غضروفی به نام سیب آدم است که از گردن بیرون میزند . اگر سیب آدم خود را لمس کنید ، متوجه خواهید شد که از دهان تا حدودی فاصله دارد . حنجره انسان در پایین گلو قرار دارد که باعث میشود یک محفظه صوتی بزرگ به نام حلق در بالای طنابهای صوتی به وجود آید . در همه نخستیهای دیگر ، حنجره در بالای گلو جای دارد که گستره صداهای تولیدی را محدود میکند ، اما حداقل به حیوان اجازه میدهد تا بتواند عمل نوشیدن و نفس کشیدن را با هم انجام دهد ، در حقیقت در انسانها نیز جایگاه حنجره در هنگام تولد در بالای گلوگاه است که به نوزاد کمک میکند تا همزمان با شیر خوردن از پستان مادر نفس بکشد . پس از ۱۸ ماه حنجره حرکت خود به سمت پایین گلو را آغاز میکند و سرانجام در ۱۴ سالگی به وضعیت بلوغ میرسد .
در انسان بالغ ، زبان دیوارهای جلویی حفره حلقی را تشکیل میدهد و لذا حرکت زبان میتواند اندازه حلق را تغییر دهد .
در شامپانزه ها و نوزادان جایگاه بالاتر حنجره به معنی آن است که زبان قادر نیست اندازه محفظه هوایی بالای خود را کنترل کند .
تفاوتهای موجود میان انسان و نخستیها در جایگاه حنجره ، قويا گویای آن است که دستگاه صوتی ما برای انتقال طیف گسترده ای از صداها تکامل یافته است .
در نگاه نخست تعیین موقعیت حنجره در فسیل های اجدادی و در نتیجه محاسبه زمانی که حلق بزرگ و تسهیل کننده بیان به وجود آمده کار ساده ای به نظر میرسد ، اما مشکل اینجاست که همه این دستگاه صوتی از بافت هایی نرم تشکیل شده که فسیل نمیشوند . با این حال میتوان از کف جمجمه ، یا باسیکرانیوم که در انسانها در نتیجه شکل گیری تجهیزات صوتی تخصصی و کاملا بر خلاف قالب مسطح و صاف دیگر پستانداران قوس یافته است ، سرنخهایی به دست آورد .
با پیروی از این رویکرد در فسیلها ، میتوان دریافت که یک باسیکرانیوم کاملا رسیده در حدود ۳۵۰٫۰۰۰ سال قبل پدید آمد . اولین فرد هوموارکتوس در دو میلیون سال پیش ، باسیکرانیومی با قوسی اندک ، مشابه با حنجره یک پسر بچه شش ساله امروزی داشته است .
📖 تکامل و رفتار انسان
✏️ جان کارترایت
@Evolution_iran
گسترش ناگهانی اندازه مغز در میان اجدادمان ، در حدود دو میلیون سال قبل و همراه اولین عضو از جنس هومو ، یعنی هبیلیس ها آغاز شد .
تا یک میلیون سال پیش ، هوموارکتوسها مغزی با گنجایش حدود ۱۱۰۰ سانتی متر مکعب داشتند که فاصله زیادی با اندازه ۱۳۰۰ سانتی متر مکعبی مغز ما ندارد .
اگر خاستگاه زبان ، مقارن با گسترش ناگهانی مغز باشد ، این به معنی آن است که هوموارکتوس و هوموهبیلیس قابلیتهایی برای استفاده از زبان داشته اند .
البته مشکل اینجاست که ما نمیدانیم آیا یک اندازه حداقل برای مغز در استفاده از زبان وجود دارد یا نه . اگر این مقدار کمینه در حد ۱۳۰۰ سانتی متر مکعب باشد ، تنها هوموساپینس اولیه در ۲۰۰۰۰۰ سال پیش میتوانسته دارای زبان باشد . میدانیم که زبان به مناطق مشخصی از مغز چون ناحیه ورنیکه و بروکا مرتبط است . ادعا شده که بررسی قالبهای درونی جمجمه های فسیلی ، حاوی شواهدی مبنی بر وجود ناحیه بروکا در کاسه سر یک فرد مومومبیلیس دو میلیون ساله است . همچنین تلاشهایی برای ارتباط دادن نامتقارنی های موجود در فسیلهای جمجمه با خاستگاه زبان صورت گرفته است .
زبان در اکثر مردم به نیمکره چپ مغز مرتبط است و تجمع مدارات مربوط به زبان بر روی این نیمه مغز تا اندازه ای سبب شده تا نیمکره سمت چپ اندکی بزرگتر باشد .
پیشنهاد شده است که این نامتقارنی را در افراد
موموهبیلیس نیز میتوان تشخیص داد .
معترضان و مخالفان این ایده به این واقعیت اشاره میکنند که حتی افراد استرالوپتیسین نیز چنین نامتقارنیهای مغزی دارند ، در حالی که انتساب زبان به این اجداد کوچک مغز ما به نظر غیر ممکن میرسد .
با این همه ، قانع کننده ترین شواهد آناتومیکی از بررسی ناحیه گلو در انسان ، انسان ریختها و اجدادمان به دست می آید .
جعبه صوتی انسان حنجره نام دارد و شامل غضروفی به نام سیب آدم است که از گردن بیرون میزند . اگر سیب آدم خود را لمس کنید ، متوجه خواهید شد که از دهان تا حدودی فاصله دارد . حنجره انسان در پایین گلو قرار دارد که باعث میشود یک محفظه صوتی بزرگ به نام حلق در بالای طنابهای صوتی به وجود آید . در همه نخستیهای دیگر ، حنجره در بالای گلو جای دارد که گستره صداهای تولیدی را محدود میکند ، اما حداقل به حیوان اجازه میدهد تا بتواند عمل نوشیدن و نفس کشیدن را با هم انجام دهد ، در حقیقت در انسانها نیز جایگاه حنجره در هنگام تولد در بالای گلوگاه است که به نوزاد کمک میکند تا همزمان با شیر خوردن از پستان مادر نفس بکشد . پس از ۱۸ ماه حنجره حرکت خود به سمت پایین گلو را آغاز میکند و سرانجام در ۱۴ سالگی به وضعیت بلوغ میرسد .
در انسان بالغ ، زبان دیوارهای جلویی حفره حلقی را تشکیل میدهد و لذا حرکت زبان میتواند اندازه حلق را تغییر دهد .
در شامپانزه ها و نوزادان جایگاه بالاتر حنجره به معنی آن است که زبان قادر نیست اندازه محفظه هوایی بالای خود را کنترل کند .
تفاوتهای موجود میان انسان و نخستیها در جایگاه حنجره ، قويا گویای آن است که دستگاه صوتی ما برای انتقال طیف گسترده ای از صداها تکامل یافته است .
در نگاه نخست تعیین موقعیت حنجره در فسیل های اجدادی و در نتیجه محاسبه زمانی که حلق بزرگ و تسهیل کننده بیان به وجود آمده کار ساده ای به نظر میرسد ، اما مشکل اینجاست که همه این دستگاه صوتی از بافت هایی نرم تشکیل شده که فسیل نمیشوند . با این حال میتوان از کف جمجمه ، یا باسیکرانیوم که در انسانها در نتیجه شکل گیری تجهیزات صوتی تخصصی و کاملا بر خلاف قالب مسطح و صاف دیگر پستانداران قوس یافته است ، سرنخهایی به دست آورد .
با پیروی از این رویکرد در فسیلها ، میتوان دریافت که یک باسیکرانیوم کاملا رسیده در حدود ۳۵۰٫۰۰۰ سال قبل پدید آمد . اولین فرد هوموارکتوس در دو میلیون سال پیش ، باسیکرانیومی با قوسی اندک ، مشابه با حنجره یک پسر بچه شش ساله امروزی داشته است .
📖 تکامل و رفتار انسان
✏️ جان کارترایت
@Evolution_iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ فرگشت باکتریها در یک ظرف پتری
در این ویدیوی کوتاه خواهید دید که چگونه باکتریها میتوانند ظرف مدت کوتاهی در برابر آنتی بیوتیک مقاوم شده و حتی در منطقه ای با غلظت آنتی بیوتیک هزار برابر بیش از میزان کشندگی اولیه برای باکتری ، تکثیر شده و رشد کنند .
@Evolution_iran
در این ویدیوی کوتاه خواهید دید که چگونه باکتریها میتوانند ظرف مدت کوتاهی در برابر آنتی بیوتیک مقاوم شده و حتی در منطقه ای با غلظت آنتی بیوتیک هزار برابر بیش از میزان کشندگی اولیه برای باکتری ، تکثیر شده و رشد کنند .
@Evolution_iran
◀️ مورچه و موریانه
◀️ تکامل همگرا
موریانه ها را اغلب بعنوان مورچه بی رنگ میشناسیم، اما آنها بیشتر به سوسک حمام نزدیکند تا به مورچه های واقعی که خویشاوندی نزدیکی با زنبورها دارند
موریانه ها در ظاهر شبیه مورچه ها هستند، چون به صورت همگرا عادتهایی مانند عادات آنها را در خود ایجاد کرده اند.
میتوان گفت این دو، طیف یکسانی از عادات را ایجاد کرده اند، چرا که در واقع انواع متفاوتی از روشهای زندگی برای مورچه ها یا موریانه ها وجود دارد و هر دو اینها بطور جداگانه یکی از آن روشها را کسب کرده اند
هم مورچه و هم موریانه در کلنی های بزرگ زندگی میکنند که شامل کارگران سترون بدون بال هستند. در هر دو آنها کارگرها طبقه خاصی مانند سرباز تشکیل میدهند.
یک تفاوت جالب آنها این است که در مورچه ها همه ماده ها سترون هستند، در حالیکه در موریانه ها سترونها ممکن است نر یا ماده باشند
هر دوی آنها مواد گیاهی را جمع میکنند، اما آنها را نمیخورند، بلکه بصورت کمپوست در می آورند که در آن قارچ میروید و از آن قارچ تغذیه میکنند، قارچی که جایی جز در لانه آنها نمیروید.
عادت کشت قارچ را چند نوع سوسک هم بطور مستقل و همگرا کشف کرده اند
@Evolution_iran
◀️ تکامل همگرا
موریانه ها را اغلب بعنوان مورچه بی رنگ میشناسیم، اما آنها بیشتر به سوسک حمام نزدیکند تا به مورچه های واقعی که خویشاوندی نزدیکی با زنبورها دارند
موریانه ها در ظاهر شبیه مورچه ها هستند، چون به صورت همگرا عادتهایی مانند عادات آنها را در خود ایجاد کرده اند.
میتوان گفت این دو، طیف یکسانی از عادات را ایجاد کرده اند، چرا که در واقع انواع متفاوتی از روشهای زندگی برای مورچه ها یا موریانه ها وجود دارد و هر دو اینها بطور جداگانه یکی از آن روشها را کسب کرده اند
هم مورچه و هم موریانه در کلنی های بزرگ زندگی میکنند که شامل کارگران سترون بدون بال هستند. در هر دو آنها کارگرها طبقه خاصی مانند سرباز تشکیل میدهند.
یک تفاوت جالب آنها این است که در مورچه ها همه ماده ها سترون هستند، در حالیکه در موریانه ها سترونها ممکن است نر یا ماده باشند
هر دوی آنها مواد گیاهی را جمع میکنند، اما آنها را نمیخورند، بلکه بصورت کمپوست در می آورند که در آن قارچ میروید و از آن قارچ تغذیه میکنند، قارچی که جایی جز در لانه آنها نمیروید.
عادت کشت قارچ را چند نوع سوسک هم بطور مستقل و همگرا کشف کرده اند
@Evolution_iran
◀️ تخمک ، اسپرم
از آنجا که اسپرمها بسیار ریزند و هر نر در روز میتواند میلیونها از آن را بسازد ، پس بالقوه میتواند در زمان بسیار کوتاهی تعداد بیشماری فرزند ، با استفاده از ماده های متفاوت تولید کند . چنین امکانی در صورتی به وجود می آید که هر جنین از طرف مادرش غذای کافی دریافت کند . بنابراین ، این وضع تعداد بچه هایی را که یک ماده میتواند داشته باشد محدود میکند . اما تعداد بچه هایی که یک نر عملا میتواند داشته باشد نامحدود است و از اینجا داستان بهره کشی از ماده شروع میشود . این عدم تقارن میتواند از یک وضعیت جورزامی اولیه تکامل یافته باشد . در ایامی که همه سلولهای جنسی کم و بیش هم اندازه بودند و به جای هم به کار میرفتند ، بعضی سلولها به طور اتفاقی کمی درشت تر از بقیه بودند . از بعضی نظرها ، یک جورزامه درشت به جورزامه متوسط برتری داشت ، زیرا جنین خود را با ذخیره غذایی بیشتری تغذیه میکرد و بنابراین شروع خوبی را برای آن رقم میزد . به این ترتیب ، احتمالا روند تکامل در جهت جورزامه های درشت تر پیش رفت . اما اشکالی در بین بود . تکامل جورزامه های درشت تر از حد لازم ، راه را برای بهره جویی خودخواهانه از آنها باز میکرد . آنها که جورزامه های کوچکتر از حد متوسط تولید میکردند ، میتوانستند از این وضع به نفع خود استفاده کنند ، البته در صورتی که مطمئن میشدند جورزامه های کوچکشان با جورزامه های بسیار درشت تر ترکیب میشود و این با واداشتن جورزامه ریز به جا به جایی سریعتر و پرجنب و جوش در جست و جوی جورزامه درشت مقدور میشد . فردی که جورزامه ریز و با حرکت سریع میساخت این امتیاز را داشت که تعداد زیادی از آنها را بسازد و در نتیجه تعداد فرزندان بالقوه اش بسیار زیاد باشد . انتخاب طبیعی به تولید سلولهای جنسی که کوچک و سریع در جست و جوی جورزامه درشت و پیوند با آن بودند برتری داد . بنابراین ما میتوانیم دو راهبرد جنسیتی جداگانه را در نظر بگیریم . یکی راهبرد صادقانه با سرمایه گذاری زیاد است . وجود این راهبرد راه را برای یک راهبرد منفعت طلبانه با سرمایه گذاری کم باز کرد . این دو راهبرد در پیشروی در مسیر خود از هم فاصله گرفتند و این روند با شدت ادامه یافت . آنها که اندازه شان متوسط و بینابین بود تنبیه میشدند ، زیرا از امتیازات هر یک از آن دو راهبردهای افراطی تر محروم بودند . بهره کشها اندازه ها را کوچک و کوچکتر و سرعت حرکت را بیشتر کردند . درشت ترها به تدریج اندازه ها را درشت و درشت تر کردند ، می خواستند میزان رو به کاهش سهم بهره کشها را جبران کنند و چون همواره آن بهره کشهای پر جنب و جوش دنبالشان بودند ، بی حرکت شدند . هر درستکاری ترجيح میدهد با یک درستکار دیگر بیامیزد . اما نیروی انتخاب برای دور کردن بهره کشها ضعیفتر از نیرویی بود که بهره کشها را وا میداشت زیرجُلکی نفوذ کنند : چون اگر چنین نمیکردند متحمل زیان بیشتر میشدند ، در نتیجه نبرد تکاملی را برنده شدند . درستکارها شدند تخمک ، بهره کش ها شدند اسپرم .
📖 ژن خودخواه
✏️ ریچارد داوکینز
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا
@Evolution_iran
از آنجا که اسپرمها بسیار ریزند و هر نر در روز میتواند میلیونها از آن را بسازد ، پس بالقوه میتواند در زمان بسیار کوتاهی تعداد بیشماری فرزند ، با استفاده از ماده های متفاوت تولید کند . چنین امکانی در صورتی به وجود می آید که هر جنین از طرف مادرش غذای کافی دریافت کند . بنابراین ، این وضع تعداد بچه هایی را که یک ماده میتواند داشته باشد محدود میکند . اما تعداد بچه هایی که یک نر عملا میتواند داشته باشد نامحدود است و از اینجا داستان بهره کشی از ماده شروع میشود . این عدم تقارن میتواند از یک وضعیت جورزامی اولیه تکامل یافته باشد . در ایامی که همه سلولهای جنسی کم و بیش هم اندازه بودند و به جای هم به کار میرفتند ، بعضی سلولها به طور اتفاقی کمی درشت تر از بقیه بودند . از بعضی نظرها ، یک جورزامه درشت به جورزامه متوسط برتری داشت ، زیرا جنین خود را با ذخیره غذایی بیشتری تغذیه میکرد و بنابراین شروع خوبی را برای آن رقم میزد . به این ترتیب ، احتمالا روند تکامل در جهت جورزامه های درشت تر پیش رفت . اما اشکالی در بین بود . تکامل جورزامه های درشت تر از حد لازم ، راه را برای بهره جویی خودخواهانه از آنها باز میکرد . آنها که جورزامه های کوچکتر از حد متوسط تولید میکردند ، میتوانستند از این وضع به نفع خود استفاده کنند ، البته در صورتی که مطمئن میشدند جورزامه های کوچکشان با جورزامه های بسیار درشت تر ترکیب میشود و این با واداشتن جورزامه ریز به جا به جایی سریعتر و پرجنب و جوش در جست و جوی جورزامه درشت مقدور میشد . فردی که جورزامه ریز و با حرکت سریع میساخت این امتیاز را داشت که تعداد زیادی از آنها را بسازد و در نتیجه تعداد فرزندان بالقوه اش بسیار زیاد باشد . انتخاب طبیعی به تولید سلولهای جنسی که کوچک و سریع در جست و جوی جورزامه درشت و پیوند با آن بودند برتری داد . بنابراین ما میتوانیم دو راهبرد جنسیتی جداگانه را در نظر بگیریم . یکی راهبرد صادقانه با سرمایه گذاری زیاد است . وجود این راهبرد راه را برای یک راهبرد منفعت طلبانه با سرمایه گذاری کم باز کرد . این دو راهبرد در پیشروی در مسیر خود از هم فاصله گرفتند و این روند با شدت ادامه یافت . آنها که اندازه شان متوسط و بینابین بود تنبیه میشدند ، زیرا از امتیازات هر یک از آن دو راهبردهای افراطی تر محروم بودند . بهره کشها اندازه ها را کوچک و کوچکتر و سرعت حرکت را بیشتر کردند . درشت ترها به تدریج اندازه ها را درشت و درشت تر کردند ، می خواستند میزان رو به کاهش سهم بهره کشها را جبران کنند و چون همواره آن بهره کشهای پر جنب و جوش دنبالشان بودند ، بی حرکت شدند . هر درستکاری ترجيح میدهد با یک درستکار دیگر بیامیزد . اما نیروی انتخاب برای دور کردن بهره کشها ضعیفتر از نیرویی بود که بهره کشها را وا میداشت زیرجُلکی نفوذ کنند : چون اگر چنین نمیکردند متحمل زیان بیشتر میشدند ، در نتیجه نبرد تکاملی را برنده شدند . درستکارها شدند تخمک ، بهره کش ها شدند اسپرم .
📖 ژن خودخواه
✏️ ریچارد داوکینز
✅ بیشتر بخوانید
✅ و اینجا
@Evolution_iran
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◀️ نخستی سانان
راسته ای از پستانداران با بیش از ۳۰۰ گونه که انسان هم در آن قرار میگیرد .
در این ویدیو با نخستی ها آشنا شوید
⏪ تهیه : امین آزاد
✅ کانال آپارات
@Evolution_iran
راسته ای از پستانداران با بیش از ۳۰۰ گونه که انسان هم در آن قرار میگیرد .
در این ویدیو با نخستی ها آشنا شوید
⏪ تهیه : امین آزاد
✅ کانال آپارات
@Evolution_iran
◀️ هوشِ نخستیها
نخستی سانان یا نخستی ها ، یکی از راسته های پستانداران هستند که شامل تمام میمونها ، کپی ها و انسانها میشود .
بیش از ۳۰۰ گونه نخستی وجود دارد .
در نخستی سانان نیمکره های مغز بسیار توسعه یافته است . چشمها در جلوی سر واقع شده اند و انگشت شصت در پا یا دست طوری قرار گرفته که گرفتن اجسام را امکانپذیر میسازد .
اما آنچه نخستی ها را بعنوان یکی از راسته های جالب توجه جانوران برمیگزیند ، هوش قابل توجه آنهاست .
دو نظریه پرطرفدار وجود دارد که چگونگی بالاتر بودن هوش نخستیها را از اکثر پستانداران مورد ملاحظه قرار میدهد .
یکی از آنها این است که در محیط نخستیها ، مشکلات خاصی از نظر ظرفیت ذهنی مورد نیاز برای جمع آوری غذا وجود داشته است .
نظریه دیگر از این قرار است که زندگی گروهی برای نخستیها نیازمند پیچیدگی و مهارتهای ذهنی قابل توجهی بوده است .
1⃣ اول
2⃣ دوم
@Evolution_iran
نخستی سانان یا نخستی ها ، یکی از راسته های پستانداران هستند که شامل تمام میمونها ، کپی ها و انسانها میشود .
بیش از ۳۰۰ گونه نخستی وجود دارد .
در نخستی سانان نیمکره های مغز بسیار توسعه یافته است . چشمها در جلوی سر واقع شده اند و انگشت شصت در پا یا دست طوری قرار گرفته که گرفتن اجسام را امکانپذیر میسازد .
اما آنچه نخستی ها را بعنوان یکی از راسته های جالب توجه جانوران برمیگزیند ، هوش قابل توجه آنهاست .
دو نظریه پرطرفدار وجود دارد که چگونگی بالاتر بودن هوش نخستیها را از اکثر پستانداران مورد ملاحظه قرار میدهد .
یکی از آنها این است که در محیط نخستیها ، مشکلات خاصی از نظر ظرفیت ذهنی مورد نیاز برای جمع آوری غذا وجود داشته است .
نظریه دیگر از این قرار است که زندگی گروهی برای نخستیها نیازمند پیچیدگی و مهارتهای ذهنی قابل توجهی بوده است .
1⃣ اول
2⃣ دوم
@Evolution_iran
◀️ هوش نخستیها
1⃣ عوامل محیطی : غذا و جمع آوری
اکثر گیاهخواران ، نظیر گاو ، روده های تخصصی دارند که آنها را قادر میسازد غذاهای کم کالری را تخمیر و هضم نمایند . چنین حیواناتی به رودهای بزرگ نیاز دارند تا باکتریهای مورد نیاز برای شکستن سلولز را حمل کنند و نیز نیاز دارند مدت زمان زیادی را به چرا مشغول باشند . برای این شیوه زندگی ، یک مغز بزرگ ضروری نیست ، گرچه ممکن است به گریز از صیاد کمک کند .
از سوی دیگر ، گوشتخواران با هر شکار ، رژیم غذایی متعادلی دریافت میکنند : گوشت یک حیوان دیگر ، گزینه ایده آلی برای ساخت گوشت تازه است . آنچه در اینجا به کار می آید سرعت ، قدرت و دستگاه ادراکی برای گرفتن صید است . غیر از انسان ریختهای بزرگ ، بیشتر نخستیها کوچکتر از آن هستند که روده کافی برای تخمیر مقادیر زیاد سلولز درون آنها جای گیرد . به همین خاطر به رژیمی متنوع تر متوسل میشوند . در واقع آنها گیاهخوارانی غیر تخصصی اند و حداقل در برخی گونه ها ، تنظیم رژیم متعادل میتواند نیازمند هوش بالایی باشد .
به دست آوردن غذا را میتوان به مراحل متعددی تقسیم کرد : جستجو به منظور یافتن غذا ، جانمایی غذا با استفاده از دستگاه ادراکی و استخراج غذا از آن منبع . برای نخستیهایی که به غذاهای پرکالری چون میوه ها متکی هستند ، ممکن است تنها اندکی از آن نوع درخت میوه در هر فصل ، در یک ناحیه بزرگ جنگلی وجود داشته باشد . به خاطر سپردن اینکه آنها کجا هستند کار مشکلی است و شواهد فراوانی وجود دارد که نخستیها نقشه های شناختی کار آمدی برای به خاطر آوردن مکان میوه ها و بهترین
راه دستیابی به آنها از میان درختان را به کار می گیرند . میوه ها با رنگهایشان به آسانی تشخیص داده میشوند . دید رنگی در خزندگان و پرندگان معمول است . لذا ممکن است تصور شود که ضرورتهای هوشی برای دید رنگی ناچیز است . بدیهی است که خزندگان به هوش بالا شهرتی ندارند . اما اکثر پستانداران کور رنگ هستند و به همین خاطر است که به احتمال زیاد ، نخستیها وادار شدند دید رنگی را پس از آنکه طی تکامل از دست رفت ، دوباره بازیابی کنند . در واقع نخستیها سیستم بینایی بسیار توسعه یافته ای دارند ، بسیار بیش از آنکه برای مکان یابی میوه ها لازم است .
وقتی غذا یافت شد کار نخستی به پایان نمیرسد . بیشتر نخستیها از مواد گیاهی تغذیه میکنند و در حالی که بسیاری گونه های گیاهی از اینکه حیوانات میوه های آنها را خورده و دانه هایشان را پراکنده سازند خشنودند ، به همان اندازه از خورده شدن برگها و تخریب ساقه هایشان بیزازند و برای مقابله با تهدیدات احتمالی مکانیسم های ضد حمله ای به شکل تیغ ، خیار و مواد سمی ایجاد کرده اند که جلوی علفخوارها را میگیرد . پردازش مواد گیاهی برای فائق آمدن بر چنین بازدارنده هایی نیازمند برخی مهارتهای شناختی است که این خود میتوانسته به افزایش هوش نخستیها کمک کرده باشد .
یک ویژگی آشکار از استخراج و پردازش غذا ، استفاده از ابزاری نظیر شاخه هایی با شکل مشخص برای گرفتن حشرات و یا سنگها برای درآوردن هسته دانه هاست . با این حال در حیات وحش تنها شامپانزه ها به طور معمول از این ابزار استفاده میکنند و به همین دلیل این عقیده که استفاده از ابزار ، محرک افزایشی در اندازه مغز بوده است ، تنها در مورد شامپانزه ها و نه دیگر نخستیها ، کاربرد دارد .
با بازبینی شواهد مربوط به مقایسه پیچیدگی ابزار میان شامپانزه ها و آدم نماهای اولیه ، میتوان نتیجه گرفت که ابزار مورد استفاده نئاندرتالها و موموارکتوسها تنها اندکی از ابزار مورد استفاده شامپانزه های امروزی پیچیده تر بوده است ، با این حال مغز این آدم نماها با استانداردهای مربوط به نخستیها ، بزرگ بوده است . بعید به نظر میرسد که استفاده از ابزار بتواند افزایش در اندازه مغز را در بیشتر نخستیها و نیز افزایش ناگهانی در مغز انسان را در حدود دو میلیون سال پیش توضیح دهد .
@Evolution_iran
1⃣ عوامل محیطی : غذا و جمع آوری
اکثر گیاهخواران ، نظیر گاو ، روده های تخصصی دارند که آنها را قادر میسازد غذاهای کم کالری را تخمیر و هضم نمایند . چنین حیواناتی به رودهای بزرگ نیاز دارند تا باکتریهای مورد نیاز برای شکستن سلولز را حمل کنند و نیز نیاز دارند مدت زمان زیادی را به چرا مشغول باشند . برای این شیوه زندگی ، یک مغز بزرگ ضروری نیست ، گرچه ممکن است به گریز از صیاد کمک کند .
از سوی دیگر ، گوشتخواران با هر شکار ، رژیم غذایی متعادلی دریافت میکنند : گوشت یک حیوان دیگر ، گزینه ایده آلی برای ساخت گوشت تازه است . آنچه در اینجا به کار می آید سرعت ، قدرت و دستگاه ادراکی برای گرفتن صید است . غیر از انسان ریختهای بزرگ ، بیشتر نخستیها کوچکتر از آن هستند که روده کافی برای تخمیر مقادیر زیاد سلولز درون آنها جای گیرد . به همین خاطر به رژیمی متنوع تر متوسل میشوند . در واقع آنها گیاهخوارانی غیر تخصصی اند و حداقل در برخی گونه ها ، تنظیم رژیم متعادل میتواند نیازمند هوش بالایی باشد .
به دست آوردن غذا را میتوان به مراحل متعددی تقسیم کرد : جستجو به منظور یافتن غذا ، جانمایی غذا با استفاده از دستگاه ادراکی و استخراج غذا از آن منبع . برای نخستیهایی که به غذاهای پرکالری چون میوه ها متکی هستند ، ممکن است تنها اندکی از آن نوع درخت میوه در هر فصل ، در یک ناحیه بزرگ جنگلی وجود داشته باشد . به خاطر سپردن اینکه آنها کجا هستند کار مشکلی است و شواهد فراوانی وجود دارد که نخستیها نقشه های شناختی کار آمدی برای به خاطر آوردن مکان میوه ها و بهترین
راه دستیابی به آنها از میان درختان را به کار می گیرند . میوه ها با رنگهایشان به آسانی تشخیص داده میشوند . دید رنگی در خزندگان و پرندگان معمول است . لذا ممکن است تصور شود که ضرورتهای هوشی برای دید رنگی ناچیز است . بدیهی است که خزندگان به هوش بالا شهرتی ندارند . اما اکثر پستانداران کور رنگ هستند و به همین خاطر است که به احتمال زیاد ، نخستیها وادار شدند دید رنگی را پس از آنکه طی تکامل از دست رفت ، دوباره بازیابی کنند . در واقع نخستیها سیستم بینایی بسیار توسعه یافته ای دارند ، بسیار بیش از آنکه برای مکان یابی میوه ها لازم است .
وقتی غذا یافت شد کار نخستی به پایان نمیرسد . بیشتر نخستیها از مواد گیاهی تغذیه میکنند و در حالی که بسیاری گونه های گیاهی از اینکه حیوانات میوه های آنها را خورده و دانه هایشان را پراکنده سازند خشنودند ، به همان اندازه از خورده شدن برگها و تخریب ساقه هایشان بیزازند و برای مقابله با تهدیدات احتمالی مکانیسم های ضد حمله ای به شکل تیغ ، خیار و مواد سمی ایجاد کرده اند که جلوی علفخوارها را میگیرد . پردازش مواد گیاهی برای فائق آمدن بر چنین بازدارنده هایی نیازمند برخی مهارتهای شناختی است که این خود میتوانسته به افزایش هوش نخستیها کمک کرده باشد .
یک ویژگی آشکار از استخراج و پردازش غذا ، استفاده از ابزاری نظیر شاخه هایی با شکل مشخص برای گرفتن حشرات و یا سنگها برای درآوردن هسته دانه هاست . با این حال در حیات وحش تنها شامپانزه ها به طور معمول از این ابزار استفاده میکنند و به همین دلیل این عقیده که استفاده از ابزار ، محرک افزایشی در اندازه مغز بوده است ، تنها در مورد شامپانزه ها و نه دیگر نخستیها ، کاربرد دارد .
با بازبینی شواهد مربوط به مقایسه پیچیدگی ابزار میان شامپانزه ها و آدم نماهای اولیه ، میتوان نتیجه گرفت که ابزار مورد استفاده نئاندرتالها و موموارکتوسها تنها اندکی از ابزار مورد استفاده شامپانزه های امروزی پیچیده تر بوده است ، با این حال مغز این آدم نماها با استانداردهای مربوط به نخستیها ، بزرگ بوده است . بعید به نظر میرسد که استفاده از ابزار بتواند افزایش در اندازه مغز را در بیشتر نخستیها و نیز افزایش ناگهانی در مغز انسان را در حدود دو میلیون سال پیش توضیح دهد .
@Evolution_iran